نقش و مشارکت سیاسی زنان در نگره قرآن

samamosهیچ شکی نیست که بی حضور و نقش کارآمد نیمی از جمعیت انسانی که جنس زنان است نمی توان امیدی به رسیدن به اهداف داشت؛ زیرا زن و مرد به عنوان مکمل یک دیگر هستند و این مساله در همه حوزه های زندگی بشر در دنیا خود را نشان می دهد. از این رو، نمی توان به نقش و مشارکت تکمیلی زنان در حوزه عمل سیاسی بی توجه بود. هر چند که تفاوت هایی در روش ها و شیوه های مشارکت به سبب اختلافات طبیعی و ظرفیت های دو جنس وجود دارد ولی همگی در این امر متفق هستند که زنان می بایست نقش و جایگاه درست خود را بشناسند و از سوی جامعه فرصت هایی برای حضور و مشارکت کامل با شیوه ها و روش های پذیرفته شده فراهم آید.

نگاهی گذرا به آیات و آموزه های قرآنی از سویی و سیره عملی و منشی معصومان (ع) از پیامبر (ع) و امیرمومنان (ع) و دیگران از سویی دیگر به خوبی از اهمیت و نقش زنان در حوزه عمل سیاسی روشن می سازد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا تحلیل و تبیین قرآن در این مساله را بررسی و واکاوی کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.
مکانت و منزلت زن از نظر اسلام
از نظر اسلام زن در جایگاه بلندی قرار دارد و هرگز بر خلاف افکار خرافی و پوسیده بشری یا دیدگاه های تحریف شده برخی از ادیان و شرایع به عنوان شخصیت کامل و مجزا در روح و جان شناخته و معرفی می شود هر چند که از نظر شخص و کالبد جسمانی زن و مرد به عنوان مکمل یک دیگر شناخته و تعریف می شود؛ زیرا آن چه ماهیت و هویت و شخصیت زن را می سازد جسم و کالبد جسمانی و تفاوت های آن نیست بلکه شخصیت و روح وی است که همانند نفس مرد می باشد و آیه نخست سوره نساء و آیات دیگر بر این یکسان نفس زن و مرد تاکید می ورزد. 
از این روست که در رستاخیز و حساب و کتاب روز قیامت، مساله پاداش و جزا بر اساس مرد و زنی نخواهد بود بلکه زن و مرد هر یک مستقل از هم و به عنوان شخصیت مستقل دارای اراده و اختیار و انتخاب ازاد مورد توجه قرار می گیرند. 
آیات و روایات بسیاری از شخصیت مستقل از زن از مرد به سبب امور و مسایلی سخن به میان می آورد و در همان حال به مکانت و جایگاه ارزشی وی در نظام هستی توجه می دهد. از جمله روایاتی که بهشت را در زیر پای مادران می داند و به نقش زن در تربیت و معراج فرزندان و مردان تاکید می کند. 
زن در بینش و نگرش اسلامی هر چند مکمل مرد دانسته شده ولی در برابر مرد نیز مکمل مرد دانسته شده است. بنابراین تکمیل کنندگی به این معناست که هر یک بی وجود دیگری ناقص بوده و از کمال مطلق بهره ای نخواهند برد. اگر کمال مطلق را در هدفی چون سعادت و خوشبختی بدانیم که دو عنصر و مولفه اصلی آن آرامش و آسایش است ، بی هیچ تردیدی تنها زن و مرد در کنار هم می توانند این مفهوم را تحقق بخشند و به سعادت و خوشبختی واقعی دست یابند. 
زوجیت در تحلیل قرآنی نظام کل هستی است و هیچ موجودی از دایره این نظام بیرون نیست و تنها خداوند است که از زوجیت بیرون بوده و یکتا و یگانه است. بنابراین حتی بر اساس نظام کلی زوجیت زن و مرد نمی توانند بی وجود دیگری معنا و مفهومی پیدا کنند و به عنوان وجودی مستقل از این منظر شناخته شوند. 
بنابراین از جهاتی زن و مرد از هم مستقل بوده و دارای روح و شخصیتی مجزا می باشند و به تعبیر قرآنی هر یک از نفسی برخوردار می باشد که در عین یکسانی با یک دیگر دارای اراده و اختیار و انتخاب مستقل می باشند. با این همه در بسیاری جهات نمی توانند مستقل از هم عمل کنند؛ زیرا سعادت و خوشبختی دو جنس در گرو آن است که در کنار هم دیگر باشند و از سویی دیگر نظام زوجیت اجازه نمی دهد که از هم جدا بتوانند بسر برند. این گونه است که عواطف و احساسات و عقل و هوش ایشان به گونه ای است که نمی توانند مفهوم واقعی زندگی رابی یک دیگر درک کنند و بچشند. نظام مکمل بودن موجب می شود تا در تولید نسل در کنار هم باشند ، چنان که به دور از هم زیستن آرامش و آسایش را از ایشان سلب می کند و هم چنین اجازه نمی دهد به سوی کمال مطلق که در آفرینش برای آنان برنامه ریزی شده دست یابند.
این گونه است که اسلام برای زن همان مکانت و ارزشی را قایل است که برای مرد قایل می شود. با این تفاوت که نمی تواند به مساله زوجیت ومکمل بودن و اموری از این دست در نظام ساختاری دو جنس بی توجه باشد و یا به مساله تفاوت های جسمی آنان بی اعتنا بگذرد. از این روست که مسئولیت های جداگانه ای برای هریک در نظر گرفته است که با توجه به مقتضیات زندگی در زمین و شرایط جسمی و نفسی آنان می باشد. 
به عنوان نمونه به سبب تفاوت هایی که در میان زن و مرد از نظر عاطفی وجود دارد ، پرورش و تربیت بچه به مادر که همان زن باشد سپرده شده است تا این گونه نسل بشر باقی و برقرار بماند. هیچ کسی نمی تواند نقش عاطفه و احساسات را در بقای نسل بشری منکر شود. بر این اساس می توان گفت که بقای نسل و تداوم بشر تنها در گرو زنی به نام مادر با احساسات و عواطف بسیار شدید است. اگر این شدت عواطف و فوران احساسات نباشد هیچ گاه زنی نمی توانست مشکلات و سختی های بچه دار شدن و نگه داری کردن آن را تحمل کند و بر این همه مصیبت و گرفتاری و رنج صبر کرده و شکیبایی ورزد و از در بردباری وارد آید. خداوند در آیاتی چند به این سختی آبستن شدن و نگه داری کودک اشاره می کند و از این ضعف و ناتوانی که به زن به سبب این سختی و فشار دست می دهد توجه و تاکید می ورزد تا این گونه نشان دهد که نقش و جایگاه زن در هستی و جامعه انسانی تا چه پایه و منزلت است.
حوزه های مشارکت اجتماعی و سیاسی 
چنان که گفته شد مسئولیت های زن و مرد در جامعه به حکم زوجیت و مکمل بودن و کالبد و اندام متفاوت است. به این معنا که اگر در بسیاری از مسایل و حوزه ها به سبب اصل انسانیت و نفس یکسان داشتن ، زن و مرد دارای شخصیت مستقل و مسئولیت های مستقل هستند و هر یک از دو جنس در برابر خداوند مسئول و پاداش های جداگانه ای دریافت می کنند و شخصی ورز و گناه دیگری را بر دوش نخواهد گرفت و پاداش و جزا ومکافات کسی را به نام کسی دیگر نمی نویسند، با این همه در برخی دیگر از حوزه ها لازم است به سبب امور پیش گفته و مسایل ناگفته بسیار هر یک بخشی از مسئولیت ها را به عهده گرفته و انجام دهد. 
از جمله اشاره شد که تربیت و پرورش کودک تنها از جنس زن بر می اید؛ زیرا وجود عواطف و احساسات قوی که حتی عقل را می پوشاند و اجازه فعالیت به آن نمی دهد می تواند در ایجاد و حفظ کودک و نسل بشر بسیار موثر باشد به گونه ای که اگر این عواطف و احساسات مادرانه و عطوفت زنانه نبود هرگز نسل بشر نمی توانست باقی و برقرار بماند و زنان به سبب فشار و ضعف سنگینی که به سبب آبستنی وفشارها و سختی های پس از آن حاضر نبودند که مسئولیت پرورش و تربیت کودک را به عهده گیرند و نسل بشر این گونه منقرض می شد.
اسلام بر اساس پذیرش این تفاوت ها و فطری و طبیعی بودن آن ، قوانین و مقررات و مسئولیت ها را به گونه ای تنظیم کرده است که دو جنس بتوانند به شکل مکمل بودن یک دیگر را در رسیدن به سعادت و خوشبختی دنیوی و اخروی یاری و کمک کنند. این گونه است که مسئولیت های هر یک از دو جنس در برخی از مسایل متفاوت می باشد و حقوق جداگانه ای نیز برای زن و مرد به عنوان حقوق زنان و حقوق شوهران تنظیم و تبیین شده است.
از آن جایی که هر حقی برای شخصی مسئولیتی برای او در برابر دیگری ایجاد می کند و هر مسئولیتی در باطن خود حقی را ایجاد می کند می توان گفت که حقوق زنان برای ایشان مسئولیتی در برابر شوهران و حقوق شوهران برای ایشان مسئولیتی در برابر زنان ایجاد می کند که نمی توانند آن را نادیده گیرند. در حقیقت نادیده گرفتن این حقوق و مسئولیت ها از سوی دو جنس به معنای سقوط و هبوط از دایره نظام اکمل واحسن هستی و عدم امکان رسیدن به اهدافی چون خوشبختی و کمال است.
خداوند بر اساس تفاوت های طبیعی و فطری پذیرفته شده ، مسئولیت ها را میان مرد و زن تقسیم کرده است. حضور در جامعه به شکل جهاد و کار کردن در خارج از خانه را به عهده مردان گذاشته است تا با کار و تلاش و جهاد در خانه ارامش و آسایش را به خانه هدیه کنند. این گونه است که جهاد به معنای حفظ امنیت خانه همانند جهاد به معنای ایجاد رفاه و اسایش نسبی و مطلوب برای خانواده به عنوان مهم ترین وظیفه و مسئولیت مردان معرفی و تبیین شده است. 
در برابر از زنان خواسته شده است تا مسئولیت امنیت و آرامش روانی را در خانه با تربیت و پرورش فرزندان و بقای نسل و تربیت اجتماعی و فرهنگی آنان به دوش گیرد و بهشت و سعادت دنیا و اخرت را برای خود و خانواده تضمین کنند. این گونه است که گفته اند بهشت در زیر پای مادران است؛ زیرا بهشت جایی است که ارامش و اسایش پایدار یا به نسبت پایدار در آن فراهم است. این امر تنها زمانی پدید می اید که خانه به عنوان بهشت زمینی با مدیریت زنان پدید آید و آن چه مرد در بیرون خانه و در اجتماع تامین می کند زن آن را در درون خانه پدید اورد.
در حقیقت مرد موظلف است تا امینت عمومی وبیرونی را تامین کند و بر زن است تا این امنیت ظاهری و بیرونی را در درون خانه ادامه داده و امنیت درونی و باطنی خانه را تامین کند. این گونه است که هر یک با به عهده گرفتن بخشی از وظیفه سعادت و خوشبختی را رقم می زنند و آرامش و آسایش همه جانبه را فراهم می آورند.
تقسیم مسئولیت ها و وظایف به معنا و مفهوم نادیده گرفتن حقوق دیگری نیست. از این روست که هر یک از دو جنس در برابر جنس دیگر مسئول می باشند تا حق و حقوق دیگری را به طور کامل رعایت کنند. البته در طول تاریخ به سبب قدرت بدنی و جسمانی مردان هماره بخشی از حقوق زنان نادیده گرفته شده و زنان حتی بیش از مسئولیت خویش به کار گرفته شده اند و حتی مسئولیت کارهای بیرون خانه و سخت به آنان محول شده است. با این همه زنان نیز در بسیاری از موارد با بهره گیری از ضعف مردان در عشق و احساسات بیرون از حقوق خود وارد شده و مردان بسیاری را استثمار کرده و به سوی خواسته های نفسانی کشانده و مسئولیت های خود را به درستی انجام نداده اند. 
این گونه است که اسلام برای مدیریت و مهار هر یک از دو جنس به ویژه مردان قوانین سخت و سفتی را در نظر گرفته است. با این همه هماره بر احسان و ایثار به عنوان مهم ترین رکن اساسی ایجاد و پایداری و بقای خانواده تاکید کرده و از مردان و زنان خواسته است تا فراتر از قوانین و حقوق که عقل آن را پذیرفته و ایجاد کرده به عواطف و احساسات انسانی توجه داشته باشند و بر مدار احسان تعامل و روابط خویش را سامان دهند.
نگاهی گذرا به مجموعه قوانین و مسئولیت های هر یک از دو جنس نشان می دهد که اسلام با توجه به مطالب پیش گفته از جمله تفاوت های اندامی زن و مرد از آنان خواسته است که مسئولیت های بخش بیرون از خانه را مردان به عهده گیرند و کارها و مسئولیت های درونی خانه را زنان بر دوش کشند تا این گونه خوشبختی واقعی خود را در خانه و خانواده و در نهایت جامعه بشری نشان دهد.
مسئولیت های اجتماعی زنان
زنان به دو شکل مستقیم و غیر مستقیم می توانند در امور اجتماعی مشارکت کنند. به این معنا که زنان می توانند با تربیت و پرورش فرزندان و هدایت آنان به سوی اهداف انسانی وبشری ، مسایل اجتماعی را در مدیریت و مهار خود در آورند و جامعه را به سمت و سویی که می خواهند هدایت و رهبری کنند. از این روست که بسیاری از اندیشمندان زنان را به عنوان مدیران واقعی جامعه بر شمرده اند؛ زیرا فرزندان تربیت شده کسانی هستند که در جامعه مدیریت می کنند و اهداف مادران را تحقق می بخشند.
این گونه مشارکت را برخی به عنوان این که مردان از دامن زنان به معراج می روند تبیین کرده اند، زیرا هر مردی مادری دارد که وابستگی شدیدی به وی به عنوان مادر دارد و همین وابستگی عاطفی و روحی است که وی را وا می دارد تا خواسته ها مادر را تحقق بخشد. اگر مادری فرزند خویش را به درستی تربیت کند می تواند زمینه تعالی شخصی و جمعی وی را فراهم آورد و شخص و جامعه ای در مسیر کمالی پدید آورد.
از سوی دیگر، مردان نسبت به زنان خویش وابستگی شدیدی دارند، زیرا مرد ارامش خویش را در خانه و در کنار همسرش می جوید؛ از این روست که نوعی همراهی و اطاعت از زنان در بسیاری از مسایل اجتماعی پدید می اید. البته تاثیرگذاری و تاثیرپذیری میان زن و شوهر بیش از این است ولی همین مقدار برای مدیریت شوهر می تواند بسیار مفید باشد و جامعه را به سمت و سوی هدایت کند که زن و مرد بر سر آن به توافق رسیده اند. این گونه مشارکت های غیر مستقیم زنان را بسیار در جوامع و تاریخ دیده و شنیده ایم.
اما با آن که مشارکت و مسئولیت های اجتماعی برای زنان بسیار محدوده شده است ، با این همه برخی از مسئولیت های اجتماعی و حضور ایشان مورد توجه دین و اسلام بوده است. از جمله می توان به مشارکت مستقیم زنان در حوزه عمل سیاسی و اجتماعی اشاره کرد.
خداوند در آیاتی چون آیه ۱۲ سوره ممتحنه از بیعت زنان سخن به میان می آورد و بر اهمیت و ارزش آن تاکید می کند. بیعت که مهم ترین اصل از اصول سیاسی در اندیشه سیاسی اسلام است ، د رحقیقت تعیین کننده وضعیت رهبری و حدود اطاعت و مشارکت سیاسی می باشد. به این معنا که جامعه در قالب و شکل بیعت است که مشارکت عالی سیاسی را نشان می دهد؛ زیرا بیعت نظامی است که در سطوح عالی نظام سیاسی انجام می گیرد و حدود اطاعت را تعیین و مشخص می سازد و حتی شخصی که به عنوان حاکم معرفی شده را تعیین می نماید.
در حقیقت این آیه تبیین می کند که زنان همانند مردان در انتخاب و همراهی مهم ترین رکن دولت و نظام سیاسی مشارکت مستقیم و فعال دارند.
البته از آن جایی که هر یک از مسئولیت های زن و مرد با توجه به تفاوت ها می باشد، نوع بیعتی که از مردان گرفته می شود با نوع بیعت زنان و شرایط آن متفاوت است. به عنوان نمونه از مردان خواسته می شود تا به عنوان بخشی از نظام سیاسی و اجتماعی در عمل سیاسی در کنار رهبران به جهاد ضد دشمن برخیزند و در میادین رزم حضور یابند و امنیت ملی را تامین کنند در حالی که از زنان خواسته می شود تا امنیت روحی وروانی جامعه را تامین کرده و از هر گونه نابهنجاری در سطح جامعه جلوگیری و پیش گیری نمایند.
این گونه است که در شرایطی که برای بیعت زنان مطرح شده می توان مجموعه ای را یافت که به نقش تربیتی و پرورشی توجه دارد و امنیت روانی را تحقق می بخشد، زیرا هر گونه رفتارهای نا به هنجار می تواند امنیت جامعه را با خطر درونی مواجه سازد و زمینه رشد و کمال را از فرد و جامعه سلب نماید.
از جمله مهم ترین شرایط بیعت زنان می توان به تولید نسل های سالم و پرورش کودکانی تربیت شده (ممتحنه آیه ۱۲) پرهیز از زنا و رفتارهای جنسی بیرون از حریم خانواده (همان ) اجتناب از سرقت و دزدی (همان) اجتناب از شرک و کفر (همان) و پرهیز از فرزندکشی و سقط جنین (همان ) اشاره کرد.
هر یک از این امور می تواند امنیت روانی و اجتماعی جامعه را حفظ کند و حوزه عمل سیاسی را برای برنامه ریزی و رشد جمعی جامعه فراهم سازد. به این معنا که در صورت تحقق شرایط مناسب می توان امید داشت تا جامعه در فعالیت های سیاسی بتواند به سوی اهدافی که دولت ها بر اساس آن پایه گذاری شده اند حرکت کنند.
از آن جایی که اسلام کامل ترین دین و روش زندگی برای دست یابی به کمالات انسانی در دنیا و آخرت است و هم چنین از آن جایی که پیامبر گرامی و خاندان مکرم وی (ص) تجسم عینی اسلام و قرآن می باشند، اطاعت و پیروی از ایشان به منزله حرکت در مسیر کمالی با الگوی برتر می باشد. از این روست که در همین ایه مورد بحث از زنان خواسته شده است تا از آن حضرت در سنت و سیره پیروی کرده و هر گز رفتاری که بیانگر مخالفت باشد از خود بروز و ظهور ندهند.
در حقیقت اطاعت از رهبری کامل به معنای حرکت در مسیر کمال سیاسی و اجتماعی است. این گونه است که آثار بیعت و مشارکت سیاسی به خوبی در شخص و جامعه بروز می کند و ارامش و سکینه و امنیت در جان مردمان و جامعه ایمانی فرود می اید و مردمان از نعمت های بی شمار خداوند و شکوفایی اقتصادی و تمدنی بهره می گیرند و سعادت و خوشبختی پایدار را در این جهان پیش از آخرت تجربه و لمس می کنند؛ زیرا دو مولفه سعادت یعنی ارامش و آسایش با بیعت و اطاعت از رهبری کامل برای شخص و جامعه فراهم می اید و پیروزی های پیاپی برای شخص و جامعه تحقق می یابد؛ زیرا رضایت خداوند در چنین بیعت و همراهی و اطاعتی است.( فتح آیات ۱۸ تا ۲۱)
نتیجه آن که مشارکت زنان در حوزه عمل سیاسی هر چند که محدود به حضور اجرایی نیست ولی پیامدهای این مشارکت بسیار سازنده وتاثیرگذار برای شخص و جامعه می باشد. از سویی دیگر زنان با پرورش و تقویت پایه های ایمانی خانه و خانواده از طریق شوهران و فرزندان می توانند مشارکت سیاسی موثری داشته باشند که گاه از حضور مستقیم در جامعه نیز تاثیرگذارتر و مفیدتر می باشد