نقش ولایت فقیه در وحدت امت

بسم الله الرحمن الرحیم

ولایت فقیه، استمرار امامت پیامبران و امامان معصوم(ع) است؛ بنابراین، از نظر آموزه های وحیانی قرآن، حقوق و تکالیف «ولیّ فقیه»، همان حقوق و تکالیفی است که خدا برای پیامبران و امامان معصوم(ع) قرار داده است.

هم چنین از نظر قرآن، وجود اولیای الهی از جمله «ولی فقیه» در هر اجتماع و امتی به معنای «بنیان مرصوص» برای امت است که مردم و امت می توانند با تکیه و اعتماد بر آنان، اجتماعی سعادتمند بسازند تا دنیا و آخرت ایشان بدان تضمین شود. از همین روست که امام باقر(ع) می فرماید: بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاهِ وَ الزَّکَاهِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایَهِ وَ لَمْ یُنَادَ بِشَیْ‌ءٍ کَمَا نُودِیَ بِالْوَلَایَهِ؛ اسلام بر پنج چیز بنیان گذاشته شده است: نماز و زکات و روزه و حج و ولایت؛ و هیچ چیزی به اندازه ولایت مورد ندا و سفارش قرار نگرفته نیست.( وسائل‌الشیعه، ج۱، ص۱۰؛ الکافی، شیخ کلینی، ج۲، ص۱۸، باب دعائم الاسلام، اسلامیه؛ مرآه العقول، علامه مجلسی، ج۷، ص۱۰۰، ح۱، باب دعائم الاسلام، اسلامیه)

در برخی دیگر از روایات آمده است: «بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاهِ وَ الزَّکَاهِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایَهِ وَ لَمْ یُنَادَ بِشَیْ‌ءٍ کَمَا نُودِیَ بِالْوَلَایَهِ فَأَخَذَ النَّاسُ بِأَرْبَعٍ وَ تَرَکُوا هَذِهِ یَعْنِی الْوَلَایَهَ؛ ؛ اسلام بر پنج چیز بنیان گذاشته شده است: نماز و زکات و روزه و حج و ولایت؛ و هیچ چیزی به اندازه ولایت مورد ندا و سفارش قرار نگرفته نیست؛ پس مردم چهار چیز را گرفتند و این اخیری عنی ولایت را ترک کردند.( الکافی، شیخ کلینی، ج۲، ص۱۸، باب دعائم الاسلام، حدیث ۳، اسلامیه)

در روایتی دیگر در ادامه حدیث آمده است: «قَالَ زُرَارَهُ فَقُلْتُ وَ أَیُّ شَیْ‌ءٍ مِنْ ذَلِکَ أَفْضَلُ؛ زراره می گوید: به آن حضرت(ع) عرض کردم: و کدام یک از این برتر است؟ امام باقر(ع) فرمودند: «فَقَالَ الْوَلَایَهُ أَفْضَلُ لِأَنَّهَا مِفْتَاحُهُنَّ وَ الْوَالِی هُوَ الدَّلِیلُ عَلَیْهِنَّ؛ ولایت افضل است؛ زیرا ولایت کلید آن چهار چیز است و والی همان راهنما و دلیل بر آن چهار دیگر است.( الکافی، شیخ کلینی، ج۲، ص۱۸، باب دعائم الاسلام، حدیث ۵، اسلامیه)

در روایت دیگر نیز آمده است: «ذِرْوَهُ الْأَمْرِ وَ سَنَامُهُ وَ مِفْتَاحُهُ وَ بَابُ الْأَشْیَاءِ وَ رِضَا الرَّحْمَنِ الطَّاعَهُ لِلْإِمَامِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ؛ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ : مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللّهَ ؛ اوج امر و منطقه رفیع آن و کلید و در هر چیزی و خشنودی خدای رحمان، اطاعت از امام پس از معرفت و شناخت اوست. به راستی خدای عز و جل می گوید: هر کسی رسول خدا را اطاعت کند، پس خدا را اطاعت کرده است.(نساء، آیه ۸۰؛ الکافی، شیخ کلینی، ج۲، ص۱۸، باب دعائم الاسلام، ح۵، اسلامیه)

در اهمیت شناخت اولیای معصوم و امامان (ع) همین بس که در روایتی دیگر آمده است: أَمَا لَوْ أَنَّ رَجُلًا قَامَ لَیْلَهُ وَ صَامَ نَهَارَهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمِیعِ مَالِهِ وَ حَجَّ جَمِیعَ دَهْرِهِ وَ لَمْ یَعْرِفْ وَلَایَهَ وَلِیِّ اللَّهِ فَیُوَالِیَهُ وَ یَکُونَ جَمِیعُ أَعْمَالِهِ بِدَلَالَتِهِ إِلَیْهِ مَا کَانَ لَهُ عَلَى اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ حَقٌّ فِی ثَوَابِهِ وَ لَا کَانَ مِنْ أَهْلِ الْإِیمَانِ؛ توجه داشته باشید اگر کسی همواره شب‌هایش با اشتغال به نماز بگذرد و روزها روزه بگیرد و تمام مالش را در راه خدا صدقه بدهد یا هر سال به مکه برود، لکن ولیّ خدا را نشناسد و متابعت از او نکند و راهنمایی از او نگیرد، حقی بر خداوند ندارد، و تمام عباداتش هدر است و اصلا از اهل ایمان نیست.( الکافی، شیخ کلینی، ج۲، ص۱۸، باب دعائم الاسلام، ح۵، اسلامیه)

با توجه به این که ولیّ فقیه جامع الشرایط در عصر غیبت همان جایگاه امام معصوم(ع) و اولیای معصوم الهی(ع) را دارا است، به طور طبیعی شناخت و اطاعت از چنین اولیای الهی نیز واجب است؛ زیرا بنیان مرصوص امت را تشکیل می دهد؛ پس همان طوری که مالک اشتر در زمان امیرمومنان امام علی(ع) به عنوان حاکم مصر به شخصه منصوب شده و وظایف و حقوقی برای او به عنوان دارنده «ولایت» است؛ هم چنین کسانی که به نصب عام به عنوان دارنده شرایط ولایت در عصر غیبت از سوی امام عصر(عج) نصب شده، دارای همان ولایت خواهد بود؛ چنان که در روایت آمده است: فاما من کان من الفقهاء، صائنا لنفسه، حافظا لدینه، مخالفا لهواه، مطیعا لامر مولاه، فللعوام ان یقلدوه؛ پس از میان فقها هر کسی که نگه دارنده نفس خویش، حافظ دین خویش ، مخالف هواهای نفسانی و مطیع امر مولایش است، پس بر عوام است تا از او تقلید کنند. (وسایل الشیعه، ج ۱۸، ص ۱۶، باب ۴ از ابواب صفات قاضى، ح ۳۳.)

در توقیع شریف از امام عصر(عج) آمده است که ایشان فرمود: و امّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الى رواه احادیثنا فانهم حجتى علیکم و انا حجه اللّه‏؛ در حوادث پیش آمده باید به روایان احادیث ما مراجعه کنید؛ زیرا آنان حجت من بر شما و من حجت خدا هستم.( کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، ج۱، ص۴۸۴، اسلامیه؛ وسایل الشیعه، ج ۱۸، ص ۹۹، باب ۱۱ از ابواب صفات قاضى، ح ۹)

نقش وحدت مردم در ایجاد امت

از نظر آموزه وحیانی قرآن، امت به مجموعه ای گفته می شود که از نظر «هدف و روش» متحد باشند. از نظر قرآن، امت اختصاص به انسان ندارد، بلکه همه موجودات دارای شعور به نوعی «تشکل امت» می دهند.(انعام، آیه ۳۸)

ویژگی انسان آن است که با اراده و انتخاب آزاد خویش، اهداف و روش های گوناگونی را انتخاب می کند. هر انسانی، می تواند با بهره گیری از عقل و نقل شیوه و روشی را انتخاب کند تا تامین کننده «فلسفه و سبک زندگی» خاص و مورد نظر او باشد. مجموعه افراد انسانی که از نظر «فلسفه و سبک زندگی» یعنی در هدف و روش با هم همراه و همگام هستند، امت را تشکیل می دهند.

امت اسلام در طول تاریخ بشریت در کلیات متحد و در جزئیات از جمله در شیوه های سبک زندگی متفاوت بودند؛ زیرا شرایع که بر اساس مقتضیات زمان ومکان از سوی خدا نازل شده است، در جزئیات دارای تفاوت هایی است. از این روست که شرایع موسوی یا عیسوی با آن که در اصول کلیات با شرایع دیگر متحد است، ولی در برخی از جزئیات تفاوت هایی را دارد که در حقیقت سبک زندگی آنان نمود پیدا می کند.(آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵؛ مائده، آیه ۴۸؛ شوری، آیه ۱۳)

امروز امت اسلام هر چند که به عنوان امت پیامبر آخرالزمانی شناخته می شود، ولی در آیات قرآنی گاهی مراد از آن همه شرایع اسلامی و گاه به طور خاص مراد همین عنوان امت پیامبر آخر الزمانی است.

با این همه، اسلام امت آخرزمانی همه موحدان را که در کلیات با ایشان متحد هستند، دعوت به وحدت و اتحاد می کند تا در کنار هم اهداف و فلسفه اصلی را تحقق بخشند، هر چند که در شرایع و سبک زندگی تفاوت هایی با هم دارند.(آل عمران، آیات ۶۴)

البته وقتی قرآن همه شرایع اسلامی را به عنوان امت اسلام دعوت به همکاری و اتحاد می کند، به طور طبیعی از پیروان پیامبر آخرزمانی دعوت می کند تا به ابزار اتحاد که «قرآن» و «پیامبر» و «اولوا الامر» یعنی عترت طاهره و معصوم(ع) باشد، اعتصام کرده و به عنوان عروه الوثقی به آن بیاویزند. (آل عمران، آیه ۱۰۳ ؛ بقره، آیه ۲۵۶)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، امت اسلام به سبب «فلسفه و سبک زندگی» خاص خودشان، امتی هستند که می توانند با بهره گیری از این عنصر «حبل الله» به جایگاهی از انسجام و وحدت برسند که از آن به اصطلاح به «اخوت ایمانی» یاد می شود. پس اگر میان امت به هر دلیلی، اختلاف و فسادی وجود دارد، باید اصلاح شود تا امت در یک «وحدت» فلسفی و سبک و روش زندگی در مسیر کمالی به یک دیگر کمک کرده و با تعاون در «بر و تقوا» به کمالات و قرب الهی برسند.(مائده، آیه ۲) از این روست که خدا می فرماید: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ؛ در حقیقت مؤمنان با هم برادرند پس میان برادرانتان را سازش دهید و از خدا پروا بدارید امید که مورد رحمت قرار گیرید. (حجرات، آیه ۱۰)

بر اساس آموزه های قرآنی، امت اسلام می بایست از هر گونه عامل تفرقه زا و وحدت زدا، چون تمسخر یک دیگر از نظر قومی و نژادی و فرهنگی ، یا عیب جویی یا لقب گذاری های ناروا یا بدگمانی یا تجسس و مانند آنها جلوگیری و اجتناب کنند و بر اساس تقوای الهی با هم تعامل داشته باشند؛ زیرا تفاوت های فرهنگی و قومی و نژادی و جنسی و مانند آن ها هیچ گاه معیار سنجش برای کرامت و تکریم و اکرام نیست، و انسان ها همان طوری که بر اساس قدرت و ثروت سنجیده نمی شوند، بر اساس این تفاوت های طبیعی سنجش نخواهند شد.(فجر، آیات ۱۵ تا ۱۷؛ حجرات، آیات ۱۱ تا ۱۳)

با نگاهی به آن چه بیان شده و دیگر آموزه های وحیانی قرآن به دست می آید که امت زمانی شکل می گیرد که «فلسفه و سبک زندگی خاص» از سوی گروه های انسانی به دور از جنسیت، قومیت، فرهنگ، جغرافیای سرزمینی و مانند آن ها پذیرفته شود و همگی برای تحقق آن فلسفه و هدف متعالی از روش خاصی به عنوان سبک زندگی بهره گیرند. بنابراین امت اسلام، کسانی هستند که تحت رهبری پیامبران و اولوالامر در چارچوب قوانین و اصول مکتوب برای اهداف متعالی چون کرامت و عزت بشری، تحقق عدالت قسطی و دست یابی به مقام خلافت انسانی و سعادت ابدی در بهشت تلاش می کنند.(حدید، آیه ۲۵؛ حجرات، آیات ۱۰ تا ۱۳ و آیات دیگر)

بنابراین، اگر بخواهیم از امت اسلام سخن بگوییم می بایست از وحدت مردم در سایه «فلسفه و سبک زندگی اسلامی» سخن بگوییم که عامل تحقق بخش امت اسلامی است.

حفظ وحدت امت تکلیف امام امت

از نظر آموزه های وحیانی، اهمیت وحدت میان افراد امت چنان است که همگان می بایست تمام تلاش خویش را مبذول این معنا کنند که از هر گونه تفرقه به هر دلیل و بهانه و توجیهی جلوگیری کنند.(آل عمران، آیه ۱۰۳)

از نظر قرآن هر گونه اختلافی میان امت به نابودی امت و شکست آنان در تحقق اهداف و فلسفه زندگی متعالی در دنیا و آخرت خواهد بود(آل عمران، آیه ۱۵۳؛ بقره ، آیه ۱۲۰) حتی گاه توهم اموری باطل می تواند موجب شکست و نابودی امت شود ؛ چنان که ترس از دشمن و عقب نشینی از مواضع حق این گونه موجب از دست رفتن اصول و فلسفه زندگی یا سبک زندگی اسلامی می شود که امت اسلام را نابود یا دچار شکست می کند.(انفال، آیات ۴۳ تا ۴۶ ؛ بقره، آیه ۱۲۰؛ و آیات دیگر)

از وظایف پیامبران و اولیای امور آن است که بر عناصر وحدت آفرین تاکید و اهتمام ورزند و امت اسلام را از هر گونه عامل اختلاف و تفرقه دور سازند.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، بر یکایک امت است تا اصول وحدت آفرین و ابزارهای آن را بشناسند و از آن بهره گیرند و از هر گونه عنصر تفرقه آمیز و وحدت شکن پرهیز و اجتناب کنند. البته گاه عامل تفرقه، نادانی و جهالت نسبت به چیزی است که می بایست به اولیای امور ارجاع داده شود تا از اختلافات جلوگیری شود(نساء، آیه ۵۹) و گاه دیگر عامل تفرقه هواهای نفسانی است که پس از علم و یقین ایجاد می شود؛ بنابراین، می بایست علیه دو عامل اصلی جهالت و پیروی از هواهای نفسانی مبارزه کرد و اجازه نداد تا این دو عامل اصلی تفرقه بر امت و شیوه رفتاری آنان حاکم شود؛ از همین روست که خدا از هر گونه پیروی از ظنون و گمانه ها و نیز هواهای نفسانی نهی می کند(نجم، آیه ۲۳)؛ زیرا آن را عامل نابودی آینده شخص و اجتماع امت می داند.

بسیاری از کسانی که هواهای نفسانی را مبنای زندگی خویش قرار می دهند پس از آگاهی علمی حاضر به اطاعت از علم نیستند، بلکه دنبال شهوت و غضب خویش می روند. از همین روست که بر پیامبران و اولیای امور از جمله ولی فقیه است تا بر اساس علم و عقل عمل کند و اجازه ندهد جهل و هواهای نفسانی مدیریت انسان یا اجتماع را به عهده گیرد. از همین روست که بر امام و رهبری است تا از عقل و علم پیروی کند و از هر گونه درخواست های نفسانی و جاهلانه مردم پرهیز کند.(انعام، آیه ۱۵۰؛ بقره، آیه ۱۲۰؛ شوری، آیه ۱۵؛ جاثیه، ایه ۱۸)

از نظر قرآن، بر امام امت از پیامبران و اولیای امور است تا بر اساس وحدت آفرین برخورد کنند و از هر گونه عامل تفرقه پرهیز نمایند. از همین روست که حضرت هارون(ع) با توجه به شرایطی که امت برایش رقم زده اند، به گونه ای عمل می کند تا خود عامل تفرقه امت موسی(ع) نشود. خدا در قرآن می فرماید: وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِی مِنْ بَعْدِی أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ وَأَلْقَى الْأَلْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَکَادُوا یَقْتُلُونَنِی فَلَا تُشْمِتْ بِیَ الْأَعْدَاءَ وَلَا تَجْعَلْنِی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ ؛ و چون موسى خشمناک و اندوهگین به سوى قوم خود بازگشت گفت: پس از من چه بد جانشینى براى من بودید. آیا بر فرمان پروردگارتان پیشى گرفتید؟ و الواح را افکند و موى سر برادرش را گرفت و او را به طرف خود کشید. هارون گفت: اى فرزند مادرم این قوم مرا ناتوان یافتند و چیزى نمانده بود که مرا بکشند. پس مرا دشمن‏شاد مکن و مرا در شمار گروه ستمکاران قرار مده! (اعراف، آیه ۱۵۰)

درجایی دیگر حضرت هارون علیه السلام به صراحت بر علت سکوت خویش در برابر رفتار سامری و گمراهی امت اسلام و گوساله پرستی آنان، می فرماید: قَالَ یَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَلَا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی ؛ گفت : اى پسر مادرم نه ریش مرا بگیر و نه موى سرم را! من ترسیدم بگویى میان بنى‏ اسرائیل تفرقه انداختى و سخنم را مراعات نکردى. (طه، آیه ۹۴)

پس پیامبران بر خود تکلیف و وظیفه می دانستند تا به هر شکلی شده وحدت میان امت را حفظ کنند و اجازه ندهند هیچ عاملی موجب تفرقه و اختلاف میان امت شود.

البته زمانی که امت به سبب بی بصیرتی و عوامل دیگر، دنبال افرادی می روند که بر خلاف فلسفه و سبک زندگی اسلامی عمل می کنند، نمی توان مردم و امت را به زور در مسیر حق قرار داد، بلکه می بایست به آنان آگاهی و بصیرت بخشید؛ زیرا امام بدون امت معنا نمی یابد و اگر امت در مسیر نادرست گام بردارند، و حاضر نشوند دنبال پیشوا و رهبری حرکت کنند، نمی تواند مردم را زور به پیروی وادار کرد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، امام لازم نیست تا از امت گمراه خویش اطاعت کند، ولی این بدان معنا نیست که بخواهد به زور ایشان را با خود همراه کند. از همین روست که تلاش پیامبر(ص) زمانی موثر خواهد بود که مردم بصیرت یافته و بر اساس بصیرت رفتار کنند ؛ زیرا اگر مردم نخواهند بر اساس عقل و علم عمل کنند، بلکه هم چنان طغیان کرده و بر اساس علوطلبی خویش بر خلاف بصیرت ها و بینات عمل کرده و بر خلاف یقین رفتار نمایند(نمل، ایه ۱۴) لازم نیست پیامبر(ص) و هر امام و دارای ولایت دیگر مردم را زور کنند تا پیروی عقل و علم باشند.

از همین روست که امیرمومنان(ع) زمانی به میدان می آید که مردم «حاضر» می شوند و خواهان اطاعت از اوامر ایشان هستند. در حالی که اگر مردم نمی خواستند ایشان وظیفه نداشت تا مردم را به زور وادار به اطاعت یا هر کاری دیگر کند.(نهج البلاغه، خطبه ۳)

ولایت مطلقه مشروعه و مقیده

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ولایت امامان از پیامبران و معصومان(ع) مطلقه است و محدود به چیزی نیست؛ بنابراین، آنان در امر دنیا و آخرت مردم دارای ولایت هستند و این ولایت ایشان از ولایت خود فرد بر خودش نیز قوی تر و نافذتر است.(احزاب، آیه ۶)

بر اساس آموزه های قرآنی، صاحبان ولایت، در امور فردی و اجتماعی مردم و امت صاحب نظر و نفوذ امر هستند و مردم می بایست اوامر ایشان را به عنوان اوامر الهی بپذیرند و از آن اطاعت کنند.(آل عمران، آیات ۳۲ و ۱۳۲؛ نساء، آیه ۵۹ و آیات دیگر)

بر همین اساس، آنان امور قضایی، اجرایی، نظامی، قانونگذاری، اقتصادی و مانند آن ها نقش ولایت الهی را دارا هستند و مردم می بایست آنان را به عنوان اولیای امور بپذیرند و از آنان در «فلسفه و سبک زندگی اسلامی» اطاعت کنند. پس حکم ایشان در همه حوزه ها از حکومت و قضا و تقنین و اجرا لازم الاجرا است و برای کسی اختیاری در این امور نیست که بر خلاف حکم اولیای امور عمل کنند. (احزاب، آیه ۳۶)

البته چنان که گفته شد ولایت از آن کسانی است که مظهر اسما و صفات الهی باشند و به عنوان مظهر الهی و متاله و خدایی شده از جایگاه در مظهریت برخوردار باشند.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱ و ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹ و آیات دیگر)

از سوی دیگر، ولایت مطلقه مشروط به مشروعه بودن است؛ یعنی ولایتی است که در چارچوب شریعتی خواهد بود که عقل سلیم و نقل وحیانی معتبر آن را بیان کرده است. از همین روست که حتی پیامبر اکرم(ص) دارای ولایت محدود به شریعت است؛ چنان که خدا می فرماید: وَاتْلُ مَا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ کِتَابِ رَبِّکَ لَا مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ وَلَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا ؛ و آنچه را که از کتاب پروردگارت به تو وحى شده است بخوان! کلمات او را تغییردهنده‏ اى نیست؛ و جز او هرگز پناهى نخواهى یافت. (کهف، آیه ۲۷)

و نیز می فرماید: قُلْ إِنِّی لَنْ یُجِیرَنِی مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا ؛ بگو هرگز کسى مرا در برابر خدا پناه نمى‏ دهد و هرگز پناهگاهى غیر از او نمى‏ یابم. (جن، آیه ۲۲)

بنابراین، اگر پیامبر(ص) نیز بر خلاف وحی و قوانین آن عمل کند مجازات می شود و این گونه نیست که ایشان در ولایت خویش بتواند خلاف عقل سلیم یا نقل وحیانی عمل کند که کاشف از شریعت اسلام است؛ زیرا دو حجت الهی از عقل و نقل تنها چیزی است که انسان می تواند بر اساس آن برای «له یا علیه» استفاده کند و توجیهاتی در پیشگاه خود داشته باشد و اعتذار نماید؛ چرا عقل و نقل در این سطح همان چیزی است که کاشف از سنت های تکوینی و تشریعی الهی است.(روم، آیه ۳۰) و کسی که بر خلاف عقل سلیم و نقل وحیانی معتبر عمل کند خود را برای دوزخ آماده کرده است.(ملک، آیات ۱۰ و ۱۱)

بنابراین، هر گز ولایت مطلقه فقیه مثلا به معنای رفتاری برخلاف عقل سلیم و نقل معتبر الهی نیست، بلکه اولیای امور موظف هستند تا بر اساس قوانین عقلی و نقلی عمل کنند.

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن، معلوم می شود که وضعیت پیامبر(ص) و دیگر اولیای امور همانند دیگر مردم در برابر قوانین الهی است؛ زیرا سنت الهی به این نیست که اگر پیامبری خلاف کند، مجازات نشود؛ چنان که ترک اولای برخی از ایشان هم چون آدم (ع) و یونس(ع) ایشان را گرفتار کرد و اگر نبود توبه آن دو نفر آنان می بایست هم چنان مجازات می شدند و مثلا حضرت یونس(ع) تا قیامت در شکم نهنگ می ماند.(قلم، آیات ۴۸ تا ۵۰؛ صافات، آیات ۱۳۹ تا ۱۴۸)

بنابراین اگر بخواهیم مثال امروزی نسبت به جایگاه امام و ولیّ فقیه در برابر قانون بزنیم می بایست گفت که آنان در برابر قانون یکسان هستند و نمی توانند خلاف آن عمل کنند و باید پاسخگو قانون و خدا و خلق باشند.

از نظر آموزه های قرآنی، همگان در برابر قوانین و سنت های الهی حاکم بر هستی از تکوین و تشریع برابر هستند. بنابراین، اگر کسی بر خلاف سنت های الهی عمل کند به طور طبیعی تاثیر عمل خویش را خواهد دید. مثلا کسی از بلندی خود را پرت کند به طور طبیعی و بر اساس سنت جاذبه پایین افتاده و سقوط می کند و آسیب می بیند؛ پس فرقی میان پیامبر یا غیر پیامبر نیست.

انسان ها و امت ها حتی امام در برابر قوانین یکسان هستند و این قوانین همانند ابزارهای امروز هوشمند عمل می کند؛ زیرا قوانین شرعی و عرفی چون قوانین و مقررات راهنمایی و رانندگی با توجه به دوربین های هوشمند حتی اگر ولیّ فقیه از چراغ قرمز بگذرد، مجرم شناخته و جریمه می شود؛ زیرا ابزارهای قانونی هوشمند متاثّر از عواطف و مانند آن ها نیست تا خلاف های افراد ممتاز جامعه را نادیده بگیرد؛ قوانین الهی و سنت های حاکم الهی بر تکوین و تشریع این گونه است و هر کسی بر خلاف آن عمل کند آسیب می بیند. پس فرقی میان ولی فقیه با دیگران نیست و این گونه نیست که ولی فقیه هر چه دلش بخواهد انجام دهد و حاکم بر قانون باشد.

از سوی دیگر، مردم و امت را نمی توان مجبور کرد تا بر خلاف میل آنان را مجبور به اطاعت کرد؛ زیرا اگر مردم نخواهند از عهده هیچ کس بر نمی آید تا آنان را به عملی وادار سازند؛ افزون بر این که اجبار مردم به معنای دیکتاتوری است که اگر مردم تحت اجبار آن را عمل کنند، به شکلی از آن می گریزند.

به هر حال، از نظر قرآن، ولایت فقیه مقید و مشروط است و نمی توان به قید اطلاق را به معنای مخالفت با عقل سلیم و نقل وحیانی معتبر دانست؛ زیرا اگر ولی فقیه گناه و مخالفت شریعت عمل کند، خود به خود منعزل است و نیازی به عزل نیست؛ چنان که امام خمینی (ره) درباره سقوط ولایت با سلب یکی از شرایط می فرماید: ‏‏‏اگر جمهوری اسلامی باشد که دیگر واضح است؛ برای اینکه اسلام برای آن کسی که سرپرستی برای مردم می خواهد بکند، ولایت بر مردم دارد، یک شرایطی قرار داده که وقتی یک شرطش نباشد، خودبه خود ساقط است؛ تمام است؛ دیگر لازم نیست که مردم جمع بشوند؛ اصلاً خودش هیچ است. اگر یک ظلم، اگر یک سیلی بزند.(امام خمینی ، مورخ ‏‏۲۲ / ۸ / ۵۷‏)

‏‏ایشان درباره این که ‏‏دیکتاتوری موجب سقوط ولایت‏ می شود، می فرماید: ‏‏دیکتاتوری کدام است؟ در اسلام همچو چیزی مطرح نیست. اسلام دیکتاتور را محکوم می کند. اسلام یک نفر فقیه را اگر بخواهد دیکتاتوری بکند از ولایت ساقطش می کند. چه طور دیکتاتوری می گویید می کند اسلام.(امام خمینی، مورخ ‏‏۹ / ۸ / ۵۸‏)

امام هم چنین درباره این که ‏‏ظلم موجب سقوط ولایت‏ می فرماید: ‏‏اگر شخص اول مملکت ما در حکومت اسلامی یک خلاف بکند، اسلام او را عزلش کرده. یک ظلم بکند، یک سیلی به یک کسی بزند ـ ظلماً ـ اسلام او را عزلش کرده، او دیگر قابلیت از برای حکومت ندارد.‏‏(امام خمینی، ج ‏‏۱۷ / ۸ / ۵۷‏)

امام خمینی (ره) هم چنین درباره ‏‏زورگویی موجب سقوط ولایت‏ می فرماید: ‏‏فقیه نمی خواهد به مردم زورگویی کند. اگر یک فقیهی بخواهد زورگویی کند، این فقیه دیگر ولایت ندارد. اسلام است، در اسلام قانون حکومت می کند. پیغمبر اکرم هم تابع قانون بود، تابعِ قانون الهی، نمی توانست تخلف بکند. خدای تبارک و تعالی می فرماید که اگر چنانچه یک چیزی برخلاف آن چیزی که من می گویم تو بگویی، من ترا اخذ می کنم و وَتینَت را قطع می کنم! به پیغمبر می فرماید.(امام خمینی، مورخ ‏‏۳۰ / ۷ / ۵۸‏)

وی هم چنین درباره ‏‏سقوط ولیّ به دلیل ارتکاب فسق‏ می فرماید: ‏‏اگر فقیهی بر خلاف موازین اسلام کاری انجام داد، «نعوذبالله» فسقی مرتکب شد، خود به خود از حکومت منعزل است؛ زیرا از امانتداری ساقط شده است.

و نیز درباره ‏‏سقوط ولایت به وسیله گناه صغیره‏ می فرماید: ‏‏فقیه اگر پایش را اینطور بگذارد، اگر یک گناه صغیره هم بکند از ولایت ساقط است. مگر ولایت یک چیز آسانی است که بدهند دست هر کس؟(امام خمینی، مورخ ‏‏۲۶ / ۹ / ۵۸)