نقش منابع انسانی در تمدن اسلامی

samamoتمدن، وجه مادی و ظهوری فرهنگ است. فرهنگ مجموعه ای از اندیشه ها، آداب، سنت ها، ادبیات، هنر، اسطوره ها، عقاید، آیین و رفتاری است که جامعه ای را از جوامع دیگر متمایز می کند. تمدن به حوزه خلاقیت انسانی مرتبط با فن آوری و علم اشاره می کند. خط، فن آوری، علم، شهرسازی و قوانین مدنی و مقررات پیچیده و سامان یافته اجتماعی، عمومی ترین معیارهای شناخت تمدن است.

در حقیقت، تمدن توصیف کننده فرهنگ یک جامعه پیچیده و بزرگ است. تمدن ها از درون فرهنگ ها بیرون می آید، از این رو تنها جوامعی قادر به داشتن تمدن یا تمدن بزرگ هستند که از فرهنگ غنی برخوردار باشند که دربرگیرنده ادبیات، هنرهای تخصصی و حرفه ای، معماری، مذهب سازمان یافته و رسوم و سنت های پیچیده ای است که همه اینها در خدمت توسعه یک جامعه خاص هستند. طبیعت تمدن چنان است که همواره می خواهد گسترش بیابد و افراد بیشتری تابع آن شوند.

بنابراین، فرهنگ پیچیده ای که با تمدن همراه است، گرایش به گسترش و نفوذ در فرهنگهای دیگر دارد و در بعضی مواقع آنها را در خود هضم و محو می کند و بعضی تمدن ها واقعا فرهنگ های بزرگ و عظیم جهانی دارند که شامل ملت ها و مناطق بسیاری می شوند. فرهنگ و تمدن اسلامی از جمله فرهنگ های تمدنی بزرگ و عظیم جهانی است.

برای اینکه فرهنگ اسلامی درجهان امروز نقش تمدنی خود را به درستی بازسازی و ایفا کند، لازم است تا فرهنگ پویایی و سرزندگی خود را بازیابد. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام، نقش منابع انسانی را در تحقق تمدن بیان کرده و وظیفه مسلمانان را در ایجاد تمدن معاصر اسلامی تبیین نموده است.

مهندسی فرهنگی تمدن

تمدن از واژه مدن به معنای شهر گرفته شده است. شهرنشینی، مهمترین جلوه تمدنی فرهنگ بشری است. در حقیقت وجه مادی و ظهوری یک فرهنگ را می بایست در جنبه شهرنشینی و مدنیت آن جست وجو کرد. فرهنگ که مجموعه ای از اندیشه ها، آداب، سنت ها، ادبیات، هنر، اسطوره ها، عقاید، آیین و رفتاری است، در شکل تمدنی، حقیقت خود را بروز می دهد. به سخن دیگر فرهنگ، باطن و روح تمدن است و هرگز تمدنی بی روح فرهنگ نمی تواند وجود پیدا کند. از این رو جوامع بی تمدن یا عقب افتاده همان اندازه که از فرهنگ غنی بی بهره هستند از مدنیت و شهرنشینی و جلوه های دیگر تمدنی هم بی بهره می باشند.

از نظر اسلام، همانگونه که روان آدمی در کالبد انسانی گرفتار بیماری می شود، روان تمدنی نیز گرفتار بیماری می شود. به این معنا که بیماری فرهنگی، تمدن ها را ناکارآمد کرده و در نهایت موجب نابودی تمدن می شود. فراز و فرود تمدن ها ارتباط تنگاتنگی با قدرت و ضعف فرهنگی دارد. هرچه فرهنگ سرزنده تر باشد، تمدن ها از رشد و شکوفایی بیشتری برخوردار خواهدبود. در مقابل، ضعف فرهنگی در یک جامعه به معنای ضعف تمدنی و فرود و درنهایت نابودی تمدنی است.

بنابراین، توجه به جنبه فرهنگی تمدن و مهندسی آن از مهمترین دغدغه های اسلام است، لذا همواره بر اصلاح فرهنگی توجه می دهد و خواهان رهایی از فسادهای فرهنگی در همه عرصه ها و عناصر فرهنگی می شود؛ چرا که فساد درهر عرصه ای از حوزه فرهنگی به سرعت در جنبه های دیگر سرایت کرده و روح و روان تمدن را بیمار می کند و از کارآیی می اندازد.

با نگاهی به آیه ۲۵ سوره انفال و آیه ۱۱ سوره رعد این معنا به دست می آید که فرهنگ از جمله اموری است که قابل تغییر، کنترل و مدیریت است. این بدان معناست که می توان از مهندسی فرهنگ سخن گفت؛ زیرا مهندسی به معنای برقراری نسبت تعادلی و تکاملی میان عوامل یا متغیرهای تشکیل دهنده یک مجموعه برای نیل به اهداف موردنظر و قابل دسترس است. پس فرهنگ نیز به سبب آن که دارای عناصر و اجزاء چندی است که قابلیت تعادل و عدم تعادل را دارد و افساد و اصلاح پذیر است، می تواند مورد مهندسی قرار گیرد تا عناصر آن به درستی در کنار هم قرار گیرد و اهداف موردنظر را تحقق بخشد.

از نظر اسلام، ماموریت پیامبران، مهندسی فرهنگی است تا در سایه آن عدالت و تعادل، به کمک توده های مردم برقرار شده و تکامل بشری بلکه هستی به عنوان هدف غایی در چارچوب حکمت و اهداف آفرینش انسان و جهان تحقق یابد؛ (حدید، آیه ۲۵) زیرا انسان به عنوان خلیفه و جانشین خداوندی از این ظرفیت برخوردار است که در خود و محیط، تاثیر و تغییر ایجاد کند. (رعد، آیه ۱۱؛ نساء آیه ۱۱۹) البته این تاثیر و تغییر می تواند مثبت یا منفی، سازنده یا زیانبار، در راستای اهداف کلان آفرینش و حکمت آن یا در جهت متقابل آن باشد.

به هرحال، مهندسی فرهنگ، وظیفه ای است که برعهده نخبگان جامعه گذاشته شده است. آنان باید با تعلیم و تربیت، در چارچوب آنچه فرهنگ نامیده می شود و به آموزش عناصر فرهنگی و تمدنی بیان کتاب (قوانین و مقررات نوشته شده)، مدیریت و نظارت بر اجرا و اعمال قانون در قالب قوه اجرایی و قضایی (حدید) بپردازند و مردم را براساس آن تربیت و پرورش دهند.(حدید، آیه ۲۵).

مهندسی فرهنگی اسلامی می بایست در چارچوب آموزه های وحیانی اسلام انجام گیرد؛ زیرا این آموزه ها در بردارنده نظام فکری و فرهنگی و نیز اخلاقی و رفتاری و حقوقی و قانونی خاصی است که فرهنگ اسلام را بیان می کند. هدف از مهندسی فرهنگی مبتنی بر اسلام، مدیریت تعادل و تکاملی همه داده ها و متغیرها برای نیل به هدف انسان کامل و جامعه سالم و برتر است.

با نگاهی به آنچه گفته شد دانسته می شود که هدف در مهندسی فرهنگی، تغییر انسان و در نهایت تغییر جامعه انسانی است که به شکل تمدنی بروز و ظهور می یابد. از این رو تاکید بر منابع انسانی در تمدن اسلامی به عنوان یک مهم همواره مورد توجه بوده است. (انفال، آیه ۲۵؛ رعد، آیه ۱۱)

منابع انسانی، محور مهندسی فرهنگی

از آنجایی که محور مهندسی فرهنگی، انسان است، هدف از مهندسی فرهنگی آن است که انسان با مشخصه های خاصی تربیت شود. بنابراین، گفتمان اسلامی مانند هر گفتمان دیگر فرهنگی تمدنی بر آن است تا انسانی را تربیت کند که فلسفه و سبک زندگی او براساس آموزه های اسلامی باشد. اینجاست که تعلیم و تربیت، نقش اساسی و کلیدی می یابد و به عنوان ماموریت پیامبران از جمله پیامبر اسلام (ص) معرفی می شود. (بقره، آیات ۱۲۹ز ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲).

از نظر اسلام، فرهنگ، جامعه و تمدن، برمحور انسان به وجود می آید و معنا و شکل می یابد. بنابر این، افراد انسانی به عنوان پایه های فرهنگ و جامعه و تمدن، موضوع تعلیم و تربیت قرار می گیرد. از این رو تعلیم و تزکیه یکایک افراد جامعه برای رسیدن به هدف جامعه عالم و سالم و متمدن و فرهنگی در دستورکار قرار گرفته است. (انفال، آیه ۲۵، رعد، آیه ۱۱)

به سخن دیگر، همه چیز فرهنگ ها و تمدن ها و جوامع، انسان است و تعلیم و تربیت انسان به معنای تحقق اهداف همه جانبه خواهد بود. پس تعلیم به معنای آموزش افکار و اندیشه ها تا خط و معماری و فن آوری و علوم دیگر، یک بخش اساسی مهندسی فرهنگی را به خود اختصاص می دهد؛ چنانکه تربیت و تزکیه به معنای ایجاد ملکه و عادت خاص رفتاری، بخش دیگر این مهندسی را در برمی گیرد.

اگر جامعه ای دارای افراد تعلیم دیده و تربیت شده باشد. می تواند تمدن بزرگ اسلامی را به دست آورد و درجهان معاصربازسازی، ایجاد کند.

با توجه به فقدان تمدن اسلامی در جهان معاصر می توان این معنا را اثبات کرد که منابع انسانی فاقد فرهنگ اسلامی است؛ زیرا اگر روح فرهنگ اسلامی در جان مسلمانان وجود داشت. بطور طبیعی تمدن اسلامی تحقق می یافت. بنابر این، می بایست تمام تلاش و همت خود را مبذول این معنا کنیم که منابع انسانی را براساس فرهنگ اسلامی تعلیم و تربیت کنیم.

اگر بپذیریم که مثلا هنر از جمله هنر تندیس سازی، نقاشی، شیشه و آبگینه سازی ( نمل، آیه ۴۴؛ سباء، آیات ۱۲ و ۱۳)، عمران و معماری (حجر، آیات ۸۰ و ۸۲؛ شعراء، آیات ۱۲۴تا ۱۲۹ و نیز ۱۴۱ تا ۱۴۹)، صنعت و هنر ذوب فلزات و استخراج معادن (کهف، آیات ۹۴تا ۹۶؛ قصص، آیه ۳۸)، صنعت و هنر سدسازی (سباء، آیات ۱۵ و ۱۶) حکومت و قدرت (یوسف، آیه ۴۳؛ قصص، آیه ۳۸؛ توبه، آیه ۶۹)، توسعه کشاورزی و دامداری و تولیدات اقتصادی (یوسف، آیات ۴۶ تا ۴۹؛ روم، آیه ۹؛ شعراء، آیات ۱۴۱ تا ۱۴۹)، ارتباطات فرهنگی و زبانی و فکری (کهف، آیه ۹۳) و مانند آن نشانه های تمدنی یک جامعه است، همه این ها در زمانی شکل می گیرد که از نظر منابع انسانی به غنا و ثروت فکری و فرهنگی دست یافته باشیم؛ زیرا بدون منابع انسانی خلاق و متفکر و فعال و با اعتماد و انگیزه، نمی توان به این چیزها رسید.

پس لازم است که همه تلاش ها بر این متمرکز شود که منابع انسانی جامعه به درستی از نظر فکری و فرهنگی ساخته و تربیت شوند. از این رو گفته می شود که برای دست یابی به تمدن اسلامی نخست مهندسی فرهنگی بر آموزه های اسلامی انجام شود و مسلمانانی مومن براساس فلسفه زندگی اسلامی تعلیم و تربیت شوند.

آموزه های قرآنی از آغاز تا انجام برآن است که فرهنگ خاصی را تولید و معرفی نماید تا بر اساس آن انسانی خاص تعلیم و تربیت شود تا بتواند سبک زندگی اسلامی تحقق بخشد و تمدن اسلامی را بسازد و به جامعه بشری ارایه دهد. الگوهای رفتاری که اسلام ارائه می دهد نمونه های عینی و ملموسی است که براساس آن فکر و فرهنگ، آموزش و پرورش یافته اند به گونه ای که دیگران نیز می توانند با استفاده از این الگوهای رفتاری جامعه ای را بسازند و به جهانیان معرفی کنند.

از نظر اسلام، هرگونه اختلال در منابع انسانی به معنای فساد تمدنی و فرهنگی است. از این رو با گزارش کردن از تمدن های پیشین غیراسلامی بیان می کند که چگونه عوامل فکری و فرهنگی موجب شده تا منابع انسانی آن تمدن ها از مسیر طبیعی خارج شده و موجبات تباهی تمدنی خود را فراهم آورند. از نظر قرآن، تمدن های پیشین با آموزش و پرورش درست منابع انسانی، توانستند فرهنگ و تمدنی بزرگ را ایجاد کنند ولی همین تمدن ها و فرهنگ ها به سبب خروج از مسیر طبیعی کمالی، نابودی خود را رقم زدند.

خداوند بیان می کند که پیامبران برای جلوگیری از این اختلال و فساد فرهنگی، فرستاده شدند و این اقوام و تمدن ها را دعوت به اصلاح فرهنگی کردند ولی آنان بی توجه به آن، به افساد فرهنگی ادامه داده و در نهایت گور خودشان را کندند.

علل انقراض تمدن ها

در تحلیل قرآنی از علل و عوامل انقراض فرهنگ ها و تمدن ها، عواملی چون فرهنگ اشرافیت (انبیاء، آیات ۱ تا ۳۱؛ قصص، آیه ۵۸)، اسراف گری و اطاعت از مسرفان (شعراء، آیات ۱۴۱ و ۱۴۶-۱۴۹ و ۱۵۱ و ۱۵۸)، استکبارورزی قدرتمندان و دولتمردان (اعراف، آیات ۷۳ تا ۷۶)، افساد و اطاعت از مفسدان (حجر، آیات ۸۱ تا ۸۴؛ شعراء، آیات ۱۴۱ تا ۱۵۸)، شرک و کفر (غافر، آیات ۸۲ تا ۸۴)، طغیان (فجر، آیات ۶ تا ۱۳)، ظلم و ستم (انبیاء، آیات ۱ تا ۱۳)؛ خشونت (شعراء، آیات ۱۲۳ تا ۱۳۹)، گناه (انعام، آیه ۶) کفران نعمت و استفاده نادرست از نعمت های الهی (سباء، آیات ۱۵ تا ۱۷) بیان شده است. این عوامل همه اموری است که ارتباط مستقیمی با تعلیم و تربیت انسانی دارد و در حقیقت این منابع انسانی در تمدن های بشری است که عامل فراز و فرود تمدنی بشمار می رود.

لزوم توجه به منابع انسانی در مهندسی فرهنگی و تمدنی

پس لازم است که پیش از هر چیزی در راه رسیدن به غایتی به نام تمدن اسلامی، بر منابع انسانی توجه شود. به سخن دیگر، توجه به مهندسی فرهنگی به عنوان مهم ترین کلید ورود به دنیای تمدن اسلامی، امری لازم است؛ چرا که بی توجه به تغییر اساسی در فرهنگ، نمی توان امید به تحقق تمدن داشت و اقتصاد را به شکوفایی رسانید تا موتور تمدنی باشد. در حقیقت آنچه سوخت موتور تمدن اسلامی را تشکیل می دهد و اقتصاد جامعه را به حرکت درست و سازنده وامی دارد، فرهنگ اسلامی است که می بایست در جان و روح مسلمانان و جامعه اسلامی دمیده شود.

آموزه های اسلامی همواره تلاش خود را به این معنا مبذول داشته که انسان فرهنگی را تولید و تعلیم و تربیت نماید تا بتوان با مجموعه انسان های تربیت شده به عنوان امت، تمدن اسلامی را ساخت و به جهانیان معرفی کرد. اگر بتوانیم انسان هایی را براساس آموزه های اسلامی داشته باشیم تا جامعه ای را شکل دهند، این امکان وجود دارد که بتوانند در جهان معاصر، تمدن اسلامی را بازسازی کنند؛ زیرا آنچه که اکنون به عنوان تمدن اسلامی شناخته و معرفی می شود تنها پوسته های بجا مانده از یک تمدن نیمه مرده است؛ از آن جهت روح اسلام در کالبد آن جاری نیست. لذا نمی تواند در برابر تمدن های دیگر مقاومت کند و به عنوان یک تمدن فرهنگی خود را به جهانیان عرضه دارد. آنچه ما از تمدن اسلامی می گوئیم همانند گزارش های قرآنی است که از تمدن های عاد و ثمود می گوید؛ زیرا در زمانی که خداوند در دوره پیامبر(ص) از این تمدن ها سخن می گفت و گزارش می کرد، بخشی از سازه های تمدنی فرهنگ عاد و ثمود وجود داشت ولی اثری از خود تمدن نبود. اکنون به نظر می رسد که تمدن اسلامی به این حالت در آمده است و اگر نتوانیم روح اسلام و فرهنگ اسلامی را در کالبد آن جاری سازیم تنها نامی از تمدن اسلامی باقی خواهد ماند. بنابراین، لازم است تا با مهندسی فرهنگی و تاکید بر منابع انسانی، جامعه اسلامی را پدید آوریم که بتواند به عنوان کالبد فرهنگ اسلامی در جهان معاصر حرکت کند و سلطه تمدنی خود را گسترش دهد. این همان چیزی است که گاه از آن به جهانی سازی اسلامی یاد می شود که در برابر جهانی سازی غربی و گفتمان فرهنگی مادی گرا و سرمایه دار غرب قرار می گیرد.

همان گونه که پیامبر(ص) با ایجاد یک مرکز تمدنی در حجاز به نام مدینه النبی(ص) توانست این ام القرای را به جایگاهی برساند که جوامع دیگر را به پذیرش آن الگو دعوت و وادار سازد، همچنین می توان با ایجاد ام القرای اسلام در جهان معاصر در ایران اسلامی، دوباره تمدن اسلامی را بازسازی و بازآفرینی کرد و به جهانیان معرفی و ارایه کرد. این هدفی است که امام خمینی(ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی و مقام معظم رهبری امام خامنه ای(مدظله العالی) در نظر دارد و با ارائه راهکارهایی بر آن است تا این مهندسی فرهنگی مبتنی بر آموزه های اسلامی شکل گیرد و تمدن اسلامی تحقق یابد. باشد که این گونه در مسیر کمال قرار گیریم و خدایی شویم.