نقش مقررات در تعاون اجتماعی

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

اجتماع از نظر اسلام در جایگاه بسیاری مهم قرار دارد؛ از این روست که سعادت فردی در گرو سعادت جمعی دانسته شده و خداوند به صراحت در سوره عصر این معنا را روشن می کند. پس برقرار روابط سالم اجتماعی، تحکیم و تثبیت آن، از مهم ترین اهداف آموزه های قرآنی است.

با نگاهی به آموزه های قرآنی به سادگی می توان دریافت که بخش اصلی و مهم احکام به بیان مقرراتی است که روابط میان انسان ها را تبیین می کند و اصولا اصلاح رفتار اجتماعی به عنوان ایجاد ارتباط صحیح با خداوند است. بر همین اساس است که بهشت را به انسان های خوشخو وعده داده اند و پیامبر(ص) نیز فلسفه بعثت خویش را اتمام مکارم اخلاقی می داند که ارتباط تنگاتنگی با حوزه رفتار اجتماعی انسان ها دارد.

نویسنده در این مطلب با اشاره به یکی از موضوعات مهم در حوزه رفتار اجتماعی یعنی تعاون بر آن است نقش مقررات و احکام در تحکیم و توسعه آن بر اساس آموزه های قرآنی را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

اجتماع راه سعادت بشر

خداوند جمع گرایی و جامعه گرایی را از خصوصیات انسانی دانسته است؛ چرا که موجودات هستی(ذاریات، آیه ۴۹؛ شوری،‌ایه ۱۱) از جمله انسان ها زوج و جفت آفریده شده اند.(نباء، آیه ۸؛ نجم، آیه ۴۵) پس هر فرد انسانی به طور طبیعی به زوجی از جنس نر یا ماده نیازمند است و این گونه است که کوچک ترین اجتماع در انسان ها با تشکیل زن و شوهر شکل می گیرد.

بر اساس آموزه های قرآنی، سعادت هر فرد انسانی در گرو سعادت جمعی است. پس زن و مرد اگر بخواهند به سعادت برسند لازم است که به این نکته توجه داشته باشند که سعادت دنیوی و اخروی و ابدی اش در گرو سعادتمندی آن دیگر است. البته این لزوما به معنای آن نیست که شخص می بایست دیگری را به زور و جبر به سوی سعادت سوق دهد، بلکه به معنای پذیرش مسئولیت در برابر دیگری است.

خداوند برای هر شخص انسانی دو مسئولیت مجزا تعریف کرده است که یکی از آن ها در قبال خود و دیگری در قبال دیگران است. در سوره انسان بیان شده که هر انسانی برای رهایی از خسران و رسیدن به سعادت ابدی می بایست ایمان و عمل صالح داشته باشد. اما این بدان معنا نیست که با ایمان و عمل صالح شخص به رستگاری می رسد، بلکه شرط دیگری است که تحقق آن می تواند سعادت آفرین باشد. این شرط مرتبط با نقش اجتماعی هر شخص انسانی است. خداوند در این سوره نقش اجتماعی که برای هر شخص تعریف می کند، سفارش و توصیه به دیگران نسبت به حق و صبر است. بنابراین هر شخصی برای رهایی از خسران و زیانی که گرفتار آن است،‌ می بایست به دیگران توجه داشته باشد و آنان را به دو مساله مهم حق و صبر سفارش و توصیه نماید تا این گونه مسئولیت اجتماعی خود را در قبال دیگران انجام داده باشد و سعادت را برای خود بخرد و از خسران رهایی یابد.

پس شکی نیست که اسلام دینی فردی نیست، بلکه دینی اجتماعی است و شخص نمی تواند دین داری را امری شخصی تلقی کرده و با گوشه نشینی هم چون زاهدان و پارسایان بخواهد گلیم خود را از آب بیرون کشد، بلکه اگر نگوییم می بایست دستگیر دیگران باشد، دست کم مسئولیت راهنمایی دیگران به سوی حق و صبر را دارد و بی انجام این مسئولیت هرگز رنگ سعادت و خوشبختی ابدی را نخواهد چشید. پس مسئولیت هر انسانی که ایمان را شناخته این است که خود اهل عمل صالح باشد و دیگران را به حق و صبر دعوت و توصیه نماید.

مقررات و احکامی برای تنظیم روابط اجتماعی

آموزه های وحیانی اسلام به دو دسته اصلی بخش می شود. این احکام شامل مقررات و احکامی است که چگونگی ارتباط با خدا و خلق را تبیین و تعیین می کند. با نگاهی دقیق تر به همان بخش نخست احکام که مربوط به ارتباط با خداست، روشن می شود که جنبه اجتماعی آن بسیار قوی و نیرومند است؛ زیرا وقتی به حکم نماز می نگریم که بیانگر اوج ارتباط بنده با خداست، بر جنبه اجتماعی آن تاکید شده است. از همین روست که نماز جماعت بهترین شکل نماز دانسته شده است. هم چنین وقتی به روزه می نگریم که برای ایجاد و تقویت تقوا تشریع و وضع شده است،‌ باز هم جنبه اجتماعی آن مورد تاکید است؛ زیرا در فلسفه تشریع روزه به مساله همدردی با فقیران و نیز اطعام بخشی از رزق الهی به آنان توجه داده شده است.

بخش بزرگ احکام و مقررات اسلامی ناظر به جنبه های اجتماعی آن است؛ چرا که برای تنظیم روابط اجتماعی لازم است تا مقررات و احکامی باشد؛ چرا که هر فرد انسانی دارای خصوصیات و صفاتی است که او را از دیگری متمایز می کند. وجود عنصر اراده و اختیار در کنار قدرت موجب می شود تا هر کسی با توجه به مراتب علم، تقوا، ایمان و مانند آن انتخابی در دو سویه متضاد خوب و بد داشته باشد. خوب به معنای هر چیزی است که حق و در مسیر حکمت الهی است؛ در برابر بد چیزی است که از حق بیرون بوده و به عنوان باطل قلمداد می شود؛ زیرا از مسیر حکمت الهی و اهداف آفرینش بیرون رفته است. چنین وضعیتی که انسان در دنیا با آن مواجه است، تضاد و تقابل منافع و رفتار را موجب می شود؛ زیرا کسی که باطل گراست نمی تواند با کسی که به سوی حق گرایش دارد همراه وهمگام شود؛ چرا که خوب و بد از دیدگاه هر یک متفاوت بوده و در نتیجه رفتارهای هر یک در تقابل با آن دیگری قرار می گیرد.

حتی اگر شرایط در میان افراد جامعه به گونه ای باشد که همگان حق را بشناسند و خوب و بد را تشخیص دهند، در جزئیات به ویژه در روش ها ممکن است با هم اختلاف پیدا کنند. بنابراین لازم است تا برای جلوگیری از تقابل، احکام و مقرراتی وضع شود.

به هر حال، علل و عوامل بسیاری است که اجازه نمی دهد تا انسان ها در اجتماعی قرار گیرند که بدون تضاد و تقابل در فکر،‌ عمل، منافع ، روش ها و مانند آن باشد. تنها زمانی می توان این امید را برای جامعه انسانی داشت که همگان به هم فکری و همراهی برسند که از نظر بینش ها، نگرش ها، منش ها و مانند آن به وحدت برسند. این زمانی است که بشر به یک بلوغ کامل برسد. به نظر می رسد که رسیدن به این بلوغ در دنیای مادی شدنی نیست؛‌ بنابراین حتی در جهان عدالت محور مهدوی(عج) نیز با همه هماهنگی و وحدت در آن، نشانه هایی از این تقابل و تضاد وجود خواهد داشت؛ چرا که همین مساله موجب شهادت آن حضرت(عج) می شود؛‌ زیرا انسان تا زمانی که در دنیاست گرفتار هواهای نفسانی است حتی اگر ابلیس و شیاطینی وجود نداشته باشند که وسوسه شیطانی داشته باشند.

البته خداوند بیان می کند که در جهانی دیگر، انسان ها به دو دسته اصلی دوزخی و بهشتی تقسیم می شوند. کسانی به بهشت راه می یابند که از نظر فکری و عملی در سطحی از بلوغ باشند که در این دنیای مادی آن را کسب می کنند. اما تا زمانی که همگان به این بلوغ نرسند و نیز تا زمانی که هواهای نفسانی درونی و وسوسه های بیرونی شیطانی وجود دارد، انسان ها گرفتار نوعی تضاد و تقابل با یک دیگر قرار می گیرند که نیازمند تنظیم زندگی بر اساس مقررات و قوانین هستند.

پس می توان گفت که عنصری چون اراده و قدرت در هر انسانی از یک سو و نیز تفاوت فهم و درک انسان ها از سویی دیگر و هم چنین تفاوت بینش ها و نگرش ها موجب می شود تا تضاد و تقابل میان آدم ها پدیدار شود و نیازمند مقررات و قوانینی باشند که این تضاد و تقابل را کاهش داده و به شکلی روابط انسانی مدیریت نموده و سامان دهد.

مقرراتی برای تعاون و همکاری

انسان ها در زندگی دنیوی خود هم از نظر عاطفی و هم از نظر مادی و مانند آن نیازمند دیگری هستند. هم نیاز عاطفی را در دو جنس مخالف به سادگی می توان ردگیری و شناسایی کرد. زن و مرد برای رسیدن به آرامش روحی و روانی نیازمند آن هستند که با هم زندگی کنند و برای رسیدن به آرامش یک دیگر را دستگیری نمایند. در این جا نوعی تعاون و همکاری میان دو جنس برای رسیدن به یک هدف مشخص یعنی آرامش پدید می آید که به شکل دیگری هرگز تامین نخواهد شد.(روم، ایه ۲۱ و ایات دیگر)

با آن که نیاز دو جنس مخالف به یک دیگر طبیعی است تا بتوانند در کنار هم به آرامش برسند و در چارچوب عشق، محبت و مهر و رحمت(روم، آیه ۲۱) زندگی کنند و با همکاری هم به کمال برسند، اما شکی نیست که تفاوت هایی در بینش ها، نگرش ها، اراده و عزم و مانند آن موجب می شود که تقابل و تضادهایی شکل گیرد. این جاست که کوچک ترین جامعه نیازمند مقررات و قوانینی است که این امور را مدیریت و سامان دهد.

اسلام یکی از مهم ترین شروط ازدواج را کفو بودن دانسته است که به معنای همسانی در بینش ها، نگرش ها و منش هاست. بنابراین، تلاش شده تا کوچک ترین جامعه در شرایطی چون شرایط شبه بهشتی شکل گیرد تا کم ترین تضاد و تقابل ایجاد شود. با این همه همان تفاوت ها اندک موجب می شود که گاه تضادی پدید آید. این جاست که خداوند خواهان مدیریت جامعه بر اساس مودت و رحمت و محبت است تا بدون نیاز به قانون تنها بر اساس احسان و عفو و گذشت زندگی سامان یافته و هم چنان عشق و صفا و صمیمت در جامعه کوچک موج زند.

اسلام هم نگرش را نسبت به جامعه بزرگ تر دارد. امت اسلامی گروهی از انسان ها هستند که در کلیاتی به نام دین و شریعت اسلام با هم مشترک هستند و به یک معنا کفو یک دیگر بوده و می توانند با هم در چارچوب احسان و عفو و رحمت زندگی کنند(فتح، آیه ۲۹) اما به هر حال، وقتی جامعه بزرگ و بزرگ تر می شود و امت بزرگ اسلامی شکل می گیرد، تفاوت سطوح ادراکی، رفتاری، مقاصد، منافع، روشی و مانند آن بسیار خواهد شد و نیازمند مقررات و قوانینی است که آن را سامان داده و تنظیم نماید.

در خانواده کوچک نیز گاهی این مسایل رخ می دهد و به هر دلیلی چون عدم انتخاب کفو در آغاز یا تغییرات در بینش ها و نگرش ها و منش ها در طول زندگی، نوعی اختلاف را موجب می شود که نیازمند قانون است تا عدالت را به خانه بازگرداند و اعتدال و تعادل میان زوجین را دوباره بازسازی کند.

آموزه های اسلامی که از آن به شریعت یاد می شود، مجموعه بزرگی از دستورها و قوانین و مقرراتی است که در راستای ایجاد عدالت و تعادل وضع شده است و از امت خواسته شده تا آن را مراعات نمایند و سعادت را در دنیا ایجاد کرده و زمینه برای سعادت ابدی و اخروی را فراهم آورند.

خداوند در آیات ۱ و ۵ سوره مائده در بیان علت وضع مقررات و قوانین و فلسفه و هدف تشریع می فرماید که هدف اصلی از وضع این گونه مقررات ساماندهی به وضع ارتباطات اجتماعی به ویژه تعاون اجتماعی است؛ زیرا چنان که گفته شد انسان ها سعادت ابدی را تنها در جامعه می توانند به دست آورند و می بایست برای رسیدن به سعادت با یک دیگر همکاری و تعاون داشته باشند. برای این که تعاون و همکاری به شکل کامل و درست و در چارچوب اهداف و فلسفه آفرینش باشد، لازم است تا مقررات و قوانینی وضع شود که جلوی هر گونه تضاد و تقابلی را بگیرد و جهت گیری ها را سامان دهد.

مقررات و قوانین اسلامی دو جنبه اساسی و اصلی تعاون را تبیین می کند: ۱. محتوا؛ ۲. روش. به این معنا که تعاون می بایست نسبت به چه چیزی باشد و دیگر آن که چگونه می بایست انجام گیرد که کم ترین تضاد و تقابل را موجب شود. از همین روست که در این آیات به شکل کلی خداوند می فرماید: ‌تعاونوا عَلَى البِرِّ والتَّقوى ولا‌تعاونوا عَلَى الاِثمِ والعُدوانِ؛ بر نیکی و تقوا با یک دیگر تعاون و همکاری داشته باشید و در گناه و تجاوز با یک دیگر معاونت نکنید.

پس محتوای هر گونه تعاونی می بایست نیکی در چارچوب تقوای الهی باشد و از هر گونه بدی و گناه پرهیز شود و نمی بایست به گونه ای عمل کرد که تجاوز و عدوان نسبت به حقوق دیگران تحقق یابد.

تعاون می بایست دارای دو عنصر اصلی نیکوکاری و تقوا باشد تا از نظر آموزه های قرآنی رفتاری درست و پسندیده تلقی شود. پس معاونت و پشتیبانی و همکاری در هر گونه گناه و تجاوز حرام است و کسی نمی بایست در حوزه روابط اجتماعی بر گناه و تجاوزگری با دیگری همکاری کند.

اگر بخواهیم این عناصر مثبت و منفی را در حوزه تعاون اجتماعی به تفصیل بیان کنیم می بایست گفت که بسیاری از آموزه های تشریعی اسلام ناظر به این عناصر است. در حقیقت قوانین اسلامی بر آن است تا با مشخص کردن مصادیق بر و نیکی و تقوا از سویی و نیز گناه و عداوت از سویی دیگر، چگونگی تعاون اجتماعی را در ساختاری به نام مقررات و قوانین شرعی تبیین نماید.

خداوند در آیات پیش گفته به خوبی به ما می آموزد که برای رسیدن به جامعه ای مبتنی بر عدالت لازم است که با هم تعاون و هم کاری داشته باشیم و با حفظ و حرمت قوانین و شعائر الهی و چشم پوشی از خطاهای دیگران زمینه احسان و همکاری بهتر و بیش تر را فراهم آوریم.

پس همان اندازه که نیاز است تا مومنان از طریق قوانین عدالت را در جامعه گسترش دهند با احسان و نیکوکاری انسجام اسلامی را تقویت کرده و جامعه اسلامی را به سوی تعاون بهتر و بیش تر سوق دهند؛ چرا که تعاون بر نیکی و احسان زمینه را برای گسترش فضایل اخلاقی در جامعه فراهم می آورد و وقتی مردم احساس کردند که از خطاها و اشتباهات آنان چشم پوشی می شود و دیگران با احسان و نیکی با او برخورد می کنند، خود او نیز می کوشد تا به مسیر درست در اید و همکاری خود را در این حوزه آغاز یا بیش تر نماید.

از نظر آیات قرانی نه تنها بر افراد جامعه اسلامی است تا از حق حمایت کنند و به یک دیگر نیکی و احسان نمایند، بلکه لازم است تا حکومت و جامعه‏ى اسلامى در صحنه‏ى بین‏المللى، از مظلوم و کارهاى خیر و نیک، حمایت کرده و ظالم و رفتارهای بد و ظالمانه آنان را محکوم کرده(مائده، آیات ۱ تا ۵) و حتی علیه مستکبران به نفع مستضعفان قیام کرده و وارد میدان مبارزه و جنگ شود.

پرهیز از هر گونه تعاون در گناه و تجاوز

در تفسیر نمونه در ذیل آیات سوره مائده آمده است: آنچه در آیه فوق در زمینه تعاون آمده یک اصل کلى اسلامى است که سراسر مسائل اجتماعى و حقوقى و اخلاقى و سیاسى را در بر مى گیرد، طبق این اصل مسلمانان موظفند در کارهاى نیک تعاون و همکارى کنند ولى همکارى در اهداف باطل و اعمال نادرست و ظلم و ستم ، مطلقا ممنوع است ، هر چند مرتکب آن دوست نزدیک یا برادر انسان باشد.

این قانون اسلامى درست بر ضد قانونى است که در جاهلیت عرب – و حتى در جاهلیت امروز – نیز حکومت مى کند که انصر اخاک ظالما او مظلوما: برادر (یا دوست و هم پیمانت ) را حمایت کن خواه ظالم باشد یا مظلوم !.

در آن روز اگر افرادى از قبیله اى حمله به افراد قبیله دیگر مى کردند، بقیه افراد قبیله به حمایت آنها بر مى خواستند بدون اینکه تحقیق کنند حمله عادلانه بوده است یا ظالمانه ، این اصل در مناسبات بین المللى امروز نیز حکومت مى کند و غالبا کشورهاى هم پیمان ، و یا آنها که منافع مشترکى دارند، در مسائل مهم جهانى به حمایت یکدیگر بر مى خیزند، بدون اینکه اصل عدالت را رعایت کنند و ظالم و مظلوم را از هم تفکیک نمایند!.

اسلام خط بطلان بر این قانون جاهلى کشیده است و دستور میدهد تعاون و همکارى مسلمین با یکدیگر باید تنها در کارهاى نیک و برنامه هاى مفید و سازنده بوده باشد نه در گناه و ظلم و تعدى .

جالب توجه اینکه بر و تقوا هر دو در آیه فوق با هم ذکر شده اند، که یکى جنبه اثباتى دارد و اشاره به اعمال مفید است ، و دیگرى جنبه نفى دارد و اشاره به جلوگیرى از اعمال خلاف مى باشد.و به این ترتیب تعاون و همکارى باید هم در دعوت به نیکیها و هم در مبارزه با بدیها انجام گیرد.

در فقه اسلامى از این قانون در مسائل حقوقى استفاده شده و پاره اى از معاملات و قراردادهاى تجارى که جنبه کمک به گناه دارد، تحریم گردیده ، همانند فروختن انگور به کارخانه هاى شرابسازى و یا فروختن اسلحه به دشمنان حق و عدالت و یا اجاره دادن محل کسب و کار براى معاملات نامشروع و اعمال خلاف شرع (البته این احکام شرائطى دارد که در کتب فقهى بیان شده است ).

اگر این اصل در اجتماعات اسلامى زنده شود و مردم بدون در نظر گرفتن مناسبات شخصى و نژادى و خویشاوندى با کسانى که در کارهاى مثبت و سازنده گام بر مى دارند همکارى کنند، و از همکارى کردن با افراد ستمگر و متعدى در هر گروه و طبقه اى که باشند، خوددارى نمایند، بسیارى از نابسامانیهاى اجتماعى سامان مى یابد.

همچنین اگر در مقیاس بین المللى دولتهاى دنیا، با متجاوز – هر کس و هر دولتى بوده باشد – همکارى نکنند، تعدى و تجاوز و استعمار و استثمار از جهان برچیده خواهد شد.

اما هنگامى که مى بینیم پاره اى از آنها به حمایت متجاوزان و ستمگران بر مى خیزند و با صراحت اعتراف مى کنند که اشتراک منافع آنها را دعوت به این حمایت کرده ، نباید انتظار وضعى بهتر از این داشته باشیم .

از پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده که فرمود: اذا کان یوم القیامه نادى مناد این الظلمه ! و اعوان الظلمه ! و اشباه الظلمه ! حتى من برء لهم قلما و لاق لهم دواتا، قال : فیجتمعون فى تابوت من حدید ثم یرمى بهم فى جهنم ؛ هنگامى که روز قیامت بر پا شود منادى ندا در می دهد کجا هستند ستمکاران و کجا هستند یاوران آنها و کسانى که خود را به شبیه آنها ساخته اند؟ – حتى کسانى که براى آنها قلمى تراشیده اند و یا دواتى را لیقه ( پارچه ابریشمی) کرده اند – همه آنها را در تابوتى از آهن قرار مى دهند سپس در میان جهنم پرتاب مى شوند .(وسایل شیعه، ج ۱۲، ص ۱۳۱)

در روایتى از صفوان جمال که از یاران امام کاظم (ع ) بود نقل شده که مى گوید: خدمت امام رسیدم فرمود: اى صفوان ! همه کارهاى تو خوبست جز یک کار! عرض کردم : فدایت شوم ، چکار! فرمود: اینکه شتران خود را به این مرد یعنى هارون کرایه مى دهى !، گفتم : بخدا سوگند در مسیرهاى عیاشى و هوس بازى و صید حرام به او کرایه نمى دهم ، تنها در این راه ، یعنى راه مکه ، در اختیار آنها مى گذارم ، تازه خودم همراه شتران نمى روم ، بعضى از فرزندان و کسانم را با آنها مى فرستم ، فرمود اى صفوان ! آیا از آنها کرایه مى گیرى ؟! عرض کردم بله ، فرمود آیا دوست دارى که زنده بمانند و بر سر کار باشند تا کرایه ترا بپردازند گفتم بلى ، فرمود: کسى که بقاى آنها را دوست بدارد از آنها است و هر کسى از آنها باشد در آتش دوزخ خواهد بود، صفوان مى گوید من بلافاصله رفتم و تمام شترانم را فروختم ، این موضوع بگوش هارون رسید بدنبال من فرستاد و گفت : صفوان ! شنیده ام شترانت را فروخته اى ! گفتم آرى گفت : چرا! گفتم : پیر شده ام و فرزندان و کسانم نمى توانند از عهده اداره آنها بر آیند، گفت : چنین نیست ، چنین نیست ! من میدانم چه کسى این دستور را به تو داده است آرى موسى بن جعفر (ع) به تو چنین دستورى داده است گفتم : مرا با موسى بن جعفر چکار! هارون گفت ، این سخن بگذار! بخدا سوگند اگر سوابق نیک تو نبود دستور مى دادم گردنت را بزنند!(همان)

در حدیث دیگرى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم که به على (ع ) فرمود: یا على کفر بالله العلى العظیم من هذه الامه عشره … و بایع السلاح من اهل الحرب ؛ ده طایفه از این امت به خدا کافر شده اند که یکى از آنها کسى است که اسلحه به دشمنان اسلام که با آنها در حال جنگند بفروشد. (همان، ص ۷۱)