نقش مشیت تقدیری در اراده قضایی

بسم الله الرحمن الرحیم

چهار اصطلاح «مشیت ، اراده ، قدر و قضا» در قرآن از اصطلاحات بسیار مهم و کلیدی است که فهم آنها می تواند تبیین دقیق و روشنی از «جبر و اختیار» به دست دهد و معلوم انسان شود که سنت الهی حاکم بر هستی بر مدار و محور «لاجبر و لاتفویض بل منزله بین المنزلتین یا امر بین الامرین» می گردد؛ پس نه می توان از «اختیار مطلق» انسان سخن گفت و نه از «جبر مطلق» دفاع کرد، بلکه انسان در دایره «مشیت تقدیری الهی» دارای «اراده قضایی» است و می تواند در یک محدوده «جبری» رفتاری «اختیاری» داشته باشد.

بنابراین، برای فهم سنت های الهی بر هستی و نقش انسان در سرنوشت خویش لازم است تا اصطلاحات چهارگانه قرآنی به خوبی درک و فهم شود. این چهار اصطلاح چنین است.

مشیت الهی در فرهنگ قرآنی

واژه مشیت مصدر جعلی از «مشی» به معنای گام زدن است که البته با توجه به ساختار بدنی به دور از هر گونه «دویدن و عدو» یا «هروله» یا «بطیء» است. گام های مشخص در چارچوب حالت طبیعی بدن که اندازه و «قدر» مشخصی دارد. از همین روست که با «مشی» می توان «گام» هایی برداشت که قابل «اندازه» است و می توان بر اساس آن حتی مسافت میان چیزها را به دست آورد.

پس در ذات واژه «مشی» نوعی اندازه گیری و «قدر» وجود دارد که بر اساس مهندسی ساختار بدنی سامان یافته است. براین اساس، مشیت های الهی که در قالب واژگانی چون «شاء و یشاء» بیان شده است، «قدر و اندازه» های مشخصی است که برای هر چیزی قرار داده شده است.

قدر الهی در فرهنگ قرآنی

قَدَر در لغت به معناى بیان کمیّت شىء(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۶۵۸ «قدر»)، مقدار و اندازه چیزى به حسب وزن یا به حسب زمان و مکان، اندازه نمودن، فرمان دادن، حکم کردن، محدود ساختن حوادث و اشیاء به علل مادى و شرایط زمانى و مکانى(نثر طوبى، علامه شعرانی ص ۲۸۸) آمده است.

قَدَر در اصطلاح و فرهنگ قرآنی، اندازه اشیاء و تعیین حدود وجودى آنها است.(المیزان، طباطبایی، ج ۱۹، ص ۹۰) پس تقدیر امرى از ناحیه خداوند، به معنای قرار دادن آن به اندازه و مقدارى است که حکمت الهی به عنوان هدف و غایت مخلوق نه خالق، آن را اقتضا مى کند.(نگاه کنید: مجمع البیان، طبرسی، ج ۹ ـ ۱۰، ص ۷۸۵)

از نظر قرآن، هر «خلقی» به اعتبار این که «مظهر صفت یا اسمی» از صفات و اسمای الهی است، «قدر» و «اندازه» ای دارد؛ از آن جایی که «مخلوقات» از «نکاح صفات و اسماء» ظهور می یابد، بنابراین، هر «مخلوقی» به اعتبار مظهریت از چند اسم یا صفت الهی، «مقدر» خود را دارد. همه هستی به عنوان «مخلوقات الهی» مظاهر مقدر اسما و صفات الهی هستند. بر این اساس، همه هستی دارای «مقدر خاص» خودشان هستند؛ زیرا «تعیّن» و «تشخص» هر چیزی از چیزی دیگر، به همان «قدر» و «مقدر» خودش است.

به سخن دیگر، هر مخلوقی در هستی، برای این که «نام و اسم خاص» بگیرد و ماهیتی جدا از دیگری باشد، لازم است تا «قدر» خاص خودش را داشته باشد تا بتواند «قابل ذکر به اسم خاص» باشد؛ زیرا پیش از «قدر» تشخص و تعیین نداشته و قابل «اشاره» و به تعبیر قرآنی «ذکر» نیست؛ چنان که خدا درباره انسان می فرماید: هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنْسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئًا مَذْکُورًا ؛ آیا دهر و زمانى طولانى بر انسان نگذشت که چیز قابل ذکرى نبود. (انسان، آیه ۱)

از این آیه به دست می آید که در مقام خارجی و حوزه «زمانی» انسان تشخص و تعین نداشت تا به عنوان «شی مذکور» و قابل ذکر و اشاره باشد. پس با آن که انسان در «علم اجمالی و کلی» الهی بود، ولی «قدر» نداشت تا «تعین و تشخص» داشته و قابل ذکر باشد. البته این امر مختص به انسان نیست، بلکه همه «مخلوقات» این گونه هستند. پس از نظر قرآن، این «قدر» و اندازه هر چیزی است که به او «تعین و تشخص» می دهد و او را قابل «ذکر» می کند.

هم چنین از نظر قرآن، «قدر» هر چیزی بر اساس «حکمت» و «هدف غایی مخلوق» است؛ بر این اساس، در «مشیت الهی» هر چیزی با «مقدر خاص» خود «وجود» می یابد؛ چنان که برای هر «چیزی» در هستی بر اساس همان حکمت و مشیت الهی، «مقدراتی» است که از آن خارج نمی شود؛ یعنی در دایره آن سیر وجودی خود را طی می کند تا از «عیبی» رهایی یافته و «کمالی» را به دست آورده ودر مقام مظهریت «سبوح» قرار گیرد، یا از «نقصی» رهایی یافته و به «تمامیت کمالی» برسد و در مقام مظهریت «قدوس» بنشیند.

پس برای هر چیزی در هستی، «مقدراتی» است که خدا «تقدیر» کرده و از آن خارج نمی شود؛ چنان که خدا می فرماید: وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرً؛ و هر چیزی را خلق کرد. پس اندازه و تقدیری خاص برایش تقدیر کرد.(فرقان، آیه ۲)

از این آیات می توان دریافت که دو نوع «قدر» و «تقدیر» وجود دارد؛ یکی «قدر تعیّن» که چیزی را از چیزی دیگر جدا می کند و ماهیت و هویت خاص به او می بخشد و او را مظهری از مظاهر صفت یا صفات الهی قرار می دهد؛ و دیگر «قدر» و «تقدیری» که برای سیر کمالی آن چیز قرار داده شده است. از همین رو، در برخی از منابع اسلامی از دو «قدر و تقدیر» سخن به میان آمده که یکی را «کلی» و مقدم بر خلقت دانسته ودیگری را «جزیی» و موخر از خلقت دانسته اند. به نظر می رسد که آن چه در شب های قدر اتفاق می افتد ناظر به همین «قدر جزیی» است.

بر همین اساس می بایست از دو قضای الهی سخن گفت؛ زیرا یکی قضای کلی است که پس از «قدر کلی» می آید و به «شی یا امر علمی»، تعیین خارجی و وجود خلقی می دهد؛ و دیگری «قضای جزیی» است که پس از «مقدر جزیی» می آید؛ مانند زمانی که مقدر شده باشد که در امسال پس از شب قدر شخصی مثلا «قضای مرگش» باشد و شخص بمیرد.

در بسیاری از کتب وقتی از فلسفه «قدر» سخن به میان می آید ناظر به همین «قدر جزیی» است که هر ساله در شب قدر مشخص می شود و در طول سال «قضا» می شود. (دخان، آیات ۳ تا ۵؛ قدر، آیات ۳ و ۴)

به نظر می رسد که برخی از آیات می تواند ناظر به هر دو نوع «قدر کلی و جزیی» باشد؛ چنان که خدا می فرماید: نَحْنُ قَدَّرْنَا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ؛ ما بین شما مرگ را مقدر کردیم(واقعه، آیه ۶۰)؛ زیرا این «قدر» می تواند به معنای سنت کلی الهی باشد که باعث می شود تا انسان از دیگر «مخلوقات» جدا شود و تعی و تشخص یابد؛ زیرا مرگ برای انسان بر خلاف فرشتگان رقم خورده است که یک سنت حاکم بر نظام کلی انسان است؛ یا این که مراد آن باشد که «قدر» هر انسانی مشخص است و مرگ آن را در زندگی دنیایی مشخص و معین می کند و به طوری که چیزی بر آن نمی تواند سبقت گیرد و نگذارد تا تحقق یابد. البته به نظر می رسد که آیه ناظر به «قدر جزیی» است که برای هر انسانی در شب های قدر رقم می خورد. این قدر جزیی پس از قضای کلی خلقت انسان است.

خدا درباره «قدر کلی» که «تشخص و تعیین» هر چیزی است، می فرماید: إِنَّا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ؛ به راستی که ما هر چیزی را به «قدر» و اندازه خلق کرده ایم.(قمر ، آیه ۴۹)

هم چنین درباره «نزول» هر چیزی به «قدر» و اندازه مشخص از «خزائن» آن چیز می فرماید: وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاَّ عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ؛ و نیست چیزی جز آن که نزد ما خزائن آن است و ما هر چیزی را به «قدر معلوم» به شکل تنزلی نازل می کنیم.(حجر ، آیه ۲۱)

ممکن است که «خزائن هر چیزی» که البته یکی نیست، بلکه متعدد است، همان اسماء و صفات الهی است که منبع اصلی هر چیزی است و هر چیزی مظهر آن صفات و اسمای الهی است. پس هر چیزی به شکل «قدر» نازل می شود و تعین و تشخص خاص خود را دارد. البته این آیه می توان ناظر به هر دو «قدر کلی و جزیی» باشد و هیچ منافاتی ندارد.

از نظر قرآن، «قدر کلی» هر چیزی در کتاب الهی است که می تواند همان «خزائن اصلی» هر چیزی باشد که در عوالم متعدد جلوه های خاص خود را دارد. در این کتاب الهی، هر چیزی «قدر» دارد که «احصا» دقیق نیز دارد تا بیرون از قدر تنزل نیابد و بیرون از «تشخص و تعین» آن نباشد: وَکُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ.(یس ، آیه ۱۲) این امام مبین هر چیزی همان کتاب محفوظ در عالمی و «امام مبین» در عالمی است؛ زیرا کتاب در اختیار «امام مبین» است و اوست که در شب قدر به فرشتگان مشخص می کند تا «قدر» را به «قضا» تبدیل کنند.(روایات تفسیری ذیل آیه)

علامه طباطبایی نیز می نویسد: «امام مبین» لوحى است که از هر گونه تغییر محفوظ است و جزئیات و تفصیل قضا و قدر نسبت به تمام موجودات در آن ثبت است. (المیزان، ج ۱۷، ص ۶۷)

به هر حال، از نظر قرآن، خدا با «قدر کلی و جزیی و نیز قضای کلی و جزیی» بر آن است تا هر چیزی را به «بلوغ» غایی خودش برساند؛ چنان که خود به صراحت می فرماید: إِنَّ اللهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا؛ به راستی که خدا رساننده امرش به بلوغ است. به تحقیق خدا برای هر چیزی «قدر» و اندازه ای قرار داده است.(طلاق ، آیه ۳)

قضای الهی در فرهنگ قرآن

قضا، در لغت به معناى حکم (ترتیب العین، ج ۳، ص ۱۴۹۰، «قضى»؛ لسان العرب، ج ۱۱، ص ۲۰۹، «قضى») و نیز به معناى تمام کردن کار آمده است. قضاى منسوب به خداوند، اخصّ از « قدر » است .( مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۶۷۴ ، «قضى»)

از نظر آموزه های وحیانی، قضای الهی ناظر به اراده الهی است؛ چنان که قدر ناظر به مشیت الهی است. هر چیزی برای «تحقق خارجی و وجود عینی در هستی» به عنوان «مظاهر» صفات و اسمای الهی، می بایست فرآیندی را بپیماید که از آن گریزی نیست؛ زیرا حتی اگر هر چیزی به «کن فیکون» و امر الهی موجود می شود، بالاخره فرآیندی را می پیماید که ناظر به «حکمت»، مشیت و قدر و نیز اراده و قضای الهی است.

از آنجایی که پدیده ها در وجود و تحقّق، مستند به خداوند متعال هستند، اگر خداوند، تحقّق پدیده را به حکمت خویش اراده کند و علل و شرایط آن تمام شود و راهى براى پدیده باقى نماند، مگر موجود شدن به تعیین الهى و از دایره تردید و ابهام خارج شود، این اراده الهی در ساحت «کن فیکون» همان «قضاى الهى» نامیده مى شود.(بقره، آیه ۱۱۷؛ آل عمران، آیات ۴۷ و ۵۹ و ۱۵۴؛ انفال، آیه ۴۴؛ رعد، آیه ۳ و آیات بسیار دیگر)

از نظر فلسفى نیز قضا خروج از تردید و ابهام و ضرورى شدن وجود از ناحیه علّت تامّه است که واجب تعالى است؛ زیرا مقصود از قضا، تمام شدن امر و تعیین و تعیّن پیدا کردن آن چیز و امر است. (نگاه کنید: المیزان، ج ۱۳، ص ۷۲ – ۷۵)

در روایات نیز همین معنا تأیید شده که وقتی چیزی از سوی حکم «قضا» یافت، دیگر حتمی است و تغییری در آن راه نمی یابد. هشام بن سالم از امام صادق ( علیه السلام ) نقل کرده که ایشان فرمودند: « إنّ اللّه إذا اراد شیئاً قدّره فاذا قدّره قضاه، فإذا قضاه امضاه ؛ هر گاه خدا چیزی را اراده کند، تقدیرش می کند؛ پس از تقدیر آن را قضا می کند. پس از قضا آن را امضا می کند».(بحار الأنوار ، ج ۵، ص ۱۲۱، حدیث ۶۴)

خلاصه اینکه: از نظر آموزه های قرآنی، قَدَر هر چیزی به معنای آن نیست که آن چیز «قضا» شود و تحقق عینی و خارجی یابد؛ زیرا قدر، مقدّر را حتمى نمى کند ، بلکه حتی احتمال عدم وقوع دارد، امّا هنگامى که چیزی مورد قضا واقع شد، چاره اى جز وجود و تحقّق ندارد. پس همان طوری که در قدر کلی این گونه است که «تعین علمی در مشیت الهی» به معنای «تعین خارجی» نیست مگر آن «تعیین خارجی» به «قضای الهی» در قالب اراده الهی باشد؛ هم چنین در قدر جزیی که در شب قدر اتفاق می افتد به این معنا نیست که حتما تحقق می یابد، بلکه می بایست این «تعین علمی در ساحت مشیت» با «تعیین قضایی در ساحت اراده» همراه شود و به «امضا» و تایید نهایی برسد؛ از همین روست که در روایات در باره «شب های سه گانه قدر» آمده است: امام صادق(ع) درباره تأثیر و تفاوت‌های شب‌های قدر فرموده است: التقدیر فی لیله تسعه عشر و الابرام فی لیله احدی و عشرین و الامضاء فی لیله ثلاث و عشرین؛ برآورد اعمال در شب نوزدهم انجام می‌گیرد و تصویب آن در شب بیست و یکم و تنفیذ آن در شب بیست و سوم. (وسائل الشیعه، ج۷ ص۲۵۹)

از نظر قرآن، قضا، هم در دایره تکوین(قصص، آیه ۸۸) و دایره تشریع(مائده، آیه ۱؛ (مجمع البیان، ج ۳ – ۴، ص ۲۳۴) جاری و ساری است.( نگاه کنید: المیزان، ج ۱۳، ص ۷۲ – ۷۵)

اراده الهی در فرهنگ قرآنی

اراده برگرفته از مادّه «رود» به معناى خواستن و طلب است؛ در اصطلاح فلسفی اراده همان عزم راسخى است که بر فعل، پس از تصوّر و تصدیق به فایده و میل و جزم پدید مى‌آید.(تعلیقه شرح‌منظومه، سبزواری، ج۲، ص۶۴۷‌) هم چنین اراده به صفتى گفته می شود که موجب ترجیح یکى از دو طرف فعل و ترک مى‌شود.(کشّاف اصطلاحات الفنون و‌العلوم، ج۱، ص۱۳۲)

اسم مرید و صفت اراده از صفات فعلى الهى از باب افعال بارها در قرآن به کار رفته است. این صفت ۳۸ مرتبه در قرآن آمده است و خدا به صراحت درباره توصیف خود می فرماید: فَعّالٌ لِما یُرید؛ هر چه را اراده کند، بسیار فعال در آن است.(بروج، آیه ۱۶؛ نگاه کنید: اسما و صفات الهى فقط در قرآن، ج ۱، ص ۶۱۸ – ۶۲۵ ؛ المحجّه البیضاء، ج ۸ ، ص ۲۶۸؛ المقام الاسنى، ص ۹۵)

از نظر قرآن، انسان دارای اراده است؛ زیرا انسان مظهر «اسم مرید» و دارای صفت اراده الهی است؛ البته اراده انسان «مطلق» نیست، بلکه «مقدر به قدر» و محدود و مقید به حدود و قیودی است؛ بر این اساس اراده انسان تا جایی است «سنت الهی» در قالب «قدر» اجازه می دهد و به نوعی با محدودیت جبری مواجه است.

به سخن دیگر، انسان دارای این اراده است که هر زمانی یکی از دو پا را بدون گرفتن چیزی بلند کند، اما همزمان قادر نیست که این کار را بکند و اگر اراده کند تا همزمان دو پا را در فضا نگه دارد، سقوط می کند. این همان محدودیت «قدرت» انسان است که بر اساس «قدر» الهی رقم خورده است. پس اراده انسان در چارچوب «اراده» و «مشیت» الهی و مقهور آن است.(صافات، آیه ۹۸؛ هود، آیه ۳۴)

مشیت در علم و اراده در عمل

چنان که بیان شد به نظر می رسد که مشیت الهی قبل از اراده الهی قرار دارد، چنان که در برخی از روایات نیز بدان تاکید شده است. از نظر آموزه های وحیانی قرآن، خدا بر اساس «حکمت»، «مشیت» دارد. و چنان که گفته شد «مشیت» از ریشه «مشی» به معنای نوعی راه رفتن و گام و قدم زدن مبتنی بر ساختار خاص و «قدر» است.

به نظر می رسد که «مشیت الهی» اقداماتی است که خدا برای تحقق «امری» در هستی انجام می دهد و خط مشی خدا در تحقق آن نیز بر اساس «حکمت» الهی است که «غایت خلق و مخلوق نه خالق» است. پس وقتی خدا برای انجام کاری یا امری، مقدمه چینی علمی می کند، از آن به «مشیت» تعبیر می شود و خدا می فرماید: «اذا شاء یا اذا یشاء».

چنان که توضیح داده شد، «مشیت» چیزی یا امری از سوی خدا، «تعیّن علمی» و «تشخص» آن با «قدر» و اندازه ای است که چیزی را از چیزی دیگر «جدا» می کند و برای آن چیز با «بینونت علمی » و «تعیّن اسمی» حقیقت می بخشد که در این صورت آن چیز «مذکور علمی» می شود.

اما «اراده» به معنای اقدام عملی برای تحقق آن چیز است؛ این اراده زمانی خواهد بود که «قدر علمی» از پیش در منزل «مشیت» انجام شده باشد. خدا درباره مقام «اراده» خویش می فرماید: إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ؛ چون به چیزى اراده فرماید، امرش این بس که مى‏ گوید: باش! پس بى ‏درنگ موجود مى ‏شود. (یس، آیه ۸۲)

از این آیه به دست می آید که «مقام امری» که قبل از «مقام خلقی» قرار دارد، عالم و مقامی است که در آن مقام و عالم امر، هر «چیزی» را اراده کند، فرمان می دهد تا باشد.

از آیه بعدی نیز می توان استنباط کرد که «عالم امر» ناظر به «عالم ملکوت» است نه «عالم مُلک»؛ چنان که می فرماید: فَسُبْحَانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ؛ پس پاک و منزه از عیب در کمال و نقص در تمامیت است آن کسى که ملکوت هر چیزى در دست اوست و به سوى اوست که بازگردانیده مى ‏شوید. (یس، آیه ۸۳)

از آیات دیگر قرآنی نیز بر می آید که «مقام اراده» و «عالم امر و عالم ملکوت» با مقام «قضای کلی الهی» ارتباط دارد که مقام «خلق و مُلک» است؛ زیرا از همین مقام اراده به «مقام قضا» تعبیر کرده است: هُوَ الَّذِی یُحْیِی وَیُمِیتُ فَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ ؛ او همان کسى است که زنده مى ‏کند و مى‏ میراند و چون به امری قضا و حکم کند، همین قدر به آن مى‏ گوید: باش! بى ‏درنگ موجود مى ‏شود.(غافر، آیه ۶۸)

شکی نیست که «احیاء و اماته » مقام فعل الهی است. از همین روست که به «قضای الهی» نیست می دهد که مقام «ملک» است. پس ملک و ملکوت در مقام «قضاء و اراده» است. در جایی دیگر نیز می فرماید: بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ؛ او نوآور آسمانها و زمین است و چون به امری حکم و قضا فرماید، فقط مى‏ گوید: موجود باش پس فورا و بی درنگ موجود مى ‏شود.(بقره، آیه ۱۱۷)

در این آیه سخن از «بدیع» در «ملک آسمان و زمین» است که البته بدون نقشه از جایی دیگر است، بلکه از «علم» الهی است؛ یعنی خلقت در ملک با «علم» خود خدا است نه از جایی دیگر.

به هر حال، «ملک و ملکوت» در اختیار خدا است؛ اما ملکوت یعنی «امر» هر چیزی در اختیار خداست. این «امر» موجودی است که در «علم الهی» است؛ زیرا خطاب به «معدوم» نیست؛ بلکه خطاب به «موجود» به «وجود علمی» است.

پس هر چیزی در آغاز «مشیت» دارد که «قدر» آن چیز در همان مقام مشیت، معلوم می شود و از «اجمال علمی» به «تفصیل علمی» در می آید؛ زیرا «مُقدّر هر چیزی» همان «تعیّن علمی» است که چیزی را از چیزی دیگر جدا می سازد؛ خدا می فرماید: وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرًا؛ و خدا هر چیزی را خلق می کند. پس «تقدیر» می کند تقدیری خاص.(فرقان، آیه ۲) یعنی همان طوری که «نطفه» «مقدّر» و اندازه های وجودی اش مشخص می شود(عبس، آیه ۱۹)، هر چیزی این گونه «قدر» دارد که «تعین و تشخص» چیزی از دیگر چیزی دیگر است.

از همین روست که هماره گفته می شود، «قدر» قبل از «قضا» است؛ زیرا «مشیت علمی» مقدم بر «اراده عملی» است.

از نظر قرآن، هر گاه «مشیت» الهی به چیزی تعلق گیرد، آن چیز تحقق می یابد؛ ولی باید توجه داشت که مشیت خدا ممکن است به اموری تعلق بگیرد و به اموری تعلق نگیرد؛ اما وقتی چیزی را «مشیت» کرد، آن چیز را «اراده» می کند و آن چیز به اراده الهی تحقق می یابد؛ چنان که خدا به صراحت می فرماید: وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَلَکِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ مَا یُرِیدُ ؛ اگر خدا می خواست یک دیگر را نمی کشتند؛ ولی خدا انجام می دهد هر چه را اراده می کند.(بقره، آیه ۲۵۳)

هم چنین خدا در جایی دیگر می فرماید: خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّکَ إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِمَا یُرِیدُ ؛ تا آسمانها و زمین برجاست در آن ماندگار خواهند بود، مگر آنچه پروردگارت مشیت کند و بخواهد؛ زیرا پروردگار تو همان کند که اراده کند و بخواهد. (هود، آیه ۱۰۷)

پس وقتی در آیات قرآنی از «مشیت خدا» بر اموری متضاد و متقابل چون ایمان و کفر یا شاهی و عزت و ذلت افراد سخن به میان می آید، به معنای «علم الهی» نسبت به این امور است(کهف، آیه ۱۹؛ آل عمران، آیه ۲۶)، نه این که خدا «اراده این امور» را کرده باشد؛ زیرا از نظر قرآن، مشیت خدا مقدم بر مشیت انسان است: وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا؛ و تا خدا مشیت نکند، شما مشیت نکنید؛ قطعا خدا علیم حکیم است. (انسان، آیه ۳۰)

اما تقدم مشیت خدا بر مشیت انسان بدان معنا نیست که «اراده الهی» مقدم بر «اراده مردم» باشد؛ زیرا هر چند که خدا «علم» را به بشر می دهد، و علم انسان تابع علم خدا است؛ اما خدا به انسان «اراده» ای در محدوده «مشیت» خویش داده است تا بتواند به «اراده» خود «کفر یا ایمان و شکر یا کفران» را انتخاب کند.(نمل، آیه ۴۰؛ انسان، آیه ۳) از همین روست که انسان به سبب داشتن اراده در محدوده مشیت الهی بازخواست می شود و مسئول است و بهشت و دوزخ برای انتخاب ارادی انسان است.

به سخن دیگر، «مشیت انسان» تابع «مشیت الهی» است؛ زیرا دایره نفوذ «اراده انسانی» در ساحت همان «مشیت الهی» است که در قالب «قدر کلی» برای هستی و انسان رقم خورده است؛ چنان که در داستان بلند کردن پا از زمین گفته شد؛ اما این گونه نیست که «اراده انسان» تابع «اراده الهی» باشد، بلکه انسان در «دایره مشیت الهی و قدر کلی» می تواند «اراده» خود را داشته باشد.

به هر حال از نظر قرآن، خلقت بر اساس مشیت است که آن نیز تابع «قدر» است یعنی خدا هر چیزی را «قدر» می کند که همان مشیت تقدیری علمی است، سپس آن را به اراده قضایی عینیت خارجی می بخشد: یخْلُقُ مَا یَشَاءُ وَاللهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ؛ خدا هر چیزی را مشیت کند خلق می کند و خدا بر هر چیزی قدیر است.(مائده ، آیه ۱۷) این قدیر همان «قدر» است که خدا در آیات دیگر فرموده است؛ زیرا قادر کسی است که «قدر» و اندازه هر چیزی را تعیین می کند و به آن تحقق خارجی می بخشد. پس خدا از نظر علمی و علمی «قدیر» است و این گونه نیست که کسی یا چیزی مانع «قدرت» او در ساحت های علمی و عملی باشد و مانع در سریان «مشیت علمی و قدری» یا «اراده عملی و قضایی» باشد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اهل بیت عصمت و طهارت به عنوان مقربان و سابقون در ساحات صفات و اسمای ذاتی و صفاتی و فعلی ، مظهریت تمامیت همه اسمای حسنای الهی و صفات او هستند. بر همین اساس ، مشیت و اراده آنان نیز همان گونه است که خدا برای خویش و خلفای حق خویش خواست است. این که در روایات آمده است که «معصومان» هر گاه مشیت کنند، می دانند: اذا شاؤوا علموا، به معنای آن است که «مشیت» آنان مساوی با «علم» آنان است؛ زیرا آنان با مشیت قدری خویش به آن چیز «تشخص» می دهند و این گونه آن چیز، معلوم آنان می شود. بنابراین ممکن است چیزی تا پیش از مشیت از سوی آنان «معلوم» نباشد؛ زیرا هر چیزی پیش از مشیت از سوی آنان همانند کلی در «اجمال علمی» است، ولی با مشیت آنان آن چیز «تفصیل علمی» می یابد و «قدر» و اندازه اش مشخص و معین می شود و قابل اشاره و خطاب از سوی آنان قرار می گیرد.

البته ناگفته نماند، وقتی ما از «مقهوریت» اراده انسان تحت اراده الهی سخن گفته ایم، به این معنا است که انسان نمی تواند «غالب» باشد، و معاذالله خدا مغلوب و مقهور اراده انسان؛ بلکه به این معنا است که انسان در محدوده «مشیت و قدر کلی الهی» می تواند «اراده» به ظاهر مستقل خویش را داشته باشد.

بنابراین، اگر مجازاتی برای انسان در قالب پاداش بهشت یا دوزخ است، به سبب همان اراده انسان در محدوده «کفر و ایمان» و «شکر و کفران» و مانند آن ها است.

از این جا می توان هم چنین دانست که نظام هستی بر «جبر محض و مطلق» یا «تفویض و اختیار مطلق و محض» نیست، بلکه بر ساختار «قدر کلی» و «مشیت الهی» و «سنت های حاکم بر هستی» سامان یافته است. بنابراین، انسان در دایره «مشیت و مقدرات کلی و سنت های حاکم الهی» که نوعی «جبر» است دارای «اختیار محدود» است و مجازات های خوب و بد دنیوی و اخروی او نیز بر اساس همین میزان از «اختیار و تفویض محدود به جبر» خواهد بود.