نقش قرآن و پیامبر(ص) در ایجاد سبک زندگی

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

از آموزه های قرآنی بر می آید که قرآن به قصد ارایه شیوه زندگی بلکه حتی سبک زندگی فروفرستاده شده است و یکی از مهم ترین ماموریت پیامبر(ص) ارایه الگوی عینی مبتنی برشیوه و سبک زندگی است که از آن در کلان فرهنگ به شریعت اسلامی و در خرده فرهنگ به سبک زندگی محمدی(ص) یاد می شود.

اگر بخواهیم شریعت و شیوه زندگی اسلامی را به دست آوریم می توانیم به مفاهیم کلیدی در آموزه های وحیانی اسلام مراجعه کنیم و از آیات و سنت اسلام در این حوزه آگاه شویم، اما برای شناخت سبک زندگی می بایست به سیره محمدی(ص) و نیز امامان معصوم(ع) مراجعه نماییم که در آیات قرآنی با عنوان اسوه حسنه از آن تعبیر و یاد شده است.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا با مراجعه به آموزه های قرآنی، نقش قرآن و پیامبر(ص) را در ایجاد سبک زندگی اسلامی را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

شریعت، ارایه کننده کلان فرهنگ اسلامی

دو اصطلاح امروزی شیوه و سبک زندگی در جامعه شناسی، ناظر به توصیف وضعیت هاست و کم تر به چرایی و عوامل ایجادی توجه دارد و تحلیل هایی که در جامعه شناسی صورت می گیرد اصولا ناظر به ارایه توصیه ها نیست؛ هر چند که رویکرد تحلیلی به علل و عوامل ایجادی پدیده ها دارد و به طور طبیعی توصیه هایی را نیز ارایه می دهد تا از پدیده ای خاص در جامعه به عنوان یک نابهنجاری رفتاری جلوگیری شود و یا نسبت به تقویت پدیده ای دیگر هنجاری اقداماتی صورت گیرد؛ اما در هر حال، جامعه شناس بیش تر یک تحلیل گر توصیفی است تا تحلیل گر توصیه ای؛ زیرا این سیاست گزاران کلان در عرصه راهبردها و سیاست گزاری ها و برنامه ریزان هستند که در قامت رهبران جامعه، اقدام به تغییر رفتاری در جهات مثبت و منفی می کنند.

پس باید گفت نگاه جامعه شناسان به شیوه و سبک زندگی جاری در هر جامعه ای بدون نگاه ارزشی و تجویزی و تنها توصیفی است. آنان با تحلیل وضعیت موجود و عوامل ایجادی یک پدیده در سبک زندگی، خواسته و ناخواسته به ارزش گذاری سبک ها می پردازند؛ چنان که ماکس وبر با توصیف جوامع کاتولیک و منش پارسایی گرایی آنان، این سبک زندگی را منشای پدیده ای به عنوان دنیاگریزی و عدم اهتمام به تولید و اقتصاد دانسته است و در برابر منش پروتستان ها را عامل مهم در تولید و انباشت سرمایه و ثروت در این جوامع معرفی می کند. در حقیقت با بررسی وضعیت اقتصادی دو جامعه متفاوت در شیوه و سبک زندگی، به شناسایی عوامل و چرایی پرداخته و در ضمن خواسته و ناخواسته توصیه هایی را نیز ارایه داده است؛ ولی هرگز این توصیه ها در قالب تجویزی و ارزشی صرف نبوده است.

به سخن دیگر، جامعه شناسان آن چه را موجود است توصیف و تحلیل می کنند و با تکیه بر نگاه آماری، سبک زندگی افراد را توضیح می دهند بی آن که آن را در قالب ارزش و ضد ارزش یا هنجار و ضد هنجار دسته بندی کرده و به نفی و اثبات ارزشی آن بپردازند.

اما اسلام به عنوان یک فلسفه زندگی در قامت رهبری جوامع بشری ظهور کرده است تا آن چه کمال ساز برای فرد و جامعه است در قالب عقاید و اخلاق و احکام ارایه دهد و مردم را به آن سمت و سو با بشارت و انذار هدایت کند. از این روست که رهبران آن هرگز در قالب یک جامعه شناس صرف و یا روان شناس اجتماعی و مانند آن ظهور پیدا نمی کند، بلکه به عنوان عالمان ربانی عمل می کنند تا مردمان را به خدا و فلسفه آفرینش آگاه سازند و در قالب سه گانه پیش گفته، بشر و جوامع بشری را به سوی عدالت قسطی رهنمون سازند تا زمینه برای عبودیت و خلافت ربوبی بشر فراهم آید.(حدید، ایه ۲۸؛ آل عمران، ایه ۷۹ و ایات دیگر)

بنابراین، رویکرد عالمان ربانی و رهبران اسلامی به پیروی از آموزه های قرآنی و پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) ارایه چارچوبی است که همه زندگی بشر را از سر تا پا تحت تاثیر قرار می دهد و افکار،‌عقاید، باورها، جهان بینی، ایدئولوژی، ارزش ها،‌ اخلاق ها ، باید و نبایدها، رفتارها ، منش ها ، کنش ها و واکنش های او را می سازد. پس سبک زندگی به عنوان خرده ترین چیز در این میان نیز مورد توجه بوده و به تعبیر فقهی ارش و خسارت یک خدشه را نیز بیان می کند؛ چرا که به تعبیر قرآن، آموزه های وحیانی آن تبیان و بیان کننده هر چیزی است.(نحل، آیه ۸۹)

آموزه های اسلامی به عنوان معیار تجویزی وارزشی مفاهیم و رفتارها، دارای یک نظام مفهومی کامل است که در مقام عمل دارای سلسله مراتبی است که طیف گسترده ای از رفتارها و اعمال را در قالب حقیقت می پذیرد و با بیان همه امور ریز و درشت زندگی،‌ در انتخاب مسیر درست زندگی حضور داشته و به شخص و جامعه یاری می رساند.

این بدان معناست که اسلام هر چند در اصول کلان و مبانی و قواعد یک اصول پنج گانه اصلی دارد که شامل توحید، نبوت و معاد و نیز امامت و عدالت است؛ ولی در طول تاریخ بشریت دارای چند شیوه زندگی به عنوان شرایع بوده است.(شوری،‌آیه ۱۳؛ مائده، آیه ۴۸) که به مقتضیات به نسبت ثابت توجه داشته است. به این معنا که شرایع پنج گانه نوح(ع) ، ابراهیم(ع)، موسی(ع)، عیسی(ع) و محمد(ص) با توجه به برخی از تغییرات کلان که در طول تاریخ بشریت رخ داده تعریف و تبیین شده است.

البته بر اساس آموزه های قرآنی، آن چه در نهایت پذیرفته شده از سوی خداوند برای بشر تا قیامت است، تنها همان شریعت محمدی(ص) است که شریعت کامل و نهایی از اسلام است.

اگر بخواهیم شریعت را در قالب امروزی و اصطلاحات و ادبیات آن ترجمه کنیم می بایست آن را همان شیوه اصلی زندگی دانست که می تواند دارای سبک های زیادی به عنوان زیر مجموعه ها باشد.

در حقیقت آموزه های قرآنی روشن می سازد که جامعه بشری در فرآیند رشد خود به جایگاهی رسیده که همان پایان تاریخ است و دیگر تغییرات کلانی رخ نمی دهد تا نیازمند شریعتی دیگر باشد. از این روست که گفته شده « حلال محمد (ص) حلال الی یوم القیامه و حرامه حرام الی یوم القیامه».

شریعت که همان فرهنگ کلان جامعه است، اصول بنیادین فکری، اخلاقی و قانونی را بیان می کند و در حقیقت جهت گیری کلان فرهنگ و تمدن اسلامی را نشان می دهد.

سبک های زندگی اسلامی

با توجه به آن چه گفته شد، می توان دریافت که شریعت اسلامی دارای سبک های گوناگونی در زندگی خواهد بود؛ زیرا آموزه های اسلامی ناظر به فطرت بشری(روم، آیه ۲۱ و جهان و جامعه است.(رعد، آیه ۱۶ و ایات دیگر) شکی که جوامع بشری و جهان در حال تغییر است. به این معنا که اگر ما در همه چیز عنصری ثابت و پایداری را داریم ولی عناصر متغیری است که نمی توان نادیده گرفته شود.

اگر پذیرفته باشیم که انسان در حوزه کلان فرهنگ ها دیگر تغییر بنیادینی نخواهد داشت و به پایان راه تاریخی و رشدی خود در این عرصه رسیده و دیگر نیازی به شرایع دیگری نخواهد داشت، ولی نمی توانیم از مقتضیات زمانی و مکانی و تغییرات خرد در جهان و جوامع بشری بگذریم. از همین روست که سبک های زندگی اسلامی بسیار متنوع و متعدد خواهد بود و اسلام به مسلمانان اجازه داده تا بر اساس مقتضیات زمانی و مکانی، سبک های اسلامی زندگی را بازسازی کنند. بنابراین مقابله با این تغییرات و عدم هماهنگی و سازواری سبک های زندگی اسلامی با این تغییرات به معنای حذف عملی اسلام از زندگی مردم خواهد شد و یا این که مسلمانان در یک حالت عقب ماندگی دایمی باقی خواهند ماند.

اسلام با درک چنین اموری است که می کوشد تا هم فرهنگ و تمدن اسلامی همواره رو به جلو باشد و هم زندگی مردم از جریان طبیعی خارج نشود و دچار رکود و عقب ماندگی نگردد. از همین روست که با پذیرش منهاج وروش های گوناگون در سبک زندگی در چارچوب شریعت وشیوه زندگی اسلامی،(مائده، آیه ۴۸) از مسلمانان خواسته نه تنها خود را با تغییرات مثبت سازگارکنند بلکه خود عاملی در ایجاد سبک های زندگی با توجه به مقتضیات زمانی و مکانی باشند.

بنابراین می توان گفت که سبک زندگی بر اساس آموزه های اسلامی تنها یک نظام الگویی و رفتاری ثابت و بی تغییر نیست، بلکه سبک ها و نظام های گوناگونی است که همه آنان در اصول شریعت و اسلامیت مشترک هستند. از همین روست که در آیات قرآنی به سبک های گوناگونی از زندگی اشاره می شود و در سیره عملی پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) که به سبک زندگی توجه دارد، اختلافاتی بسیار در سبک زندگی می یابیم؛ چرا که الگوی رفتاری در هر زمان و مکانی با زمان و مکانی دیگر تفاوت دارد. اختلاف سلیقه هایی که در طول سیصد سال در سبک های زندگی چهارده معصوم(ع) می یابیم مبتنی بر تفاوت هایی است که مقتضیات زمان و مکان پدید آورده است. این اختلاف را در پوشش و خوراک به راحتی می توان ردگیری و شناسایی کرد. از همین روست که امام صادق(ع) وقتی با اعتراض برخی در سبک زندگی خود نسبت به امامان پیشین مواجه می شود به تغییرات مبتنی بر مقتضیات عصری و زمانی توجه می دهد.

البته برخی هم چون سفیان ثوری و گروهی از زاهد نمایان بر این باور بودند که هرگونه تغییر در سبک زندگی به معنای تغییر در شریعت و شیوه زندگی است. این که خداوند از مردمان خواسته است که پیامبر(ص) را الگوی حسنه و اسوه نیک خود در زندگی قرار دهند(احزاب، ایه ۲۱) به معنای اتخاذ الگوی سبک زندگی ایشان و آن عصر نیز است؛ در حالی که امام صادق(ع) به این دسته از افراد تاکید می کند که اسوه نیک و الگوی علمی بودن ایشان در شیوه و شریعت است نه در سبک و روش ها که باید با توجه به مقتضیات هر عصری در چارچوب شریعت اسلام تغییر یابد. از این روست که وقتی این افراد نزد امام صادق(ع) آمدند واز لباس امام اشکال گرفتند که بر خلاف پیامبر(ص) و پوشش ایشان است و حتی سفیان به آن حضرت(ع) گفت: «ان هذا لیس من لباسک؛ این جامه شایسته شما نیست. امام صادق(ع) فرمود: بشنو و به دل سپار آنچه را به تو می گویم که خیردنیا و آخرت همین است. اگر بر سنت و حق بمیری و بر عقیده بدعت وناحق نمیری، من به تو خبر می دهم که رسول خدا(ص) در دوران تنگی وسختی بود، و هرگاه دنیا اقبال کند سزاوارترین افراد برای استفاده از نعمتها نیکانند نه بدکاران، مومنانند نه منافقان، مسلمانانند نه کفار. ای ثوری! چرا انکار کردی و ناروا شمردی؟ من با این وضعی که می بینی از روزی که خردمند شدم، شامی بر من نگذشته است که در مالم حقی باشد که خدا به من فرموده باشد آن را در مصرفی برسانم جز آن که بدان مصرفش رساندم.( تحف العقول، ترجمه سیدهاشم رسولی محلاتی، ص ۳۶۳)

در انوار نعمانیه آمده است: صوفیان نزد امام صادق(ع) آمدند.سفیان ثوری لباسی پشمینه و زبر به تن کرده و امام لباس نازکی به تن کرده بود. سفیان به امام گفت: به درستی که امیرمومنان همیشه لباسهای درشتی به تن می کرد. چرا در این روش به او اقتدانمی کنی؟! امام صادق(ع) پاسخ داد: امیرمومنان در زمان تنگدستی مسلمانان زندگی می کرد. این گشایش که امروز در بین مسلمانان به وجود آمده، در آن روز نبوده است. ما قومی هستیم که اگر خدا برماگشایش داد، برخود گشایش می دهیم و هرگاه برما تنگی گیرد،برخودمان چنان کنیم. خداوند دنیا را برای مؤمن آفریده است، نه برای کافر; زیرا او ارزشی نزد خداوند ندارد. اگر امیرمومنان علی(ع) در این زمان به سر می برد هرگز آن لباسهایی که در آن روزگار می پوشید را به تن نمی کرد، تا نگویند او ریاکاری می کند ولباس شهرت می پوشد. امیرمومنان امام و والی مسلمانان بود و بروالی مسلمانان سزاوار نیست که از نظر زندگی و معاش بالاتر ازفقرا باشد. حضرت علی(ع) در جواب کسانی که به وی گفتند: تو شب را گرسنه می مانی در حالی که ملک و خلافت از آن تو است; فرمود: بیم آن دارم که سیر شوم در حالی که در «یمامه » یک نفر باشکم گرسنه شب را سپری کرده باشد. من والی نیستم. خلافت از ما غصب گردیده است. اگر والی بودم، دراین جهت به آن حضرت اقتدا می کردم.

امام صادق(ع) به سفیان ثوری فرمود: نزدیک من بیا! او پیش حضرت آمد. حضرت پیراهن پشمی و زبر سفیان را کنار زد و پیراهن ابریشمی را که سفیان در زیر لباس های خود به تن کرده بود، به اونشان داد و آن گاه فرمود: سفیان! نگاه کن که در زیر این پیراهن های نازک که به تن دارم، چه می بینی؟ سفیان با تعجب دیدکه آن حضرت پیراهن پشمی زبری در زیر لباس های خود به تن کرده است. امام فرمود: سفیان! این لباس زیرین را برای خدا به تن کرده ام وپیراهن دیگر را جهت اظهار نعمت پروردگار پوشیده ام. (ذرایع البیان، ج ۲، ص ۴۸)

درباره خضاب کردن نیز برخی از روایات وجود دارد که می گوید در عصر پیامبر(ص) چون نیروهای جوان کم بودند، پیامبر(ص) می فرمود پیرمردان خضاب کنند تا دل دشمن ترس افکندند. بنابراین، با توجه به شرایط و مقتضیات هر زمانی برخی از الگوهای رفتاری وجود دارد که به سبک زندگی همان عصر و زمان و شرایط بستگی دارد.

شهید مطهری در کتاب «اسلام و مقتضیات زمان» در مورد امیرالمومنین علی (ع) آورده اند که «امیرالمومنین، محاسن و ریش خود را رنگ و خضاب نمی کردند. شخصی به آن حضرت ایراد گرفت که چرا شما خلاف فرموده رسول خدا (ص) عمل می کنید؟ آن مرد از باب امر به معروف و نهی از منکر به امیرمومنان علی(ع) فرمود: محاسن خود را خضاب کرده و تغییر دهید. امیرمومنان علی(ع) در جواب آن شخص، مسئله تغییر زمان و مقتضیات روز را مطرح می فرمایند.(اسلام و مقتضیات زمان، شهید مطهری، ج ۱، ص ۱۴۴)

خداوند بارها با نقد الگوهای رفتاری و سبک های زندگی جاهلیت بر آن بود تا سبک های زندگی جدیدی را مبتنی بر شیوه و شریعت اسلام ارایه دهد. این که پیامبر(ص) از سوی خداوند به عنوان الگوی مردمان به شکل مطلق معرفی می شود، در حوزه شریعت و شیوه زندگی است، ولی در الگو برداری از سبک زندگی ایشان باید احتیاط کرد؛ چرا که اگر برای همان دوره ایشان اگر الگوی خوبی در سبک زندگی نیز بود،‌ولی برای اعصار و زمان ها و شرایط دیگر نمی توان همان را به عینه پذیرفت؛ چنان که امام صادق(ع) و دیگر امامان(ع) بارها بر آن تاکید کرده اند.

لزوم بازخوانی سیره معصوم(ع) در چارچوب تفاوت میان شیوه و سبک زندگی

از نوع اعتراضات و گفت و گویی های که در سنت و تاریخ نقل شده است می توان دریافت که عدم تفاوت و فرق گذاری میان شریعت(شیوه زندگی) با منهاج( سبک زندگی) می تواند ما را دچار همان خطایی کند که بارها اتفاق افتاده و اجازه نداده تا جریان زندگی در جوامع اسلامی به درست در صراط مستقیم اسلام و شریعت حرکت کند؛ چرا که وقتی افرادی به ظاهر عالم و فقیه و دین شناس با عدم تفکیک میان شیوه و سبک دچار اشتباه می شوند و الگوهایی را به عنوان الگوی ثابت دین و شریعت اسلام معرفی کرده و بر آن پافشاری می کنند، این چنین اشتباه و خلطی نتایجی بد برای اسلام و جوامع اسلامی به دنبال خواهد داشت؛ زیرا یا موجب می شود تا جامعه اسلامی با تغییرات کنار نیاید و به اصلاح و بازسازی سبک های زندگی اقدام نکند و دچار عقب ماندگی شود یا این که اسلام کم کم از زندگی مردم حذف شده و تنها پوستی از آن به جا ماند بی آن که در زندگی و فکر و عمل مردم هیچ نقش و تاثیری نداشته باشد.

مشکل اساسی در جامعه امروز این است که هر کسی در جایگاه عالم ربانی و فقیه متفقه اسلام شناس نشسته است و با مراجعه به ترجمه های قرآن و متون روایی، و حتی متن عربی آن ها، روایاتی را به عنوان سیره معصومان(ع) انتخاب کرده و به عنوان شیوه زندگی معصومان(ع) ارایه می دهد و از مردم می خواهد چنین عمل کنند تا به آیه ۲۱ سوره احزاب عمل کرده باشند که خداوند بر وجوب الگوبرداری از پیامبر(ص) در زندگی تاکید دارد.

شکی نیست که عدم تفاوت میان شریعت و منهج یعنی شیوه و سبک زندگی در تحلیل سنت ها و سیره ها موجب شده تا با این مشکل مواجه شویم. همان طور که برای تشخیص صحت و سقم روایت و احادیث لازم است تا علم رجال خوانده و دانسته شود، در تدبر در آیات و روایات نیز می بایست فقیهی داشته باشیم که به تفقه و تدبر عمیق در آیات و روایات بپردازد و شیوه زندگی معصومان(ع) را به دست آورد و با مراجعه به سبک زندگی آنان، بتواند سبک های امروزی را به اصول شریعت ارجاع دهد.

همان طوری که میان سنت و سیره تفاوت است، هم چنین در میان سیره ها تفاوت جدی وجود دارد که ناشی از سیره ماخوذ از شریعت و شیوه اسلام و سیره ماخوذ از سبک زندگی و منهاج است. اگر در جنگ های پیشین برای حفاظت از شهرها کندن خندق دور شهر یک روش معقول و مطلوب بوده است، در عصر کنونی در پیش گرفتن چنین روشی نادرست و نامعقول و غیر مطلوب است. پس نمی توان به عنوان این که در سیره پیامبر(ص) خندق برای دفاع از شهر مدینه وجود دارد ما همین الگو و روش را در جنگ های امروزی برای دفاع از شهرها به کار گیریم؛ چرا که فن آوری های روز اصولا اجازه نمی دهد تا با این روش از شهری دفاع کرد.

به عنوان نمونه دیگر، در روایات و سیره پیامبر(ص) آمده که ایشان غذایش را با نمک شروع می کرد. پرسش این است که اگر در منطقه ای آب به اندازه نمک دارد که مردم با مشکل افزایش نمک در بدن مواجه هستند، آیا آن سیره پیامبر(ص) الگوی رفتاری قرار داد؟ یا درباره بلند کردن مو و گیس کردن آن توسط پیامبر(ص) همین سوال مطرح می شود که آیا گیس کردن و روغن مالی که ایشان(ع) انجام می داده است، یک شیوه زندگی است یا سبک زندگی مبتنی بر مقتضیات زمان و مکان؟

در بسیاری از روایات که به سیره های غذایی و پوشاکی و مانند آن اشاره شده، در حقیقت ناظر به زمان و محیط زیست آنان است مگر آن که روایت به گونه ای باشد که آن را به عنوان یک اصل کلی مطرح کند و در حقیقت ناظر به شریعت و شیوه زندگی اسلامی باشد.

بنابراین، لازم است تا عالمان ربانی و فقیهان اهل تدبر و فهم عمیق به سیره های معصومان(ع) مراجعه کرده و با جدا کردن سبک زندگی از شیوه زندگی، منابع اصلی را در اختیار جامعه اسلامی قرار دهند و اجازه دهند تا سبک های جدید اسلامی با توجه به مقتضیات و شرایط عصری و مصری شناسایی و ارایه شود.

لزوم سبک سازی مبتنی بر شریعت و مقتضیات عصری

از آموزه های قرآنی به ویژه آیه ۴۸ سوره مائده این معنا به دست می آید که پیامبران(ع) در سه حوزه اصلی یعنی اصول دین(عقاید)، اخلاق و احکام (شریعت) وارد شده اند. هم چنین آنان در همین چارچوب بر آن بودند تا سبک زندگی و روش (منهاج) را نیز ارایه دهند که مقتضیات عصر (زمان) و مصر(شهر، مکان) را در نظر گرفته باشد؛ چرا که پیامبران(ع) همانند فیلسوفان و دیگر دانشمندان نبودند، بلکه رهبران جامعه بودند تا مردمان را به زندگی سعادت آفرین برسانند.

پیامبر(ص) نیز به عنوان رهبر اجتماعی بر آن بود تا آن کلیات را در سبک زندگی نیز ارایه دهد و با توجه به مقتضیات شهر مدینه و آن زمان و شرایط الگوی عینی از سبک زندگی ارایه دهد. پس از ایشان نیز امامان معصوم(ع) در طول سیصد سال به این کار اقدام کردند. پس آن نیز این وظیفه مجتهدان دارای شرایط است که سبک سازی کرده و الگوهای عینی از سبک زندگی در چارچوب شریعت اسلامی را ارایه دهند.

از آن جایی که مقتضیات هر مکان و زمانی در همین جامعه امروز متفاوت است لازم است تا در هر منطقه ای مجتهدان اقدام به ارایه الگوهای عینی سبک زندگی بر اساس شریعت و شرایط دهند. از همین روست که امام خامنه ای(مدظله العالی) برای هر کشوری از کشورهای اسلامی الگوی خاص همان مناطق را لازم می شمارد و الگوی ایرانی سبک زندگی را مثلا برای همه جوامع اسلامی معرفی نمی کند.