نقش فساد در فروپاشی جوامع بشری

samamosفساد که به معنای خروج از اعتدال و تعادل است، از مهم ترین عوامل فروپاشی تن، شخصیت و جوامع است. به این معنا که هر جا فساد در جسم و روح راه یافت، تباهی لازمه طبیعی آن است. از این روست که به عنوان عملی بر خلاف نظام نیکو آفرینش شناسایی و به شدت با آن مبارزه می شود؛ چرا که نظام نیکو آفرینش الهی بر عدالت، اعتدال و تعادل قرار گرفته است.

از آن جایی که جهان ماده به ویژه جهان انسانی از ویژگی های خاصی برخوردار می باشد که مقتضی رفتارهای پیچیده ای است که فساد و خروج از اعتدال و تعادل در آن شدنی است، خداوند یکی از مهم ترین وظایف بشری را حفظ تعادل و اعتدال دانسته و از بشر خواسته تا عدالت را در همه عرصه ها حفظ و در صورت فساد، به اصلاح آن بپردازند. این گونه است که از مهم ترین اهداف و ماموریت های پیامبران، ایجاد بینش و نگرش درست نسبت به عدالت و تشویق و ترغیب به اجرای آن به صورت همگانی دانسته شده است.

با این همه خروج انسان و هم چنین جنیان از دایره عدالت و گرایش به فساد ، موجب شده است تا خداوند ضمن تبیین آثار و عوامل آن، از بشر بخواهد تا با آن مبارزه کنند و عدالت را در همه عرصه ها و حوزه ها حفظ، مراعات و تثبیت نمایند.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا تحلیل قرآن را از نقش فساد در فروپاشی جوامع بشری بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

از اتهام به فساد تا مبارزه با آن

هر چند که طبیعت آدمی به سبب ویژگی های خاص آن، ظرفیت آن را دارا می باشد تا از عدالت و اعتدال و تعادل خارج شود، ولی فساد را به سادگی بر نمی تابد؛ چرا که انسان به طور فطری به گونه ای آفریده شده تا به کمال و امورکمالی گرایش و از هر امر ضد کمالی اجتناب کند. از آن جایی که نظام نیکوی آفرینش بر پایه عدالت است، به طور طبیعی و فطری انسان نیز بدان گرایش دارد.

همین مساله گرایش فطری به عدالت موجب می شود تا هر انسانی به طور طبیعی نسبت به هر گونه فساد واکنش منفی نشان دهد؛ چرا که فساد به معنای خروج از نظام کمالی تلقی می شود. بیزاری و انزجار فطری آدمی نسبت به فساد هم چنین موجب شده تا خود را از هر گونه اتهام فساد و فسادگری مبرا و پاک دارد. این گونه است که اتهام فساد و یا فسادگری از سوی همگان به شدت رد می شود و هر کسی نه تنها خود را انسانی عادل بلکه مصلح بر می شمارد که با هر گونه فساد و تباهی مبارزه کرده و می کوشد تا عدالت و اعتدال را جایگزین فساد نماید.

یکی از حربه های انسان ها در جنگ های روانی علیه یک دیگر آن است که دیگری را متهم به فساد و فسادگری نماید و خود را نه تنها انسانی عادل بلکه مصلح بر شمارد تا این گونه نشان دهد تا چه اندازه نسبت به فساد حساسیت دارد؛ چرا که اتهام فساد و فسادگری به معنای اتهام سخت و سهمگین، خروج از فطرت و سلامت جسم و روان و روح است.

خداوند در آیاتی از جمله آیه ۱۱ سوره بقره گزارش می کند که حتی منافقان که گاه آگاهانه و گاه ناآگاهانه دست به فساد می زنند، خود را نه تنها عادل بلکه مصلح می دانند که فسادها را اصلاح می کنند. این نشان می دهد که از نظر توده های مردم فساد امری ناپسند عقلانی و عقلایی است و عقل و عرف جوامع بشری نه تنها فساد را نمی پسندد بلکه با آن مبارزه نیز می کند. همین واکنش فطری توده های مردم نسبت به فساد است که منافقان و حتی مفسدان را بر آن داشته است تا به هر شکلی شده خود را از اتهام فساد و فسادگری پاک و مبرا کنند.

در برابر، همین شدت انزجار فطری مردم از فساد و فسادگری موجب می شود تا اتهام زنی خود به یکی از حربه های مهم در جنگ روانی تبدیل شود؛ چرا که شخص متهم به فساد یا فسادگری ، از سوی توده های مردم مطرود می شود و هیچ جاذبه ای بر مردم نخواهد داشت. طرد اجتماعی نسبت به فسادگران و متهمان به آن، مهم ترین دلیل بر فطری بودن انزجار آدمی از فساد و فسادگری می کند؛ چنان که همین مساله ، خود عاملی است تا از سوی مخالفان در جنگ روانی و نرم به کار گرفته شود.

خداوند در آیه ۱۲۷ سوره اعراف گزارش می کند که اشراف و درباریان دولت استبدادی و استکباری فرعون، حضرت موسی (ع) و قومش را به فساد و فسادگری متهم می کردند، تا این گونه جلوی اقدامات عدالت خواهانه موسی و پیروانش را بگیرند. همین اتهامات که انزجار عمومی و طرد اجتماعی را سبب می شود، ابزاری کارآمد در دست فرعون و فرعونیان بود. شرایط اجتماعی با این اتهامات به گونه ای فراهم آمد تا فرعون به سادگی و آسانی دستور قتل حضرت موسی (ع) را فراهم آورد. وی از نظر فرعونیان مستکبر و مفسد، متهم می شود که نظم عمومی و عدالت اجتماعی را مختل کرده و فساد و تباهی را در جامعه به شکل پدیده ای اجتماعی در آورده است.(غافر، آیه ۲۶)

این اتهامات و ظرفیت تاثیرگذاری آن نشان می دهد که توده های مردمی نسبت به فساد و فسادگری تا چه اندازه انزجار دارند، به گونه ای که خود مفسدان واقعی و مستکبران جامعه فرعونی، برای اعمال فشار علیه موسی (ع) و پیروانش، از حربه اتهام فساد بهره می گیرند.

در حقیقت مستکبران و مفسدان جامعه، با ادعای قرار گرفتن در جای مصلحان اجتماعی می کوشند تا مصلحان واقعی و عدالت خواهان را به عنوان متهمان فساد و فسادگری معرفی کنند و توده های مردم عدالت خواه و فسادگریز را با خود همراه سازند. خداوند در آیات ۲۶ و ۲۷ فاطر با اشاره به پلشتی فرعون و فرعونیان روشن می سازد که منکران قیامت و متکبران و مستکبران واقعی که عامل هر گونه فساد و فسادگری هستند، چگونه در مقام مدعیان عدالت و اصلاحات قرار می گیرند و با تبلیغات دروغین عدالت جویان و مصلحان واقعی را متهم به فساد و فسادگری می کنند.

فرعون و فرعونیان مدعی این هستند که اگر حضرت موسی (ع) و پیروانش را به حال خود واگذار کنیم، آنان به سبب خوی فاسد و فسادگری ، همه جامعه را به فساد و تباهی می کشانند، بنابراین به عنوان یک رفتار و عمل پیشگیرانه لازم و ضروری است که حضرت موسی(ع) را به قتل برسانیم. (غافر ، آیه ۲۶)

به سخن دیگر، فرعون از این موضوع آگاه بود که مردمان به طور فطری و طبیعی از فساد پرهیز دارند و به مبارزه با فسادگری می روند. ایجاد ترس از آینده ای تاریک که فساد به عنوان یک پدیده اجتماعی فراگیر تبدیل شود، سازوکاری است که فرعون برای سرکوب عدالت خواهی حضرت موسی(ع) به کار می برد تا این گونه مجوز اقدام به ظاهر پیشگیرانه قتل حضرت موسی(ع) را بگیرد و افکار عمومی را با خود همراه سازد.

در جهان امروز، آمریکا و دیگر قدرتهای استکباری و مفسد و متکبر نیز از همین شیوه در سرکوب عدالت خواهان و مصلحان واقعی بهره می گیرند. اتهام زنی به دیگران با ابزارهای قوی تبلیغاتی و افکارسازی و ایجاد همراهی و همدلی افکار عمومی با خود موجب می شود تا جنگ های پیشگیرانه ای را علیه ملت های آزاده و عدالتخواه سامان دهند.

به هر حال، همواره مفسدان واقعی و مستکبران در قالب اجرای عدالت و مبارزه با فساد و فسادگری پا به میدان می گذارند و با اتهام زنی به مصلحان واقعی و عدالت خواهان، آنان را سرکوب و به قتل می رسانند. این شیوه فرعونی و استکباری هم اکنون از طریق جنگ نرم و دیپلماسی عمومی در جهان در جریان است تا با عنوان منادیان صلح ، آزادی، دمکراسی، عدالت خواهی، فسادگری خود را توجیه و عدالت خواهان و مصلحان واقعی را متهم و در نهایت از گردونه معادلات سیاسی بیرون کنند.

خداوند در آیات ۸۱ و ۸۲ سوره یونس در تحلیل طرفداران فسادگران و مفسدان، به مجرمان اشاره می کند که به سبب مخالفت با حق در جرگه مفسدان قرار می گیرند و هم نوا و همصدا با آنان علیه حق و عدالت عمل می کنند.

مفسدان چه کسانی هستند؟

از آیات پیشین، برخی از مصادیق مفسدان معلوم و دانسته شده است. افزون بر متکبران، مستکبران، می توان به فساد انگیزی شیطان اشاره داشت. شیطان و اولیای اش همواره در کمین مردمان هستند تا ایشان را گمراه و با خود به دوزخ ببرند. ابلیس و دیگر شیاطین برای دست یابی به این منظور با وسوسه ها و دسیسه های خویش می کوشند تا میان مومنان ، برداران و خویشان اختلاف و فساد بیاندازند.(یوسف، آیات ۹۹ و ۱۰۰)

راغب اصفهانی با اشاره به واژه نزغ که در آیه اخیر آمده است تبیین می کند که چگونه ابلیس و شیطان در هر کاری وارد می شود به قصد فسادانگیزی است، چرا که این واژه به معنای ورود به کاری به نیت فساد انگیزی در آن می باشد.(مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۷۹۸) بنابراین انسان ها می بایست مواظب وسوسه ها و دسیسه های شیطانی باشند که جز به فساد و فسادانگیزی نمی خواند. از جمله این کارهای ابلیسی می توان به واداشتن آدمی به قطع رحم اشاره کرد.

خداوند در آیه ۵۳ سوره اسراء به انسان ها هشدار می دهد که مراقب خود باشند چرا که هیچ کس از انسان ها یعنی حتی اهل ایمان که در مراتب و مقامات عالی ایمانی هستند، از فسادانگیزی های شیطان در امان نیستند؛ چرا که ابلیس با سخنان ناشایست و مشاجراتی که در میان مردمان پدید می آید، بستر مناسبی را برای فسادانگیزی پیدا می کند و از کوچک ترین رخنه برای نفوذ در مومنان بهره مند می شود. در حقیقت این کردار و رفتار خود آدمیان است که بستر را برای رخنه شیطان و فسادانگیزی وی آماده می کند.

خداوند در همین آیه از مومنان می خواهد که همواره بهترین سخنان را بر زبان آورند و بهترین باورها را داشته باشند تا شرایط برای نزغ و نفوذ و رخنه گری ابلیس فراهم نیاید؛ در غیر این صورت حتی مومنان نیز می بایست خود را مهیا کنند تا متاثر از ابلیس باشند؛ چرا که ابلیس از رفتار و گفتار آدمی سوء استفاده می کند و به مقاصد خود می رسد.(المیزان، ج ۱۳، ص ۱۱۸)

از دیگر گروه های فسادگر می توان به طاغیان در جامعه اشاره کرد که به تعبیر قرآن بیشترین فساد در زمین را موجب می شوند. آنان با سرکشی و نادیده گرفتن هنجارهای عقلانی و عقلایی و شرعی، بزرگ ترین فسادگران زمین به شمار می آیند.(فجر ، آیات ۱۱ و ۱۲)

البته خداوند این گروه های فسادانگیز را ناگهان گرفتار عذاب های خود می کند؛ چرا که ربوبیت و پروردگاری اش اجازه نمی دهد تا ایشان بر خلاف اهداف و مقاصد آفرینش با فسادانگیزی های خویش بستر اجتماعی را چنان آلوده کنند که دیگر هیچ عدالت خواه و مصلحی نتواند زندگی کند.(فجر ، آیات ۱۱ تا ۱۴)

گروه دیگر از مفسدان، ظالمان و ستمگرانی هستند که با اعمال نابه هنجار و زشتی چون زنا ، لواط و ارتکاب علنی گناه و فحشاء جوامع را به فساد می کشانند.(عنکبوت، آیات ۲۸ تا ۳۳)

اصولا از نظر قرآن ظلم و ستم خود از مهم ترین مصادیق فسادانگیزی در جوامع است(نمل ، آیه ۱۴) و همین رفتارهای ستمگرانه است که موجب هلاکت عاملان و بلکه جامعه ایشان می شود.(عنکبوت، آیات ۲۸ تا ۳۳)

خداوند در آیات ۴۷ و ۴۹ سوره توبه منافقان را نیز در ردیف کافران و ظالمان قرار می دهد و اعمال فسادانگیز ایشان به ویژه در جاسوسی علیه مومنان در جنگ سخت و جنگ نرم، به عنوان کاری ظالمانه شناسایی و عاملی برای هلاکت و خشم الهی نسبت به ایشان بر می شمارد.

مسرفان نیز گروهی دیگر از مفسدان هستند که با اسراف گری خویش زمینه ساز بسیاری از فسادها و تباهی ها در زمین و جوامع بشری می باشند. خداوند در آیات ۱۵۱ و ۱۵۲ سوره شعراء آنان را فاقد کمترین روحیه اصلاح گری و مایه فساد در زمین بر می شماردو در آیه ۳۲ سوره مائده ، مسرفان را کسانی می شمارد که بی گناهان را می کشند و در زمین فساد می کنند.

اهل اسراف با آن که به ظاهر اهل امتیازات عالی و ویژه در جوامع هستند و به سبب سرمایه و ثروت و قدرت از اعتبار اجتماعی بالایی برخوردار می باشند، با این همه بر اساس معیارهای اسلامی و قرآنی، نه تنها هیچ اعتبار و ارزش و امتیازی ندارند، بلکه حتی فاقد صلاحیت رهبری جوامع هستند. از این روست که از پیامبران و دیگر رهبران اجتماعی صالح خواسته شده است تا از ایشان پرهیز کنند و اجازه ندهند تا در حوزه مدیریت اجتماعی نفوذ کنند. در حقیقت لازمه تقوا و پیروی از آموزه های وحیانی پیامبران، مقتضی آن است که از اسرافگران مفسد پرهیز و دوری شود و اطاعت و پیروی آنان را نپذیرند. این بدان معناست که اصولا مسرفان فاقد صلاحیت رهبری و پیروی هستند.(شعراء ، آیات ۱۵۰ تا ۱۵۲)

کافران نیز از جمله مفسدان و فسادگران می باشند که می بایست از ایشان پرهیز کرد و اجازه نداد تا در جوامع قدرت بگیرند، چرا که اصولا کفر و شرک خود بزرگ ترین ظلم و ستم است و کافران به طور طبیعی به سبب همین ظلم در حق خدا، به سادگی گرایش به فساد و فسادگری دارند و خداوند نیز متناسب با عملکرد و فساد هر یک ایشان را در دنیا و آخرت عذاب خواهد کرد.(نحل ، آیه ۸۸ و یونس ، آیه ۴۰)

از گروه های دینی و مذهبی نیز کسانی وجود دارند که به فسادگری تمایل شدید دارند. از جمله معروف ترین ایشان می توان به یهودیان اشاره کرد که به طور مستمر برای ایجاد فساد و تباهی در زمین و دیگر انسان ها تلاش می کنند(مائده،آیات ۳۲ و ۳۳ و ۶۴)

بر اساس آیه ۶۴ سوره مائده این معنا به دست می آید که یهودیان در تمامی طول تاریخ مشغول به فسادگری بوده و خواهند بود. از این روست که خداوند با آوردن فعل مضارع " یسعون " به تلاش دایمی و مستمر و پیگیر ایشان برای فسادگری توجه می دهد و از مومنان می خواهد تا مواظب و مراقب ایشان باشند.

نقش مفسدان در فروپاشی جوامع

روحیه فساد گری مفسدان موجب می شود تا افزون بر تباهی خود عامل تباهی و فروپاشی جوامع بشری نیز شوند. آنان هم چنان که محیط زیست بشری را تباه می کنند و اجازه نمی دهند تا محیط زیست سالمی برای بشر و دیگر موجودات در زمین باقی بماند(روم ، ایه ۴۱) هم چنین موجب می شود تا فتنه و فساد در جوامع گسترش یابد.(آل عمران، آیه ۷)

گسترش فرهنگ تجاوز و قتل بی گناهان و کشتار دسته جمعی مردمان(مائده ، آیه ۳۲) و تلاش برای تباهی جوامع ایمانی و عدالت خواه و ستیزه جویی با عدالت خواهان و مصلحان(مائده ، آیه ۳۳ و المیزان، ج ۵ ، ص ۳۲۶) موجب می شود تا عدالت نتواند چنان که باید و شاید خود را در جامعه نشان دهد.

راه و رسم مفسدان و اندیشه های گمراه کننده آنان، مانع اصلاحات واقعی در جوامع بشری می شود(اعراف ،آیه ۱۴۲) و قدرت درک وتحلیل را از مردمان می گیرد و افکار عمومی را گمراه می کند و به سوی کوردلی سوق می دهد. این گونه است که جوامع قدرت تحلیل و بصیرت خویش را از دست می دهند و کورکورانه تابع مفسدان و کارها و اندیشه های ایشان می شوند(محمد ، آیات ۲۲ و ۲۳ و نیز اعراف ، آیه ۱۴۲)

جامعه ای که گرفتار فرهنگ و فکر و عمل مفسدان می گردد از سلامت و عدالت بیرون می رود و شایستگی خویش را برای خلافت الهی از دست می دهد(بقره ،ایه ۳۰) و از سعادت اخروی محروم می شود(قصص ، آیه ۸۳) و لطف و محبت الهی و رحمت او از آن سلب می گردد(بقره ، ایه ۲۰۵ و مائده ، ایه ۶۴ و قصص ، ایه ۷۲) و در نهایت خشم الهی را برای جامعه رقم می زند (بقره ، ایه ۲۷ و اعراف ، ایه ۱۰۳ و آیات دیگر)

حضور رهبری برای مبارزه با فساد

بی گمان حضور رهبری با بصیرت و عدالت خواه در هر جامعه ضروری است. از این روست که حضرت موسی (ع) از خداوند می خواهد تا حضرت هارون(ع) را به عنوان جانشین خود در میان امت قرار دهد تا با مبارزه با فساد، اصلاحات دایمی را در جامعه مدیریت کرده و اجازه ندهد تا مفسدان مدیریت جامعه را به عهده گیرند.(اعراف، آیه ۱۴۲)

از آن جایی که مفسدان همواره می کوشند تا با نفوذ در سطوح رهبری، مدیریت جامعه را در اختیار گیرند و فسادگری خویش را از لایه ها و سطوح عالی مدیریت کنند، حضرت موسی(ع) به جانشین خویش هشدار می دهد تا هرگز راه مفسدان را بر نگزیند و پیرو اندیشه ها و رفتارهایشان نباشد، بلکه با اصلاحات دایمی ریشه هر فساد خرد و ریزی را بخشکاند و اجازه ندهد تا مفسدان که فساد در ایشان ریشه دوانیده مدیریت جامعه را از طریق نفوذ در فکر و عمل رهبران ، اعمال نفوذ کنند و مقاصد خود را پیش ببرند.

بنابراین هوشیاری دایمی و جداسازی مرزهای خودی و غیرخودی میان مفسدان و مصلحان ، لازمه رهبری خردمندانه است که در این آیه بر آن گوشزد و تاکید شده است.

از آیه این معنا نیز استنباط می شود که حضرت موسی (ع) از این موضوع در هراس بود که مفسدان با نفوذ در سطوح رهبری بخواهند فساد و تباهی را در جامعه گسترش دهند و به اهداف شوم خود دست یابند. از این روست که به جانشین خود هشدار می دهد تا همواره تمامی حرکات مفسدان را زیر نظر داشته و با بصیرت نسبت به آن واکنش نشان دهد و اجازه ندهد تا مفسدان با اعمال نفوذ و رفتارهای دیگر مانع اصلاح گری دولت و مدیریت عالی جامعه شوند.