نقش فاعل و قابل در پیامبری و پیامگیری

بسم الله الرحمن الرحیم

آیا پیامبران و معصومان(ع) در پیامبری خویش موفق بودند؟ اگر چنین است، پس چرا تاکنون هیچ یک از اهداف اصلی پیامبران حتی در میان امت های اسلامی در شرایع گوناگون تحقق نیافته است؟ اگر موفق نبودند؛ در چه چیزی ناکام ماندند؟ در پیامرسانی یا پیاده سازی؟ نویسنده با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن، بر آن است تا به این پرسش ها پاسخ دهد.

فرق دعوت به حق و دعوت به باطل

یکی از تشبیهات و تمثیلاتی که متوجه مومنان برای عرصه تبلیغ و ساحات پیام و پیامرسانی مطرح است، تمثیل و تشبیه دعوت پیامبران به دعوت معتادان است. می گویند هر معتادی با چند دیدار با فرد غیر معتادی او را به اعتیاد مبتلا می سازد. مومنان نمی بایست کم تر از معتادان باشند. اگر اهتمامی در سطح معتادان داشتند، الآن امتی از معتادان به حق داشتیم که دنبال حق و اجرا و اقامه آن بودند و هیچ از اعتیاد آن کوتاه نمی آمدند. برای کسب موفقیت در امر اسلام و ایمان، می بایست چهره به چهره، یک به یک مردم را به حق دعوت کرد و این گونه همگان را به سوی آن کشاند.

این مطلب شاید از جنبه تمثیلی و تشبیهی به عنوان امر استحسانی مورد اقبال قرار گیرد و مقبول باشد؛ اما از نظر دیگر بلکه انظار و ابعاد چند با مشکل تحلیلی، تبیینی و توصیه ای مواجه است و نمی توان آن را معقول دانست و بر اساس آن عمل یا داوری یا ارزیابی انجام داد.

با نگاهی به دعوت پیامبران و عملکرد آنان در روش و شیوه و نیز نتیجه معلوم می شود که اگر این تشبیه و تمثیل استحسانی ملاک و معیار قرار گیرد، آنان در امر خویش ناکام بوده و هیچ موفقیتی کسب نکرده اند. به عنوان نمونه حضرت نوح(ع) در ۹۵۰ سال دعوت خویش قبل از طوفان(عنکبوت، آیه ۱۴) تنها شماری اندک به ایشان ایمان آورده اند چنان که خدا بارها در قرآن با عبارتی چون: وَ مَاءَامَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِیلٌ (هود، آیه ۴۰) بر آن تاکید دارد. بر اساس برخی از روایات تفسیری شمار آنان هشتاد نفر است(قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق، موسوی جزائری، سید طیب،‏ ج ‏۱، ص ۳۲۷، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، ۱۴۰۴ق؛ شیخ صدوق، محمد بن على‏، علل الشرائع، ج ‏۱، ص ۳۰، قم، کتاب فروشی داوری، چاپ اول، ۱۳۸۵ق؛ ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی‌طالب(ع)، ج ‏۴، ص ۳۳۱، قم، علامه، چاپ اول، ۱۳۷۹ق؛ تمیمی سمعانی، أبو سعید عبد الکریم بن محمد، الأنساب، ج ‏۳، ص ۱۴۹، حیدر آباد، مجلس دائره المعارف العثمانیه، چاپ اول، ۱۹۶۲م؛ طبری، أبو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک(تاریخ طبری)، تحقیق، ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ‏۱، ص ۱۸۷، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق؛ علل الشرائع، ج ‏۱، ص ۳۰) این افراد نیز از فرزندان و خاندان خود آن حضرت(ع) و دیگرانی بودند که در کشتی در آمده اند؛ زیرا خدا می فرماید: وَ جَعَلنَا ذُرِّیتَهُ هُمُ البَاقِینَ؛ و ما ذریه را او همان باقیماندگان قرار دادیم.( صافات، آیه ۷۷) یا می فرماید: ذُرِّیَّهَ مَن حَمَلنا مَعَ نُوحٍ؛ و ذریه کسانی که ما با نوح آنان را حمل کردیم.(اسراء، آیه ۳؛ و نیز: یونس، آیه ۷۳؛ هود، آیه ۴۰؛ انبیاء، آیه ۷۶)

از نظر قرآن، آن حضرت(ع) دعوت دایمی به تعبیر قرآنی، شبانه روز به شکل فردی و جمعی به توحید و اسلام داشت، ولی به جای آن که این دعوت موجب گرایش آنان به حق شود، روز به روز بر شدت فرار و گریز آنان می افزاید.(نوح، آیات ۵ و ۶)

دعوت پیامبران دیگر نیز این گونه است و به نظر می رسد که نتایج مطلوب و مقبولی به دنبال نداشته است. براساس برخی از روایات صحیح و قابل اعتماد دعوت پیامبر(ص) موجب نشد تا نفاق ریشه کن شود، بلکه به یک معنا این ارتداد مردم پس از شهادت آن حضرت(ع) به زهر و سم زن یهودی که روایت بیان شده است:«ارتد الناس الا ثلاثه او اربعه؛ یعنی سلمان، ابوذر، مقداد و عمّار»( رجال الکشی، ص ۱۱) به این معنا است که اسلام به شکل کامل مورد پذیرش همه قرار نگرفت؛ زیرا وقتی اسلام و نعمت الهی با ولایت امیرمومنان(ع) به تمامیت کمالی خود رسید(مائده، آیات ۳ و ۵۰) بسیاری از مردم تن به کمال تمام ندادند، و به جای ولایت سرپرستی آن حضرت(ع) به ولایت دیگران مراجعه کرده و ولایت ایشان را نادیده گرفتند و این گونه اسلام تمام و کمال را نپذیرفتند، بلکه به همان اسلام نیم بند خودشان قناعت کردند. در حقیقت اکثریت مسلمانان حتی نسبت به ولایت الهی که با نصب امام علی(ع) و امارت ایشان در غدیر خم به بیعت اتفاق افتد، پای بند نماند، بلکه نقض پیمان بیعت کردند. البته این امر بارها اتفاق افتاد و نوعی ارتداد از اسلام ولایی و نقض پیمان تحقق یافت؛ چنان که امام باقر(علیه السلام) فرمود: «عده ای از مهاجرین و انصار و دیگران نزد امیرمؤمنان(علیه السلام) آمدند و گفتند: قسم به خدا تو امیرمؤمنانی ! سوگند به خدا سزاوارترین فرد به این مقام شما هستید! دستان خود را جلو آور تا با شما بیعت کنیم و قسم به خدا خود را قربانی رکاب تو خواهیم ساخت. امام در پاسخ فرمود: اگر شما بر این ادعا صادق هستید فردا با سرهای تراشیده نزدم آیید. فردا جز امیرمؤمنان(علیه السلام)، سلمان، مقداد و ابوذر، کسی سر خود را نتراشید!»( رجال الکشی، ص ۸.)

دعوت معصومان(ع) نیز چهره به چهره و خانه به خانه درباره ولایت اتفاق افتاد که بر اساس روایات از چهل نفر که تعهد سپردند تنها چهار نفر به آن وفا کرده و مابقی آنان به یک معنا مرتد شدند و نقض پیمان و عهد کردند در حالی وفا به عهد حکم الهی است که عقل سلیم و نقل معتبر قرآنی آن را بیان کرده و کشف می کند.

سلیم بن قیس هلالی ماجرای طلب یاری اصحاب کساء از مهاجرین و انصار را چنین روایت می‌کند: «قال سلمان: فلما ان کان اللیل حمل علی (علیه‌السّلام) فاطمه (علیهاالسّلام) علی حمار واخذ بیدی ابنیه الحسن والحسین علیهما السلام، فلم یدع احدا من اهل بدر من المهاجرین ولا من الانصار الا اتاه فی منزله فذکرهم حقه ودعاهم الی نصرته، فما استجاب له منهم الا اربعه واربعون رجلا. فامرهم ان یصبحوا بکره محلقین رؤوسهم معهم سلاحهم لیبایعوا علی الموت. فاصبحوا فلم یواف منهم احد الا اربعه. فقلت لسلمان: من الاربعه؟ فقال: انا وابو ذر والمقداد والزبیر بن العوام. ثم اتاهم علی (علیه‌السّلام) من اللیله المقبله ؛ «سلمان بعد از جریان بیعت عده‌ای از مردم با ابوبکر می‌گوید: امیرالمؤمنین (صلوات‌الله‌و‌سلامه‌علیه) صدیقه طاهره (سلام‌الله‌علیها) را سوار بر مرکب می‌نمودند و شبانه درب خانه انصار می‌رفتند و از آنها یاری می‌طلبیدند: وقتی شب شد علی (علیه‌السّلام) حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) را سوار بر چهارپایی نمود و دست دو پسرش امام حسن و امام حسین (علیهما‌السّلام) را گرفت، و به درب خانه تک تک اهل بدر از مهاجرین و انصار رفت و حق خود را بر ایشان یادآور شد و آنان را برای یاری خویش فراخواند؛ ولی جز چهل و چهار نفر، کسی از آنان دعوت را قبول نکرد. حضرت به آنان دستور داد هنگام صبح با سرهای تراشیده و در حالی که اسلحه‌هایشان را به همراه دارند بیایند و با او بیعت کنند که تا سرحد مرگ استوار بمانند. وقتی صبح شد جز چهار نفر کسی از آنان نزد او نیامد. (سلیم می‌گوید: ) به سلمان گفتم: چهار نفر چه کسانی بودند؟ گفت: من و ابوذر و مقداد و زبیر بن عوام.

امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) در شب بعد هم نزد آنها رفت و آنان را قسم داد. گفتند: «صبح نزد تو می‌آییم». ولی هیچ یک از آنها غیر از ما نزد او نیامد. در شب سوم هم نزد آنان رفت، ولی غیر از ما کسی نیامد.( هلالی، سلیم بن قیس، اسرار آل‌محمد، ص۱۴۶ – ۱۴۸، باب قضایا السقیفه علی لسان سلمان الفارسی.)

«سلیم بن قیس هلالی شیعی نقل می‌کند: « اما والله لو وقع سیفی فی یدی لعلمتم انکم لن تصلوا الی هذا ابدا. اما والله ما الوم نفسی فی جهادکم، ولو کنت استمکنت من الاربعین رجلا لفرقت جماعتکم، ولکن لعن الله اقواما بایعونی ثم خذلونی. ولما ان بصر به ابو بکر صاح: (خلوا سبیله) فقال علی علیه السلام: یا ابا بکر، ما اسرع ما توثبتم علی رسول الله بأی حق و بأی منزله دعوت الناس الی بیعتک؟ الم تبایعنی بالامس بأمر الله وأمر رسول الله؟؛ «به خدا قسم، اگر شمشیرم در دستم قرار می‌گرفت می‌دانستید که هرگز به این کار دست نمی‌یافتید. به خدا قسم خود را در جهاد با شما سرزنش نمی‌کنم، و اگر چهل نفر یار داشتم جمعیت شما را متفرق می‌ساختم، ولی خدا لعنت کند اقوامی را که با من بیعت کردند و سپس مرا خوار (بی اعتنا) نمودند. ابوبکر تا چشمش به علی (علیه‌السّلام) افتاد صدا زد: «او را رها کنید»! علی (علیه‌السّلام) فرمود: ‌ای ابوبکر، چه زود جای پیامبر را ظالمانه غصب کردید! تو به چه حقی و با داشتن چه مقامی مردم را به بیعت با خویش دعوت می‌کنی؟ آیا دیروز به امر خدا و پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) با من بیعت نکردی؟»(همان، ص ۱۵۲)

به نظر می رسد که میان دعوت به حق و دعوت به باطل فرق های زیادی است که عدم توجه به آنها موجب می شود تا شخص گرفتار قیاسی شود که بدون توجه به فارق میان آنها است. به سخن دیگر، میان دعوت حق و دعوت باطل قیاس کردن از مصادیق قیاس مع الفارق است؛ یعنی قیاس و همسان سازی که بدون توجه به فارق انجام شده باشد.

اصولا دعوت حق ، دعوتی سخت تر و عمل به آن سخت تر از دعوت به خود آن است؛ زیرا حق همانند عدالت است که ممکن است انسان درباره آن سخنان بسیار بگوید و ادعای بسیار بورزد، ولی در مقام عمل چنان دایره و گستره را بر انسان سخت می کند که از اجرا و اقامه عدالت سر باز می زند. وقتی انسان بخواهد قسط و سهم هر کسی را بدهد و در عمل عدالت را در حق خویش و خویشان اقامه کند، با فشار مضاعفی مواجه می شود که اکثریت مردم به جای آن که عادل و احقاق کننده حق باشند، دنبال ظلم و اقامه باطل می روند. پس قاسطین بیش تر از مقسطین هستند؛ زیرا اقامه کننده و قوامین بالقسط بسیار اندک هستند ، در حالی اکثریت مردم ظالم و دنبال قسط خوری هستند. هر چند که از نظر اسلام کافر قاسط و مسلمان مقسط است(جن، آیه ۱۴)؛ ولی همین مسلمانان در اقامه قسط در مقام قوامین قرار نمی گیرند و به اقامه آن در همه حال نمی پردازند که خدا و پیامبران بر اساس موازین کتاب الله و در همان چارچوب خواهان آن است.(نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸؛ حدید، آیه ۲۵)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، گرایش به حق و احقاق آن در انسان بسیار ضعیف است؛ زیرا بسیاری از مردم گرایش به فسق و ظلم دارند و به حق ایمان نمی آورند و آن را اقامه نمی کنند و اگر ایمان بیاورند و عهدی با خدا بندند باز هم در اقامه آن قیام نمی کنند و با فسق خویش نقض عهد می کنند.(اعراف، آیه ۱۰۲؛ شعراء، آیات ۱۰۳ و ۱۰۶ ۱۲۱ و ۱۳۹ و ۱۵۸ و ۱۷۴)

شرایط ابتلایی در دنیا به گونه ای است که بشریت انسان موجب می شود تا به سوی باطل گرایش داشته باشد؛ زیرا هواهای نفسانی از شهوت و غضب موجب می شود تا انسان گرایش افراطی به آن یابد و این گونه از حق به باطل و از خوبی به بدی و از عدل به ظلم بگراید. این گونه است که رفتن به بهشت سخت و رفتن به دوزخ آسان است؛ چنان که امیرمومنان امام علی(ع) از پیامبر(ص) نقل می کند که ایشان می فرمایند: فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) کَانَ یَقُولُ إِنَّ الْجَنَّهَ حُفَّتْ بِالْمَکَارِهِ وَ إِنَّ النَّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَوَاتِ. وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ مَا مِنْ طَاعَهِ اللَّهِ شَیْءٌ إِلَّا یَأْتِی فِی کُرْهٍ، وَ مَا مِنْ مَعْصِیَهِ اللَّهِ شَیْءٌ إِلَّا یَأْتِی فِی شَهْوَهٍ؛ «که بهشت با سختی ها و ناخوشی ها احاطه شده و آتش دوزخ در خواهشهاى نفسانى و شهوات» بدانید که اطاعت خداوند با سختى و ناخوشی همراه است و معصیت او با لذت و خوشى.( نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶؛ بحارالانوار، ج ۶۸ ، ص۷۲ )

بنابراین، نمی بایست دعوت به حق و عدالت و اسلام و مانند آن ها را با دعوت به باطل مقایسه کرد؛ زیرا از نظر ابزارها، شیوه ها، روش ها و نیز گرایش مخاطبان و علائق مردمان تفاوت هایی است که نادیده گرفتن این فرق ها و تفاوت ها موجب می شود که ارزیابی نادرست و تحلیل و تبیین غیر واقعی انجام شود و توصیه هایی مبتنی بر این تحلیل و تبیین نیز ناکارآمد و نادرست باشد.

به عنوان نمونه ماهواره های ضد اسلامی با بهره گیری از ابزارهای شهوانی از جمله برهنگی و تسویل و تزیین حتی مشابه سازی با حق می توانند دعوت و پیام خویش را به سادگی و آسانی به گوش مردم برسانند و مردم نیز آن را بپذیرند و فلسفه و سبک زندگی خویش قرار دهند؛ اما ماهواره های اسلامی نمی توانند این گونه عمل کنند؛ زیرا هدف نمی تواند وسیله را توجیه کند و انسان مومن برای رسیدن به عدالت از ابزار ظالمانه و فاسقانه استفاده کند. این که انسان بخواهد مثلا نماز را به جا آورد نمی تواند به انجام این عمل عبادی وارد ملک دیگری شود یا از آب دیگری استفاده کند که ظلم محسوب می شود. در اقامه عدالت نمی تواند بر خلاف بینات و شواهد متقین عمل کند، هر چند که بداند که فلانی مستحق عقوبت است و به آن قطع و علم داشته باشد؛ زیرا در اقامه عدالت جز راه اقرار و بینه روش دیگری وجود ندارد. بنابراین دست پیام رسانان حق و عدالت همانند اقامه کنندگان آن بسته است و از هر روش و شیوه و ابزاری نمی توانند بهره گیرند.

موفقیت فاعل و عدم ظرفیت قابل

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن باید به فرق میان فاعل و قابل توجه یافت تا تحلیل و تبیین درستی از موفقیت یا عدم موفقیت پیامبران ارایه کرد. از نظر آموزه های وحیانی قرآن، پیامبران به عنوان فاعل و پیام رسان در عرصه پیام رسانی موفق بودند؛ زیرا آن چه ماموریت و تکلیف آنان بوده را به تمام کمال انجام داده و حتی بیش از آن خویش را به رنج افکنده اند.

البته آز نظر قرآن، آنان در اقامه پیام و اجرای مفاد آن موفق نبودند که ضرورتی در آن نیز نبوده است؛ زیرا مسئولیت آنان به نتیجه رساندن محتوای پیام و اقامه آن به اکراه و اجبار نبوده است؛ بلکه تنها وظیفه آنان بیان پیام و ابلاغ رسالات الهی بود؛ نه کسب نتیجه و پذیرش کامل ایمان از سوی مردمان.

پیامبران در عرصه تبلیغ و ابلاغ رسالت الهی هیچ کوتاهی نکرده و بلکه بیش از ظرفیت خویش عمل کرده و خود را به رنج و سختی افکندند.(اعراف، آیه ۶۲؛ احزاب، آیه ۳۹؛ جن، آیه ۲۳؛ شعراء، آیه ۳)

بر اساس تلاش پیامبران در طول تاریخ است که اسلام و توحید امروز در سرتاسر جهان میان انس و جن شناخته شده است.(جن ، آیات ۱ تا ۲۷) پس کسی نمی تواند بگوید که حجت الهی بر او تمام نشده است، بلکه همگان به یک معنا با کتب آسمانی و شرایع الهی اسلامی آشنا هستند.(نساء، آیه ۱۶۵)

دعوت پیامبران موجب شده است تا همه بدانند که حق چیست و باطل چیست؟ این شناخت ظرفیتی را ایجاد می کنند تا همگان بتوانند بر اساس قوانین مکتوب الهی و موازین و معیارهای آن حق را بشناسند و خواهان اقامه عدالت قسطی در میان خویش باشند.(حدید، آیه ۲۵)

البته با نگاهی به گزارش های قرآنی و تاریخی می توان دریافت که اگر اکمال دین و اتمام نعمت با ولایت امیرمومنان(ع) در قالب شریعت پیامبر(ص) و ولایت اولوا الامر الهی انجام شده است(مائده، آیات ۳ و۵۵؛ نساء، آیه ۵۹)، با این همه مشکل از سوی قابل وجود داشته و دارد؛ زیرا گیرنده پیام رسولان و پیامبران مردمانی عادی هستند که آن را یا درست دریافت نکرده یا اگر درست دریافت کرده اند، ولی به سبب گرایش نفسانی ، ظلم ، علو و برتری جویی به مخالفت با امر یقینی و قطعی پرداخته و ناخواسته به اقامه عدالت و عدالت قسطی بپردازند بلکه ظالمانه و فاسقانه به معصیت پرداختند.(نمل، آیه ۱۴؛ جن، آیات ۱۴ و ۱۵)

پس مشکل اساسی که در امر حق و تبلیغ رسالات الهی و ابلاغ آن وجود دارد، عدم پذیرش گیرنده پیام و در سطحی دیگر عدم اقامه آن در قالب فلسفه و سبک زندگی است. به این معنا که گیرنده پیام یا آن را نمی پذیرد یا اگر پذیرفته است آن را اقامه نمی کند و بر اساس آن عمل نمی نماید.

در جهان معاصر نیز مومنان با همین مساله مواجه هستند؛ زیرا پیام الهی حتی اگر در ساده ترین و آسان ترین شیوه و ابزار در اختیار مخاطبان قرار گیرد، گرایش نفسانی به باطل و شهوات موجب می شود که آن را نپذیرند و به وعده الهی توجه و التفاتی نکنند؛ زیرا بر این باورند که نه تنها «غوره نقد به از حلوای نسیه » است، بلکه شهوات دنیوی همان حلوای نقدی است که در قالب نیسه به آنان در بهشت اخروی وعده داده شده است. این گونه است که حاضر نمی شوند که حلوای شیرین دنیا را به حلوای اخروی بدل و جایگزین سازند.

به نظر می رسد که حتی کسانی بخواهند حلوای ابدی را بر حلوای محدود از نظر و کیف دنیوی ترجیح دهند، باز هم در شرایط وسوسه انگیزی قرار دارند که اقامه حق را به طور کامل از آنان سلب می کند؛ این گونه است که به طور کامل به محتوای دین اهتمام نمی ورزند و دینی نیم بند را ترجیح می دهند که تامین کننده دنیا و تضمین کننده آخرت آنان باشد. این گونه است که هر جا کفه به سمت سختی و بلایا سنگین شود، از عدل و احقاق حق و اقامه قسط کوتاه می آیند و شاهدان و گواهانی الهی بر آن نمی شوند و به مصداق قوامین بالقسط وارد میدان عمل نمی شوند.

به هر حال، در تحلیل و تبیین امر تبلیغ و رسالات الهی و احقاق حق می بایست به این نکته توجه داشت که امر تبلیغ حق و احقاق آن با امر تبلیغ باطل و اقامه آن، بسیار متفاوت از نظر روشی و اجرایی و نیز فاعل و قابل است. نادیده گرفتن این فروق می تواند در توصیه یا حتی ارزیابی از عملکرد پیامبران و معصومان و مومنان مشکلاتی را ایجاد کند و قضاوت نادرست و ضد ارزشی را به دنبال داشته باشد. توجه به این فروق می تواند سطح توقعات و انتظارات را به حق نزدیک سازد و امکان سوء استفاده و سوء تعبیر و سوء برداشت را از عملکرد مومنان بگیرد و حقیقت را در موازنه درست قرار دهد. توصیه های برآمده بر اساس این فروق نیز می تواند کامیابی بیشتر و بهتر را رقم زند و نومیدی را از دل مومنان بزداید و آنان را به درستی کار خودشان مطمئن سازد.