نقش علم الهی و اراده انسانی در سرنوشت

samamosبارها این پرسش مطرح می شود که اگر امیرمومنان علی(ع) می دانست که ابن ملجم او را شهید می کند و در مسجد در شب نوزدهم به شهادت می رساند؛ چرا او را بیدار کرد و یا چرا او را نکشت حتی اگر قصاص قبل از جنایت نادرست باشد؟ یا این که اگر امام حسین(ع) به علم لدنی الهی یا الهام رسول الله(ص) از شهادت خود و خویشان و اسارت زنان و کودکان آگاه بود، چرا به سوی طف نینوا آهنگ کوچ کرد و عاشورای خونین کربلا را رقم زد؟

در یک فراز کلی تر، علم الهی به همه کلیات و جزئیات هستی بیرون از دایره زمان و مکان، آیا با اراده انسانی و اختیار او جمع می شود؟ آیا علم الهی تابع معلوم است ؟ رابطه جبر و اختیار چگونه است؟ این ها و پرسش های دیگر را عارفان چگونه پاسخ می دهند و علم شهودی ایشان چه تفسیری از این مسایل به دست می دهد؟ آموزه های قرآنی در این باره چه می گوید؟

آن چه در این مطلب می آید، پاسخی است که عارفان به شهود دیدند و به آموزه های قرآنی و استدلال برهانی در قالب مفاهیم علم حصولی به ما آموختند. هر چند که مراد ایشان را همانند قرآن شاید نتوانیم چنان که باید و شاید برتابیم و یا بنگاریم و به نگاره نقش و تصویر کلمات درآوریم، ولی شاید مفاهیمی از مراد ایشان را بتوانیم عرضه کنیم که همان فهم ما از مراد ایشان است.

اعیان ثابت، صورت های علمی خداوند

تفسیری که عالمان از حقایق هستی و چگونگی چینش آن می دهد بر این قرار گرفته است که در تعین دوم از ظهور خداوند بر خود، اسمای الهی تحقق یافته است. به این معنا که وجود به صفتی از صفات بر خود تجلی کرده و تعین یافته و از صفت دیگر از همان وجود متماز شده است. بنابراین، هر صفتی از صفت دیگر متماز شده و حقایق اسمای الهی ظهور یافته است.

آن صورت حقیقت در علم الهی همان عین ثابت است؛ چرا که با ظهور هر اسمی به عنوان اسم ظاهر خداوندی، حدی و عین ثابتی به عنوان مظهر موجود شده است. از این روست که گفته اند هر عین ثابت به واسطه اسم ظاهری موجود شده است. البته این موجود بودن عین ثابت عرضی است، چرا که معدوم ذاتی است و هرگز رایحه وجود را استشمام نکرده است.

بنابراین، چنین موجودی که ما از آن به عین ثابت یاد می کنیم، هویتی جز متن اسم ندارد و افزوده ای بر آن نیست، بلکه با آن متحد است که از آن به اتحاد ظاهر و مظهر یاد می شود. وقتی عقل آن را تحلیل می کند، یکی را ظاهر و دیگری را مظهر می یابد.(شرح فصوص قیصری، ص ۱۱۷)

از آن جایی که هر اسمی یک عین ثابت بیش تر ندارد، با ظهور هر یک از اسمای الهی یک نسبت علمی حاصل می شود. بنابراین اگر فرض را بر صد یا هزار اسم الهی بدانیم، می بایست صد یا هزار عین ثابت داشته باشیم که مظاهر همان اسمای الهی می باشند.(همان، ص ۶۴)

از آن جایی که اسما و صفات الهی عین ذات الهی هستند، این ظهور و مظهر یابی در ذات الهی تحقق می یابد. از این رو گفته اند که اعیان ثابت همان صورت های علمی حق تعالی می باشند؛ چرا که اسمای الهی که این گونه از یک به هزار در تعین ثانی تفصیل یافته اند، همان معلومات حق سبحانه هستند. به سخن دیگر، اعیان ثابت همان حدود و صورت این اسمای الهی هستند که در تعین ثانی به تفصیل ظهور یافته اند. بنابراین اعیان ثابت صورت اسمای معلوم خداوندی می باشند و بیرون از ذات او وجودی ندارند.(همان، ص ۶۲)

اعیان ثابت را از این رو بدان اسم خوانده اند که در فرهنگ عرفانی، ثبوت در مقابل وجود خارجی است؛ چرا که مراد از ثبوت همان ظهور علمی در برابر ظهور خارجی می باشد. بنابراین، اعیان ثابت در بیرون از صقع ربوبی ظهور و وجودی ندارند؛ از این روست که قیصری به پیروی دیگر عارفان می گوید: الاعیان الثابته ما شمت رائحه الوجود؛ اعیان ثابت هیچ بویی از وجود خارجی نبرده و ظهوری در بیرون صقع ربوبی نیافته اند هر چند که خداوند، احکام و آثار آن ها را در خارج اظهار می دارد.

اعیان ثابت همانند مطالبی است که در ذهن ما وجود علمی دارد ولی هیچ نحوه وجود خارجی ندارد، گر چه آن چه در ذهن آدمی است در خارج نمود می دهد ولی نفس آن مطالب همواره در ذهن اوست ؛ زیرا اگر عین آن مطالب در خارج می آورد، می بایست پس از ابراز و بیان آن ها، چیزی در ذهن نباشد، در حالی که با گفتن و نوشتن آن ها، هرگز آن مطالب از ذهن پاک نمی شود. این همانند نقشه مهندسی است که در ذهن دارد و بر کاغذ نیز می آورد و اگر کاغذ از میان رفت، او دوباره از ذهن خود آن نقشه را می کشد، چون نقشه در ذهن او وجود و ظهور دارد و با کشیدن از میان نمی رود.

استعدادها و اقتضائات اعیان ثابت

قیصری در شرح فصوص الحکم ابن عربی این مطلب را مورد تاکید قرار می دهد که پرسش ها و تقاضاهای دارای سه زبان، قال و حال و استعداد هستند. زبان قال همان خواهش هایی است که بر زبان آورده می شود؛ و زبان حال همان طلبی است که از ظاهر حال شخص بر می آید، مانند سر و وضع فقیری که به نزد ثروتمندی می رود؛ و زبان استعداد که در عین ثابت هر کسی نهفته و از اقتضائات و لوازم ذاتی او شمرده می شود.

زبان استعداد هر کسی جزو ذات اوست و نمی توان آن را از وی سلب کرد؛ چرا که این زبان استعداد همانند چربی برای روغن و زوجیت برای عدد چهار و شوری برای نمک و اراده برای انسان امری ذاتی است.(شرح فصوص قیصری، ص ۴۲۰)

عارفان استعداد را به دوسته کلی و جزیی دسته بندی کرده اند. آنان بر این باورند که خاصیتی که از معجون نکاح اسمای الهی با یک دیگر پدید می آید، اقتضائات و لوازم و احکام و آثار ذاتی غیر انفکاکی برای هر یک از اعیان و ماهیات در تعین دوم الهی از ظهور تفصیلی خودش است. این استعدادها، هیچ نحو وجود عینی و خارجی ندارند و مانند ذاتیات ماهیات جعل ناپذیر هستند و به هیچ وجه قابل کم و زیاد و قابل تغییر نیستند. این استعدادها که از آن به استعدادهای اصلی نیز یاد می شود، ویژه افراد نیستند، بلکه برای هر جامعه ای نیز عین ثابت است.(همان، ص ۵۱)

اما استعدادهای جزیی نمایش بالفعل همان استعداد بالقوه کلی در تعینات خلقی است؛ به این معنا که استعداد جزیی ظهور همان اقتضائاتی است که در تعین ثانی در عین ثابت هر شخص نهته و حق تعالی در آن با فیض وجوی و توجه ایجادی خویش آن ها را در مراتب خلقی پیاده کرده است. به عنوان نمونه در عین ثابت شخص حسین، استعداد کلی علم، پدر خاص و مکان خاص نهفته است و خدای تعالی آن را در دنیا ظاهر می سازد. البته این استعدادهای جزیی در جهان خارج به قدر خاص خود فراهم کننده و اعداد گر استعداد جزیی دیگر می باشد.

بنابراین ، با توجه به این که هر شخصی عین ثابتی دارد، باید گفت که هر یک از اعیان ثابت دارای استعدادهای ویژه و در بردارنده اقتضائات ذاتی خاصی هستند که از ثمره تعین و نسبت هر یک از صفات با ذات حق تعالی ظهور می کند.

خداوند در جهان خارج بر اساس همان استعدادها و بر طبق طلب و اراده هر عین ثابتی به آنان وجود می دهد و در تعینات خارجی آنان را جلوه می بخشد؛ چرا که اعیان خارجی آینه تمام نمای همان اعیان ثابت در علم الهی می باشند.

علامه کامل استاد حسن زاده آملی در این باره می فرماید: هر درختی استعداد خاص خود را دارد. یک نجار بر اساس استعداد هر درختی آن را انتخاب و در جای مناسب به کار می برد. درخت گردو و چنار برای ستون های مسجد قابلیت و استعداد دارد و نجار بر اساس استعداد درونی اش آن را ستون مسجد می سازد ولی چون درخت تاک و رزانگورچنین استعدادی ندارد، نجار آن را ستون مسجد نمی کند. بنابراین نمی توان بر نجار خرده گرفت که چرا رزانگور را ستون مسجد نکردی؟

هر یک از انسان ها و دیگر موجودات آفرینش این گونه هستند، از این نظر دارای مقام معلوم می باشند که استعدادهای آنان آن را مشخص می کند.

وجود و ظهور بر اساس استعداد ذاتی

از این جا دانسته می شود که هر چیزی در دنیا بر اساس استعداد ذاتی خود از حقیقت بهره می برد و ظهور می یابد؛ چرا که هر عین ثابت استعداد ذاتی خاص خود را دارد و حق سبحانه ، آینه او را بر اساس استعدادش ظهور می بخشد. بنابراین، خداوند به استعداد ذاتی اش می نگرد و بر اساس مقتضیات ذاتی اش به او ظهور می بخشد.

چنان که گذشت اعیان ثابت با تمام استعدادهای ذاتی، معلوم حق تعالی در صقع ذات ربوبی هستند. این علم خداوند درباره معلومات یعنی اعیان ثابت، هیچ تاثیری بر استعدادهای معلوم ندارد و آن ها را تغییر نمی دهد و آن ها را کم و یا زیاد نمی کند؛ چرا که اگر ذات و یا ذاتی ماهیات را تغییر دهد، به انقلاب در ذات منجر می شود و این امری محال است ؛ چنان که خداوند در آیه ۶۴ سوره یوسف می فرماید: لاتبدیل لکلمات الله؛ هیچ تبدیلی در کلمات وجودی الهی نیست.

این عدم تاثیر علم الهی در معلوم الهی و اعیان ثابت، به معنای تابعیت علم الهی از معلوم خویش و حاکمیت معلوم بر علم است. از این روست که گفته اند: العلم تابع للمعلوم. به این معنا که خداوند با توجه به اقتضائات معلوم به آنان ظهور می بخشد؛ چرا که قول وجودی اش، اعیان ثابت را چنان که خود طلب و اراده می کنند، ایجاد می کند و به صورت اعیان خارجی در می آورد و این گونه نیست که خداوند به هر چیزی بگوید: این گونه باش؛ بلکه به آن ها می گوید: موجود شوید: إنّما أمره اذا اراد شیئاً ان یقول له کن فیکون.(یس ، آیات ۸۱ و ۸۲ ) و یا می فرماید: إذا قضى أمراً فانّما یقول له کن فیکون (آل عمران، آیه ۴۷)

بنابراین خداوند به توجه به استعداد ذاتی هر موجودی به او وجود می بخشد نه آن که حدود و تغورش را همراه با وجود بخشی آن مشخص سازد.

برای فهم این مطلب به مثالی که استاد علامه حسن زاده آملی بیان کرده توجه می کنیم. ایشان می فرماید: مهندسی می خواهد نقشه خانه ای را ترسیم کند، آیا می تواند سقف را پایین و یا آشپزخانه را در سقف طراحی کند؟ سقف و در و آشپزخانه هر یک اقتضائاتی دارد که می بایست رعایت شود.

جبر و اختیار یا امری میانه

اگر گفته شود که خداوند بر اساس عین ثابت هر کسی به او وجود بخشیده است، دیگر اراده برای انسان چه معنای دارد؟ چرا که اعیان ثابت اقتضائاتی دارد که تغییر ناپذیرند و به عنوان معلومات خداوندی می باشند؛ بنابراین هر انسانی راهی را می رود که باید بر اساس اقتضائات خاص خود برود تا علم الهی جهل نشود؟ بنابراین اراده و اختیار انسانی در کجای این تفسیر و تحلیل از هستی می نشیند؟ تکلیف و عقاب چه معنایی دارد؟

بنابراین می بایست گفت:

من "می " خورم و هر که چو من اهل بوَد

"می" خوردن من به نزد وی سهل بود

"می " خوردن من حق ز ازل می دانست

گر "می" نخورم علم خدا جهل بود.

از آیاتی از جمله آیه ۲۲ سوره حدید نیز بر می آید که خداوند هر بلایی بر سر ما می آید می داند: «ما أصاب من مصیبه فى الارض و لا فى أنفسکم الاّ فى کتابٍ من قبل أن نبرأها ؛ هیچ مصیبتی در زمین و جان های شما نیست که به شما می رسد مگر آن که پیش از آن که آن را ایجاد کنیم و پدید آوریم در کتابی نوشته شده است.

هم چنین خداوند در آیه ۲۱ سوره حجر می فرماید: ان من شی الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم؛ هیچ چیزی نیست مگر آن که گنجینه آن در نزد ماست و ماآن را به اندازه ای معین فرو می فرستیم.

بنابراین، هیچ قدرت و اراده ای برای انسان نیست تا بر خلاف اراده الهی و سرنوشت خود گام بردارد. از این رو، تکلیف و عقاب و حساب امری باطل و غیر عقلانی است. البته برخی دیگر بر اساس آیات دیگر، قایل به تفویض و اختیار شده اند به گونه ای که حتی خداوند نیز در عالم انسانی کاری نیست.

در این میان امام صادق(ع) بر اساس آموزه های وحیانی قایل به امری میانه شده و فرموده است: لاجبر و لاتفویض و لکن منزله بینهما(اصول کافی، ج ۱ ، ص ۱۲۲)

چرا که اعیان ثابت هر یک از انسان ها با نکاح اسمایی در تعین دوم پدید آمده و با هر نکاحی حدی پدیدار گشته است. این نکاح از اجتماع اسمای کلی چون اراده ، علم و حیات و قدرت به وجود آمده است. بنابراین در همه اعیان ثابت انسان ها و نیز اعیان خارجی آنان اراده نیز نهفته است. البته این بدان معنا نیست که انسان ها مرید و مختار مطلق باشند؛ چرا که اعیان ثابت انسان ها دارای استعدادهای کلی هستند و هر یک از این استعدادهای کلی و اصلی همانند کانال و جدول ثابت و تغییر ناپذیرند و تمام رفتار و اعمال انسان در این جدول استعدادها به وقوع می پیوندد و انسان نمی تواند عملی را برگزیند و اراده ای نماید که در این جدول ترسیم نشده باشد.

بنابراین ، هر کسی با اراده و اختیار خود در طینت و عین ثابت خود عمل می کند. از این روست که خداوند در آیه ۸۴ سوره اسراء می فرماید: کل یعمل علی شاکلته؛ هر که بر حسب ساختار و چارچوب خویش زندگی می کند و شاکله نهایی خویش را با تلاش و اراده خود می سازد: وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى (نجم ، آیه ۳۹)

بنابراین هر انسانی در کانال استعدادهای خویش می تواند اراده و انتخاب داشته باشد و این انتخاب توسط حق اظهار و ایجاد می گردد و در خارج تحقق می یابد: والله خلقکم و ما تعملون؛ خداوند انسان و هر آن چه را انجام می دهد را آفریده است(صافات،آیه ۹۶) بنابراین حتی خلق آن اعمال ارادی توسط خداوند صورت می گیرد، گر چه این ایجاد از سوی خداوند در چارچوب همان شاکله و جدول ثابت استعدادی اوست و حق تعالی جز آن اعمال ترسیمی در آن جدول را ایجاد نمی کند. این همان توحید در افعال است که مهم ترین اندیشه توحیدی در اسلام و قرآن است.

پس خداوند هر آن چه را که اعیان ثابت هر شخص و استعداد او اقتضای می کند می آفریند و بخشش های الهی بر اساس قابلیت های انسانی است و خداوند با توجه به پرسش ذات به آنان پاسخ مناسب می دهد.

به سخن دیگر، هر انسانی در جدول استعدادهای تغییر ناپذیر خود با اراده و اختیار خود با ایجاد و اظهار حق تعالی، اعمال و کارهایش را انجام می دهد. این همان " بحول الله و قوته اقوم و اقعد" است که منزله میان جبر و اختیار می باشد. بنابراین انسان اراده می کند و خداوند ایجاد می نماید: یساله من فی السموات و الارض کل یوم هو فی شان؛ هر موجودی در آسمان و زمین از او به استعدادش می طلبد و خداوند هر روز ظهور و بروزی در شان و کاری است.(الرحمن ، ایه ۲۹)

حق اظهار کننده خواسته استعدادهای انسان

پرسش دیگری که این جا مطرح می شود این است که چرا می بایست استعدادهای گوناگون باشد و این تفاوت جدول های استعدادهای خاص وجود داشته باشد؟

در پاسخ باید گفت که حق تعالی چنان که از آیه ۴۷ آل عمران و نیز آیات ۸۱ و ۸۲ سوره یس بر می آید، به موجودات نگفت که چگونه باشند، بلکه به آنان گفت باشند. این بدان معناست که اعیان ثابت هر کسی را در خارج ظهور بخشید. به سخن دیگر، روغن را آفریده نه این که گفته باشد تو روغن چرب باش. نمک را آفرید نه این که به او گفته باشد شور باش. بنابراین بر اساس استعداد روغن و نمک ، آنان چرب و یا شور شدند. چنان که گفته شد مطالبات و خواسته های استعدادهای کلی از مطالبات و خواسته های اعیان ثابت بر می خیزد و مطالبات اعیان ثابت از مطالبات آن اسمایی که به تفصیل در تعین دوم ظهور یافتند، پدید آمدند. بنابراین این مطالبات را در اسمای الهی ، خدا جعل نکرد بلکه هر یک از اسمای الهی در تعین اول به عنوان اسمای ذاتی مندمج در ذات تقرر و اقتضایی داشتند. مطالبات هر اسم و صفت الهی، چیزی بود و هنگام که در تعین دوم ظهور یافتند و نکاح اسمایی صورت گرفت، هر یک مطالبات خود را ظهور دادند و خداوند آنان مطالبات را اظهار نمود. از آن جایی که مطالبات هر یک از اعیان ثابت مناسب آن اعیان ثابت می باشد، اظهارامری بیرون از آن مطالبات نامناسب و ناممکن است.

این جدول های استعدادها با مطالبات اختصاصی مایه تفاضل هر عین ثابتی می شود که به تفاضل اسما باز می گردد و تفاضل اسمای الهی نیز به تفاضل صفات الهی بر می گردد و تفاضل صفات به ذات خود آن صفات باز می گردد. بنابراین نمی توان تغییر در این نظام داد: لاتبدیل لکلمات الله .

نقش خداوندی در نظام هستی، تنها اظهار ، ایجاد مطالبات و خواسته های هر یک از صفات، اسماو اعیان ثابت در تعینات خلقی و اعیان خارجی است و خداوند تنها پاسخ گو و ایجاد و اظهار کننده مطالبات اعیان ثابت است که نتیجه آن تفاضل اعیان بر یک دیگر می باشد.

این مساله همانند اقتضائات و استعدادهای آشپزخانه و حمام و دستشویی و اتاق خواب و نشمین در یک خانه است. هر اتاقی اقتضائات خاص خود را دارد. آشپرخانه نمی تواند مطالباتی را داشته باشد که دستشویی مقتضی آن است و نه دستشویی می تواند مقتضیات اتاق خواب را بخواهد. هر یک از آن ها به زبان استعداد خواسته های منطقی دارند که خداوند و صاحب خانه آن را اظهار و ایجاد می کند و این تفاضل میان اتاق ها به سبب تفاضل صفت و اسم ایشان است که در عین خارجی نیز ظهور می یابد.

بیابان مطالبات ذاتی دارد و از خداوند آفتاب پر حرارت و زمین تفیده را می طلبد و دشت ، گل و گیاه و آب و باران را می خواهد. بنابر این هیچ یک از انسان ها بلکه هیچ یک از موجودات نمی توانند گونه خاص بودن خود را به خدا نسبت دهند بلکه تنها باید ایجاد و اظهارشان را به خدا نسبت دهند.

نتیجه گیری

با این مطالب به خوبی روشن شد که نقش علم خداوند و نیز معصوم تا چه اندازه است. همان گونه که علم الهی تابع معلوم است هم چنین علم معصوم (ع) تابع معلوم است و با آن نمی تواند مخالفت کند. هم چنین دانسته شد که چرا جبر و اختیار معنایی ندارد بلکه امری میانه ای در نظام احسن آفرینش در جریان است و این که تفاضل هر موجودی به سبب استعدادهای ذاتی و نهفته است و خداوند نیز همان استعدادها و اراده ذاتی ایشان را اظهار می دارد.