نقش صالحان در تحولات تاریخی

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

اعمال انسانی در تخریب و تصحیح مسیر تاریخی بشر نقش اساسی و بنیادین دارد؛ چرا که انسان خود تعیین کننده سرنوشت خویش است و هر جامعه ای در جهتی حرکت می کند که انسان به اراده و اختیار و آزادی انتخاب می کند. از آن جایی که جامعه از افراد انسانی تشکیل می شود که هر یک نقشی را در آن ایفا می کند، کسانی که در مقام تصمیم سازی، تصمیم گیری و اجرای این تصمیمات قرار می گیرند، نقش تعیین کننده ای را برای جامعه به عهده دارند؛ زیرا آنان هستند که جهت گیری های اساسی هر جامعه را تعیین می کنند و سرنوشت خوب و بد آن را مشخص می کنند.

از آموزه های قرآنی به دست می آید که رهبران جامعه نقش تعیین کننده ای در سعادت و شقاوت مردم آن جامعه دارند؛ از این روست که در قیامت هر امتی را به امام ایشان ندا می دهند تا در پس رهبران خویش بیایستند و برای پاسخ گویی مهیا و آماده شوند. نویسنده در این مطلب بر آن است تا نقش صالحان را در تحولات مثبت تاریخی تبیین کند و نشان دهد که هر آن چه از خیر و نیکی در جوامع بشری است برآیند تلاش های صالحان است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مردم بر دین رهبران

مردم با توجه سطوح مختلف فکری، فهم و ادراک خود است که نقش خویش را در جامعه مشخص می کنند. جامعه همواره در حال تغییر و جا به جایی افراد جامعه است و هرگز در یک حالت ایستا نبوده و نخواهد بود. همین پویایی حتی در جوامع کاست نیز وجود دارد که در ظاهر بسته است و تغییرات و جا به جایی را بر نمی تابد. البته در جوامع آزاد این تغییر نقش ها و جا به جایی افراد به سرعت و شتاب بیش تری خود را نشان می دهد ولی در همه جوامع بشری همواره این گونه بوده که روستازادگان دانشمند به دبیری پادشاه رفتند و پسران نالایق وزیران به گدایی به روستا. بنابراین، نقش ها را در جامعه بشری، استعدادها و توانایی های افراد است که تعیین می کند و همین مساله موجب می شود تا انتقال و تغییر در جوامع بشری بسیار اتفاق افتد و هرگز در حالت ایستایی نماند که موجب مرگ جامعه است.

توده های مردم در هر سطح فکری و ادراکی باشند، همواره دیگران مهمی را برای خود انتخاب می کنند که سرمشق و اسوه های زندگی آنان را تشکیل می دهند. این دیگران مهم کسانی هستند که از نظر مردم به عنوان انسان های موفق و سعادتمند شناسایی می شوند. البته هر جامعه با توجه به فلسفه زندگی و بینش ها و نگرش های کلی و کلیدی است که دیگران مهم را مبتنی بر شاخص های آن بینش ها و نگرش ها تعیین می کند. از این روست که شاخص ها در جامعه سرمایه داری و مادیگرا با شاخص های جامعه اسلامی در تقابل است. شاخص های پیشرفت و توسعه در یک نظام سرمایه داری اموری چون میزان سرمایه ، جریان آزاد سرمایه، سینما، بوستان ها و فضای سبز، بهداشت تن و مانند آن است که همه ناظر به بعد مادی انسان است و کم تر به ابعاد روحی و معنوی و اخروی بشر توجه دارد، اما در یک جامعه اسلامی، اقتصاد هر چند مایه قوام جامعه است(نساء، آیه ۵) ولی هرگز زیربنا نیست، بلکه زیربنا بعد معنوی و روحی بشر است و مسایل فکری و فرهنگی است. همین زیربنای فکری و فرهنگی است که شاخص های اقتصادی را نیز جهت می دهد و جریان آزاد سرمایه می بایست به گونه ای باشد که هرگز عدالت قسطی و اقتصادی مظلوم واقع نشود و منابع ثروت و قدرت به درستی توزیع و در اختیار همه افراد جامعه قرار گیرد. این گونه است که در تقابل یا تزاحم میان عدالت و آزادی، عدالت مقدم می شود؛ چرا که آزاد زمانی معنا می یابد که عدالت تحقق یافته باشد؛ زیرا عدالت به معنای قرار دادن هر چیزی در جای مناسب خود و یا اعطای حق هر صاحب حقی است؛ پس اگر حق کسی داده نشد به او ظلم شده و آزادی او به طریق دیگر محدود شده است.

به هر حال، تفاوت ها در شاخص های جوامع اسلامی و غیر اسلامی مقتضی این معناست که الگوها و اسوه ها و دیگران مهم در هر یک از دو جامعه متفاوت است. از این رو، در یک جامعه اسلامی انسان های موفق قلمداد می شوند که در حوزه عدالت خواهی و تعالی روح و اخلاق انسانی به کمال رسیده باشند؛‌ در حالی که در جامعه غیر اسلامی، انسان موفق کسی است که به سرمایه بیش تر و قدرت و ثروت فزون تری دست یافته باشد.

توده های مردم می کوشند تا با توجه به شاخص های اصلی در جامعه خود، دیگران مهم را شناسایی کنند و افکار و رفتار آنان را الگوی خود سازند. بنابراین، تقلید از سوی هر انسانی امری طبیعی است و انسان ها می کوشند تا برای رسیدن به موفقیت همان راه و روش و فکری و رفتاری را در پیش گیرند که دیگران مهم آنان با آن به موفقیت رسیده اند. به سخن دیگر، تقلید یک الگوی عقلایی و عقلانی است و هرگز کار میمون نیست که بیرون از دایره عقل و خرد به تقلید کورکورانه اقدام می کند. البته اگر کسی همانند میمون عمل کند و بدون تعقل و به کار گیری اندیشه بخواهد تنها با تقلید موفقیت را به دست آورد این عمل نادرست خواهد بود؛ اما شکی نداریم که در کارهای بدنی این تقلید است که ظرفیت آدمی را برای مشابه و همانند سازی افزایش می دهد. از این روست که در هر عمل بدنی مانند ورزش مربیان، ورزشکاران را بر اساس یک الگوی مشخص آموزش و تمرین می دهند که مبتنی بر تقلید از کسانی است که به موفقیت در آن عرصه ورزشی دست یافته اند. در حوزه فن آوری و صنعت نیز تقلید امری طبیعی و پسندیده و عقلانی است.

به هر حال، توده های مردم در هر جامعه ای مبتنی بر شاخص های سعادت و موفقیت، کسانی را به عنوان دیگران مهم و الگوها و اسوه های موفق شناسایی و از آنان تبعیت و پیروی کرده و به تقلید از آنان می پردازند. از این روست که همواره در هر جامعه ای با هر شاخصی، رهبران جامعه به عنوان انسان های موفق شناسایی و تقلید و تبعیت می شوند. این مساله موجب شده تا این قاعده و نظریه ساخته شود که : الناس علی دین ملوکهم؛ مردم بر دین و آیین رهبران و پادشاهان خود هستند؛ چرا که آنان را انسان های موفقی بر اساس شاخص های جامعه خود می یابند و می خواهند با همانند سازی به همان موفقیت و سعادتی دست یابند که آنان دسته یافته اند.

خداوند در آیات قرآنی بیان می کند که در قیامت مبتنی بر همین الگوست که هر امتی را به امام ایشان ندا می کنند و آنان در پشت سر امام خودشان قرار گرفته و بازجویی و بازخواست می شوند. پس اگر امام آنان طاغوتیانی چون فرعون باشد فرعون جلودار و پیشگام و پیشوای آنان در قیامت خواهد بود و فرعونیان در پس او می ایستند. اگر امام ایشان پیامبری از پیامبران باشد آن امت در پس آن پیامبر قرار می گیرند.

نقش رهبران در تحولات تاریخی

از آن جایی که توده های مردم از رهبران خود تبعیت و تقلید می کنند، نقش رهبران در هر گونه تغییر و تحول اجتماعی مهم و اساسی است. اگر رهبران جامعه در اندیشه قدرت و ثروت باشند و بخواهند دنیای خود را آباد کنند مردم نیز از آنان پیروی کرده به همان سمت و سو گرایش پیدا می کنند. در برابر اگر رهبران گرایش به آخرت و عدالت داشته باشند و کارهای صالح را انجام دهند مردم از ایشان همان را می آموزند.

رهبران اخلاقی در جامعه موجب می شود که جامعه اخلاقی شود و در مسیر درست قرار گیرد. از نظر آموزه های قرآنی اگر مردم جامعه در حوزه اخلاق رفتارهای خویش را بر اساس عدالت و عقل عملی واحکام آن سامان داده اند، رهبران می بایست رفتارهای خویش را در درجه محاسن و بلکه مکارم اخلاقی سامان دهند. به این معنا که ایشان یا می بایست در مقام احسان باشند و انصاف و گذشت را اصالت بخشند و یا برتر از آن در مقام کرامت های اخلاقی باشند و افزون بر گذشت از خطاکار نسبت به آنان شفقت ورزند و نیکی بی مزد و منت را انجام دهند تا درس عبرتی برای بدکاران شود و به سراغ بدی و زشتی نروند.

هر گاه جامعه ای گرفتار رهبرانی بد اخلاق شد، جامعه سقوط اخلاقی کرد و هر گاه جامعه با انسان هایی اخلاقی به ویژه دارندگان محاسن و مکارم اخلاقی مواجه شد، رشد اخلاقی یافت.

اسلام خواهان آن است که رهبری جامعه همواره در اختیار انسان های صالح قرار گیرد و از دست انسان های فاسق بیرون آید. انسانهای صالح کسانی هستند که اعمال صالح در آنان منش و شخصیت ایشان شده است و این گونه نیست که هر ازگاهی کارهای نیک و صالح انجام دهند بلکه جز به کار نیک نمی پردازند. اما اگر حتی انسان های مومن دارای اعمال صالح در مسئولیت قرار گیرند بهتر از آن است که انسان های فاسق این مسئولیت مهم در جامعه را به عهده گیرد.

انسان های صالح این شرایط را برای جامعه ایجاد می کنند که از ناامنی و خوف به امنیت برسند و از گرسنگی و فقدان آسایش به رفاه و آسایش دست یابند و از مواهب دنیوی برای دست یابی به کمال بهره گیرند. چنین انسانی ها هم سعادت دنیا و هم سعادت آخرت را برای جامعه خواستار هستند و دراین مسیر گام برداشته و حرکت می کنند.(نور، آیه ۵۵)

این که خداوند خواهان به عهده گرفته مسئولیت رهبری جامعه از سوی انسان های مومن صالح است،‌ از آن روست که روحیات و ملکات نفسانی آدمی در رفتار و اعمال وی بروز کرده(اسراء، آیه ۸۴) و عقاید و باورهای هر انسانی در اعمال و رفتارش ظهور می یابد.(هود، آیه ۱۲۱) پس کسی که مومن صالح است همان گونه که نیت خیر برای خود دارد و به سمت کمال می رود(فاطر، آیه ۱۰) شرایطی را برای دیگران فراهم می آورد تا آنان نیز در مسیر کمالی قرار گیرند و از او تبعیت و پیروی کنند.

عبرت گیری برای اصلاح تحولات جامعه

هر جامعه می بایست به گذشته تاریخی بشر توجه و اهتمام داشته باشد. بازخوانی تاریخ برای عبرت گیری بسیار مهم است؛ چرا که بر جهان و جامعه سنت هایی حاکم است که از آن ها به سنت های الهی در جامعه و جهان یاد می شود. این سنت ها همان قوانین تکوینی الهی است که اگر علتی ایجاد شود به طور طبیعی معلول آن نیز پدیدار می شود. خوانش تاریخ به ما نشان می دهد که چرا برخی از جوامع دچار رشد و شکوفایی و برخی دیگر گرفتار سقوط و نابودی شده اند. با تحلیل اعمال و رفتار جوامع می توان دریافت که چرا جامعه ای رشد یافت یا جامعه ای دیگر نابود شد تا از عوامل و علل نابودی پرهیز و اجتناب شود.

این که خداوند در آیات قرآنی مردم را به تحولات تاریخ و جوامع بشری توجه می دهد، از آن روست تا نسبت به سنت های الهی آگاهی یافته و به اصلاح عملکرد خود دست بزنند و در مسیری گام بر ندارند که علل نابودی آن فراهم اید و رقم خورد.(یونس، ایات ۱۳ و ۱۴)

در حقیقت تذکر و یادآوری علل و عوامل عدم موفقیت در صحنه های اجتماعی زمینه ای برای جبران گذشته و اصلاح اعمال آینده است (آل عمران، آیه ۱۵۳) و انسان می بایست متوجه باشند که خداوند همواره مراقب اعمال آنان و رفتار ایشان است و هر گاه به مسیری رفتند می بایست نتایج و آثار آن را در نظر داشته باشند که بدان دچار وگرفتار خواهند شد.(مائده، آیات ۱۴ و ۱۰۵؛ انعام، آیات ۶۰ و ۱۰۸ و ۱۵۹ و آیات دیگر)

نقش خودسازی در تحولات اجتماعی

البته انسان نمی تواند همه مشکلات و معضلات فردی و اجتماعی را بر گردن جامعه اندازد. برخی عادت کرده اند که اعتیاد و فقر و مسایل دیگر خود را به گردن جامعه اندازند و بار مسئولیت را از گرده خود برداشته و بر گرده مسئولان و رهبران و جامعه اندازند.

از نظر اسلام فرد و جامعه، تعامل دو سویه دارند و همان اندازه که تاثیر می برند تاثیر می گذارند؛ چرا که هر امری در شخص یا جامعه به علل و عواملی وابسته است و این گونه نیست که یک علت تام به عنوان جامعه در سعادت و شقاوت او تاثیرگذار است؛ بلکه وراثت، تربیت خانوادگی، زمان، جامعه و امور دیگری در تحقق آن نقش دارد.(نوح، آیه ۲۷) بنابراین، نمی توان همه نقش مثبت و منفی را به جامعه داد و از خود رفع مسئولیت کرد.

از نظر قرآن، تغییرات اجتماعی از خود انسان شروع می شود. انسان پس از خودسازی و اصلاح نفس و تزکیه آن می تواند و بلکه می بایست جامعه پیرامون را اصلاح کند.(سوره عصر) خداوند در آیه می فرماید: قوا انفسکم و اهلیکم؛ خود و خویشانتان را نگه دارید. پس انسان پس از خودسازی می بایست به خانواده و اهل بیت خود و سپس عشیره و جامعه وامت و جهان بپردازد. این بدان معناست که انسان ها با خودسازی و تزکیه نفس می توانند شرایط پیرامونی را تغییر دهند و در نهایت تغییرات بزرگی را در جامعه بلکه جهان پدید آورند.

خداوند در آیه ۱۶ سوره رعد به صراحت بیان می کند که انسان ها با خودشان می بایست تغییرات را شروع کنند تا در نهایت به تغییر در انفس یعنی گروهی از مردمان و سپس به کل جامعه سرایت کند. هر انسانی هر چند به تنهایی نمی تواند همه سرنوشت خود را تغییر دهد؛ چرا که فشار و نفوذ جامعه چیزی نیست که انسان بتواند از آن رهایی یابد، ولی می توان هم چون چراغی باشد که نخست در خودش روشن شده و سپس این نور و گرما را به پیرامون و با کمک نفوس دیگر به دایره بزرگ تر و گسترده تری گسترش داد.

کسانی که ناتوان از تغییر در جامعه هستند کسانی هستند که ناتوان در تغییر در خود هستند. علت این ناتوانی از نظر قرآن، همان وابستگی به دنیا و زندگی آن است(فتح، آیه ۱۱) اما اگر کسی از دنیا رهایی یابد و به آزادی واقعی و آزادگی حقیقی برسد، می تواند تاثیرات مثبت بزرگی را در جامعه ایجاد کند. البته شکی نیست که در هر جامعه ای انسان های با عزم قوی و اراده محکم کم هستند و تنها اقلیتی هستند که به کارهای خیر و اعمال صالح برای رضای خدا اقدام می کنند و بسیاری از مردم میان بد و خوب در حرکت هستند و ثبات در کارهای نیک ندارند.(ص، آیه ۲۴) ولی همین اقلیت می توانند با کارهای صالح مایه تثبیت و بهبودی موقعیت شخصی خود در وهله نخست(روم، ایه ۴۴؛ جاثیه، آیه ۱۵) و در نهایت در جامعه شوند و نسل های آینده نیز از عملکرد صالح آنان سود برند.(زخرف، آیات ۲۶ تا ۲۸)

انجام عمل صالح سبب می شود تا در یک فرآیندی جامعه نیز به سبب همان فطرت وسرشت پاک خود متمایل به آنان شوند و کارهای بر او سهل و اسان شود(کهف،‌آیات ۸۶ تا ۸۸) و خداوند نیز کارها را برای او اصلاح کرده و به سمت خیر پیش برد(محمد، آیه ۲) و از هر گونه تباهی و کاستی(هضم) در امان ماند(طه، آیه ۱۱۳) و پیروزی و موفقیت را برای خود و جامعه رقم زند(نور، آیه ۵۵) چنان که در طول تاریخ پیامبران و اولیای الهی و اوصیای خدایی این گونه کردند و موفق شدند. در تاریخ معاصر امام خمینی(قدس سره) این گونه بود؛ چون موجب شد تا با خودسازی و اعمال نیک و صالح خود گروهی به عنوان هسته های صالحان شکل گیرد و قلوب مردم جذب و جلب ایشان شود و زمینه برای دست یابی به حیات معنوی در کنار حیات طیب دنیایی فراهم آید.(نحل، آیه۹۷)

به هر حال، صالحان به سبب آن که همواره مردم را به فطرت و کارهای نیک دعوت می کردند، تاثیر مثبت و پایداری را در جامعه بشری به جا گذاشته اند. با نگاهی به آن چه ثروت حقیقی و معنوی بشریت دانسته می شود، می توان دریافت که هر چه بشریت امروز از آن به عنوان هویت انسانی واخلاق و حقوق انسانی و مانند آن یاد می کند، آموزه های پیامبران صالح الهی است که به مردم در طول تاریخ آموخته اند. هر چه سرمایه انسانی در جهان است، بازتابی از افکار و رفتار پیامبران صالح است. پس می توان بی هیچ شک و شبهه ای ادعا و بلکه اثبات کرد که پیامبران و صالحان نقش اصلی و اساسی را در تحولات تاریخی مثبت بشر داشته اند و هر آن چه اکنون دارا هستیم میراث صالحان است.