نقش سکوت درونی در هدایت انسانی

بسم الله الرحمن الرحیم

در دل و درون انسان حتی در هنگام سکوت، غوغایی است. این غوغا، مجموعه ای از فعالیت های مغز و دل را شامل می شود که یا به بازسازی اطلاعات و داده ها و دریافت های بیرونی مشغول و یا در حال جداسازی ارزشی و دسته بندی آن ها در راستای بایگانی و یا در حال پردازش اطلاعات و یافته هاست. بی گمان نمی توان از فعالیت طبیعی را بست ولی می توان آن را مهار و ساماندهی کرد به گونه ای که نوعی آرامش نسبی در فضای درون آدمی ایجاد شود.

بسیاری از مردم هنگام دریافت اطلاعات جدید بدون آن که در اندیشه خوب شنیدن و گوش دادن و به تعبیر قرآنی انصات و استماع باشند، همزمان به امتزاج جدید و قدیم می پردازند و درک و فهم مطالب جدید را سخت و دشوار می کنند. این گونه است که سخن گوینده به خوبی شنیده و درک نمی شود و مشکلاتی را ایجاد می شود. نویسنده در این مطلب بر آن است تا نقش انصات و صمت و سکوت درونی را در ادراک و نیز هدایت پذیری و دیگر آثار آن را بر اساس آموزه های قرآنی تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

غوغای درون آدمی

آدمی دارای دو دسته نظام مدیریتی اختیاری و غیر اختیاری است. بخشی از نظام مدیریتی مانند نظام گوارشی، تنفسی، عصبی و مانند آن غیر اختیاری عمل می کند و بخشی دیگر تحت اراده و اختیار انسان است. البته برخی از اعمال و رفتار ترکیبی است و قابلیت امتزاج را داراست. از این رو، می توان شنوایی را مدیریت کرد و برخی از چیزها را شنید و برخی را نشنید؛ به این معنا که می توان ورود اطلاعات را مهار و مدیریت کرد و همان گونه که می توان با بستن چشم برخی از چیزها را ندید، می توان قوه شنوایی را مدیریت و مهار کرد که برخی از چیزها نشنود.

در هنگام بیداری فعالیت بخش های دیگر به غیر از مغز بیش تر است ، اما بررسی ها و پژوهش ها نشان داده است هنگامی که بدن در حالت خواب به سر می برد، این سیستم به آهستگی فعالیت خود را افزایش می دهد به گونه ای که در نهایت میزان فعالیتش را به ده برابر زمانی می رساند که مغز بیدار است. در این زمان مغز مشغول مرتب سازی خاطرات، حافظه و تغذیه سلول های مغزی ذخیره سازی اطلاعات و حتی پاکسازی است و هر آن چه را پیش از بیداری دریافت کرده ساماندهی می کند.

بنابراین، مغز انسانی هرگز بی کار نیست و در زمانی که به نظر می رسد شخص ساکت و صامت در گوشه ای نشسته است، مغز مشغولیت بیش تری دارد و این مشغولیت در هنگام خواب چندبرابر افزایش می یابد.

تفاوت های شنیدن و مراتب آن

ما عادت کرده ایم هنگام دریافت اطلاعات از طریق ابزارهای حسی چون گوش و چشم، همزمان به تحلیل اطلاعات جدید با داشته های قدیم بپردازیم و در همان حال به تبیین، توصیف و حتی توصیه پرداخته و به سرعت نسبت به دیده ها و شنیده های جدید براساس اطلاعات گذشته، داوری کرده و واکنش نشان دهیم.

این رویه بسیار مفید و سازنده است؛ زیرا اگر به سرعت تمام چنین اتفاقی رخ ندهد ما در بسیاری از موارد آسیب پذیر می بودیم و خطرات حتی جان ما را می گرفت. واکنش طبیعی و بسیار سریع انسان به داده های بیرونی و یافته های جدید موجب می شود که حتی گاه پیش از این که ذهن بخواهد به طور طبیعی داوری و سپس فرمان واکنش بدهد، انسان مثلا از رخداد تصادف جلوگیری به عمل آورد و ترمز کند.

اما این رویه در همه جا سازنده نیست، به ویژه اگر بخواهیم بدون هیچ گونه پیش داوری نسبت به اطلاعات و داده ها و یافته های جدید، به آن گوش داده و سپس آن را ارزیابی کرده و مثلا درستی و نادرستی و حقانیت و بطلان آن را به دست آوریم.

وقتی ما از سکوت سخن می گویم، به ظاهر به معنای حرف نزدن، سخن نگفتن و مانند آن است، ولی این تنها مرحله نخست و ابتدایی شنیدن است. خوب شنیدن به این است که انسان افزون بر حرف نزدن و سخن نگفتن، درونش را نیز خاموش کند و اجازه ندهد تا همهمه و غوغا درون، دریافت اطلاعات بیرونی جدید را مختل کند و با نوسانات به دل و جان آدمی برساند.

گاهی وقتی می گویم: ساکت! به معنای حرف نزدن است، اما وقتی می گوییم: خاموش! به معنای آرام گرفتن جان و دل و مغز آدمی از غوغایی است که آشوب در دل آدمی افکنده است.

در ادبیات عربی واژگانی چون سکوت،‌ صمت، انصات، خمود و مانند آن برای بیان این معنا و مفهوم به کار می رود. البته این ها هر چند در کلیت مفهوم با هم مشترک هستند ولی درجات و مراتب سکوت را بیان می کند و یا به حالات ها و واکنش ها اشاره دارد.

سکوت به معنای آرام شدن است، صمت به معنای خاموشی مطلق، خمود به معنای خاموش شدن و انصات سکوت همراه گوش دادن است به گونه ای که صوت و صدای در نیاید. با نگاهی به کتب لغت و فرهنگ نامه ها می توان این تفاوت ها را به دست آورد. به نظر می رسد که اموری چون سکوت، خمود، انصات، مقدمه ای برای استماع و خوب شنیدن باشد.

فرهنگ نویسان عرب نوشته اند: «استماع» مصدر باب «استفعال»، مشتق از «سَمْع» است. «سَمْع» عبارت است از: «حس شنوایی در گوش که صداها را درک می‌کند»(مفردات الفاظ القرآن، ذیل ماده: «سمع»)و «سماع» یعنی، صرف شنیدن هر چند بدون اراده باشد، اما «استماع» گوش سپردن همراه با پذیرش قلبی است که بدون اعمال اراده حاصل نمی‌شود. «انصات» نیز نوعی گوش فرا دادن و خاموشی و سخن نگفتن در هنگام شنیدن است. و به دیگر سخن، «انصات» مترادف کلمه «سکوت» است که مقدمه استماع و گوش دادن به شمار می‌رود. در واقع «انصات» همان سکوت جهت استماع است(همان، ذیل ماده صوت) ، «راغب» پس از بیان معنای «انصات» می‌گوید: «برخی گفته‌اند: مراد از «انصات» همان پاسخ دادن است. ولی این معنی صحیح نیست؛ زیرا اجابت و پاسخ دادن پس از شنیدن است، و اگر «اجابت» در «انصات» لحاظ شده باشد، در واقع تشویقی است بر شنیدن که بخاطر قدرت و امکان داشتن در پاسخ است.»(همان)

به نظر می رسد که به کار گیری استماع و انصات در آیه ۲۰۴ سوره اعراف به دو نوع سکوت جهت گوش دادن توجه می دهد. همراهی«انصات» با «استماع» در آیه‌ شریفه ، تأکیدی است بر سکوت ظاهری و تذکر به تمرکز باطنی؛ زیرا «استماع» بدون سکوت ظاهری امکان ندارد. بنابراین «استماع» و «انصات» گوش فرا دادن به همراه سکوت ظاهری و تمرکز بخشیدن به قوه فکر و اندیشه، جهت دریافت پیام قرآنی است.

مرحوم علامه طباطبائی در تفسیر آیه شریفه می‌فرماید: «انصات»، سکوت تؤام با استماع است، و بعضی گفته‌اند: به معنای استماع با سکوت است و معنای «أنصت الحدیث و أنصت للحدیث» این است که به حدیث گوش می‌داد، در حالی که سکوت کرده بود. و «أنصته غیره» یعنی دیگری به سخن او گوش داد و «أنصت الرجل» یعنی ساکت شد؛ پس معنای جمله مورد بحث، این شد: « به قرآن گوش فرا دهید و ساکت شوید»(المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۸، ص ۳۸۲؛ ترجمه المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۶، ص ۳۱۱)

دقت در مضامین آیات و روایات ، روشن می سازد که صمت در اغلب موارد ،به معنای خاموشی حکیمانه ، ارادی ، متفکرانه و هماره امری ممدوح و پسندیده است؛ اما سکوت در کاربردهای عربی از صمت،عامتر است و از همین رو به همان اندازه که مدح شده، مورد نکوهش نیز قرار گرفته است.

از آن چه گذشت به دست می آید که میان شنیدن و گوش دادن تفاوت هایی است و هم انواع شنیدن همواره یکسان نیست، بلکه تفاوت های ماهوی دارد به گونه ای که برخی از مصادیق را حتی می توان مصداق گوش دادن ندانست، هر چند که از مصادیق شنیدن باشد.

بهترین شیوه دریافت اطلاعات جدید

خداوند در آیات قرآن از نقش شنیدن برای دریافت حقایق به ویژه حقایق وحیانی سخن به میان آورده است. البته از آن جایی که شنیدن در بهترین شرایط آن می تواند تاثیر بهتری را ایجاد کند، خداوند به گوش دادنی توجه می دهد که بهترین حالات را برای دریافت اطلاعات فراهم می آورد.

در آیات قرآنی بر دو امر استماع و انصات بارها تاکید شده است.(اعراف، آیه ۲۰۴؛ احقاف، آیه ۲۹؛ طه، آیه ۱۳؛ حج، آیه ۷۳؛ ق، آیه ۴۱؛ جن، آیه ۱) خداوند حتی به پیامبران خویش فرمان می دهد که در هنگام نزول وحی گوش بدهند و استماع نمایند.(طه، آیه ۱۳)

اما چرا بر استماع به جای سماع تاکید می شود؛ دلیل آن شاید این باشد که انسان وقتی چیزی را می شنود با خاطرات، علوم و یافته های پیشین خود که سالیان سال آموخته مقایسه می کند و همزمان به نقد و بررسی دو داده می پردازد و داشته را با شنیده تطبیق و مقایسه کرده و داوری و ارزیابی می کند.

ولی این رویه مطلوب نیست؛ زیرا هنر خوب گوش دادن است؛‌ یعنی همان طوری که ساکت نشسته ایم و صدایی از ما در نمی آید و ابزار گوش و چشم و دیگر حواس خودمان را متوجه گوینده می کنیم، باید غیر از این ها ، دل های خودمان را خاموش کنیم و همه خاطرات و علوم و داشته های پیشین را کنار گذاریم.

خاموشی و انصات آن است که داشته های قبلی را کناری بگذاریم و در گوشه ذهن خودمان نگه داریم و اجازه خجلان و امتزاج ندهیم، وگرنه کسی که با اطلاعات و افکار و عقاید و باورهای قبلی خودش، مطلبی را گوش می‌دهد، در چنین حالتی شخص حرف گوینده را درست متوجه نمی‌شود.

پس شنونده خوب آن است که در هنگام شنیدن، استماع و انصات داشته باشیم، یعنی خوب گوش بدهیم و از نظر فیزیکی ساکت باشیم و از نظر قلبی و ذهنی نیز گوش دل را برای شنیدن شنوا سازیم و افکار و خاطراتی که با شنیدن مطلبی تبادر و خطور می کند اجازه ورود ندهیم و در گوشه ای قرار دهیم تا خوب مطلب را بشنویم.

این جدا سازی به ما کمک می کند که وقتی بخواهیم داوری و ارزیابی کنیم می توانیم دو دسته جداسازی شده را مقایسه و ارزیابی کنیم و عالمانه و محققانه مطلبی را بپذیریم یا نپذیریم.

 پیامبر گرامی (ص) می فرماید: «أوّل العلم الصّمت والثانی الإستماع والثالث العمل به و الرابع نشره؛ اول علم خاموشی عالمانه و دوم خوب شنیدن و سوم عمل به علم و چهارم انتشار آن است»( موسوعه ی کلمات الرسول الأعظم، ج ۱۳، ص ۲۰۵)

پس خاموشی بیرونی و درونی و خوب گوش دادن و توجه و التفات داشتن به گوینده موجب می شود که انسان به علم و دانشی برسد که برایش مفید است؛ زیرا بدون این که امتزاجی پیش بیاید و یا پیش داوری داشته باشد، شنیده های جدید را با داشته های پیشین در سر فرصت با هم مقایسه کرده و با نقد و ارزیابی، حقیقت و علوم جدیدی را به دست می آورد و بر دانش خود می افزاید.

خداوند در آیات قرآنی با اشاره به رویه های متفاوت افراد انسانی توضیح می دهد که چرا رویکردهای آنان در برابر حق متفاوت و متضاد و متقابل است. کسانی که عادت کرده اند که سکوت، صمت و انصات و استماع نداشته باشند، این ها اهل جدال و مجادله هستند؛ یعنی آن جدالی که در درونشان هست به سرعت نشان می دهند و هنوز سخن شنونده را به درستی نشنیده اند، به جدال و مجادله می پردازند و واکنش نشان می دهند(شوری، آیه ۳۵)؛ اما کسانی که اهل استماع و انصات هستند، این ها خوب گوش می دهند و بعد می روند روی آن فکر می کنند و موضع گیری را بعد از فکر کردن انجام می دهند.

این افراد از همان آغاز با سلامتی روح و جان آمده اند تا حقیقت را بشناسند و خودشان به ارزیابی حق و باطل پس از استماع سخنان دو طرف بپردازند. یعنی انسان وقتی در یک مناظره شرکت کرد می نشیند و خوب گوش می دهد که دو طرف چه می گویند و سپس سخنان آنان را ارزیابی کرده و یکی را می پذیرد و یکی را نمی پذیرد. همین کار را نسبت به داشته های خودش انجام می دهد. به این معنا که وقتی گوینده سخن می گوید، اجازه نمی دهد که گوینده درونی سخن بگوید، بلکه او را خاموش می کند تا به خوبی حرف طرف مقابل را بشنود و وقتی خوب حرف او را شنید به سراغ گوینده درونی می رود تا این دو سخن را با هم مقایسه کرده و در نهایت حق را بپذیرد.

این رویه، نشانه سلامت عقل و قلب شخص است؛ از این روست که بر گوینده است که بر چنین شنونده ای به عنوان انسان سالم سلام کند. (انعام، آیه ۵۴) انسانی که خوب گوش می دهد و میان یافته های پیشین و جدید امتزاج نمی کند، بلکه جدا کرده و اجازه می دهد تا سر فرصت به مقایسه و تطبیق بپردازد، این در سلامت نفسانی است. از همین روست که در صمت و استماع و انصات در مجالس به عنوان یک اصل و بهترین شیوه و رویه برای شناخت حقایق و کسب علوم مطرح شده است. این که گفته شده «الصَمت ثمّ الاستماع» به معنای آن است که ادب شنیدن و خواندن و دانستن این است که اول سکوت محض کند و دوم داده ها و یافته های قبلی اش را گوشه ذهنش قرار دهد و ببیند که گوینده یا متن چه می گوید و سپس داوری کند.

اما اگر کسی با یافته‌های قبلی در درس یا مجلسی بنشیند چنین شخصی از آن گوینده یا آن نویسنده چیزی استفاده نمی‌کند؛ زیرا افکار و اندیشه های مخلوط و ممزوج است؛ از این روست که خداوند در آیه ۵ سوره بقره درباره کسانی که خوب گوش نمی دهند می فرماید که آنان: «فَهُمْ فِی أَمْرٍ مَرِیجٍ» هستند.(ق، آیه ۵) یعنی کسانی هستند که چیزی را با چیزی آمیخته و از نظر ذهنی و روحی مشوش و سامان نیافته هستند. عدم توجه به گوینده است که گاه پیامبر(ص) را شاعر و روز دیگری ساحر و روز دیگر مجنون و روزی دیگر درس خوانده نزد عالمی یهودی و نصرانی و مانند آن معرفی می کنند.

انسان وقتی خوب گوش کرد و اطلاعاتش را هنگام دریافت اطلاعات جدید در گوشه ای بایگانی نمود، چنین شخصی برای داوری میان دو دسته اطلاعات فرصت مناسبی دارد بی آن که گرفتار تشویش و امتزاج و مریج شود. پس مهم‌ترین راه برای مطالعه کردن یا شرکت در سخنرانی این است که آدم صَامت شود و خوب گوش داده و استماع نماید و سکوت محض و گوش دادن با جان را تجربه کند و ببیند این گوینده یا نویسنده چه می‌خواهد بگوید؛ چرا پس از آن فرصت این را دارد که آن ها را نقد و ارزیابی و داوری کرده رد یا قبول نماید.

خداوند در آیه ۱۸ سوره زمر می فرماید که هنر آن است که انسان خوب گوش داده و سپس یعنی پس از شنیدن همه سخن آن گاه به ارزیابی بپردازد و بهترین سخن و قول را بپذیرد: «الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»؛ اما آن کسی که با داده‌های قبلی خود کتابی را مطالعه می‌کند یا درسی را گوش می‌دهد، چنین شخصی چون بهترین ها را در نزد خود می یابد و خودش را دارنده بهترین عقاید و افکار و سخنان و به تعبیر دیگر أحسن الاقوال می داند، چنین شخصی  دیگر هنر این را ندارد که سخن حق را بشنود و پیروی کند ؛ زیرا چنین شخصی گرفتار نفس خودش است و این نفس است که مالک و سلطان اوست و وسوسه های فکری و عقایدی نمی گذارد یا فکر و عقیده جدید را بشنود بلکه از همان آغاز موضع گیری دارد و در مقام مخالفت گوش می دهد و نسبت به سخن جدید مقاومت می کند.

کسی که گرفتار قول نفسانی خود است و در درونش غوغایی است دیگر صمت و انصات و استماع ندارد و نمی تواند گوش شنوایی داشته باشد و اگر به ظاهر ساکت و خاموش نشسته است و حرفی نمی زند و گوش می دهد، ولی گوش جانش متوجه گوینده بیرونی نیست بلکه متوجه گوینده درونی خودش است که وجودش را انباشته کرده و اجازه نمی دهد تا سخن جدیدی وارد شود و اگر هم وارد شود ممزوج و مریج وارد می شود که دیگر نمی توان بر اساس آن قضاوت کرد.

انسان همان طوری که می بایست سکوت ظاهری و فیزیکی را بیاموزد و تمرین کند که کم حرف بزند باید تمرین سخت تری داشته باشد که درونش خاموش شود و به انصات و استماع برسد و صمت پیشه گیرد تا سخنان جدید بتواند در گوشه ای از دل جا گیرد و سپس در فرصت مناسب ارزیابی شده و خوب و بد جدا و بدها پاکسازی شده و خوب ها ذخیره سازی شده و به عنوان افکار و عقاید جدید در جانش قرار گیرد.

جالب این که گاهی اوقات انسان هم با رفیقش حرف می‌زند و هم در جلسه درس گوش می‌دهد و هم دارد مطالعه می‌کند و هم دارد رادیو و تلویزیون گوش می‌دهد؛ چنین رویه ای همان مفهوم است که در آیه ۵ سوره ق به آن اشاره شده و خداوند آن را  به عنوان «فَهُمْ فِی أَمْرٍ مَرِیجٍ» دانسته است. اما اگر کسی واقعاً حرف نزند و از نظر فیزیکی ساکت شد و در درون هم حرف نزند و این قول نفسانی را هم نداشته باشد، چنین کسی دارای صَمت و استماع است و آن گاه است که می تواند به عنون شنونده خوب به مقایسه و نقد بپردازد و محققانه مطلبی را بپذیرد یا رد کند.

البته باید توجه داشت که در هنگام شنیدن و خواندن متنی آن چه باید کنار گذاشته شود، تصدیقات و عقاید و باورهای پیشین است، نه این که اصلا تصورات را کنار بگذارد؛ چرا که این شدنی نیست و انسان با همین تصورات و بدیهیات است که مطلب را درک می کند. سخن درباره این است که سکوت داشته باشد و پیش از شنیدن یک جمله و گزاره تصدیقی، به ارزیابی نپردازد. بگذارد کلام منعقد شده و مطلب به تمام و کمال گفته شود، آن گاه در فرصت مناسب ارزش گذاری و داوری و نقد گردد و رد و قبول شود.

پس عمده آن است که انسان در هنگام گوش دادن گفتاری یا مطالعه کردن نوشتاری خودش را شریک آن گوینده یا نویسنده نکند؛ زیرا در این هنگام مریج شدن و مخلوط شدن پیش می آید و سخن و متن گوینده و نویسنده شنیده و فهمیده نمی شود.