نقش سوگند در اعتماد سازی و سلب آن

samamosبی گمان ، اعتماد متقابل میان افراد جامعه یکی از مولفه ها و مقومات اساسی همگرایی اجتماعی و اتحاد و انسجام است؛ زیرا بی اعتماد متقابل نمی توان از اتحاد و همگرایی اجتماعی سخن به میان آورد. از این روست که در همه جوامع تقویت پایه های اعتماد و اطمینان میان افراد جامعه و یا میان دولت و ملت از برنامه های مهم به شمار می رود و روش هایی برای تقویت و تحکیم آن در پیش گرفته می شود و با هر عامل و مانعی که در برابر این اصل قرار گیرد به شدت مقابله و برخورد می شود.

سوگند که در عربی از آن به قسم یاد می شود، از عواملی است که برای زدودن هر گونه شک و تردید و ایجاد و یا تقویت اعتماد و اطمینان میان افراد جامعه به کار می رود. در همه جوامع بشری از گذشته تا کنون سوگند به عنوان یک عامل اطمینان بخش و اعتمادآفرین مورد توجه بوده است. همین توجه و اهتمام ویژه به این عامل و تاثیر شگرف آن موجب شده است تا برخی از ستمگران و متجاوزان به حقوق دیگران، از آن سوء استفاده نمایند و برای مقاصد نادرست بهره گیرند. این گونه است که عامل اطمینان به عامل سلب اعتماد تبدیل می شود و تردیدهای جدی درباره سوگند خوردگان پدید می آید و آنان متهم به دروغگویی می شوند و نشانه آن را همین تاکید امر با سوگند و قسم بر می شمارند.

با نگاهی به آموزه های قرآنی ، این معنا به دست می آید که سوگند راست، عامل مهمی برای اثبات مطلب و ایجاد اطمینان و اعتماد و زوال شک و تردید در افراد می باشد و در برخی از موارد اصولا سوگند نقش کلیدی و اساسی را برای اثبات مطلبی ایفا می کند که از آن جمله در حوزه مخاصمات و امور قضایی است.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا به نقش سوگند و قسم در زندگی اجتماعی و احکام آن بر اساس آموزه های قرآنی بپردازد و تحلیل و تبیین قرآن را در این موضوع به دست دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

سوگند، نشانه پاکی و راستی

‫‫واژه ﺳﻮﮔﻨﺪ، در اوﺳﺘﺎ ﺳﺌـﻮﻛـﻨـﺘـﻪ‫ (Seokenta ) به معنای دارنده ﮔــﻮﮔــﺮد از رﻳــﺸـــﻪى ﺳـﻮْﻛـﻨـﺖ وَﻧـﺖ (ﻣﺮﻛـﺐ از ﺳـﻮْﻛـﻨـﺖ =‫‫ ﮔﻮﮔﺮد ووﻧﺖ=ﺻﺎﺣﺐ و دارﻧﺪه) می باشد. در اﻳﺮان ﺑﺎﺳـﺘـﺎن، سوگند دادن یا سوگند خوردن ﻳـﻜـﻰ از‫اﻧﻮاع آزﻣﺎﻳﺶ های دروغ سنجی ﺑﻮد. در این روش شخص متهم را با گوگرد همراه با آب آمیخته می آزمودند. پس اگر از شکم دفع می شد، شخص پاک و بی گناه و اگر دفع نمی شد مقصر و ناپاک شناخته می شد.

ﻋﻼﻣﻪ دﻫﺨﺪا در ذﻳﻞ ﺗﻮﺿﻴـﺤـﺎت اﻳـﻦ ‫واژه اﺿﺎﻓﻪ ﻧﻤﻮده اﺳﺖ : ﭼﻮن ﮔﻮﮔﺮد ﻣﻠﻴﻦ ‫و ﺳﺒﻚ، اﺛﺮش ﻣﺸﻜﻮک اﺳﺖ، ﻣـﻰﺗـﻮان ‫ﺗﺼﻮر ﻛﺮد ﻛﻪ در روزﮔﺎر ﭘﻴﺸﻴﻦ ﺑـﻪ ﻫـﻨـﮕـﺎم ‫ﻣﺤﺎﻛﻤـﻪ، آن را ﺑـﺎ آب آﻣـﻴـﺨـﺘـﻪ ﺑـﻪ ﻣـﺘـﻬـﻢ ‫ﻣﻰﻧﻮﺷﺎﻧﻴﺪه و از روى دﻓﻊ ﺷﺪن آن از ﺷﻜﻢ ‫ﻳﺎ ﻣﺎﻧﺪن آب در ﺷﻜﻢ، ﺗﻘﺼﻴﺮ و ﺑﻰﺗﻘﺼﻴـﺮى ‫او را ﻣﻌﻴﻦ ﻣﻰﻛﺮدﻧﺪ. اﺳﺘﻌﻤﺎل ﻓﻌﻞ ﺧﻮردن ‫ﺑﺎ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﻳﺎدﮔـﺎر ﻫـﻤـﻴـﻦ ﻣـﻔـﻬـﻮم اﺳـﺖ.

در فرهنگ عمید آمده است: «سوگند، پهلوى، در اوستا سئوکنته به معناى گوگرد است و سوگند خوردن یعنى خوردن گوگرد که نوعى آزمایش براى تشخیص گناهکار یا بى گناه بوده، در قدیم مقدارى آب آمیخته به گوگرد به متهم مى خورانیدند و از تاثیر آن در وجود وى گناهکار بودن یا بى گناه بودن او را تعیین مى کردند. بعدها به معناى قسم و عهد به کار رفته است. سوگند خوار یعنى کسى که سوگند بخورد، آن که قسم یاد کند، سوگند خوردن، قسم یاد کردن، سوگند دادن یعنى قسم دادن.»

در لغتنامه دهخدا نیز درباره سوگند چنین آمده است: «سوگند: در اوستا «ونت سوکنتا» یعنى گوگردمند، داراى گوگرد. اقرار و اعتراضى که شخص از روى شرف و ناموس خود مى کند و خدا یا بزرگى را شاهد مى گیرد.

‫در اﻳﺮان ﺑﺎﺳﺘﺎن، ﻋﻤﻞ ﺳـﻮﮔـﻨـﺪ دادن ﻳـﺎ ‫ﺳﻮﮔﻨﺪ ﺧﻮردن در ﺣﻀـﻮر ﻣـﻮﺑـﺪان اﻧـﺠـﺎم می گرفت و در واﻗﻊ ﺳﻮﮔﻨﺪ اﻗﺮارى اﺳﺖ ﻣﺬﻫﺒـﻰ ‫ﻣﻰﮔﺮﻓﺖ و اﻳﻦ ﻛﺎر ﺑﺎ آزﻣﺎﻳﺶﻫﺎﻳﻰ اﻧـﺠـﺎم می شد که متهم بدان آزموده می شد که از جمله آن ها عبور از آتش بود که در داستان سیاوش آمده است. این گونه بود که بی گناهی یا گنهکاری شخص به دست می آمد.

بنابراین در گذشته ، سوگند خوردن ، نشانه ای از پاکی و راستی شخص داشت و کسانی که از این آزمون سربلند بیرون می آمدند ، به عنوان انسان های پاک و راستگو شناخته و از تهمت گناهان پاک دانسته می شدند.

سوگند و قسم در اسلام

در اسلام سوگند و قسم از جایگاه خاص و ویژه ای برخوردار می باشد. در آیات قرآنی قسم ها و سوگندهای بسیاری نقل شده است که خداوند بیان کرده است تا این گونه ارزش واهمیت و عظمت مطلب و موضوعی را تبیین کند.

سوگند هم چنین در حوزه قضایی و فقه اسلامی از جایگاه خاص و برتری برخوردار می باشد، زیرا یکی از روش های انکار امر در حوزه قضایی است. از این روست که در فقه اسلامی آمده است: «البینه على المدعى و الیمین على المنکر» ؛ آوردن بینه و دلیل به عهده مدعى و سوگند یاد کردن به عهده منکر است. بنابراین با سوگند و قسم شخصی می تواند منکر امری شود که متهم به آن می باشد. این خود به تنها جایگاه و ارزش و اهمیت سوگند را در فقه اسلامی بیان می کند.

البته سوگند در اصطلاح فقیهان اسلامی به سه گونه است:

۱. سوگندی که با هدف تاکید بر خبر از وقوع چیزی در گذشته ، حال یا آینده است؛

۲. سوگندی که به هنگام درخواست کاری از شخص به جهت ترغیب و تحریک وی بر اجرای آن آورده می شود؛ مثل این که بگوید : تو را به خدا کارم را انجام بده.

۳. سوگندی که برای تثبیت التزام قلبی انشا می شود ، مثل این که بگوید: به خدا سوگند که فردا را روزه می گیرم. این همان قسم عقد است که تنها همین مورد منعقد می شود و موضوع برای وجوب وفا و کفاره در صورت مخالفت قرار می گیرد.(تحریرالوسیله ،امام خمینی ، ج ۲ ، ص ۹۸)

در عربی به جای واژه سوگند از واژگانی چون قسم ، حلف ، یمین و مشتقات آن استفاده می شود.

احکام قسم و سوگند

سوگند به دو دسته پسندیده و ناپسند تقسیم می شود. از نظر آموزه های قرآنی، سوگند امری مشروع و مجاز است و شخص می تواند برای اموری به سوگند متوسل شود و از آن سود برد. از جمله می توان به جواز سوگند بر ترک آمیزش جنسی که از آن به ایلاء یاد می شود اشاره کرد که در آیه ۲۲۶ سوره بقره تشریع شده است.

سوگندهای که در حالت خشم و غضب انجام می شود ، از جمله سوگندهایی است که تعهد آور نبوده و شخص مجبور به انجام متعلق آن نیست. در آیه ۲۲۵ سوره بقره آمده است که اگر شخصی قسم لغو بخورد ، مواخذه نمی شود. برخی از مفسران گفته اند مراد از قسم لغو همان سوگندی است که در حالت خشم خورده می شود.(الکشف و البیان، ثعلبی، ج ۲ ، ص ۱۶۵ و مجمع البیان ، طبرسی، ج ۳ و ۴ ، ص ۵۶۹)

از اطلاق عدم مواخذه این استفاده را می توان کرد که حنث و شکستن سوگندهای لغوی چون سوگند در هنگام خشم و غضب، نه تنها عقاب اخروی به همراه ندارد بلکه کفاره و تعزیر نیز از شخص سلب می شود و برای سوگند خویش چنین مجازات های برای او ثابت نمی شود.(بقره ،آیه ۲۲۵ و مائده ، آیه ۸۹)

بنابراین ، لازم نیست کسی که در هنگام خشم ، سوگند خورده است به سوگند خود وفا کند و آن را به جا آورد.(بقره ،آیه ۲۲۵)

خداوند در همین آیه بر لزوم تعهد و عمل به سوگندهای برخاسته از اراده و قصد قلبی تاکید می کند و انجام آن را لازم می داند. البته از مومنان در آیه ۸۷ سوره مائده خواسته شده است تا از سوگندهای چون سوگند در تحریم غذاهای پاکیزه و حلال بر خویشتن خودداری کنند و بر ایشان است تا بر خلاف آموزه های قرآنی و احکام الهی سوگند نخورند.

اصولا از نظر قرآن، سوگند خوردن بر ترک کارهای خیر حرام می باشد(بقره ، آیه ۲۲۴) و اگر کسی چنین سوگندی را بخورد لازم نیست بدان وفا کند.(همان و نیز مجمع البیان ، ج ۱ و ۲ ، ص ۵۶۷) بر این اساس هر گونه قسم بر ترک انفاق به خویشاوندان ، بینوایان و مهاجران ، به صرف لغزش گذشته آنان ، مورد نهی قرار گرفته است.(نور ، آیه ۲۲) و شخص می تواند در صورت سوگند برای محروم ساختن خویش به مباحات و حلال ها و یا ترک امر خیری، سوگند خویش را بشکند و حنث کند.(تحریم ،آیات ۱ و ۲)

به طور کلی، از نظر خداوند، اگر متعلق سوگند امری مرجوح باشد آن سوگند و قسم منعقد نمی شود و می توان آن را ترک کرد. (بقره ، آیه ۲۲۴) چنان که هر گونه جدل و سوگند در حج نیز امری مذموم دانسته شده و ترک آن لازم معرفی شده است.(بقره ، آیه ۱۹۷)

هم چنین سوگند خوردن بسیار به نام خداند برای هر کاری مورد نهی خداوند در آیاتی از جمله ۲۲۴ سوره بقره و ۱۰ سوره قلم است؛ زیرا چنین روش و شیوه ای موجب آن می شود که ارزش سوگند و اهمیت آن فروکاسته شود.

از آن جایی که سوگند خوردن به ویژه به نام خدا ، عاملی مهم در ایجاد اعتماد سازی در میان مخاطبان است و بسیاری از افراد دغلکار از این مساله سوء استفاده می کنند ، خداوند در آیات ۹۱ و ۹۲ سوره نحل ، دستاویز قراردادن سوگند برای دغلکاری در میان مردم را تحریم کرده و به شدت از آن نهی نموده است.

بی گمان ، تاثیر شگرف سوگند در حوزه عمل اجتماعی و اعتمادسازی موجب می شود تا بسیاری از مردم برای کارهای خویش و اثبات اموری به سوگند متوسل شوند. ازاین روست که خداوند توجه خاصی به مساله سوگند و موارد مشروع و غیر مشروع آن داشته است.

از جمله در آیه ۵۷ سوره انبیاء ، سوگند به خدا را برای احیای حق و هدایت دیگران مجاز می شمارد و در آیه ۷۳ سوره یوسف ، سوگند به خدا را برای تبرئه خویش از فسادگری و ارتکاب گناه ، جایز می داند و حتی در آیه ۵۳ سوره یونس ، این سوگند را برای اثبات حقایق سرنوشت جامعه مشروع به حساب می آورد.

سوگند خوردن به خدا در فرهنگ قرآنی به معنای و منزله ضامن و کفیل گرفتن خدا در امور است،(نحل ،آیه ۹۱) از این رو می بایست به این نکته توجه کرد که در سوگند خوردن به خداوند احتیاط کرد. به این معنا که می بایست در امور باطل و دروغ و یا خلاف آموزه های قرآنی ، سوگند یاد نکنیم تا گرفتار خشم و غضب الهی نشویم. از این روست که خداوند در آیه ۹۲ سوره نحل از تحت شعاع قراردادن سوگند در معاملات مادی توجه می دهد و بر لزوم خودداری از این عمل تاکید می ورزد.

اصولا بی مبالاتی در امر قسم و عادت به سوگند ، از نظر قرآن، عملی مذموم و ناپسند است.(بقره ، آیه ۲۲۴) بنابراین عرضه قرار دادن سوگند به تکرار زیاد آن در هر کار و امری، می بایست ترک شود.(مجمع البیان، ج ۱ و ۲ ، ص ۵۶۷)

بسیاری از مردم برای این که دیگران را تحت تاثیر خود قرار دهند و به مقاصد خویش دست یابند ، سوگند می خورند. این مساله موجب می شود تا اعتماد اجتماعی سلب شود. بر این اساس از مومنان خواسته شده است تا از کسانی که بی مبالات و به صورت عادت ، در هر چیز و کاری سوگند می خورند، پیروی و اطاعت نکرد. خداوند در آیه ۱۰ سوره قلم ، هرگونه پیروی و تحت تاثیرقرار گرفتن نسبت به سوگندهای این دسته افراد را تحریم می کند و از مومنان می خواهد تا از ایشان اطاعت نکنند.

نقش سوگند در اعتمادسازی و سلب آن

سوگند به سبب آن که در فرهنگ اسلامی و قرآنی از اهمیت و ارزش خاص و مهم برخوردار می باشد، به طوری که حتی در حوزه قضایی و اختلافات حقوقی و مانند آن ، به عنوان فصل الخطاب عمل کند و چنان که گفته شد منکر در دادگاه با سوگند خوردن از اتهام رهایی می یابد، از سوی بسیاری از دغلکاران مورد سوء استفاده قرار می گیرد.

به سخن دیگر، همان گونه که سوگند موجب اعتماد و اطمینان می شود و افراد جامعه ایمانی به سبب باور به خداوند، سوگندهای افراد را می پذیرند و متعلق آن را باور می کنند، می تواند عاملی مهم برای سوء استفاده باشد. از این روست که قرآن، عرضه سوگند و تکرار آن را جایز نمی شمارد، زیرا عاملی برای سلب اعتماد اجتماعی می شود؛ زیرا به هر علتی ممکن است که متعلق سوگند تحقق نیابد. از جمله مواردی که سوگند بر خلاف آموزه های قرآنی یا از روی خشم و غصب باشد که شکست و حنث آن جایز دانسته شده است. از این رو، شخص می تواند متعلق سوگند را ترک کند. همین ترک انجام متعلق سوگند ممکن است عاملی سلب اعتماد شود.

خداوند در آیه ۹۴ سوره نحل به سوء استفاده از قسم همانند دیگر ارزش های دینی ، اشاره می کند که از عوامل سست شدن عقیده و ایمان دیگران و سلب اعتماد و اطمینان از آنان می شود. خداوند در ا ین آیه روشن می شود که برخی از مردم که به دین گرایش دارند، با دیدن سوء استفاده برخی از دین مداران ، گام هایشان سست گردیده و از ایمان رویگردان می شوند. از این روست که در آیه ۲ سوره منافقون ، هر گونه سوء استفاده از قسم ، به منظور بازداشتن مردم از راه خدا، عملی نادرست شمرده و مورد توبیخ خداوند قرار می گیرد.

بسیاری از بیماردلان و منافقان با سوء استفاده از سوگند به خدا و دیگر مقدسات دینی ، برای چهره کریه خود پوشش فراهم می آورند(نور ، آیه ۵۳) هر چند که چنین سوء استفاده هایی نشانه ای از عدم درک و بی شعوری آنان است(منافقون ،آیات ۲ و ۳) ولی تاثیر زشت خود را در سلب اعتماد اجتماعی به جا می گذارد. از این روست که خداوند ضمن تحریم چنین رفتاری، فریبکاران را به عذابی سخت و شدید تهدید می کند.(مجادله، آیات ۱۴ و ۱۵)

این که فریبکاری با سوگند به مقدسات دینی را نشانه ای از بی شعوری اشخاص می داند، از آن روست که اگر ادارک و بصیرت داشتند در می یافتند که تکرار این روش خود عامل رسوایی آنان و سلب اعتماد و اطمینان مردم به ایشان می شود و همانند چوپان دروغگو در نهایت هنگامی که بخواهد راستی را با سوگند بیان کند و واقعیت را اثبات نماید، مردم از پذیرش حتی سوگندهای راستین وی سرباز می زنند و تاثیری برای کلام و سخن وی قرار نمی دهند.

برای این که انسان متهم به دروغگویی نشود، در هنگام سوگند توجه به این نکته داشته باشد که توانایی و استطاعت انجام آن را دارد یا ندارد؛ زیرا در صورت ناتوانی بهتر است که از سوگند پرهیز کند. از این روست که در آیه ۶۶ سوره یوسف ، قدرت و استطاعت به عنوان شرط لزوم وفای به قسم و سوگند مطرح شده است. بنابراین اگر می داند که قدرتی بر انجام ندارد بهتر است تا از سوگند و قسم پرهیز کند. البته اگر احتمال و اطمینان استطاعت و قدرت را در خود می دهد ولی در هنگام عمل ناتوانی وی آشکار می شود، لازم نیست تا آن را انجام دهد و گناهی بر او نیست، زیرا شرط وفای به سوگند قدرت و استطاعت بر انجام آن است، ولی سخن این است که اگر از همان آغاز می داند که قدرت ندارد بهتر است برای جلوگیری از عهد شکنی و عدم وفا به سوگند ، سوگند را ترک کند تا از وی سلب اعتماد نشود.

در صورتی که توانایی و استطاعت داشته و یا قصد جزمی بر انجام آن داشته (مائده ، آیه ۸۹ و بقره ، آیه ۲۲۵) با این همه حنث سوگند و قسم کرده و آن را شکست، می بایست آثار و تبعات این عمل خویش را نیز بپذیرد که از جمله آنها می توان به انحراف و لغزش در زندگی (نحل ،آیه ۹۴) و گرفتاری در ناملایمات و بدی ها (همان) اشاره کرد.

در حقیقت ، شکستن سوگند موجب می شود تا گام در مسیر خطرناک انحراف بگذارد و بدی ها و سختی ها و ناملایماتی در زندگی اش پدید آید. چنان که عذاب و خشم الهی در آخرت را نیز می بایست به جان بخرد.(مائده ، آیهه ۸۹ و نحل ،آیه ۹۴) البته اگر عذری مقبول داشت، در این صورت عذاب و عقوبتی برای او نیست(یوسف ،ایه ۶۶)

از آن جایی که سوگند ارزش و اهمیت خویش را هم چنان حفظ کند، خداوند در صورتی که شخص سوگند خویش را شکسته از وی می خواهد تا کفاره ای را پرداخت کند تا سوگند خوردن به ا مری بی اهمیت و بی ارزش تبدیل نشود و به سخن دیگر لقلقه زبان مردمان نگردد. این گونه است که کفاره سوگند، یکی از سه امر تغذیه مساکین ، تهیه پوشاک برای آنان و آزاد کردن یک برده قرار داده شده است. اگر کسی ناتوان از انجام یکی از سه گانه های کفاره به صورت تخییری شد ، می تواند سه روز روزه را در صورت ناتوانی به جا آورد. مقدار اطعام مساکین همان متوسط و متعارف از خوراک خانواده به ده مسکین قرار داده شده است.(مائده ،آیه ۸۹)

این گونه است که با تشدید حکم حنث و کفاره مرتبط با آن ، تلاش شده است تا از هر گونه سوء استفاده از سوگند جلوگیری شود و زمینه سلب اعتماد و اطمینان از طریق تکرار سوگندها انجام نپذیرد؛ زیرا هدف از سوگند ایجاد اطمینان و زدودن شک و تردیدهاست نه آن که خود عامل مهمی برای سلب اعتماد و اطمینان و ایجاد سوء ظن ها و تردیدها شود.

در روایات است که حضرت امام باقر(ع) فرمود: پدرم کنیزی را طلاق می دهد و آن کنیز به دادگاه شکایت می برد که مهریه اش را نپرداخته است. آن حضرت(ع) در دادگاه چون شاهدی نداشت، محکوم می شود تا سوگند یاد کند ولی آن حضرت تمام مهریه را با آن که پرداخته بود، دوباره می پردازد. آن مبلغ هنگفتی بود. آن حضرت(ع) در پاسخ پرسش فرزندش می فرماید: با آن که می دانم مهریه اش را پرداخته و آن زن دروغ می گوید ولی حاضر نیستم به نام خدا برای اثبات حق خود سوگند بخورم.

ابوبصیر گوید: امام باقر (ع) فرمود: پدرم زنی داشت که از خوارج بود … یکی از غلامان آن حضرت به وی گفت: یابن رسول الله (ص)! در خانه شما زنی است که از جدت علی بن ابی طالب بیزاری می‏ کند؟ پدرم او را طلاق داد.

او پیش امیر مدینه رفت و شکایت کرد که علی بن الحسین مهریه ام را نمی‏دهد امیر مدینه به پدرم گفت: یا علی بن الحسین! یا باید سوگند بخورید که صداق او را داده‏اید و یا باید مهریه‏اش را بدهید.

امام فرمود: پسرم! برخیز و برای این زن چهار صد دینار بیاور.

«فقلت له یا ابه جُعلت فداک اَلستَ مُحّقاً؟ ؛ گفتم: پدرجان فدایت شوم، مگر شما به حق نیستید؟!!

فقال لی: بلی یا بنی! ولکنّی اَجللتُ الله اناحلف به یمین صبر»؛ فرمود: بلی! ولی من خدا را بزرگتر از آن می ‏دانم که برای پول به او قسم بخورم.( فروع کافی، کلینی ، ج ۷ ، ص ۴۳۵ ، کتاب الایمان)