نقش سرزمین در تحقق تابعیت و ولایت

samamosهر چند که اندیشه سیاسی اسلام بر اساس نظام ولایی و مبتنی بر عقیده است و امت و امام در این چارچوب شکل می گیرد، ولی نمی توان نقش سرزمین را در تحقق تابعیت، شهروندی و ولایت نادیده گرفت. به این معنا که هر کسی که شهادتین را در هر سرزمینی بر زبان راند و اسلام را اعلان نماید، از تابعیت عمومی و ولایت همگانی اسلام برخوردار می شود، و بر اوست تا مسئولیت خود را در قبال اسلام و مسلمین به جا آورد و از خدا و رسول و ولی امر مسلمین اطاعت نماید؛ اما با این همه بهره مندی از همه حقوق شهروندی نیازمند آن است در دار الاسلام و تحت حکومت اسلامی قرار گیرد.

نویسنده در این مطلب بر آن شد تا نقش سرزمین را در حقوق و تکالیف و نیز دایره و حدود آن بر اساس آموزه های قرآنی بیان نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

دولت و سرزمین

دولت نهادی است که در دایره سرزمینی که کشور نامیده می شود شکل می گیرد و از اقتدار و اعمال زور مشروع برخوردار می باشد. برخی نیز دولت را عده‏اى از مردم دانسته اند که در سرزمین مشخص به طور دائم اسکان دارند و داراى حکومتى هستند که به وضع و اجراى قانون اقدام مى‏کند و از حاکمیتى برخوردارند که به صورت روح حاکم و قدرت عالى آنها را از تعرضات داخلى و خارجى مصون مى‏دارد.

این تعریف اخیر، متضمن چهار رکن «مردم»، «سرزمین»، «حکومت» و «حاکمیت» است که از عوامل تشکیل دهنده دولت به شمار می روند. پس شکی نیست که دولت ها در قلمرو معین و در یک محدوده ی جغرافیایی مشخصی شکل می گیرند و سرزمین از مولفه ها و عناصر اصلی تحقق مفهوم دولت است.

اسلام نیز برای دست یابی به اهداف متعالی خود، نظام سیاسی را مبتنی بر نظام ولایی تعریف و حتی در عصر رسول اکرم(ص) در مدینه النبی تشکیل داده است؛ زیرا عناصری چون قانونگذاری، اجرای قوانین، حمایت از امنیت مردم و تحقق آسایش و آرامش آنان و نیز قضاوت و اجرای احکام که از مسئولیت های دولت است ، در اختیار پیامبر(ص) بود و ایشان در این باره حاکمیت مطلق و به گونه ای اقتداری داشتند.(احزاب، ایه ۶)

پس از ایشان نیز بر اساس آیات قرآنی این وظیفه به عهده کسانی قرار گرفته است که از آنان به اولواالامر یاد می شود و اطاعت ایشان همان اطاعت خدا و پیامبر(ص) دانسته شده است.(نساء، آیه ۵۹) مسئولیت این مقام به سبب آن که منصب خلافت الهی انسان بر انسان و دارای شرایط سخت و سفتی است، به عهده کسانی گذاشته شده که از عصمت و طهارت از هر گونه پلیدی باشند و از علم لدنی و الهی و تقوای الهی برخوردار باشند.(احزاب، ایه ۳۳؛ مائده، آیه ۳ و آیات دیگر) از این افراد به عنوان امامان و خلفای الهی یاد می شود. البته به سبب کجرویی و تسلط منافقان بر نظام سیاسی پس از رحلت پیامبر(ص) در حوزه عمل سیاسی امامان معصوم(ع) نتوانستند خلافت ظاهری در میان انسان ها را به عهده گیرند هر چندکه به مسئولیت خلافت الهی بر دیگر موجودات هستی و نیز خلافت باطنی بر انسان ها پرداختند.

این نظام سیاسی ولایی که آموزه های قرآنی آن را معرفی و عملی کرده است، در چارچوب سرزمینی شکل گرفته است و عنصر سرزمین نیز نقش کلیدی و اساسی را در آن داشته است؛ هر چند که در تحقق عنوان امت و مسلمانی سرزمین نقشی ندارد؛ چرا که اسلام با شهادتین و برزبان راندن شهادت بر کلمه توحید و نبوت و رسالت پیامبر(ص) تحقق می یابد و شخص به عنوان مسلمان و عضو عمومی جامعه اسلامی یعنی امت شناسایی و پذیرفته می شود و مسئولیت و حقوق متقابلی را خواهد داشت.

از جمله مسئولیت های امت اسلام این است که برای تحقق اهداف اسلام اقدام به تشکیل دولت نمایند؛ زیرا انجام مسئولیت های اجتماعی خاص چون دفاع از عرض و مال و جان مسلمانان در برابر دیگران، امر به معروف و نهی از منکر و برقراری عدالت، نیازمند دولتی مقتدر و عزیز است. از این روست که خداوند در آیاتی از قرآن بر لزوم ایجاد امّتى از سوى مسلمانان براى دعوت به خیر و امر به معروف و نهى از منکر(آل عمران، آیه ۱۰۴)، اجرای عدالت (حدید، ایه ۲۵)، ‌تعلیم و تزکیه(جمعه، آیه ۲)، حکمیت، داوری، قضاوت و اجرای احکام(نساء، ایه۵۹ و ۸۳) و دفاع از مرزها و جان ها(بقره، ایه ۱۹۳؛ انفال، ایه ۳۹؛ توبه ،‌آیه ۱۴) تاکید می کند.

بی گمان تشکیل حکومت و دولت اسلامی نیازمند سرزمین است و نمی توان بیرون از سرزمین به حاکمیت اندیشید و جامعه و امتی نمونه ایجاد کرد. از این روست که پیامبر(ص) با بهره گیری از حمایت های انصار و مهاجرت مومنان از سایر نقاط حجاز و نجد، دولت مدنی را تشکیل داد و در محدوده سرزمینی که در آغاز دولت شهری بیش نبود، دولتی مقتدر و عزیر مبتنی بر آموزه های اسلامی ایجاد کرد و از سوی خداوند به عنوان جامعه و نظام برتر و نمونه به جهانیان معرفی شد.(بقره، ایه ۱۴۳)

دار الاسلام، سرزمین دولت اسلامی

هر چند که واژه دار الاسلام در آیات قرآنی به کار نرفته است و این اصطلاحات فقهی است که به قیاس دارالسلام بهشت و دارالمتقین، دار الخلد و دارالاخره قرآنی ساخته و جعل شده است، ولی باید توجه داشت که آموزه های قرآنی به اشکال گوناگون این مفهوم دارالاسلام را تایید و امضا کرده ا ست.

دارالاسلام به سرزمینهایى گفته مى شود که در آنها احکام اسلام جارى و نافذ است و منظور از دارالکفر و دارالشرک، سرزمینهایى است که احکام اسلام در آنها جریان و نفوذ ندارند.

شهید اول در کتاب خود به نام دروس می نویسد: المراد بدارالاسلام ماینفذ فیها حکم الاسلام فلایکون بها کافرا الا معاهدا… و اما دارالکفر فهى ما ینفذ فیها أحکام الکفار فلایسکن فیها مسلم الا مسالماً؛ مقصود از دارالاسلام, منطقه هایى است که در آنها، حکم اسلام جریان دارد و در آن جا کافرى جز آن که با مسلمانان پیمان دارد، یافت نمى شود… ولى دارالکفر به جاهایى گفته مى شود که در آنها، احکام و قانونهاى کافران به مورد اجرا گذاشته مى شود و در آن جا مسلمان یافت نمى شود, مگر آن که با کافران پیمان صلح بسته است. ظاهر کلمات شیخ طوسى در کتاب مبسوط نیز همین دیدگاه است.

البته برخی مناطق اشغالی از سرزمین های مسلمانان را نیز دارالاسلام دانسته و گفته اند: دارالاسلام آن قسمت از سرزمنیهاى اسلامى را که به تصرف کافران در آمده نیز در بر مى گیرد.

هر چند که این مناطق به یک معنا دارالاسلام است ولی به نظر می رسد که تنها بخشی از سرزمین های مسلمانان که دارای حاکمیت اسلامی است، به عنوان دارالاسلامی است که احکام خاص بر آن جاری می شود؛ زیرا دار الاسلام به سرزمینی با حاکمیت اسلام و دولت اسلامی است هر چند که سرزمین های دیگر دارای اکثریت مسلمان باشد ولی حاکمیت اسلامی بر آن حکومت نکند به عنوان دارالاسلام نخواهد بود؛ زیرا عنصر حاکمیت در تحقق این معنا یعنی دارالاسلام نقش کلیدی دارد. از این روست که شهید اول و شیخ طوسی حاکمیت اسلام را از شرایط دارالاسلام دانسته اند. آیت الله بروجردی نیز شرط حاکمیت را اصل می داند؛ زیرا در سرزمینی که اکثریت و غالب آن مردم مسلمان باشند ولی حاکمیت دراختیار کفر باشد، نمی توان حکم دارالاسلام و احکام آن را بر آن جاری ساخت. آیت الله بروجردی روایت اسحاق بن عمار درباره صنایع دارالاسلام(وفیما صنع فى أرض الاسلام) را درباره سرزمین با حاکمیت اسلامی می داند؛ چرا که در روایت یاد شده، کلمه (الغالب) به وسیله (على) متعدى شده است و چنین تعبیرى با چیرگى و حاکمیت، مناسبت بیش ترى دارد: اذا کان الغالب علیها المسلمین فلابأس.( علی اکبر کلانتری ، دارالاسلام و دارالکفر و آثار ویژه آن دو ، مجله فقه ، زمستان ۱۳۷۵ ، ش ۱۰ ، صص ۳۲ تا ۱۱۷)

پس درباره سرزمین اسلام باید گفت که سرزمینی است که در آن مسلمان حکومت می کند و احکام اسلامی را بدون هیچ قیدی اجرا می کند و مسلمانان و غیر مسلمانان در آن با امنیت جالی مالی و عرضی زیست می کنند و اکثریت غالب آن مسلمان هستند که خود مایه اطمینان و امنیت امت و امام است.

پس چهار قید براى دارالاسلام می توان بر شمرد که عبارتند از: ۱. حاکم بودن مسلمانان بر آن؛ ۲. اجراى احکام اسلام در آن بدون هیچ قید و شرطی؛ ۳. امنیت جانى و مالى و عرضی غیر مسلمانانى که در آن زندگى مى کنند؛ ۴. اکثریت غالب مسلمان.

چنین وضعیتی را دولت اسلامی مدینه داشته است و هر چند که یهودیان زیادی در این سرزمین می زیستند ولی اکثریت و حکومت و حاکمیت با مسلمانان بوده و یهودیان به عنوان شهروندان امت اسلام در امنیت مالی و جانی و عرضی بودند.

دربرابر دارالاسلام، دارالکفر قرار دارد که شامل سرزمین هایی است که از این ویژگی های پیش گفته برخوردار نباشد. دارالکفر می تواند حتی شامل سرزمینی شود که اکثریت مسلمانی دارد ولی حاکمیت در اختیار غیر مسلمان است؛ زیرا آن چه یک سرزمین را به اسلام منسوب می کند همان حاکمیت اسلام و مسلمانان و قوانین اسلامی است وگرنه هیچ سنخیتی با مسلمانی ندارد؛ یعنی مسلمانانی که به اسلام اجتماعی و سیاسی در سرزمینی عمل نمی کند، هیچ بویی از حقیقت اسلام نبرده اند؛ زیرا حاکمیت اسلام بر انسان و جامعه هدف اسلام است. البته به یک معنا دارالاسلام شامل سرزمین با اکثریت مسلمانی و حاکمیت غیر مسلمان می شود ولی این اصطلاح دیگر یک اصطلاح حقوقی و سیاسی نیست بلکه تعبیری عامیانه و غیر حقوقی است. از نظر حقوقی و اصطلاحی دارالاسلام تنها سرزمینی با خصوصیات چهارگانه پیشین است.

از دارالکفر با عناوینی چون دارالحرب، دارالصلح ، دارالذمه ، دارالهجره ،دارالعهد ، دارالاستضعاف ، دارالامان ، دارالحیاد ، دارالموادعه ، دارالهدنه و مانند آن نیز با توجه به حالاتی که نسبت به دارالاسلام یاد می شود.

تکالیف و حقوق شهروندی در دارالاسلام

با توجه به این که اسلام با شهادتین تحقق می یابد، مسئولیت و حقوق نیز با آن ایجاد می شود. مسئولیت های هر مسلمانی دربرابر خدا و خلق در آموزه های قرآنی تعریف شده است. مسئولیت ها و تکالیف شخص در برابر خلق به عنوان خلیفه بودن انسان یک معنایی دارد و به عنوان یک مسلمان یک معنایی دیگر دارد. هر انسانی وظایف و تکالیف اجتماعی دارد که موظف به انجام آن است. از نظر آموزه های قرآنی حتی تکالیف اجتماعی شخص در زندگی روزمره بسیار سنگین تر و مهم تر است و عبادت در خدمت خلق معنا می یابد. آیات بسیاری این معنا را تاکید می کند که وظایف اجتماعی و انجام تکالیف اجتماعی، تنها راه رهایی از خسران عظیم است و همان اندازه که توحید مهم است توجه و انجام مسئولیت های اجتماعی در قبال دیگران نیز مهم و اساسی است.(بقره، آیات ۲ و ۳؛ سوره عصر)

حقوق هر مسلمانی در دارالاسلام شامل امنیت جانی و مالی و عرضی و تامین حداقل های زندگی چون غذا و پوشاک و مسکن و بهداشت است؛ چرا که دولت اسلامی بر آن است تا بر پایه عدالت همه امکانات آرامشی و آسایشی را فراهم آورد و حقوق شهروندی را در حوزه حریم خصوصی و عمومی تامین نماید. این همان مفهوم سعادت است که اسلام در دنیا و آخرت برای انسان ها می خواهد و به عنوان یک مطلوب بیان کرده است.

از آیه ۷۲ سوره انفال بر می آید که حقوق شهروندی در زمانی به شکل کامل اعمال می شود و دولت موظف به تامین همه مسئولیت های خود در قبال مسلمان است که در سرزمین اسلام و دارالاسلام و تحت تابعیت و حکومت اسلامی قرار گرفته باشد. هر چند که مسلمانان بر یک دیگر ولایت دارد و می بایست به حکم همین ولایت مسئولیت های خود را در قبال یک دیگر انجام دهند و دستگیر و یار و یاور مسلمان دیگر بوده و با آموزش و تعلیم و امر به معروف و نهی از منکر شرایط بهتر زیستی را برای یک دیگر فراهم اورند، ولی این امر تنها زمانی به شکل کامل و مطلوب از سوی امت و دولت امکان پذیر است که مسلمان با مهاجرت به دارالاسلام خود را تحت تابعیت و حکومت اسلامی قرار داده باشد. در این صورت است که دولت اسلامی و امت مسلمان موظف است تا همه مسئولیت های خود را در قبال مسلمان انجام داده و حقوق او را به تمام مراعات نماید.

البته در شرایطی که مسلمان در بیرون دار الاسلام سکونت دارد و کمک و یاری می طلبد و خواهان بهره مندی از حقوق مسلمانی است، بر دولت و امت است که او را یاری کنند، ولی اگر مسلمان در سرزمینی با حاکمیت کفر زندگی می کند و میان مسلمانان و دولت اسلامی با آن حاکمیت کفر پیمانی است،‌در این صورت نمی توان بر خلاف قوانین بین المللی و معاهداتی که میان دولتین بسته شده عمل کرد و به یاری مسلمان رفت.(انفال، ایه ۷۲)

از نظر قرآن، تنها مومن حقیقی و مسلمان واقعی کسی است که پس از اسلام و ایمان هجرت کرده و خود را به حاکمیت و حکومت اسلامی رسانیده و در سرزمین اسلام سکونت گزیده است. چنین شخصی از همه حقوق شهروندی و تابعیت دولت اسلامی برخوردار خواهد شد. بنابراین کسانی که در سرزمین کفر و بیرون از دایره حکومت اسلامی زندگی می کنند بخشی از مسلمانی خویش تکمیل نکرده اند و به مسئولیت هایی که در قبال جامعه اسلامی دارند عمل نکرده و امکان مجاهدت در راه اسلام و جامعه اسلامی را برای خود فراهم ننموده اند. پس این افراد هم از نظر معنایی از ایمان واقعی برخوردار نمی باشند؛ زیرا اسلام بدون توجه به مسئولیت های اجتماعی در قبال جامعه اسلامی و دولت اسلامی معنایی تمام وکاملی پیدا نمی کند و هم چنین از تمام حقوق مسلمانی و شهروندی برخوردار نخواهد بود؛ زیرا زکات خود را به دولت اسلامی نمی پردازد و برای رشد جامعه اسلامی و ایجاد آرامش و آسایش آن مجاهدتی نمی کند.(انفال،ایات ۷۲ تا ۷۵)

به هر حال، آموزه های قرآنی شرایط مسلمانی و حقوق و تکالیف آن را مبتنی بر ایجاد دولت اسلامی کرده است و یکی از وظایف مسلمانان آن است که نخست در سرزمینی دولت و حاکمیت اسلامی را ایجاد و در نهایت به تمام زمین گسترش دهند. برای ایجاد جهانی سازی اسلام لازم است که ام القری اسلامی در سرزمینی شکل گیرد و همه مسلمانان برای ایجاد و تقویت آن گرد هم آیند و به این سرزمین هجرت نمایند و دولت اسلامی نمونه ای را بسازند و اجازه دهند تا با بهره گیری از این دولت نمونه، جوامع دیگری الگوبرداری کنند و آن را در سطح سرزمینی خود تشکیل دهند تا به جهانی سازی اسلام و دولت اسلامی ختم شود.

از نظر آموزه های قرآنی، سرزمین هر چند که در اصل اسلام تاثیر و نقشی ندارد و هر مسلمانی با شهادتین عضو امت می شود ولی عضویت کامل به عنوان تابعیت و شهروندی مقتضی آن است که شخص در سرزمین اسلامی و حاکمیت اسلامی حضور و سکونت داشته باشد. بنابراین، شهروندی و حقوق و مسئولیت های آن منوط به حضور در دارالاسلام است.

سخن درباره دارالاسلام و حقوق و مسئولیت های شهروندی بسیار زیاد است و مباحث و مسایل گوناگونی دراین زمینه وجود دارد که امکان بحث همه آن ها در این مطلب کوتاه شدنی نیست و از همین رو به همین مقدار بسنده می شود و ادامه بحث و مسایل و مباحث آن به جایی دیگر فروگذار می شود.