نقش روح الله در حیات انسانی

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از اصطلاحات پر تکرار قرآنی، واژه «روح» است؛ زیرا روح با نفس انسانی ارتباط تنگاتنگی دارد، به طوری که حیات و نیز کمال انسانی به روح بستگی دارد و هم چنین پیامبران به مدد روح می توانند تصرفات تکوینی در سطح «احیاء» و حیات بخشی به مردگان یا اشیاء بی جان داشته باشند. بی گمان شناخت روح از جمله روح الله و دیگر ترکیباتی که با روح همراه است، می تواند نگره انسان را به هستی و از جمله شناخت نفس انسانی تغییر دهد.

حقیقت روح و نفخ از نظر قرآن

واژه روح در اصل به معنای «نسیم» است که به سبب باد یا همان جریان هوا ایجاد می شود. در ذات روح و نسیم، لطافت مطرح است.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، «روح» حقیقتی از مقام «امر» است که در برابر «خلق» قرار می گیرد؛ خدا در قرآن در باره دو حقیقت مختلف مظاهرالهی و امواج دریای حقیقت نورالله می فرماید: أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ؛  آگاه باشید که برای اوست خلق و امر.(اعراف، آیه ۵۴) آن گاه درباره حقیقت روح می فرماید: وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی؛ از تو درباره روح می پرسند، بگو: روح امر پروردگار من است.(اسراء، آیه ۸۵)

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن می توان دریافت که روح که از مقام امر الهی است، با معنای لغوی آن یعنی «نیسم لطیف» ارتباط تنگاتنگی دارد؛ چرا که خدا در قرآن، از «نفخ» و دمیدن روح در کالبد انسانی سخن به میان آورده است و خدا درباره «نفخ روح» در کالبد انسان می فرماید: فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ؛ پس هر گاه او را تسویه کردم و در آن کالبد از روح خودم دمیدم، پس برای او به سجده افتید.(حجر، آیه ۲۹؛ ص، آیه ۷۲)

خدا در قرآن، هنگامی که حقیقت انسان سخن به میان می آورد، از آن به «نفس» تعبیر می کند نه «روح» با آن که «نفس» همان روح دمیده شده در کالبد انسان و بشر است؛ از همین روست که خدا در جایی دیگر می فرماید: وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ؛ سوگند به نفس و آن کس که آن را تسویه کرد.(شمس، آیه ۷)

از نظر قرآن، همان نفس است که مسئولیت همه کالبد و جسم انسان را به عهده دارد و «توفی» برای آن است: اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا؛ خدا است که نفس ها به تمام می گیرد.(زمر، آیه ۴۲)

پس همان طوری که «نفخ» در الصور انجام می شود تا خلق در قیامت اماته و احیاء شوند: وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْرَى فَإِذَا هُمْ قِیَامٌ یَنْظُرُونَ ؛ و در صور دمیده مى ‏شود، پس هر که در آسمانها و هر که در زمین است بیهوش درمى‏ افتد، مگر کسى که خدا بخواهد؛ سپس بار دیگر در آن دمیده مى ‏شود و بناگاه آنان بر پاى ایستاده مى ‏نگرند.(زمر، آیه ۶۸)

از نظر قرآن، «نفخ» از سوی برخی از انسان ها می تواند «حیات» بخش باشد؛ زیرا «نفس» آنان چنان قوی است که می تواند حیات را در دیگری به اذن الهی ایجاد کند؛ یعنی بدون آن که «روح» در آن دمیده شود، بلکه همان «نفخ» چنین نفوسی کاری را در حدّ «نفخ روح» می کند؛ چنان که خدا درباره حضرت عیسی(ع) می فرماید: وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی فَتَنْفُخُ فِیهَا فَتَکُونُ طَیْرًا بِإِذْنِی؛ و هنگامی که از گل هیات و شکل پرنده ای را به اذن من خلق می کنی، پس در آن می دمی ، پس آن هیات به اذن من پرنده می شود.(مائده، آیه ۱۱۰) و نیز می فرماید: أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ؛ به راستی که من از گل هیات پرنده را خلق می کنم پس در آن می دم ، پس به اذن الله پرنده می شود.(آل عمران، آیه ۴۴)

البته این نفوس عالی و قوی به اذن الهی می توانند نفس شخص را از جهانی دیگر به جهان دنیا آورده و به همان کالبد خودشان برگردانند و دوباره احیاء کنند: وَأُحْیِی الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ؛ و مرده را به اذن الله احیاء و زنده می کنم.(آل عمران، آیه ۴۴) البته این عمل حضرت عیسی(ع) از مصادیق «احیاء» و حیات بخشی از صفر نیست؛ بلکه بازگرداندن نفس مرده به کالبد خاکی دنیوی است؛ از همین روست که خدا خود در این باره به صراحت از واژه «خروج» استفاده می کند و می فرماید: وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِی؛ و هنگامی که مرده را به اذن من خارج می کنی.(مائده، آیه ۱۱۰) این خروج همانند خروج مردگان در روز قیامت است که خدا از بازگرداندن نفس  به تن و بدن اخروی به عنوان خروج یاد می کند.(ق، آیات ۱۱ و ۴۲)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، همان طوری که نفخ و دمیدن در چیزهایی دیگر انجام می شود، هم چنین به امر الهی در کالبد انسانی «روح» الهی نفخ و دمیده می شود: ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ؛ آنگاه آن کالبد را تسویه و درست اندام کردم ودر آن کالبد از روح خویش دمیدم.(سجده، آیه ۹)

فرق میان روح و نفس از نظر قرآن

پس در بیان فرق «روح» و «نفس» باید گفته شود که روح همان عامل حیات بخشی است که در وجود و بقای خویش نیازی به چیزی از جمله کالبد و جسم ندارد؛ زیرا روح از مصادیق «امر الهی» است که دارای «تجرّد» محض است؛ در حالی که «نفس» از مصادیق خلق الهی است که در وجود و بقای خویش نیازمند چیزی از جمله کالبد در همه عوالم است.

به سخن دیگر، نفس همان چهره خلقی روح است که پس از دمیده شدن روح در کالبد جسمانی و انتقال از حالت امری به خلقی به این عنوان و نام خوانده می شود. در فرهنگ فارسی از «روح»، به معنای «جان» و از «نفس» به معنای «روان» تعبیر می شود.

نقش های گوناگون روح در زندگی انسان

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انواع حیات در آفریده ها و مظاهر الهی به «روح» بستگی دارد؛ زیرا «روح الله»(یوسف، آیه ۸۷) در اشکال گوناگون بروز و ظهور می کند که شامل حیات در هر چیزی است.

البته از آن جایی که روح الله تجلیات گوناگونی در عوالم هستی و تنزلات دارد، برای هر تجلی ومرتبه ای تجلیات و مراتب آن نامی است. به عنوان نمونه غیر از «روحه»(سجده، آیه ۱۹) و «روحی» (فجر، آیه ۲۹؛ ص، آیه ۷۲) که همان «روح الله» در مرتبه عالی است؛ مراتب وتجلیات برای آن حقیقت الهی است که از آن به «الروح»(قدر، آیه ۴) یا «روح القدس»(نحل، آیات ۱۰۲ و۱۰۳) تعبیر می شود.

باید توجه که هر آفریده که دارای نفس است، از همان «الروح» برخوردار است که از مصادیق امرالهی است.(اسراء، آیه ۸۵) از همین رو، هیچ فرقی میان دیگران انسان ها با حضرت عیسی بن مریم(ع) نیست؛ زیرا او نیز از همان روح الهی نشات یافته است و  خدا در او نیز روحش را دمیده است.(انبیاء، آیه ۹۱؛ تحریم، آیه ۱۲) بنابراین، همه آفریده های که دارای نفس هستند، از روح در آن دمیده شده است.

بنابراین، اگر گاه از نفس به روح تعبیر می شود، از باب مسامحه و تسامح است؛ زیرا چنان که گفته شد، روح مرتبه امری و نفس مرتبه خلقی است؛ زیرا مرتبه امری چون مجرد محض است، نیازمند کالبد نیست، و مرتبه خلقی نیازمند کالبد است؛ البته از آن جایی که گمان می شود، پس از مرگ و انجام توفی انفس از سوی خدا، نفس کالبدی ندارد؛ زیرا جسد را ترک کرده است، گاه به تسامح از آن «روح» یاد می شود؛ در حالی به تعبیر قرآنی هم چنان «نفس» است(زمر، آیه ۴۲)؛ زیرا هر چند که جسد و کالبد خاکی را ترک کرده است، ولی «نفس انسانی» هم چنان دارای کالبدی است که مخصوص عالم برزخ است که پس از مرگ به آن منتقل می شود(مومنون، آیه ۱۰۰)؛ از این کالبد دیگر به عنوان کالبد برزخی یا مثالی یاد می شود. بنابراین، تعبیر روح برای نفسی که کالبد جسدی خاکی را رها کرده، نوعی تسامح در تعبیر است؛ چرا که هم چنان نه تنها در این عالم برزخ بلکه حتی در عالم قیامت نیز نیازمند کالبدی از جنس زمین قیامت است که پس از تبدیل این آسمان ها و زمین های کنونی، ایجاد می شود(ابراهیم، آیه ۴۸) و روشنایی و اشراق آن به نور پروردگار است.(زمر، آیه ۶۹)

به هر حال، از نظر قرآن، روح که از مصادیق امر الهی و آفریده ای مجرد است؛ دارای تجلیاتی در عوالم است که در مرتبه نامی خاص به خود می گیرد؛ زیرا مسئولیت های متفاوت و گوناگونی در مراتب تجلیاتی خود به عهده دارد؛ چنان که از نظر قرآن، روح القدس، مسئولیت تنزلات حقیقت «کتاب الله» را دارد که در امر الله است، تا آن را به سطح قلب پیامبران(غافر، آیه ۱۵) از جمله پیامبر اکرم(ص) برساند(نحل، آیات ۱۰۲ و۱۰۳؛ شوری، آیه ۵۲) و یا ایشان و پیامبران دیگر (بقره، آیات ۸۷ و ۲۵۳؛ مائده، آیه ۱۱۰)، بلکه هم مومنان (مجادله، آیه ۲۲)  را با روح القدس مورد تایید خاص الهی قرار گیرند.

این روح القدس همان روح الامین نیز است؛ زیرا در انتقال کتاب الله از مقام امر تا خلق؛ یعنی قلب پیامبر، دارای ملکه اصلی «امانت» است، و هیچ خیانت عمدی و غیر عمدی از او صادر نمی شود.(شعراء، آیات ۱۹۳ و ۱۹۴)

باید توجه داشت که «الروح» در مراتب تجلیات خویش به اشکال گوناگون آفریده ها و مظاهر الهی در می آید که فرشته وحی «جبرئیل» یکی از آن تجلیات الروح است. از همین روست که گاه از جبرئیل به عنوان «روحنا» یا «روح القدس» تعبیر می شود که گاه برای دمیدن حیات به کالبد عیسی بن مریم(ع) تمثل مادی و بشری می یابد(مریم، آیه ۱۷) و گاه دیگر برای انتقال دمیدن حقیقت کتاب الله در قلب پیامبران بر ایشان تنزل می یابد.