نقش رهبری در فتنه ها و بحران ها

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

اصولا کنش های شدید همواره واکنش های شدیدی را نیز به همراه دارد. هنگامی که دشمن ضربات پیاپی شدیدی متحمل می شود، می کوشد تا هجوم سخت تر و شدیدتری را در پاتک ها داشته باشد. تحلیل های تاریخی قرآن نشان می دهد که اتحاد امت اسلام در طول تاریخ بشریت همواره موجب شده تا جبهه کفر و نفاق و شرک متحد شوند و برای بقا مبارزات شدیدتری داشته باشند.

از آن جایی که اتحاد و وحدت امت است که دشمن را مجبور به عقب نشینی می کند، راهبردی اصلی نیز همواره به این نقطه تمرکز یافته و بر اساس همین دشمن نقشه راه خود را سامان می دهد تا با فتنه گری و فتنه سازی و ایجاد بحران و تفرقه رخنه ای در امت پدید آورد. در این جاست که نقش رهبری و پیروی امت از امام موجب می شود تا فتنه سازی بی تاثیر یا کم تاثیر باشد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا نقش محوری و اساسی رهبری را در مدیریت بحران ها و فتنه ها و اطاعت مردم از رهبری را بر اساس آموزه های قرآنی تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

فتنه گری، شبهه و بحران سازی در جنگ نرم

آفرینش انسان بیهوده نیست(قیامت، آیه ۳۶) بلکه برای مسئولیتی بزرگ چون خلافت الهی(بقره، آیه ۳) آفریده شده است. از این روست که خداوند با دمیدن روح خود در انسان(حجر، ایه ۲۹، ص ، آیه ۷۲) و تعلیم و جعل همه اسماء و صفات خود در وی(بقره، آیه ۳۱) بستر خلافت کلی و عمومی انسان را فراهم آورده است و انسان تنها کاری که می بایست انجام دهد، فعلیت بخشی از طریق عبودیت(ذاریات، آیه ۵۶) ایقان آور(حجر، آیه ۹۹) است تا متاله و خدایی شده و در مظهر ربوبیت الهی به عنوان ربانی عمل کند.(آل عمران، آیه ۷۹)

اما رسیدن به چنین مظهریت و خلافتی نیازمند عبور از آزمون های سخت و دشواری است که همواره در آن قرار می گیرد و هرگز از آن رهایی ندارد.(عنکبوت،‌ آیه ۲) آزمون های الهی در اشکالی چون بلاء، ابتلاء، مصیبت، فتنه و مانند آن انجام می شود.(بقره، آیه ۱۵۵؛ فجر، آیات ۱۵ و ۱۶؛ عنکبوت، آیه ۲؛ توبه ، آیه ۱۲۶؛ انعام، آیه ۴۳؛ طه، آیات ۴۰ و ۵۸)

این آزمون عاملی مهم در ظرفیت بخشی و نیز توانایی پذیرش مسئولیت های بزرگ است. به عنوان نمونه کسی که مدعی ایمان است می بایست آزمون های سخت ایمان را بگذارند تا معلوم شود که دراین ادعا صادق است.(عنکبوت، آیه ۲) البته آزمون ها اختصاص به مدعیان ندارد،‌ بلکه همه انسان ها آزمون می شوند و گرفتار فتنه ها هستند؛ با این تفاوت که مدعیان بیش تر در خطر آزمون خواهند بود و در این میان دیگران کم تر آزموده می شوند چنان منافقان بر اساس آیه ۱۲۶ سوره توبه در سال یکی یا دوبار آزموده می شوند.

خداوند آزمون بشری را از دو طریق اصلی نعمت و نقمت و نیز درون و بیرون برگزار می کند. به این معنا که گاه شخص را به نعمتی گرفتار می کند تا معلوم کند که آیا شاکر نعمت به زبان و عمل است یا نه؟ گاه دیگر او را به نقمتی مبتلا می کند که آرامش و آسایش را از وی سلب می کند و در بدنش یا میوه جانش نقص پدید می آورد یا فرزندش را می گیرد و میوه باغش را تباه می کند تا میزان ایمان به خدا و صبرش را بیازماید.(بقره، آیه ۱۵۵)

این آزمون ها هم چنین گاه از طریق دشمن درونی بزرگ چون هواهای نفسانی و گاه از طریق دشمن بیرونی چون ابلیس و شیاطین وسوسه گر انجام می گیرد.(سوره ناس؛‌ فرقان، آیه ۴۳؛ جاثیه، آیه ۲۳ و آیات دیگر)

از ‌آن جایی که ابلیس خود را شایسته خلافت الهی می دانست، پس از تعیین خلافت آدم(ع) نسبت به آدم(ع) و خداوند استکبار می ورزد و خلافت آدم را نمی پذیرد و سوگند می خورد اجازه ندهد تا او و فرزندانش از طریق عبودیت این مقام را تصاحب کنند، بلکه با گمراهی ایشان را به مسیری سوق می دهد که شقاوت ابدی نتیجه آن خواهد بود.(حجر، ایه ۳۹؛ ص، آیه ۸۲)

بنابراین، یکی از آزمون های سخت و فتنه هایی که بشر با آن مواجه است، وسوسه های ابلیس و مکر و فتنه های اوست. ابلیس برای رسیدن به مقصد و مقصود خود از همه ابزارهای درست و نادرست بهره می گیرد و حتی با سوگند دروغ و تزیین باطل به حق و زشت به خوب می کوشد تا به این هدف دست یابد.(همان ؛ نیز طه،‌ ۱۲۰)

از آیات قرآنی به دست می آید که ابلیس و شیاطین استاد جنگ نرم هستند؛ زیرا آنان نمی توانند از طریق جنگ سخت به مقصد برسند و انسان ها از این جهت از آنان در امنیت به سر می برند. البته ابلیس با بهره گیری از جنگ نرم و تسلط بر ذهن،‌ فکر، روح و قلب و جان آدمی، او را بنده خود می کند و سپس این بندگان و اولیای خویش را به جنگ سخت علیه انسان وادار می کند. از این روست که ابلیس تنها از راه انسان های شیطان صفت به جنگ سخت اقدام می کند تا خون و خونریزی را در میان انسان موجب شده و ایشان را گرفتار شقاوت ابدی کند.

شیاطین در جنگ نرم و فتنه گری از هر وسیله ای استفاده می کند تا باطل را حق ، زشت را زیبا و بد را خوب جلوه دهند و بلکه حتی آنان در مکر و فریب خویش چنان می کنند که حق و زیبا و خوب،‌ از نظر شیاطین انسانی ضد ارزش شود و به جای گرایش به آن، از آن روگردان شوند. شیاطین با تشابه سازی و متشابه سازی باطل به حق مردمان را فریب داده و گمراه می کنند. کسانی که در دام ابلیس و شیاطین گرفتار می شوند کسانی هستند که گرفتار بیماردلی شده اند. از این روست که به جای گرایش به محکمات به سوی متشابهات می روند.(آل عمران، آیه ۷)

گروه های پنج گانه در جامعه اسلامی

درهر جامعه اسلامی گروه های پنج گانه ای وجود دارند که احزاب آن را تشکیل می دهند. خداوند در آیات ۱۰۰ تا ۱۰۶سوره توبه به این گروه های پنج گانه اشاره دارد. این گروه های پنج گانه عبارتند از : ۱. سابقون نخست از مهاجران و انصار؛ ۲. تابعین؛ ۳. منافقان و متمردان؛ ۴. معترفان مخالط کارهای خوب و بد؛ ۵. مرجئون و متاخران تا قیامت.

این دسته بندی بر اساس نوع فکر و عمل آنان است. به این معنا که از نظر حسن فاعلی و حسن فعلی افراد در میزان الهی قرار می گیرند و به این دستجات تقسیم می شوند. البته این ها در قیامت به دو دسته اصلی خوب و بد (بهشتی و دوزخی) تقسیم خواهند شد.

به هر حال، در هر جامعه ای افراد چند گانه ای با روحیات و خصوصیات اعتقادی و رفتاری و اخلاقی متفاوت وجود دارند. البته باید توجه داشت که دو گروه نخست هر چند در قیامت دارای درجات متفاوتی به سبب پاداش هستند، ولی در اصل یک گروه هستند. بنابراین سه گروه دیگر هستند که باید درباره رفتار آنان توجه ویژه ای مبذول داشت. گروه منافقان و متمردان خطرناک ترین گروه در جامعه اسلامی هستند که بسیاری از فتنه ها و بحران توسط آنان پدید می آید. اینان یا خود کارگردانان بازی خطرناک فتنه و بحران هستند یا این که بازی خوردگان در دستان کافران می باشند. در این میان سست ایمان ها هم به دو دسته تقسیم می شوند که برخی پس از بازی خوردن توسط منافقان هوشیار و بیدار شده و اعتراف و توبه می کنند و برخی دیگر همواره به سبب سستی در ایمان و یا سادگی و عدم بصیرت به وسیله منافقان بازی می خورند و وضعیت آنان پپچیده می شود؛ چرا که به سبب همان سادگی و عدم بصیرت هرگز به خطا اعتراف نمی کنند.

اکثریت جامعه اسلامی را در طول تاریخ همین گروه پنجم تشکیل داده اند. از این روست که جامعه اسلامی نتوانسته است به جایگاه بایسته وشایسته خود برسد. پس از ایشان گروه دیگری که اکثریت را تشکیل می دهند گروه چهارم هستند که پس از شکست ها و تجربه سخت همراهی با فتنه گران و انجام کارهای زشت، در می یابند که اشتباه کرده و به اشتباه خود اعتراف می کند و می کوشند تا جبران کنند، ولی به سبب آن که همواره از همان مشکل بی بصیرتی رنج می برند، بارها و بارها بازی می خورند. اینان به سرعت سابقه تاریخی فتنه گران را فراموش می کنند و با بازی تازه منافقان و متمردان با آنان همراه می شوند،‌این گونه است که دوباره فتنه دیگری را فتنه گران منافق و کافران از طریق اینان سامان می دهند. بارها در تاریخ اتفاق افتاده است که این گروه بازی خورده و توبه کرده ولی باز هم بازی خورده اند و تجربیات پیشین برای آنان درس نشده است. خداوند در قرآن و نیز در روایات تاریخی در قضایای مختلفی که امامان معصوم(ع) با آن مواجه بودند، این گروه بازی خورده و با فتنه گران همراه شدند و سپس توبه کردند و به عنوان توابین قیام کرده و شهید شدند ولی باز هم درس نگرفتند.

خطر اصلی که همواره جامعه اسلامی را تهدید می کند،‌ منافقان متمردی هستند که هرگز ایمان نیاورده اند و به سبب منافع دنیوی و یا ضربه زدن از درون، در جامعه اسلامی مانده اند. این ها که مدعی اصلاحات هستند همواره در خدمت مستکبران و شیاطین بوده اند و هرگز در انجام خدمت به کافران و شیاطین مستکبر کوتاهی نکرده اند. بیمار دلی این افراد اجازه نمی دهد تا محکمات الهی را بشناسند و حقایق را درک کنند بلکه همواره دنبال متشابهات هستند و خود را به عنوان مصلحان جامعه معرفی کرده و مسلمانان واقعی را سفیهانی می شمارند که از روی بی خردی علیه مستکبران قیام کرده و یا به مقابله کفر و باطل می روند.(بقره، آیات ۸ تا ۱۲ و آیات دیگر)

نقش رهبری و اطاعت امت در گذر از فتنه ها

از نظر اسلام رهبر می بایست دارای ویژگی هایی باشد که او را از دیگران متمایز می کند. از مهم ترین این ویژگی ها می توان به علم الهی، قدرت، ‌تدبیر، حکمت، تقوا، توکل، عدالت، احسان، عزم و مانند آن اشاره کرد. این ویژگی ها و مانند آن به رهبر کمک می کند تا فتنه ها را بشناسد و راه عبور و گذر از آن را بیابد و به امت نشان دهد.

البته از نظر آموزه های قرآنی تنها رهبر برای گذر از فتنه ها کفایت نمی کند بلکه اطاعت امت از رهبری مهم ترین عنصری است که می تواند موجب گذر از فتنه ها و بحران ها شود. از این روست که خداوند در آیاتی به این نکته توجه می دهد که حتی اگر بهترین و کامل ترین رهبر در جامعه ای وجود داشته باشد ولی مردم از او اطاعت نکنند او نمی تواند در ایجاد عدالت و رسیدن به جامعه آرمانی کاری را انجام دهد. از این روست که بر نقش توده های مردم برای تحقق اهداف رسالت پیامبران در آیات قرآنی از جمله آیه ۲۵ سوره حدید تاکید شده است.

در جایی که اکثریت امت را کسانی تشکیل می دهند که از قدرت تشخیص حق از باطل بر نمی آیند و کسانی هستند که دارای بصیرت اندک و قدرت تشخیص ضعیفی هستند که در صورت ایجاد شبهه از حق گریزان شده یا در آن تردید می کنند،‌لازم است که امت بی چون و چرا از رهبری پیروی و اطاعت کند که او را صالح و شایسته برای رهبری می شمارند. این که امت بخواهد در فتنه ای پیش از اطاعت از رهبری دلیل بخواهد تا اطاعت کند، نمی توان در میادین نبرد جنگ سخت و نرم موفق و پیروز بیرون آمد. در هنگام نبرد و در چکاک شمشیرهای برنده و فتنه های تاریک و غبار آلود، اطاعت بی چون و چرا از رهبری که در میان امت چراغ هدایت در دست گرفته لازم است تا از آن غبار بیرون رفته و از مرگ رهایی یافته تا امکان تحلیل و تبیین فراهم آید.

خداوند در آیاتی از جمله آیه ۵۹ سوره نساء می فرماید که اطاعت از رهبری بسیار مهم و اساسی در رسیدن به موفقیت و مقصد است. این اطاعت به ویژه در هنگام فتنه ها و جنگ ها و منازعات سیاسی و نظامی و اجتماعی و علمی و مانند آن لازم و ضروری است؛ چرا که در این موارد دشمن به انواع گوناگون بر آن است تا امت را از رهبری و خط اصلی دور سازد و با ایجاد تفرقه و شبهه افکنی در حقانیت مسیر و راه، مردم را از پیرامون رهبری دور سازد. پس لازم است که هر چیزی که مایه و عامل فتنه،‌ تفرقه، تشکیک در حقانیت و مانند آن می شود،‌ به رهبری ارجاع داده شود و راه چاره از او خواسته شود. کسانی که باور دارند که رهبری صالح و شایسته است در این گونه موارد اگر به او رجوع نکنند در حقیقت به خود و جامعه خیانت کرده اند.

علامه طبرسی در ذیل آیه می نویسد: در آیه پیش، خداى پرمهر زمامداران را به رعایت حقوق توده مردم تشویق فرمود و به آنان سفارش کرد که در جامعه بر اساس عدالت و انصاف داورى و حکومت کنند؛ اینک در این آیه شریفه مردم را به رعایت مقررات خدا و انجام دستور پیامبر و اطاعت از زمامداران عدالت پیشه و آگاه در قلمرو مقررات تشویق مى‏کند و به آنان هشدار مى‏دهد که به هنگام ظهور مشکلات و بروز اختلافات به سوى آنان بروند.

وی سپس می فرماید که در آیه مورد نظر اطاعت تکرار شده چرا که می خواهد بر این نکته تاکید ورزد که اطاعت از پیامبر(ص)‌تنها در آن مواردی نیست که خداوند در قرآن فرموده است؛‌بلکه در مواردی که پیامبر(ص)‌خود در مسایل و امور حکم و دستوری را صادر می کند می بایست از ایشان اطاعت کرد. از این روست که در آیاتی دیگر از جمله آیه ۸۰ سوره نساء و نیز آیه ۷ سوره حشر به امر و نهی پیامبر(ص)‌توجه می دهد که می بایست اطاعت شود. بنابراین، در مسایل اجتماعی و سیاسی و امور دیگر اگر پیامبر(ص) و رهبران صالح دستوری دادند می بایست بی چون و چرا به عنوان حکم الله عمل شود؛ چرا که پیامبر(ص)‌و رهبران صالح و معصوم(ع) هرگز بر اساس هوی و هوس خود سخن نمی گویند؛ زیرا این گروه از رهبران با دو عنصر اساسى وحى و رسالت و آگاهى ژرف و نیز عصمت و معصومیت از لغزش و گناه، از همگان ممتاز شده است و تصور اشتباه یا دیگر آفت‏ها در او نمى‏رود.

باید توجه داشت که اطاعت بدون قید و شرط و به طور مطلق از کسى، در صورتى زیبنده است که او معصوم و هم چنین درون و برونش پاک و پاکیزه و یکسان بوده و از هر لغزش و خودکامگى و اشتباهى پاک و پاکیزه باشد. روشن است که نه زمامداران جامعه، حتى در صورتى که عالم و دانشمند باشند، داراى این ویژگى‏ها هستند و نه دانشوران و عالمان و فقیهان و بزرگان دین؛ و خدا برتر از این است که بندگانش را به فرمانبردارى مطلق و بى‏قید و شرط کسانى فرمان دهد که هر لحظه از زندگى ممکن است خود دستخوش اشتباه و یا گناه گردند و یا میان گفتار و کردارشان هماهنگى کامل نباشد، آرى خداى فرزانه از این پندار و گفتار پاک و منزه است. گواه این نکته سرنوشت‏ساز این است که قرآن فرمانبردارى از «صاحبان امر» را در ردیف فرمانبردارى از پیامبر خدا قرار داده است و این خود به روشنى نشانگر این واقعیت است که «صاحبان امر» از همه انسان‏هاى روزگاران، برتر و بالاترند؛ و پیامبر گرامى از آنان ممتازتر؛ و آن‏گاه خدا از همگى برتر و والاتر است. با این بیان، روشن است که تنها امامان معصوم از خاندان رسالت پس از پیامبرگرامى از چنین ویژگى‏هایى بهره‏ورند، نه هیچ کس دیگر. تنها آنان هستند که امامت و عصمت آنان ثابت شده و همه مسلمانان بر بلندى مقام و امتیازات ویژه و عدالت و آگاهى آنان همرأى و همداستانند، نه هیچ کس دیگر.

اما ولایت عالمان اسلامی در عصر غیبت که به حکم معصوم(ع) جایز و مشروع شده در صورتی است که رهبری دارای خصوصیات و ویژگی هایی باشد که ایشان را پس از معصوم(ع) در جایگاه برتر قرار می دهد. پس از انتخاب چنین رهبری اطاعت از ایشان می تواند عامل عبور از فتنه ها و رهایی از تفرقه باشد و امت به سعاد دست یابد. پس در هر امری به ویژه در فتنه ها می بایست به سوی رهبری رفت و از او راهنمایی خواست. عالمان اسلامی در عصر غیبت موظف هستند تا به اختلافات در دین و دنیای مردم رسیدگی کنند و بر امت است که از ایشان در این امور اطاعت کنند؛ زیرا لغو خواهد بود که مردم به ایشان مراجعه کنند ولی اطاعت فرمان نداشته باشند و بخواهند بر خلاف رای و حکم ایشان رفتار کنند.

علامه طباطبایی در ذیل آیه می نویسد: و اما اولى الامر هر طایفه‏اى که باشند، بهره‏اى از وحى ندارند، و کار آنان تنها صادر نمودن آرایى است که به نظرشان صحیح مى‏رسد، و اطاعت آنان در آن آراء و در اقوالشان بر مردم واجب است، همان طور که اطاعت رسول در آرایش و اقوالش بر مردم واجب بود، و به همین جهت بود که وقتى سخن به وجوب رد بر خدا و تسلیم در برابر او کشیده شد. و فرمود وقتى بین شما مسلمانان مشاجره‏اى در گرفت باید چنین و چنان کنید، خصوص اولى الامر را نام نبرد، بلکه وجوب رد و تسلیم را مخصوص به خدا و رسول کرد، و فرمود: پس اگر در چیزى نزاع کردید، حکم آن را به خدا و رسول برگردانید، و این بدان جهت بود که گفتیم روى سخن در این آیه به مؤمنین است، همانهایى که در اول آیه که مى‏فرمود: ای کسانی که ایمان آوردید. پس بدون شک معلوم مى‏شود منظور از نزاع هم، نزاع همین مؤمنین است، و تصور ندارد که مؤمنین با شخص ولى امر- با این که اطاعت او بر آنان واجب است- نزاع کنند، به ناچار باید منظور نزاعى باشد که بین خود مؤمنین اتفاق مى‏افتد، و نیز تصور ندارد که نزاعشان در مساله راى باشد، (چون فرض این است که ولى امر و صاحب رأى در بین آنان است)، پس اگر نزاعى رخ مى‏دهد در حکم حوادث و قضایایى است که پیش مى‏آید؛ آیات بعدى هم که نکوهش مى‏کند مراجعین به حکم طاغوت را که حکم خدا و رسول او را گردن نمى‏نهند، قرینه بر این معنا است، و این حکم باید به احکام دین برگشت کند، و احکامى که در قرآن و سنت بیان شده، و قرآن و سنت براى کسى که حکم را از آن دو بفهمد دو حجت قطعى در مسائلند، و وقتى ولى امر مى‏گوید: کتاب و سنت چنین حکم مى‏کنند قول او نیز حجتى قطعى است ، چون فرض این است که آیه شریفه، ولى امر را مفترض الطاعه دانسته، و در وجوب اطاعت از او هیچ قید و شرطى نیاورده، پس گفتار اولى الامر نیز بالآخره به کتاب و سنت برگشت مى‏کند.

از این جا روشن مى‏شود که این اولى الامر- حال هر کسانى که باید باشند- حق ندارند حکمى جدید غیر حکم خدا و رسول را وضع کنند، و نیز نمى‏توانند حکمى از احکام ثابت در کتاب و سنت را نسخ نمایند، و گرنه باید مى‏فرمود در هر عصرى موارد نزاع را به ولى امر آن عصر ارجاع دهید، و دیگر معنا نداشت بفرماید موارد نزاع را به کتاب و سنت ارجاع دهید، و یا بفرماید بخدا و رسول ارجاع دهید، در حالى که آیه ۳۶ سوره احزاب: وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَهٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِیناً؛ هیچ مرد مؤمن و زن مؤمنه‏اى را نمى‏رسد که وقتى خدا و رسول او، امرى را مورد حکم قرار دهند، باز هم آنان خود را در آن امر مختار بدانند، و کسى که خدا و رسولش را نافرمانى کند به ضلالتى آشکار گمراه شده است). حکم مى‏کند به این که غیر از خدا و رسول هیچکس حق جعل حکم ندارد.

و به حکم این آیه شریفه تشریع عبارت است از قضاى خدا، و اما قضاى رسول، یا همان قضاى اللَّه است، و یا اعم از آن است، و اما آنچه اولى الامر وظیفه دارند این است که رأى خود را در مواردى که ولایتشان در آن نافذ است ارائه دهند، و یا این که در قضایا و موضوعات عمومى و کلى حکم خدا و رسول را کشف کنند.

به هر حال، مردم به ویژه در بحران و تنازعات شخصی و اجتماعی می بایست به رهبری مراجعه کرده و با اطاعت از او راه برونرفت از بحران و فتنه ها را بیابند.