نقش دعا در تبدیل شقاوت به سعادت

بسم الله الرحمن الرحیم

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، همان طوری که مشیت حکیمانه الهی مقتضی آن است تا برای هر چیزی مقدراتی باشد که حکمت و فلسفه وجودی آن اقتضا می کند، هم چنین مقدراتی برای هر شخص است که سرنوشت او را رقم زده و می زند.

به نظر می رسد که تغییر در سرنوشت های شخصی و تحویل آن بیرون از دایره اراده و مشیت انسانی است؛ اما این بدان نیست که انسان درباره سرنوشت مقدر و نوشته شده خویش دست بسته باشد؛ بلکه خدا راه هایی را برای انسان قرار داده تا مقدرات خویش را تغییر دهد که یکی از مهم ترین آنها دعا و نیایش به درگاه خدا و درخواست برای تغییر سرنوشت است؛ زیرا کتابت مقدرات از سوی خدا در «ام الکتاب» به معنای عدم تصرف خدا در آن نیست، بلکه هماره این مشیت و اراده الهی است که حاکم بر هر چیزی از جمله مقدرات محفوظ در ام الکتاب است.

مقدرات کلی و جزیی از نظر قرآن

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هستی بر اساس مشیت حکیمانه الهی سامان یافته است؛ بنابراین، صفر تا صد هر چیزی از قبل تعیین شده و تعیّن یافته است؛ زیرا اگر برای هستی حکمت بالغه ای است که خدا برای آن مقدر کرده، هر چیزی می بایست در راستای آن قرار گیرد و سیر و صیرورت خود را ادامه دهد تا بدان برسد؛ زیرا خدا چیزی را «عبث» نیافریده است، بلکه خدای متعال به عنوان «الملک الحق» در مقام پروردگاری از «عرش کرامت» رحمانی و رحیمی خویش همه چیز را براساس اهداف از پیش تعیین شده هدایت می کند: أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ؛ فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْکَرِیمِ؛ آیا پنداشتید که شما را بیهوده آفریده‏ ایم و اینکه شما به سوى ما بازگردانیده نمى ‏شوید؛ پس متعالی و والاست‏ خدا فرمانرواى بر حق خدایى جز او نیست. اوست پروردگار عرش کریم و گرانمایه.(مومنون، آیات ۱۱۵ و۱۱۶)

به سخن دیگر، خلقت هستی که از جلوه های اکرامی الهی و تجلیات رحمانیت او است(هود، آیه ۱۱۹)، هرگز بدون حکمت نبوده است؛ چنان که هرگز مخلوقی پس از خلقت نیز رها نیست، بلکه ربوبیت و پروردگاری خدا، مخلوق را در بر می گیرد تا هرچیزی به مقصد و مقصود معیّن شده اش برسد. از همین روست که برای هر چیزی مقدری است که تعیین کننده حکمت خلقت اوست؛چنان که خدا به صراحت می فرماید: وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرًا(فرقان، آیه ۲)؛ هم چنین براساس همین مقدرات که هرچیزی است، هدایتی فطری با همه امکانات مورد نیاز برای قرار داده شده تا او بتواند با این هدایت و امکانات به مقصد و مقصود حکمیانه الهی خودش برسد: رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى؛ روردگار ما کسى است که هر چیزى را خلقتى که درخور اوست داده، سپس آن را هدایت فرموده است.(طه، آیه ۵۰)

بنابراین، از نظر آموزه های وحیانی قرآن، مقدراتی کلی برای همه هستی است که تعیین کننده نوع فعالیت و برمدار قابلیت های اوست. بر اساس همین مقدرات کلی، نوع انسان برای خلافت الهی انتخاب شده و برایش امکاناتی در سطح دارندگی همه اسماء الله قرار داده شده است.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱)

هم چنین از نظر قرآن، هر فرد انسانی به عنوان یک انسان از این قابلیت برخوردار است تا در مقام خلافت الهی قرار گیرد به شرط آن که صفات الهی را در خود با بهره گیری از هدایت های فطری و تشریعی وحیانی به اسم تبدیل کند و آن صفات را ملکه و مقوم ذات خویش نماید. البته انسان ها با انتخابی که در عالم «الست» و «ذر» انجام داده اند، شرایطی را برای خود انتخاب کرده اند که در آن شرایط در عالم دنیا که نهایت تنزلات هستی است، ظهور کنند و حضور یابند. این شرایط در ام الکتاب برای هر فرد انسانی نیز نگاشته شده است. از آن جایی که خدا عالم به انتخاب های انسان و آثار و پیامدهای آن است، علیم به جزئیات انتخاب هر شخصی است که او با این انتخاب خویش «سعید یا شقی» می شود. البته از آن جایی که انتخاب آغازین در «الست» همه انتخاب نیست، بلکه می بایست در میدان دنیا آن را به ظهور رساند، ممکن است تغییرات، تبدیلات و تحویلاتی در آن رخ دهد. از همین روست که وضعیت هر شخص انسانی در انتخاب دنیا نهایی می شود و انتخاب ابتدایی در الست مبنا قرار نمی گیرد. بنابراین، انسان در چارچوب مشیت کلی الهی در دنیا این حق را دارد تا به اختیار و انتخاب خویش، انتخابی جدید داشته باشد که او را شاکر یا کافر می کند.(بلد، آیه ۱۰؛ انسان، آیه ۳)

در حقیقت صفر تا صد ما مشخص و معین است؛ از همین روست که امیرمومنان امام علی(ع) بلکه همه امامان در مناجات شعبانیه خویش می فرمایند: وَ قَدْ جَرَتْ مَقَادِیرُکَ عَلَیَّ یَا سَیِّدِی فِیمَا یَکُونُ مِنِّی إِلَى آخِرِ عُمْرِی‏ مِنْ سَرِیرَتِی وَ عَلاَنِیَتِی وَ بِیَدِکَ لاَ بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نَقْصِی وَ نَفْعِی وَ ضَرِّی‏؛ و حکم تقدیر تو بر من اى سید من در باطن و ظاهرم تا آخر عمر جارى و نافذ است؛ و هر زیادت و نقصان و سود و زیان بر من وارد آمد همه به دست توست نه غیر تو.(مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، همه این مقدرات کلی و جزیی در ام الکتاب نوشته شده است؛ ولی این بدان معنا نیست که خدای تبارک و تعالی نتواند در ام الکتاب تغییر و تبدیل و تحویلی داشته باشد؛ زیرا اگر این گونه باشد، قانون برخدا حاکم می شود و درحقیقت خدا از مجبور به قانونی می شود که خود وضع و جعل کرده است؛ در حالی که هرگز خدا محبور بر چیزی نیست؛ و اگر سخن از «یجب علیه» می شود، به معنای «یجب عنه» است؛ یعنی از خدا جز مثلا عدالت نشات نمی گیرد؛ زیرا خدا عدل مطلق است.(آل عمران، آیه ۱۸۲؛ انفال، آیه ۵۱؛ حج، آیه ۱۰) خدا به صراحت می فرماید: مَا یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ وَمَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ؛ پیش من حکم تبدیل و جایگزین نمى ‏شود؛ و من نسبت به بندگانم بیدادگر نیستم.(ق، آیه ۲۹)

امکان تبدیل در مقدارت ام الکتاب

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، همه چیز از آغاز تا انجام در ام الکتاب نوشته شده است: وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لَا یَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ إِلَّا یَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّهٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ؛ و کلیدهاى غیب تنها نزد اوست جز او کسى آن را نمى‏ داند و آنچه در خشکى و دریاست مى‏ داند و هیچ برگى فرو نمى‏ افتد، مگر اینکه آن را مى‏ داند و هیچ دانه‏ اى در تاریکیهاى زمین و هیچ تر و خشکى نیست، مگر اینکه در کتابى روشن ثبت است.(انعام، آیه ۵۹)

از ام الکتاب به عنوان کتاب مبین(همان)، کتاب حفیظ(ق، آیه ۴)، لوح محفوظ(بروج، آیه ۲۲) و امام مبین(یس، آیه ۱۲) به اعتبارات مختلف تعبیر می شود.

از نظر قرآن، با آن که همه چیز به عنوان مقدرات کلی و جزیی در آنها ثبت و ضبط است؛ اما این گونه نیست که خدا نتواند آن ها را تبدیل، تغییر و تحویل دهد؛ بلکه بر اساس آیات قرآنی، خدا می تواند مقدرات را حتی تبدیل کند خدا در قرآن به پیامبرش هشدار می دهد که او را پیامبر و مامور ابلاغ رسالت خویش کرده است؛ اما اگر او در زندگی دنیوی کاری که مامور است انجام ندهد، باید بداند که : «مَا لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَلَا وَاقٍ، برای تو از خدا هیچ ولی و نگه داری نیست»(رعد، آیه ۳۸) و ممکن است که خشم الهی او را در بر گیرد و از ولایت الهی خارج و از تقوای الهی بیرون رانده شود که دیگر حمایت و امنیتی برای او نخواهد بود. سپس به یک قانون اساسی و سنت الهی اشاره می کند و می فرماید: مْحُو اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْکِتَابِ ؛ خدا آنچه را بخواهد محو یا اثبات مى ‏کند، و اصل کتاب یعنی ام الکتاب نزد اوست.(رعد، آیه ۳۹)

از این آیات به دست می آید که هر دم ممکن است در ام الکتاب و مقدراتی که نگاشته شده، به مشیت الهی تغییر رخ دهد و این گونه نیست که انتخاب انسانی تبدیل و تغییر و تحویلی در ام الکتاب ایجاد نکند؛ بلکه اگر «مشیت» الهی مقتضی باشد، چنین امری رخ می دهد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، سببیت در اسباب به دست خدا است؛ و خدا می تواند آتش سوزان را گلستان کند(انبیاء، آیه ۶۹) یا چوب وعصای خشک را به حیوانی جاندار و جهنده چون اژدها کند(طه، آیات ۱۸ تا ۲۱) و از کوه سنگ، شتر ماده جاندار برآورد و از سنگ، آب در آورد.(بقره، آیه ۶۰) پس این گونه نیست که دارو، درمان کند، بلکه این درمان را خدا به دارو می دهد و همو می تواند آن را بگیرد و بی تاثیرکند؛ چنان که گفته اند: از قضا سرکنگبین صفرا فزود.

اصولا قضای کلی و جزیی الهی به مشیت و اراده اوست، و همو می تواند آن را به مشیت دیگرش تغییر دهد. از همین روست که امام سجاد(ع) می فرماید: وَ تَسَبَّبَتْ بِلُطْفِکَ الْأَسْبَابُ وَ جَرَی بِقُدْرَتِکَ الْقَضَاءُ وَ مَضَتْ عَلَی إِرَادَتِکَ الْأَشْیَاءُ؛ و به لطف اسباب و وسائل فراهم گشت، و به نیرویت قضا جاری شد، و امور براساس اراده ‏ات گذرد.(صحیفه سجادیه، دعای هفتم)

تبدیل در مقدرات با دعا و نیایش

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان می تواند مقدرات کلی و جزیی  را با اسباب و توسل تغییر دهد که از جمله آنها توسل به وسایل الهی (اسراء، آیه ۵۷؛ مائده، آیه ۳۵) از جمله توسل به اهل بیت(ع) و شفاعت آنها و استعانت به نماز و صبر و روزه (بقره، آیات ۴۵ و ۱۵۳) و مانند آنها است.

از نظر قرآن، دعا و نیایش نقش اساسی در زندگی انسان و توجه و التفات خدا به انسان دارد، تا جایی که خدا می فرماید: قُلْ مَا یَعْبَأُ بِکُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاؤُکُمْ فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزَامًا ؛ بگو اگر دعاى شما نباشد پروردگارم هیچ اعتنایى به شما نمى ‏کند در حقیقت‏ شما به تکذیب پرداخته‏ اید، و به زودى عذاب بر شما لازم خواهد شد.(فرقان، آیه ۷۷)

از نظر قرآن، این دعا است که حتی مقدرات اصلی هر شخص را تغییر می دهد؛ یعنی اگر در ام الکتاب به عنوان شقی مطرح باشد، به سعید تبدیل می شود، چنان که در نیایش آمده است: وَ إِنْ کُنْتُ عِنْدَکَ فِی أُمِّ اَلْکِتَابِ شَقِیّاً فَاجْعَلْنِی سَعِیداً فَإِنَّکَ تَمْحُو مَا تَشَاءُ وَ تُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ اَلْکِتٰابِ ؛ و اگر در نزد تو در ام الکتاب شقی هستم، پس مرا سعید قرار ده! زیرا هر چه مشیت کنی محو واثبات می کنی و در نزد توست ام الکتاب.( مصباح المتهجد ، دعاهای وقت طلوع و غروب آفتاب)

 از نظر قرآن، ترک دعا نیز موجب می شود که انسان به عنوان مستکبر قرار گیرد و خدا سعادت وی به شقاوت تبدیل شود؛ زیرا همان طوری که دعا انسان  را به خدا نزدیک و بستر اجابت را فراهم می آورد و تبدیلات در مقدرات را موجب می شود، ترک دعا که نشانه استکبار شخص از عبادت است، موجب شقاوت و بدبختی او می شود و خدا به او اعتنایی نمی کند.(غافر، آیه ۶۰؛ فرقان، آیه ۷۷)

پس از نظر قرآن، انسان با اسباب و وسایلی از جمله دعا و نیایش می تواند مقدرات خویش را تغییر دهد و خدا آن را تبدیل کند و به جای شقاوت سعادت را برایش قراردهد.

البته از نظر آموزه های وحیانی قرآن و اسلام، چیزی که براساس حکمت الهی باشد، تغییر نمی یابد حتی اگرانسان از همه وسایل بهره گیرد؛ امام سجاد(ع) دراین باره می فرماید: یَا مَنْ‌ لَا تُبَدِّلُ‌ حِکْمَتَهُ‌ الْوَسَائِلُ؛ ای کسی که حکمتش را وسایل تبدیل نمی کند.(صحیفه سجادیه، آیه ۲۸)

با این همه انسان می بایست امیدش را به خدا حفظ کند و به این اصل امیدوار باشد؛ زیرا مقتضای حکمت الهی درباره انسان و جن این است که او را یاری رساند و اصولا خدا برای رحمت و رحمانیت انسان را خلق کرده است و اصولا خلقت بر مدار ومحور واساس رحمانیت اکرامی خدا است.(هود، آیه ۱۱۹)

انسان اگر به این باور برسد که خدا همه کاره هستی است و مشیت و اراده ای فوق مشیت و اراده او نیست، و این که خدا به اکرام و رحمانیت خلق کرده و آفریده است، پس اگر به این امر توجه کند، هرگز در زندگی گرفتار باقی نمی ماند و هماره با توسل به اسباب و وسایل می تواند خود را از هر شقاوت و بدبختی از مادی و غیر مادی نجات دهد و همان طوری که از شقاوت گرسنگی و تشنگی و عریانی و گرمازدگی(طه، آیات ۱۱۹ و ۱۲۰) می تواند در امان بماند، از شقاوت ابدی و دوزخ نیز می تواند رها شود و در امان قرار گیرد.

البته این زمانی رخ می دهد که مانند معصومان(ع) به این باور برسد که صفر تا صد هر چیزی از جمله ام الکتاب که کتاب مقدرات و سرنوشت است، در دست خدا است و او می تواند در آن تبدیل ایجاد کند؛ پس همانند امام سجاد(ع) می بایست گفت: یَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَکَارِهِ وَ یَا مَنْ یُفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ… وَ أَنْتَ الْمَفْزَعُ فِی الْمُلِمَّاتِ لا یَنْدَفِعُ مِنْهَا إِلا مَا دَفَعْتَ وَ لا یَنْکَشِفُ مِنْهَا إِلا مَا کَشَفْتَ… وَ بِسُلْطَانِکَ وَجَّهْتَهُ إِلَیَّ فَلا مُصْدِرَ لِمَا أَوْرَدْتَ وَ لا صَارِفَ لِمَا وَجَّهْتَ وَ لا فَاتِحَ لِمَا أَغْلَقْتَ… وَ لا مُغْلِقَ لِمَا فَتَحْتَ وَ لا مُیَسِّرَ لِمَا عَسَّرْتَ وَ لا نَاصِرَ لِمَنْ خَذَلْتَ… یَا رَبِّ ذَرْعا وَ امْتَلَأْتُ بِحَمْلِ مَا حَدَثَ عَلَیَّ هَمّا وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَی کَشْفِ مَا مُنِیتُ بِهِ… وَ دَفْعِ مَا وَقَعْتُ فِیهِ فَافْعَلْ بِی ذَلِکَ وَ إِنْ لَمْ أَسْتَوْجِبْهُ مِنْکَ یَا ذَا الْعَرْشِ الْعَظِیمِ؛

ای آن‏که گرفتاریهای سخت تنها به وسیله او بازگردد،ای آن‏که تیزی تیغ دشواری ها به او درهم شکسته شود… تنها تو برای رفع گرفتاریها خوانده شدی،و در بلاهای سخت پناهگاهی، چیزی از آن بلاهای سخت دفع نگردد جز آنچه تو دفع کردی، و چیزی از آن گشوده‏ نشود مگر آنچه تو گشودی …و با نیرویت متوجّه من ساختی، پس از آنچه مرا در آن وارد کردی بیرون کننده ‏ای نیست و از آنچه متوجه من نمودی بازگرداننده ‏ای وجود ندارد و از آنچه تو بستی گشاینده‏ ای نیست… و از آنچه تو گشودی کسی را یارای بستن نیست و بر آنچه تو سخت گرفتی آسان‏ کننده‏ ای وجود ندارد و برای آن‏که تو از یاری‏ اش دریغ ورزیدی یاوری نیست… پروردگارا از مشکلی که بر من فرود آمده سخت به تنگ آمدم، و وجودم را به خاطر حادثه ‏ای که برایم رخ داده اندوه فرا گرفته است، تنها تو توانایی برای برطرف ساختن آنچه به آن دچار شدم … و دفع آنچه در آن افتادم،پس به فضل خویش‏ آن را برایم به انجام برسان،هرچند خود را سزاوار آن از سوی تو نمی‏ دانم،ای صاحب عرش بزرگ.(صحیفه سجادیه، دعای هفتم)