نقش جغرافیای معرفتی در اسلام

بسم الله الرحمن الرحیم

شکی نیست که دانش و رفتار انسان تحت تاثیر عواملی از جمله محیط و جغرافیای اوست؛ چرا که دانش و شناخت از راه هایی چند به دست می آید که از جمله آن ها دانش حصولی است که از بیرون نفس انسانی و راه های حواس تحصیل می شود. بنابراین، دانش و شناخت هر انسانی تحت تاثیر محیط و جغرافیای اوست؛ چنان که محیط و جغرافیای زیست اوست که حتی بیش تر رفتارهایش را تعیین و مشخص می کند.

پرسش این نوشتار این است که جغرافیا و محیط زیست تا چه اندازه در معارف اسلامی از جمله معارف وحیانی و به دنبال آن معارف استنباطی و استنطاقی مسلمانان از وحی نقش دارد؟ با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

انواع علم و معرفت

علم که در فارسی دانش گفته می شود، معلوماتی است که انسان از راه های گوناگون به دست می آورد. این معلومات می تواند ۱. درباره خود شخص باشد؛ ۲. یا درباره دیگران باشد. هم چنین این دیگران می تواند ۳. از هم نوعان انسانی شخص باشد ، ۴. یا از موجودات دیگرباشد؛ هم چنین راه کسب دانش از دیگران می تواند ۵. از طریق ابزارهای حسی باشد، ۶. یا از راه ابزارهای غیر حسی باشد.

علمی که انسان درباره خود دارد، از مصادیق علم شهودی است؛ زیرا هیچ واسطه ای میان عالم و معلوم نیست و نوعی اتحاد میان عالم و معلوم و علم وجود دارد. در تحقق این علم ابزارهای حسی مورد استفاده قرار نمی گیرد، و اگر ابزاری باشد همان نفس خود شخص است که در حقیقت بیرون از ذات او نیست. نفس انسانی به تمام وجود خودش نوعی علم احاطی دارد. البته این علم اگر بخواهد کامل شود می بایست با معرفت همراه شود که آن شناخت به جزئیات است. پس لازم است که شخص در علم شهودی خود تدبر و تامل نماید تا از طریق آن معرفت نفس پیدا کند. معرفت نفس غیر از علم به نفس است که در باره خودش شخص از مصادیق علم شهودی است؛ از این روست که گفته شد: من عرف نفسه فقد عرف ربه؛ هر کس به نفس خودش معرفت و شناخت یافت به پروردگارش نیز معرفت می یابد.

علم انسان درباره بیرون از ذات می تواند شهودی باشد. این زمانی امکان پذیر است که بیرون از ذات در نفس شخص، حضوری همانند حضور خودش در نزد خودش داشته باشد. از آن جایی که انسان ها از چنین امکانی برخوردار هستند، می توانند نسبت به بیرون علم شهودی پیدا کنند و آیات آفاقی را به آیات انفسی تبدیل کنند؛ زیرا انسان ها از نفسی برخوردارند که همه علوم به شکل حقیقت انفسی در نزد آن است(بقره، آیه ۳۱) و تنها کاری که انسان می بایست انجام دهد فعال سازی قوای ادراک شهودی است که بر اساس آموزه های قرآنی با عبادت و تقوا تحقق می یابد.(حجر، آیه ۹۹)

البته بیش تر مردم نسبت به بیش ترین حقایق بیرونی که از آن به آیات آفاقی تعبیر می شود(فصلت، آیه ۵۳) علم حصولی دارند که از طریق حواس به قوه ادارکی انسان یعنی قلب و عقل می رسد و تصویری ذهنی از خارج ایجاد می شود و انسان خارج از ذات و نفس خویش را می شناسد و نسبت به آن علم پیدا می کند.(نحل، آیه ۷۸؛ بقره، آیه ۸؛ اعراف، آیه ۱۷۹ و آیات دیگر)

در این موارد، آن چه در نزد نفس حاضر است تنها تصویر ذهنی است نه معلوم خارجی. به سخن دیگر، معلوم نفس انسانی، همان تصویر ذهنی است که بازتاب معلوم خارجی است. پس معلوم خارجی در نفس انسانی حضور به واسطه دارد و آن چه بی واسطه است و از مصادیق علم شهودی و حضوری است، همان تصویر ذهنی از معلوم است.

از این جا دانسته می شود که ۱. معلوم خارجی در حقیقت معلوم واقعی نفس نیست، بلکه تصویر ذهنی از آن معلوم نفس است. بنابراین، به سبب فقدان احاطه نفس به معلوم خارجی، علم کامل و تمامی از آن در اختیار نفس نیست؛ ۲. چیز خارجی(همان معلوم خارجی) زمانی معلوم انسان می شود که تصویری از طریق حواس در نزد قوای ادارکی چون عقل و قلب ایجاد شود. در این زمان این تصویر جزو ذات نفس است و نفس به آن علم شهودی دارد. پس می توان گفت که علم حصولی تا علم حضوری و شهودی نشود، قابل ادارک نیست.

حال اگر شخصی که علم حصولی به چیزی دارد بخواهد آن را در اختیار شخص دیگر بگذارد، می بایست این علم ذهنی را که جزو نفس و از علوم شهودی اوست، دوباره به شکل علم حصولی ارایه دهد که یا با کلمات این تصویر سازی انجام می گیرد یا با نقاشی و راه دیگر. این گونه است که تعلیم حصولی شکل می گیرد و شخص دانسته ها و معلومات خود را در قالب علم حصولی به دیگری منتقل می کند و آن شخص نیز بر اساس تعلیمات، تصویر ذهنی از آن می سازد که به شکل علم شهودی جزو ذات متعلم و شاگرد می شود. این نوع علم شهودی که در متعلم با چند واسطه ایجاد می شود، علم ضعیف تری نسبت به علم معلم از نظر درجه و مرتبه است.

نوعی دیگر از معلومات انسانی،‌ معلومات حسی – عقلی است. دانسته شد که انسان تصاویر ذهنی را از طریق حواس و قوای ادراکی در نفس خود از خارج ایجاد می کند. اما این معلومات درباره اشخاص است و نمی توان آن را تعمیم داد. این جاست که قوه ادارکی انسان با جداسازی تفاوت ها و شباهت ها، مشترکاتی را به دست می آورد. به عنوان نمونه از محمد و علی و تقی و نقی، به مشترکی می رسد که آن را نوع انسان قرار می دهد. یا با کنار گاو و اسب و گوسفند به نوع حیوان می رسد. سپس در مرتبه بعد مشترکات این ها را جدا کرده و جنس حیوان را شناسایی و معلوم می کند. هم چنین با کنار هم نهادن سیب ، انگور و گلابی، به گیاه میوه یا درخت می رسد. این کار را با دیگر چیزهای خارجی انجام می دهد تا مشترکاتی را به دست می آورد. این علوم که دارای خاستگاه حسی و خارجی و تجربی است، چون با کمک عقل و قلب انسانی شکل دیگری گرفته و معلومات جدیدی را آفریده است، از علوم عقلی حسی یا عقل تجربی دانسته می شود.

البته نوعی دیگر از علوم است که هر چند دارای منشای انتزاع خارجی است ولی چون واسطه ها در آن تنها در اصل و بنیاد نقش داشته و نقش اساسی را عقل و قلب بازی و ایفا می کند، این معلومات را معلومات عقلانی می گویند. مسایل ریاضی و فلسفی و بسیاری از مسایل منطقی از این قبیل است.

برخی این گونه معلومات را مفاهیم عقلی می شمارند تا از معلومات حسی و یا حسی – عقلی یا تجربی – عقلی جدا شود. انسان ها هر چه در حوزه عقلانی رشد بیش تری داشته باشند، از قدرت تحلیل و تبیین مفاهیم عقلی بهتری برخوردار هستند؛ اما معلومات حسی یا حسی – عقلی را حتی کسانی درک می کنند که قوه ادارکی خود را در مرتبه خیال و تخیل و وهم نگه داشته اند.

نوع دیگر از معلومات است که آن را معلومات وحیانی می شمارند. این معلومات به دو شکل الهامات درونی و بیرونی انجام می گیرد که نوع نخست قطعا در دایره علوم شهودی است که به تعلیم الهی از طریق فرشتگان انجام می گیرد. علم انسان به حق و باطل و خوب و بد از جمله علوم شهودی الهامی است.(شمس، آیات ۷ و ۸؛ طلاق، آیات ۲ و ۳؛ انفال، آیه ۲۹ و آیات دیگر)

اما وحی بیرونی که از معلومات شهودی خالص است، برای پیامبر دریافت کننده وحی به اشکال گوناگونی تحقق می یابد که در آیه ۵۱ سوره شورا به آن اشاره شده است. البته در همه این اقسام وحی که از ورای حجاب، یا ارسال رسول یا مستقیم انجام می گیرد، اصل شهود، اصل قطعی است با این تفاوت که شهود دارای مراتبی از شدت و ضعف خواهد بود که بسته به پیامبر و ظرفیت و ماموریت اوست.

معلومات انسان های دیگر از وحی بیرون که به ابلاغ رسولان انجام می گیرد ، معلومات حصولی خواهد بود مگر آن که با عبادت خود را به مرتبه شهود برسانند که در این صورت این معلومات شهودی خواهد بود و شخص همان چیزی را دریافت می کند که پیامبر دریافت کرده است با این تفاوت که او پیامبر خودش است نه پیامبر دیگران. از این روست که امیرمومنان علی(ع) قرآن وحی شده بر پیامبر(ص) را در چون پیامبر(ص) در قلب خودش دریافت می کرد، ولی پیامبر نبود: آن حضرت می فرماید: أرى نور الوحی و الرساله و أشم ریح النبوه و لقد سمعت رنه الشیطان حین نزل الوحی علیه (صلى‏الله علیه‏و آله) فقلت: یا رسول الله ما هذه الرنه؟ فقال: هذا الشیطان قد أیس من عبادته. إنک تسمع ما أسمع و ترى ما أرى إلا أنک لست بنبی و لکنک لوزیر و إنک لعلى خیر؛ روشنایى وحى و پیامبرى را مى‏دیدم و بوى نبوت را مى‏شنودم. من هنگامى که وحى بر او (ص) فرود آمد، آواى شیطان را شنیدم. گفتم: اى فرستاده خدا این آوا چیست گفت: «این شیطان است که از آن که او را نپرستند نومید و نگران است. همانا تو مى‏شنوى آنچه را من مى‏شنوم، و مى‏بینى آنچه را من مى‏بینم، جز این که تو پیامبر نیستى و وزیرى و بر راه خیر مى‏روى ـ و مؤمنان را امیرى ـ .»(نهج البلاغه، ترجمه شهیدى، خطبه ۱۹۲، خطبه قاصعه)

تفاوت معرفت و علم

راغب اصفهانی قرآن پژوه معروف در تعریف علم می نویسد: العِلْمُ: إدراک الشی‏ء بحقیقته؛ علم ادراک حقیقت چیزی است.(حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، دمشق، بیروت، دارالعلم، الدار الشامیه، ۱۴۱۲ ق، ص ۵۸۰)

وی سپس در باره معرفت می نویسد: المَعْرِفَهُ و العِرْفَانُ: إدراک الشی‏ء بتفکّر و تدبّر لأثره، و هو أخصّ من العلم، و یضادّه الإنکار؛ معرفت و عرفان به درک نمودن اشیاء با تفکر و تدبر در آثار آنها گفته می شود»

او سپس به تفاوت بین دو لفظ علم و معرفت می پردازد. به نظر راغب دو تفاوت اساسی میان علم و معرفت است: ۱. معرفت اخص از علم است و لفظ علم عام تر از لفظ معرفت است ۲. دیگر آن که متضاد لفظ معرفت، لفظ حجد و انکار است، در حالی که متضاد لفظ علم، جهل است. (همان، ص ۵۶۰)

البته برخی بر عکس این قول معتقد هستند که : از لحاظ لغوی باید بین شناخت و معرفت (Knowledge) و علم (Science) تفاوت قائل شد. از نظر رابطه منطقی می‌توان گفت که معرفت و شناخت (معادل Knowledge در فلسفه و شناخت‌شناسی حوزه ی زبان انگلیسی) مجموعه جامع‌تر و کلّی‌تری نسبت به علم (معادل Science) بوده و علم می‌تواند به نحوی زیر مجموعه معرفت و شناخت به عنوان تمامی آگاهی‌های انسانی تلقی شود.

برخی نیز گفته اند: تفاوت میان معرفت و علم در نوع ادراک آن است. به این معنا که معرفت چشیدنی و شهودی است در حالی که علم این گونه نیست. شیخ عبدالرزاق کاشانی می گوید: «المعرفه ذوق»؛ معرفت چشیدن است.( شرح منازل السائرین، ۵۶۵ ص ) محقق درودآبادی نیز می گوید که معرفت، وجدان قلبی است. ( الشموس الطالعه، ص ۱۳۹)

پس می توان گفت که از یک نظر معرفت عام تر از علم است، و از یک نظر خاص تر است؛ زیرا تنها علوم شهودی و ذوقی و قلبی را در بر می گیرد و شامل دانش ها و علومی که از راه دیگر چون عقل و نقل و حس به دست می آید نمی شود.

نکته دیگر آن که معرفت ، دانش و شناخت در جزئیات است به گونه ای که شخص همه جزئیات آن را می داند و به آن آگاه است. از این روست که خداوند معرفت یهودیان نسبت به پیامبر(ص) که همانند معرفت آنان به فرزند بوده ، به عنوان معرفت معرفی می کند.(انعام، آیه ۲۹؛ هم چنین نگاه کنید: بقره، آیه ۱۴۶؛ اعراف، آیه ۴۸؛ یوسف، آیه ۶۲)

نقش بینش ها در نگرش ها

بینش های هر انسانی همان فلسفه ای است که از هستی و جهان دارد. این بینش فلسفی از راه های گوناگون معرفتی و علمی برای شخص فراهم آمده و جزو ذات شخص است. از این روست که بینش ها را به سادگی نمی توان تغییر داد؛ زیرا می بایست معلومات و معارف شخص را تغییر داد تا بینش او نسبت به آن تغییر کند.

هم چنین بینش ها به سبب پیوند عقل و قلب، از ثبات برخوردار است، زیرا بینش ها به آن معارف و علومی اطلاق می شود که به عنوان عقاید،‌ باورها و علوم جزمی شخص در آمده است و حتی اراده او را تحت تاثیر قرار می دهد. پس می توان گفت که بینش های هر شخصی همان حکمت عملی شخص است؛ یعنی فراتر از حکمت نظری در حوزه اراده نیز تاثیرگذار است و رفتارهای شخص را مدیریت و مهار می کند و جهت گیری رفتاری اش را سامان می دهد. بنابراین، این بینش ها با نگرش ها پیوند می خورد؛ زیرا نگرش ها آن ساختار اعتقادی است که رفتارهایش را تعیین و مشخص می کند.

نگرش های هر شخصی از فرضیه بیرون آمده و به عنوان نظریه اثباتی به ثبوت در جان و نفس شخص رسیده است. آن چه را به عنوان نتیجه و برآیند دیدن و شناخت در قالب بینش داراست به شکل نگرش و جهت گیری کلی خود در نظر می گیرد و رویکردهای رفتاری خودش را در چارچوب آن سامان می دهد.

پس بینش ها برآیند شناخت های جزمی و قطعی فرد است و نگرش ها برآیند باورهای اعتقادی است که رفتارها را می سازد. ما این نگرش ها را که جهت کلی زندگی شخص را تعیین می کند به عنوان ایمان و باورهای شخص شناسایی می کنیم.

فرهنگ زمانه و تاثیر جغرافیا

چنان که دانسته شد، عوامل بسیاری در شکل گیری معارف و علوم ما نقش دارند که از جمله آن ها ویژگی های نفسانی ما و محیط زیست و محدوده جغرافیایی زندگی ماست.

انسان برآیند اموری چون وراثت، محیط زیست جغرافیایی، اجتماعی، زمانه و مانند آن هستند. این امور است که شخصیت و شاکله هر کسی را می سازد و این شاکله و شخصیت است که عملکردها و رفتارهایش را تعیین و مشخص وجهت می دهد.(اسراء، آیه ۸۴)

کسی که در مناطق کوهستانی زندگی می کند غیر از شخصی است که در بیابان یا جنگل زندگی می کند، کسی که در مناطق حاره ای و استوایی زندگی می کند. بر خلاف کسی است که در مناطق یخبندان قطب شمال زندگی می کند. هر چند که همه در اصل انسانی مساوی هستند ولی بینش ها و نگرش های آنان را عواملی محیطی می سازد؛ زیرا در مناطق قطبی و یخبندان، موجودات زنده و درختان و گیاهان کم تری است تا در مناطق استوایی و جنگلی.

هم چنین زمان نقش تعیین کننده در علوم و دانش ها و معارف بشری دارد. کسی که در زمان جنگ زندگی می کند یا در زمان جاهلیت می زیست با کسی که در زمان صلح و آرامش و زمان ارسال رسولان و کتب وحیانی می زید، تفاوت بسیار دارد.

پس نمی توان نقش جغرافیا و محیط زیست را در معرفت و دانش فردی و جمعی نادیده گرفت؛ چنان که نمی توان نقش فرهنگ های زمانه در آن نادیده گرفت. تاثیرات این ها همانند تاثیرات وراثت بر کسی پوشیده نیست.(نوح، آیه ۲۷ و آیات دیگر)

معارف انفسی و معارف آفاقی

چنان که معلوم شد معارف انسانی به دو دسته معارف انفسی و آفاقی دسته بندی می شود. (فصلت، آیه ۵۳) معارف انفسی،‌ معارف شهودی است و معلوم در نزد عالم حاضر است و چیزی بیرون از ذات او نیست. از این روست که سخن از اتحاد علم و عالم و معلوم یا اتحاد عقل و عاقل و معقول می شود.

آیات آفاقی تا به شکل آیات انفسی در نیاید حقیقت آن دریافت نمی شود. از این روست که خداوند فرمان می دهد که در آیات آفاقی نظر کنید تا ببیند و رویت نمایید. رویت یا همان شهود غیر از نظر کردن و نگاه کردن است. شخص می گوید: نظرت السماء و ما اری القمر؛ به آسمان نگاه کردم ولی ماه را ندیدم. پس نگاه کردن و دیدن دو مقوله جدا گانه ای است. انسان می بایست همان طور که در آیات تدوینی نگاه می کند و تدبر و تفکر می کند، می بایست در آیات آفاقی نظر و نگاه کند و با دقت نگریستن شرایط را برای رویت و دیدن فراهم آورد. (اعراف، آیه ۱۸۵) این کار را حضرت ابراهیم(ع) انجام داد و ملکوت و باطن چیزها را دید و مشاهده نمود.(انعام، آیه ۷۵)

البته راه دیدن ملکوت و دریافت معارف شهودی و دیدنی همان عبادت است.

مراتب علم شهودی و یقینی

یقین از مراتب علم شهودی است. به این معنا که یقین همان علم قطعی است که جزو ذات انسان شده است. البته برای یقین سه مرتبه و درجه است که از هم تفاوت دارند. یقین در مرتبه علم از مصادیق حکمت نظری است که انسان چیزی را مشاهده و می بیند مانند دیدن آتش.(تکاثر، آیه ۵) البته این علم یقینی با آن که در حوزه اندیشه پیامد جزم را دارد،‌ ولی هرگز پیامد عزم را به دنبال ندارد تا مصداق حکمت عملی باشد. از این روست که بسیاری از کافران با آن که یقین جزمی دارند و حقایق بر آنان مشهود و مکشوف است ،‌ مانند حقیقت وجودی و فقر ذاتی خودشان، با این همه به انکار و جحد می پردازند و معرفت شهودی خود را انکار می کنند.(نمل، ایه ۱۴)

مرتبه دوم یقین همان مرتبه عین الیقین است که شخص خود سوزش آتش را با دست زدن تجربه می کند. (تکاثر، آیه ۷) این مرتبه با حکمت علمی در ارتباط است ولی به کمال و تمام نیست. یعنی با آن که عزم را در خود دارد، ولی از مصادیق عزم الامور نیست.

اما مرتبه سوم حق الیقین است که از مصادیق جزم و عزم کامل و یا همان عزم الامور است؛ زیرا خود شخص آتش شده و مانند پروانه ای سوخته آتش شده است. (واقعه، آیه ۹۵؛ حاقه، آیه ۵۱)

تعریف جغرافیای معرفتی

جغرافیای معرفتی به معنای محیط و مکانی است که یک معرفت در آن جا رشد کرده است. در حقیقت آن چه مهم است ساحات معرفتی نیست که معرفت دارای چند نوع و قسم است یا چه گستره ای را در بر می گیرد،‌ بلکه مراد خاستگاه مکانی است که یک معرفت از آن جا برخاسته است.

چنان که گفته شد معارف چه از بیرون و چه از درون بر آید، از نظر زمانی و مکانی نمی توان آن را منتزع دانست، هر چند که معرفت در نوع خود به دلیل آن که از امور معنوی و مجرد است، منتزع از این امور است.

بنابراین «جغرافیای معرفتی» را می توان به «خاستگاه جغرافیایی یک معرفت» تعریف کرد. البته برخی فراتر از آن، جغرافیایی معرفتی را «محدوده جغرافیایی توزیع و نفوذ یک معرفت و شناخت» دانسته اند. به این معنا که یک معرفت در چه محدوده ای رشد و گسترش پیدا کرده است؛ زیرا گستره جغرافیایی معارف بسیار متفاوت هستند؛ چرا که برخی تنها در یک محدوده جغرافیایی رشد کرده و باقی می مانند ؛ چنان که از نظر زمانی نیز این گونه اند و برخی دیگر گستره ای گسترده ای را در بر می گیرند که شامل تمام جغرافیای زمین می شود.

با نگاهی به اقوام و فرهنگ ها می توان تحلیلی بر اساس جغرافیای و محیط زیست آنان ارایه کرد. این تحلیل ها که بر مردم شناسی و جامعه شناسی فرهنگ ها مبتنی است، با رویکرد جغرافیایی بر آن است که نقش جغرافیای طبیعی و حتی سیاسی را در رشد و بقای یک معرفت یا زوال آن تحلیل و تبیین نماید.

با نگاهی گذرا به اقوام بشری حتی در یک منطقه جغرافیایی سیاسی چون ایران می توان با توجه به جغرافیای طبیعی دریافت که تفاوت های معرفتی شگفتی در میان یک قوم وجود دارد که در گستره طبیعی ایران پراکنده شده اند. به عنوان نمونه کردها یا ترک ها یا عرب ها در مناطق مختلف ایران زندگی می کنند، ولی معارف آنان بسیار متفاوت است. این تفاوت ها را می توان در رفتارهای ایشان مشاهده و ردگیری کرد.

با آن که همه از ریشه هستند، ولی به سبب تاثیر جغرافیای طبیعی و محیط زیست، نوع معارف آنان متفاوت و رفتارها نیز بر همین پایه متفاوت است. در ایران مشهدی ها به ادبیات و ارتباطات ، اصفهانی به مدیریت و اقتصاد، تبریزی ها به کار و تلاش، بوشهری ها به موسیقی و آواها و مثلا شیرازی ها به شعر و ادب شناخته شده اند.

نقش جغرافیای خاورمیانه در معارف اسلام

پرسش اصلی این نوشتار آن است که آیا جغرافیای خاورمیانه در ایجاد معارف الهی نقش داشته است؟ برخی بر این باورند که فرهنگ زمانه پیامبر(ص) مثلا در معارف وحیانی نقش داشته و الگوهایی را می توان در قرآن یافت که خاص زمان پیامبر(ص) است و نمی توان به زمان دیگر تعمیم داد. به این معنا که برخی از معارف اسلامی و احکام آن، اختصاص به زمان خاصی غیر از زمان خاص دارد. بنابراین تعمیم آن به ازمنه دیگر چون عصر حاضر یک تعمیم باطل و غلط است.

شکی نیست که فرهنگ زمانه همانند هر عنصر دیگر در ایجاد و بقا و گسترش و زوال یک معرفت نقش دارد؛ اما آیا این نقش در معارف وحیانی و آموزه های اسلامی نیز راه یافته است؛ یا آن که معارف اسلامی فرالحظه و فراتاریخی و فرامکانی و فرازمانی است.

از پیامبر(ص) نقل است که فرمود: حلال محمد(ص) حلال الی یوم القیامه و حرامه حرام الی یوم القیامه؛ حلال و حرام پیامبر(ص) تا قیامت حلال و حرام است. این مطلب بر خاسته از آموزه های قرآنی است که پیامبر(ص) را خاتم پیامبران(ص) و دین آن را کامل و تمام دانسته است.(احزاب، آیه ۴۰؛ مائده، آیه ۳)

از نظر گستره جغرافیایی نیز محدود به مکانی نیست،‌ بلکه هدایت برای همه بشریت است و هر کسی در هر زمان و مکانی که این معارف وحیانی به او رسیده، می بایست از آن پیروی کند.(انعام، آیه ۱۹ و آیات دیگر)

البته شکی نیست که حوزه جغرافیای خاورمیانه خاستگاه معارف الهی و وحیانی است. با آن که خداوند برای همه اقوام بشری پیامبرانی برای هدایت فرستاده است(رعد، آیه ۷) ولی آن چه از معارف وحیانی و الهی در جهان موجود و باقی است همان معارفی است که پیامبران ابراهیمی(ع ) در منطقه خاورمیانه به جهانیان ابلاغ کرده اند.

بنابراین، نقش خاورمیانه و جغرافیایی این منطقه در معارف وحیانی نقش اساسی دارد، اما این بدان معنا نیست که معارف الهی در قید تعلق جغرافیا و منطقه و زمان است؛ بلکه فرازمانی و فرامکانی است؛ زیرا با همه تعلقی که در مثال و تمثیل به منطقه دارد، با این همه کلیات قابل انتزاع از آن که به شکل معقولات و مفاهیم در می آید، فرا زمان و مکان است و از تجرد برخوردار بوده و تعلقات به آن آسیبی نمی رساند. کاری که باید صورت گیرد ، شناسایی متعلقات زمانی و مکانی و تجرد آن به شکل مفاهیم و معقولات است. این همان کاری است که مفسران قرآن و مجتهدان فقیه با استنطاق و استنباط بر اساس معیارهای مشخص علمی انجام می دهند.

نقش جغرافیای معرفتی در جهان اسلام

شاید ترکیب «جغرافیایی معرفتی» با «جهان اسلام» دور از ذهن باشد؛ زیرا جهان اسلام به عنوان یک امت در یک محدوده جغرافیایی خاص شکل نمی گیرد؛ بلکه امت اسلام در دایره معرفت و اعتقاد شکل می گیرد که به طور طبیعی مرزهایی جغرافیایی همانند مرزهای نژادی، جنسیتی، رنگی و قومیتی در آن نقش و تاثیری ندارد.

اما از آن جایی که «جغرافیای معرفتی»، به معنای «بررسی توزیع دانش و شناخت در حوزه جغرافیایی ـ فرهنگی»، یکی از گرایش‏های «جغرافیای فرهنگی» و از شاخه‏های «جغرافیای انسانی» است که در نهایت به «انسان‏شناسی و مردم‏شناسی شناختی» در یک محدود جغرافیایی طبیعی مانند شبه قاره و یا جغرافیای سیاسی مانند خاورمیانه یا ایران باز می گردد، می توان از «جغرافیای معرفتی جهان اسلام» سخن به میان آورد.

اهتمام و توجه به موضوع «جغرافیای معرفتی جهان اسلام» در پژوهش های علمی از آن روست که با به دست آوردن جغرافیای معرفتی جهان اسلام، می‏توان به چگونگی تعامل حوزه‏های جغرافیایی معرفتی آن پی برد و بر تعامل و تحرک فکری و فرهنگی حوزه‏های فرهنگی افزود و سازمان‏های دانش بنیان جهان اسلام را بر اساس آن تنظیم کرد، تا بتواند به موفقیت نایل آید.

جهان اسلام از نظر جغرافیایی شاید همه زمین را در بر گیرد، ولی شک نیست که مرکزیت جهان اسلام با خاورمیانه است. خاورمیانه همان طور که چهار راه جغرافیای طبیعی است، چهار راه معرفتی جهان نیز است.

بر اساس آموزه های قرآنی اسلام از نظر جغرافیای معرفتی در خاورمیانه شکل گرفته است، هر چند که اسلام از آدم (ع) خاتم(ص) امتداد دارد و به طور طبیعی همه جغرافیای زمین را در برمی گیرد که مهبط آدم(ع) و بنی بشر است؛ اما آن چه در معارف اسلام به ما رسیده، قصص معرفتی است که از پیامبران موجود در خاورمیانه به وارثت رسیده و خداوند در قرآن تنها به این پیامبران و آموزه هایشان توجه داده است. پس جغرافیای معرفتی جهان اسلام در خاورمیانه با پیشینه ای تا آدم(ع) شکل گرفته است. در این حوزه جغرافیای معرفتی، اسلام نماینده همه پیامبران و شرایع و ملل و نحل الهی است. از این روست که هماره با تهدیدها درونی و بیرونی مواجه خواهد بود؛ چنان که با فرصت های بی بدیلی مواجه است که از تراکم معرفتی هزاران ساله از آدم(ع) تا خاتم(ص) فراهم آمده است.

تهدیدهای درونی به سبب وجود متشابهات در خود قرآن(آل عمران، آیه ۷) و آموزه های دینی و امکان تحریف(بقره، ‌آیه ۷۵ و آیات دیگر) به ویژه تحریف معنوی رخ خواهد داد؛ زیرا جریان های فکری که از تفسیر و تاویل مبتنی بر تحریف لفظی و به ویژه معنایی رخ می نماید، می تواند امت اسلام را به سمت و سویی سوق دهد که از درون با تکفیر یک دیگر و اتهام به ارتداد، نابودی اسلام و مسلمین را در دستور کار قرار دهند؛ جریان های تکفیری در جهان اسلام از همین جا نشات گرفته و مصیبت عظمایی را برای جهان اسلام و مسلمین موجب شده است.

تحلیل و تبیین معارف و افکار در چارچوب «جغرافیای معرفتی و تحلیل و تبیین علمی بر جریان‌های فکری جهان اسلام» بستری است که طلاب حوزه های علمیه می توانند با این مسایل و موضوعات تاثیرگذار آشنا شوند و بتواند تحلیل واقع بینانه و درستی از جریان های فکری و فرهنگی جهان اسلام داشته باشند و نقش خود را به عنوان معماران فکر راستین و ناب اسلام ایفا نمایند و با تهدیدهای درونی و بیرونی مقابله نمایند.

از آن جایی که جغرافیای معرفتی، از موضوعات پایه‌ای و کلیدی برای آشنایی با مباحث روز در جهان اسلام است و نقش اساسی در جغرافیای فکری و سیاسی و فرهنگی جوامع دارد، آشنایی طلاب با این مقوله جغرافیای معرفتی بسیار مهم و اساسی است. شناخت باورهایی که در پس جریان های فکری و فرهنگی جامعه اسلامی است می تواند ریشه ها و خاستگاه های جریان کنونی جوامع اسلامی هم چون جریان های تکفیری، عرفان های کاذب و مانند آن را روشن سازد و تحلیل و تبیین دقیقی از آن ارایه داده و توصیه های مبتنی بر قرآن و آموزه های آن داشته باشد.

هم چنین باید از فرصت هایی چون معرفت ملاصدرایی که برخاستگاه از فلسفه و عرفان اسلامی است به عنوان یک فرصت بی بدیل در جغرافیای معرفتی سود برد و آن را به عنوان پایه و بنیاد فلسفی برای نه تنها جهان اسلام، بلکه جهانیان مطرح کرد. این مهم تنها از طلاب و فضلای حوزه های علمیه در جهان بر می آید.