نقش تخریبی مثال و تشبیه در حوزه دین

samamosشاید شما هم دیده یا شنیده باشید کسانی را که به حاشیه بیش تر از متن توجه دارند و به جای پرداختن به اصل به فرع می پردازند. این جماعت عادت دارند به جای خواندن همه قرآن، به سوره حمد و توحید بسنده کنند و به جای نماز خواندن، در اندیشه کار و نیایشی هستند که جایگزین آن کنند. این گونه است که همواره در پی راه های میان بر در همه چیز و همه جا می باشند.

در زمان جنگ و جبهه، برخی با شعار این که مرکب عالم، از خون شهید با ارزش تر است، به درس و بحث چسبیده بودند و از رفتن به جهاد سر باز می زدند؛ و برخی دیگر با تاکید بر روایت " الکاد لعیاله کالمجاهد فى سبیل الله ؛ کسى که خود را براى اداره زندگى اش به مشقت مى اندازد، مانند کسى است که در راه خدا جهاد مى کند؛ از رفتن به جبهه و جهاد می گریختند.

مشکل بسیاری از این افراد، توجه بیش از اندازه به کاف تشبیه و مثل و مانند آن است. اینان مجاهدت و شهادت را به داعی و انگیزه همانند در عمل و ثواب ترک می کنند و از اصل و متن باز می مانند و به فرع و حاشیه می چسبند.

نویسنده در این مطلب بر آن شد تا با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام، تحلیل واقع بینانه ای از این دسته از روایات به دست دهد و جایگاه متن و حاشیه و اصل و فرع را در ارزش و ثواب تبیین کند.

حاشیه پر رنگ تر از متن

شاید شما هم در گزارش های خبری دیده باشید که گزارشگر به جای پرداختن به اصل خبر به حواشی و جنجال های جانبی آن می پردازد. البته در بسیاری از موارد، فضاسازی و جنجال و غوغاسالاری رسانه ای برای جلب و جذب مخاطب بیش تر، به این مشکل دامن می زند. این فضاسازی گاهی با اهداف و فلسفه های پیچیده ای از سوی نخبگان و استادان مدیریت جامعه، ایجاد و پی گیری می شود تا مردم به جای این که در امور اصلی جامعه متمرکز شوند، به جایی دیگر توجه پیدا کنند.

به عنوان نمونه،‌ بیش ترین تعرض صهیونیست بین المللی به مسلمانان و تجاوزات دولت اشغالگر فلسطین در فضای رسانه ای انجام می گیرد که جهان متوجه مثلا بازی های جام جهانی فوتبال است. در این فضاسازی که انظار مردم متوجه به امری دیگر است، کشتارهای صیهونیست صورت می گیرد.

بسیاری از مردم از هر گونه جار و جنجالی که فضای آرام آنان را تخریب کند و آرامش ظاهری ایشان را به هم زند، پرهیز دارند، همین گرایش طبیعی مردم موجب می شود تا رسانه های استکباری و ستم پیشه با فضاسازی مردم را به امور حاشیه ای سرگرم کنند و دولتی با یک دینار، مملکتی را معامله کند و ملتی را غارت نماید.

رسانه های زرد که اکنون بیش ترین مشتری را در تمام جهان دارند، این مسئولیت فضاسازی را به عهده دارند تا در یک جو پر هیاهو و غوغاسالارنه، مردم سرگرم اموری شوند که هیچ ارزش و فایده ای برای دنیا و آخرت یا مادی و معنوی آنان ندارد. بسیاری از این رسانه های حتی در شکل رسانه های خبری، به گزارش فیلم ها و زندگی هنرپیشه ها و یا حواشی زندگی سیاستمداران و رهبران می پردازند و بخش بزرگی از مطالب ارایه شده توسط آنان تنها مخاطبان را سرگرم می کند و از حقایق و واقعیت های زندگی و جهان غافل می سازد، به گونه ای که در پایان چیزی دست مخاطبان را نمی گیرد.

در فضای رسانه ای امروز به سبب گسترش فن آوری های روز، فضاسازی و سرگرم سازی به عنوان یک راهبرد برای سیاستمداران و دولتمردان و نخبگانی در آمده است که با شمار سیصد نفری خویش جهان را مدیریت و چپاول می کنند و ده درصد جمعیت بیش از نود درصد سرمایه های مادی و معنوی جهان را در اختیار می گیرند.

شاید شما کتب کهن را دیده باشید. هنوز در حوزه های علمیه برخی از این کتب وجود دارد که به عنوان متن آموزشی مورد استفاده است. این کتب دارای متن و حواشی بسیار زیبا و جالب است. نگارش حواشی به گونه ای است که اشکال زیبایی به دست می آید. امروزه حواشی کتب به نام پانوشت در آمده است و گاه تنها تفاوت در شماره قلم هیچ تفاوتی با متن ندارد و حتی گاه این پانوشت ها از زیبایی کتاب می کاهد،‌ اما در گذشته حواشی کتب به سبب طراحی بدیع و زیبایی حواشی نویسان به گونه ای جلوه می کرد که چشم نواز بود و گویی انسان در بوستان از درخت و گل و بلبل و یا گلستانی می گردد و حواشی هر کتاب خود روضه ای زیبا و بوستانی بدیع بود. از جمله این هنرآفرینی ها را می توان در دستان پرتوان طاهر خوش نویس دید که بسیاری از کتب حوزه های علمیه را نگارش و به دست چاپ سنگی سپرده بود.

مشکل این حواشی، افزون بر هنرآفرینی و زیبایی آن، جاذبه های دیگرش بود؛ زیرا بسیاری از حواشی نویسان بر متن، عالمان بزرگوار و دانشمندان به نامی بودند که هنگامه آموزش و یا تدریس آن کتاب، حواشی بر متن زده بودند. به این معنا که گاه حاشیه پر بارتر و از متن و نویسندگان آن عالمانی برجسته و فرهیخته بودند که به نقد جمله یا گزاره ای می پرداختند و یا به تبیین و تشریح آن در قالب مثال اقدام می کردند. شاید شما عناوینی کتب را دیده باشید که خود به عنوان حاشیه بر کتابی بودند ولی بعدها مستقل از متن اصلی یا همراه با آن چاپ شده اند. حواشی فقیهان بر کتاب عروه الوثقی به عنوان منبع فقهی مورد توجه توده های مردم است. از جمله حواشی معروف در زمان ما می توان به حواشی امام خمینی(ره) بر دو کتاب عرفانی معروف فصوص الحکم ابن عربی و کاشانی و مصباح الانس ابن فناری قونوی اشاره کرد.

در گذشته برخی از طلاب هنگام حضور در درس و مباحثه بیش تر از این که به فهم متن توجه کنند،‌ در حواشی متن فرو می رفتند و خود را درگیر فهم مطالب آن می کردند. این مساله موجب می شد تا از فهم متن و درک آن باز ماندند و در درس نتوانند پیشرفت محسوس و ملموسی داشته باشند. این مشکل موجب شد تا در حوزه های علمیه شعری به عنوان ضرب المثل معروف شود. در این شعر طلاب مبتدی که در آغاز دانش آموزی و دانشجوی هستند، مخاطب قرار گرفته و به آنان گوشزد می شود تا به جای حواشی متن به اصل متن بپردازند و در یادگیری متن درس تلاش کنند:

الا یا ایها الطلاب الناشی

علیکم بالمتون لا بالحواشی

ای دانشجویان مبتدی ( و به تعبیر سربازی آش خور) بر شماست تا ملتزم متن شوید و از حواشی پرهیز کنید. علت این هشدار همان چیزی است که گفته شد؛ زیرا بسیاری از طلاب با مطالعه و فهم و درک حاشیه ، از متن غافل می شدند و پیشرفتی در درس نداشتند؛ چرا که حواشی پررنگ تر از متن همواره فریبنده است و گل و بوستان و گلستان آن آدمی را سرگرم خود می کند و از اصل باز می دارد.

اقسام و انواع مثال

هر دانش آموزی این تجربه را داشته است که برای فهم فرمولی یا قاعده وقوانین عقلانی ، از استاد و آموزگارش مثالی بخواهد و هر استاد و آموزگاری به سبب هنر آموزش می داند که تبیین وتشریح هر مطلبی حتی ساده با کمک مثال بسیار آسان تر است.

بخش مهمی از دانش ها و علوم مبتنی بر مفاهیم است. مفاهیم چنان که از عنوان آن ظاهر است، در دایره مطالب عقلانی و ذهنی قرار می گیرد. از این روست که نیازمند مثال است تا پیام به درستی به مخاطب منتقل شود.

دو نوع کارکرد برای مثال می توان عنوان کرد. گاه وقتی مثالی زده می شود، این مثال در حقیقت بیان مصداقی از مفهوم است. به عنوان نمونه گاه گفته می شود: کلی مانند نوع و جزیی مانند محمد. به این معنا که اگر بخواهند مثالی برای انسان به عنوان یک مفهوم کلی بزنند، به مصداقی از آن اشاره می شود که محمد است. در حالی که کلی یک مفهوم عقلانی است و محمد در حقیقت مثال آن کلی نیست، بلکه بیانگر مصداق آن کلی است که امر خارجی است.

هر استاد و آموزگاری ناچار است تا به مثال تمسک جوید تا مفاهیم را که دانش اوست، به دانش آموز و دانشجو منتقل کند. از آن جایی که ادراکات حوزه وجود انسان، مراتبی دارد که عبارتند از: ۱- ادراک حسی ۲ – ادراک خیالی ۳ – ادراک وهمی ۴ – ادراک عقلی، استاد می بایست از طریق مثال این مفاهیم و مدرکات را به دانشجو منتقل کند.

از سویی دیگر، مدرکات ذهنی ما عبارتند از محسوسات، متخیلات، وهمیات و معقولات. از این میان ادراک حسی، خیالی و وهمی، ادراکات جزئی هستند و تنها ادراک عقلی انسان است که از ادراکات کلی می باشد.

از سویی مفاهیم کلی خود به دو دسته معقولات اولی و ثانوی تقسیم می شوند: دسته نخست که صورت مستقیم حقایق خارجی است، که ذهن با این واقعیتها برخورد کرده، و صورتی از آن را نزد خود ساخته، سپس از اشیای دیگر هم، صور دیگری در نزد خود ساخته، و بعد در مرتبه عقل یک معنای عام و صورتی کلی، پرداخته است، که آن چه در مرتبه عقل موجود است، همان صورت واقعی شی خارجی است، که یک نوع عینیتی با وجود خارجی دارد، و سه مرحله احساس، تخیل و تعقل را، پیموده است، مثل صورت کلی که ما از سفیدی یا گرمی یا تلخی و مانند آن در ذهن داریم. این دسته از معقولات را، معقولات اولیه می گویند. نشانه و علامت این معقولات، آن است که صلاحیت دارد و در جواب(ما هو) واقع می شود و هر معنایی که بشود، با اشاره حسی یا عقلی به شی یا اشیایی، آن را برای شی یا اشیاﺀ، حمل کرده و آنها را، با آن معنا تبیین کرد، و مثلا گفت که این شی، (الف) است و این شی، (ب) است. همه مقولات عشر از معقولات اولیه می باشند.

دسته دوم از معقولات و مفاهیم ذهنی، این احکام را ندارند یعنی صورت مستقیم اشیاﺀ خارجی و مناط تعیینات اشیاﺀ و ذات آنها، نیستند؛ بلکه تنها بیانگر حالات و حکم اشیاﺀ هستند مانند علت و معلول، امکان و وجوب، وحدت و کثرت و مانند آن. این گونه معقولات را، معقولات ثانویه می نامند .

بنابراین، استاد برای تبیین و تشریح نیازمند آن است تا به مثال برای تقریب مطلب و مفهوم به ذهن دانش آموز و دانشجو بهره گیرد. این بهره گیری گاه با استفاده از مصداق به عنوان مثال است و گاه با استفاده از تشبیه می باشد. به این معنا که چیزی که مثال آن نیست،‌ ولی شباهتی با او دارد بیان می کند تا مطلب برای مخاطب واضح و روشن شود.

بسیاری از مخاطبان، بی توجه به مساله مثال و تشبیه، به اشکال و مناقشه و مجادله می پردازند و هنگامی که استاد مثالی یا تشبیهی را بیان می کند، به جایی آن که از مثال و تشبیه برای فهم و درک مطلب اصلی استفاده کنند، خود را سرگرم مثال و تشبیه می کنند. این گونه است که استادان به ایشان هشدار می دهند که " لا مناقشه فی المثال؛ مناقشه در مثال نادرست است". به جای این که به مثال اشکال کنید و در آن مناقشه و مجادله نماید، به اصل مطلب اشکال کنید؛ چرا که استاد با بیان مثال تنها در اندیشه تقریب مفهوم و مطلب به ذهن مخاطب بوده است و از آن جایی که میان مثال و ممثل و مشبه و مشبه به تفاوت های بسیاری است نمی بایست ذهن خود را درگیر مثال و تشبیه کنید. از این روست که استادان بارها در درس خویش به شاگردان و مخاطبان خود هشدار می دهند که " المثال یقرب من وجه و یبعده من وجوه؛ مثال از یک بعد مطلب را به ذهن مخاطب نزدیک و از جهات مختلف دور می سازد؛ " زیرا در هنگام بیان مثال و تشبیه تنها به یک وجه آن توجه شده است تا تمامی وجوه آن تا مخاطب خود را درگیر وجوه دیگر نماید.

به عنوان مثال و نمونه کسی می گوید: فلانی شیر است یا زید کالاسد. در این جا وجه شباهتی که میان زید و شیر است، در شجاعت است یعنی زید نیز مانند شیر شجاع است. گوینده از این تشبیه نخواسته است بگوید که زید مانند شیر دهنی بد بو دارد یا گوشت خوار و درنده است و یا دارای گله ای زنان و یا محدوده ای به عنوان زیستگاه و مانند آن است؛ چرا که در تشبیه و مثال زدن تنها یک جنبه غالب و صفت منظور و قصد شده است و دیگر ابعاد آن اصلا مورد نظر و توجه نیست. این در حالی است که برخی خود را چنان درگیر مثال و تشبیه می کنند که از اصل مطلب در می مانند.

به سخن دیگر، در مثال زدن و تشبیه آوردن، برقرار‌کردن مماثلت بین دو چیز یا بیشتر به وسیله ادات تشبیه مراد است و گوینده می خواهد به این طریق بیان کند که اشتراک آنها در یک صفت یا بیشتر وجود دارد، نه این که بخواهد از این طریق عینیت را اثبات کند.

از تشبیه تا عینیت گرایی

اما بسیاری از مردم از تشبیه و تمثیل برداشت درستی ندارند و از آن به عینیت می رسند. این گونه است که وقتی در جواب شخصی از ادواتی چون کاف تشبیه و تمثیل استفاده می شود، شخص عینیت را از آن برداشت می کند که این برداشت نادرست است.

در بسیاری از روایات از تشبیه برای همانند سازی استفاده شده است. این همانند سازی به معنای عینیت نیست. از جمله پیامبر(ص) می فرماید: الکاد علی عیاله کالمجاهد فی سبیل الله ؛ تلاش کننده برای خانواده اش مانند مجاهد در راه خداست.(بحارالانوار ج۱۰۳، ص ۱۳ حدیث ۵۹، المطبعه الاسلامیه ربیع الثانی ۱۳۸۹قمری.) در این جا از ادات تشبیه کاف برای همانند سازی استفاده شده است؛ ولی این بدان معنا نیست که تلاش کننده برای خانواده همان مجاهد است؛ بلکه مراد این است که در برخی از احکام همانند هم می باشد. این همانندی می تواند در ثواب آخروی و مانند آن باشد. از این روست که اگر کسی در هنگام تلاش برای روزی و خانواده در گذشت و کشته شد، با همان لباس دفن شود؛ زیرا مجاهد شهید این گونه دفن می شود یا این که دیگر احکام شهید و مجاهد مثلا معاف از برخی از مالیات ها و یا پرداخت غنایم جنگی به مجاهد بهره مند شود.

در برخی از روایات آمده است که مرکب و جوهر قلم عالم همانند خون شهید ارزشمند است: «مداد العلماء افضل من دماء الشهدا» مرکب قلم دانشمندان از خون شهیدان برتر است (اسلام و حقوق طبیعى انسان، ص ۴۲) یا این که : «یوزن یوم القیامه مداد العلماء و دم الشهداء فیرجح مداد العلماء على دم الشهداء؛ فرداى رستاخیز مرکب «قلم‏» دانشمندان و خون شهیدان را باهم مى‏سنجند، مرکب و تراوش قلمى دانشمندان و نویسندگان متعهد و ارزش آفرین بر خون شهیدان برترى یابد (کنزالعمال، ج‏۱۰، ص ۲۸۷۱۵) ؛ ولی این بدان معنا نیست که عالم و شهید در همه احکام همانند هستند. از سوی دیگر، باید توجه داشت که عنوان عالم در فرهنگ قرآنی، عنوان خاص است و به دانشجو و طلبه علم، عنوان عالم اطلاق نمی شود، بنابراین نمی توان به داعی عالم بودن و ارزش قلم عالم،‌ از میدان جهاد گریخت و جزو قاعدین شد که مورد نفرین و تعرض خداوند در قرآن قرار گرفته اند.

در برخی از روایات مرگ های ناگهانی و فجاه آمیز همانند شهید دانسته شده است. این بدان معنا نیست که همه احکام و آثاری که برای شهادت گفته شده در مورد این شخص جاری است؛ بلکه در این موارد نیز مراد شاید همان همانند در ثواب آخروی آن باشد. در باره مرگ کسانی که مهاجرت می کنند و کشته می شوند نیز همین حکم شهید بیان شده است. در همه این موارد نیز عینیت مراد نیست.

آیت الله فاضل لنکرانی رضوان الله تعالی علیه، در درس حج خویش به این نکته توجه می داد که هر گاه در روایات از اعمالی به عنوان کالحج یاد شده است، مراد بهره مندی در ثواب و مانند آن است،‌نه این که در همه احکام چون حج باشد و یا برای آن اعمال، آثار و کارکردهای همانند آن چه برای حج است،‌ باشد.

به عنوان نمونه، خواندن قرآن بسیار تاثیرگذار است و هر کسی هر آیه ای می خواند دریچه ای به سوی معارف براو گشوده می شود و آثار آن در زندگی مادی و معنوی بر او ظاهر می شود. در حالی که در برخی از روایات آمده است که کل قرآن در بسمله خلاصه شده است. بنابراین، اگر کسی بگوید با همین بسمله من تمام قرآن را خوانده و از آن بهره مند شده ام مانند کسی است که مدعی شود چون فرمول معروف آلبرت اینشتن،E=mc2 را می داند ، بر همه دانش نسبیت آگاه داشته و از آثار آن بهره مند می باشد. این فرمول برای کسی کارآیی دارد که محتوای همه فرمول را بداند. کسی می تواند از بسلمه بهره مند باشد که از همه قرآن آگاهی داشته و از آن بهره مند شده باشد.

در برخی از روایات درباره کسانی که حوصله یا وقت تکرار صد بار لعن در زیارت عاشورا را ندارند، این مطلب وارد شده که می تواند بگوید: تسعه تسعین مره،‌ نود و نه بار دیگر.

در این دسته روایات آمده که اگر قرائت صدبار لعن و سلام در هنگام زیارت عاشورا باعث عسر و حرج و یا سبب نخواندن زیارت عاشورا شود اگر چنانچه بعد از هر بخش از لعن‌ها و سلام‌ها بگوید: «تِسْعاً وَ تِسْعِینَ مَرَّه» إن‌شاءالله ثواب زیارت کامل را خواهد داشت. و نیز از امام هادى(ع) نقل شده که فرمودند: «من قرء لعن زیاره العاشورا المشهوره مره واحده ثم قال: اللهم العنهم جمیعا تسعه و تسعین مره کان کمن قرئه ماه مره، و من قرء سلامها مره واحده، ثم قال السلام على الحسین، و على على‌بن‌الحسین و على اولادالحسین و على اصحاب‌الحسین تسعا و تسعین مره کان کمن قرئه ماه مره تامه من اولهما الى آخرهما»؛ کسى که در زیارت عاشورا، در فراز لعن، یک بار آن را کامل بخواند (اللهم العن اول ظالم ظلم…)، سپس ۹۹ بار بگوید «اللهم العنهم جمیعا»، مانند آن است که همه‌ی این فراز لعن را صدبار گفته است، همچنین اگر یک بار فراز سلام را تا آخر به طور کامل بخواند، سپس ۹۹ بار بگوید: «السلام على الحسین، و على على بن الحسین و على اولادالحسین و على اصحاب الحسین‏» مانند آن است که همه‌ی فراز سلام را به طور کامل خوانده است.

اما تاثیر صد بار گفتن کجا و یکبار گفتن آن کجا؟ از این روست که بسیاری از بزرگان و مراجع و عرفا، زیارت عاشورا را با صد بار لعن و سلام می‌خواندند و از جمله نقل شده که امام خمینی«رضوان‌‌الله‌‌تعالی‌علیه» چنین زیارت می‌کردند. همچنین حضرت آیت‌الله‌العظمی‌ بهجت«رحمه‌الله‌علیه» می‌گویند: «شیخ انصاری زیارت عاشورا را با صد لعن و سلام می‌خواندند».

به هر حال، می بایست توجه داشت که در روایات تمثیل و تشبیه زیاد به کار رفته است،‌ولی هرگز این بدان معنا نیست که از اصل به فرع بپردازیم و از متن به حاشیه برویم و حواشی و فروعات برای ما متن و اصل شود، چنان که در مساله عاشورا دچار چنین غفلتی هستیم و به جای عاشورایی شدن و توجه به فلسفه آن، سرگرم برخی از مسایل جنبی می شویم و یا از دین تنها به حواشی آن توجه داریم و به جای مثلا حکومت و اجرای احکام و قوانین قرآنی، به قرائت و حفظ قران و مانند آن پرداخته باشیم. باشد تا فروع را تاصیل و حواشی را متن نکنیم و به تاصیل اصل و متن بپردازیم و از آن غافل نشویم.