نقش تبتل و انقطاع از غیر خدا در رهبری

samamosهر انسان مومنی برای رسیدن به رستگاری لازم است تا نفی و اثبات را بگوید و با تمام وجود بدان باور داشته باشد. از این روست که پیامبرگرامی(ص) از مردمان می خواهد تا با قول لااله الا الله رستگار شوند؛ چرا که گفتن باورمند این جمله به معنای نفی همه خدایان و اثبات خداوند تبارک و تعالی است. کسی که به یقین این جمله را بر زبان می راند به توحیدی رسیده است که همه هستی منادی آن هستند؛ چرا که با نگاهی به هستی می تواند در یافت که همه مظاهر توحید و وحدت می باشند.

مشکل بسیاری از مردمان آن است که گرفتار مظاهر این وحدت می شوند که تکثر و تعدد ظاهری را بر می تابد تا جهانی چنین شگفت انگیز آفریده شود. همین دام هم چنین آنان را گرفتار اموری چون شرک در الوهیت، شرک در ربوبیت و دیگر مراتب شرک می کشاند و از خداوند یکتا و یگانه غافل می سازد. غفلت به معنای اصالت بخشی به مظاهری است که خود نماد و نمودی از حقیقت توحید می باشند. همین غفلت، آدمی را از حرکت در مسیر درست زندگی باز می دارد و به اموری سرگرم می کند که هیچ اصالت و جایگاه واقعی در زندگی و هستی ندارد.

بدترین حالت این است که رهبران جامعه دچار چنین غفلتی شوند و مردمان و جامعه را به سویی هدایت کنند که جز رنج و سختی نیافزاید و آرامش و آسایش را از جامعه سلب کند. از این روست که در آموزه های قرآنی، بر جنبه های توحیدی به ویژه در مقام توحید افعال و توحید فعلی تاکید و در این میان نقش رهبران برجسته نشان داده شده است؛ چرا که جامعه در مسیری می رود که رهبران آن می اندیشند و حرکت می کنند.

نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن است تا نقش باور توحید محض رهبران را در زندگی تبیین کند و تاثیر این باور را در عملکرد جامعه و رشد و شکوفایی و پیشرفت آن بنمایاند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

توحید در مقام عمل

توحید به معنای حکم به یکی بودن چیزی و علم به یکتایی اوست.(التعریفات، جرجانی، ص ۹۶، ذیل واژه توحید) از نظر کلامی، توحید به معنای علم و اقرار به یکتایی خدای سبحانه و تعالی و شریک نداشتن در صفات اوست.(شرح الاصول الخمسه ، قاضی عبدالجبار، ص ۸۰)

در آیات قرآنی برای توحید مراتبی چون توحید در ذات، اسماء و صفات و یا توحید در الوهیت، ربوبیت و افعال و مانند آن بیان شده است؛ چرا که توحید محض و مطلق، آنان است که جز خدا دیده نشود و در همه مراتب کسی را شریک خداوند سبحان قرار ندهیم. با این همه، ما انسان ها به اسباب و علل گوناگون از جمله مساله تعدد مظاهر الهی و حضور اسباب در جهان هستی، گرایش به شرک در مراتب گوناگون و مختلف پیدا کرده و می کنیم. از این روست که گفته اند، کم تر کسی است که به خداوند شرک نورزد و خداوند نیز تصریح دارد که بیش تر مردمان گرفتار شرک در برخی از مراتب هستند. اگر انسانی از شرک ظاهری برهد گرفتار شرک خفی و اخفی می باشد که چون موری سیاه در شبی سیاه و تیره بر سنگی سیاه در حرکت می باشد.

بنابراین، کم تر کسی را می توان یافت که از شرک در همه مراتب رها شده باشد و به توحید محض و مطلق باورمند بوده و بر اساس آن زندگی کند.

به سخن دیگر، انسان اگر از شرک در الوهیت و شرک در عبادت رها شود و به خدای یکتا و یگانه باور پیدا کرده و او را معبود خود قرار دهد و یا از شرک در ربوبیت نیز بگذرد و خداوند را در هستی پروردگار جهانیان بداند، در مراتب دیگر، گرفتار شرک می شود و در یک جایی پایش می لنگد و از توحید بیرون می رود و در صراط مستقیم گام بر نمی دارد.

خداوند در آیه ۶۱ سوره عنکبوت و ۲۵ سوره لقمان و آیات دیگر، به گروهی از مشرکان اشاره می کند که از شرک در خالقیت گذشتند و به توحید در آفریدگاری خداوند رسیده اند ولی هنوز گرفتار شرک در ربوبیت الهی هستند و یا گروهی که از شرک در ربوبیت گذشته ولی هنوز به توحید افعالی نرسیده و برای غیر خداوند تاثیر استقلالی در جهان هستی قایل می باشند، در حالی که اقتضای توحید محض و مطلق آن است که در همه مراتب، قایل به توحید بوده و کسی یا چیزی را شریک خداوند قرار ندهیم.(بقره، آیات ۱۰۲ و ۲۵۵ و آل عمران، آیات ۷۹ و ۱۳۵ و اعراف، آیه ۱۸۸ و آیات دیگر قرآن)

پذیرش توحید افعالی به معنای توحید در حاکمیت و انحصار فرمانروایی برای خداوند یکتا و یگانه(بقره ، آیه ۱۰۷ و انعام آیات ۵۷، ۶۲ و ۱۱۴ و آیات دیگر)، ناتوانی غیر خدا از هر گونه خلق و ایجاد(اعراف ، آیه ۱۹۱) ، مبدا و منشا بودن خداوند برای پیدایش هر خیر و زیانی(زمر، ایه ۳۸) ، توحید در رزاقیت(نحل ، آیه ۷۳)، توحید در شفاعت و انحصار آن در دست خدا(بقره ، آیه ۲۵۵)، توحید در ربوبیت و تدبیر امور انسان ها از سوی خداوند(مائده،آیات ۷۲ و ۷۳)، توحید در قانون گذاری (یونس، آیه ۵۹ و نحل ، آیه ۵۲)، توحید در مالکیت تکوینی موجودات و انحصار آن از سوی خدا(بقره، آیات ۱۱۶ و ۲۵۵ و ۲۸۴) و توحید در ولایت است که به معنای انحصار ولایت مطلق به خداوند می باشد.(بقره، آیات ۱۰۷ و ۱۲۰ و نساء،آیات ۴۵ و ۱۱۹ و ۱۲۳ و ۱۷۳ و آیات بسیار دیگر)

بنابراین کسی که همه مراتب توحید از جمله توحید افعالی را می پذیرد می بایست زندگی خویش را به گونه ای تنظیم کند که چیزی را بیرون دایره توحید محض و مطلق قرار ندهد.

بازتاب این توحید در زندگی به اشکال مختلف و گوناگون می تواند ظهور و بروز کند. پذیرش حاکمیت بلامنازع خدای یکتا و یگانه بر تمام موجودات، دیگر چیزی را بیرون این دایره حکومتی قرار نمی دهد(بقره، آیات ۱۰۷ و ۲۵۵) بنابراین رسالت (اعراف ، آیه ۱۵۸) و ولایت پیامبر(ص) نیز تنها در طول و مظهریت ولایت الهی معنا می یابد؛ چرا که هیچ کس جز خدای یکتا و یگانه، شایستگی برای حاکمیت و ولایت ندارد.(انعام، آیه ۱۱۴ و شوری، آیات ۱۷ و ۲۱)

اگر بپذیریم که ولایت مطلق در انحصار خداوند است، باید بپذیریم که تنها ولایتی که مظهریت از ولایت او را دارا می باشد، ولایت است و دیگران از چنین ظرفیت و مشروعیتی برخوردار نمی باشند. چنان که پذیرش امور دیگر در توحید افعالی به معنای پذیرش انحصار تشریع و قانون گذاری، تدبیر امور جهان به دست خدای یگانه، تامین روزی انسان ها از سوی خدا و مانند آن می باشد. بنابراین، تنها خداوند است که در جهان به تدبیر نشسته است و هیچ سبب و علتی در جهان به طور مستقل نمی تواند نقشی را داشته باشد مگر آن که در مقام مظهریت نشسته باشد.

البته پذیرش توحید به معنای نفی بهره مندی از اسباب نیست؛ چرا که خداوند هستی را بر مدار قانونی به عنوان اسباب مدیریت می کند(انفال، آیه ۶۴ و نیز یوسف، آیات ۳۹ و ۴۲) چنان که توحید با توسل نیز منافاتی ندارد؛ به این معنا که انسان برای رسیدن به مقاصد خویش از وسایل بهره گیرد(نساء، آیه ۶۴ و مائده ۳۵ و یوسف، ایه ۹۷)

تبتل، انقطاع از شرک و فرار به سوی حق مطلق

برای رسیدن به توحید محض و مطلق می بایست، از ابزارها و وسایل گوناگونی شناختی، معرفتی و مانند آن که در عواطف و احساسات نیز تاثیرگذار می باشد و ایمان را در انسان تحقق می بخشد بهره جست.

بریدن و انقطاع از غیر خدا و پیوستن به خدا، از مهم ترین آموزه های قرآنی است که در آیاتی از جمله ۷ و ۸ سوره مزمل بر آن تاکید شده است. انسان برای رسیدن به حقیقت توحید می بایست از هر آن چه بوی شرک می دهد و مفهوم استقلالی به چیزی می بخشد فرار کند. از این روست که فرمان فرار از همه چیز به سوی خداوند در آیه ۵۰ سوره ذاریات داده می شود تا دانسته شود که جز با فرار و گریز از دام مظاهر و تکثرات ظاهری نمی توان به حقیقت توحید رسید.

از این که خداوند در این آیه به انسان فرمان فرار می دهد، از آن روست که همه مظاهر هستی به شکلی دام شرک است که آدمی را از توحید محض به ویژه توحید در ربوبیت و توحید در فعل باز می دارد. بنابراین تنها با فرار است که می توان به انقطاع از غیر دست یافت و به مقام تبتل رسید.

علامه طبرسی در مجمع البیان در ذیل آیه می نویسد: فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ‏ پس با یکتاگرایى و پرستش خالصانه خدا از عذاب او به سوى مهر و رحمت بى کرانش بگریزید و پاداش او را بجویید. به باور برخى منظور این است که: با رهانمودن آنچه شما را سرگرم ساخته و از فرمانبردارى خدا و انجام دستورات او باز مى‏دارد، به سوى مهر و پاداش خدا بشتابید. از حضرت صادق آورده‏اند که به انجام طواف و حج بروید، چرا که این نوعى گریز از عذاب خدا به سوى پاداش و مهر اوست.

علامه طباطبایی نیز در المیزان ذیل آیه آورده است که مراد از فرار کردن به سوى خدا، انقطاع به سوى او است به دست برداشتن از کفر، و گریزان بودن از عقابى که کفر به دنبال دارد، و متوسل شدن به ایمان به خداى تعالى به تنهایى، و اینکه او را یگانه معبودى بى شریک براى خود بگیرند. جمله" وَ لا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ" به منزله تفسیرى است براى جمله" فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ" و معنایش این است: این که گفتیم به سوى خدا بگریزید، و دست از غیر او بردارید، مرادمان این است که به خداى یکتا برگردید، به خدایى که شریکى در الوهیت و معبودیت ندارد.

بنابراین، انقطاع از غیر خدا به فرار از همه مظاهر با توحید محض و مطلق شدنی است. این مساله برای رهبری جامعه بسیار مهم تر و اساسی تر است؛ چرا که مردم رهبران را مظاهر ربوبیت الهی می دانند و ولایت الهی را در ایشان نمودار می بینند، بنابراین هر حرکت و فعلی از سوی رهبران مورد توجه و اهتمام جامعه است.

خداوند در آیه ۸ سوره مزمل به پیامبر(ص) فرمان می دهد که از غیر خدا به طور کامل منقطع شود و توجه کامل خود را به خدا داشته باشد؛ چرا که در چنین شرایطی است که می تواند جامعه را مظاهر شرک رهایی بخشید و آنان را به سوی حق سبحانه برد و جامعه ایمانی قوی و با عزت را در سایه عزت الهی شکل بخشید.

از آیات ۷ و ۸ سوره مزمل بر می آید که یاد خدا و تبتل و انقطاع از غیر او(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب، ص ۱۰۷) موجب می شود تا جامعه در شرایط خوبی قرار گیرد و همت و تلاش مضاعف افراد جامعه، موجبات توسعه زندگی مادی و آسایش در کنار آرامش را پدید می آورد.

خداوند بر واژه سبح تاکید می کند؛ چرا که به معنای فعالیت و عمل و انجام دادن کار برای رفع نیازهای زندگی است. بنابراین اگر رهبری و امت در روز مشغول کار زیاد می باشند می بایست برای این که از گرفتار شدن در دام استقلالی دیدن نقش اسباب در امان باشند، با تذکر شبانه و عبادت در آن خود را به گونه مصون کنند.

به سخن دیگر، رهبری جامعه و امت می بایست به همه اسباب برای رسیدن به مقاصد اجتماعی و اهداف جامعه سالم ایمانی در روز بهره گیرند ولی از آن جایی که حضور شدید و اشتغال بسیار و تلاش مضاعف ممکن است آدمی را از غیر اصیل بودن این مظاهر بازدارد، لازم است تا خود را با بریدن و تبتل شبانه و انقطاع از مظاهر در شب به توحید محض اتصال دهند. شب به سبب پوشاندن مظاهر اسباب، دیگر جلوه ای برای مظاهر به جا نمی گذارد و همین فرصت مناسب است که بازگشت آدمی و جامعه را به سوی توحید محض فراهم می آورد.

به هر حال، جامعه و رهبری آن می بایست همواره با حفظ تلاش و همت مضاعف، تبتل و انقطاع از اسباب به سوی خدا را در نظر داشته باشند تا بتوانند در مسیر درست و مناسب کمالی حرکت کنند.

البته ارتباط تبتل با تضرع و زاری که در برخی از روایات اهل بیت(ع) آمده (المیزان، علامه طباطبایی، ذیل آیه) بیانگر این معناست که انسان می بایست متوجه فقرذاتی خویش شود و با این توجه است که می تواند خود را تحت ربوبیت مطلق خداوند قرار دهد و از اسباب و وسایل در حد اسباب بهره گیرد و به آن اصالت نبخشد تا بتواند در مسیر انقطاع الهی گام برداشته و مدیریت جامعه را چنان در اختیار گیرد که مظهر خداوند ربوبیت و تدبیر الهی است.

بنابراین ، کار و تلاش مضاعف و سخت روزانه به معنای این نیست که تدبیر و ربوبیت الهی دیده نشود، بلکه هر کاری را انجام می دهد با توجه به خدا و ان شاء الله همراه باشد. این گونه تفکر موجب می شود که هرگز احساس ضعف و شکست نکند و اعتماد و عزت نفس خویش را حفظ کند و از نومید در میادین سخت عمل در بحران رهایی یابد.

جامعه و امت متبتل و منقطع از غیر خدا، هرگز نمی تواند خود را به اسباب چنان وابسته کند که تنها کار خویش از طریق آن حل و فصل نماید، بلکه پیش از آن که به اسباب توجه یابد به خدا متوجه می شود و سببیت هر سبب و تاثیر هر وسیله ای را از خدا می خواهد، چنان که می داند که اگر خدا نخواهد هیچ سببی سبب نخواهد بود و این گونه نیست که قانون اسباب بر ذات الهی چیره شود و خداوند نتواند جلوی تاثیر اسباب را بگیرد، تاثیری که خود در آن ها قرار داده است. بر این اساس، اگر دشمن بخواهد با اسبابی به جامعه ایمانی هجوم آورد می بایست بداند که جامعه ایمانی به سبب تبتل و انقطاع از غیر خدا می تواند از تاثیر اسباب بکاهد و یا از میان ببرد.

چنین تفکری و رفتاری به رهبری و جامعه ایمانی این قدرت و عزت را می بخشد تا در برابر هر هجوم و بحرانی مقاومت و صبر پیشه گیرد و به سادگی از بحران ها و فتنه های بگذرد؛ چرا که می داند تنها زمانی اسبابی تاثیر می کند که خدا بخواهد و اگر خدا چیزی را خواسته است به قطع خیری در آن نهفته است که برای جامعه ایمانی به عنوان آزمون رشد و یا تنبیه مفید و سازنده است. بنابراین توحید را در همه مراحل زندگی فردی و جمعی تجربه می کند و هیچ گاه به غیر خدا از هر سبب در هر جایگاه ارزشی و قدرتی باشد، تمسک و دلبستگی نمی یابد.

مشکلی که اکنون برخی از جوامع اسلامی و رهبری ها با آن مواجه هستند، مشکلی عدم انقطاع از اسباب و نومیدی از آن ها و امید بستن به خدا صاحب اسباب و تاثیرآنهاست. باشد تا جامعه ای را که بر اساس توحید در همه مراتب آن جاری و ساری است بسازیم و اجازه ندهیم در هیچ مرتبه ای به ویژه در توحید فعلی گرفتار شرک شویم و برای اسباب مادی و دنیوی و حتی غیر مادی ارزش مستقل و جایگاه اصیل قایل شویم. این گونه است که جامعه در مسیر عزت و سربلندی در کنار کار و تلاش و همت مضاعف گام بر می دارد و هرگز خسته و نومید نمی شود.