نقش باور به علم خدا در عمل انسان

samamosیکی از آموزه های قرآنی، توجه بخشی به علم الهی است. بارها این معنا به اشکال مختلف در آیات قرآنی تکرار شده است به گونه ای که بخش محوری از آموزه های الهی چون اصل توحید به خود اختصاص داده است. پرسش این مطلب بر این است که چرا خداوند در آموزه های وحیانی قرآن تا این اندازه به علم الهی نسبت به همه چیز همانند قدرت خود بر هر کاری تاکید می کند؟ شناخت و باور به علم الهی در زندگی بشر چه نقشی دارد و چه آثار و کارکردهای بر این شناخت و باور مترتب می شود؟

نویسنده با مراجعه به آموزه های قرآن در صدد بر آمده است تا به این پرسش ها پاسخ مناسب و درخوری ارایه دهد و تحلیل قرآن را از این تاکید و اهتمام بیان دارد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

علم شهودی الهی به کلیات و جزئیات

شاید یکی از کلید واژه های مهم و اساسی در آموزه های قرآنی که بارها تکرار شده، واژه علم و دیگر واژگانی است که این معنا و مفهوم را در خود دارد. علم و قدرت الهی در قرآن، محوری ترین بخش توحید و الوهیت و ربوبیت الهی را تبیین می کند. به این معنا که این دو مفهوم، در بردارنده تفسیر دقیق معنای توحید است. بنابراین درک معنای توحید جز به درک و فهم دقیق علم و قدرت معنای درستی نمی یابد.

تاکید و اهتمام ویژه قرآن بر علم و قدرت الهی به این معناست که خداوند به سبب علم و قدرت مطلق خود مالک همه آفریده ها و مدیر و مدبر همه امور است و هیچ چیزی بیرون از دایره علم و قدرت او قرار نمی گیرد؛ بنابراین جایی برای هیچ گونه از انواع شرک باقی نمی ماند و این توحید صرف و محض است که در همه مراتب به شدت حضور دارد.

خداوند در آیات قرآنی بارها با تکرار واژه علم و مشتقات آن و هم چنین سمیع ، بصیر ، خبیر و مشتقات آن ها بر این معنا تاکید دارد که خداوند از چنان دانش مطلق و بی نهایت و بیکرانی برخوردار می باشد که هیچ چیز بیرون از دایره علم شهودی وی نیست.

اگر علم انسانی یا تصویر ذهنی است که از راه حس، عقل و تجربه به دست می آید و علم شهودی و حضوری است که ادارک باطنی بی واسطه است مانند علم انسان به وجود خود، علم الهی همواره از قسم دوم می باشد و هرگز علم حصولی و اکتسابی در خداوند معنا و مفهومی ندارد. این بدان معنا خواهد بود که خداوند به کلیات جزئیات هر چیزی همانند کلیات علم و آگاهی دارد و معرفت الهی به چیزها همانند ادراک از وجود خود امری شهودی و حضوری می باشد. بر این اساس، چیزی بیرون از دایره احاطه علمی او نخواهد بود و غیب و شهود و جهل و علم به عنوان متقابلان معنا و مفهومی نخواهد داشت.

صدرالمتالهین در باره علم حضوری الهی به هستی می گوید: ذات علت مقتضی ذات معلول و ذات معلول مقتضی ذات علت است بنابراین وجود علت چه در نشا خارج و عین و چه در نشا ذهن و عقل مستلزم وجود معلول است و به تعبیر صدر المتالهین وجود علت برهان قاطعی است بر وجود معلول با خصوصیت و تعیین او و بنابراین اصل ، چنانکه حصول علت در خارج مستلزم حصول معلول است در خارج همینطور علم به علت یا حصول علت در نشاه علم ، مستلزم علم به معلول و حصول معلول در نشاه علم خواهد بود. ثابت شده است که ذات واجب الوجود عالم به ذات خویش است و ذات واجب الوجود علت تامه وجود ماسوای خود است بنابراین علم واجب الوجود به ذات خویش مستلزم علم او به ماسوای است.

بر اساس مکتب متعالیه ملاصدرایی کیفیت علم خدا نیز این گونه است که علم خدا به تمام چیزها یک حقیقت خالص است؛ بدین معنا که به نادانی نیامیخته و با وصف وحدت همه چیز را می داند حقیقت علم مانند حقیقت وجود یک حقیقت بیش نیست و بنابراین حقیقت واحده علم همانند حقیقت فارده وجود با وحدتش متعلق به کل اشیاء است. یعنی همانطور که واجب است پس همچنین بطور مطلق عدم را از خود دفع می کند و به عبارتی دیگر وجود واجب و تام و مطلق واجب است. پس علم حق نیز واجب است که حقیقت علم باشد و بر این گونه علم حقیقت واحد است و با وصف وحدت علم همه چیزها است و شامل همه ی موجودات می شود.

چون خدای به تمام موجودات ، هستی می دهد پس نسبت ذات او به اشیاء از نسبت ذات اشیاء به خودشان سزاوارتر است. نتیجه این سخنان آن است که حضور و اگاهی ذات نزد ذات ، حضور همه چیز نزد ذات است. و ذات حق به همه ی موجودات آگاه است و آنچه در ذات اوست حقایق اصیل است و اشیاء خارجی به منزله اشباح و سایه های آن می باشند پس ذات ، همه ی اشیاء است و از خود ناآگاه نمی باشد و به هر چیزی علم حضوری دارد.

علامه طباطبایی در باره علم الهی قبل از ایجاد و علم بعد از ایجاد می نویسد: هر چه جز خدا هست از ممکنات و موجودات همه معلول او و بلا واسطه یا به یک واسطه و یا با واسطه های متعدد منتهی به او و قائم به اوست چه وجود همه ممکنات وجود رابط است و قائم بر وجود مستقل او و همگی در حقیقت وجودی خویش نزد او حاضر و آشکار است و همه چیز برای او معلوم به علم حضوری است ، آنچه مجرد از ماده است به طور مستقیم و آنچه مادی است با صورت مجرد خود نزد او حاضر است . ذات واجب متعال ، علمی به ذات خویش دارد که آن نیز در مرتبه ی ذات اوست و آن را علم قبل از ایجاد می نامند. آن علمی است اجمالی که با علم تفصیلی او یکی است . نیز ، حق تعالی علمی تفصیلی به همه ی چیزهای مادون خویش دارد که خارج از ذات او و در مرتبه ذات موجودات است و این را علم بعد از ایجاد گویند . و البته علم در هر حال علم حضوری است. ( نهایت الحکمه، ص ۳۷۲ )

خداوند در آیاتی از جمله آیه ۲۵۵ سوره بقره از علم حضوری و احاطه کلی بر هستی خود سخن به میان می آورد و آیه ۱۲ سوره طلاق آگاه شدن بشر به علم و قدرت خود را فلسفه آفرینش آسمان ها و زمین بر می شمارد و شناخت علمی گسترده خود را از اهداف بیان احکام شرعی به انسان ها معرفی می کند.(مائده ، آیه ۹۷)

در تفسیر قرآن از علم الهی، علم خداوند همه جانبه است و همه احوال ظاهر و باطن هر چیزی را در بر می گیرد(بقره، ایه ۲۸۳ و ۲۸۴ و غافر ، آیات ۱۶ تا ۱۹) و تفاوتی برای خدا از نظر غیب و شهود نیست(همان) چرا که احاطه علمی او بر همه چیز مطلق است(جمعه ، آیه ۸ و توبه ، آیه ۱۰۵ و آیات دیگر)

از نظر قرآن ریشه و خاستگاه علم مطلق و احاطه کلی و حضوری خداوند بر همه چیز هستی را می بایست در خالقیت خداوند جست و جو کرد؛ چرا که مقتضای خالقیت خداوند ، آگاهی خداوند بر همه چیز آفریده ها از ظاهر و باطن آنان می باشد(ق، آیه ۱۶ و ملک ،آیات ۱۲ و ۱۳) بنابراین خداوند به طور طبیعی بر همه جزئیات امور هستی از ظاهر و باطن آن علم و آگاهی دقیق و کاملی دارد و چیزی بر او پوشیده نیست. از این رو علم به تمامی اعمال و اندیشه های پیامبران(اعراف ،آیات ۶ و ۷ و مومنون ، آیه ۵۱) و یا علم به چگونگی واکنش مردم نسبت به دعوت پیامبران(مائده، آیه ۱۰۹) و یا علم به امور نفسانی و اسرار نهان انسان(بقره ، آیات ۷۲ و ۷۷ و نیز آل عمران ، آیات ۲۹ و ۱۱۹) گوشه و نمونه ای از این علم الهی نسبت به هستی است.

این علم دارای ویژگی های بسیاری است که از جمله آن ها می توان به علم خداوند به چیزها پیش از تحقق آن ها در علم ازلی(بقره ، ایه ۳۰ و نساء ، ایات ۱۲۷ و ۱۴۸ و ۱۷۰ و آیات دیگر قران) اشاره کرد، که از آن به علم ازلی قبل ایجاد اشیاء و چیزها یاد می شود.

در آموزه های قرآنی ویژگی های دیگری برای علم الهی گفته شده است که بیان همه آن ها در این جا بیرون از حوصله و نیاز است و تنها به ویژگی های توجه داده می شود که مرتبط با موضوع مقاله است.

عقیده و باور به علم حضوری خدا

خداوند با تکرار بسیاری علم و قدرت خود نسبت به همه چیزی هستی، بر این است تا شناخت آدمی را نسبت به خود تصحیح و اصلاح نماید و بینش و نگرش درستی به آدمی بخشد. جهان بینی که در سایه این تصویر روشن قرآن از خدا و علم و قدرت او ایجاد می شود، می تواند نقش اساسی در زندگی بشر ایفا کند؛ چرا که از این واقعیت ها و هست ها، بایدها ایجاد می شود که شامل اصول اخلاقی در شکل بایدهای اخلاقی، احکام عقلانی و قوانین شرعی می باشد.

به این معنا که هست ها و گزاره های خبری اقتضائاتی دارد که در شکل باید ها و گزاره های انشایی خود را بروز می دهد و از میان این جهان بینی، نظام اخلاقی و حقوقی و بایدهای بیرون می آید که آدمی را ملزم به انجام آن می کند.

تاکید قرآن بر علم و قدرت مطلق الهی از آن روست تا آدمی موقعیت خود را نسبت به خود و خدا و اعمال و کردار واندیشه های خود بداند و ارزیابی دقیق و درستی داشته باشد.

از آیاتی از جمله آیات ۲۸۳ تا ۲۸۴ سوره بقره و نیز آیات ۹۴ و ۱۰۵ سوره توبه این معنا به دست می آید که باور آدمی به علم خدا در آشکار و نهان و به همه امور غیبی و شهودی انسان، ضامن اصلی مسئولیت پذیری انسان در قبال اندیشه ها و اعمال و مساله معاد و حسابرسی در قیامت و پاداش و کیفر انسان ها در دنیا و آخرت می باشد.

تاکید خداوند بر اموری چون گستردگی علم و عمق آن به همه نهان ها و غیب ها(مائده ، آیات ۱۰۹ و ۱۱۶ و سبا، آیه ۴۸) و توجه بخشی به این که ربوبیت الهی مقتضی داشتن علم غیب و احاطه بر همه موجودات است(سبا، آیه ۳) از آن روست تا آدمی آگاه باشد که علم الهی حضوری و شهودی و کامل بوده و در مساله زندگی انسان ها تاثیر شگرف و مستقیمی دارد، چرا که مقتضای ربوبیت و پروردگاری آن است که بر اساس اندیشه و کردار آدمی با او برخورد شود و اندیشه و عمل آدمی در چگونگی برخورد خداوند به هر کسی تاثیر مستقیم و اساسی دارد. به این معنا که خداوند بر اساس علم و ربوبیت خود عمل می کند و به سبب شناخت حضوری و شهودی نسبت به اندیشه ها و رفتارهای آدمی با او برخورد می کند.

اگر علم مطلق از جمله علم فعلی خداوند را بپذیریم بدان معنا خواهد بود خداوند در همه امور ریز و درشت و خرد و کلان آدمی دخالت مستقیم کرده و هیچ بخشی از زندگی بشر بیرون از دایره علم و قدرت و خواست و مشیت و اراده او نخواهد بود. بنابراین، هر چیزی را که انسان به آن گرفتار می آید، بر اساس علم و اراده و قدرت اوست.(بقره ، آیه ۱۴۳ و عنکبوت ، آیات ۳ و ۱۰ و ۱۱) پس خداوند با انجام آزمون نوعی علم فعلی را پدید می آورد که در بازخواست ها مورد استفاده قرار می گیرد تا سیه رو شود هر که در او غش باشد و مدعی نشود که من از کجا معلوم بود که این گونه عمل می کردم؟ ولی هنگامی که در آزمون ها حقایق آشکار شود علم فعلی خداوند هر گونه انکار آدمی را از میان می برد و حجت را از دست ایشان خارج می سازد. این گونه است که خداوند از علم فعلی برای آشکارسازی حقیقت هر فرد و جامعه ای بهره می گیرد تا حجتی علیه خداوند در اختیار کسی نباشد.(محمد ، آیه ۳۱ و آل عمران ، آیات ۱۴۰ و ۱۴۲ و نیز ۱۶۶ و ۱۶۷ و آیات دیگر)

توجه به علم خدا در کنار اقرار و باور به آن، یکی از اهداف آموزه های قرآنی است. از این روست در آیاتی به اقرار فرشتگان (بقره ، آیات ۳۱ و ۳۲) و اقرار پیامبران(مائده، آیه ۱۱۶) اشاره می کند، تا به مومنان بیاموزد که لازم است تا ایشان نیز به علم خداوند توجه یافته و بدان اقرار کنند. خداوند در آیه ۸۰ سوره انعام از گستردگی و شمول علم خود نسبت به همه حرکات و موجودات اشاره می کند و آن را شایسته تدبر و تذکر بر می شمارد؛ چرا که این توجه یابی و اقرار کردن در زندگی بشر نقش بسیار اساسی را ایفا می کند که یکی از آن ها دست نیاز به سوی آن بی نیاز دراز کردن و نیایش و درخواست از خداوند برای رسیدن و پاسخ به خواسته ها و نیازهایش است.(بقره ، ایه ۱۲۷ و آل عمران ، آیه ۳۵ و ابراهیم،آیات ۳۷ و ۳۸ و غافر ،آیه ۷)

آثار و کارکردهای توجه به علم الهی

شناخت انسان نسبت به شمول علم الهی نسبت به همه چیز و همه حرکات و نیز تمامی باطن و ظاهر و اندیشه و رفتار، به این معنا خواهد بود که انسان در برابر خداوندگاری قرار دارد که چیزی بیرون از علم او نیست.(سبا، ۴۸) باور و اقرار به چنین علم الهی آثار زیاد در زندگی بشر به جا می گذارد. این گونه است که آدمی برخی از امور را به سبب باور به علم و قدرت الهی کنار می گذارد و برخی دیگر از اعمال و رفتار را نیز برای ایجاد رضایت و خشنودی او به جا می آورد.

از آن جایی که خداوند به انسان و اندیشه ها و رفتارهایش علم شهودی و حضوری دارد، می داند که توجه یابی انسان به علم الهی موجب می شود تا در زندگی خود هر گز به سوی بخل گرایش نیابد، چرا که زمانی انسان به بخل دچار می شود که از آینده خویش هراسان باشد و از تامین امنیت آسایش و آرامش خود احساس خوف و ترس کند. اما اگر انسان به این آگاه باشد که همه چیز را خداوند می داند و مدیریت می کند و چیزی بیرون از مشیت و اراده او نیست و اگر گشایش و تنگنایی در زندگی است در حوزه علم و مشیت او قرار دارد، از بخل دست بر می دارد و اهل احسان و انفاق می شود(آل عمران ،ایه ۱۸۰ و نیز بقره ، آیه ۱۵۸ و نساء آیات، ۱۲۷ و ۱۲۸)

هم چنین آگاهی و باور انسان به علم شهودی خداوند به همه کس و همه چیز، موجب می شود تا انسان از تهمت و و نسبت دادن چیزی به اشخاص بی تحقیق و تفحص (نساء ، آیه ۹۴) و یا از هر گونه خیانت (نساء، آیات ۱۰۷ و ۱۰۸ و غافر ، آیه ۱۹) و نیز بدگویی حتی نسبت به ظالمان بیرون از چارچوب قانونی و شرعی (نساء، آیه ۱۴۸) و تصرفات باطل و نادرست در وصیت (بقره ، آیات ۱۸۰ و ۱۸۱)، گناه و عصیان نسبت به قوانین و مقررات (نساء ، آیات ۱۰۷ و۱۰۸) و عدم حضور در جنگ و جهاد (آل عمران، آیه ۱۵۳) و پیروی از هواهای نفسانی و اطاعت شیطان(نساء، آیه ۱۳۵) اجتناب و خودداری ورزد، چرا که می داند خداوند به سبب این تهمت بی تحقیق وی و یا دیگر رفتارهای نادرست و باطل او را مواخذه و مجازات می کند، بنابراین از این گونه رفتارها پرهیز می کند و رفتارهای درست و حق را در پیش می گیرد.

خداوند در بیان آثار و کارکردهای توجه و تذکر یابی انسان به علم و قدرت خدا به اموری چون احسان و نیکوکاری(بقره ،آیه ۱۵۸) ، پناه بردن و استعاذه به خدا از شر شیطان و دشمنان(اعراف ،آیه ۲۰۰) ، اطاعت و پیروی از خدا و رسول(نور، آیه ۵۳ و نیز حجرات، ایه۱)، امیدواری و اتکا به خداوند(یوسف، ایه ۸۳) ، گرایش به انفاق و تشویق آن(بقره ، آیات ۲۱۵ و ۲۶۱ و ۲۶۷ و تا ۲۷۳ و آیات دیگر) تحقق تقوا (بقره ، آیات ۲۳۱ و ۲۳۳ و ۲۳۷ و آیات دیگر قران)، رعایت حقوق دیگران (نساء، آیه ۱۲۷) ، جهاد و پیکار در راه خدا و ایجاد عدالت و گسترش حق و حقیقت(بقره ، ایه ۲۴۴)، رعایت عدالت (نساء، آیه ۱۲۷)، صبر و شکیبایی بر مشکلات و سختی های زندگی (یوسف ، آیه ۸۳)، حفظ عفت ، حیا و حجاب(نور،آیه ۳۰ ) ، قیام خالصانه برای خدا(مائده، آیه ۸) ، وفای به عهد و پیمان(مائده ، آیه ۷ و توبه ،آیات ۷۷ و ۷۸) ، توکل به خدا(اعراف ،آیه ۸۹ و آیات دیگر) و مانند آن اشاره می کند. این امور به خوبی نشان می دهد که باور انسان به علم الهی به همه امور هستی چگونه اندیشه ها و رفتارهای آدمی را تحت تاثیر قرار می دهد و او را به سوی کارهای خوب و زندگی امیدوارانه و پرهیز از زشتی ها و پلیدی ها سوق می دهد.

بنابراین یکی از آموزه های تربیتی می بایست ایجاد شناخت نسبت به علم الهی و ایجاد باور به آن باشد، چرا که این شناخت و باور می تواند زندگی هر انسانی را دگرگون کند و بینش و نگرش انسان را نسبت به خود و زندگی اش تغییر دهد و بسیاری از مشکلات چون نومیدی، افسردگی ، تنگدستی ، فقر و مصیبت ها را تفسیر دیگری دهد و نگاه انسان را تغییر داده و او را به سوی خدا و توکل و توسل به او بکشاند. بی گمان شناخت ادمی به علم خدا نسبت به همه چیز و قدرت بی پایان او، باوری را ایجاد می کند که سرزندگی و شور و نشاط واقعی را به زندگی آدمی ارزانی می دارد. باشد با تقویت شناخت خود نسبت به علم خدا و تقویت باورها زندگی خویش را به شکل مطلوبی تغییر دهیم و سرور واقعی را به خانه و خانواده باز گردانیم و امید رادر دل ها زنده سازیم.