نقش ایمان به قدر در زندگی

عدالت

بسم الله الرحمن الرحیم

شب قدر زمان تعیین مقدرات یکساله است. از این روست که در برخی از روایات از شب قدر به عنوان اول سال حقیقی یاد شده است؛ زیرا سرنوشت انسان تا سال دیگری در آن شب تعیین و مشخص می شود. بر اساس آموزه های وحیانی اسلام، شب قدر بسیار مهم و با اهمیت است و انسان باید توجهی خاص به آن داشته باشد. باور و اعتقاد به شب قدر و اصولا وجود قدر ، زندگی انسان را به شدت تحت تاثیر خود قرار می دهد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا بر اساس آموزه های قرآنی، نقش اعتقاد به قدر را در زندگی انسان تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مقدرات الهی و اختیار انسانی

یکی از مهم ترین مباحث کلامی و فلسفی در اسلام، مساله جبر و تفویض است. آموزه های وحیانی قرآن به گونه است که دو نظریه و قول متقابل در برابر هم مطرح شده است. برخی قول به جبر و برخی دیگر قول به تفویض را برگزیده اند. در علم کلام اهل سنت، دو گروه اشعری و معتزلی در برابر هم قرار گرفته اند، به طوری که اشعری ها قایل به جبر بوده و در برابر آن معتزلی ها به تفویض قایل هستند. فخر رازی صاحب تفسیر کبیر از اشاعره و زمخشری صاحب تفسیر کشاف و ابن ابی الحدید از معتزله نمونه هایی از دو جریان کلامی در میان اهل سنت هستند. این بحث کلام، در محدوده مدارس نماند، بلکه به بحث ها و مناظره اجتماعی در قالب گفتمانی رسید تا جایی که برای غیرزدایی، همانند تکفیری های امروزی، به تکفیر یک دیگر پرداخته و شمشیر کشیدند و بی گناهان بسیاری را قتل و عام کردند که در تاریخ ثبت و ضبط شده است.

گفتمان شیعی، بر اساس نظریه معروف «لا جَبر و لا تَفویض بل امرٌ بین امرین»( بحار الانوار، باب اوّل و دوم از ابواب العدل، ج ۵، ص ۲ – ۸۴) بر آن است تا تفسیری را ارایه دهد که در مقابل دو نظریه و قول پیشین است.

«جبر»؛ یعنى این‌که انسان در افعال و کردار خود مجبور باشد و از خود اختیارى نداشته باشد. به عبارت دیگر؛ افعال بندگان مستند به خداوند متعال باشد.( جرجانى، سید على بن محمد، التعریفات، تحقیق و تعلیق: عمیره، عبدالرحمن، ص ۱۰۶، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۷ق؛ سجادى، سید جعفر، فرهنگ علوم عقلى، ص ۱۸۹، انجمن اسلامى حکمت و فلسفه ایران، ۱۳۶۱ش.)

اما تفویض و واگذاری، به این معناست: موجود زنده – مثلاً انسان – خود منشأ فعل و ترک است. پس از روى علم و اراده و خواست خود کارى را انجام داده یا ترک می کند و هیچ عامل دیگرى حتى خداوند در فعل و ترک او تأثیر ندارد. به عبارت دیگر؛ بنده در فعل خود کاملاً مستقل و یگانه مؤثّر و علت تامّه است. پس رابطه فعل تفویضی با خداوند متعال قطع باشد.

به سخن دیگر، خداوند با اراده ای که به انسان داده او را در وضعیت تفویض و به حال خود واگذاره کرده است. معتزله بر این باورند.

البته در زبان فارسی اصطلاح اختیار به جای تفویض به کار می رود، در حالی که اختیار در مقابل جبر نیست؛ زیرا اختیار به معناى توانایى بر انجام یا عدم انجام کارى از لوازم قدرت است. مولوی درباره این مفهوم از اختیار می فرماید:«این‌که گویى این کنم یا آن کنم / خود دلیل اختیار است اى صنم». دلایل متقن فلسفى اختیار انسان به این معنا را اثبات می‌کنند و آموزه شیعی «امر بین امرین» متکفل تبیین آن است؛ این در حالی است که نظریه تفویض درصدد اثبات اختیار مطلق براى انسان‌هاست به گونه‌اى که رابطه فعل با خداوند متعال قطع می‌شود.( سجادى، سید جعفر، فرهنگ علوم عقلى، ص ۳۷، انجمن اسلامى حکمت و فلسفه ایران، ۱۳۶۱ش)

انسان در فعل و ترک اختیار و قدرت دارد، اما این قدرت و اختیار را خداى سبحان به او داده و قدرت بشرى نفى کننده قدرت الهى نیست. به عبارت دیگر؛ گروهى اراده و اختیار انسان را نفى کرده‌اند (جبریون) و گروهى اراده الهى را نفى کرده‌اند (طرفدران نظریه تفویض)، اما به نظر شیعه، اراده و قدرت و اختیار آدمى در طول اراده و قدرت الهى است.

با مثالى شاید بحث روشن‌تر شود؛ فرض کنید کسى، پسر بچه‌اى را از کودکى تحت تربیت و حفاظت خود قرار دهد، و تمام امکانات رفاهى و تحصیلى را براى او فراهم کند. وقتى او به سن ازدواج برسد، دختر خود را به عقد او درآورد و خانه و شغلى مناسب به او دهد، و با او شرط کند که تا زنده است، زندگى او را تأمین کند و تحت حمایت خود قرار دهد، به شرط آن‌که تحت سرپرستى او زندگى کند. اگر بگوییم که این جوان در این زندگى هیچ نقشى ندارد و تمام زندگى و مخارج و خانه که به او عطا شده متعلق به آن مرد نیکوکار است، طرفدار نظریه جبر شده‌ایم. و اگر بگوییم که آن مرد نیکوکار با بخشش خود، از مالکیت خود صرف نظر کرده و از مالکیت عزل شده است، و داماد همه کاره و مالک مطلق است، به نظریه تفویض تمایل پیدا کرده‌ایم. اما اگر بگوییم که آن مرد و داماد هر دو مالک هستند، منتها به این ترتیب که مرد در مقام مولویت و صاحب اختیارى، صاحب خانه و مال و ثروت است و داماد در مقام کسى که اجازه استفاده و دخل و تصرف در محدوده ملک مرد نیکوکار را دارد، به «امر بین امرین» معتقد شده‌ایم که در این صورت پذیرفته‌ایم که اختیار و مالکیت داماد در طول مالکیت مرد نیکوکار است، اما این اختیار هیچ‌گاه صاحب اصلى را از تصرف و اختیار معزول نمی‌کند.

بنابراین، افعال اختیارى انسان – از روى مجاز – به خود انسان منسوب است و به نحو حقیقت به خداوند انتساب دارد. منسوب به انسان است؛ زیرا بر اساس قدرت و اراده او و تحت تأثیر عزم و جزم و تصمیم و گزینش او انجام می‌پذیرد. و منسوب به خداوند است؛ زیرا هستى انسان و تمام آثار وجودى او، از جمله افعالش معلول خداوند و وابسته به اوست.( ر.ک: سبحانى، جعفر، جبر و اختیار، نگارش: ربانى گلپایگانى، على، ص ۲۸۶ – ۲۹۱، قم، مؤسسه تحقیقاتى سید الشهداء؛ سعیدى مهر، محمد، آموزش کلام اسلامى، ج ۱، ص ۳۵۸ – ۳۵۹، مرکز جهانى علوم اسلامى.)

پس امر بین امرین به این معناست که در عین این‌که فعل مستند به انسان است، مستند به اراده ذات بارى تعالى نیز است. اما اراده و اختیار انسان در عرض اراده الهى نیست تا شریک در اراده الهى شود، بلکه به بیانى که گفته شد در طول اراده الهى است؛ یعنى اراده و اختیار و قدرت انسان، یکى از اجزاء علت تامه افعال اختیارى اوست. پس انسان مجبور نیست؛ زیرا ملاک اختیار؛ یعنى قدرت و اراده در او موجود است و در عین حال او مختار على الاطلاق نیز نیست؛ زیرا مقدمات کار در اختیار او نیست. و این همان معناى امر بین امرین است که بر تمام افعال صادره از انسان حاکم است. (طباطبائى، محمد حسین، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج ۳، ص ۱۶۱ – ۱۷۴، پاورقى: مطهرى، مرتضى، انتشارات صدرا.)

تا این جا دانسته شد که انسان در کارهای خویش دارای اختیار است؛ هر چند که این اختیار تحت قانون کلی و سنت حاکم بر هستی قرار دارد که از آن به مشیت الهی یاد می شود و هرگز فعل اختیاری انسان بیرون از دایره مشیت الهی نخواهد بود؛ زیرا اگر چنین اتفاقی بیافتد، مالکیت و حاکمیت الهی مخدوش و بی معنا خواهد بود؛ در حالی که مالکیت خداوندی حقیقی است و هیچ کس از دایره مالکیت او خارج نخواهد شد. از این روست که خداوند در آیه ۳۰ سوره انسان می فرماید: وَمَا تَشَاؤُونَ إِلَّا أَن یَشَاء اللَّهُ؛ و شما نمى‏خواهید مگر آنکه خداى بخواهد.

براساس آیات قرآنی، قدرت انسان در انجام یا ترک هر چیزی در چارچوب قوانین و مقدراتی است که برای آن چیز تعیین شده است. پس قدرت اختیاری انسان بیرون از مقدرات الهی نخواهد بود. مقدرات هر چیزی در اصطلاح قرآنی به عنوان قدر مطرح شده است.

قدر، به معنای مقدار و اندازه چیزى به حسب وزن یا به حسب زمان و مکان، اندازه نمودن، فرمان دادن، حکم کردن، محدود ساختن حوادث و اشیاء به علل مادى و شرایط زمانى و مکانى(نثر طوبى، شعرانی، ص ۲۸۸) آمده است. قَدَر در اصطلاح قرآنی به معنای اندازه اشیاء و تعیین حدود وجودى آنها آمده است.( المیزان، طباطبایی، ج ۱۹، ص ۹۰)

به بیان دیگر، تقدیر امرى از ناحیه خداوند، قرار دادن آن به اندازه و مقدارى است که حکمت اقتضا مى کند.( مجمع البیان، امین الاسلام طبرسی، ج ۹ ـ ۱۰، ص ۷۸۵) خداوند برای تبیین این معنا از واژه هایی چون «قدر» و مشتقّات آن و نیز «اجل»، «کتب» و مانند آن ها استفاده کرده است.

قدر و مقدرات از نظر قرآن

برای درک بهتر مساله قدر و مقدرات الهی، و هم چنین اختیار آن ، بهتر است که جنبه های گوناگون قدر و مقدرات الهی از نظر قرآن تبیین شود.

  1. فراگیری قدر و مقدرات: بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، قدر و مقدرات الهی اختصاص به انسان ندارد، بلکه همه امور هستی را در بر می گیرد. خداوند می فرماید: وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ؛ و هیچ چیز نیست مگر آنکه گنجینه‏هاى آن نزد ماست، و ما آن را جز به اندازه‏اى معین فرو نمى‏فرستیم.(حجر، آیه ۲۱) هم چنین در جایی دیگر می فرماید: الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَمْ یَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ یَکُن لَّهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرًا؛ همان کس که فرمانروایى آسمانها و زمین از آنِ اوست، و فرزندى اختیار نکرده و براى او شریکى در فرمانروایى نبوده است، و هر چیزى را آفریده و بدان گونه که درخور آن بوده اندازه‏گیرى کرده است.(فرقان، آیه ۲؛ ونیز نگاه کنید: یس، آیه ۱۲؛ قمر، آیه ۴۹؛ طلاق، آیه ۳)
  2. رضا به مقدرات الهی: از نظر قرآن، انسان باید به مقدرات الهی راضی و خشنود باشد؛ زیرا اولا کاری از دست او ساخته نیست؛ ثانیا این مقدرات بر اساس حکمت الهی و اهدافی است که برای آفرینش در نظر دارد. خداوند می فرماید: وَابْتَغُواْ مَا کَتَبَ اللّهُ لَکُمْ؛ و آنچه را خدا براى شما مقرر داشته طلب کنید.(بقره، آیه ۱۸۷) این که فرمود مقدرات را بجویید، به معنای رضایت مندی به آن مقدرات و تلاش برای رسیدن به آن مقدرات است. پس انسان نه تنها از مقدرات الهی فرار نکند بلکه باید دنبال مقدرات باشد و آن را بجویید و بخواهد.
  3. تعیین هر ساله مقدرات در شب قدر ماه مبارک رمضان: مقدرات امور در شب قدر انجام می گیرد. این شب قدر در ماه رمضان قرار دارد و هر ساله با توجه به تکرار ماه رمضان، شب قدر تکرار می شود و مقدرات در آن تعیین می گردد. خداوند در آیه ۱۸۵ سوره بقره می فرماید قرآن در ماه رمضان نازل شده است. سپس در سوره قدر می فرماید قرآن در شب قدر نازل شده است که از هزار ماه با ارزش تر است؛ زیرا در آن شب روح و فرشتگان هر ساله نازل می شوند تا امر الهی و مقدرات خداوندی مشخص کنند: تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَهُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ ؛ در آن [شب‏] فرشتگان، با روح، به فرمان پروردگارشان، براى هر کارى [که مقرّر شده است‏] فرود آیند. سپس در آیات سوره دخان تبیین می شود که در این شب قدر است که مقدرات به شکل جداگانه ابلاغ می شود. خداوند می فرماید: إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَهٍ مُّبَارَکَهٍ إِنَّا کُنَّا مُنذِرِینَ فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ؛ که ما آن را در شبى فرخنده نازل کردیم، زیرا که ما هشداردهنده بودیم. در آن شب‏ هر گونه‏ کارى به نحوى استوار فیصله مى‏یابد.(دخان، آیات ۳ و ۴)
  4. تغییر در مقدرات الهی : مقدرات الهی قابل تغییر است؛ زیرا تا مقدرات به مقام امضا و قضا نرسد، قابل تغییر است. خداوند در آیات قرآنی بر این نکته تاکید دارد. در حقیقت باید میان مقام قدر و قضا فرق گذاشت. قضا، در لغت به معناى حکم (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۶۷۴ ، «قضى»)و نیز به معناى تمام کردن کار آمده است. قضاى منسوب به خداوند، اخصّ از «قدر» است.( المیزان، ج ۱۳، ص ۷۲ – ۷۵) از آنجا که پدیده ها در وجود و تحقّق، مستند به خداوند متعال هستند، اگر خداوند، تحقّق پدیده را اراده کند و علل و شرایط آن تمام شود و راهى براى پدیده باقى نماند مگر موجود شدن به تعیین الهى و از دایره تردید و ابهام خارج شود، این اراده، قضاى الهى نامیده مى شود. قضا، دایره تکوین و دایره تشریع معنای می یابد. از نظر فلسفى نیز قضا، خروج از تردید و ابهام و ضرورى شدن وجود از ناحیه علّت تامّه است که واجب تعالى است؛ زیرا مقصود از قضا تمام شدن امر و تعیین و تعیّن پیدا کردن است. در روایات نیز همین معنا تأیید شده است، مانند روایت هشام بن سالم که گفته است: امام صادق(علیه السلام)فرمودند: «إنّ اللّه إذا اراد شیئاً قدّره فاذا قدّره قضاه، فإذا قضاه امضاه؛ به راستی هر گاه خداوند چیزی را اراده کند، تقدیر کرده و وقتی تقدیر کند، حکم و قضا می کند پس قضایش را امضا می کند». خلاصه اینکه: قَدَر، مقدّر را حتمى نمى کند و احتمال عدم وقوع دارد، امّا هنگامى که مورد قضا واقع شد، چاره اى جز وجود و تحقّق ندارد. خداوند در آیه ۱۱ سوره رعد رفتار و عملکرد امّتها و اقوام، از موجبات تغییر قدر و دگرگونى سرنوشت آنان دانسته است. در آیات قرآنی نمونه هایی را می توان یافت که مقدرات تغییر یافته است. به عنوان نمونه آیه ۱۰ سوره ابراهیم و آیات ۲ تا ۴ سوره نوح بیان می کند اجابت دعوت پیامبران از سوی خداوند از موجبات تأخیر اجل تعیین شده و تغییر قدر در آنان بوده است. هم چنین خداوند در آیات ۲۱ تا ۲۶ سوره مائده تغییر تقدیر الهى نسبت به بنى اسرائیل بر اساس عملکرد آنان را مطرح می کند. هم چنین درخواست برخى انسانها براى تغییر مقدّرات الهى در قالب دعا و نیایش خود گواهی دیگر بر امکان و وقوع تغییر در مقدرات است.(نساء، آیه ۷۷؛ ابراهیم، آیه ۴۴؛ منافقون، آیه ۱۰) به هر حال بر اساس آیات پیش گفته و نیز آیات ۳۸ و ۳۹ سوره رعد تقدیر عالم، قابل تغییر، بر اساس مشیّت الهى و حکمت خداوندی است.
  5. نقش انسان در تغییر مقدرات و محدودیت های آن : از آن جایی که مقدرات تا زمانی که به قضا و امضا نرسیده باشد، قابل تغییر است، انسان ها نیز می توانند مقدارت را تغییر دهند. این که خداوند می فرماید: وَابْتَغُواْ مَا کَتَبَ اللّهُ لَکُمْ؛ و آنچه را خدا براى شما مقرر داشته طلب کنید.(بقره، آیه ۱۸۷) در این آیه فرمان خدا به انسانها در مورد دستیابى به مقدّرات الهى، گویاى این است که تحقّق مقدّرات، مشروط به عملکرد او نیز است. پس انسان ها می توانند مقدرات خویش را تغییر دهند و تقدیری دیگر را به حکم الهی و مشیت و حکمت او رقم زنند. البته این تغییر در سرنوشت مطلق نیست، بلکه باید در چارچوب حکمت و مشیت الهی باشد؛ زیرا حکمت الهی را هیچ چیز تغییر نمی دهد هر چند که انسان بهترین اسباب و وسایل را به کار گرفته باشد. از آیات ۴۸ تا ۵۰ سوره یونس به دست می آید که حتی پیامبر(صلى الله علیه وآله) قادر به تغییر قدر و مقدّرات خود و امتها در جایی نیست که حکمت الهی قضای آن را دارد. از این رو امام سجاد(ع) می فرماید: یا من لاتبدل حکمته الوسایل؛ ای خدایی که حکمت او را هیچ وسیله ای تبدیل نمی کند و جایگزین برای آن نیست.(صحیفه سجادیه، دعای ۱۳) پس مقدرات الهی تنها در همان چارچوب حکمت قابل تغییر است و اگر حکمت اقتضایی بر خلاف مقدر داشته باشد، می تواند تغییر کند و گرنه تغییر در مقدراتی که مطابق حکمت است شدنی نیست. به عنوان نمونه انسان ها دارای دو اجل معلق و مسمی هستند. اجل مسمی غیر قابل تغییر و تبدیل و تحویل است؛ زیرا سنتی است بر اساس حکمت الهی مقدر شده است؛ اما اجل معلق بر اساس کارکرد و عملکرد انسانی قابل تغییر است. کسی که قطع رحم کند، عمرش از مسمی به معلق تغییر می کند و کسی که صله رحم نماید، از معلق به مسمی تغییر می کند. در باره برکت و افزایش و کاهش روزی و رزق و مانند آن نیز این گونه است. پس عملکرد انسان ها در تغییر مقدرات و سرنوشت انسان نقش اساسی و کلیدی دارد که باید به آن توجه داشت و از این نقش و تاثیر به نفع خود بهره برد.
  6. نمونه هایی از مقدرات الهی : مقدرات الهی شامل همه امور می شود. از جمله آن ها عبارتند از: احکام تشریعی(احزاب، آیه ۳۸)، انقراض امت ها و ملت ها(یونس، آیه ۴۹؛ اسراء، آیه ۵۸)، باران(رعد، آیه ۱۷؛ مومنون، آیه ۱۸)، رشد جنین کودک(حج، آیه ۵؛ مرسلات، آیات ۲۰ تا ۲۳)، حرکت خورشید(انعام، آیه ۹۶؛ فاطر، آیه ۱۳)، حرکت ماه(انعام، آیه ۹۶؛ رعد، آیه ۲)، خلقت و آفرینش آسمان(فصلت، آیات ۱۱ و ۱۲) ، خلقت زمین(اعراف، ایه ۵۴) ، آفرینش موجودات(حجر، آیه ۲۱؛ فرقان، آیه ۲)، روز و روزی(لقمان، آیه ۲۹؛ رعد، آیه ۲۶؛ حجر، آیات ۲۰ و ۲۱ و آیات بسیار)، رویش گیاه(حجر،آیات ۲۰ و ۲۱)، سرنوشت انسان ها(اسراء، آیه ۱۳)، مرگ (آل عمران، آیه ۱۴۵؛ واقعه، آیه ۶۰؛ منافقون، آیه ۱۰)، مصیبت(حدید، آیه ۲۲) ، معیشت(حجر، آیات ۱۵ تا ۲۰)، مهلت به ستمگران و ظالمان(نحل، ایه ۶۱) و مانند آن ها.

نقش اعتقاد به قدر در رفتار انسان

آن چه بیان شد، بخشی از آموزه های وحیانی قرآن درباره مساله قضا و قدر است. اگر کسی به این آموزه ها ایمان داشته باشد، به طور طبیعی افکار و رفتارش با کسی که اعتقادی به این آموزه ها ندارد، فرق دارد. با نگاهی به تاثیر و کارکرد باور و اعتقاد به قدر الهی در زندگی افراد به سادگی می توان دو نوع زندگی متفاوت را پیش رو انسان ها ترسیم کرد.

کسی که معتقد است خداوند قدر و قضایی دارد، زندگی خویش را بر اساس آن سامان می دهد و در برابر مصیبت ها و نعمت ها واکنشی را نشان می دهد که به روشنی با غیر معتقد بدان فرق دارد.

خداوند در آیات قرآنی از جمله آیات ۲۲ و ۲۳ سوره حدید به روشنی نشان می دهد ایمان به تقدیر الهى، مانع شادمانى غرورآمیز و اندوه بى جا، در مقابل نعمتها و مصیبتها می شود. پس وقتی کسی به مقدرات الهی باور داشته باشد، هرگز دچار واکنش های هیجانی شدید افراطی نمی شود که دو سویه آن خروج از حالت تعادل و اعتدال و رفتارهای جنون آمیز است. خداوند می فرماید: مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَهٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ ؛ هیچ مصیبتى نه در زمین و نه در نفسْهاى شما به شما نرسد، مگر آنکه پیش از آنکه آن را پدید آوریم، در کتابى است. این کار بر خدا آسان است. تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگین نشوید و به سبب‏ آنچه به شما داده است شادمانى نکنید، و خدا هیچ خیال پرداز، خودپسند فخرفروشى را دوست ندارد.

از دیگر کارکردهای مهم و تاثیرگذار باور و اعتقاد به مقدرات الهی، تفویض و توکل در امور زندگی مومن است. خداوند در این باره نیز فرموده است: إِن تُصِبْکَ حَسَنَهٌ تَسُؤْهُمْ وَإِن تُصِبْکَ مُصِیبَهٌ یَقُولُواْ قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِن قَبْلُ وَیَتَوَلَّواْ وَّهُمْ فَرِحُونَ قُل لَّن یُصِیبَنَا إِلاَّ مَا کَتَبَ اللّهُ لَنَا هُوَ مَوْلاَنَا وَعَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ؛ اگر نیکى به تو رسد آنان را بد حال مى‏سازد، و اگر پیشامد ناگوارى به تو رسد مى‏گویند: «ما پیش از این تصمیم خود را گرفته‏ایم.» و شادمان روى بر مى‏تابند. بگو: «جز آنچه خدا براى ما مقرر داشته هرگز به ما نمى‏رسد. او سرپرست ماست، و مؤمنان باید تنها بر خدا توکّل کنند.»(توبه، آیات ۵۰ و ۵۱)

در حقیقت کسی که اهل توکل و تفویض می شود خود را همانند کودک در اختیار ولی و سرپرست خویش قرار می دهد تا او کارهایش را انجام دهد و می داند هر چه دوست رسد نیکو است.

با نگاهی به فلسفه و هدفی که خداوند در قرآن برای تقدیر و مقدرات بیان کرده می توان دریافت که این سنت الهی نقش تاثیرگذاری در زندگی انسان ها بازی می کند. به عنوان نمونه تقدیر حرکت ماه و قدر و اندازه داشتن منازل آن، زمینه ساز امکان برنامه ریزى براى زندگى و تدبیر شئون آن است(یونس،آیه ۵)، چنان که تقدیر مرگ براى انسانها، زمینه جانشین شدن نسلى دیگر در زمین را فراهم می آورد(واقعه، آیات ۶۰ و ۶۱) و یا تقدیر روزى آدمى از سوى خدا، بازدارنده وى، از تجاوزگرى در زمین خواهد بود.(شوری، آیه ۲۷)

پس نباید به مساله قضا و قدر به گونه کم اهمیت و بی ارزش و یک بحث فلسفی و کلامی نگریست، بلکه باید به نقش تاثیرگذار آن در زندگی انسان اشاره کرد. از این روست که در روایات به مساله روزه و ماه رمضان عنایت و توجه ویژه شده است؛ زیرا این امور در تغییر سرنوشت و تقدیرات انسان چنان تاثیرگذار است که بی توجهی بدان خسران و زیان عظیم و از دست دادن سرمایه ها است. پس نباید نقش عملکرد خود ا نسان را در تغییر تقدیرات و سرنوشت نادیده گرفت و به گونه ای رفتار کرد که خود را در سرنوست بی تاثیر بدانیم. بنابراین باید به روزه داری در ماه مبارک اتمام کرد تا ایمان در جان ما جا گیرد. امام صادق (علیه السلام)فرمود: من افطر یوما من شهر رمضان خرج روح الایمان منه ؛ هر کس یک روز ماه رمضان را (بدون عذر)، بخورد – روح ایمان از او جدا می شود.(وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۱۸۱، ح ۴ و ۵ ؛ من لا یحضره الفقیه ج ۲ ص ۷۳، ح ۹ )

پس در این ماه خدا (وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۶۶، ح ۲۳) و شب های تعیین سرنوشت و تقدیرات کاری کنیم تا تقدیرات خوب برای خود رقم زنیم و مقدرات را از مصیبت به نعمت تبدیل نماییم. در این ماه به ویژه برخی از شب ها به احیاء و توبه سپری کنیم تا گویی امروز از مادر متولد شده و پاک و پاکیزه در پیشگاه خداوند منتظر رقم خوردن تقدیر سهل و آسان و نیک و خیر هستیم. امام صادق (علیه السلام) درباره این شب ها فرموده است: التقدیر فی لیله تسعه عشر و الابرام فی لیله احدی و عشرین و الامضاء فی لیله ثلاث و عشرین؛ برآورد اعمال در شب نوزدهم انجام می گیرد و تصویب آن در شب بیست ویکم و تنفیذ آن در شب بیست سوم. (وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۵۹ ) پس به احیاء شب قدر بپردازیم؛ چنان که فضیل بن یسار گوید: کان ابو جعفر (علیه السلام) اذا کان لیله احدی و عشرین و لیله ثلاث و عشرین اخذ فی الدعا حتی یزول اللیل فاذا زال اللیل صلی؛ امام باقر (علیه السلام) در شب بیست و یکم و بیست سوم ماه رمضان مشغول دعا می شد تا شب بسر آید و آنگاه که شب به پایان می رسید نماز صبح را می خواند. (وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۲۶۰، ح ۴ )