نقش ایمان به عوالم غیبی، در رستگاری

samamosبر خلاف تصور مادیگرایان، هستی دارای عوالم چندی است که با ابزارهای حسی و روش تجربی تنها بخشی کوچک از آن شناخته می شود و بخش اعظم آن هم چنان در فراسوی علم آدمی باقی می ماند. البته کسانی که به روح افزون بر روان اعتقاد دارند و میان جان و روان تفکیک قایل می شوند و یا روان را مرتبه ای از مراتب جان و روح می دانند، به عوالم مجردات بیرون از دایره عالم مادی نیز باور دارند. با این همه این تنها گوشه ای از عوالم غیب در برابر عالم شهادت است؛ زیرا بخش یا بخش هایی دیگر هم چنان در پرده غیب علم و شهود ما باقی می ماند. این جاست که تنها روش آگاهی انسان از عوالم غیب دیگر و مراتب و سطوح برتر نیازمند اخبار غیبی است.

باور به عوالم غیب به معنای جهانی ناشناخته است که می تواند تاثیرات خود را بر عالم مادی و زندگی بشر در دنیا به جا گذارد و رفتارهای وی را حتی مدیریت و مهار نماید و سرنوشتی دیگر بر خلاف آن چه انتظارش را دارد، برای آدمی رقم بخورد؛ زیرا احتمال تاثیر عوالم غیب در عالم شهادت به معنای آن است که نمی توان در تحلیل مفهوم زندگی و بسیاری از مفاهیم، تنها به قوانین و مسایل عالم شهادت بسنده کرد و همانند علوم آزمایشگاهی، مسایل را در چاردیواری عالم شهادت حل و فصل نمود و نتیجه گیری کرد.

نویسنده در این مطلب را مراجعه به آموزه های قرآنی، نگره قرآن به عوالم به ویژه عالم غیب را به دست می دهد و از تاثیرات آن در زندگی انسان سخن می گوید. با هم این مطلب را از نظر می گذارنیم.

عوالم هستی

هستی به معنای کلیت وجود و موجودات، معنای آشنا برای همه ماست. هر کسی به علم شهودی و حضوری، مفهوم هستی و وجود را درک و فهم می کند و از وجود خود و عدم وجود برخی از امور خبر می دهد. این بدان معناست که درک اجمالی برای همگان از معنا و مفهوم هستی وجود دارد و نیازمند دلایلی برای اثبات آن نیست.

اما پرسش اساسی که برای بسیاری از مردم مطرح است، گستره هستی است. به این معنا که این هستی تا کجا کشیده شده و امتداد دارد؟ و ما انسان ها، چه اندازه از هستی را می شناسیم و یا چه اندازه از آن برای ما قابل درک و فهم ماست؟ زیرا با توجه به عظمت و گستره شگفت هستی، این معنا در آدمی تقویت می شود که وی نمی تواند به تمامی هستی احاطه داشته باشد، بنابراین تفسیری که از هستی به دست می دهد بسیار محدود به توانایی انسان بر اساس ظرفیت ها و ابزارهای شناختی محدود اوست.

این جاست که خود را با مساله پیچیده رو به رو می بییند؛ زیرا هستی برای وی همانند کتابی است که آغاز و انجام آن افتاده است و از آن هیچ گونه اطلاع و آگاهی ندارد و می داند که ابزارهای شناختی وی نیز بسیار محدود است و احتمال شناخت نسبت به آغاز و انجام تا حد صفر برای او کاهش می یابد.

اما برخی از نشانه ها برخی از اندیشمندان را به تامل و تفکر می اندازد؛ زیرا با قوانینی رو به رو می شود که قوانین طبیعی را زیر سوال می برد و یا آن را تحت شعاع قرار می دهد. هم چنین مسایلی در جهان طبیعت و عالم شهادت مشاهده می کند که نمی تواند با قوانین این عالم آن را تحلیل و تبیین نماید. این گونه است که اندیشه وجود عوالم دیگر غیر از عالم شهادت در وی شکل می گیرد و مفهوم عالم غیب در ذهن انسان پدیدار می شود.

بنابراین غیب، به معنای غیب شدن چیزی از چشم، حس و یا علم انسان است که در اذهان آدمی به عنوان یک مساله مطرح می شود. انسان در می یابد که برای هر چیزی می تواند دو حالت شهود و غیب وجود داشته باشد؛ زیرا احاطه علمی انسان به همه چیزها شدنی نیست و تنها زمانی می توان از شهادت مطلق سخن گفت که از احاطه مطلق انسان بر همه هستی سخن گفت. این در حالی است که انسان حتی بر همه هستی که از آن به عالم شهادت یاد می شود، احاطه ندارد، چه رسد به عوالم بیرون از آن نیز احاطه داشته باشد و از شهادت مطلق سخن بگوید. این جاست که برای آدمی مفاهیم شهادت و غیب، مفاهیم طبیعی است و نمی تواند از آن فرار کند.

اما نسبت به خداوند مفهوم غیب کاربرد و جایگاهی ندارد؛ زیرا هیچ چیزی از او غایب نیست و همه هستی در همه ابعاد و عوالم آن در محدوده علم شهودی و حضوری اوست.

نکته ای نباید آن را فراموش کرد و یا از آن غافل گشت این که عوالم هستی به سبب تعدد و مراتب آن، برای آدمی گاه دور از دسترس و گاه قابل دسترس می باشد. به این معنا که انسان می تواند به برخی از عوالم به سبب وجود ظرفیت ها و ابزارهایی غیر از ابزارهای حسی و منابع شناختی، علم پیدا کند و از آن آگاه شود؛ ولی از برخی از عوالم نمی تواند هیچ گونه علم و آگاهی به دست آورد ، چه رسد که مشهود وی شده و به عنوان عالم شهادت برای او تجلی یابد.

از نظر قرآن، انسان های مومن کسانی هستند که به فراسوی عالم ماده و حس ایمان دارند و دیگر عوالم هستی را باور می کنند و بر اساس آن زندگی خویش را سامان می بخشند و روابط را درهستی افزون بر روابط درون مادی و دنیوی، به روابط برون مادی با دیگر عوالم نیز تعریف می کنند. بنابراین، همان اندازه که از نقش گازها ، حرکت های گسل های زمین و فشارهای درون زمینی برای ایجاد زمین لرزه سخن می گویند به همان اندازه از نقش گناهانی چون شیوع زنا برای ایجاد زمین لرزه سخن به میان می آورند. برای آنان همان اندازه که اسباب مادی می تواند در ایجاد چیزی نقش و تاثیر داشته باشد به همان اندازه بلکه فراتر، اسباب های غیر مادی چون تقوا، دعا و مانند آن می تواند در مسایل مادی و زندگی دنیوی ایشان تاثیر به جا گذارد.

در حقیقت ایمان به عوالم غیب به معنای پذیرش تاثیر و نقش آن در زندگی مادی و دنیوی است و تنها یک باور صرف و محض نیست که هیچ گونه آثاری از خود به جا نگذارد.

هنگامی که خداوند در آیات نخست سوره بقره از " یومنون بالغیب" سخن به میان می آورد، تنها به این معنا نیست شخص می بایست به چیزی که حواس آن را درک نمی کند، ایمان بیاورد، بلکه به معنای آن است که بر اساس این باور و بینش و نگرش عمل می کند و نماز به پا می دارد و زکات می پردازد و به دیگران نیکی می کند و از گناهان و پلشتی ها پرهیز می کند و تقوا پیشه می کند.

از آن جایی که برخی از مراتب غیب برای برخی از انسان های اهل کشف و شهود، اشکار می شود و از غیب بیرون آمده و در دایره مشاهدات و مکاشفات آن قرار می گیرد، می بایست این را پذیرفت که باز هم عوالم دیگری است که بیرون از شهود این افراد می باشد و می بایست به آن عوالم غیب نیز ایمان آورد. به این معنا که برخی چشم برزخی ایشان باز می شود و عوالم برزخی و موجودات آن را می بینند و یا با عوالم فرشتگان و جنیان ارتباط برقرار می کنند، ولی این تنها بخشی از عوالم غیب است که مشهود ایشان شده است و باز هم عوالم غیب دیگری است که شاید تنها راه آگاهی اخبار پیامبران باشد.

البته برای بیش تری مردم همه عوالم هستی در حکم عوالم غیب مطلق است که تنها از راه اخبار پیامبران و آگاهی بخشی آنان برای آنان از جهل مطلق بیرون آمده و به علم حصولی تبدیل شده است ولی هرگز برای بسیاری از مردم به عالم مشاهدات و شهادت تبدیل نمی شود؛ زیرا تبدیل شدن عالم غیبی به عالم شهادت برای شخصی ، تنها زمانی اتفاق می افتد که به علم شهودی با چشم سر آن را درک و شهود کند.

به هر حال واژه غیب در قرآن به معنای، هر آن چیزی است که با حواس ظاهری درک نمی شود و عقول ابتدایی نیز اقتضای درک آن را ندارد و تنها شخص با اخبار پیامبران از آن آگاهی می یابد.(مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۶۱۶ ذیل واژه غیب)

راه های آگاهی انسان به عوالم غیب

چنان که گفته شد راه هایی برای شناخت بخش یا تمامی عوالم غیب برای انسان وجود دارد که می تواند این شناخت به شکل علم حصولی از طریق گزارش و اخبار پیامبران یا علم شهودی از طریق عبودیت و تقوا و دست یابی به بصیرت حاصل شود. البته بسیاری از مردم تنها به علم حصولی از غیب هستی آگاهی دارند و ایمان ایشان نیز براین پایه و اساس شکل می گیرد؛ اما اگر این ایمان اجمالی و ابتدایی با تقوا و عبودیت همراه شود، چشم دل ایشان باز شده و توانایی شهود برخی از عوالم غیب را پیدا می کنند و می توانند ارتباط بهتری با آن عوالم نیز داشته باشند.

از آن جایی که آگاهی به عوالم غیب برای بیش تری مردم شدنی و امکان ناپذیر است، خداوند از طرق گوناگون کوشیده است تا ارتباط مردمان را با عوالم غیب ایجاد کند. ازاین روست که حقایق غیبی چون معاد و رستاخیز را با اموری حسی همانند سازی کرده و با تشبیه آن به امور محسوس و مشهود خواسته است تا این ارتباط تحقق یابد. آیاتی بسیار از قرآن از جمله آیه ۷۳ سوره بقره و ۹۴ سوره انعام و ۲۹ و ۵۷ سوره اعراف ، از این روش سود جسته است. آیات ۱۱ سوره های زخرف و ق نیز از جمله این آیات به شمار می روند که خداوند در آن جا با اشاره به بهار طبیعت و رستاخیز گیاهان، رستاخیز جان را بدان تشبیه می کند تا آگاهی برای بشر به مساله ای از مسایل غیب ایجاد شود.

علامه طباطبایی در این باره می نویسد: جمله " کذلک الخروج" اشاره به معاد و رستاخیز انسان ها دارد و معاد از امور غیبی است؛ یعنی حقیقت آن اکنون بر بشر ناشناخته است ، ولی خداوند برای نزدیک کردن این معرفت غیبی به ذهن بشر، نمونه هایی از آن را در جهان طبیعت قرار داده است تا راه درک آن را هموارتر سازد.(المیزان، ج ۱۸، ص ۳۴۱)

از آیات قرآنی این معنا به دست می آید که حتی فرشتگان و جنیان که به یک معنا از عوالم غیب هستند خود ایشان نیز نسبت به اموری در مقام جهل می باشند و آن امور نسبت به ایشان از عوالم غیب به شمار می آید. خداوند در آیات ۳۰ و ۳۳ سوره بقره از ناآگاهی فرشتگان از برخی از امور غیبی و نهانی جهان سخن به میان می آورد و در آیات ۶ تا ۸ صوره صافات، جهل شیاطین از اخبار غیبی آسمان را به رغم تلاش آنان برای دست یابی به آن اخبار غیبی یاد آور می شود و در آیات ۱۲ و ۱۴ سوره سبا از جهل جنیان دربار سلیمان به امور غیبی سخن می گوید.

این ها تنها نمونه هایی از مراتب عوالم غیب است که حتی برای موجودات عوالم غیب چون فرشتگان نیز پوشیده است. خداوند در آیه ۱۱۶ سوره مائده ، از اعتراف حضرت عیسی (ع) به ناآگاهی خود، از اسرار درونی خداوند به عنوان غیب سخن می گوید تا نشان دهد که حتی کسانی که در شناخت عوالم غیب نیز دستی دارند برخی از امور برای ایشان هم چنان در سراپرده غیب خواهند ماند.

علم غیب و آگاهی به فرجام امور، برای انسان ها از اموری است که به عنوان اموری غیرقابل دسترس همواره در پرده غیب خواهد بود.(نمل ، آیه ۶۵ و نجم ، آیه ۳۵ و قلم ، آیه ۴۷)

همان گونه که پیامبران از طریق تعلیم الهی می توانند به برخی از مراتب غیب آگاهی یابند، برخی از مسلمانان و مومنان نیز از این توانایی برخوردار می باشند. این مطلبی است که در آیات ۴۸ و ۴۹ سوره هود بدان اشاره و توجه داده شده است.

عالم غیب از چنان جایگاه ارزشی و برتری نسبت به عالم شهادت برخوردار می باشد که خداوند در آیاتی از جمله ۳۸ تا ۴۳ سوره حاقه به آن سوگند می خورد تا این گونه مردم نسبت به آن آگاهی و بر حقانیت آن گواهی دهند و در زندگی خویش از تاثیر و تاثر آن آگاه شده و بر اساس این فرمول زندگی خویش را ساماندهی کنند.

به هر حال این امکان برای همگان وجود دارد تا نسبت به عوالم غیبی به دانش حصولی و حضوری دست یابند هر چند که برخی از عوالم و یا امور غیبی هم چنان در پرده غیب خواهند ماند و کسی جز خداوند را بدان آگاهی و اطلاع نخواهد بود؛ زیرا همه هستی برای خداوند عالم شهادت است و غیب برای او معنایی ندارد؛ چرا که همه هستی در دایره احاطه علمی خداوند می باشد.(بقره ، آیه ۳۳ و هود ، آیه ۱۲۳ و نحل ، آیه ۷۷ و آیات دیگر)

خداوند در آیه ۱۷۹ سوره آل عمران عدم آگاهی انسان ها را از عوالم غیب ، یا برخی از عوالم و یا برخی از امور این عوالم را از سنت ها و قوانین الهی بر شمرده است؛ زیرا این گونه امکان تمییز و جدایی اهل ایمان از کفر و اهل پاکی از ناپاکی به سادگی امکان پذیر می شود و حقیقت ایشان چون واقعیتی انکار ناپذیر خود را آشکار می سازد.

البته برخی از مومنان دوست می دارند تا از غیب آگاهی یابند به ویژه اگر این غیب مربوط به انسان های دیگر باشد تا این گونه افراد مومن از منافق بازشناخته شود.(آل عمران ، آیه ۱۷۹ و نیز مجمع ا لبیان ، ج ۱ و ۲ ، ص ۸۹۵) ولی خداوند این گونه خواسته است تا این اسرار هم چنان در پرده غیب باقی بماند.

شیاطین نیز از گروه های دیگری هستند که می کوشند تا به اطلاعاتی در باره اخبار آسمان و امور غیبی دست یابند ولی ناتوان از شنود از اخبار غیبی می باشند ؛ زیرا از سوی خداوند با شهاب ثاقب رانده می شوند و امکان تجسس و جاسوسی نمی یابند.(صافات ، آیات ۶ و ۸)

شیاطین با عروج به اسمان ها می کوشند تا با فرا گوش دادن به سخنان فرشتگان آسمان که در ملای اعلی هستند به اخبار غیبی مربوط به اهل زمین دست یابند. (المیزان، ج ۱۷ ، ص ۱۲۳)

البته ناگفته نماند که برخی از عوالم غیب و یا امور عوالم غیب بر پیامبران پوشیده است و این هیچ منافاتی با ماموریت و رسالت ایشان ندارد؛ زیرا آنان به مقدار نیاز به عوالم غیب آگاهی دارند و عدم آگاهی نسبت به همه عوالم یا امور غیبی منافاتی با ماموریت و رسالت ایشان نخواهد داشت.(اعراف ، آیه ۱۸۸ و یونس ، آیه ۲۰ و احقاف ، آیه ۹ و آیات دیگر)

نقش و کارکرد باور به غیب

با مطالب گفته شده می توان به سادگی از نقش و کارکرد باور به غیب آگاهی یافت؛ زیرا اگر باور کنیم که عوالم هستی تنها همین عالم مادی و محسوس نیست و در عوالم دیگر موجودات به سر می برند که در زندگی آدمی تاثیر گذار هستند و ایشان ما را می بینند و ما آن ها را نمی بینیم به گونه ای دیگر رفتار می کنیم و اجازه نمی دهیم تا دیگران از قدرت خویش علیه ما استفاده کنند.

باور به این که در ملای اعلی فرشتگانی هستند که به اخبار زمین و زمینیان آگاه هستند و این اخبار در زندگی بشر تاثیر دارد و هم چنین کسانی هستند که این اخبار را می دزدند، بی گمان رفتار ما در زندگی نسبت به امور و اسباب عادی تغییر می یابد. به این معنا که در مساله زمین لرزه تنها به اسباب طبیعی مراجعه نمی کنیم بلکه به رفتارهای خویش نیز توجه می یابیم که تاثیر در ایجاد زمین لرزه دارد. یا نسبت به گناهانی که موجبات نزول بلا می شوند رفتاری درست در پیش گیریم و آن گناهان را ترک کنیم.

آنچه از آیات در قرآن از فساد و فسق و فحشا و منکر نهى شده و آن را عامل هلاکت و بلا دانسته ، بسیار است. در احادیث ، به صراحت از زنا به عنوان عامل زلزله و بلایاى دیگر در دنیا و عذاب هاى زیاد نام برده شده است . این حقیقت به معنای ارتباط تنگاتنگ میان غیب و عالم شهود است که بسیاری منکر آن می باشند. به چند روایت در این زمینه توجه مى کنیم .

پیامبر گرامی می فرماید: اذا کثر الزنا من بعدی کثر موت الفجأه؛ هر گاه پس از من زنا زیاد شود مرگ ناگهانی زیاد خواهد شد.( وسائل الشیعه، کتاب نکاح، ص۲۳۱)

وی هم چنین می فرماید: الزنا یورث الفقر و یدع الدیار بلاقع؛ زنا مورث فقر است و آبادی‌ها را ویران خواهد نمود (وسائل الشیعه، کتاب نکاح، باب ۱، ص۲۳۳)

امام صادق (ع) فرمودند: اذا فشا الزنا ظهرت الزلازل ؛زمانى که زنا گسترده و عمومى شود، زلزله ها پدیدار مى گردد.