نقش امام در ایجاد هویت اجتماعی افراد

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن می توان برای اجتماع هویتی مستقل از هویت افراد اجتماع قایل شد. از همین روست که در قرآن از حیات و مرگ اجتماعات و امت ها جدا از مرگ و حیات افراد اجتماع سخن به میان آمده است.( به این معنا که اگر برای هر فرد انسانی مرگ و زندگی است، برای اجتماعات نیز مرگ و زندگی است. اجتماع متولد می شود، رشد می کند و می میرد. اما آن چه به هر اجتماع هویت واقعی می بخشد و افراد یک جامعه نیز هویت اجتماعی پیدا می کنند، همان امام و رهبری است که امت به دنبال آن حرکت می کنند. امام در هر امتی همانند پدر حقیقی افراد عمل می کند و نسبت سازی بر اساس وی انجام می شود؛ از این روست که هر امتی به امام خودش هویت می یابد و منسوب می شود. خداوند تبارک و تعالی می فرماید: یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ؛ روزى را که هر گروهى را با امام و پیشوایشان فرا مى‏ خوانیم.(اسراء، آیه ۷۱)

این دعوت الهی چون از مصادیق دعوت تکوینی است نه تشریعی، بنابراین، عصیان نسبت به آن راه ندارد. قرآن در جایی دیگر درباره این دعوت می فرماید: یَوْمَئِذٍ یَتَّبِعُونَ الدَّاعِیَ لَا عِوَجَ لَهُ وَخَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا ؛ در آن روز همه مردم، داعى حق را که هیچ انحرافى در او نیست، پیروى مى کنند و صداها در مقابل خداى رحمان خاشع مى‏ گردد و جز صدایى آهسته و زمزمه ای نمى ‏شنوى. (طه، آیه ۱۰۸)

در آیه ۷۱ سوره اسراء بیان شده که «اناس» با هویت اجتماعی خوانده می شوند؛ زیرا نفرموده است: «کلّ ناس» یا «کل انسان» تا مراد افراد با هویت فردی باشد، بلکه مراد امت ها است که به صورت هویت اجتماعی آنان مخاطب قرار می گیرد؛ زیرا «اناس» هم جمع است و هم ناظر به هویت اجتماعی است.

از سوی دیگر، این امت ها به نام امام خودشان شناخته و مخاطب قرار می گیرند؛ زیرا این امام است که به یک امتی هویت اجتماعی می بخشد؛ زیرا امت به گروهی اطلاق می شود که دارای یک هدف و روش مشخص برای رسیدن به آن هستند. این امام است که با جنبه تقدسی خود و رهبری به اصطلاح کاریزمایی خویش به این اجتماع معنا و هویتی مستقل از دیگر امت ها می دهد.

امت ها از نظر هدف و روش تابع امام خویش هستند. از این روست که امامان در یک تقسیم کلی به امامان حق و باطل، ایمان و کفر تقسیم می شوند. این امامان همان طوری که در دنیا رهبری و فلسفه و سبک زندگی امت را سویه و سامان می دهند، هم چنین در آخرت رهبری امت های خویش را به عهده می گیرند. خداوند درباره رهبران کفر می فرماید: جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّهً یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ؛ آنان را امامانی قرار دادیم که به سوی آتش می خوانند.(قصص، آیه ۴۱) در جایی دیگر نیز می فرماید: فَقَاتِلُوا أَئِمَّهَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَیْمَانَ لَهُمْ؛ پس با امامان کفر بجنگید و بکشید؛ زیرا ایمانی برای آنان نیست.(توبه، آیه ۱۲)

از جمله این امامان کفر می توان به فرعون اشاره کرد که امت خویش را در دنیا و آخرت رهبری می کند. خداوند می فرماید: فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ؛ از فرمان فرعون پیروى کردند و فرمان فرعون رشید و صواب نبود. فرعون روز قیامت پیشاپیش قومش مى ‏رود و آنان را به آتش درمى ‏آورد؛ و دوزخ چه ورودگاه بدى براى واردان است.(هود، آیات ۹۷ و ۹۸)

تشکیل امت برای اهدافی است که رهبران و امامان مطرح می کنند. از سوی دیگر، انسان ها اصولا اجتماعی هستند و نمی توانند بدون داد و ستد مادی و معنوی زندگی کنند و نیازهای خویش را برطرف کنند. از این روست که هماره به امام و رهبری نیاز دارند تا شیوه داد و ستد را ساماندهی کند. این امامان امت ها هستند که به عنوان رهبران و خردمندان مسئولیت رهبری را به دست می گیرند. در این حالت یا اعتقاد به آخرت ندارند یا دارند؛ اگر نداشته باشند، تنها برای دنیا برنامه ریزی می کنند و گرنه افزون بر دنیا برای آخرت نیز برنامه ریزی می کنند تا تامین کننده سعادت دنیا و آخرت امت خویش باشند. از این روست که نمی توان از انسان و اجتماع انسانی سخن به میان آورد و از امام و رهبری سخن نگفت. این رهبر و امام که فلسفه و سبک زندگی امت خویش را تبیین و رهبری و مدیریت می کند؛ و مردمان نیز بر دین و آیین ملوک و رهبران خود هستند؛ حال این امام و رهبر، عادل یا جائر باشد؛ زیرا اگر امام اعتقاد به غیب و آخرت داشته باشد، به طور طبیعی عادل و بلکه اهل احسان و در مقام برّ خواهد بود یا آن که اعتقادی به آخرت نداشته و به طور طبیعی در مسیر جور و ظلم گام بر می دارد. پس نمی توان از اجتماع انسانی سخن گفت و از امام امت سخن نگفت؛ چنان که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: لاَبُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ؛ چاره ای برای توده های مردم و اجتماعات آنان جز از امام نیکوکار یا بدکاری نیست.(نهج البلاغه، خطبه ۴۰)

خداوند در آیات قرآنی بیان کرده است که اهل احسان و ابرار جز اهل آخرت نیستند؛ زیرا این آخرت است که شخص را به ایثارگری و احسان و اکرام سوق می دهد؛ اما کسانی که باوری به آخرت ندارند، به طور طبیعی به فجور رو آورده و دریدگی می کنند و قوانین را زیر پا می گذارند.(قیامت، آیات ۱ تا ۴)

از نظر قرآن، امامان هدایت کسانی هستند که به حق دعوت کرده و مردم را به صبر و استقامت در این مسیر تشویق و ترغیب می کنند. از جمله در آیه ۲۴ سوره سجده می فرماید: أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاهِ وَإِیتَاءَ الزَّکَاهِ وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ؛ آنان را امامان و پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کردند، و به ایشان انجام دادن کارهاى نیک و برپاداشتن نماز و دادن زکات را وحى کردیم و آنان پرستنده ما بودند.

هویت اجتماعی در گرو امام

پس از نظر قرآن هر انسانی دو نوع وحدت دارد، یکی وحدت فردی و دیگری وحدت اجتماعی؛ پس همان طوری که انسان دارای ترکیب روح و جسم، تن و روان، و ماده و معنویت با همه تنوع و تعدد از یک وحدت وجودی برخوردار است، افراد انسانی با همه تنوع و تعدد دارای یک وحدتی هستند که اجتماع آن را شکل می دهد. از این رو، وقتی به گروه های انسانی که عضو و افراد یک امت هستند نگاه می شود، با همه تفاوت ها دارای یک وحدت فلسفی و سبک زندگی هستند که آنان را از دیگر امت ها جدا می کند.

اگرهویت فردی هر شخصی با فلسفه و سبک زندگی او مشخص می شود، بی گمان همین فرد یک هویت اجتماعی دارد که فلسفه و سبک امام و رهبری است که آن را مشخص می کند. از نظر قرآن هویت اجتماعی هر کسی در گرو امام است؛ و در حقیقت امام معرف هویتی افراد امت خودش است؛ از این روست که هر کسی را به نام امام می خوانند که هویت بخش آن امت است.

از نظر قرآن همان طوری که برای هر امتی اجلی است که تاخیر و تقدمی نیست؛ و امت پس از تولد و رشد در نهایت به پیری و مرگ می رسد(اعراف، آیه ۳۴) هم چنین برای هر امتی اموری است که زینت آن امت است مانند فرهنگ و تمدن یک امت که برای آنان زینت و حتی تفاخر است. خداوند می فرماید: وَلَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذَلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّهٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ؛ و آنهایى را که جز خدا مى‏ خوانند دشنام مدهید که آنان از روى دشمنى و به نادانى خدا را دشنام خواهند داد. این گونه براى هر امتى کردارشان را آراستیم؛ آنگاه بازگشت آنان به سوى پروردگارشان خواهد بود و ایشان را از آنچه انجام مى‏ دادند، آگاه خواهد ساخت.(انعام، آیه ۱۰۸)

در این آیه بیان شده که خدایان یعنی همان فلسفه و سبک زندگی و آیین دینی امت ها همان هویت امت را شکل می دهد. از این رو، نسبت به فرهنگ و تمدن خویش می نازد و بدان دل بسته است و برایش این امور مقدس می شود به طوری که هر گونه سب و دشنام نسبت به آنان واکنش شدید آنان را بر می انگیزاند.

پس آن چه هویت اجتماعی افراد را شکل می بخشد همان فلسفه و سبک زندگی اجتماعی آنان است که در قالب فرهنگ و تمدن خودنمایی می کند. در قرآن از این فرهنگ و تمدن به عنوان عمل امت ها یاد شده است.(همان) همین فرهنگ و تمدن است که برای آنان نه تنها هویت ساز، بلکه مقدس است، به طوری که جز فرهنگ و تمدن خویش به چیزی توجه نداشته و آن را به عنوان آرایه و زینت خویش قرار داده و بدان می بالند. پس هر گونه نقد و انتقاد را نسبت به آن بر نمی تابند؛ زیرا به فرهنگ و تمدن خویش چنان می بالند که بدان گرفتار سرمستی و فرح می شوند و اگر کسی نقدی وارد سازد نمی پذیرند و اگر این نقد در قالب دشنام و بدگویی همراه شود به شدت واکنش نشان می دهند.(همان)

شکی نیست که فلسفه و سبک زندگی اجتماعی افراد یک امت و اجتماع در هر دوره و عصری بر اساس فلسفه و سبک زندگی امام آن اجتماع و عصر شکل می گیرد؛ بنابراین، امت هر دوره و عصری همان فلسفه و سبکی را در پیش می گیرند که امام آن زمان در پیش گرفته است. از این روست که هویت اجتماعی هر امتی در هر عصری وابسته به هویت امام آن زمان است.

در تفاسیر روایی چون نورالثقلین و کنزالدقائق آمده است: هشت نفر در همان جریان حکومت حضرت امیر(سلام الله علیه) عازم مدائن بودند؛ چون آن زمان حضرت امیر وارد مدائن شده بود. اینان در بین راه گفتند: ما مقداری استراحت کرده و چهارشنبه حرکت کرده و روز جمعه خودمان را به مدائن می‌رسانیم. اینان شب را در جایی بیتوته کردند. موقع غذاخوردن سوسماری هم عبور کرد. یکی این «ضبّ یا همان سوسمار» را گرفت و به آن هفت نفر دیگر گفت : با این سوسمار بیعت کنید و بگویید این امیرالمؤمنین ماست. این گونه خواستند در جمع و محفل خویش به وجود مبارک حضرت امیر اهانت کنند.

اینان وقتی وارد مداین می شدند، حضرت (ع) در حال خواندن خطبه های نماز جمعه بود. ایشان فرمودند: «وإنّی سمعت الله جلّ جلاله یقول: یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ؛ من شنیدم که خداوند جل جلاله می گوید: روزی که هر امتی به نام امامشان خوانده و دعوت می شوند.

سپس رو کرد به همین مردمی که این هشت نفر تازه در مدائن به اینها ملحق شدند و فرمود: «انّی اُقسم لکم بالله لیبعثنّ یوم القیامه ثمانیه نفر یدعون بامامهم وهو ضبّ ولو شئت أن اُسمّیهم لفعلت؛ من سوگند یاد می‌کنم که خداوند طبق همین آیه‌ای که فرمود: (یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ) هشت نفر را به اسم این سوسمار صدا می‌زند. اگر بخواهم اسمشان را می‌برم. روایی می گوید: «قال فلقد رأیت عمروبن‌حریث سَقَط کما تسقط السعفه حیّاء لو مٰا؛ دیدم که عمروبن‌حریث چون یک شاخهٴ خشک می‌افتد. (کنزالدقائق، ج ۷، ص ۴۵۶)

عمّار ساباطی می‌گوید که وجود مبارک امام صادق فرمود: «لا تُترک الأرض بغیر امامٍ یحلّ حلال الله ویحرّم حرام الله وهو قول الله: یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ»؛ هرگز زمین خالی از امامی نیست که حلال خدا را حلال می کند و حرام خدا را حرام می گرداند؛ و این برگرفته از سخن خداوند است که فرمود: روزی هر امتی را به نام امام ایشان می خوانند و به صحنه قیامت دعوت می کنند.

پس از آن جایی هویت اجتماعی اجتماعی به فلسفه و سبک زندگی متاثر رهبری و امام آن امت است، شناخت امام حق در هر عصر و زمانی لازم است. از این روست معصوم می فرماید: من ماتَ ولم یعرف امام زمانه ماتَ میتهً جاهلیه؛ هر کسی بمیرد در حالی که امام زمان خودش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است.(بحارالانوار، ج ۳۲، ص ۳۲۱)

پس امتی که امام حق زمان خویش را نشناسند در حقیقت گرفتار سفاهت و بی خردی جاهلی هستند؛ زیرا جهل در برابر عقل است نه علم.

از نظر قرآن اصولا وحدت اجتماعی هر امتی به امام آن امت بستگی دارد. این امام است که موجب وحدت اجتماعی میان افراد جامعه ای می شود که از نظر قومی و نژادی و مانند آن متفاوت هستند.

خداوند درباره نقش محوری رهبری در ایجاد وحدت اجتماعی در امت می فرماید: وَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مَا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ؛ و میان دلهایشان الفت انداخت که اگر آنچه در روى زمین است همه را خرج می کردى نمى‏ توانستى میان دلهایشان الفت برقرار کنى، ولى خدا بود که میان آنان الفت انداخت؛ چرا که او تواناى حکیم است. (انفال، آیه ۶۳)

پس در فقه اجتماعی اسلام، نقش محوری امام در ایجاد وحدت اجتماعی و هویت اجتماعی بسیار مهم و اساسی است. امروز اگر امام زمان(عج) و نواب ایشان نباشند، این وحدت اجتماعی امت اسلام شکل نمی گیرد.

البته ممکن است اشکال شود که امام زمان(عج) در غیبت است، و نمی توان این وحدت و هویت اجتماعی را ایجاد کرد؛ در پاسخ به این اشکال باید گفت که امام هر چند ظهور ندارند ولی حاضر هستند و از طریق نواب خویش این وحدت اجتماعی را ایجاد و حفظ می کند. نائب هر زمانی که امروز از آن به ولی فقیه یاد می شود، اراده واحد اجتماعی را ایجاد کرده و در مسیری حرکت می دهد که امام زمان (عج) را خواسته است.

داستان امروز ما نسبت به امام زمان(عج) همانند زمان پیامبر(ص) و دیگر امامان معصوم(ع) است؛ زیرا اگر امروز امام زمان(عج) در میان ما نیست، ولی همان طوری که پیامبر(ص) و معصومان (ع) از طریق نواب فعالیت می کردند و مردم با اطاعت از نواب از معصوم(ع) اطاعت می کردند، امروز نیز چنین است، با این فرق که نصب نواب دیروز مستقیم بود ولی امروزه با بیان شرایط عام و خاصی است که در روایات آمده است. نواب دارای شرایط کسانی هستند که از سوی امام زمان(عج) نصب شده و باید اطاعت شوند تا زمانی که آن مبانی و شرایط را حفظ کرده اند.

همان طوری که در عصر معصوم(ع) تولی و تبری به عنوان عوامل وحدت بخش و هویت بخش اجتماع و امت اسلام بوده است، امروز نیز همین تولی و تبری است که نقش اساسی را ایفا می کند. پس اگر دیروز می گفتیم: «قَلْبِی لِقَلْبِکمْ سِلْمٌ، وَ امْرِی لِأَمْرِکمْ مُتَّبِع» یا می گفتیم : «سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکم»، امروز نیز باید این گونه برخورد کرد و موافقت با نواب دارای شرایط و ولی فقیه و مخالفت با دشمنان آنان به معنای اتباع از امام معصوم(ع) است.

در مبانی آموزه های سیاسی اجتماعی اسلام بر این نکته تاکید شده است که ایمان چیزی جز حب و بغض نیست؛ زیرا اتباع و اطاعت بر محور محبت و بر اساس آن سامان یافته است.(آل عمران، آیات ۳۱ و ۳۲) همین عشق به امام و فلسفه و سبک زندگی اوست که مردم را متحد و یکتا و یگانه می کند و انسجام و وحدت اجتماعی را پدید می آورد و همین بغض نسبت به دشمنان است که جلوی گسست را می گیرد و اجازه نمی دهد تا گسل های قومی و نژادی و خرده فرهنگ ها و مانند آن انسجام را از میان بردارد و تفرقه را جایگزین وحدت کند.

امیرالمؤمنین(علیه السلام) در باره نقش حب و بغض در ایجاد سرنوشت واحد در یک امت می‌فرماید: إِنَّمَا یجْمَعُ النَّاسَ الرِّضَا وَ السُّخْطُ وَ إِنَّمَا عَقَرَ نَاقَهَ ثَمُودَ رَجُلٌ وَاحِدٌ فَعَمَّهُمُ اللَّهُ بِالْعَذَابِ لَمَّا عَمُّوهُ بِالرِّضَا فَقَالَ سُبْحَانَهُ فَعَقَرُوها فَأَصْبَحُوا نادِمِین؛ آن چیزی که یک جمع را تبدیل به یک جمع واحد می‌کند این است که دل‌های آنها در خشنودی و ناخشنودی یکی باشد؛ با آن که یک نفر از قوم ثمود ناقه صالح را پی کرد؛ اما خداوند همه آن قوم را عذاب کرد؛ زیرا همگان به آن کار رضایت داشتند. پس خداوند سبحان در باره آن قوم فرمود: پس همگان ناقه را پی کرده و کشتند پس از کرده خویش پشیمان و نادم شدند.(شعراء، آیه ۱۵۷)

خداوند در سوره شمس می فرماید: کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا . إِذِ انْبَعَثَ أَشْقَاهَا … فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاهَا وَلَا یَخَافُ عُقْبَاهَا ؛ قوم ثمود به سبب طغیان خود به تکذیب پرداختند. آنگاه که شقى‏ ترینشان برپا خاست… ولى دروغزنش خواندند و آن ماده‏ شتر را پى کردند و پروردگارشان به سزاى گناهشان بر سرشان عذاب آورد و آنان را با خاک یکسان کرد و از پیامد کار خویش بیمى به خود راه نداد. (شمس آیات ۱۱ تا ۱۵)

پس رفتارهای فردی با رضایت دیگران به یک رفتار اجتماعی تبدیل می شود و نتایج و پیامدهای آن نیز اجتماعی می شود؛ زیرا دیگر یک رفتار فردی نیست بلکه یک رفتار اجتماعی جمعی است؛ زیرا حب و بغض و دوستی و دشمنی است که انسان ها را به هم پیوند داده یا از هم می گسلد و رابطه های اجتماعی را سامان و سازماندهی می کند.

رفتارهای اجتماعی در فقه اجتماعی مورد بحث قرار می گیرد و از حوزه رفتارهای فردی جدا می شود. فقه اجتماعی ناظر به عملکردهای اجتماعی است و این گونه است که آزادی فردی با آزادی اجتماعی گره می خورد و در صورت تزاحم در مقام عمل این اصول اجتماعی است که اصل حاکم در رفتارهای اجتماعی خواهد بود. پس لیبرالسیم سوسیالیسم یعنی فردیت اجتماعی باید مد نظر قرار گیرد، نه فردیت شخصی. چنان که در باره حجاب و مانند آن نیز این مساله صادق است؛ زیرا آن چه در باره حجاب بیان شده به حوزه رفتار اجتماعی و حضور در اجتماع مربوط است و در آن حالت آزادی فردی محدود به آزادی اجتماعی است که می گوید برای حفظ حریم هنجارها و ارزش های اجتماعی باید نوعی خاص از پوشش به کار گرفته شود.