نقش اراده در مجازات ها از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

انجام کاری در انسان دارای فرآیندی است که شامل تصور، تصدیق، جزم، شوق و عزم است، زیرا انسان نخست چیزی را تصور کرده، سپس درباره فواید و آثار آن می اندیشید و وقتی آن را تصدیق کرد، جزم اندیشه ای بر انجام یافته و شوق در او ایجاد می شود و عزم در مقام عمل به انجام آن کار مبادرت می ورزد.

پرسش این است که جایگاه و نقش اراده و پیش از آن،‌ مشیت در انجام کاری کجاست؟ آیا مجازات های الهی و به تبع آن قانونی که در قالب تنبیه و تشویق انجام می شود و شخص پاداش یا کیفر می یابد، ارتباطی با مشیت و اراده دارد؟ چه زمانی شخصی به سبب کاری مجازات می شود و پاداش یا کیفر دریافت می کند؟ خواسته های انسانی در انجام کاری تا چه اندازه نقش دارد؟ آیا جبر و اختیار در انجام کارها وجود دارد؟ میزان و درجه تاثیر جبر در انواع گوناگون آن تا چه اندازه است؟ میزان تاثیر اختیار و حق انتخاب آزاد تا چه اندازه است؟ نویسنده با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا به این پرسش ها پاسخ دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم؟

تحقق امر و خلق از نظر قرآن

امر در برابر خلق قرار می گیرد، زیرا خدا در قرآن می فرماید: الا له الامر و الخلق، آگاه باشید که امر و خلق به دست اوست.(اعراف، آیه ۵۴) این بدان معناست که امر غیر از خلق است، به ویژه که خدا تحقق امر را مبتنی بر اراده خویش می داند که با «کن» تحقق می یابد و نیازی به چیزی دیگر ندارد.(یس، آیه ۸۲) در حالی که خلق این گونه نیست، زیرا به نظر می رسد که خلق اشیاء‌ و چیزها در قالب فرآیندی انجام می شود.

هم چنین بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، امر قبل از خلق است و خطاب امر به حوزه علم الهی باز می گردد که در ام الکتاب با قلم الهی رقم می خورد و در لوح محفوظ جا می گیرد. البته علم الهی به دو شکل علم ذاتی و علم فعلی مطرح است که خود نیازمند بحث مستقلی است.

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن می توان گفت برای تحقق خلقی در هستی فرآیندی چون مشیت، اراده ، قدر و قضا نیاز است، و خدا بر خلاف انسان نیازمند چیزی به نام تصور و تصدیق و مانند آن نیست، بلکه مواردی از این دست برای انسان و تحقق کارهای اوست.

هم چنین با نگاهی به آموزه های وحیانی الهی دانسته می شود که انسان برای انجام کاری و کسب دستاوردها و مکتسباتی می بایست در چارچوب مشیت قرار گیرد و اگر اراده ای برای انسان است تنها در ساختار مشیت الهی معنا می یابد، چرا که مشیت انسانی در چارچوب مشیت الهی است و نمی تواند بیرون از آن باشد. از این روست که خدا به صراحت می فرماید: ما تشاؤون الا ما یشاء ‌الله، مشیتی نمی کنید مگر آن که چه را خدا مشیت می کند.(انسان، آیه ۳۰؛ تکویر، آیه ۲۹) این در حالی است که اراده انسانی تابع اراده الهی نیست، زیرا خدا برای انسان اراده مستقل از خود تعریف کرده و می فرماید: یرید الانسان لیفجر امامه، انسان اراده می کند تا پیش روی خویش را بشکافد و بدرد.(قیامت، آیه ۵)

بنابراین، می بایست در فهم فرآیند اعمال در انسان و مکتسبات و دستاوردهایش که بر اساس آن مجازات های خوب و بد برای انسان در نظر گرفته می شود، به مساله مشیت و اراده توجهی ویژه مبذول داشت، زیرا این دو موضوع نقش اساسی در تحقق فعل  و کار انسان نقش کلیدی دارد و تاثیر شگرفی در فهم معنای مجازات و پاداش ها به جا می گذارد.

مشیت جبری از نظر قرآن

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، فعل و عمل انسانی در چارچوب مشیت انجام می شود و انسان هر چیزی که انجام می دهد و هر کاری را که می کند، در چارچوب مشیت است، یعنی اگر انسان حتی تصور و تصدیق و جزم اندیشه ای داشته باشد و شوق قلبی ایجاد شود و عزم ارادی و عملی در وی تحقق یابد و کاری حتی در قالب سخنی را انجام دهد، تنها زمانی می تواند آن را انجام دهد که داخل مشیت الهی باشد، زیرا خدا به شکل حصر و انحصار فرموده است که مشیت انسانی داخل مشیت الهی و در چارچوب آن انجام می شود، پس انسان هیچ چاره ای ندارد که جز در چارچوب مشیت الهی کاری را انجام دهد. بر این اساس خواسته های انسانی در مقام خارج تنها می تواند در چارچوب مشیت الهی باشد و خواسته های بیرون از چارچوب مشیت الهی، چیزی جز توهم و خیالات واهی نیست، زیرا قابل تحقق و انجام نیست.

علت این که انسان تنها در چارچوب خواسته مشیت الهی می تواند خواسته های خویش را تحقق بخشد و کاری را انجام دهد، به معنای نوعی جبر است،‌ زیرا این مشیت الهی است که انسان را محدود در یک چارچوب و ساختاری مشخص می کند و به او اذن و اجازه نمی دهد که کاری را در غیر مشیت الهی انجام دهد.

پس می بایست گفت که انسان مجبور است و این جبر مشیت الهی است که او را در یک محدوده به کاری وادار می کند تا آن را انجام دهد؟ بر این اساس، دیگر مجازات در قالب خیر و شر یا پاداش و کیفر معنا و مفهومی ندارد و به نوعی بی عدالتی نسبت به انسان خواهد بود که او را به سبب کاری مجازات کنند که مجبور بوده است؟ چرا که فهم فطری انسان که خدا در قالب هدایت های باطنی و فطری تکوینی در ذات انسان گذاشته و بر اساس همان شاخص الهی(طه، آیه ۵۰) چنین عملی چیزی جز ظلم و بی عدالتی نیست که از خدای سبحان بر نمی آید، زیرا او منزه و پاک از هر گونه ظلم است و از همین روست که در اصول دین توحیدی اسلام به عدالت خدا به عنوان صفت برجسته الهی تاکید می شود.

برای حل این مشکل باید به این نکته توجه داشت که مشیت که عامل جبری است پیش از اراده قرار می گیرد. مشیت دارای مفهوم قرآنی است که فهم آن می تواند مساله مهم و اساسی و چالش برانگیز جبر یا اختیار را حل و فصل کند، چرا که مشیت از نظر قرآن و فرهنگ آن، چارچوب حکمت آمیزی است که مقدرات هر چیزی بدان رقم می خورد. این چارچوب ها همان سنت های الهی است که نمی توان بیرون از دایره آن کاری را انجام دهد، زیرا این سنت های الهی، قوانینی است که نه تنها موجب نظم و عدل در هستی است و هر چیزی را در جایگاه مشخص و حکمت آمیز آن قرار می دهد، بلکه دست یابی هر چیزی به تمامیت کمالی خود در رهن و گرو قرار گیری در این چارچوب مشیت و سنت ها و قوانین الهی است که حاکم بر «ما سوی الله» از عرش تا فرش است و ما از آن ها عنوان سنت های الهی حاکم بر جان و جهان و جامعه یاد می کنیم.

تاکید بر حاکمیت بر ما سوی الله به این دلیل و لحاظ است که این سنت ها که با منشای الهی است، هرگز حاکم بر خدا نخواهد بود و او را مجبور نمی سازد که در آن چارچوب محدود شود و قوانین صادره از خودش بر او حاکمیت یابد، بلکه به معنای آن است که حکمت الهی بر این قرار گرفته تا امور بر اساس اهداف مخلوقات نه خالق به گونه ای تحقق یابد که کمال هر مخلوقی در آن است. از این روست که وقتی می گوییم که خدا عادل است، به این معناست که از خدا جز عدالت بر نمی آید، این که خدا در چارچوب سنت الهی عدل خویش محدود و مجبور باشد. از همین روست که وقتی می گویم خدا این گونه است،‌ نه به معنای «یجب علیه، بر او واجب است»، بلکه به این معنا است که «یجب عنه، از او جز این بر نمی آید.»

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، سنت های الهی که مشیت الهی است، به سبب همان چارچوب های حکمت آمیز خودش موجب می شود تا انسان ها تنها در چارچوب مشیت الهی،‌ بتوانند مشیت داشته باشند، زیرا انسان و جن دو موجودی دارای اراده هستند که به آنان امکان می دهد تا قدرت ترک یا انجام کاری به اشکال گوناگون را داشته باشند. این قدرت اراده انسان به سبب قوای نفس انسان با خاستگاه روح الهی است. پس نفس انسانی بلکه حتی نفس جنی از این برتری برخوردار است که دارای اراده و حق انتخاب آزاد باشد. اما این حق انتخاب آزاد انسان محدود به دایره مشیت الهی است که همان چارچوب های مبتنی بر حکمت و سنت های الهی است. پس انسان نمی تواند به صرف داشتن اراده هر چیزی را مشیت کند،‌ بلکه دارای مشیت او تنها در دایره مشیت الهی است.

به سخن دیگر، اراده در انسان تابع مشیت الهی است،‌ هر چند که این اراده او را مختار و آزاد در انتخاب می کند، ولی به این معنا نیست که او بیرون سنت ها و قوانین حاکم بر هستی که بر اساس مشیت حکیمانه خدا سامان یافته است، بتواند اراده و مشیتی داشته باشد.

بر اساس آموزه های وحیانی اسلام اراده انسانی در چارچوب مشیت جبری قرار می گیرد که او را از یک لحاظ محدود به سنت ها و قوانین حاکم بر هستی و از یک سو آزاد در همین چارچوب قوانین و مشیت الهی قرار می دهد. از همین روست که وقتی درباره انسان سخن به میان می آید گفته می شود: لا جبر و لاتفویض بل امر بین الامرین یا منزله بین المنزلتین، یعنی نه جبری است نه تفویض و اختیاری تام، بلکه میان آن دو است.

به سخن دیگر،‌ اراده انسانی در چارچوب مشیت و سنت های و قوانین حاکم تعریف شده و انسان می تواند در همین چارچوب مشیت الهی، اختیاری آزاد و انتخابی یا بر اساس عقلانیت فطری و هدایت های الهی یا بر اساس هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی داشته باشد که در قالب انتخاب میان حق و باطل، خیر و شر، خوب و بد،‌ زشت و زیبا، معروف و منکر، شکر و کفران، ایمان و کفر و مانند آنها است.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰، انسان، آیه ۳)

اراده اختیاری از نظر قرآن

پس از نظر قرآن این ساحت اراده انسانی است در ساحت مشیت الهی این گونه سامان یافته که بتواند آزاد باشد و حق انتخاب در چارچوب مشیت الهی و سنت ها و قوانین حاکم بر هستی داشته باشد.

به سخن دیگر، مشیت الهی درباره انسان و جن به این شکل است که انسان اگر مشیتی از خود داشته باشد، باید تابع مشیت الهی باشد و در چارچوب مشیت الهی و سنت های الهی قرار گیرد. پس مشیتی جز مشیت الهی برای انسان نیست و انسان نمی تواند مشیتی غیر از مشیت الهی داشته باشد و بخواهد در قالب سنت ها و قوانین دیگر قرار گیرد یا خود مشیت آفرین باشد و سنت ها و قوانین را ایجاد کند که بخواهد بر اساس آن جهان هستی بلکه حتی نفس یا اجتماع انسانی را تغییر دهد، اما همین مشیت الهی این گونه جعل شده که انسان در ساحت اراده بتواند دست کم دو اراده متضاد و متقابل داشته باشد که به انتخاب آزاد خودش است.

به عنوان نمونه انسان در ساحت نفس خویش می تواند بدون این که تبدیل یا تحویلی در نفس به عنوان یک مشیت الهی و سنت و قانون تکوینی داشته باشد،‌ می تواند در نفس به اراده خویش تغییراتی را انجام دهد که موجب فلاح در قالب تزکیه و خیبه در قالب فجور داشته باشد(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

به سخن دیگر، انسان این توان را دارد که ساحت مشیت الهی،‌ اراده ای را اعمال کند که موجب تغییر در نفس به شکل مثبت یا منفی می شود که رستگاری و بدبختی او را رقم می زند. اما آن چه اتفاق می افتد تنها تغییر در نفس است(رعد، آیه ۱۱، انفال، آیه ۵۳)، اما هرگز این تصرفات انسانی نمی تواند به ساحت تبدیل و تحویل وارد شود و نفس را با چیزی دیگر جایگزین کند یا حالات او را به شکل بنیادی متحول سازد، زیرا نفس در قالب مشیت و سنت های الهی، ساماندهی شده که بیرون از دایره اراده انسانی قرار می گیرد و سنت های الهی قابل تبدیل یا تحویل از سوی انسان نیست.(روم، آیه ۳۰، اسراء، آیه ۷۷)

پس بر اساس مشیت الهی که برای انسان رقم خورده،‌ انسان دارای اراده ای است که به او اجازه می دهد تا در چارچوب مشیت و سنت های الهی حاکم بر هستی عمل کند. این عمل ارادی و آزادانه انسان می تواند در ساحت جان،‌ جهان و جامعه باشد، یعنی می تواند به عنوان خلیفه الله و درجه مظهریت از اسماء‌الله در هستی که مظهر اسماء‌الله و تابش نور الهی است(نور، آیه ۳۵) به سبب داشته های صفات الهی خویش، تصرفاتی در قالب مظهریت ربوبی و پروردگاری داشته باشد که موجب تغییر در این سه گانه جان و جهان و جامعه می شود.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰، انفال، آیه ۵۳، هود، آیه ۶۱ ، آل عمران، آیه ۷۹)

انسان با انتخاب آزاد ارادی خویش در ساحت مشیت الهی می تواند این گونه در مقام خلافت الهی قرار گیرد و تصرفاتی سه گانه داشته باشد. پس انسان در این ساحت مجبور نیست و جبر بر این ساحت از اعمالش حاکم نیست، زیرا به انتخاب آزاد و ارادی خویش اعمالش را در یک چارچوب مشخص سنت های الهی و مشیت الهی انجام می دهد.

به سخن دیگر، اگر بازخواست و ملامت و مجازاتی در قالب تنبیه و پاداش و مانند آنها از جمله بهشت و دوزخ است، همگی در راستای انتخاب آزادی است که در ساحت اراده از خود دارد. پس انسان می بایست پاسخ گوی انتخاب آزاد و عملکردی باشد که در ساحت اراده دارد.

به عنوان مثال: انسان در ساحت مشیت الهی نمی تواند همزمان بدون تکیه دادن به چیزی دو پای خویش را از زمین بردارد، زیرا مشیت الهی چنین قرار گرفته که انسان در این حالت به سنت قانون جاذبه سقوط کند، اما همین مشیت الهی به او اجازه داده تا انسان به گونه ای باشد که بتواند بر روی یک پا نیز بیایستد بدون آن که سقوط کند و جاذبه او را به سقوط بکشاند. در این جا انسان می تواند بر اساس مشیت الهی یک پای خویش را به انتخاب خود بلند کند، یعنی پای راست یا چپ. پس در ساحت اراده انسانی در بلند کردن پا چارچوب مشیت الهی بر این قرار گرفته که انسان بتواند همزمان یکی از دو پای راست یا چپ خویش را به اراده و حق آزاد انتخاب بلند کند.

از نظر قرآن انسان در همه موضوعات این گونه حق دارد تا به اراده خویش انتخابی آزاد داشته باشد. به عنوان نمونه در ساحت دین خدا او را مجبور نکرده که دین خدا را انتخاب کند یا بی دین الهی باشد، چرا که مشیت الهی بر این قرار گرفته که انسان در ساحت انتخاب دین بر اساس اراده خویش عمل کرده و انتخابی آزاد داشته باشد.(بقره، آیه ۲۵۶) پس از سوی خدا هیچ اکراهی نیست که انسان را ناخوش آید و او مجبور باشد بر خلاف اراده خویش دین اسلام را برگزیند. از این روست که می تواند مومن به آن یا کافر به آن باشد.(همان)

باید توجه داشت که انسان هر چند که مجبور نیست تا انتخابی بر اساس اکراه داشته باشد که او را ناخوش آید، اما می بایست پاسخگوی انتخاب ارادی خویش و پیامدهای آن باشد، چرا که هر انتخابی پیامدی دارد که می بایست آن را به سبب انتخاب آزاد و ارادی خویش بپذیرد. این پیامدهای تکوینی هر چیزی است که نمی توان از آن شانه خالی کرد. پس اگر انتخابی داشته باشد که او را به سمت ولایت الله می برد، پیامدهای مثبت آن برایش رقم می خورد، ولی اگر به انتخاب ارادی خویش ولایت طاغوت را بپذیرد می بایست پذیرای پیامدهای خروج از ولایت الله و پذیرش ولایت طاغوت باشد. از نظر قرآن پیامد انتخاب نخست، خروج از ظلمات به سوی نور و بهشت جاویدان الهی در آخرت و پیامد انتخاب دوم خروج از نور به سوی ظلمات و دخول در دوزخ الهی در آخرت است.(بقره، آیات ۲۵۶ و ۲۵۷) این گونه است که انسان به سبب انتخاب آزاد خویش می تواند دو نوع گوناگون از زندگی را تجربه کند که شامل متاله شدن و خلافت الهی و مظهریت در ربوبیت و در برابر سقوط در سطح کالانعام و چارپا و بدتر در سطح هیزم خشک یا سوخت دوزخی زغال سنگ است.(اعراف، آیه ۱۷۹، جن، آیه ۱۵، شمس، آیات ۷ تا ۱۰ و آیات دیگر)

پس از نظر قرآن آن چیزی که انسان ندارد، مشیتی بیرون از مشیت الهی است، اما آن چه انسان دارد، اراده ای است که در چارچوب مشیت الهی برایش جعل شده است. انسان به سبب همین آزادی انتخاب در سطح مشیت الهی می بایست پاسخگوی حق انتخاب درست و نادرست خویش باشد و پیامدهای آن را بپذیرد، زیرا در این ساحت کسی او را مجبور نکرده است و خدا هرگز مشیتی برایش قرار نداده است که بیرون از حق اراده او باشد. بلکه خدا مشیتی را برایش رقم زده که در ساحت اراده با حق انتخاب آزاد او تحقق می یابد.

از نظر قرآن، ساحت اراده از ساحات نفس انسانی است. پس تحقق فعل و عمل خارجی متوقف بر این است که آن اراده با بهره گیری از جوارح به فعل در آید، حال این فعل با ابزار زبان باشد که از آن به قول و سخن یاد می شود، یا با ابزار دست و پا و مانند آن باشد که از آن به افعال و اعمال تعبیر می شود. از نظر قرآن، ساحت اراده هر چند که مقام انتخاب است و در اصطلاح فقهی از آن به نیت و قصد یاد می شود، اما خدا به سبب مطلق اراده چیزی انسان را کیفر نمی کند، بلکه کیفر زمانی است که به ساحت عمل خارجی در قالب قول یا فعل در آمده باشد. اینجاست که پیامدی برای نفس به سبب عمل خارجی به وجود می آید  و آثاری برای آن است که در اصطلاح قرآنی به آن «کسب و مکتسب» گفته شده است، زیرا هر عمل انسانی به شکل قول یا فعل آثاری دارد که نفس متاثر از آن تغییر می یابد. پس اگر قول و فعل حرام باشد، نفس سقوط می کند که نهایت آن پس از زنگارگرفتگی دفن و دسیسه است که طبع و ختم نفس و قلوب از پیامدهای آن است.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰، مطففین، آیه ۱۴، بقره، آیه ۷) اما اگر قول و فعل حلال و طیب باشد، نفس تزکیه یافته و رشد کرده و به سطح مظهریت صفتی از صفات الهی و اسمی از اسماء‌الله می رسد که نهایت آن صبغه الله و رنگ الهی گرفتن و متاله شدن و قرار گیری در جایگاه خلافت الهی و مظهریت در ربوبیت و پروردگاری است که تصرفات در هستی انجام می دهد.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱ و ۱۳۸)

پس تا زمانی که اراده انسانی به شکل عمل خارجی در نیامده، پیامدی برای آن نیست. البته جالب این است که خدا در ساحت پاداش نیک، حتی اراده های انسانی که به شکل فعل و عمل در نیامده است را محاسبه می کند، زیرا در جنبه وعده و پاداش از کرامت الهی است که انسان را از آثار اراده در مقام نیت و قصد نیک بهره مند سازد، ولی در جنبه وعید و کیفر نسبت اراده در مقام نیت و قصد بد و زشت، او را از مجازات کیفری و آثار آن در امان نگه می دارد.

در آیات قرآنی آمده است که انسان در رهن مکتسبات و دستاوردهای عملی خود است که از ساحت اراده و نیت و قصد به ساحت عمل خارجی به شکل قول یا فعل در آمده است. این سخن هر چند به عنوان یک قانون کلی مطرح شده، اما خدا به سبب کرامت خویش بر آن شده است تا حتی اراده ای که در قالب نیت و قصد نیک باشد،‌ پاداش دهد تا این گونه مردم به کارهای خیر و نیک اقدام کنند و از بد و بدکاری انتخاب نمایند. بر همین اساس کسی که نیت خیر داشته باشد از پاداش و آثار آن بهره مند می شود، به ویژه آن که هماره نیت خیر از عمل است، چرا که انسان در مقام تصور و تصدیق بهترین و برترین را در نظر می آورد، ولی در ساحت عمل به سبب نداشتن قوت و قدرت کافی یا ابزارها و امور دیگر عملی در سطح کم تر از سطح نیت نیک خویش انجام می دهد. از این روست که خدا در مقام محاسبه به آن نیت نگاه می کند و در آن سطح پاداش نیک می دهد تا این گونه تشویق به کار خیر شود.

البته گاه انسان نیت خیر می کند که به دلایل ناتوانی و شرایط و مقتضیات هر چه تلاش می کند و عزم و همت عالی خویش را به کار می گیرد، نمی تواند نه عملی مناسب با آن نیت خیر و نیک خود داشته باشد، بلکه اصلا عملی اتفاق نمی افتد، اما خدا در جنبه پاداشی بر آن است تا به آن نیت عمل نشده به هر دلیل و مانعی، پاداش مناسب با نیت نیک و خیر بدهد.

به هر حال، از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان هر چند که دایره مشیت الهی مجبور است، ولی در ساحت ارادی خدا چنین مشیت کرده که او حق انتخاب آزاد میان کفر و ایمان و خیر و شر و مانند آنها داشته باشد و بر اساس همین سطح و ساحت که اراده و حق انتخاب آزاد است مجازات هایی را در قالب پاداش یا کیفر دریافت کند.