نقش اجتماعی و فرهنگی بیعت

samamosبیعت یکی از اصطلاحات کلیدی در فرهنگ نظام سیاسی قرآن است. با این همه، به نظر می رسد که دایره گستره معنایی آن، گسترده تر از آن است؛ و این اصطلاح در نظام سیاسی قرآن که مبتنی بر نظام ولایی است، فراتر از مسایل نظام است. از جمله مواردی که گستره معنایی بیعت شامل آن می شود می توان به مسایل و مباحث اجتماعی و فرهنگی توجه داشت.

نویسنده در این مطلب برآن است تا با مراجعه به تحلیل و تبیین قرآن از این مفهوم و اصطلاح منحصر به فرد، در فرهنگ سیاسی قرآن، ابعاد دیگر از نقش و تاثیر بیعت در زندگی اجتماعی بشر را روشن سازد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

نظام ولایی سیاسی

هر جامعه و فرهنگی بر آن است تا نظام سیاسی خاصی را برای دسترسی به اهداف مورد نظر برگزیند. نظام هایی چون شاهی، سطانی، جمهوری و مانند آن که مبتنی بر رویکردهای نظری خاصی چون مردم سالاری، فردگرایی، جامعه گرایی، دین گرایی و مانند آن است، به این معناست که نظام های سیاسی از تنوع فرهنگی و روشی بسیاری برخوردار می باشد؛ زیرا هر یک از این نظام ها و رویکردها، خود دارای تنوع و اشکال گوناگون و گاه ترکیبی و انضمامی است که از درون آن خرده نظام هایی دیگری نیز پدیدار می شود.

از آن جایی که دین اسلام، به عنوان آیین زندگی وحیانی برای هدایت بشر جهت بازگشت به مسیر درست و راست از سوی خداوند ارایه شده، هرگز نمی تواند به عمده ترین مسایل زندگی بشری یعنی حوزه های اعتقادی، فرهنگی، سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی بی توجه باشد. از این روست که هر آن چه نیاز بشر برای بازگشت به مسیر صراط مستقیم انسانیت است، از سوی خداوند بیان شده است.

از آیات وحیانی قرآن، چنین بر می آید که انسان پس از هبوط و رانده شدن از بهشت عدن، به سبب نافرمانی و انتخاب نادرست در قرار گاه زمین مستقر شد. این انتخاب نادرست که زمینه ساز زندگی سخت و شقاوت بار در زمین (طه ، آیات ۱۱۷ و ۱۱۸) شد، هر چند که با توبه آدمی، امکان بازگشت فراهم آمد؛ ولی این بازگشت و توبه به مسیر حکمت آفرینش و فلسفه وجودی انسان، یعنی خلافت یابی از طریق فعلیت بخشی به اسمای الهی و متاله و خدایی شدن، نمی تواند به سادگی صورت بگیرد؛ زیرا قرار گاه زمین همراه با دشمن های کینه توزی چون ابلیس و شیاطین و وجود هواهای نفسانی موافق با طبیعت زمینی و مادی که بازدارنده بازگشت و متاله شدن می شود، این اجازه را نمی دهد تا حتی با نعمت خدادادی عقل و خرد، در مسیر متاله شدن قرار گیرد؛ زیرا عقل و خرد نمی تواند در جزئیات و اشخاص وارد شود و بیان کند که مثلا شخص ابلیس، دشمن سوگند خورده ای که توانایی گمراهی بشر از راه وسوسه و زمزمه آراسته در گوش جان آدمی را دارد، بلکه نهایت توانایی آن، اثبات کلیاتی از موضوع و مشکل است. در مساله راهکارها نیز این گونه است. از این روست که تنها به فضل و رحمت الهی و پذیرش توبه از سوی خداوند است که انسان، می تواند برخوردار از وحی الهی شود تا راه راست بازگشت و متاله شدن را به وی نشان دهد. بنابراین بر اساس آیه ۳۷ سوره بقره و آیاتی دیگر، انسان می بایست در انتظار این فضل و رحمت الهی باشد تا هدایت را از طریق وحی به وی ارزانی دارد.

سپاس و ستایش خداوندی را که این نعمت را به بشر ارزانی داشت و با مجموعه ای از پیامبران و کتب آسمانی، راه راست هدایت و بازگشت و توبه را به بشر آموخت.

این مجموعه هدایتی به عنوان دین اسلام(آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵ و مائده ، آیه ۳) مجموعه ای کامل و تمامی است که راه راست بازگشت و متاله شدن و خلافت یابی بشر را به وی نشان می دهد. تمامیت و کمال این دین، زمانی تحقق می یابد که مساله نظام سیاسی ولایی تبیین و مشخص می شود( همان و نیز مائده ، آیات ۵۴ و ۶۷) تنها در چارچوب آن نظام سیاسی و اجتماعی و اقتصادی، عدالت محور تشکیل شود و فلسفه وجودی جامعه، معنا یابد و رسالت همه پیامبران به سرانجام رسد.(حدید، آیه ۲۵)

بنابراین، نظام سیاسی ولایی وحیانی، نظام مطلوبی است که قرآن برای مدیریت و هدایت جامعه بشر به سوی عدالت همگانی انتخاب و برگزیده است و آن را راه راست دست یابی آسان و کامل بشر برای متاله و خدایی شدن می داند.

از ویژگی های نظام ولایی آن است که تنها یک نظام سیاسی صرف همانند نظام های سیاسی ساختگی بشر نیست، بلکه نظامی پیچیده و دارای ابعاد گوناگونی است که همه ابعاد زندگی بشر را در بر می گیرد. عنوانی که قرآن برای این نظام سیاسی برگزیده خود به خود این مساله را تبیین و روشن می کند؛ زیرا واژه ولایت و ولایی، در بردارنده معانی چندی از جمله مهر و محبت است. این بدان معناست که در این نظام سیاسی، پیش از آن که ولی الهی بر تن ها حکومت کند بر جان ها حکومت می کند؛ چنان که در این نظام سیاسی، ارتباط تنگاتنگ روحی و معنوی میان امت و امام، ارتباط دو سویه ولایی است. این گونه است که همه امت این احساس واقعی را دارد که در نظام سیاسی مشارکت فعال دارد و اصولا نمی تواند کسی مدعی ایمان اسلامی باشد و از نظر سیاسی منفعل باشد و انفعال یا بی تفاوتی سیاسی را پیشه کند. این گونه است که نظام سیاسی ولایی، نظامی است که حتی به حریم خصوصی و بلکه خصوصی ترین حوزه های وجودی و زندگی فردی و شخصی بشر وارد می شود و ولی الله که ولایت امور اجتماع و جامعه را در اختیار دارد، از خود مردمان به خودشان اولی و برتر می باشد و دایره نفوذ احکام صادره او به حریم خصوصی و مسایل شخصی و فردی وی نیز راه می یابد.(احزاب ، آیه۶)

نظام سیاسی ولایی، نظام حکومت بر دل هاست. از این روست که مفهوم قدرت چنان که محور اصلی نظام های سیاسی ساختگی است، در نظام ولایی رنگ می بازد و مدار و محور اصلی در نظام سیاسی ولایی، محبت و عزت مومنان و متاله شدن جامعه می شود. از این روست که امت ولایی همانند عاشقان دور میوه محبت ولی الله حلقه می زنند و از اطراف وی پراکنده نمی شوند و هر آن چه فرمان می دهد به گوش جان می شنوند و با تمام وجود عمل می کنند(توبه ،ایه۱۲۸ و آیات دیگر) این گونه است که قدرت محوری در نظام ولایی رنگ می بازد و اصولا معنا و مفهوم خود را از دست می دهد و مفاهیم سیاسی دیگری چون ولایت، عطوفت، نصرت ، عزت ، تکلیف ، مسئولیت و خلافت و مانند آن جایگزین بسیاری از مفاهیم سیاسی می شود. از این روست که بر عالمان و دانشمندان اسلامی است تا به استخراج مفاهیم سیاسی قرآن اهتمام ورزند و نظام ولایی را در چارچوب مفاهیم سیاسی ساختگی بشر تعریف نکنند و درمقام نظریه و عمل دچار تناقض و نارسایی در اندیشه سیاسی شوند.

مفهوم بیعت در نظام سیاسی ولایی

یکی از مفاهیم سیاسی در نظام سیاسی ولایی قرآن که می بایست به دور از مفاهیم و اصطلاحات سیاسی بشری، تعریف و شناسایی و معرفی گردد، مفهوم بیعت است. برخی از حوزویان و دانشگاهیان بر آن هستند تا این مفهوم سیاسی قرآنی را تا حد انتخابات تقلیل و کاهش دهند. چنین شیوه برخورد با مفاهیم سیاسی قرآن می تواند، چالش های جدی ای را برای نظام سیاسی اسلامی به ارمغان آورد. این که تلاش شود تا مفاهیم قرآنی را در قالب اندیشه های بشری تبیین و تعریف شود، بزرگ ترین خیانت، خطا و اشتباهی است که صورت می گیرد. به جای این که مفاهیم سیاسی قرآن در چارچوب مفاهیم سیاسی بشری قالب بندی وتعریف شود، می بایست مفاهیم سیاسی قرآن به طور مستقل شناسایی و بر اساس تحلیل و تبیین های قرآنی، تعریف شود و آن گاه در مقام مقایسه با مفاهیم بشری اقدام شود.

آن چه تاکنون ما در حوزه مفهوم شناسی در قرآن با عناوینی چون فرهنگ مفاهیم و موضوعات قرآن با آن مواجه بودیم، قالب زدن مفاهیم قرآنی در قالب های پیش تعیین شده بشری از نوع غربی و سکولار آن بوده است. با نگاهی به مفهوم قدرت در برخی از فرهنگ های قرآنی به سادگی می توان دریافت که نویسنده یا نویسندگان کوشیدند تا مفهوم قدرت در فرهنگ قرآن را بر مفهوم قدرت در حوزه سیاسی فرهنگ غربی بار کنند و در آن قالب، اصطلاح قرآنی قدرت را تحلیل و تبیین نمایند. این گونه است که در بسیاری از مفاهیم قرآنی دچار تناقص و تناقض نمایی شده و با چالش جدی عدم تطابق و تناسب مواجه می شوند و قران را متهم به فقدان مفاهیم سیاسی و یا تضاد و تناقض در این عرصه می کنند.

ریشه این مشکل و چالش جدی را می بایست در عدم اهتمام دانشمندان به مفاهیم خاص قرآنی و تحلیل و تبیین و تعریف در چارچوب وحی الهی دانست. همان گونه که مفاهیمی چون زکات و خمس و نماز و جهاد در فرهنگ قرآنی، تعریف های وحیانی خاص دارد که حتی از مفاهیم شناخته شده عصر جاهلی گاه بسیار فاصله گرفته است، هم چنین می بایست در فهم و درک مفاهیم اصطلاحات سیاسی و اجتماعی و تربیتی قرآن به این مهم توجه یافت. بنابراین، راهی که برخی تاکنون پیموده اند جز بیراهه و گمراهی نبوده و نیست؛ بلکه نیاز امروز جامعه بازخوانی و تحلیل مفاهیم قرآن در همان چارچوب فرهنگ قران و به دور از اصطلاحات و مفاهیم غربی و بشری است.

اصطلاح بیعت هر چند که در کاربردهای ابتدایی آن در فرهنگ عربی به معنای دست به هم دادن است، ولی در فرهنگ قرآنی، این معنا به مفهوم دیگری تبدیل شده است که دست دادن تنها بخشی از مفهوم معنایی آن است. با نگاهی به تفسیر شریف مجمع البیان می توان دریافت که واژه بیعت در کاربردهای قرآنی ، خود دارای یک فرهنگ معنایی و مفهومی خاص است. از این روست که وی آن را به معنای دست به هم دادن برای واجب کردن فرمانبرداری معنا می کند تا به مفهوم آن در فرهنگ قرآن نزدیک شود.(مجمع البیان، ج ۱ و ۲، ص ۶۲۴)

برای این که مفهوم بیعت در فرهنگ اصطلاحات قرآنی به طور کامل به دست آید. لازم است تا به آیاتی که این واژه و بلکه مفهوم را به کار گرفته اند، نگاهی دوباره افکنده شود.

این واژه با کارکرد خاص در حوزه مفاهیم قرآنی، در آیاتی از جمله ۱۰ و ۱۸ سوره فتح و آیه ۱۲ سوره ممتحنه به کار رفته است. البته به نظر برخی از جمله طبرسی در مجمع البیان، واژه میثاق در آیه ۷ سوره مائده نیز ناظر به مفهوم بیعتی است که پیش از این با پیامبر(ص) بسته شده بود. بنابراین می توان این گونه تحلیل وتبیین کرد که بیعت تنها یک دست دادن ساده و قول شرف ابتدایی برای اطاعت فرمانبرداری نیست و چنان که خود طبرسی تبیین کرده است به معنای میثاق و عهد واجبی است که می بایست از سوی طرفین مفاد آن مراعات شود.

وجوب وفای به عهد و میثاق ، از احکام عقلانی و عقلایی است که شریعت اسلام نیز آن را امضا و تایید کرده است و قواعد فقهی چندی بر اساس این حکم، در فرهنگ اسلامی و شریعت قرآنی و وحیانی شکل گرفته است که در جای خود بررسی شده است.

خداوند در آیه ۱۰ سوره فتح از وفای به عهد و میثاق بیعت سخن به میان می آورد و وفاداری در بیعت با پیامبر(ص) را مصداق وفای عهد با خداوند بر می شمارد. این بدان معناست که وجوب وفای به عهد بیعت را می بایست در چارچوب وجوب وفای به میثاق الهی دید و تنها به عنوان یک قرارداد سیاسی و یا اجتماعی و یا اقتصادی تعریف نکرد؛ از این روست که نقش بیعت را جایز نمی شمارد و به نقض کنندگان و عهد شکنان هشدار می دهد که آثار زیانبار این عهد شکنی ، پیش از این که به پیامبر (ص) برسد به خود ایشان می رسد.

به نظر قرآن ریشه وفاداری به بیعت را می بایست در اعتقادات انسان ها و توجه آنان به خدا و آگاهی از علم ودانش وی و نیز تقوای الهی مردمان جست.(مائده،آیه ۷)

این آیه به خوبی روشن می سازد که بر خلاف قراردادهای در نظام های سیاسی بشری، قرارداد و میثاق بیعت در نظام سیاسی، بر اصول انسانی خاصی است که ارتباط تنگاتنگی با ایمان و تقوا و شناخت و باور و اعتقادات بشر دارد. از این جاست که عامل وفاداری امری قانونی و بیرونی نیست، بلکه امری درونی و باطنی و نگرشی است. از آن جایی که نگرش ها بر سه مولفه و عنصر اساسی شناختی، عاطفی و رفتاری شکل می گیرد، می توان دریافت که بیعت در هر سه حوزه شناختی، عاطفی و رفتاری بشر تاثیر مثبت به جا می گذارد.

از این روست که خداوند هنگامی که به آثار بیعت و وفاداری آن می پردازد، نخستین تاثیر آن را در روح و روان آدمی می داند و می فرماید که بیعت مومنان با پیامبر(ص) عامل نزول آرامش و سکینه در دل های مومنان از سوی خداوند می باشد.(فتح ، ایه ۱۸)

البته از نظر قرآن، آثار بیعت منحصر به حوزه عاطفی و احساسی نمی شود، بلکه حوزه های دیگر از جمله اقتصادی را نیز در بر می گیرد. این گونه است که می توان گفت که هدف جامعه با بیعت آسان تر و ساده تر تحقق می یابد؛ زیرا اصولا جامعه و نیز دولت ها به هدف تحقق آرامش و آسایش بشر شکل گرفته است. خداوند در آیات ۱۸ تا ۲۱ سوره فتح تبیین می کند که چگونه این مهم یعنی سعادت و مولفه های آن آرامش و آسایش چگونه در سایه نظام ولایی با برقرار بیعت تحقق می یابد.(نگاه کنید: مجمع البیان، ج ۹ و ۱۰، ص ۱۷۶ تا ۱۸۶)

آثاری که خداوند در همین آیات برای بیعت می شمارد نشان می دهد که آثاری کاملی است که انسان از یک نظام سیاسی سالم و کامل و جامعه سالم در دنیا انتظار دارد؛ زیرا از نظر قرآن بیعت، نه تنها عامل سعادت و آرامش و آسایش معنوی و مادی بشر است بلکه موجبات رضایت مندی خداوند را نیز فراهم می آورد که به معنای حرکت در مسیر تعالی و تکامل و قرار گرفتن در صراط مستقیم الهی است که آدمی را به سوی متاله شدن و خلافت و ربوبیت و سعادت اخروی سوق می دهد.

در همین آیات روشن می شود که چگونه می تواند بیعت، جامعه ایمانی و سالم را به سوی جامعه ارمانی و کامل سوق دهد و جوامع دیگر را تحت مدیریت و هدایت آن قرار دهد و فتح و پیروزی همه جانبه را برای جامعه ولایی به ارمغان آورد.

بیعت زنان و گستره گسترده مفهومی آن

خداوند در آیه ۱۲ سوره ممتحنه به مساله بیعت زنان اشاره می کند. این آیه بهترین گواه و شاهد بر مدعایی است که گستره مفهوم و معنایی بیعت را فراتر از همه مفاهیم سیاسی صرف می داند. به این معنا که بیعت را نمی توان در محدوده خرد و کوچکی چون مفهوم انتخابات و مانند آن قالب زنی کرد و امری فراگیر و گسترده را در قالبی خرد و کوچک جا داد و از ارزش و اهمیت بیعت این گونه در فرهنگ اصطلاحات سیاسی قران کاست.

با نگاهی که در مفاد بیعت نساء وجود دارد می توان دریافت که گستره مفهومی و معنایی بیعت، شامل امور فرهنگی، اعتقادی، عاطفی، رفتاری، اجتماعی ،اقتصادی و نظامی و مانند آن می شود. بنابراین ، نمی بایست آن را در محدوده صرف امور سیاسی چون انتخابات محدود کرد.

مفادی که در بیعت نساء بیان شده شامل اموری چون پرهیز از شرک ، پرهیز از مخالفت با پیامبر(ص) و رهبری ، پرهیز از سرقت، پرهیز از فرزند کشی، پرهیز از زنا ، پرهیز از افترا و تهمت و بهتان می شود که خود بیانگر دامنه گسترده مفهوم بیعت در فرهنگ مفاهیم و اصطلاحات قرآنی است.

خداوند در همین آیه ۱۲ سوره ممتحنه، آثار این بیعت و وفای به آن را ، آمرزش و مغفرت، رحمت خاص الهی و ظهور در مقام رحیمت افزون بر رحمانیت، عنایت خاص پیامبر(ص) و ماموریت وی برای کمال بخشی به زنان از طریق استغفار خاص برای آنان، بر می شمارد. این نشان می دهد که بیعت موجب می شود تا مسیر انحرافی به سوی مسیر الهی تغییر یابد و توبه و بازگشت واقعی انجام پذیرد و زمینه برای تقرب با متاله شدن با عنایات خاص پیامبر و خدا فراهم آید.

خداوند با تاکید بر موضوعات خاص در بیعت بر آن است تا نشان دهد که عامل اصلی انحرافات در جوامع بشری امور پیش گفته است که با اصلاح آن می توان جامعه سالم و الهی را ایجاد و زمینه های رشد و تعالی را فراهم آورد.

با نگاهی به تفاوت در مفاد دو بیعت رضوان و بیعت نساء می توان در یافت که آن چه بیش تر می بایست در مردان مورد تاکید قرار گیرد، اطاعت و فرمانبرداری در حوزه عمل اجتماعی و مسایل نظامی افزون بر مسایل اعتقادی است. اما در زنان برخی از رفتارهای خاص است که تاثیرات مخربی بر جامعه می گذارد. از این روست که خداوند بر پرهیز از اموری چون زنا و سرقت، فرزند کشی و افترا تاکید می کند؛ زیرا اگر جامعه زنان از این امور پاک شود، همه جامعه بشری تحت تاثیر رفتار زنان پاک و پاکیزه می شود.

به سخن دیگر، رفتار سالم در جامعه متوقف بر رفتار سالم زنان است. هر چه زنان از نظر فرهنگی و اجتماعی در مسیر هدایت های وحیانی گام بر دارند، امید به تحقق جامعه سالم قرآنی فراهم تر است. در حقیقت، سلامت مردان متوقف بر سلامت زنان است و این که امام خمینی (ره) می فرماید: مردان از دامن زنان به معراج می روند، مطلبی درست و قرآنی است و حتی می بایست گفت که سلامت و معراج جامعه انسانی متوقف بر سلامت زنان است. بنابراین متاله شدن و قرآنی شدن جوامع بشری متوقف بر متاله و قرانی شدن زنان است؛ زیرا ریشه و خاستگاه همه نابهنجاری های اجتماعی بلکه فرهنگی و بلکه اعتقادی را می بایست در زنان جست که سلامت ایشان از این امور به معنای سلامت جامعه تلقی شده است.

آن چه بیان شد، بخشی از مفهوم شناسی بیعت در فرهنگ اصطلاحات و کاربردهای قرآنی است. تبیین کامل و دقیق آن مطالعات و بررسی های دقیق تری می طلبد.