نفی سلطه در سیاست خارجی نظام ولایی

سرباز

بسم الله الرحمن الرحیم

نفی سلطه از بیگانگان از اصول اساسی سیاست خارجی نظام سیاسی ولایی است. سیاست خارجی باید به گونه ای طراحی و اجرایی شود که هر گونه سلطه بیگانه نفی شده و زمینه و بستری برای نفوذ و ایجاد آن فراهم نیاید. از نظر قرآن، پذیرش سلطه بیگانگان به هر شکل و نوعی به معنای خروج از ولایت الهی و ایمان مستقر است و آثار و تبعاتی برای جامعه و نظام سیاسی خواهد داشت که از جمله آن ها خشم الهی است.

حرمت سلطه ولایی بیگانگان

سلطه در لغت عربی به معنای پیکان صاف و تیز و زبان تند و تیز است که موجب نفوذ و عقب نشینی دیگری و بستر اعمال قدرت می شود. از همین روست که به اعمال قدرت از طریق فعالیت های نظامی، زور و خشونت، بدزبانی و بد دهانی، سلطه می گویند و در فرهنگ فارسی نیز به معنای قدرت و قوّت به کار می رود.(فرهنگ فارسى، ج ۲، ص ۱۹۱۲، «سلطه».)

در فرهنگ اصطلاحات سیاسی سلطه به معنای رابطه آمیخته به قدرت بین دو فرد، دو گروه، یا دو دولت است که به موجب آن یک طرف بر طرف دیگر مسلّط می شود.( فرهنگ علوم سیاسى، ص ۱۲۶.)

از نظر قرآن، سلطه به معنای رابطه آمیخته به قدرت میان انسان ها اگر از باب زور، خشونت، نظام گری و مانند آن ها باشد، سلطه طاغوتی است و نمی تواند هرگز مثبت و سازنده تلقی شود.

البته اگر سطله را تنها در همین رویه و روش محدود بگیریم و به همین معنا محدود کنیم، این گونه سلطه از نظر قرآن مردود است، اما برخی سلطه را به معنای اعمال قدرت دانسته اند که می تواند مشروع یا غیر مشروع باشد. از همین روست که کتبی در قالب احکام سلطانیه در فقه اسلامی تدوین شده است؛ زیرا سلطه و سطنت را معنای اعمال قدرت دانسته اند. در این صورت، سلطه و سلطنت می تواند در دو قالب اساسی ولایت الهی یا ولایت طاغوتی شکل گیرد. پس اگر این سلطه در قالب ولایت الهی باشد، سلطه مثبت و سازنده است. از این نوع سلطه ولایی در قرآن با الفاظی چون «ولی» «حکم» و مشتقات آن ها سخن به میان آمده و در مباحث فلسفه و فقه سیاسی، تحت همین عنوان ولایت و حکومت از آن، بحث و ابعاد و مسایل آن گفته می شود.

چنان که در قرآن از سلطه و سلطنت طاغوتی با الفاظى چون «غلب»، «جبّار»، «سلّط»، «قهر»، «مصیطر» و حتی «ولىّ» و مشتقات آن بحث و مسایل آن واکاوی و تبیین شده است؛ زیرا واژه ولایت اختصاص به ولایت الهی ندارد، بلکه به هر نوع سرپرستی گفته می شود که در چارچوب و محور محبت و سرپرستی اعمال می شود؛ زیرا همان طوری که درمیان مومنان، رابطه اعمال قدرت بر اساس سرپرستی محبت آمیز است؛ هم چنین رابطه میان کفار و حتی گاه میان مسلمانان و کفار می تواند در قالب رابطه ولایی شکل گیرد که قرآن در آیاتی از جمله آیات ۱ تا ۴ سوره ممتحنه از آن برحذر داشته است.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، پذیرش سلطه بیگانگان از سوى مسلمانان و نظام سیاسی، چه در قالب ولایی یا سلطه قهر آمیز، امرى ناپسند و ناروا است؛ بنابراین باید کاری کنند که هرگز شرایط سلطه آنان فراهم نیاید و دشمنان بر ایشان مسلط نشوند. خداوند به صراحت در نفی سلطه ولایی بیگانگان بر امت و نظام سیاسی آن می فرماید: لَا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِی شَیْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاهً وَیُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِیرُ ؛ مؤمنان نباید کافران را به جاى مؤمنان به ولایت بگیرند؛ و هر که چنین کند در هیچ چیز او را از ولایت خدا بهره‏ اى نیست؛ مگر اینکه از آنان به نوعى تقیه کند؛ و خداوند شما را از خود مى‏ ترساند؛ و بازگشت فقط به سوى خداست. (آل عمران، آیه ۲۸) چنان که گفته شد، از معانى «ولىّ»، سلطه و سرپرستى است. (المصباح، ص ۶۷۳ ، «الولى») بنابراین، خداوند در این آیه از سلطه بیگانگان به جای سلطه الهی و ولایت خویش بر حذر می دارد و نهی می کند و از آن جایی که وعده عقوبت مگر در شرایط تقیه می دهد، دانسته می شود که در حالت عادی هر گونه پذیرش سلطه ولایی دشمنان و بیگانگان نه تنها گناه بلکه گناه بزرگ و کبیره ای است که خداوند وعده دوزخ می دهد.

از نظر قرآن، پذیرش سلطه ولایی دشمنان و بیگانگان حجت را به نفع خدا علیه مسلمانان تمام می کند و خداوند می تواند بر اساس همین ولایت پذیری از دشمنان، مسلمانان را مجازات کند و کیفر دهد. از همین رو، می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَتُرِیدُونَ أَنْ تَجْعَلُوا لِلَّهِ عَلَیْکُمْ سُلْطَانًا مُبِینًا ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید به جاى مؤمنان کافران را ولی خود مگیرید! آیا مى‏ خواهید علیه خود حجتى روشن براى خدا قرار دهید؟! ( نساء، آیه ۱۴۴)

خداوند پذیرش سلطه ولایی بیگانگان حتی از اهل کتاب را مصداق ظلم دانسته و می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید !یهود و نصارى را ولیّ مگیرید که بعضى از آنان اولیای بعضى دیگرند؛ و هر کس از شما آنها را به ولایت گیرد، از آنان خواهد بود. آرى! خدا گروه ستمگران را راه نمى ‏نماید. (مائده، آیه۵۱)

پس پذیرش سلطه ولایی بیگانگان و کافران، مصداق قرار گرفتن انسان در گروه ظالمان و ستمگران است و چنین افرادی به سبب ولایت طاغوتی، هرگز بهره مند از ولایت الهی و نصرت خداوندی و مانند آن ها بهره مند نخواهند شد. افزون بر این که چنین افرادی که ولایت طاغوتی و سلطه بیگانگان را پذیرفته اند باید بدانند خود جزو ایشان شده و از امت اسلام و ولایت الهی خارج شده اند؛ چرا تشبه به کافران و طاغوتیان جایز نیست و انسان را همانند آن می کند و احکام آنان بر ایشان نیز بار می شود؛ چه رسد که تحت سلطه ولایی آنان بروند که در این صورت شکی نیست که ایشان نیز جزو همان طاغوت و طاغوتیان خواهند بود.

البته برخی از مسلمانان و دولتمردان منافق و سست ایمان، در جست و جوی عزت به سلطه ولایی بیگانگان و طاغوتیان تن می دهند. از نظر قرآن، رفتن به زیر سلطه کدخدای طاغوتی و مستکبر و پذیرش کدخدایی مستکبران، نه تنها شخص و گروه و نظام را ، طاغوتی و ظالم و مستکبر می کند(مائده، آیه ۵۱)، بلکه موجب ذلت و خواری می شود به جای آن که عزتی را موجب شود. خداوند می فرماید: الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَیَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّهَ فَإِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جَمِیعًا ؛ همانان که غیر از مؤمنان، کافران را اولیای خود مى‏ گیرند آیا سربلندى را نزد آنان مى ‏جویند؟ – این خیالى خام است- چرا که عزت همه از آن خداست. (نساء، آیه ۱۳۹)

پس اگر کسی عزت می جوید باید آن را از خاستگاه اصلی اش یعنی خدا بخواهد. از همین رو، کسانی که سلطه ولایی بیگانگان را به عنوان کدخدا می پذیرند، به جای عزت، گرفتار ذلت می شوند و این خواری و ذلت در همه ابعاد زندگی آنان در دنیا و آخرت نمودار خواهد شد؛ زیرا عزت اگر باشد برای کسانی که تابع پیامبر(ص) و معصومان (ع) هستند و به جای طاغوت به مومنان رو می آورند و آن جا عزت را می جویند: وَلِلَّهِ الْعِزَّهُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَعْلَمُونَ؛ عزت از آن خدا و از آن پیامبر او و از آن مؤمنان است، لیکن این منافقان و دورویان نمى‏ دانند.(منافقون، آیه ۸)

به هر حال، آیات بسیاری در نفی پذیرش سلطه ولایی بیگانگان و کافران وارد شده و خداوند از مومنان و نظام سیاسی ولایی می خواهد تا از آن پرهیز و اجتناب کرده و خشم خدا را به جان نخرند.(نساء، آیات ۹۷ و ۱۴۱ و ۱۴۴؛ مائده، آیات ۵۷ و ۸۰؛ ممتحنه، آیات ۱ و ۹ و ۱۳ و آیات دیگر)

آثار زیانبار سلطه ولایی بیگانگان

بی گمان دانستن آثار و پیامدهای هر چیزی و عملی می تواند انگیزه ای مهم برای انجام و یا ترک آن باشد؛ از این روست که در آیات قرآنی هماره برای ایجاد انگیزه در ترک و فعل، به آثار مثبت و منفی توجه داده می شود و در قالب فلسفه احکام و اهداف آن، به این امور اشاره شده است. بر همین اساس قرآن، به آثار و پیامدهای زیانبار پذیرش سلطه ولایی بیگانگان بر امت و نظام سیاسی پرداخته و از این راه بر آن است تا انگیزه ای در مسلمانان و نظام سیاسی ایجاد کرده تا هرگز تن به سلطه ولایی دشمنان و بیگانگان نداده و همراه برای کسب عزت در مقابل سلطه ولایی دشمنان بیایستند و به تقابل با آن برخیزند. از جمله مهم ترین آثار و پیامدهای زیانبار سلطه ولایی بیگانگان می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. بهره کشی و استثمار: از مهم ترین پیامدهای خطرناک سلطه ولایی بیگانگان باید به استثمار سلطه گر از سلطه پذیر اشاره کرد. اصولا ساختار اجتماعی در قالب سنت و قانون الهی به گونه ای است که انسان ها نسبت به یک دیگر، گرایش به تسخیر دارند و بر آن هستند تا یک دیگر را برای مقاصد مثبت و منفی خویش تحت سلطه و تسخیر خویش در آورند. بنابراین، اگر کسی سلطه ولایی و تسخیر دشمنان و بیگانگان را بپذیرد باید خود را برای تسخیر در قالب استثمار و بهره کشی آماده کند. این بهره کشی شامل هر گونه خدمات جنسی و غیر جنسی می شود؛ چنان که سلطه ولایی فرعون موجب بهره کشی بدنی و جنسی و غیر جنسی از زنان و مردان و کودکان شده بود.(بقره، آیه ۴۹) اعراف، آیه ۱۴۱؛ ابراهیم، آیه ۶؛ قصص، آیه ۴ و آیات دیگر) در داستان حضرت موسی(ع) آمده است که قبطیان، سبطیان را به بهره کشی برده بودند و به هر شکلی به آنان زور می گفتند.(قصص، آیات ۱۵ تا ۱۸ و آیات دیگر) وقتی از نظر قرآن، سنت و قانون طبیعی الهی بر این قرار گرفته تا برخى انسانها بر برخى دیگر دارای سلطه تسخیری باشند به طوری که این امر مایه بهرهورى و بهره کشی آنان از نیروى خدماتى یکدیگر شود (زخرف ، آیه ۳۲) پس به طور طبیعی وقتی سطله ولایی طاغوتی اعمال می شود، این بهره کشی در قالب استثمار جنسی و غیر جنسی خواهد بود. این استثمار شامل بهره کشی از افراد جامعه و نیز غارت اموال و منابع مادی از آب و خاک و معادن و مانند آن ها خواهد شد.
  2. تباهى و فساد و افساد: از نظر قرآن سلطه طاغوتی موجب می شود تا جامعه به فساد و تباهی کیشده شود؛ بنابراین سلطه ولایی بیگانگان نیز چنین ثمره ای برای جامعه اسلامی و امت اسلام خواهد داشت.(نمل، آیه ۳۴)
  3. ذلّت: هم چنین سلطه طاغوتی غیر الهی موجب ذلت عزتمندان و خواری آنان می شود. پس سلطه ولایی دشمنان بر امت اسلام نیز چنین ثمره ای خواهد داشت؛ زیرا این سنت و قانون الهی حاکم بر جامعه است که اگر سلطه ولایی الهی نباشد، سلطه طاغوتی خواهد بود که جز ذلت و خواری برای عزتمندان آن جامعه ثمری نخواهد داشت. از نظر قرآن اعمال این نوع رفتار زشت، از سوی سلطه گران طاغوتی که با زور و نظامی گیری جایی را گرفته و فتح کرده اند به وضوح خودنمایی می کند.(همان)
  4. شقاوت : سلطه گران طاغوتی و جبّار، مایه تیره بختى و شقاوت آدمى هستند و نمی توان از آنان سعادت و خوشبختی و رفاه و آسایش و آرامش را توقع داشت. پس از نباید از کدخدای مستکبر و زورگو توقع رشد اقتصادی و شکوفایی اقتصادی را امید داشت، بلکه آنان برای جامعه جز بدبختی و شقاوت و رنج چیزی به همراه نخواهند داشت.(مریم، آیه ۳۲)
  5. عصیان: از نظر قرآن از سلطه گر جبار و ستمگر نمی توان امید نیکی و برّ حتی نسبت به والدین و خویشان خودش را داشت؛ چه رسد که نسبت به بیگانگان؛ زیرا چنین افرادی به هیچ قانون و مقرراتی پای بند نیستند و به هر شکلی عصیان می ورزند و قوانین و مقررات را زیر پا می گذارند. بنابراین، از مهم ترین آثار سلطه ولایی بیگانگان باید به عصیان آنان اشاره کرد که موجب تباهی نظم اجتماعی می شود و جامعه از درون و برون دچار فروپاشی و بدبختی و نیستی می شود.(مریم، آیه ۱۴)
  6. مانع رسالت و دین داری : اصولا سلطه جبّاران سرکش بر توده هاى مردم، مانع جدی در سر راه حق و عدالت و قانون است. از همین روست که در طول تاریخ چنین سلطه ای مهم ترین مانع در سر راه موفقیّت پیامبران الهى در اجراى رسالت ایشان بود. پس جامعه ای که سلطه ولایی دشمنان را پذیرا باشد باید بداند که از دین و دین داری و حق و عدالت دیگر خبری نخواهد بود؛ زیرا سلطه گران مسرفانی هستند که هیچ محدودیتی را نمی پذیرند و به هر شکلی علو و برتری می طلبند.(یونس، آیه ۸۳؛ هود، آیه ۵۹)
  7. اسراف: سلطه ولایی دشمنان موجب عبور از هر گونه اعتدال و تعادل بوده و جامعه و افراد آن به سمت اسراف و زیاده روی در هر امری گرایش پیدا می کنند و این گونه جامعه در حوزه فکری و عقلی و عملی دچار عدم تعادل و اعتدال می شود. پس اسراف در زمینه های جنسی و اقتصادی و مانند آن و شکستن هنجارها و ارزش ها و قوانین و مقررات یک امر طبیعی در چنین سلطه ای است. (یونس، آیه ۸۳؛ هود، آیه ۵۹؛ مریم، آیات ۱۴ و ۱۹ و آیات دیگر)

زمینه ها و بسترهای سطله ولایی بیگانگان

از نظر قرآن، ربخی از رفتارها و امور موجب می شود تا بستر و زمینه مناسب برای سلطه ولایی بیگانگان فراهم آید. بنابراین، نظام ولایی و امت اسلام باید این زمینه ها و بسترها را بشناساند و در تقابل با آن سیاست و برنامه داشته باشند تا این گونه سطله بیگانگان نفی شود و راه برای چیرگی آنان فراهم نیاید. از مهم ترین اموری که زمینه و بسترساز سلطه ولایی دشمنان و بیگانگان بر جامعه و نظام سیاسی اسلامی و بلکه هر نظام و جامعه ای دیگر می شود ، می توان به این امور اشاره کرد:

  1. افساد: از نظر قرآن، مردمی که گرایش به فساد و افسادگرى داشته باشند، موجبات خشم خداوندی را فراهم می آورند و خداوند این مردم را در دنیا و آخرت عذاب می کند. از جمله جلوه های عذاب الهی در دنیا، سطله بیگانگان و دشمنان بر این جامعه است تا این گونه تنبیه و مجازات شوند. در حقیقت کیفر مفسدان از قوانین و سنت های ثابت الهی است و فرقی میان کافر و مسلمان نیست. هر مردمی که افساد کنند باید آماده مجازات الهی باشند. از همین روست که بنى اسرائیل به سبب افسادگری در زمین، زمینه سلطه بیگانگانی را فراهم آورند که ایشان را خوار و ذلیل کرده و به بردگی و بندگی کشیدند.(اسراء، آیات ۴ تا ۶)
  2. اعتماد و قوام سازی: از سنت ها و قوانین طبیعی جاری بر جهان و جامعه و جان، این قانون الهی است که هر کسی بر کسی یا چیزی تکیه کرد، آن کس به نوعی سلطه و فضلیت و برتری دیگری را پذیرا شده است. البته این امر می تواند طبیعی و یا غیر طبیعی باشد. به عنوان نمونه ، مردان هماره تکیه گاه زنان هستند و این امری طبیعی است و زنان دنبال تکیه گاهی مطمئن هستند؛ زیرا ساختار طبیعی جسمی آنان – نه نفسانی و روانی آنان – این گونه سامان یافته است که مانند رز انگور و تاک نیازمند داربستی باشد که بدان تکیه کنند. از همین روست که خداوند مردان را برای زنان «قوامون» و تکیه های بسیار محکم و استوار برای زمان دست کم در حوزه اقتصادی دانسته است. همین امر موجب نوعی سلطه ولایی برای مردان نسبت به زنان می شود. (نساء، آیه ۳۴) بنابراین، هر گاه کسی یا امتی بخواهد دیگری را «قوام» خود قرار دهد و خود و اقتصاد و نظم و امنیت خویش را بر داربست دیگری تکیه دهد، باید فضلیت و برتری و سلطه بی چون و چرا آن دیگری را پذیرا باشد. اگر کشوری دنبال اقتصاد مقاومتی نباشد و نخواهد روی پای خود بیایستد و بخواهد در هر چیزی به دیگری و بیگانه تکیه کند و اقتصاد دیگری را موجب قوام خویش بداند، باید فضلیت و سلطه ولایی دیگری را نیز بپذیرد. بر همین اساس، باید گفت تکیه گاه قرار دادن دیگری عامل سلطه او خواهد بود. در برابر اگر بخواهیم از سلطه دیگری رهایی یابیم باید بر پای خود بیایستم و بتوانیم برای خود تکیه مطمئنی در درون ساختار کشوری و نظامی خویش فراهم آوریم. اقتصاد مقاومتی بخشی از این حرکت بسیار مهم ضد سلطه است که باید در دستور کار قرار گیرد؛ زیرا از نظر قرآن ، اقتصاد قوام جامعه است.(نساء، آیه ۵)
  3. وابستگی اقتصادی و تأمین هزینه: چنان که گفته شد تکیه گاه قرار دادن دیگری عامل مهم در وابستگی و سلطه پذیری ولایی دیگران است. از آن جایی که مهم ترین نیاز ابتدایی هر جامعه آسایش و آرامش است، باید گفت که نیازهای اقتصادی عامل سلطه پذیری است؛ پس چنان که تأمین هزینه هاى زندگى زنان از سوى همسران شان، زمینه تشریع سلطه بر آنان، در مدیریّت زندگى شده است(نساء، آیه ۳۴) وابستگی و تامین هزینه های یک جامعه و نظام سیاسی از سوی بیگانگان خود به طور طبیعی سلطه مدیریتی آنان را موجب می شود. امروز با نگاهی به بدهکاری برخی از کشورهای اسلامی به نظام سلطه به خوبی دانسته می شود که چرا برخی از کشورهای اسلامی به سادگی از نظر مدیریتی تحت سلطه ولایی مستکبران جهان هستند.
  4. تمرّد و قانون شکنی: از نظر قرآن، تمرد و دور زدن قانون و قانون شکنی به هر شکلی ، زمینه ساز خشم الهی می شود؛ زیرا جامعه بر اساس قوانین شریعت است که می تواند عدالت قسطی را تامین کرده و راه رشد و بالندگی همگی را فراهم آورد. اما اگر مسئولان و یا مردم قوانین را دور بزنند و برای آن ارزشی قایل نشوند، خشم خداوندی را موجب می شوند و به طور طبیعی سنت الهی مجازات و کیفر این مردم به اشکال گوناگون از جمله سلطه بیگانگان است. خداوند بیان می کند که تمرّد یهودیان ایله از قانون ممنوعیت ماهیگیری در روز شنبه، مایه خشم خداوندی و ذلت ایشان و سلطه یافتن نیروهایى شکنجه گر بر آنان در دنیا و برزخ تا قیامت شده است؛ زیرا آنان این قانون را دور زده و روز شنبه ماهی را محدود و در یکشنبه صید می کردند. (اعراف، آیات ۱۶۲ و ۱۶۶ و ۱۶۷)
  5. سکوت در برابر قانون شکنی: از همین آیات به دست می آید که سلطه نیروهای شکنجه گر همان طوری که برای قانون شکنان است، برای کسانی که بی طرفی و سکوت پیشه کرده اند نیز فراهم است. در حقیقت سکوت در برابر منکرات و عدم واکنش منفی در برابر آن به معنای همدلی و همراهی با قانون شکنان و متمردان از قانون است و مجازات را برای همگان موجب می شود.
  6. ظلم: از نظر قرآن، سلطه برخى ظالمان بر برخى دیگر، از سنّتهاى الهى در جوامع بشرى است(انعام، آیه ۱۲۹)؛ اما این که چه کسی سلطه پذیر می شود به نوع عمل او بستگی دارد که زمینه های آن در آیات پیشین بیان شده است. به سخن دیگر، سنت الهی بر جان و جامعه این است که گروهی بر گروهی دیگر سلطه داشته باشند، اما این خود شخص است که تعیین می کند سلطه گر باشد یا سلطه پذیر؛ یا در سطله الهی باشد یا در سلطه طاغوت. اگر کسی مومن باشد و از ولایت الهی بهره گیرد می تواند سطله خویش را به شکل اعجازی حتی بر دشمنان اعمال کند(قصص، آیه ۳۵) و گرنه باید تحت سلطه دشمنان قرار گیرد. اصولا ظلم و ستم موجب سلطه گری دشمنان می شود؛ چنان که ظلم به خویشتن و خدا و قوانین الهی موجب سلطه بیگانگان بر یهودیان شد.(اسراء، آیات ۶ تا ۴؛ اعراف، آیات ۱۶۲ تا ۱۶۷)

این ها برخی از زمینه ها و بسترهایی است که موجب سلطه دشمنان و بیگانگان بر جامعه و نظام سیاسی اسلامی می شود و باید آن را شناخت از آن پرهیز کرد.