نظم نوین جهانی بر مدار و محور عدالت

کهکشان

بسم الله الرحمن الرحیم

هویت انسانی به ویژه در دوره آخر زمانی بر باد رفته و می رود تا آن که منجی و مصلح کل حضرت بقیه الله المهدی(عج) ظهور نماید و نظم نهایی جهانی را بر اساس عدالت به ویژه عدالت قسطی با «قیام الناس» و توده های مردم با هویت انسانی در سطح جهانی اقامه شود.

در حقیقت در زمانه پر از ظلم و جور که انواع ظلمات مادی و معنوی بر انسان هم چون چادری از سر تا پای او را فراگرفته، هویت انسانی بر باد رفته و چیزی از ارزش های فطری انسانی باقی نمانده است؛ زیرا انسانی که ساختار وجودی او «عبد و بندگی» است و نرم افزار فطری اش بر اساس «عبودیت» سامان یافته است(ذاریات، آیه ۵۶؛ روم، آیه ۳۰)، دارای همه صفات «الله» است که به او به شکل علم حضوری و علم وجودی «تعلیم» داده شده است.(بقره، آیه ۳۱) چنین انسانی، به طور طبیعی می بایست از مهم ترین صفت الهی یعنی «عدل» برخوردار باشد و هر چیزی را در جای حقی قرار دهد که خدا برای آن چیز به عنوان «قدر» و تقدیر کرده است: وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرًا.(فرقان، آیه ۲)

البته از آن جایی که انسان دارای صفت «اراده» از خدای «مرید» است، به طور طبیعی ممکن است گاه اراده ای داشته باشد که بر خلاف «تقدیر و قدر» است و این گونه به خود و دیگر موجودات آسیب وارد می سازد که از آن به «فساد» تعبیر شده است(روم، آیه ۴۱)؛ زیرا انسان ممکن است به جای شکر که همان به کار گیری نعمت در جای حق و فلسفه وجودی آن چیز است، کفر ورزد و در جای باطل و ناحق به کار گیرد که این گونه آن چیز به سبب کفر کافر از مدار و محور عدل وعدالت خارج می شود.(انسان، آیه ۳)

از نظر قرآن، علت خروج انسان از محور و مدار عدالتی که در ذات هویتی به عنوان «ملکه»، بلکه شاکله نهادینه شده است، «دسیسه» و دفن آن با افکار و رفتار «فجور» است؛ زیرا این گونه فطرت و بخشی از هویت ذاتی او دفن و دسیسه می شود و امکان ظهور و بروز پیدا نمی کند؛ بنابراین در توصیف چیزها، تبیین و تحلیل آن ها به خطا می رود و توصیه های نادرستی را ارایه می دهد که برآیند آن چیزی جز خروج از محور و مدار عدالت حقیقی الهی نیست.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ انسان، آیه ۳، روم، آیه ۴۱)

البته انسان ها نمی توانند در هویت ذاتی خویش، تصرفاتی را داشته باشند که موجب «عدم»، نابودی و نیستی فطرت و نرم افزار باطنی – الهی و هدایتی آنان شود که در هر موجودی نهادینه شده است(طه، آیه ۵۰)؛ زیرا هویت های هر چیزی جزو «سنت» الهی است که غیر قابل «تبدیل و تحویل» است.(احزاب، آیه ۶۲؛ فتح، آیه ۲۳؛ روم، آیه ۳۰؛ اسراء، آیه ۷۷) بنابراین، تنها چیزی که با تصرفات فجوری انسان اتفاق می افتد، «تغییر» است (رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳؛ نساء، آیه ۱۱۹) که موجب خروج از محور و مدار عدالت، فساد و نیز خروج از صلاح است. در حقیقت با «دسیسه» و دفن فطرت، تغییراتی رخ می دهد که قابل بازگشت است؛ زیرا این فطرت مدفون ممکن است با اعمال اصلاحی بشر از سوی خود یا مربیان و مصلحان، دوباره هم چون آتش زیر خاکستر بیرون آید و شعله ور شده و پرتوهای ضیاء  ونور خویش را بیافشاند. وقتی فطرت دوباره جان بگیرد، به طور طبیعی شناخت حقایق به دور از پرده های غفلتی که انسان بر دیدگان قلب گذاشته بود، امکان پذیر و شدنی می شود و دیدگان بصیر قلب چیزها را هم چنان که هست، آشکارا و هویدا می بیند و انسان در این حالت، «حق» هر چیزی را می شناسد و به سبب گرایش طبیعی به حق، آن را می خواهد و در قالب «عدالت» آن را اجرایی و اقامه می کند.

اصلاحات امام زمان(عج) در فطرت بشر

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، وظیفه و تکلیف الهی پیامبران، «اناره» و نورانی کردن «قلب» و «نفس» انسانی است تا فطرت دفن و دسیسه شده را بیدار کنند و خاکسترها و زنگارهای گناه  و پرده های آن را از دیدگان قلب و نفس انسانی بردارند. در حقیقت، هم طوری که زمین بایر نیازمند شخم است تا با زیر و رو شدن خاک آماده بذر و رویش شود، فطرت دفن شده نیازمند شخم است تا این زنگارها و پرده ها کنار برود و در مهر شده قلب باز شود و گوهر فطرت هم چون درّ ارزشمند بتابد و انوارش همه چیزها را چنان که هست روشن و حقیقت را آشکار کند تا این گونه گرایش به حقیقت به طور فطری تحقق یابد؛ زیرا فطرت به حق گرایش دارد. از همین روست که دشمنان، باطل خویش را به عنوان حق و حقوق بشر جا می زنند تا بتوانند با «شبهه و شبیه سازی» گرایش مردم را به آن شکل بخشند.(آل عمران، آیه ۷)

به هر حال، آن چه پیامبران با اصلاحاتی علمی و عملی خویش در قالب تعلیم و تزکیه انجام می دهند، «اثاره» است که فطرت را به «اناره» می کشاند و اجازه پرتو افشانی می دهد. امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: و یثیروا لهم دفائن العقول »؛ تا دفینه های عقول و خرد را در میان انسانها با شخم زدن برانگیزانند.(نهج البلاغه، خطبه ۱)

«اثاره» از ریشه «ثور» به معنای انقلاب و دگرگونی اساسی است که گاو نری «ثور» آن را انجام می دهد و با شخم زدن خاک را زیر و رو می کند. بنابراین، تعلیم و تزکیه پیامبران، شخم انقلابی است که دفینه های فطرت را بیدار و هدایت های فطری را آشکار و گرایش های فطری را بازسازی می کند.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، اصلاحات پیامبران از طریق تعلیم و تزکیه در راستای همین بیرون آوری «فطرت مدفون» و بیداری و شعله ورسازی آن بوده است؛ از همین روست که دل های زنگار گرفته (مطففین، آیه ۱۴)، بلکه حتی قلول مختوم(بقره، آیه ۷) و مطبوع(نساء، آیه ۱۵۵؛ رعد، آیه ۱۰۸؛ اعراف، آیه ۱۰۱) مردمان جاهلیت از بی خردی و بی علمی، به تعلیم و تزکیه پیامبران دوباره «هویت انسانی» خویش را بازیافت و در مسیر هدایت های تکوینی و تشریعی قرار گرفت؛ زیرا هدایت های اسلامی در شرایع گوناگون با هدایت های فطری و تکوینی یکسان است.(روم، آیه ۳۰)

وقتی پیامبران ماموریت می یابند تا با هدایت های تشریعی در قالب «ارائه و ایصال» دستگیر مردمان جاهل شوند، کاری که آنان انجام می دهند شامل دو نوع هدایت اساسی است؛ زیرا گاه آنان تنها به بیان و تبیین حق از باطل می پردازند و این گونه تفاوت «عدالت» و «ظلم» را تبیین کرده و اجازه می دهند تا انسان حقیقت را از باطل بشناسد و خود به اراده و اختیار حق انتخاب آزاد خویش یکی را انتخاب کند. البته گاه دیگر، در مقام تصرفات تکوینی قرار می گیرند، و به جای ارایه و راهنمایی، خود دستگیر فرد می شوند و او را در مسیر عدالت و حق قرار می دهند. از همین روست که گاه در آیات قرآنی سخن از «تزکیه و تطهیر» پیامبر(ص) است که تصرفات در جان و ایصال شخص به حقیقت است.(توبه، آیه ۱۰۳)

از نظر قرآن، تعلیم و تزکیه پیامبران(ع) انسان را به سوی بازشناسی و بازسازی هویتی خویش می کشاند؛ این گونه است که دعوت پیامبران با دو عنصر «اعبدوا الله» و «اتقوا الله»(عنکبوت، آیه ۱۶؛ نوح، آیه ۳) همراه است تا انسان را به شناختی برساند که هویت اصلی او را شکل می دهد؛ زیرا انسانی که خدا را بشناسد و بداند که می بایست «عبد الله» و بنده او باشد و بندگی کند، چنین انسانی، فلسفه خلقت و آفرینش خود را شناخته است که همانا «عبودیت» و بندگی خدا است.(ذاریات، آیه ۵۶) پس چنین انسانی با تقوای الهی می تواند، آن «عبودیت» را تحقق بخشد و هویتی به نام «بنده خدا» را بازسازی کند و از«بردگی» غیر رهایی یابد.(اعراف، آیه ۱۵۷)

در نظم نوین آخر زمانی، کاری که امام زمان(عج) به عنوان ولی الله و مصلح کل، انجام می دهد، همانا بازشناسی و بازسازی هویتی بشر است تا دوباره خود را بشناسند و گرایش های خویش را بر اساس حق و مدار و محور عدالت انجام دهند؛ زیرا ایشان «بقیه الله» هستند که خدا برای «پایان تاریخ» ذخیره کرده تا «فلسفه بعثت» پیامبران و انزال کتب الهی را تحقق بخشد و در سایه اسلام و شرایع آسمانی آن، مردم را به شناخت حقایق چنان که هست برسانند و آماده «قیام» برای عدالت قسطی نمایند(حدید، آیه ۲۵) و به اقامه عدالت قسطی به عنوان «شهداء لله و قوامین بالقسط» (مائده، آیه ۸) بکشانند.

بنابراین، آن چه در گام نخست لازم است، بازشناسی و بازسازی هویتی انسان بر اساس فلسفه آفرینش و هدایت های تکوینی و تشریعی است. این همان نقش «تعلیم و تزکیه» پیامبران است که امام زمان(عج) به عنوان بقیه الله و وصی الاوصیاء و ولی الاولیاء و آخرین وصی انجام دهد.

حضرت بقیه الله(عج)، در پرده غیب مسئولیت دارد تا بسترهای ظهور و ایجاد دولت جهانی عدالت محور آخر زمانی را ایجاد کند. ایشان در همه این مدتی که در پرده غیب است، به چنین امری پرداخته است؛ زیرا خدا از عالمان پیمان گرفته تا به جاهلان بیاموزند؛ زیرا نادان نمی داند که چه چیزی را می داند و نمی شناسد، ولی عالم می داند و می شناسد، پس بر اوست که دانسته هایش را در اختیار دیگران قرار دهد؛ هم چنان که بر عالمان است تا در برابر ظلم ظالم سکوت نکنند.(نهج البلاغه، حکمت ۴۷۸)

امروزه که جهان در بی هویتی غرق شده است و انسان هویت اصلی خویش را نمی داند و نمی شناسد و به جای «عبدالله» بودن، خود را در مقام «ربوبیت» ادعای و دروغین قرار داده و به «قانونگذاری» پرداخته و «شریعت انسانی» می سازد، بلکه اکثریت مردم در مقام «بردگی» ارباب متفرقون قرار گرفته است(یوسف، آیه ۳۹  و ۴۰)، در چنین شرایطی لازم است تا در گام نخست، مردم را نسبت به «هویت وجودی» آگاهی بخشیم و آنان را به عنوان «عبدالله» و بنده به تقوای الهی بر اساس شرایع اسلام دعوت کنیم تا این گونه «قیام بالقسط» و عدالت در ایشان برانگیخته شود.

انسانی که هویت خویش را بشناسد و به بازسازی هویتی خویش بپردازد، می فهمد که خدایی است که برای هدفی او را آفریده و در ذات هویتی خویش «بندگی خدا» را می بیند و به جای بردگی ارباب متفرقه دنیا از مستکبران و ظالمان و شیاطین جنی و انسی، دنبال بندگی خدا می رود و می کوشد تا با بازسازی فطرت و رهایی آن از تغییر باطل و از دفن و دسیسه، در مسیر فطرت الهی و هدایت های تکوینی و تشریعی قرار گیرد. این گونه است که دریچه قلب او باز می شود و دیدگان قلب به بصیرتی می رسد که حقایق را چنان که هست می شناسد و بدان گرایش می یابد و خواهان عدالت به ویژه عدالت قسطی می شود تا هر کسی و هر چیزی بهره مند از «قدر و تقدیر» خویش باشد. این گونه است که برای احقاق حق و ابطال باطل، با روش عدالت و موازین عدالت و ابزارهای آن مثلا ترازو، به هدف جاگذاری حق در جای خودش، عدالت را هدف قرار می دهد و بر مدار و محور عدالت زندگی می کند. نتیجه و برآیند آن عدالت محوری و عدالت مداری در روش و هدف آن خواهد بود که هر کسی به «قسط» و سهم خویش از «نعمت » های الهی می رسد و کسی از حق مقدر و تقدیر شده خویش محروم نمی شود. در حالی که در نظم جاهلی و جاهلیت مدرن که همه بر اساس «استبعاد» نسبت به قیامت و معاد یا شبهه در آن سامان یافته است(ق، آیه ۳؛ قیامت، آیات ۱ تا ۵)، انسان هویت خویش را از دست داده است؛ زیرا بر اساس «ظنون علمی» و «شهوت عملی»(نجم، آیه ۲۳) می اندیشد و عمل می کند؛ چرا که هویت خویش را دفن و دسیسه کرده و ابزارهای ادراکی و عملی و اندیشه ای و انگیزه های خود را با این دفن از دست داده است و نمی تواند حقایق را چنان که هست بشناسد و بدان گرایش یابد؛ این گونه است که به جای حقیقت دنبال، نسبیت های علمی می رود و بر اساس تشکیک  وشکوک می اندیشد و بر اساس باطل و فساد و ظلم ، در بیابان شهوات و دریای شور آن سرگردان غوطه می خورد و با تردید گام بر می دارد و به هیچ جایی نمی رسد که موجب ثبات و اطمینان و سکونت او باشد.

امروز مومنان و حقیقت جویان در سرتاسر جهان می بایست در اندیشه «بازیابی و بازسازی هویتی» خویش بر مدار و محور عدالتی باشند که خدا برای همه هستی قرار داده و آسمان و زمین را بر اساس آن قیام  و برپا داشته است. این گونه است که بندگی خویش را می یابد و از بردگی رهایی می شود و بر اساس عدالت ارتباط و رابطه خود را با خدا و خلق سامان می دهد و نظم نوین جهانی دیگری را برپا می دارد.

همان طوری که امام زمان(عج) در دوره غیبت به تعلیم و تزکیه می پردازد تا مومنان را به ارایه و ایصال به حق رهنمون سازد و عدالت را در آنان به صورت ملکه بلکه شاکله در آورد و مومنان «قوامین بالقسط» شوند، هر مومنی می بایست در این مقام قوامین بالقسط تلاش کند تا دیگران را به حقایق آشنا و در بازشناسی، بازیابی و بازسازی هویتی آنان کمک نماید.

آن چه هماره جهان را در دیروز و امروز تهدید می کرد و می کند، همین فقدان «هویت انسانی الهی» و «عدالت قسطی» است که می بایست با تعلیم  وتزکیه در قالب « اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ»(عنکبوت، آیه ۱۶؛ نوح، آیه ۳) تحقق خارجی یابد و انسان های آخر زمانی به مقام عبدالله دست یابند و به صفت «عدل» به عدالت برخیزند و قوامین بالقسط باشند تا این گونه سعادت دنیوی و اخروی را برای خویش و دیگران رقم زنند؛ چنان که خدا می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید براى خدا محکم قیام کنید و به پا برخیزید و به عدالت قسطی‏ شهادت دهید و البته نباید دشمنى گروهى شما را بر آن دارد که عدالت نکنید عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است و از خدا پروا دارید که خدا به آنچه انجام مى‏ دهید آگاه است خدا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند به آمرزش و پاداشى بزرگ وعده داده است. (مائده، آیات ۸ و ۹)