نظام ولایی و جامعه اخلاقی

samamosگفتمان اسلامی به عنوان جامعه نمونه برای بشریت سبک خاصی از زندگی را ارایه می دهد. شناخت ویژگی های جامعه اسلامی و ساختار سیاسی و اجتماعی آن می تواند نه تنها فرصت تکرار مجدد و احیای دوباره را به آن بدهد و در جهان معاصر سبک خاص زندگی اسلامی را تحقق بخشد، بلکه می تواند فرصتی برای ارایه به دیگر جوامع بشری را به دست آورد و در دوره جهانی شدن، جهانی سازی اسلام را به عنوان یک تکلیف، مسئولیت و وظیفه برای مسلمانان و امت اسلام مشخص کند.

بی گمان تحقق جامعه اسلامی حتی در معیاری کوچک چون مدینه می تواند به طور عینی و ملموس بیرون از دایره نظریه پردازی و ذهن، در خارج امکان تحقق امروزی آن را نشان دهد و دیگران را در اندیشه الگوبرداری بیاندازد و گرایش طبیعی به بهره گیری از آن را فراهم آورد. این گونه است که می توان به بسیاری از اشکالات از جمله ناتوانی اسلام در ایجاد جامعه برتر جهانی در جهان امروز پاسخ دهد.

البته چنان که گفته شد تحقق چنین جامعه ای نمونه، نیازمند بسترها و علل و عواملی است که گام نخست آن شناخت بنیادین از شاخصه های سبک زندگی اسلامی است که از آن به گفتمان اسلامی یاد می شود. نویسنده بر آن است تا با توجه به مشکلات جهان امروز در حوزه روابط انسان ها، دولت – ملت، نیز دولت – دولت و هم چنین ملت و ملت، راهکارهای اسلامی را بر اساس گفتمان و سبک زیست اسلامی بر پایه آموزه های وحیانی اسلام بیان کند. با هم این مطلب را می خوانیم.

جامعه اسلامی، جامعه اخلاق محور

شاید مهم ترین ویژگی جامعه قرآنی و اسلامی را در تجسم عینی و تجلیات آن، تخلق به اخلاق و فضلیت های آن دانست؛ زیرا جامعه ایمانی توحید گرا، جامعه موحدی است که هر انسانی می کوشد تا تخلق به اخلاق خدایی پیدا کند و صفات و اسمای الهی را در خود تحقق بخشد. ویژگی صفات و اسمای الهی این است که همه آن ها اسمای حسنی و نیکی است که بیانگر فضلیت اخلاقی است.(اعراف، آیه ۱۸۰؛ اسراء، آیه ۱۱۰؛ طه، آیه ۸)

فلسفه زندگی انسان و هدف والای هر انسانی آن است که در طول مدت عمر کوتاه خویش در دنیا، به این اسمای نیک و حسنای الهی تخلق پیدا کند و خدایی و متاله شود. البته چنین ظرفیتی در همه انسان ها به شکل توان و قوت نهاده شده است و خداوند به صراحت بیان کرده همه اسمای حسنای خود را در آدمی سرشته و به ودیعت گذاشته است.(بقره، آیه ۳۱)

انسان ها می بایست با بهره گیری از آن چه به عنوان راه راست نامیده می شود و در مسیر عبودیت(ذاریات، ایه ۵۶) گام بردارند تا کنه و جوهره این عبودیت که همان ربوبیت است در آدمی ظهور یابد و تجلی نماید. عقل و وحی به آدمی نشان می دهد که چگونه فکر و عمل کنند تا این عبودیت و نیز ظهور در ربوبیت تحقق یابد و هدف اصلی خداوند یعنی خلافت انسان به سرانجام رسد و انسان به عنوان خلیفه مسئولیت پرورش موجودات هستی را به عهده گیرد و آنها را به کمالات بایسته و شایسته ایشان برساند.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۸ و آیات دیگر)

بنابراین، هر انسانی به طور طبیعی و فطری گرایش به کمالی دارد که همان صفات و اسمای حسنای الهی است و می خواهد و می کوشد تا متخلق به اخلاقی الهی شود.(انشقاق، آیه ۶) ماموریت عقل نیز شناسایی و معرفی این کلمات در حوزه عقل نظری و ایجاد انگیزه برای تحقق آن در حوزه عقل عملی است. از این روست که در آیات و روایات عقل فعال و خردورزی به عنوان یک فضلیت و ویژگی برتر انسانی معرفی شده است؛ چرا که با خردورزی و حضور عقل فعال است که دین و اخلاق معنا می یابد.( اصول کافی، ج ۱، باب العقل و الجهل)

البته از آن جایی که فعلیت تمام و کمال یابی عقل در یک فرآیندی تحقق می یابد، خداوند افزون بر این پیامبر درونی(عقل)، پیامبرانی را فرستاده است تا با وحی به عقل یاری رساند و مسیر تخلق به اخلاق الهی و خدایی شدن را روشن تر نماید و از هر گونه خطا و اشتباه و مسیر انحرافی بازدارد.(بقره، آیه ۳۸ و آیات دیگر)

از این جاست که پیامبران ماموریت داشتند تا با تعلیم و تزکیه بشر، کمال و کمالات را به او بشناسانند و راه شدن های کمالی را بگویند و حتی دستگیر مردمان شوند.(بقره، آیه ۱۲۹؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲)

پیامبر گرامی(ص) نیز در بیان ماموریت خود می فرماید: انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق و محاسنها؛ من جز برای امام مکارم اخلاق و نیز محاسن آن بر انگیخته نشده ام.( طوسی، محمدبن حسن، امالی، ص ۴۷۷ و ۵۹۶ ؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۹و۱۰، ص ۵۰۰؛ طباطبایی، محمدحسین المیزان، ج۱۹، ص ۳۷۷؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۶، ص ۲۸۷، و ج۶۶، ص ۳۷۵؛ مکارم‏الأخلاق، ص‏۸)

پس هدف و فلسفه آفرینش و زندگی انسان، جز تخلق به اخلاق الهی و صفات و اسمای نیک خداوندی نیست. پس جامعه ای که گفتمان اسلامی و آموزه های آن معرفی می کنند و خواهان تحقق آن هستند، یک جامعه اخلاقی است. جامعه ای که پیامبر(ص) در مدینه النبی ایجاد می کند و از سوی خداوند به عنوان جامعه نمونه و برتر به جهانیان معرفی می شود، یک جامعه اخلاقی است که فضلیت های اخلاقی حاکم بر همه چیز حتی حقوق است.(بقره، آیه ۱۴۳)

این جامعه اخلاقی شاخصه هایی دارد که هویت جامعه اسلامی را از دیگر جوامع مشخص و متمایز می کند. این شاخصه ها تنها نظری نیست بلکه خارجی بلکه گاه تمدنی است. اگر شاخصه ای چون کعبه به عنوان قبله امت جامعه اسلامی معرفی می شود(همان) و مسجد و اذان و دیگر شعائر اسلامی هویت های دیگر تمدنی آن را می سازد، دو اصل اخلاق و حقوق مهمترین شاخصه های جامعه اسلامی و قرآنی است.

اخلاق نسبت به حقوق اصل حاکم بر جامعه اسلامی و آن چیزی که روابط انسان – خدا و نیز انسان – انسان را سامان و معنا می دهد، اصول اخلاقی است. حقوق در مرتبه دوم کمک می کند تا روابط بحرانی یا در معرض بحران را مدیریت کند؛ به این معنا که اگر روابط جامعه به هر دلیلی به سبب خطا، جهل، اشتباه و حتی زیاده خواهی، افراط و تفریط امت، در چارچوب اصول اخلاقی به هم ریخت، حقوق و قوانین آن را مدیریت می کند و در مسیر درست قرار می دهد. به این معنا اگر در روابط زن و شوهر که اصل اخلاقی احسان ومودت و رحمت و عشق و محبت حاکم است، اگر هر یک از همسران به هر دلیلی از خطا و اشتباه دیگری نگذشت و عفو نکرد و یا از محبت و احسان دیگری سوء استفاده کرد و ایثارگری را به عنوان وظیفه حقوقی دیگری قلمداد کرد، در این جاست که حقوق و قوانین برای مدیریت بحران وارد صحنه می شود تا آب را به آسیاب باز گردند و چرخ زندگی را به درستی به حرکت در آورد.

اصول اخلاقی بر بنیاد عقل و وحی است و این اصول هرگز تغییر نمی یابد. پس این گونه نیست که امروز احسان خوب و فردا بد باشد یا این که عدالت نسبت به دیگری خوب و در حق من اجحاف تلقی شود؛ بلکه عدالت اخلاقی و حقوقی و مانند آن در همه جا خوب و امری بایسته است. وحی همه اصول عقلانی اخلاقی را شناسایی و امضا کرده است و این گونه نیست که آیات و روایات اصل اخلاقی عقلانی وجود داشته باشد که وحی آن را نشناخته و تایید نکرده باشد و در آینده اصل اخلاقی عقلانی بوجود می آید که سابقه ای در روایات نداشته باشد.

ایمان کامل فردی در مسئولیت های اجتماعی

بر اساس آموزه های وحیانی اسلام، ایمان یک امر شخصی نیست؛ زیرا هم در تحقق و هم در آثار ارتباط تنگاتنگی نه تنها با جامعه انسانی بلکه با دیگر موجودات دارد. انسان زمانی به ایمان کامل می رسد که تمامی صفات الهی را در خود ظهور بخشد و متخلق به اخلاق خدایی و متاله شود. هم در رسیدن به این کمال لازم است تا نسبت به دیگری چه انسان و غیر انسان، مسئولیت های خود را به درستی انجام دهد و هم پس از هر کمالی مسئولیت های خود را به درستی بشناسد و به عهده گیرد.

خداوند انسان را برای خلافت و جانشینی خود برگزیده است.(بقره، ایه ۳۰) بنابراین مسئولیت دارد که خدایی و متاله و متخلق به اخلاق خدایی شود تا بتواند به عنون جانشین این مسئولیت را انجام دهد و در مقام مظهر الوهیت و ربوبیت، پرورش دیگران را به عهده گیرد. پس هر انسانی در هر مرتبه و مرحله باشد، نسبت به دیگران مسئولیت دارد و تنها ایمان فردی نمی تواند او را نجات دهد، بلکه افزون بر خودسازی می بایست مسئولیت خود را نسبت به دیگران بشناسد و به درستی انجام دهد.(سوره عصر)

دو شاخصه اصلی را می توان در آموزه های قرآنی شناسایی کرد که مسئولیت اجتماعی انسان ها را نسبت به خود و دیگران بیان می کند. ۱. شاخصه نخست، متاله و خدایی شدن انسان؛ ۲. شاخصه دوم، خلافت از خداست.

از این روست که در آیات قرآنی، هر انسانی نسبت به دیگر از ولایت برخوردار می باشد. پس اگر خداوند بر انسان ها ولایت دارد، هر انسانی نسبت به دیگری ولایت دارد. این ولایت عمومی و همگانی، جایی برای منفعل بودن نسبت به دیگری نمی گذارد و مشارکت اجتماعی را در اوج نگه می دارد.

نظام ولایی سیاسی، بازتاب نظام اخلاقی گفتمان اسلامی

البته از آن جایی که جامعه قرآنی و اسلامی ، جامعه اخلاقی است، این ولایت پیش از آن که حقوقی باشد، اخلاقی است؛ از این روست که عنصر محبت و رحمت در اصطلاح ولایت موج می زند. از این روست که احسان و مودت و محبت و رحمت و عفو و دیگر اصول و فضایل اخلاقی، در معنا و مفهوم ولایت نهفته است و فقدان هر فضلیت اخلاقی به معنای فقدان تحقق مفهومی و معنایی ولایت خواهد بود. با نگاهی به ولایت رحمانی و رحیمی خدا و نیز ولایت رحیمی و رحمانی والدین نسبت به فرزندان و مانند آن می توان درک درستی از ولایت سیاسی و اجتماعی در نظام ولایی به دست آورد.

اصولا در نظام و گفتمان اسلامی، امت و جامعه اسلامی، مبتنی بر اصل اخلاق محوری، نمی تواند جز نظام ولایی، اندیشه سیاسی دیگری را مطرح کند. به سخن دیگر، مقتضای اخلاق محوری جامعه اسلامی، داشتن نظام ولایی است؛ چرا که نظام ولایی همان نظام سیاسی و اجتماعی است که بر اصول اخلاق روابط جامعه را در همه سطوح تعریف و مشخص می کند.

در نظام سیاسی و اجتماعی ولایی، هر یک از امت نسبت به دیگری بر اساس اصول اخلاقی حقوق و وظایف متقابلی را دارد که می بایست بر اساس آن سبک زندگی خود را سامان دهد. بنابراین، در سطح تعاملات اجتماعی، هر یک می بایست چنان نسبت به دیگری در چارچوب اصول اخلاقی حرکت که فضایل اخلاقی در دیگری ایجاد و تقویت شود و احسان و انفاق و عفو و ایثار و محبت و مودت در جامعه و روابط امت موج زند.

در سطح تعاملات سیاسی نیز همین مساله مطرح است و هرگز روابط دو سطح را قدرت تعریف نمی کند؛ چرا که در نظام ولایی، قدرت سیاسی معنایی ندارد؛ زیرا قوت و توانی که در اختیار مدیریت سیاسی جامعه است همانند قوت والدین نسبت به فرزندان است تا بیش ترین بهره را از زندگی و فضایل اخلاقی و آرامش و آسایش ببرند و خدایی شوند. از این روست که پیش از خود مردم بر ایشان رحیم و دلسوز است و روف و مهربان است و مدیریت سیاسی خود را به رنج و سختی می افکند تا زندگی بهتری برای مردم فراهم آورد و از نظر آسایش و آرامش در سطح پایین تر از کم ترین افراد مالی و رفاهی جامعه زندگی خود را سامان می دهد.(توبه، آیه ۱۲۸؛ شعراء، آیه ۳ و آیات و روایات بسیار دیگر)

اولواالامر (نساء، آیه ۵۹) یعنی ولایت مداران زندگی اجتماعی و سیاسی، به همان اندازه که در خدایی شدن برتر رفته اند، به همان اندازه در حوزه خلافت الهی و ظهور در مظهریت پروردگاری و ربوبیت قوی تر عمل می کنند و جلوه های رحمت و رحمانیت رحیمی آنان بیش تر است. اگر برای ایشان اولویت در تصمیم گیری ها و فرمانها قرار داده شده است، از باب اعمال قدرت نیست، بلکه از باب اعمال رحمت است تا در چارچوب نظام اخلاقی عقلانی و وحیانی و حقوق و قوانین الهی، جامعه را به هدف آفرینش نزدیک و مسئولیت خلافت عمومی را به انجام برسانند و جامعه انسانی را در مقام خلافت الهی به نمایش بگذارند.(احزاب، آیه ۶ و آل عمران، آیه ۱۵۹)

از این روست که در تعاملات میان اولوالامر و صاحبان ولایت سیاسی و اجتماعی از سویی و امت از سوی دیگر، حقوق متقابل و مسئولیت های متقابلی تعریف شده است. ولی امر و صاحبان مسئولیت سیاسی نیز، مسئولیت دارد تا از روی عدالت و شفقت با امت رفتار نماید و امت نیز موظف است تا با انصاف و رفتارهای هنجاری و سیره نیک و پسندیده زندگی خود را سامان دهد.(مفاتیح الجنان، عباس قمی ، دعای امام زمان(عج)).

ولایت ولی امر سیاسی تا زمانی است که از نظر اخلاقی و عملی و تقوا و مانند آن برتر است از دیگران باشد. درروایت معروفی از حضرت امام حسن عسکری (ع)واردشده است: فامّا من کان من الفقهاء صائناً لنفسه حافظالدینه مخالفالهواه مطیعا لامرمولاه فللعوام ان یقلدوه. (احتجاج طبرسی، ج ۲، ص۴۵۸)

امام (ع)درموردشرائط و ویژگی های رهبر ومرجع تقلید درزمان وموقعیت عدم دسترسی به امام معصوم(ع)می فرماید: ازمیان فقیهان دین شناس کسی که بیش ازدیگران ۱-صیانت نفس (خودکنترلی) داشته باشد.۲-حافظ ونگهبان دینش باشد.۳-باخواهش های ناپسندنفس خویش مخالفت کند.۴-درچارچوب اوامر مولایش (خداورسول خدا وامامان معصوم(ع))عمل کند.چنین کسی شایسته تقلید وزعامت مسلمین است.

از همین عبارت می توان دریافت که بهترین افراد و اخلاقی ترین آنان زمام امور سیاسی جامعه را دست می گیرند و این ولایت تا زمانی است که در چارچوب اخلاق عمل کنند. شگفت این که معیارهای اخلاقی تعیین شده اگر حتی در خفا از میان برود و ولی امر برخلاف امر و نهی الهی خلاف و گناهی را مرتکب شود، به خودی خود از ولایت منعزل می شود؛ چراکه مشروعیت سیاسی ولی امر متوقف بر مشروعیت الهی است که در سایه اطاعت از خدا و پیامبر(ص) شکل می گیرد. بنابراین اگر خلاف و گناهی را علنی مرتکب شود نه تنها از ولایت ساقط می شود بلکه به حکم ولایت عمومی و همگانی، امت مسئولیت و وظیفه دارد تا او را بر کنار کند و امر به معروف و نهی از منکر نماید.(توبه، آیه ۷۱ و آیات دیگر)

مهم ترین ویژگی ها و شاخصه های جامعه اسلامی

اگر بخواهیم مهم ترین ویژگی های جامعه اسلامی را غیر از توحید محوری و ایمان بر شماریم، می بایست به حاکمیت اصول اخلاقی در همه روابط اجتماعی اشاره کنیم.

۱. اخلاق محوری و اخلاق مداری: جامعه اسلامی اخلاق محور و اخلاق مدار است و هر گونه روابط را در همه سطوح اجتماعی و سیاسی در این چارچوب تعریف و تبیین و تعیین می کند. درک از خود را مبتنی بر درک از دیگر می داند و آن چه را خود نمی پسندد در حق دیگری نمی پسندد و روا نمی دارد و آن چه را خود می پسندد حتی پیش از آن که برای خود در نظر گیرد به حکم احسان و ایثار برای دیگری می خواهد.(سوره انسان) روابط از خانه و خانواده گرفته تا سطح رهبری و سیاسی، مبتنی بر این اصول است. اگر در نظام اسلامی چیزی به نام حقوق و قوانین مطرح می شود برای مدیریت بحران است؛ یعنی در زمانی که به هر دلیل برخوردی انجام می گیرد و امت به جای اخلاق و احسان و ایثار و عفو و مانند آن ، مسایل فیما بین را حل و فصل نمی کنند آن گاه است که حقوق عقلانی و وحیانی و قوانین برای ایجاد تعادل و جلوگیری از برخورد وارد میدان می شود. اگر زن و شوهر به جای محبت و مودت و اصول اخلاقی و فضایل انسانی، در کنار هم قرار نگرفتند و به خطا و اشتباه و تحلیل نادرست، خلافی پیش آمد که قانون و حقوق واسطه می شود تا عدالت تحقق یابد و ظلم و اجحاف برطرف شود. در روابط سطوح بالاتر نیز این گونه است. از این روست که عدالت و حقوق هر چند علیه شخص مسئول و رهبر نه تنها مراعات بلکه به شدت اعمال می شود. در روایت است که رسول‌خدا(ص) در اواخر عمر خویش در مسجد مدینه به منبر رفت و از مردم خواست که هر کس از وی ستمی دیده است هم‌اکنون قصاص کند. در خیل جمعیت مردی برخاست و گفت: «یا رسول الله! شما در فلان جنگ که با شما بودم به هنگام راندن شتر، عصایتان را به پهلوی من زدید.» مردم متعجب بودند. پیامبر(ص) پیراهنش را بالا برد و آماده‌ی قصاص شد. آن مرد آمد و با گذشت از حق خود بر پهلوی پیامبر بوسه زد و رسول‌خدا(ص) نیز در حق او دعا فرمود. (برگرفته از «سیره‌ی حکومتی پیامبر اسلام(ص)»، جلد اول، حسین جوان‌مهر، انتشارات کتاب مبین) این روایت نشان می دهد که حتی رهبری در نظام ولایی، می بایست حقوق امت را مراعات کند و اجازه دهد تا قانون اجرا شود هر چند که امت اخلاقی می داند که اصل حاکم احسان و گذشت است ولی مسئولیت اولیای امور سیاسی و اجتماعی نسبت به اعمال قانون و حقوق حتی نسبت به خودشان سخت تر و سنگین تر است. پس اگر نسبت به امت می بایست شفقت و مهربانی داشته و اصل اخلاقی را مقدم دارند، نسبت به خود و کارگزاران نظام می بایست اصل عدالت مقدم شود هر چند که امت از حق خویش به سبب حاکمیت روانی اصول اخلاقی بگذرد ولی این بدان معنا نیست که مسئولان، اجرای حقوق و قوانین را نسبت به خود نادیده بگیرند؛ بلکه باید سخت گیرانه تر عمل کنند.

۲. شهروندی در جامعه اسلامی و نظام اسلامی، تنها با گفتن شهادتین تحقق می یابد و همه انسان ها در هر کشور و جغرافیای طبیعی باشند، عضو این جامعه هستند و از حقوق و مسئولیت های متقابل برخوردار هستند. شهروندی در چنین جامعه ای هیچ ارتباطی با عناصری چون نژاد ، رنگ و فرهنگ ومانند آن ندارد، بلکه شهروندان امت اسلام، با یک کلمه عضو جامعه می شوند؛ زیرا شرط عضویت تنها پذیرش عقیده اسلام است. امت اسلام، امتی جهانی و فارغ از مرزهایی چون نژاد و فرهنگ و ملت و کشور و مانند آن است. اسلام ملی و فطری نیز تفاوتی ایجاد نمی کند. به این معنا که فرزند مسلمان بودن با اسلام ابتدایی هیچ تفاوت در بهره گیری از عنوان امت ایجاد نمی کند.

۳. نظام سیاسی و اجتماعی، نظام ولایی است که در چارچوب اخلاق و اصول محبت و رحمت معنا و مفهوم می یابد. هر کسی در این جامعه به سبب تعریفی که ایمان می شود، مسئولیت متقابل و ولایت متقابل دارد و این مسولیت و ولایت در همه سطوح از خانه تا سطح رهبری جاری است.

۴. امت، جامعه سیاسی است و بخشی از آن در برابر بخش دیگر قرار نمی گیرد و امت و امام تنها بیان کننده مسئولیت ها و نقش هاست. بنابراین، حضور در حوزه ولایت و امامت وکارگزاری آن، به معنای افزایش مسئولیت هاست نه افزایش حقوق و بهره مندی ها. بنابراین، رقابت و استباق در حوزه کارگزاری برای انجام مسئولیت بیش تر و خدمت گزاری و انجام مسئولیت خلافت الهی است؛ زیرا خداوند از عالمان تعهد گرفته تا به میزان علم الهی، مسئولیت بیش تری را به عهده گیرند.

۵. فضلیت های اخلاقی و فضلیت های اجتماعی حاکم بر جامعه است. آزادی از زندان هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی برای رهایی از زندان خودخواهی هاست. آزادی اجتماعی و سیاسی و آزادی از بند هوی و هوس هر دو یک ارزش است. انسانی که از هواهای نفسانی رهایی یافته است می تواند مدافع و تضمین کننده آزادی های اجتماعی و سیاسی باشد.

۶. در هنگام تزاحم اصول اخلاقی و حقوق، اصل حاکم اصول اخلاقی است و همواره عواطف انسانی از مهر و محبت و مودت و احسان مقدم بر اجرای عدالت است و هر کسی می کوشد تا از حق خویش بگذرد و ایثار کند تا زندگی برای دیگرانی که خطایی کرده اند آسان تر شود و راه بازگشت را بیابد مگر آن که لازم باشد تا با تنبیه گروهی را از تجاوز بازدارند و یا متنبه کنند.

۷. دولت در نظام ولایی، بخشی از امت است؛ زیرا امام همان امت پیشروی اخلاقی است و از آن جایی که در همه اصول اخلاقی و کمالات انسانی و فضایل آن برتر است، پیشتاز شده است تا الگوی دیگران باشد؛ زیرا مردم بر دین پیشوایان خودشان هستند. بنابراین دولت، یک نهاد واقعی و نماینده منافع خاص نیست، بلکه دولت همان نخبگان برتر اخلاقی است که به حکم تخلق به اخلاق الهی، الگو و اسوه مردم شده اند تا بخشی از خلافت الهی را در حق انسان هایی به عنوان امت به عهده گیرند.(احزاب، آیه ۲۱ و آیات دیگر)

۸. مشارکت امت در همه حیات اجتماعی نه تنها یک حق بلکه یک تکلیف و مسئولیت است و هیچ کسی نمی تواند زندگی منفعلانه را در پیش گیرد و نقش و مسئولیت های اجتماعی وسیاسی خود را نادیده گیرد و انجام ندهد و از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند.