نظام ولایی و دولت ارزشی

بی گمان نظریه پردازی در حوزه مسایل سیاسی بر پایه نگرش اسلام ، نیازمند بازخوانی دقیق همه آیات و آموزه های اسلامی در کنار سنت و سیره پیامبر(ص) است؛‌ زیرا بی احاطه کامل علمی ، نظریه پردازی بر اساس آموزه های وحیانی اسلام شدنی نیست. با این همه از آن جایی که آموزه های وحیانی قرآن به سبب عمق و ژرفای بی پایان آن، نیازمند غور بسیار و از زوایای مختلف می باشد ،‌ نمی توان به خوانش سطحی و یک بار و دوبار آن اکتفا کرد؛ به ویژه آن که قرآن کتاب جامع هدایت بشری از سوی خداوند است که بازخوانی آن از زاویه دیدهای مختلف این امکان را می بخشد تا پاسخ های متنوع و مختلفی برای هر مساله به دست دهد؛ زیرا هرگاه کسی با پرسش به سراغ قرآن برود ، همراه با این عمل ،‌ زاویه دیدی که خاستگاه پرسش است با اوست که پاسخ خاصی را به شخص می دهد.

به سخن دیگر،‌ قرآن به سبب آن که عمل خداوندی است که نهایتی برای او در همه امور نیست ،‌ کتابی است که برای هرچیزی پاسخ های بسیار و متنوعی دارد. هر کسی که به سراغ قرآن می رود تا آن را به استنطاق بکشاند و پاسخ های مطلوب و مناسب خویش را از آن بجوید ، با پرسشی به سراغ آن می رود که دارای خاستگاهی با شرایط و مقتضیات خاص خود می باشد. از این روست که پاسخ ها هماره ،‌ پاسخ هایی است که با توجه به زاویه دید ،‌ شرایط و مقتضیات پرسش به شخص داده شده است.

شخصی که پرسشی را بر قرآن عرضه می کند دارای فهم و درک خاصی با مقدمات متعدد و متنوعی نیز می باشد و پاسخ ها نیز بر اساس این عناصر شکل می گیرد. از این روست که هر چه درک و فهم بشر برتر و پرسش ها از زوایای مختلف و با شرایط و مقتضیات مناسب تری ارایه شود، پاسخ های قرآنی برای شخص مفیدتر و کامل تر و تاثیرگذارتر خواهد بود.

البته این بدان معنا نیست که انسان هرگز به حقیقت دست نمی یابد؛ بلکه هر کسی اگر با معیارها و اصول و مبانی استنباط و استنطاق به سراغ قرآن برود با سطحی از حقیقت که به آن کف گفته می شود دست می یابد و هر چه طهارت بیش تری پیدا کند امکان دست یابی به حقایق ژرف تر و مراتب عالی تر را که از آن به کتاب مکنون یا لوح محفوظ یاد می شود را خواهد یافت.

اکنون این پرسش مطرح است که قرآن نسبت به حکومت و حاکمان چه دیدگاه و آرایی دارد و چه نظامی را مطلوب بر می شمارد و چه وظایفی برای آن ها تعیین می کند؟ این ها بخشی از پرسش هایی است که در این حوزه مطرح است و حتی پاسخ گویی به آن ها در یک نوشتار کوتاه شدنی نیست. با این همه کوشش می شود که نگاهی گذرا به آموزه های قرآنی در این حوزه داشته باشیم و زمینه را برای ارایه نظریه پردازی در حوزه سیاسی فراهم آوریم.

پرسش های اساسی

حکومت به معنای منع برای اصلاح (مفردات راغب ص ۲۴۸) یا ظلم و ستم (معجم مقاییس اللغه ج ۲ ص ۹۱) است ؛ از این رو، حاکم را حاکم گفته اند که وی ظالم و ستمگر را از ستم باز می دارد و منع می کند.( لسان العرب ؛‌ ابن منظور؛ ج ۳ ؛ ص ۲۷۰)

با این همه در کاربردها و اصطلاحات سیاسی ، مراد از حکومت ، گاه به فرایندی اطلاق می شود که در آن سیاست ها و تصمیمات از سوی مقامات رسمی در دستگاه سیاسی کشور اعمال می شود؛‌ و گاه دیگر به معنای مجموعه مقامات رسمی مسئول برای اتخاذ تصمیمات سیاسی لازم الاجرا به کار می رود.(دایره المعارف تطبیقی علوم اجتماعی ؛‌ج ۱ ؛ ص ۲۳۲)

اگر با این معنا از حکومت به سراغ استنطاق از قرآن برویم می بایست پرسش هایی چون اختیارات حکومت، پیامبران و حکومت و نمونه های تاریخی آن، تشکیل حکومت ، مباحث مختلف در باره حاکمان از شرایط و وظایف ، وظایف و اهداف حکومت ، حکومت جهانی، حاکمیت و حکومت اسلامی و نظام سیاسی مطلوب قرآنی را به عنوان مهم ترین عناوین مطرح سازیم.

هر یک از این عناوین و موضوعات کلی دارای مسایل و موضوعات جزیی است که می بایست به آن ها نیز پاسخ های در خور و مناسبی داده شود تا در نهایت یک نظریه کامل سیاسی از اموزه های قرآنی به دست آوریم.

تاکنون تلاش های چندی در این راه انجام گرفته است و کتب متعددی نیز نگارش یافته است ولی هنوز به یک معنا به جمع بندی نهایی نزدیک نشده است؛ تنها چیزی که از آموزه های قرآنی به دست می آید، عناوین کلی چون نظام ولایی به عنوان نظام مطلوب سیاسی است که در ارتباط با عصر غیر معصوم و غیبت خود نیازمند بازخوانی و تحلیل می باشد تا نظام هایی چون نظام ولایت فقیه را به نظام ولایی به طور منطقی و عقلانی و عقلایی پیوند زند و ارتباط مستحکمی میان ان چه نظام مطلوب سیاسی قرآن به نام نظام ولایی منصوب از سوی خداوند مطرح می باشد با نظام ولایت فقیه که ولایت غیر معصوم به نیابت از معصوم می باشد پیوند معنا داری یافته و مشروعیت سیاسی به معنای توجیه فلسفه وجودی نظام اسلامی ولایت فقیه اثبات نماید.

پیوند نظام ولایت فقیه با نظام ولایی

برخی پیوند میان نظام ولایی معصوم (ع) با نظام ولایی فقیه را این گونه توجیه کرده اند که آن چه در ولایت شرط است ،‌ عصمت است که می تواند به دو شکل تحقق یابد؛ عصمتی که غیر اکتسابی است و از سوی خداوند به برخی داده شده است تا به عنوان سرمشق و نمونه های بشری مدیریت هدایت بشر را به سوی کمال عبودی فراهم آورند و عصمت اکتسابی که مومنان با تلاش خویش آن را به دست می آورند. از این روست که معصوم (ع) در عصر غیبت خویش، نیابت را به کسانی بخشیده است که دارای خصوصیاتی باشند که همان معنای عصمت اکتسابی است. در توقیع شریف امام زمان ولی عصر(عج) آمده است: «من کان من الفقهاء صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً لهواه، مطیعاً لأمر مولاه؛ فللعوام أن یقلّدوه؛ هر کدام از فقها که نفس خویشتن را نگاه دارد، و حافظ دینش باشد، و با هوا و هوس خود مخالفت کند، و از فرمان مولایش اطاعت کند، بر عموم مردم واجب است که از او تقلید کنند.»( بحارالانوار، ج۲، ص۸۸، روایت ۱۲)

این بدان معناست که نظام ولایت فقیه در چارچوب نظام ولایی است که قران به عنوان نظام مطلوب سیاسی برای جامعه تعیین و تبیین نموده است؛ زیرا یکی از مهم ترین عناصر تحقق نظام ولایی وجود معصوم و بهره مندی از حاکمانی است که از عصمت برخوردار باشند ؛ و از آن جایی که در عصر غیبت چنین دسترسی به معصوم غیر اکستابی نیست ضروری است تا به حاکمانی که از عصمت اکستابی برخوردار می باشند رجوع شود.

این عنصر موجب می شود تا شخص ولی فقیه اگر گناهی را مرتکب شود که او را از عصمت و ویژگی های بیان شده بیرون راند، خود به خود منعزل می شود و این گونه نیست که بر ولایت باقی بماند. بر این اساس هرگونه تفکری بیرون از دایره عصمت در باره حاکم اسلامی نادرست می باشد.

نگرش قرآن به حکومت

قرآن با آن که برای هر جامعه ساختار سیاسی را تایید می کند و آن را به عنوان طبیعت بشری در حوزه عقلایی دسته بندی می کند؛ با این همه به مساله حکومت به عنوان یک امر ارزشی صرف نمی نگرد بلکه ارزش حکومت را به اهداف و وظایف آن می سنجد. از این روست که درباره ارزش حکومت نگاهی مرتبط با اهداف تعریف می کند. بر این اساس است که ست یابی به قدرت و سلطنت دنیوی را در قیاس با تلاش برای رسیدن به کمال و زندگی طیب و پاک و معنوی اخروی هیچ می شمارد و یا بهایی اندک و ناچیز بر آن قایل می شود.(یوسف ایات ۵۶ و ۵۷)

در آیات ۱۲۸ و ۱۲۹ سوره اعراف ، حکومت را یکی از ابزارهای آزمون الهی بر می شمارد و می فرماید که خداوند با رساندن برخی از اهل تقوا به حکومت آنان را بدان می آزماید که چگونه عمل می کنند.

به نظر قرآن، ارزش و اهمیت هر نظام سیاسی و حکومتی بر آن نکته و معیار استوار است که تا چه اندازه در حل اختلافات میان مردم و داوری موفق بوده (بقره آیه ۲۱۳) و توانسته است که ظلم و ستمی را بردارد و به جامعه امنیت بخشد ودر اعمار و ابادانی موفق بوده است.

رابطه مشروعیت سیاسی با کارآمدی

به نظر می رسد که در تفکر و بینش قرآنی ، مشروعیت سیاسی هر چند برای توجیه ولایت و حاکمیت مهم و اساسی است و حاکم وحکومت نامشروع و غیر قابل توجیه از نظر عقلانی وعقلایی و شرعی ، حکومت جایر و باطلی است ولی با این همه معیار سنجش حکومت ها تنها کارآمدی آنهاست. از این روست که حتی حکومتی که در دست اهل تقواست در صورتی تایید می شود که دارای کارآمدی باشد.

تفکر آزمون بودن حکومت به این معنا خواهد بود که هر کسی می بایست حکومت را خطرگاه بشمارد و در دست داشتن حکومت و قدرت را خیر تلقی نکند؛ زیرا ممکن است که خود مهم ترین عامل بدبختی و نقمت شخص باشد. این گونه است که خداوند در طول تاریخ بشری حکومت و حاکمان بسیاری را بر سر کار آورده است تا بدان حاکمان و مردمان را به آزمون گیرد.(نور آیه ۵۵) بر این اساس است که زوال حکومت ها و جانشینی حاکمان دیگر که وابسته به مشیت الهی است(اعراف آیه ۱۲۸) بدان معناست که شخص و مردم در حال آزمون دایمی هستند و حکومت و حاکم تا زمانی که در مسیر کمال گام بر ندارد و حاکم و حکومت از کارآمدی و پاسخ گویی به مطالبات به حق مردم بر نیاید نمی بایست خود را دولت ارزشی بر شمارد.

دولت ارزشی از نظر قرآن دولت است که افزون بر مشروعیت سیاسی از مقبولیت عمومی به سبب کارآمدی برخوردار باشد.

از نظر قرآن یکی از علل و عوامل سنجش کارآمدی هدایت گری مردم به سوی کمال است؛ ‌از این روست که حاکمانی که موجبات گمراهی مردم را فراهم می آورند در مسیر ارزشی و کارآمدی حرکت نمی کنند و بیرون از دایره حکومت صالح قرار می گیرد.(زخرف آیات ۵۱ و ۵۴)

حکومت ارزشی همان گونه که موظف است تا مالیات ها را جمع آوری کند ، موظف می باشد تا درآمدهای به دست آمده را در موارد تعیین شده که ایجاد فرصت های برابر همگانی برای کمال و بهره گیری از زندگی دنیاست، هزینه نماید.(توبه آیه ۶۰ و ۱۰۳ و حشر آیه ۷)

هم چنین دیدار و ملاقات و بیان مشکلات از سوی مردم از دیگر مواردی است که حکومت و حاکمی را از نظر قرآن ارزشی می کند. براین اساس است که قرآن در ایات ۵۶ و ۵۸ سوره یوسف آسان بودن ملاقات با حاکمان را از ویژگی های دولت ارزشی و صالح بر می شمارد.

بر این اساس هر گونه دوری از مردم و سخت گیری از ملاقات مردم به ادعای حفظ امنیت جانی و کمبود وقت و امکانات نمی تواند دلیلی بر خودداری از دیدارهای مردمی شود. بسیار از دولتمردان با ایجاد حاجب های متعدد و حجاب های متنوع خود را در زندان شیشه مقام زندانی و محدود کرده اند و اجازه دسترسی آسان به مردم نمی دهند. این گونه است که مردم اجازه نمی یابند تا مشکلات خویش را به ویژه در حوزه ظلم و ستم مدیران و کارگزاران سطوح پایین و یا میانی به گوش مسئولان عالی رتبه کشوری برسانند. این گونه رفتار است که از مشارکت واقعی مردم در نظام سیاسی می کاهد و به سبب سنگ اندازی و مانع تراشی های بسیار کارمندان و کارگزاران سطوح میانی و پایین دولت ، کارآمدی دولت نیز کاهش می یابد و مقبولیت و در نتیجه مشروعیت آن مخدوش می شود.

آیات قرآنی با بیان مجموعه ای متنوع از حقوق مردم نسبت به دولت ها می کوشد تا مردمان را با حقوق خود اشنا سازد. انبوه حقوق مردم و وظایف دولت ها که در آموزه های قرآنی و سنت و سیره وحیانی معصومان (ع) بیان شده است آن چنان زیاد است که می توان گفت که دولت ها بی مشارکت مردمی هرگز نمی توانند آن را به سامان برسانند. از این روست که در آیات قرآنی ضمن بیان اهداف بعثت پیامبران و ماموریت و وظایف ایشان آمده است که بر آنان می باشد تا مردمان را به حقوق خویش آگاه ساخته و با تحریک آنان و آموزش مردمان به بیان و درخواست حقوق خویش ، حتی فرصت قیام عمومی برای برپایی عدالت و قسط مشهود و عینی به آنان بخشند. مجموعه ای از این دست آموزه هاست که سطح مطالبات مردم از دولت ها را به شدت افزایش می دهد و دولت ها را ناچار می سازد تا در راستای بقای مشروعیت و مقبولیت ، به مشارکت عمومی در حوزه های مختلف سیاسی رو آورند تا بتوانند به این روش کارآمدی خویش را به اثبات رسانند. این گونه است که مجموعه حقوقی در آموزه های قرآنی بسیار گسترش می یابد به گونه ای که دولت ها با همه قدرت وتوان از سوی مردم در تنگنا قرار می گیرند و آنان را وادار می سازد که به مشارکت عمومی و قیام توده ها برای ایجاد عدالت قسطی و برپایی و بقای آن خود وارد میدان عمل سیاسی شوند.

نظام های ارزشی و ضد ارزشی

قرآن با شناسایی و معرفی علل استبداد و دور شدن حکومت وحاکمان از اصول ارزشی دولت های صالح ، به فقر فرهنگی به عنوان مهم ترین مایه ترویج و پایداری حکومت های استبدادی اشاره می کند( زخرف آیه ۵۴) و دولت صالح و ارزشی را دولتی بر می شمارد که می کوشد تا فقر فرهنگی را از میان بردارد و مردمان را تا آن جا رشد و تعالی بخشد که مطالبات خود را به صراحت و روشنی بیان کنند و دولت را به سوی کارآمدی سوق دهند.

برداشتن فقر فرهنگی به معنای مشارکت دهی مردم در امور دولت است و این گونه است که دولت های ارزشی ضد فقر فرهنگی بوده و خواهان افزایش مشارکت مردمی در همه سطوح برای افزایش کارآمدی دولت ها می باشند.

از این روست که آیات قران تفاوت میان دولت های ارزشی و ضد ارزشی و نیز دولت های صالح از غیر صالح را در شیوه نگرش و بینش آنان در کنار عملکردهای واقعی در فقر زدایی به ویژه فقر فرهنگی و اقتصادی می داند. به ا ین معنا که دولت ارزشی را دولتی بر می شمارد که با آموزش و تعلیم کتاب ( حقوق و قوانین ) و حکمت ( بیان ارزش ها و اهداف کمالی فرد و جامعه و فلسفه وجودی دولت و ملت و خلقت ) می کوشد تا فضای فرهنگی ملت و کشور را ارتقا بخشد و آنان را در جایگاهی قرار دهد که خواسته های واقعی خویش را بشناسند و از حقوق خود و وظایف دولت آگاه شوند و خواستار مشارکت برای تحقق آن از راه قدرت( حدید) شوند: "لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه باس شدید و منافع للناس." (حدید آیه ۲۵)

بر این اساس دولت ارزشی بر خلاف دولت های ضد ارزشی خواهان افزایش مشارکت عمومی در نظام سیاسی و اجتماعی از راه زدودن فقر فرهنگی و آموزش مطالبات و حقوق ملت و وظایف دولت و دولتمردان می باشند. این در حالی است که دولت های ضد ارزشی با افزایش فقر فرهنگی از راه تبعیض و فقر اقتصادی می کوشند تا مردم در جهالت باقی مانده و از حقوق خویش آگاه نشوند تا بتوانند خودسرانه و مستبدانه حکومت نمایند و اقتدار خویش را بر مردمان تحمیل کنند.( زخرف آیه ۵۴)

فقرفرهنگی به معنای فقدان زمینه های روحی و روانی شخص و یا جامعه نسبت به شناخت حقایق هستی و جایگاه و نقش  خود در جامعه است. به این معنا که شخص و یا جامعه ای درک درستی از خود و نقش خود نداشته و از حقوق و وظایف خود به عنوان یک انسان آگاه نباشد.

از این رو می توان گفت که فقر فرهنگی را می بایست به شرایطی دانست که شخص را از شناخت هویت واقعی و جایگاه و نقش وی باز می دارد و اجازه نمی دهد تا خود را چنان که هست بشناسد و حقوق خود را مطالبه نماید.

بی تردید خرد یکی از بزرگ ترین نعمت های خداوند متعال است. چنانکه علی(ع) می فرماید: هیچ نعمتی از عقل برتر نیست ، ولی برخی از انسان ها از این نعمت بزرگ بی بهره یا کم بهره اند. عقل مراتب مختلفی دارد. گروهی از پایین ترین مرتبه آن یعنی توان درک نیز بی بهره اند. شریعت برای تدبیر زندگی چنین افرادی سرپرست مشخص کرده است.

گروهی دیگر، به رغم برخورداری از این مرتبه از مراتب بالاتر آن یعنی مرحله دانش و نیز عقل عملی، که سبب تشخیص درست از نادرست می گردد، بی بهره اند. این دسته در روایت ها نادان شمرده شده اند. علی(ع) می فرماید: «هیچ فقری مانند جهل و نادانی نیست» (غررالحکم، ج ۶، ص ۳۵۲)

بنابراین در تعریف فقر فرهنگی باید گفت : هر کسی که توانایی علمی و عقلی بهینه سازی شرایط محیطی خود را در بعد فردی و اجتماعی نداشته باشد، دچار فقر فرهنگی است و تا زمانی که قوه عاقله و خرد او تقویت نشود، توان تاثیرگذاری بر محیط پیرامونی خود را نخواهد داشت.

بر این اساس می توان گفت پایه و اساس حل مشکلات جامعه در سایر ابعاد، برطرف کردن فقر فرهنگی در جامعه است؛ زیرا شخص یا جامعه به سبب شرایط و مقتضیات درونی و بیرونی و علل و عوامل متعدد در وضعیتی قرار گرفته است که نمی تواند هویت واقعی خویش را بشناسد و از توان و ظرفیت خود بهره مند گردد و حقوق خویش را احصا کرده و به دست آورد.

بنابراین لازم است که دولت برای افزایش مشارکت بخشی و کارآمدی نظام ارزشی خود توجه خاص و ویژه ای به فرهنگ شدن جامعه داشته باشد و فقر فرهنگی را از آن بزداید. فرهنگی شدن جامعه، در حقیقت هماهنگی و انطباق فرد یا جامعه با کلیه شرایط و خصوصیات فرهنگی است که وی و یا جامعه را به جایگاه حقیقی خود می رساند.

معمولاً فرهنگی شدن فرد و جامعه به دو صورت ممکن است واقع شود. اول به صورت طبیعی و تدریجی که همان رشد افراد در داخل شرایط فرهنگی خاص است . دوم به صورت تلاقی دو فرهنگ که به طرق مختلف ممکن است صورت گیرد؛ زیرا فرهنگ در برگیرنده تمام چیزهایی است که ما از مردم دیگر می‌آموزیم و تقریباً اعمال انسان مستقیم و یا غیر مستقیم از فرهنگ ناشی می‌شود و تحت نفوذ آن است .

برای روشن شدن مطلب یکی از اعمال انسان را مثال می زنیم : غذا خوردن نیازی بدنی و بیولوژیک است؛ چون برای زنده ماندن باید تغذیه کرد؛ ولی وقتی سئوال می‌شود چه باید خورد ؟ چگونه باید خورد؟ چه وقت باید خورد؟ نفوذ فرهنگ در اعمال انسانی نمودار می‌گردد؛ زیرا برآوردن نیازهای غریزی در انسان با مجموعه‌ای از رفتارهای پیچیده همراه است و این رفتارها را فرهنگ هر جامعه ای شکل می‌دهد . در مورد برآوردن نیاز تغذیه در جوامع مختلف اشکال گوناگونی دیده می‌شود و محدودیت ها , مقررات , قواعد و رسومی هست که افراد هر جامعه را تحت نفوذ می‌گیرند که مثلاً چه باید خورد و از خوردن چه چیز باید پرهیز کرد. از این روست که فرهنگ بین افراد یک جامعه مشترک است . هر فردی خصوصیاتی منحصر به فرد دارد که ویژه است و دیگران را از آن بهره‌ای نیست . این گونه خصوصیات جزو فرهنگ به شمار نمی‌رود مگر آنکه به وسیله افراد دیگر یاد گرفته شود و به صورت رسوم و عادات گروهی در آید و دیگران در انجام آن شرکت کنند.

از طرف دیگر فرهنگ گرد آورده جمع است ؛ یعنی ذخیره دانش انسانی است که از طریق نسلهای متمادی فراهم شده و از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌گردد. و به همین دلیل غالباً هر اختراعی بر اساس زمینه عینی گذشته که حاصل کوشش های جمعی انسان است متکی می‌باشد.

اگر دولت ارزشی بخواهد فرهنگ سازی کند به این معناست که هویت ارزشی هر شخص و جامعه را بر اساس ارزش های قرانی که برای انسان و جامعه بیان شده را در جامعه آموزش وتعلیم دهد و به شکل تزکیه و تربیت آن را نهادینه سازد. ا ین گونه است که جامعه با حقوق ارزشی خویش در کنار جایگاه و نقش اصلی واساسی آگاه می شود و در یک فرایند جامعه پذیری آن را به شکل سنت و اداب و رسوم حفظ می کند.

به عنوان نمونه در جوامع غربی پارلمانیزم و دولت های مردم سالار ولو به شکل ناقص نهادینه و فرهنگ سازی شده و انتخاب دولت ها از راه کودتا و زور را بر نمی تابند؛ چنان که گرفتن مدرک های عالی را جز از راه آموزش در دانشگاه ها و مراکز عالی آموزشی بر نمی تابند. این فرهنگی است که درجامعه نهادینه شده است.

این رفتارهای فرهنگی ،‌ چنان که آیه ۲۵ سوره حدید بیان می کند از راه آموزش و تربیت و آگاه سازی و روشنگری نسبت به هستی و شخص و جایگاه و حقوق و وظایف و مسئولیت ها شدنی است.این گونه ا ست که مردم سالاری نهادینه می شود و به عنوان فرهنگ مشارکت در عرصه سیاسی و اجتماعی خودنمایی می کند. ا ین مطلبی است که ایه ۲۵ سوره حدید به عنوان یک دستور و شیوه فرهنگ سازی بیان و آموزش می دهد تا مشارکت را افرایش داده و مردمان را به سوی جامعه سالم ودولت ارزشی رهنمون سازد.