نظام نامه های تمدنی انقلاب اسلامی

بسم الله الرحمن الرحیم

انقلاب اسلامی به هدف تمدن سازی شکل گرفته است؛ زیرا نخستین و اساسی ترین شعارهای آن «نه شرقی، نه غربی، حکومت اسلامی» است که بعدها با توجه به مقتضیات زمانه، نوع و شکل حکومت اسلامی در قالب «جمهوریت» تعریف و «جمهوری اسلامی» در شعارها مطرح می شود.

این شعار به روشنی بیان می کند که نفی گفتمان های تمدنی رقیب، به هدف تحقق «حکومت اسلامی» است که خود بیانگر نگره انقلابیون مسلمان نسبت به ایجاد «تمدن نوین اسلامی» است. شکی نیست که تحقق چنین هدف والا که ارتباط تنگاتنگی با «حکومت جهانی صالحان به امامت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف» دارد نیازمند ایجاد بسترها و علل و عواملی است که بتواند تمدن نوین اسلامی را در دنیای معاصر ایجاد کند و این نهضت و انقلاب اسلامی را به «انقلاب مهدوی و مصلح کل» پیوند زند.

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن، ایجاد «تمدن اسلامی» نیازمند لوازم و تحقق مقتضیات و شرایطی است که از جمله اساسی ترین آن ها، تدوین نظام نامه ها در همه ساحات تمدنی از جمله فلسفی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، تربیتی، اقتصادی، نظامی و مانند آن ها است. شاید بتوان تلاش های افرادی چون شهید مطهری، علامه طباطبایی، شهید محمد باقر صدر به ویژه در دو کتاب «فلسفتنا» و «اقتصادنا» و هم چنین شهید بهشتی در کتاب «شناخت» و به ویژه کتاب «مواضع ما»، و نیز کتاب حزب جمهوری اسلامی با مجموعه درس گفتارهای شهید بهشتی پیرامون مواضع تفصیلی حزب جمهوری اسلامی، سخنان و نوشته های امام خمینی(قده) و امام خامنه ای(مدظله العالی) از جمله مهم ترین این آثار در راستا تدوین نظام نامه ها برای تحقق و ایجاد «تمدن اسلامی» بر اساس گفتمان انقلاب اسلامی و مواضع بنیادین و اصولی آن باشد. البته ناگفته نماند، «قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران» شاید یکی از مهم ترین دستاوردهای علمی – عملی انقلاب اسلامی است که می بایست به عنوان اسناد بالادستی برای تدوین نظام ها در ساحات گوناگون مورد بهره برداری قرار گیرد.

چرایی نیاز به نظام نامه ها

نظام نامه هر چند به معنای آیین نامه و مقررات حاکمیتی برای تعیین نظامات داخلی یک دستگاه و نهاد است، اما مراد از آن در این جا اساسنامه ای است که افزون بر بیان اصول محکمات در ساحتی از ساحات مانند اجتماعی ، اقتصادی، سیاسی و مانند آن ها، به گونه ای تدوین یابد که بتواند به عنوان آیین نامه و مرام نامه به کار گرفته و در سیاست گذاری و برنامه ریزی در هر ساحتی مورد استفاده قرار گیرد.

با نگاهی به عوامل علمی و فلسفی، هر تمدنی می توان دریافت تمدن زمانی شکل می گیرد که بنیادهای نظری و عملی آن به گونه ای باشد که بتواند تبیین گر «فلسفه و سبک زندگی» مردم به عنوان عناصر اصلی و منابع انسانی یک تمدن باشد. به عنوان نمونه، تمدن غربی در جهان امروز، در همه ساحات دارای چنین نظام نامه هایی است که در آغاز در محدوده جغرافیایی به عنوان یک سرمشق و الگو به کار گرفته شده و پس از خروج از آزمون های سخت و بحرانی توانسته است، از همه ابعاد یا اکثر ابعاد زندگی بشر، موفقیت هایی را موجب شود. نظام نامه هایی که توسط اندیشمندان و متفکران مکتب اومانیستی بر اساس فلسفه خدای ساعت ساز تدوین شده است؛ زیرا در این مکتب بر این محور اصلی تاکید می شود که خدا هر چند که خالق است، ولی رب العالمین نیست، پس مسئولیت تشریع و اجرای قوانین را به عهده خود انسان گذاشته است. در این مکتب اومانیستی، خلافت انسان تا حد ربوبیت بالا می رود و عنصر پروردگاری از خدا به خلق و انسان منتقل می شود. البته این انتقال در سایه مظهریت نیست، بلکه به نوعی در عرض خدا قرار می گیرد که نوعی شرک است.

از آن جایی که در مکتب اومانیستی، انسان محوری جای توحید محوری را گرفته و جایگزین آن شده است، به طور طبیعی، تبیین، تحلیل و توصیه ها نسبت به هر چیز و امری در اختیار انسان است. بر این اساس، با حذف امر غیبی چون وحی تلاش می شود تا بر اساس «حقیقت، واقعیت محسوس است» هر آن چه در شمار محسوس و قابلیت تجربه و تکرار و آزمون و خطا دارد، به عنوان حق و واقعیت پذیرفته شود و موارد بیرون از آن به عنوان امر خرافی، غیر حقیقی، غیر واقعی و بی معنا مطرح شود. نتیجه این تفکر آن است که وجود و موجود، محدود به محسوسات است و تفکر عقلی – فلسفی بیرون از این دایره نیز امری موهوم و باطل باشد. بر این اساس، شناختی حق و درست است که بر اساس ابزارهای حسی برای شناخت محسوسات باشد. دایره فلسفی هستی نیز محدود به همین محسوسات می شود و امور غیبی از دایره عقلانیت و معقول خارج می شود؛ زیرا مراد از عقلانیت نیز همان چیزی است که در دایره تجربه و حس در آید. در چنین فضای فلسفی و شناختی، سبک زندگی نیز در همین امر مادی محسوس محدود و خلاصه می شود و انسان می بایست برای دنیای خویش بر اساس همین فلسفه حسی، سبک زندگی طراحی کند و قوانین و سیاست و برنامه هایش را به اجرا گذارد.

در همین راستا، اندیشمندان مادیگرای اومانیستی به تبیین هستی محسوس و زندگی دنیوی اقدام کرده و با تحلیل علل و عوامل موثر در آن توصیه هایی را در قالب قوانین، اخلاق ، آداب و مقررات ارایه کرده اند. بنابراین، مبانی همه نظام نامه ها در سبک زندگی غربی بر اساس فلسفه مادیگرایانه سامان یافته است. با نگاهی به مبانی، اصول و قواعد روان شناسی، جامعه شناسی، علم سیاست، علم اقتصاد، علم نظامی گری، علم تربیتی و مانند آن ها در گفتمان غربی می توان به سادگی فلسفه مادیگرانه محدود به هستی محسوس و دنیوی را به دست آورد، به طوری که هیچ نقش و حضوری برای خدا در این نظام نامه ها و سبک زندگی مبتنی بر آن ها نمی توان یافت؛ به این معنا که پذیرش یا عدم پذیرش خدا هیچ تاثیری در این نظام نامه ها ندارد و شخص می تواند مومن یا کافر باشد، ولی در همان حال در چارچوب این گفتمان غربی و نظام نامه های آن زندگی موفقیت آمیزی داشته و کامیاب باشد؛ زیرا خدا به عنوان کسی است که تنها خالق بوده و کیفیت زندگی بشر در دنیا را به خود او واگذار کرده است تا بر اساس عقل انسانی خویش بهترین شیوه برای استعمار و بهره برداری از زمین و معاشرت در کنار هم را به دست آورد و به آن عمل کند.

بر اساس همین نگره فلسفی به غیب و خدا است که کمونیست ها با آن که کافر هستند، در این مکتب با مکتب های غربی مانند لیبرال دمکراسی هیچ تفاوتی ندارند، با این که اکثریت مردم کشورهای غربی مثلا مسیحی و معتقد به خدا هستند. در حقیقت از مکتب اومانیستی در جریان کمونیستی و لیبرالیستی بیرون آمد؛ زیرا تفاوت این دو جریان تنها در این است که جریان کمونیستی جامعه شناسی را بر روان شناسی مقدم می دارد و اصالت را به جامعه می بخشد؛ در حالی که جریان لیبرالیستی، اصالت و تقدم را به روان شناسی داده و فردیت را مورد تاکید و اهتمام قرار می دهد. نظام نام هایی که هر دو جریان از مکتب غربی اومانیستی نوشته شده و در قالب «جریان های غربی و شرقی» اومانیست در جهان حکومت و تمدن هایی را ایجاد کردند، همه بر اساس چنین نگرش فلسفی و هستی شناسی و جهان بینی است.

تمدن کنونی غرب که به عنوان «لیبرال دمکراسی» خود را معرفی می کند و در دوره ای به گفتمان بلامنازع در جهان در آمده است، نظام نامه های خود را در هر همان چارچوب «انسان محوری» و دنیای محسوس قرار داده و خود را در عرض خدا صاحب تشریع و تقنین می داند، هر چند که آن را مشروط به مبانی و اصولی قرار داده است که آن نیز برخاسته از همان نگاه اومانیستی است.

با نگاهی به آن چه گفته شده به خوبی دانسته می شود که هر تمدنی نیازمند نظام نامه هایی در ساحات گوناگون برای ایجاد سبک زندگی در چارچوب همان فلسفه زندگی و جهان بینی خود است.

بر این اساس، اگر انقلاب اسلامی داعیه تمدن سازی بر اساس فلسفه و سبک زندگی اسلامی را دارد، می بایست بر اساس همان فلسفه هستی شناختی و جهان بینی «خدامحوری» و «توحید محوری» و پذیرش «ربوبیت خدا» و «خلافت انسان به عنوان مظهریت در ربوبیت»، نظام نامه های متعدد در ساحات گوناگون زندگی را بر اساس همان فلسفه اسلامی ساماندهی کند و با ابزارهای حاکمیتی به «اقامه» آن نظام نامه ها در سبک زندگی مومنان بپردازند و در سیاست ها و برنامه ریزی ها و اجرا از آن بهره گیرد؛ زیرا بدون ابزارهای حاکمیتی نمی توان ضامن اجرایی برای نظام نامه ها ایجاد کرد. از همین روست که «تمکن حاکمیتی» به عنوان یک امر عقلی – طبیعی برای اقامه «کتاب» در آیات قرآنی مطرح است.(حدید، آیه ۲۵؛ حج، آیه ۴۰؛ کهف، آیات ۸۲ تا ۹۲)

امت سازی و سرمشق برتر در تمدن سازی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، برای ایجاد تمدن مبتنی بر فلسفه اسلامی و جهان بینی توحید آن، گام اول چیزی جز امت سازی نیست؛ زیرا امت به گروهی از بشر گفته می شود که بر اساس فلسفه و هدفی خاص با روش ویژه و خاص اجتماعی را ایجاد می کنند. بر این اساس، دو مولفه اساسی در امت سازی، یعنی هدف خاص مبتنی بر فلسفه و جهان بینی، و نیز روش خاص برای دست یابی به آن هدف خاص لازم و ضروری است.

خدا در قرآن، فلسفه زندگی بشر را دست یابی به مقام قرب الهی و خلافت یابی بر اساس مظهریت در اسماء و صفات الهی با بهره گیری از اسلام و شرایع آن به عنوان روش دست یابی به آن هدف دانسته است.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴ و ۱۳۸؛ آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵ و ۷۹ و آیات بسیاردیگر)

اسلام مجموعه از عقاید و احکام و قوانین است که به سه گانه فکر و رفتار و خلق انسان اهتمام دارد تا انسانی را بر اساس معارف فراتر از محسوس تعلیم و آموزش داده و رفتارش را بر اساس احکام و قوانین عادلانه به ویژه عدالت قسطی مهار و مدیریت کند و خلق و خوی وی را به کمالی برساند که در سطح محاسن و مکارم اخلاقی باشد.(حدید، آیه ۲۵؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ فرقان، آیات ۶۵ و ۷۲ ؛ حشر، آیه ۸ و ۹ و آیات بسیار دیگر)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اسلام دارای شرایعی است که با عقل و نقل قابل کشف است؛ زیرا هدایت فطری در کنار هدایت تشریعی کمک می کند تا انسان به چنین مقام خلافت الهی برسد.(روم، آیه ۳۰؛ طه، آیه ۵۰؛ بقره، آیات ۲ تا ۵)

برای دست یابی به امت می بایست «کتاب» به عنوان قوانین مدون و مکتوب در دسترس همگان قرار گیرد تا هر کسی حق و تکلیف خویش را بشناسد و آن را مطالبه کند و برای احقاق آن قیام کند.(حدید، آیه ۲۵) البته بدون مدیریت و رهبری انسان های دارای علم لدنی به تعلیم الهی و تزکیه شده به طهارت و تزکیه الهی نمی توان چنین امتی را ساخت. این گونه است که ولایت و امامت را برای انسان هایی که دارای چنین مقام و نیز عصمت است، قرار می دهد تا به عنوان امامان و اولیای امور مدیریت اجتماع را به دست گیرد و به نهادسازی بپردازند.(مائده، آیات ۳ و ۵۵؛ نساء، آیه ۵۹؛ حشر، آیه ۷؛ حدید، آیه ۲۵ و آیات دیگر)

آموزه های وحیانی اسلام در شرایع گوناگون توانست امت های بزرگی را چون امت یهودی ایجاد کند به طوری که در دوره حاکمیت حضرت داود(ع) و حضرت سلیمان نبی(ع) دولت تمدنی آن تا جایی رشد می کند که تمدن های یمنی را تحت حاکمیت خویش در می آورد. تمدنی که در این امت ایجاد می شود، حتی جنیان را به کار می گیرد و سازه های تمدنی آن به گونه ای بود که حاکمان با تمدن های پیشرفته آن زمان را تحت تاثیر قرار می دهد و به شگفتی و در نهایت به کرنش و پذیرش وا می دارد.(نمل، آیه ۴۴)

امت آخرزمانی اسلام در شریعت حضرت محمد مصطفی(ص) نیز توانست به چنین امت سازی اقدام کند و نه تنها نظام نامه های گوناگونی را در ساحات مختلف فلسفی، تربیتی، اجتماعی، سیاسی، نظامی، فرهنگی و مانند آن ها ارایه دهد، بلکه توانست تمدنی بزرگ را ایجاد کند که حاکمیت علمی و فرهنگی آن شرق و غرب عالم آن زمان در برگرفت.

نظام نامه ها برای امت وسط و برتر و تمدن اسلامی

اگر خدا در قرآن بیان می کند که امت اسلام در چارچوب فلسفه و سبک زندگی اسلامی و مناهج آن توانست امت برتر و نمونه ای را ایجاد کند(بقره، آیه ۱۴۳)، شکی نیست که این تمدن سازی همراه با نظام نامه ها و نهادسازی مبتنی بر نظام نامه ها بوده است.

هر چند که قرآن به عنوان «جوامع الکلم» عمل می کند و کلیات را بیان کرده و کم تر در جزئیات وارد می شود، ولی اجتهاد و استنباط وظیفه ای است که در وهله نخست بر پیامبر(ص) به عنوان «تبیین» کننده (نحل، آیات ۴۴ و ۶۴) و در ادامه بر عهده صادقین اهل ذکر از اهل بیت عصمت و طهارت گذاشته شده است.(نحل، آیه ۴۳؛ انبیاء، آیه ۷)

معصومان(ع) هم چنین این مسئولیت را به عالمان و فقیهان دارای شرایط گذاشته اند که مسئولیت علمی و تبیین گری را به عهده دارد.(وسایل الشیعه، ج ۱۸، ص ۱۶، صفات قاضی؛ تفسیر صافی، ج ۱، ص ۱۴۷)

هم چنین خدا در قرآن می فرماید افزون بر «تبیین گری» و «رد الفروع بر الاصول» و استخراج قوانین جزیی و بیان مقررات که از وظایف اصلی پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) و اولیای امور و فقهای ولی است تا نظام نامه ای جامع با مقررات و آیین نامه ای دقیق و جامع برای سیاست گذاری و برنامه ریزی و اجرا وجود داشته باشد، هم چنین لازم است تا در نهادسازی نیز اینان به عنوان حاکمان و اولیای امور اقدام کنند و مدیریت و حکومت را به دست بگیرند و برنامه و بودجه آن را مشخص نمایند و به اجرا در آورند. در حقیقت از وظایف اولیای امور در امت سازی و تمدن سازی این است که در جزئیات نیز وارد شوند و تنها به بیان ارشادی کلیات بسنده نکنند و به عنوان «مرشد» نباشند، بلکه باید در مقام «ولایت» قرار گیرند و حاکمیت خود را با بهره گیری از اسباب مناسب هر چیز اجرایی کنند و «تمکن حاکمیتی» خود را با اقامه به منصه ظهور برسانند.(حج، آیه ۴۱؛ نساء، آیه ۵۹؛ کهف، آیات ۸۲ تا ۹۲)

بر امت اسلام است تا از نسبت به اوامر حاکمیتی اولیای امور واکنش اطاعتی از خود بروز دهند و از هر گونه «معصیت» پرهیز کنند؛ زیرا اگر اولیای امور در سطح حکومت و حاکمیت موظف به تبیین گری و نظام سازی و نهادسازی هستند(حشر، آیه ۷) هر گونه مخالفت با آن به معنای معصیت نسبت به خدا و پیامبر(ص) است.(مجادله، آیات ۸ و ۸)

امروز برای تمدن سازی لازم است تا نهادهای جمهوری اسلامی با بهره گیری از اسناد بالادستی به ویژه قرآن و روایات معتبر و قانون اساسی و سخنان رهبران نظام ، نظام نامه های آموزشی را در سطح عمومی و تخصصی تدوین و ارایه کنند تا با اجرای آن امت وسط امروزی در جهان معاصر تحقق یابد و بستر تمدنی فراهم آید.

شاید بتوان گفت نظام نامه هایی چون «سیاستهای کلی تحول بنیادین در آموزش و پرورش» از جمله مواردی است که در راستای تمدن سازی نوین اسلامی از سوی رهبری و نهادهای مسئول ارایه شده است. می بایست هم چنین در اقتصاد مقاومتی، سیاست مقاومتی، آموزش عالی، آموزش عمومی، حوزه ها و ساحات دیگر نه تنها نهادسازی انجام شود، بلکه این نهادسازی می بایست مبتنی بر فلسفه و سبک زندگی اسلامی باشد که گفتمان انقلاب اسلامی ارایه می دهد تا بتواند به تمدن سازی در جهان امروز دست یافت و جهانی را دگرگون کرد و مقدمات ظهور مصلح کل را فراهم آورد.

تاکیدات مقام معظم رهبری در گام دوم انقلاب بر «تمدن سازی» مبتنی بر گفتمان انقلاب اسلامی با بهره گیری از همه ظرفیت های ایران اسلامی و جهان اسلام و اندیشمندان حوزه و دانشگاه در ساختار نظریه پردازی شدنی است. بنابراین، همان طوری که اندیشمندان غربی در همه ساحات اجتماعی، سیاسی، نظامی، فرهنگی، اقتصادی و روان شناختی و شناختی و علوم شناختی و مانند آن ها با نظریه پردازی به نظام نامه نگاری و تدوین آن پرداخته اند، می بایست چنین گام هایی در همه ساحات را ادبیات و فرهنگ امروزی تولید و به جهانیان ارایه شود.