نظام دایره ای و نقش آن در زندگی

کهکشان

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر قرآن، نظام هستی بر مدار دایره ای سامان یافته است و همه هستی در یک دایره در حرکت است که از آن به «انا لله و انا الیه راجعون» تعبیر شده است. البته این نظام «دایره» ای در اجزاء هستی نیز جاری است و مهم تر از آن در زندگی بشر به ویژه در دنیا و عالم برزخ است که در اصطلاح عمومی از آن به «عالم قبر» نیز تعبیر می شود؛ زیرا فشار قبر، همان فشاری است که در عالم برزخ بر بدن برزخی – نه جسد مادی – وارد می شود.

از نظر آموزه های قرآنی، نظام دایره ای در سرنوشت و سعادت و شقاوت بشر نقش به سزایی دارد؛ زیرا هر حرکت انسان در جهت نظام آفرینش یا ضد آن می تواند آثار بسیار مثبت یا منفی به جا گذارد؛ زیرا در نظام دایره ای، هر حرکتی برای ابد در دایره باقی می ماند و نه تنها کاهش نمی یابد، بلکه با بازگشت و برخورد با دیگر اجزای هستی، می تواند آثار مثبت یا منفی به جا گذارد که بازگشت آن به سمت انسان نیز می تواند بر شدت آن بیافزاید.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، از آن جایی که عمل انسانی در دنیا به شکل مستقیم و در عالم برزخ به شکل غیر مستقیم تاثیرات دایره ای دارد، انسان می بایست مواظب اعمال صالح و طالح باشد؛ زیرا هر عملی که از انسان صادر می شود، در همه هستی می گردد و پس از تاثیرگذاری و کنش بر آنها، با بی نهایت واکنش به سوی انسان باز می گردد. این گونه است که شخص می بایست بداند هر عملی تا چه اندازه یعنی بی نهایت تاثیرات مثبت و منفی به جا می گذارد.

البته از نظر قرآن، سازه های اخروی؛ یعنی بهشت و دوزخ هر انسانی «مختص» اوست و شناسنامه او را دارد. بنابراین، اعمال اوست که با آثار و پیامدها و بازتاب هایش او را برای ابدیت می سازد.

نگاهی به نظام دایره از نظر قرآن

خدا در آیات قرآنی به عناوین گوناگون به موضوع «نظام دایره» در هستی اشاره کرده است. از جمله مهم ترین آیات قرآنی می توان به «انا لله و انا الیه راجعون» اشاره کرد؛ که به صراحت از نظام «از اویی به سویی او» اشاره شده است. هر چند که به نظر می رسد که این بازگشت به شکل خطی «نزول و عروج» باشد(سجده، آیه ۵؛ سباء ، آیه ۲؛ حدید، آیه ۴)، ولی با درنگ در آیات قرآنی دانسته می شود که نظامی که مطرح است، همان نظام دایره ای است؛ زیرا تنها در نظام دایره ای است که می توان از بی نهایت و ابدیتی سخن گفت که سرانجام و فرجامی دارد؛ زیرا در نظام خطی این حرکت می تواند در ابدیتی بی سرانجام قرار گیرد. چنین چیزی یک نظام حکیمانه و هدفمند شدنی نیست؛ زیرا چنان که گفته شد ممکن است برای خط نهایتی و انجامی نباشد.

دیگر آن که در یک نظام دایره ای ، هماره نقطه مرکزی وجود دارد که پیرامون دور آن نقطه در گردش است و کل اجسام در محیط دایره نسبت به مرکز سنجیده و محاسبه می شود؛ در حالی که در حرکت خطی چنین قانونی وجود ندارد. به سخن دیگر، قانون تابعیت در دایره مصداق می یابد، در حالی که در حرکت خطی چیزی به نام بی نهایتی وجود دارد که ممکن است به مفهوم بی سرانجام و بیهودگی باشد؛ و مساله پاسخگویی در نظام خطی در عمل لغو و بیهوده خواهد بود؛ در حالی که در نظام دایره ای پاسخگویی به شکل دقیق مطرح است. از سوی دیگر و و مهم تر این که در نظام دایره ای، موجود متحرک با هر بازگشتی، بهره ای بیش تری برگرفته و با شدت بیش تری به راه خود ادامه می دهد.

البته ممکن است گفته شد که در سیره دایره ای، متحرکی چون انسان مثلا، با بازگشت به «خدا» سیرش تمام می شود و به صیرورت و شدن های خویش پایان می دهد؛ ولی باید توجه داشت که خدا «چیزی» بی نهایت است و حتی «الله» تنها بخشی از صفات «هو» است که ظهور یافته و هستی کنونی را ایجاد کرده است؛ بنابراین، در «هو» اسماء و صفات مستاثری است که در عوالم دیگری که «خلق» می شود، آن صفات بروز و ظهور می کند؛ زیرا همان طوری که این «اسماء و صفات» ظهور کرده و تجلیاتی در قالب تجلیات «الله» داشته است؛ اسما و صفات مستاثر بی نهایت دیگری است که می بایست «ظهور و بروز» یابد و تجلیات داشته باشد. این بدان معناست که با هر بازگشتی به سوی خدا، متحرک هر چند که «لقاء الله» را درک کرده باشد(انشقاق، آیه۶) ، ولی این «لقاء الله» بر اساس «رب» هر شخصی است و اگر این رب حتی رب العالمین با تمام صفات الله باشد، باز هم ظرفیت برای «انقلاب» و ورود به اسماء و صفات دیگر «هو» فراهم است. این بدان معناست که با هر بازگشتی در دایره نظام هستی، شخص به نقطه ای بازمی گردد که «انقلاب» های بی پایانی را رقم می زند و ورود به نشئات دیگر و عوالمی را موجب می شود که مقتضی اسم مستاثر و «هو» است.(زخرف، آیه ۱۴)

اعمال در نظام دایره ای

آن چه برای ما به عنوان انسان مهم است، این نکته است که در نظام کنونی، نظام دایره ای اصالت دارد و از نظر قرآن، انسان می بایست مواظب باشد که در نظام دایره ای زندگی می کند و اعمالش بر اساس همین نظام دایره سامان می یابد. بنابراین، نمی بایست گمان کند که کاری که انجام می دهد، «تمام» می شود، بلکه هر کاری که انسان انجام می دهد، به معنای آغاز عملی بی پایان و بی نهایت است.

در نظام دایره ای هر عملی به خود فرد باز می گردد و بازخوردهای بی نهایت و بی پایانی خواهد داشت؛ زیرا اگر عملی از شخص صادر شود، در حرکت دایره ای وقتی می رود، دوباره در حرکت دایره ای به خود شخص باز می گردد. البته این گونه نیست که وقتی به شخص بازگشت کند، تمام می شود، بلکه با شدت و انرژی بیش تری به خود شخص برخورد کرده و به راه خود ادامه می دهد و دوباره باز می گردد.

به این معنا که وقتی انسان به درختی آب می دهد، آثاری را پدید می آورد که در هستی به جریان می افتد. این عمل به عنوان عمل صالح، انرژی مثبتی را ایجاد و به افراد و گیاهان و موجودات دیگر هستی منتقل می کند. مثلا هر چیزی که از این درخت به نوعی بهره مند می شود، از آثار آن انرژی مثبت بهره مند می شود و آن را به دیگری منتقل می کند. این روند انتقال انرژی در هستی ادامه می یابد تا دوباره در نظام دایره ای به خود شخص باز می گردد. پس از بازگشت این حجم عظیم از انرژی، شخص رفتارش را بهبود می بخشد و آن را در عملی دیگر به شکل برتر به نمایش می گذارد. این عمل که برخاسته از واکنش عمل نخست است، خود هر چند که یک کنش به شمار می آید، هم چنین از یک جهت یک واکنش به کنش قبلی است. این گونه است که این کنش و عمل دوم به عنوان واکنش کنش اول، راه خویش را ادامه می دهد و آثاری را بر همه هستی می گذارد و باز می گردد. این روند تا بی نهایت ادامه می یابد و انسان از نظر قرآن تا زمانی که در عالم دنیا سپس در عالم آخرت است، از این آثار عملش بهره مند می شود. البته ممکن است با پایان این نظام دنیوی، عمل از عامل به ظاهر قطع شود، ولی به شکلی دیگر در عالم قیامت و معاد ادامه می یابد.

خدا در چند آیه از نظام دایره ای در اعمال و تاثیر آن سخن به میان آورده است. از جمله می فرماید: وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِکِینَ وَالْمُشْرِکَاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَهُ السَّوْءِ؛ و تا مردان و زنان نفاق‏پیشه و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد برده‏ اند عذاب کند. دایره السوء بر آنان باد.(فتح، آیه ۶)

دایره السوء ، به معنای بازگشت دورانی بدی به کسی است؛ زیرا کافران و مشرکان حجاز بر این باور بودند که بدی به شکل دایره باز می گردد. البته از نظر آنان این «بدزمانه» است؛ و هیچ ربطی به «خدا» ندارد.

خدا در جایی دیگر می فرماید: وَمِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ یَتَّخِذُ مَا یُنْفِقُ مَغْرَمًا وَیَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوَائِرَ عَلَیْهِمْ دَائِرَهُ السَّوْءِ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛ و برخى از آن بادیه‏ نشینان کسانى هستند که آنچه را در راه خدا هزینه مى کنند، خسارتى براى خود مى‏ دانند و براى شما دایره های بدی و السوء و پیشامدهاى بد انتظار مى ‏برند، دایره السوء و پیشامد بد براى آنان خواهد بود و خدا شنواى داناست. (توبه، آیه ۹۸)

و نیز می فرماید: فَتَرَى الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسَارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشَى أَنْ تُصِیبَنَا دَائِرَهٌ فَعَسَى اللَّهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلَى مَا أَسَرُّوا فِی أَنْفُسِهِمْ نَادِمِینَ ؛ مى ‏بینى کسانى که در دلهایشان بیمارى است، در دوستى با آنان شتاب مى ‏ورزند، مى‏ گویند: مى‏ ترسیم به ما دایره و حادثه ناگوارى برسد. امید است‏ خدا از جانب خود فتح منظور یا امر دیگرى را پیش آورد تا در نتیجه آنان از آنچه در دل خود نهفته داشته‏ اند پشیمان گردند .(مائده، آیه ۵۲)

هر چند که در تمام این موارد، سخن از «دایره السوء» یا « الدَّوَائِرَ» است که به نظر می رسد که این نیز همان « دَائِرَهُ السَّوْءِ» است؛ ولی می بایست که توجه داشت که «الدَّوَائِرَ» مختص به بدی نیست، بلکه « دَائِرَهُ الحُسن» را نیز شامل می شود؛ زیرا تنها «زشتی و بدی» نیست که در هستی به سوی انسان می آید، بلکه «نیکی و خوبی» نیز این گونه است.

البته مراد کافران و منافقان و مشرکان از « دَائِرَهُ السَّوْءِ» بدی هایی است که دور و بر انسان می گردد و هماره موجب مشکلاتی برای انسان است؛ اینان معتقدند که شخصی که گرفتار « دَائِرَهُ السَّوْءِ» است، هماره در زندگی «بد» می بیند. همین موضوع در قرآن به شکل «طائر» و «تطیر» نیز مطرح شده است؛ زیرا آنان معتقدند که پرواز برخی از پرندگان و دیدن آن نشانه ای از «شوم» و برخی دیگر «خیر» است. البته قرآن با نقد این تفکر نشان می دهد که آن چه موجب می شود تا انسان در زندگی دچار انواع گرفتاری های می شود، به سبب «اعمال» خودش است که به «گردنش» آویزان است. به این معنا که شخص نتیجه اعمالش را می بیند. پس «تفال» و «تطیر» نقشی در این حقیقت ندارد.(اسراء، آیات ۱۳ و ۱۴)

به هر حال، آن چه موجب می شود تا شخص دچار «دایره السوء» یا «دایره الحسن» شود، اعمال و آثار خود اوست که به سوی او باز می گردد.(همان)

تاثیر نظام دایره ای در دنیا و برزخ

خدا به صراحت در آیات قرآنی بیان می کند که اعمال انسان به دو دسته «صالح و طالح» تقسیم می شود. هم چنین آن چه انسان می بایست توجه کند، تنها و فقط «عین عمل و آثار مستقیم» آن نیست، بلکه «آثار عمل» نیز به خود او باز می گردد؛ زیرا هر عملی بازتاب هایی دارد که ماندگار و مانا است. از همین روست که خدا به صراحت و نص صریح می فرماید: نکتب ما قدموا و آثارهم؛ هر چیزی که ما پیش می فرستید و آثار شما را می نویسم.(یس، آیه ۱۲)

از نظر قرآن، هر کسی چیزهایی را پیش می فرستد و نیز آثاری هم دارد. این آثار انسان شامل فرزندان و سنت هایی است که به جا می گذارد. از همین روست که در جایی دیگر از «تقدیم و تاخیر» سخن به میان می آورد که همگی در نظام الهی محاسبه می شود.(انفطار، آیه ۵)

در یک نظام دایره ای، این آثار اعمال است که در دنیا و آخرت به خود انسان باز می گردد و انسان عمل و آثار را می بیند و از آثار خوب و بد عملش را در همه وجودش در می یابد؛ زیرا انسان همانند خشت خامی است که با هر عملی، نقشی بر آن می زند. پس با پایان زندگی دنیوی، نقشی را با خود به عالم برزخ می برد که خود ساخته است. هر انسانی، به سبب اعمال خویش با دیگری فرق می کند.

البته از نظر قرآن، نقش هایی که بر جان خویش می زند، تنها اعمال و آثاری نیست که در زندگی دنیوی دیده است؛ بلکه از آن جایی که تا دنیا هست، این اعمال در نظام دایره ای می رود و باز می گردد، در عالم برزخ نیز نقش هایی که زده هم چنان ادامه می یابد؛ زیرا تنها با تبدیل آسمان و زمین به آسمان و زمینی دیگر(ابراهیم، آیه ۴۸) است که نقش زندن ها تمام می شود.

پس هر عملی که انسان در زندگی دنیوی خود انجام می دهد دارای تبعات و آثاری است که حتی در عالم برزخ نیز می ماند. پس این طور نیست که عمل تمام شود و آثارش پایان یابد و نقطه سر خط باشد، بکله هم چون نقطه دایره هماره بازگشتی بی نهایت خواهد داشت.

تکامل در عالم برزخ و قبر

از نظر آموزه های وحیانی، تکامل در عالم برزخ نیز ادامه می یابد؛ زیرا چنان که گفته شد، آثار عمل هم چنان از عالم دنیا به عالم برزخ سرازیر می شود.

خدا در قرآن بیان می کند که حتی شهداء نیز در عالم برزخ به تکامل خویش ادامه می دهند؛ این بدان معنا است که شهداء هم به پایان تکاملی خویش نرسیده اند؛ از همین روست که خدا به صراحت می فرماید: وَالَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ سَیَهْدِیهِمْ وَیُصْلِحُ بَالَهُمْ وَیُدْخِلُهُمُ الْجَنَّهَ عَرَّفَهَا لَهُمْ؛ و کسانی که در راه خدا کشته و شهید شده اند، پس هر گز اعمال ایشان گم نمی شود؛ بلکه به تحقیق آنان را هدایت می کند و اندیشه ایشان را اصلاح می کند و آنان را وارد بهشتی می کنند که آن بهشت را برایشان تعریف کرده و شناسانده است.(محمد، آیات ۴ تا ۶)

از این آیه به دست می آید که «تکامل برزخی» ادامه دارد؛ زیرا شهداء عمل خویش را می بینند؛ و از «هدایت خاص» در عالم برزخ بهره مند می شوند و اصلاحاتی در اندیشه های آنان نسبت به حقایق انجام می شود تا آمادگی برای بهشتی را پیدا کنند که با جزئیات به آنان در عالم برزخ شناسانده و تعریف می شود.

این «اصلاح بال» که اصلاح اندیشه ها و افکار و عقاید است؛ از آن جهت است که شهداء نیز در اعتقادات در سطح عالی قرار ندارند، و لازم است تا با اصلاح الهی، حتی اگر «عیب» نداشته باشند و همه کمالات را دارا باشند، با این همه شکی نیست که «نقص» در کمالات دارند؛ زیرا کمالات دارای «سطوح و درجات» بسیاری است و تا دست یابی به «تمامیت کمالی» لازم است تا اصلاحاتی انجام شود. البته این افراد از هدایت خاص تکوینی نیز برخوردار می شوند و از درون نیز تغییراتی می یابند.

هم چنین در عالم برزخ، شهداء نسبت به بهشت «شناخت کاملی» به دست می آورند؛ زیرا عرفان «دانش به جزئیات» است که با «دانش به کلیات» همراه است؛ در حالی که «علم» این گونه نیست؛ زیرا دانش نسبت به «کلیات» است.

تنزلات و تجلیات تمثیلی

از نظر قرآن، حقایق هستی از «الله» تا سطوح «اسفل السافلین» به شکل «تجلی» و «تنزل» است. این بدان معناست که «عین» حقیقت از سطح عالی به مراتب پایین تر و عوالم و نشئات، تنزل نمی یابد؛ زیرا تنزل به شکل «تجافی» و نزول باران نیست که با نزول هر قطره از آسمان، دیگر آن قطره در آسمان نیست، بلکه در زمین است؛ بنابراین، «تنزل حقایق» در عوالم و نشئات هستی، از باب «تنزل تجلی» است.

این تنزل تجلی در عوالم برای حقایق، به شکل «مثل» است. بنابراین، هر چیزی در نشئات و عوالم هستی با توجه به مقتضیات نشئات و عوالم ، خود را ظهور و نشان می دهد. این گونه است که برای هر چیزی «مثل» و مثالی در عوالم و نشئات است.

بر اساس آیات قرآنی، حقایق در عالم تکوینی و هم چنین تدوین کتابی، به شکل مثلیت است. پس در فهم حقایق در عوالم می بایست به این نکته توجه داشت که «تنزلات تجلی حقایق در عوالم و نشئات به مقتضای نشئات و نظام آن هاست . بر این اساس «نظم در نظام عالم برزخ» همان نیست که در نظام مادی و دنیوی است. بر همین اساس هر چیزی را می بایست در قالب «ضرب المثل» و «تمثیل» دید و عوالم را «عین» یک دیگر ندانست، بلکه «مثل» هم است. بنابراین نمی توان احکام و قوانین عالم و نشئه ای از نشئات را بر دیگری بار کرد.(محمد، آیه ۳) این بدان معناست که «تکامل در عالم برزخ» و تاثیر اعمال و آثار آن در آن جا «عین» تکامل و تاثیر اعمال در دنیا نیست.

اصلاح اندیشه و انگیزه در عالم برزخ

چنان که گفته شد تکامل در عالم برزخ است. پس همان طوری که «تکفیر سیئات» و زشتی ها و پوشاندن آن از سوی خدا در عالم دنیا انجام می شود، هم چنین این تکفیر و پوشاندن زشتی و بدی عمل در آخرت انجام می شود.

البته باید توجه داشت که تکفیر سیئات به تنهایی کفایت نمی کند؛ زیرا اگر تکفیر بدون «اصلاح» اندیشه نباشد، انگیزه و عمل نیز تغییر و اصلاح نمی شود و شخص در همین دنیا دوباره به همان فکر و اندیشه به عنوان اندیشه راستین باز می گردد. بنابراین، لاز است تا همراه با تکفیر سئیات، «اصلاح بال» و اندیشه انجام شود؛ چرا که انگیزه و عمل همراه متاثر از اندیشه و حالات باطنی و درونی نفس است. از همین روست که خدا در آیات قرآنی بر اصلاح بال و اندیشه تاکید دارد.(محمد، آیات ۲ و ۶)

قطع دایره اعمال زشت با استغفار

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، دایره مقتضی آن است که اعمال زشت هم چنان به شخص بازگردد و با تشدید و افزایش به راه خود ادامه داده و با شدت بیش تری دوباره به شخص باز گردد. این روند بسیار خطرناک است؛ زیرا اعمال زشت و آثار آن بی نهایت باز می گردد.

از نظر قرآن، برای جلوگیری از بازگشت اعمال زشت بی نهایت در چارچوب دایره السوء بهترین روش آن است که انسان «استغفار» کند؛ زیرا استغفار به معنای «غفران» و آمرزش از خدا موجب می شود تا این گردش دایره ای قطع شود.

خدا در قرآن بیان می کند که هر عملی به طور طبیعی «ذنب» و دنباله هایی دارد. این دنباله ها ممکن است به معنای گناه باشد؛ و ممکن است این گونه نباشد؛ زیرا حتی کار خیر مانند قتل قاتل عمدی یا کشتار در جهاد فی سبیل الله «ذنوبی» را به دنبال دارد.از همین روست که خدا به پیامبر(ص) می فرماید که برای جلوگیری از بقای آثار و «ذنب» عمل استغفار کند؛ در حالی که پیامبر(ص) معصوم(ع) است و گناهی از وی سر نمی زند تا استغفار کند.

به سخن دیگر، ذنب غیر از گناه است؛ زیرا ذنب هر دنباله ای است که ممکن است ممفی باشد و آثار باقی بماند. انسان هر کاری کند ممکن است برای برخی تاثیرات مثبت به دنبال نداشته باشد؛ زیرا مثلا قاضی حکم به اعدام یا مسئول فرمان عزل و نصب کسانی را صادر می کند، به طور طبیعی تاثیرات منفی برای برخی دارد. پس لازم است تا انسان برای در امان ماندن از تاثیرات منفی عمل خود را در «غفران» الهی برد تا خدا تاثیرات سوء و بد عمل را از میان بردارد و بزداید.(محمد، آیه ۱۹؛ غافر، آیه ۵۵؛ ممتحنه، آیه ۱۲؛ فتح، آیات ۱ و ۲)

خدا در آیات نخست سوره فتح بیان می کند، که فتح مکه یکی از وسایل برای «غفران» برای پیامبر(ص) از «ذنب» بوده است؛ زیرا پیش از فتح ، قریشیان به سبب شکست های پیاپی خواهان برخورد با پیامبر(ص) بودند؛ با فتح مکه این امکان فراهم آمد که دیگر قریشیان توان حمله و انتقام را نداشته باشند. این گونه است که تاثیرات و «ذنوب» جهادهای قبلی پیامبر(ص) از میان رفت و دیگر در آینده نیز نتوانند بازخواستی داشته باشند و انتقامی بگیرند؛ زیرا قدرت در دست پیامبر(ص) بود.

از نظر قرآن، هر انسان در شبانه روز دست کم هفتاد بار استغفار کرده تا ذنوب باقی نماند و آثار منفی عمل باقی و برقرار نماند. البته از نظر قرآن طلب مغفرت از خدا ، انسانی با انسانی دیگر هم سطح نیست؛ چرا که استغفار پیامبر(ص) بسیار مهم و اساسی است. بنابراین برای جلوگیری از تاثیرات منفی عمل باطل می توان پیامبر(ص) را واسطه استغفار قرار داد.(آل عمران، آیه ۱۵۹؛ برای رسیدن به این مهم می توان با «صدقه» از تطهیر و تزکیه و دعای پیامبر(ص) برخوردار بود(توبه، آیه ۱۰۹) و این گونه به ایشان متوسل شد.

به هر حال، برای قطع دایره السوء بهترین روش استغفار و بهره گیری از توسل به معصومان (ع) و توبه به پیشگاه خدا است تا این گونه دایره قطع شود.