نصیحت رهبران در چارچوب امر به معروف

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

یکی از اصطلاحات سیاسی در فرهنگ سیاسی – اجتماعی قرآن، امر به معروف و نهی از منکر است که زیر شاخه های بسیاری دارد. از جمله این زیرشاخه ها نصحیت رهبران جامعه از سوی مردم است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا نقش، ابعاد و آثار این وظیفه و واجب دینی را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

امر به معروف و نهی از منکر واجب الهی

خداوند در آیات بسیاری بر وظیفه همگانی امر به معروف و نهی از منکر تاکید و توجه داده و آن را واجب و فریضه اسلامی دانسته و آثار و برکات بسیاری را بر انجام آن بر شمرده است. (آل عمران، آیه ۱۱۰؛ نساء، آیه ۱۱۴؛ توبه، آیات ۷۱ و ۱۱۲؛ حج، آیات ۴۰ و ۴۱ و آیات دیگر)

راغب اصفهانی قرآن پژوه و فرهنگ شناس قرآنی می نویسد: به هر کارى که عقلا یا شرعاً نیکو شناخته شود، معروف مى‌گویند(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ذیل واژه عرف)؛ پس امر به معروف، فرمان دادن دیگران به کار و گفتار نیک است.

منکر نیز به هر کاری که عقل و شرع آن را زشت و بد می داند گفته می شود و نهی از منکر نیز در کنار امر به معروف از دیگر وظایف همگانی هر مسلمانی در جامعه اسلامی است؛ به این معنا که دیگران را از کار و گفتار زشت و ناپسند عقلی و شرعی و عرفی بازدارد و نهی نماید.

خداوند در آیات قرآنی از جمله آیه ۷۱ سوره توبه و ۱۰۴ و ۱۱۰ سوره آل عمران، امر به معروف و نهی از منکر را به عنوان یک واجب و تکلیف الهی بر امت بیان کرده است و از آنان خواسته است تا به این وظیفه و واجب دینی عمل کنند.

ولایت الهی، خاستگاه امر به معروف

خاستگاه و ریشه وجوب امر به معروف و نهی از منکر همگانی درامت اسلام را باید به ولایت الهی بازگرداند؛ زیرا بر اساس آموزه های وحیانی قرآن هیچ کسی را بر کسی ولایت نیست و تنها خداوند است که دارای ولایت است؛ زیرا او به عنوان آفریدگار و مالک هر موجودی تنها اختیار دار دیگران است و می تواند ولایت به معنای سرپرستی و حکومت و حاکمیت داشته باشد.

این که برای والد و پدر، ولایتی بر فرزندان اثبات شده در همان چارچوب آفریدگاری و مالکیت طولی پدر است؛ از همین روست که به فرزند گفته شده است: انت و مالک لابیک؛ تو و همه مال و ثروتت از آن پدر است و او مالک و صاحب اختیار و ولی طبیعی و قهری فرزند است.( وسائل الشیعه، ج۱۹۵، ص ۱۲، باب ۷۸، ح۲)

پس اگر ولایتی برای کسی اثبات می شود می بایست در چارچوب ولایت طولی خداوند باشد و گرنه کسی را بر کسی ولایت نیست. این بدان معناست خاستگاه و ریشه هر ولایتی را باید در ولایت الهی جست و جو و ردگیری کرد.

در نظام اسلامی که نظام ولایی است، ولایت پیامبران و امامان معصوم(ع) و در استمرار و ادامه آن ولایت فقیهان، به ولایت الهی باز می گردد و بدون نصب خاص و عام الهی هیچ کسی نمی تواند بر مردم ولایت پیدا کند و حکمی را صادر و امر و نهی کرده و اطاعت و فرمان پذیری بخواهد.

نظام ولایی بر چارچوب ولایت الهی به طور طبیعی مبتنی بر محبت دو سویه و رحمانیت شکل می گیرد و نگاه و رویکرد امت و امام و ولی و مولی علیه رویکردی مبتنی بر این عناصر است. از همین روست که جلوه محبت و رحمانیت در نظام ولایت موجب شده که برخی گمان برند که معنا و مفهوم ولایت تنها محبت است، در حالی که برآیند طبیعی ولایت محبت و برآیند طبیعی محبت اطاعت است. به سخنی دیگر، چنان میان مفهوم ولایت با محبت و اطاعت پیوند خورده که نمی تواند ولایت را بدون محبت و اطاعت شناخت و ردگیری کرد. پس هر جا که ولایت است دو ملازم غیر منفک و جدایی ناپذیر آن یعنی محبت و اطاعت با آن همراه است؛ از همین روست که در آیات ۳۱ و ۳۲ سوره آل عمران بر پیوند محبت و اطاعت و ملازمه آن تاکید شده و خداوند می فرماید: قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ قُلْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ فإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ الْکَافِرِینَ ؛ بگو: «اگر خدا را دوست دارید، از من پیروى کنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشاید، و خداوند آمرزنده مهربان است.» بگو: «خدا و پیامبر را اطاعت کنید.» پس اگر رویگردان شدند، قطعاً خداوند کافران را دوست ندارد.

پس ارتباط میان «امام و امت» و «ولی و مولی علیه» ارتباط با خاستگاه ولایت الهی به عنوان آفریدگار و مالک انسان است. همین خداوند از مردمان خواسته است تا ولایت ولی الله و امام را بپذیرند و با اتباع و اطاعت محبانه خود مسیر زندگی سالم و درست را بیپمایند و به قرب الهی و خلافت خداوندی دست یابند.

البته خداوند بر اساس همان ولایت خویش نوعی دیگر از ولایت را برای همه امت اسلام اثبات کرده که از آن به ولایت همگانی تعبیر می شود. این ولایت همگانی که برای همه امت اسلام اثبات شده است موجب می شود تا هر یک از افراد امت اسلام به عنوان مسلمانی نسبت به دیگری ولایتی داشته باشد. در آیات قرآنی از این ولایت همگانی در اشکال چندی از جمله امر به معروف و نهی از منکر استفاده شده است.

می دانیم که تنها کسانی حق دارند نسبت به کسی امر و نهی کنند که دارای ولایت باشند؛ پس این خداوند در آیاتی از قرآن امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک واجب و وظیفه اسلامی تکلیف همگانی دانسته است، نشان می دهد که خداوند برای همه افراد امت اسلام ولایتی را اثبات کرده که می توانند بر اساس همان ولایت الهی، دیگران را امر و نهی کنند.

شرایط وجوبی امر به معروف و نهی از منکر

بر اساس آموزه های قرآنی، امر به معروف ونهی از منکر یک وظیفه عمومی و همگانی در چارچوب ولایت الهی است. بر همین اساس، نخستین واجب هر ولی الله و رهبری اسلامی و امام امت، امر به معروف و نهی از منکر است. به نظر می رسد که ولی الله و اولوا الامر نیز اولین کسی است که باید به این وظیفه اقدام کند. از همین رو، خداوند در آیات ۴۰ و ۴۱ سوره حج حاکمان معتقد به ربوبیّت الهى را به اراده و مشیت الهی تمکن ولایت مردمان را یافته اند، باید به عنوان آمران به معروف قیام کنند.

به سخن دیگر، نخستین کسی که باید در جامعه اسلامی به امر به معروف و نهی از منکر قیام کند، همان رهبران و حاکمان اسلامی معتقد به ربوبیت خداوندی هستند.

گروه دوم از امت اسلام نیز عالمان به کتاب الله هستند که باید به این امر قیام کنند(بقره، آیه ۴۴؛ آل عمران، آیه ۱۱۳ و ۱۱۴) و گروه سوم نیز همه امت اسلام است که باید به این کار اقدام کنند و این مسئولیت را به عهده گیرند.(توبه، آیات ۷۱ و ۱۱۲)

از نوع چینشی که در این جا بر اساس آیات قرآنی مطرح شده می توان دریافت که شرایطی برای امر به معروف و نهی از منکر است که مهم ترین آن ها شناخت معروف و منکر و امکان تاثیرگذاری و قدرت و قوت بر انجام امر و نهی به شکل عملی و فعلی آن است.

از آن جایی که ولی الله از نظر معرفت و قوت در جایگاه نخست قرار دارد می تواند نقش تاثیرگذارتری داشته باشد و هر گاه بر خلاف فرمان عملی صورت گیرد اهل منکر را مواخذه و مجازات نماید.

از آیه ۱۰۴ سوره آل عمران این معنا به دست می آید که نظام ولایی باید سازمان و افرادی را برای این مسئولیت سامان دهد و آنان را مامور امر به معروف و نهی از منکر کند. این بدان معناست که گروهی باید در این کار معروف و منکر شناس باشند و توانایی اعمال مواخذه و مجازات را نیز دارا باشند و شرایط عمل به معروف را در جامعه فراهم آورند؛ زیرا اگر از منکری نهی می شود باید شرایط اجرای معروف فراهم باشد. به این معنا وقتی گفته می شود زنا و لواط نکنید، باید شرایط زناشویی بر اساس سنت الهی فراهم باشد.(هود، آیه ۷۸؛ حجر، آیه ۷۱) از همین رو، لازم است تا سازمان و مجموعه ای برای مدیریت سامان یافته امر به معروف و نهی از منکر فراهم آید.

البته وجود سازمان و نهاد امر به معروف و نهی ازمنکر موجب نمی شود تا مسئولیت همگانی مردم نسبت به امر به معروف و نهی از منکر در سطح گفتاری و انکاری حذف شود. در حقیقت هر کسی دست کم می بایست در سطح گفتاری و انکاری حتی در زبان و قلب اقدام به امر به معروف و نهی از منکر کند؛ چرا که اگر انکار زبانی انجام نگیرد جامعه ای ساکت می بایست پاسخ گویی بی اعتنایی خود نسبت به منکرات و ترک معروفات باشد؛ چنان که گروهی از اصحاب سبت در کنار زشتکاران ماهیگیر در روز شنبه به سبب آن که سکوت کرده و نسبت به منکر به اعتنا بودند، مجازات شده و تبدیل به بوزینه شدند و تنها آمران به معروف و ناهیان از منکر به سبب انجام وظیفه و تکلیف شرعی توانستند از عذاب و کیفر الهی رهایی یابند.(اعراف، آیات ۱۶۴ تا ۱۶۶)

نصیحت رهبران از مصادیق امر به معروف

چنان که گفته شد، در نظام ولایی همگان در مراتبی از شدت و ضعف دارای ولایتی الهی نسبت به یک دیگر هستند. این که گفته شده در مراتبی از شدت و ضعف به این معناست که درجه ولایت هر کسی بسته به علم و مسئولیت الهی آنان است. در درجه نخست بیش ترین درجه و برترین مرتبه ولایت از آنان پیامبران و امامان معصوم(ع) و سپس عالمان اسلامی با مشخصاتی در حد عصمت پایین تر و سپس پایین تر و پایین تر علمی و عملی است.

پس هر کسی دارای عصمت و تقوایی بالاتر باشد به سبب آن که اهل یقین و کرامت اکتسابی و علم لدنی و شهودی است، از قوت الهی و ولایت خداوندی برتر و بیش تری برخودار خواهد بود.

اما این بدان معنا نیست که انسان رفتار رهبران و عالمان را زیر نظر نگیرد؛ زیرا هر انسانی می بایست آنان را زیر نظر بگیرد تا به عنوان اسوه حسنه و سرمشق های علمی و عملی از آنان سود برد و هر گاه به نظر شخص عملی خلاف معروف یا شبیه منکر مشاهده کرد از آن استفهام نماید و در صورت نیاز تذکر دهد.

ولایت متقابل همگانی در امت شامل ولایت متقابل امت و امام نیز می شود؛ یعنی همان طوری که بر امام واجب است تا امت را به معروف امر و از منکر بازدارد، بر امت است تا این گونه عمل کند و امر به معروف و نهی از منکر نماید؛ اما باید توجه داشت که امر به معروف و نهی از منکر نسبت به رهبران معصوم(ع) از جمله پیامبران(ع) و امامان (ع) و حتی اولوا الامر از فقیهان دارای شرایط به سبب درجه ای از عصمت در قالب نصیحت انجام می گیرد.

بر اساس آموزه های قرآنی همگان مسئول اعمال و گفتار و رفتار خود هستند، و غیر از خداوند همه بازخواست شده و سوال می شوند و تنها خداوند است که از اعمال و افعالش سوال نمی شود: لَایُسْئَلُ عَمَا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ ؛ خداوند ، از آنچه انجام مى ‏دهد، مورد سؤال قرار نمی گیرد، امّا آنها ( در برابر کارهایشان ) مورد سؤال قرار مى‏ گیرند.(انبیاء، آیه ۲۳)

خداوند حق دارد از دیگران از جمله پیامبران با آن که دارای عصمت هستند، نسبت به اعمال و کارهایشان سئوال کند؛ چنان که از حضرت عیسی (ع) سوال می کند که آیا دعوت به خود کرده یا خدا؟(مائده، آیه ۱۱۶)

به نظر می رسد چنان که زلیخا گفته و خداوند تایید کرده هیچ کسی نمی تواند نفس خود را تبرئه کند ؛ چرا که احتمال خطا و گناه در عموم مردم است(یوسف، ایه ۵۳) اما پیامبران به سبب آن که دارای عصمت از گناه و خطا و اشتباه هستند از سوی مردم بازخواست و سوال نمی شوند؛ زیرا اگر دارای عصمت نباشند نمی توان به قول و فعل و تقریر آنان به عنوان حجت شرعی توجه کرده و آنان را اسوه حسنه قرار داد؛ در حالی که آنان اسوه مردمان هستند.(احزاب، آیه ۲۱ و آیات دیگر)

بنابراین، نمی توان از معصومان(ع) در قالب امر به معروف و نهی از منکر سوال و بازخواست کرد و مواخذه و توبیخ و سرزنش کرد، زیرا مخالف اصل عصمت و ولایت کبروی الهی آنان است؛ اما در قالب نصیحت یا موعظه عمومی یا استفهام و مانند آن می توان از آنان سوال کرد.

فرق موعظه و نصیحت

در آیات قرآنی یکی از واجبات به ویژه اهل ولایت چون پدر نسبت به فرزند یا شوهر نسبت به همسر و دوست نسبت به دوست موعظه و نصیحت است.

البته میان موعظه و نصیحت فرق است؛ زیرا موعظه بیان امور کلی به دور بیان مصادیق شخصی است و واعظ می کوشد تا در قالب پند و اندرز راهنمایی داشته باشد بی آن که معترض امور شخصی یا شخص خاصی باشد. در حقیقت قضایای شخصی در موعظه مطرح نمی شود و تنها به کلیات بسنده می گردد.

اما نصیحت بیان مصادیق جزیی در گفتار و رفتار شخص به شکل قضایایی شخصی است. از همین رو، در منابر موعظه انجام می گیرد و در میان دوستان و خانواده نصحیت؛ زیرا دوستان و اهل خانواده نسبت به جزئیات افکار و رفتار یک دیگر آگاهی داشته و به نقد و انتقاد گفتار و رفتار خاص اقدام کرده و در قالب نصیحت از او می خواهند تا گفتار و رفتار خویش را اصلاح کند.

در ادبیات عربی به خیاط ناصح می گویند؛ زیرا اشتقاق این واژه را از «نصحت الثوب» به معنای دوختن لباس است؛ چرا که خیاط با کار خود مواضع فرسوده جامه را که در معرض پاره شدن قرار گرفته ترمیم می‏کند و از پیشرفت آن جلوگیری می‏نماید. ناصح نیز با نصیحت خویش به ترمیم نقاط ضعف و کاستی های منصوح می‏پردازد؛ از این رو نقش ناصح در اصلاح افراد نقش خیاطی است که لباس کهنه به دست او جلوه تازه‏ای پیدا می‏کند و نواقص آن برطرف می‏گردد.

البته نصح به معنای خالص هر چیزی نیز گفته می شود، وقتی عسل را از شمع و موم آن از طریق صافی صاف می کنند و خالص می گردانند، آن عسل خالص از موم را نصح می گویند. از همین باب به قلب خالص و نقی از غش و کینه و حسادت و مانند آن نیز ناصح می گویند؛ و ازهمین باب است توبه نصوح یعنی توبه خالص.(نگاه کنید: لسان العرب، اقرب الموارد، الصحاح و فرهنگ های دیگر لغت عربی)

به نظر می رسد کسی می تواند نصیحت کند که روحیات و اخلاق شخصی را بشناسد و هم چون پدر و همسر و دوست به او نزدیک بوده و بتواند نقش ناصح امین را ایفا کند و او را به اموری هدایت و از اموری باز دارد و امر و نهی کند.

بر این اساس، می توان در قالب موعظه همان طوری که امت را موعظه کرد رهبران را نیز موعظه نمود؛ زیرا بیان کلیاتی از اخلاق و فضایل اخلاقی و حسنات امری پسندیده است و این گونه گفتارها موجب می شود تا انسان هماره اصول اخلاقی و فضایل را مد نظر داشته باشد. خداوند در قرآن پیامبر(ص) را فرمان می دهد تا در سه روش تربیتی حکمت و موعظه حسنه و جدال احسن مردم را به خیر و خوبی دعوت کند.(نحل، آیه ۱۲۵) لقمان فرزند خویش را موعظه می کند و پند می دهد.(لقمان، آیات ۱۱ تا ۲۱)

اما از آن جایی که نصیحت بیان قضایای جزیی و شخصی است، در جایی مطرح نشده است؛ زیرا قضایایی شخصی و جزیی مرتبط به شخص و در زمان و مکان خاصی انجام می گیرد. البته گاه گزارش های تاریخی وجود دارد که بیانگر نصیحت است.

آثار نصیحت در جان و جامعه

در فرهنگ سیاسی و سیره پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) می توان نصیحت را ردگیری و شناسایی کرد. امام صادق(ع) می فرماید: ان رسول الله(ص) خطب الناس فی مسجد الخیف فقال: …ثلاث لا یغل علیه من قلب امری مسلم: اخلاص العمل لله و النصیحه لائمه المسلمین و اللزوم لجماعتهم؛ همانا رسول خدا مردم را در مسجد خیف خطاب قرارداد و فرمود: سه خصلت است که دل هیچ فرد مسلمانی با آن خیانت نکند: خالص کردن عمل برای خدا نصیحت پیشوایان مسلمین و همراه بودن با جماعت». (اصول کافی، ج ۱ ، ص ۴۰۳؛ اصول کافی با ترجمه، ج ۲، ص ۲۵۸)

امیرمومنان علی(ع) یکی از حقوق متقابل امام و امت را نصیحت امام دانسته و فرموده است: «وَ أمّا حَقّی عَلَیْکُم؛ فَالْوَفاء بِالْبَیْعَهِ، و النّصِیحهُ فِی الْمَشْهَد و الْمَغِیبِ و الإِجابَهِ حِینَ أدْعُوکم، وَ الطّاعَهُ حینَ آمُرُکُمْ». «و اما حق من بر شما این است که: به بیعت وفادار باشید و در نهان و آ شکار، حق خیرخواهی ادا کنید، چون شما را بخوانم، اجابت نمایید و چون فرمان دهم بپذیرید.»( نهج البلاغه، خطبه۳۴)

آن حضرت(ع) با اینکه خود، انسانی دارای عصمت و معصوم از هر خطا و اشتباه است، از مردم دعوت می کند نسبت به او از سخن حق دریغ نورزند. ایشان می فرماید: از گفتن سخن حق یا مشورت عادلانه خودداری مکنید؛ زیرا من شخصا به عنوان یک انسان خود را فراتر از این که اشتباه کنم نمی دانم و از آن در کارهایم ایمن نیستم، مگر اینکه خداوند مرا حفظ کند، چرا که مالکیت خداوند بر جان من، از خودم بیشتر است.»

وقتی امت به نصیحت امام قیام می کنند، در حقیقت به مسئولیت همگانی و متقابل در حوزه ولایت عمومی اقدام کرده و به وظیفه و تکلیف الهی امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده اند.

امیرمومنان علی(ع) به عنوان ولی الله می فرماید: و ما أعمالَ البِرّ کُلُّها وَ الْجِهاد فِی سَبیل اللّه عِنْدَ الأمْرِ بِالمعْرُوف و النَّهَی عنِ المُنکَرِ الاّ کَنَفْنَهٍ فی بحْرٍ لُجِّیٍّ؛ تمام اعمال نیک و جهاد در راه خدا در نزد امر به معروف و نهی از منکر مانند آب دهانی است در دریای پهناور.»( نهج البلاغه، حکمت ۳۶۶)

زیرا امر به معروف و نهی از منکر است که می تواند هنجارهای جامعه و ارزش های آن را حفظ و حمایت کرده و از نابهنجاری ها دور نگه دارد.

حضرت امام خمینی (قدس سره) به عنوان حاکم اسلامی می گویند: اگر من هم پایم را کج گذاشتم شما مسؤولید اگر نگویید چرا پایت را کج گذاشتی، باید هجوم کنید، نهی کنید که چرا؟… امت باید نهی از منکر کند، امر به معروف کند.»( صحیفه نور، ج۸، ص۴۷)

در آیات و روایات به نقش تاثیرگذار و بسیار مهم و حیاتی امر به معروف و نهی از منکر توجه داده شده که از جمله آن ها این سخن امیرمومنان علی(ع) است که می فرماید: امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که اشرار بر شما تسلط می یابند بعد هر چه فریاد کنید کسی پاسخ شما را نمی دهد.( نهج البلاغه، نامه ۴۷)

البته از شروط هر کار خیری داشتن نیت خوب و حسن فاعلی است و از همین روست که خلوص به ویژه در کار خیری چون نصیحت که خود خلوص است به طریق اولویت لازم و ضروری است. از همین روست که امیرالمؤمنین (ع) می فرماید: اَمحض اخاک بالنّصیحه ؛ نصیحت و خیرخواهی را برای برادر دینی ات خالص کن .»

از آن جایی که مومن در مقام تقوا و کرامت تقوایی است و سرشت و خصلت او با خیر و خلوص عجین و آمیخته شده است نصیحت گری در او سرشتی الهی می شود؛ چنان که آن حضرت (ع) درجای دیگرمی فرماید؛ «المؤمن غریزتُهُ النُصْح ؛ سرشت و فطرتِ مؤمن خیرخواهی و نصیحت است .

بر اساس آموزه های وحیانی اسلام، نصیحت از این دست جزو دین است؛ زیرا انسان مسلمان و مومن کسی است که بر اساس آموزه های قرآنی از جمله آیات سوره عصر تنها به فکر خودش نیست بلکه باید توصیه به حق و صبر داشته باشد و دیگران را نیز به سمت خیر و خوبی هدایت و راهنمایی کند وگرنه خسران و زیان از او دست بر نمی دارد. از همین روست که رسول اکرم (ص) درکلامی رسا دین را مساوق و مساوی با نصیحت دانسته و فرموده است: «الدّین النّصیحه ؛ یعنی حقیقت و گوهر و جوهره دین ، همان نصیحت و اخلاص و خیرخواهی است .( مسلم، نسائی، وابو داود، صحیح سنن أبی داود: ۴۱۳۵)

البته در ادامه حدیث بیان شده که نصیحت باید نسبت به چه کسانی باشد. ایشان می فرماید: وسلم – : «الدین النصیحه؟ قالوا: لمن یا رسول اللّه؟ قال للّه ولکتابه ولرسوله ولاَئمّه المسلمین ولعامّتهم والذی نفسی بیده لا یوَمن عبد حتّى یُحبّ لاَخیه ما یحبّ لنفسه؛ گفتند: برای چه کسانی ای رسول الله ؟ آن حضرت(ع) پاسخ داد: برای خدا و کتاب خدا و رسول خدا و امامان مسلمانان و برای عموم مردم. سوگند به کسی که جانم به دست اوست؛ بنده ای ایمان نمی آورد مگر آن که آن چه برای خودش می خواهد برای برادر دینی اش نیز بخواهد.( کنز العمال ج ۱۵، ص ۸۹۲ و نیز: ج ۳ ، ص ۴۱۳)

البته نصیحت و خیرخواهی گاهی برای اشخاص است و گاهی برای اجتماع ، گاه بازبان و با قلم است و گاهی به دل و گاهی باعمل و گاهی باسکوت وگاهی باخروش . در روایت معصومین : می خوانیم : هرکس پنج خصلت را برای من ضمانت کند بهشت را برایش ضمانت می کنم ؛ نصحیت و خیر خواهی برای خدا و برای پیامبر (ص) و برای قرآن و برای دین خدا و برای همه مسلمین . شیخ طُریحی در مجمع البحرین در توضیح این روایت می نویسد: نصیحت برای خدا همان اعتقاد در وحدانیت او و اخلاص در نیّت عبادت ویاری حق در راه خداست ، و نصیحت برای قرآن همان تصدیق به آن و عمل به رهنمودهای قرآن ودفاع از آن در برابر تأویل جاهلان و تحریف غالیان و حملات دشمنان است ونصیحت برای رسول خدا (ص) تصدیق به نبوت و رسالت او و انقیاد و فرمانبرداری از امر و نواهی اوست .(مجمع البحرین، طریحی، ذیل واژه نصح)

از این جا روشن می شود که معنای «النصیحَهُ لاِئمَّه المُسلمین » آن است که مؤمن نباید از آنچه که شرط خیرخواهی است ، در مقام مشاور برای ائمه مسلمانان و رهبران دینی و سیاسی و اجتماعی فروگذار کند و در مرحله آخر، آنچه شرط اخلاص و فرمانبری است به جا آورد و مطیع اوامر و نواهی باشد،چنان که گفته اند: «النَّصیحَه لائمه المسلمین هی شدَّهُ الْمَحَبَّهِ لَهُم وعدم الشَّکِّ فیهم و شدَّهُ متابعتهم فی قبول قولهم و فعلهم وبذل جهدهم و مَجْهورهم فی ذلک ».

امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه صفین فرمود: «… فلا تکفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل فانی لست فی نفسی بفوق ان اخطی ء و لاآمن ذلک من فعلی الا ان یکفی الله من نفسی ما هو املک به منی فانما انا و انتم عبید مملوکون لرب لارب غیره یملک منا مالا نملک من انفسنا؛ از گفتار حق بانظرات عادلانه خودداری نکنید. زیرا من به خودی خود برتر ازآن که خطا کنم، نیستم و در کار خود از آن در امان نیستم، مگر آن که خداوند آنچه را از من برخودم مالک تر و مسلطتر است، کفایت و محافظت کند; پس همانا من و شما بندگان مملوک و تحت تسلط پروردگاری هستیم که پروردگاری جز او نیست و هر قدر از نفسمان را که واگذاریم، او دراختیار و تسلط خود می گیرد.»( کافی، ج ۸، حدیث ۵۵۰ و نهج البلاغه فیض، خطبه ۲۰۷)

نکته آخر این که نصیحت هیچ گاه زشت نیست ، گرچه بسا شنونده آن را به جهتی زشت بشمارد و بسا ناصح و خیرخواه که قدرش را ندانند و در حقش جفا و بی مهری کنند و به جای سپاسگذاری با او دشمنی و عداوت نمایند. متأسفانه آن طور که تاریخ نشان می دهد غالباً خیر خواهان مورد بی لطفی و جسارت یاحتی آزار و اذیت و بلکه تهدید و شهادت قرار گرفته اند و البته این نبود مگر به تلبیس شیطان و ائمه کفر و جهالت عوام ، چنان که قرآن کریم در حکایت از گفتگوی حضرت صالح (ع) با قومش می فرماید: «وقال یا قوم لقد ابلغتکم رساله ربّی و نصحت لکم ولکن لاتُحبُّون النّاصحین ؛ و گفت : ای قوم ، به درستی که رسالت خدایم را به شما رساندم و برای شما خیر خواهی کردم ،ولی شما خیر خواهان را دوست نمی دارید.»(اعراف، آیات ۷۹ و ۹۳)

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، با عنایت به همه فوایدی که نصیحت، خیرخواهی و امر به معروف و نهی از منکر در کنترل حکومت و قدرتمندان دارد در اصل هشتم مقرر داشت: «در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر وظیفه ای است همگانی و متقابل بر عهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت…»

آیت الله مصباح درباره انتقاد از رهبری می فرماید: «ما نه تنها انتقاد از ولی فقیه را جایز می شمریم، بلکه بر اساس تعالیم دینی، معتقدیم یکی از حقوق رهبر بر مردم لزوم دلسوزی و خیرخواهی برای اوست. این حق تحت عنوان «النصیحه لأئمه المسلمین» تبیین شده است… نه تنها انتقاد از ولی فقیه جایز است، بلکه واجب شرعی مسلمانان است و منافع و مصالح شخصی و گروهی نباید مانع انجام آن شود.» (پرسش ها و پاسخ ها، ج۱،ص۷۱)

امام خامنه ای مدظله العالی به عنوان ولی فقیه و رهبر امت اسلامی در باره انتقاد و نصیحت رهبران در پاسخ به انتقادات یکی از نخبگان می فرماید: خیال نکنید من از شنیدن اینجور حرفها ناراحت می شوم. نه…، من از اینکه این حرفها زده نشود، ناراحت می شوم. در جلساتِ دانشجوئى، دانشگاهى که اینجا هستند، بنده گاهى که ببینم حالا بعضى‌ها روى ملاحظه، روى احترام، روى هرچه، بعضى از این حرفها را که خیال می کنند من خوشم نمى‌آید، نمی زنند؛ از نگفتنش ناراحت می شوم؛ از گفتنش مطلقاً ناراحت نمی شوم.

* اینى هم که گفتند از رهبرى انتقاد نمی کنند، شما بروید بگوئید انتقاد کنند. ما که نگفتیم از ما کسى انتقاد نکند؛ ما که حرفى نداریم. من از انتقاد استقبال میک نم؛ از انتقاد استقبال می کنم. البته انتقاد هم می کنند. دیگر حالا جاى توضیحش نیست؛ انتقاد هم هست، فراوان هست، کم هم نیست؛ بنده هم می گیرم، دریافت می کنم و انتقادها را می فهمم.

* چند سال قبل یکی از نشریات دانشجویی از بنده انتقاداتی کرده بود. خواستند برخورد کنند اما من گفتم برخورد نکنید این ها اشکالی ندارد اجازه دهید بنویسند.( سخنان رهبر انقلاب در جمع نخبگان علمی کشور؛ ۶ آبان ۱۳۸۸)