نصحیت شخصی و موعظه کلی

پدر و پسر

بسم الله الرحمن الرحیم

در فرهنگ قرآنی دو واژه نصیحت و موعظه هر چند که از نظر معنایی به هم نزدیک است؛ ولی به سبب تمایزات لطیف جزیی با هم فرق می کند و دارای دو مفهوم و مصداق متفاوت است؛ زیرا موعظه از وعظ به معنای پند و اندرز کلی و عام است؛ در حالی که نصیحت ، پندی است که با توجه به کنش های شخصی با طور خاص مطرح می شود؛ از همین روست که نمی توان در مجالس عمومی کسی را نصیحت کرد و مشکلات اخلاقی و رفتاری او را گوشزد و او را راهنمایی کرد؛ زیرا چنین نصیحتی جز سرزنش و ملامت شخص نیست؛ بلکه نصیحت به صورت خصوصی و شخصی مطرح می شود، مگر آن که نصیحت نسبت به دولتمردان و حاکمان باشد؛ اما موعظه به سبب بیان کلیات و عمومات اخلاقی در مجالس انجام می شود هر چند که می توان به شکل خصوصی نیز آن را طرح کرد؛ ولی بیان موعظه حتی به شکل خصوصی به معنای آن نیست که شخص مشکلات اخلاقی دارد و خطاب شخصی به معنای وجود مصداقی آن موارد بیانی نیست.

بنابراین، میان نصیحت و موعظه عموم و خصوص مطلق است؛ زیرا هر نصیحتی می تواند موعظه باشد و ناصح با بیان کلیاتی قصد امر به معروف و نهی از منکر را داشته باشد؛ اما هر موعظه ای نصیحت نیست؛ زیرا بیان کلیات به معنای وجود مصداق در شخص مخاطب نیست. روزی یکی از افرادی که به دیدار آیت الله بهجت آمده بودند، از ایشان می خواهند تا وی را نصیحت کند، آیت الله در پاسخ گفت: من چگونه می توانم شما را نصیحت کنم؛ من چه شناختی نسبت به شما دارم. ایشان می فرمودند: نصیحت در جزئیات است، و موعظه، اعمّ است از کلیات و جزئیات؛ ناشناسها و همدیگر را نصیحت نمی کنند.

این بدان معنا است که نصیحت در جایی انجام می گیرد که ناصح مخاطب خود را بشناسد و از شخصیت او آگاهی داشته و با توجه به رفتار و گفتار نابهنجار دارو خاصی را به قصد اصلاح رفتار او نصیحتی را بیان کند. موعظه به یک معنا، نسخه عام پیچیدن همانند نسخه ها برای بیمار در کتب طبی و پزشکی است، در حالی که نصیحت به معنا نسخه خاص پزشک برای شخصی است که به پزشک برای درمان مراجعه کرده است.

اهمیت و ارزش موعظه و نصحیت

از نظر قرآن، کتب آسمانی برای موعظه و بیان حقایق و آموزه های دستوری آمده که مردم باید به چه چیزی های عمل و چه چیزی ها را ترک کنند(آل عمران، آیه ۱۳۸؛ اعراف، آیه ۱۴۵؛ یونس، آیه ۵۷؛ هود، آیه ۱۲۰) خدا در قرآن یکی از ماموریت های پیامبران را موعظه می داند تا مردم بر اساس این موعظه های نیک و خوب در راه راست هدایت درآیند و از گمراهی نجات یابند.(نحل ، آیه ۱۲۵) پیامبران ماموریت داشتند تا احکام شریعت را به مردم بگویند و آنان را از حساب و کتاب قیامت بترسانند؛ مثلا مردمان را به ترک رباخواری فرمان دهد و از عواقب آن بترساند(بقره، آیه ۲۷۵)

واژه نصیحت از نصح گرفته شده است. در زبان عربی نصح به معنای خالص کردن، پاک کردن، پلایش، مصفا کردن مانند گرفتن موم عسل و خالص سازی آن، آبیاری، نخ و سوزن خیاطی اصلاح گر، اصلاح گری و مانند آن ها به کار رفته است. انسان خیرخواه را ناصح می گویند؛ زیرا در صدد پاکی و پالایش و اصلاح و خالص کردن امری از هر چیز فساد و مفسد است. خدا در آیه ۹۱ سوره توبه نصیحت را به همین معنای خیرخواهی خالصانه و مخلصانه بی آلایش و فساد و زشتی به کار برده است.

از نظر قرآن کسی که در مقام نصیحت بر می آید، خیرخواه است ؛ بنابراین، باید از هر گونه تعرض و کیفر به سبب نصیحت گری در امان باشد و کسی متعرض ناصح نباشد(توبه، آیه ۹۱)؛ زیرا چنین شخصی از محسنان و نیکوکاران اجتماع است و تحت رحمت و مغفرت الهی قرار دارد.(همان)

با توجه به این که نصیحت از موعظه جدا است، در توجیه نصیحت پیامبران نسبت به مردمان باید گفت که از نظر قرآن، پیامبران نسبت به شخصیت و بیماری های جزیی هر یک از افراد اجتماع آگاهی دارند و همانند پزشک و طبیب به سراغ بیماران رفته و نسخه خاصی برای آنان می پیچند. پس آنان همان طوری که موعظه های کلی و عمومی دارند، نصیحت های جزیی و شخصی و به اصطلاح نسخه های درمانی خاص برای اشخاص مورد به مورد دارند. از همین روست که پیامبران خودشان را به عنوان ناصح امین بر می شمارند؛ زیرا از یک سو امانت دار از سوی خدا بوده تا امانت شرایع را برسانند، و از سوی دیگر امانت دار مردم هستند که بیماری های خویش را به نزد پیامبران برای نسخه پیچی می برند تا نسخه های شفا بخش خاص برای آنان بپیچند.(اعراف، آیات ۶۵ تا ۶۸)

نصیحت رهبران و حاکمان از سوی مردم

از نظر قرآن همان طوری که باید پیامبران و رهبران اجتماعی نسبت به مردم در مقام موعظه عام ونصیحت خاص بر آیند، هم چنین مردمان نیز از چنین جایگاهی بهره مند باشند و حتی راهبران را موعظه و نصیحت کنند. بنابراین، اگر مردم در مقام نصیحت رهبران از روی دلسوزی و اخلاص و خیرخواهی برآمدند ، نباید مورد مجازات و کیفر و توبیخ قرار گیرند و رهبران نباید متعرض چنین شخصی باشند.(توبه، آیه ۹۱؛ روح‌المعانى، ج ۶ ، جزء ۱۰، ص ۲۳۰) بر اساس همین آیه است که مبحثی در اسلام به عنوان «نصحیه ائمه المومنین» در مساله فریضه امر به معروف و نهی از منکر مطرح می شود و مومنان از سوی خدا و رسول الله(ص) مامور می شوند تا رهبران اجتماع را در موارد خاص و موردهایی که خلاف تشخیص داده می شود، نصیحت کرده و در مقام خیرخواهی برآیند و راهنمایی و بلکه امر به معروف و نهی از منکر کنند؛ زیرا امت اسلام همان طوری که دارای ولایت مولوی بر یک دیگر در مقام اقامه فریضه امر به معروف و نهی از منکر هستند، هم چنین دارای نوعی ولایت نسبت به امامان و اولیای امور خویش هستند؛ زیرا مقام گاه فراتر از نصیحت در مقام فریضه وارد می شوند که از مصادیق ولایت خواهد بود.

از نظر قرآن، ناصح در معرض بدگمانی قرار می گیرد و ممکن است به او تعرض شود؛ امیرمومنان امام علی(ع) نیز در همین رابطه به معاویه می نویسد: قد یستفید الظنه المتنصح؛ و گاه می شود که اندرزگویان در معرض بدگمانی است.( نهج البلاغه، نامه۲۸ )

ابی عبدالله امام صادق(ع) می فرماید: ان رسول الله(ص )خطب الناس فی مسجد الخیف فقال … ثلاث لا یغل علیه من قلب امری مسلم : اخلاص العمل لله، و النصیحه لائمه المسلمین و اللزوم لجماعتهم؛ سه خصلت است که دل هیچ فرد مسلمانی با آن خیانت نکند : خالص کردن عمل برای خدا، نصیحت و خیرخواهی پیشوایان مسلمین و همراه بودن با جماعت .( اصول کافی، ج۱، ص۴۰۳ )

امام باقر(ع) نیز می فرماید: قال رسول الله(ص): ما نظر الله عزوجل الی ولی له یجهد نفسه بالطاعه لامامه و النصیحه الا کان معنا فی الرفیق الاعلی؛ رسول خدا(ص ) فرموده است : خدای عزوجل به سوی دوستش که جان خود را در فرمانبرداری و نصیحت و خیرخواهی امامش به زحمت افکند، نظر نکند، جز هنگامی که در ردیف رفیق اعلی همراه باشد .( همان، ص۴۰۴ .)

البته باید در نصیحت رهبران اصولی مراعات شود که از جمله آنها اجتناب از هر گونه اتهام زنی است. امیرالمومنین(ع ) می فرماید : لا تختانوا ولاتکم،و لا تغشوا هداتکم ولاتجهلوا ائمتکم و لا تصدعوا عن حبلکم فتغشلوا و تذهب ریحکم و علی هذا فلیکن تاسیس امورکم و الزموا هذه الطریقه؛ با والیان خود خیانت نورزید و به رهبران خود نیرنگ نزنید و پیشوایان خود را نادان نخوانید و از رشته پیوند خود جماعت مسلمین پراکنده مشوید و شوکت و دولت شما برود . پایه کارهای شما باید بر این مبنا باشد و ملازم این روشن باشید .( اصول کافی، کتاب الحجه، باب ما یجب من حق الامام علی علیه السلام و حق الرعیه علی الامام، ح۳ .)

باید توجه داشت که نصیحت کردن رهبران هرگز به معنای مخالفت با طاعت و اطاعت آنان نیست؛ از همین روست که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: و اما حقی علیکم : فالوفاء بالبیعه، و النصیحه فی المشهد و المغیب، و الاجابه حین اءدعوکم و الطاعه حین امرکم؛ اما حق من بر شما این است که به بیعت وفا کنید و در نهان و آشکارا، حق خیرخواهی ادا کنید ؛ و اجابت هر گاه شما را خواندم و اطاعت هر گاه به شما فرمان دادم. (نهج البلاغه، خطبه۳۴)

از این روست که امام این رابطه منطقی وعقلی را اثبات می کند و می فرماید: انی عارف لذی الطاعه منکم فضله، و لذی النصیحه حقه؛ من فرمانبرداران شما را ارج می گذارم و پاس حرمت خیرخواهان شما را دارم .( همان، نامه ۲۹ )

امام علی(ع) به مالک اشتر این نکته را هشدار داده و گوشزد می کند که مردم همه رفتار رهبران را می بینند و داوری و قضاوت می کنند. ایشان می نویسد: و ان الناس ینظرون من امورک مثل ماکنت تنظر فیه من امور الولاه قبلک و یقولون فیک ما کنت تقول فیهم؛ و مردم در کارهای تو چنان می نگرند که تو در کارهای والیان پیش از خود مینگری و در باره تو آن میگویند که در باره آنان میگویی. (نهج البلاغه، عهدنامه مالک اشتر)

با توجه به روایات متعدد معتبر می توان گفت که از نظر امیرمومنان امام علی(ع) و قوانین اسلامی، نصیحت حق حاکم و وظیفه مردم است و مردم باید به عنوان یک تکلیف به این مساله نگاه کنند و خود را موظف و مکلف بدانند حاکمان را نصیحت کرده و از باب خیرخواهی نکاتی از رفتار و گفتار آنان را بیان و به انتقاد پردازند و آنان را به اصلاح گفتار و رفتار تشویق و ترغیب بلکه امر کنند.( نهج البلاغه، خطبه۳۴ )

شرایط موعظه و نصیحت

چنان که گفته شد موعظه را می توان به شکل خصوصی و عمومی در مجالس و منابر یا برای اشخاص به عنوان نجوا به قصد اصلاح (نساء، آیه ۱۱۴) مطرح است؛ اما نصیحت به سبب آن که خیر خواهی نسبت به کسی است با توجه به رفتارهای شخصی اوست، می بایست به شکل خاص بیان کرد. بنابراین توجه به شخصیت مخاطب در نصیحت بسیار مهم است.

در آیات و روایات برای موعظه و نصیحت شرایطی را بیان کرده اند؛ حتی عالمان اسلامی بر این باورند که موعظه حتی برای رهبران بلکه معصومان(ع) نیز مفید است؛ زیرا تذکر نسبت به اموری است که خود گوینده نیز از آن بهره مند می شود؛ به سخن دیگر اگر در نصیحت بهره آن چنانی برای ناصح نیست، ولی در موعظه واعظ نیز از آن چه می گوید بهره مند می شود؛ زیرا بیان اصول کلی اخلاقی و بیان فضایل و نقد راذیل است. در روایت است که پیامبر(ص) به ابوذر می فرمود: یا اباذر عظنی؛ ای ابوذر مرا موعظه کن! پس ابوذر نیز به این امر و فرمان پیامبر(ص) عمل می کرد و در پاسخ به درخواست آن حضرت آیاتی از قرآن را تلاوت می‌کرد. در حقیقت بهره مندی دو طرفه در موعظه هماره مد نظر است و گوینده و شنونده موعظه از آن بهره مند می شوند.

از نظر برخی ، مهم ترین موعظه و برترین آن ها، این که انسان خود را در محضر خدا ببیند؛ چنان که خدا می فرماید: أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى؛ مگر ندانسته که خدا مى ‏بیند.(علق، آیه ۱۴)

آیت الله بهجت نیز می فرمودند: گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هیچ/ در خانه اگر کس است، یک حرف بس است. بارها گفته ام و بار دگر می گویم: « کسی که بداند هر که خدا را یاد کند، خدا همنشین اوست، احتیاج به هیچ وعظی ندارد، می داند چه باید بکند و چه باید نکند؛ می داند که آنچه را که می داند، باید انجام دهد، و در آنچه که نمی داند، باید احتیاط کند. »

برخی از شرایط نصیحت عبارتند از:

  1. شناخت: از آن جایی که نصیحت اصلاح گری نسبت به امر فساد است، انسان باید نسبت به شخص و شخصیت شنونده نصیحت آگاهی کامل داشته باشد و نصیحت خویش را در قالب بیان جزئیات و مصداق مشکل به عنوان یک بیماری و امر فساد طرح کند و از کلی گلی اجتناب نماید. به هر حال شرط اساسی در نصیحت آن است که ناصح آگاهى به حقایق و علم کافى درباره شخص و شخصیت و مشکل داشته باشد. این مهم ترین، شرط خیرخواهى و نصیحت مفید براى مردم است.(اعراف، آیه ۶۲)
  2. تاثیرگذاری: در شرایط موعظه شرط نیست که تاثیر گذار باشد یا نباشد؛ زیرا انسان در بیان کلیات لازم نیست تا تاثیر مخاطب را مد نظر قرار قرار دهد؛ بنابراین، هشدارهای کلی نسبت به قیامت و حسابرسی آن در قالب انذار حتی اگر موثر نباشد، لازم است داده شود؛ اما در نصیحت لازم است تا احتمال تاثیر داده شود. خدا می فرماید که تأثیر نصیحت ناصحان، مشروط به نصیحت‌پذیر بودن انسانها است(هود، آیه ۳۴)
  3. محبت ناصح: ناصح باید از روی اخلاص و علاقه و محبت به نصیحت اقدام کند تا تاثیرگذار باشد.(اعراف، آیات ۷۳ تا ۷۹)
  4. احسان: نصیحت از مصادیق احسان است، از این رو، اخلاص و تقرب الی الله و مانند آن ها شرط در تاثیرگذاری نصیحت است.(توبه، آیه ۹۱)
  5. ارتباط عاطفی: میان ناصح و نصیحت پذیر باید رابطه عاطفی و محبت آمیز باشد تا نصیحت شنونده سخنان نصیحت کننده و ناصح را برای اصلاح امر فاسد بپذیرد و در تقابل با ناصح قرار نگیرد.(اعراف، آیات ۷۳ تا ۷۹)
  6. ابلاغ : نصیحت باید بلیغ و رسا باشد و به جان شنونده جا گیرد. هم چنین لازم و شرط است که ناصح رسالات الهی را بیان کند و احکام شرع و آموزه های وحیانی را به شکل رسا و روشن به مخاطب برساند نه آن که حرف ها و سخنان خویش را بگوید که احتمال نارسایی و خطا در آن است.(اعراف، آیات ۶۲ و ۶۸ و ۷۹ و ۹۳)

کسی که اهل استکبار و لجاجت و سفاهت و سبک مغزی است به طور طبیعی نصیحت ناپذیر است.(اعراف، آیات۶۵ تا ۷۰؛ ۷۵ تا ۷۹؛ هود، آیات ۳۲ تا ۳۴)