نشانی غلط در تعلیم و تزکیه

بسم الله الرحمن الرحیم
این که در حوزه‌های علمی و طریقی، طالبان علم و سالکان طریقت، نیازمند معلم و مزکی هستند، هیچ شک و تردیدی نیست؛ اما به نظر می رسد که در این دو حوزه، راهنمایان، نشانی غلط به طالبان و سالکان می دهند؛ زیرا از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، معلم و مزکی، آنانی نیستند که معرفی می شوند، چنان که آن علم و تزکیه نیز آن چیزی نیست که تعریف می‌شود. نویسنده در این مطلب بر آن تا بر اساس آموزه‌های قرآنی، نشانی درست و راست را تبیین کند.
نشانی غلط در تعلیم
علم یا همان دانش و دانایی،‌ مفهوم آشنایی است، زیرا هر کسی در خودش فرق میان نادانی و دانایی را درک می کند. از نظر منطقی،‌ علم و دانش دارای انواعی است که علم حصولی و علم حضوری دو نوع مشهور آن است. علم حصولی همان علم ذهنی است که از طریق انتقال مفاهیم انجام می شود، از این روست که در تعریف علم گفته اند که آن صورت ذهنی از چیزها و اشیای خارجی است،‌ یعنی چیزی شبیه تصویر انعکاسی در آینه،‌ البته چیزی شبیه آن نه عین آن،‌ زیرا تفاوت ماهوی میان تصویر ذهنی از چیزها در ذهن با آینه است.
علم حضوری نوعی دانایی شهودی است، همانند دانشی که انسان از خودش یا درد و شادی خودش دارد و گاه با زبان بی زبانی می گوید: تو چه دانی من چه دردی می کشم، زیرا واقعا دیگری چیزی که او ادراک می کند نمی داند. البته علم حضوری دارای مراتبی است که در قالب علم الیقین،‌ عین الیقین، و حق الیقین تعریف و بخش می شود. دیدن نوری آتش از سوی پروانه علم الیقین است و زدن بال و چشیدن سوختن،‌ عین الیقین است،‌ و شعله شدن پروانه نیز حق الیقین است. پس باید گفت که ذات علم حضوری، دیدن است نه دانستن.
از نظر آموزه های وحیانی قرآن، علم خدا،‌ از نوع علم حصولی نیست،‌ بلکه از مصادیق علم حضوری از نوع سوم است،‌ بنابراین علم خدا ،‌ همان دیدن و رویت از نوع سوختن است حتی اگر نسبت به چیزها باشد،‌ زیرا از نظر قرآن، چیزها از شئون خدا است و همه آفریده های هستی از شئون الهی هستند،‌ بنابراین ،‌علم خدا به دیگری،‌ بر خلاف انسان،‌ علم به ذات و ذاتیات و شئونات خودش است،‌ نه دیگری.
به سخن دیگر،‌ علم خدا، به دانایی از نوع علم حضوری باز می گردد که نوعی ادراک از خود و ذاتی و ذاتیات و شئونات خودش است، چرا که خدا همه هستی را پر کرده و صمدانیت او موجب می شود که غیر از خدا چیزی در هستی نباشد و این هستی همان شئونات خدا است. از این روست که خود را در شان می داند.(رحمن،‌آیه ۲۹)
خدا در قرآن، علم خودش را به بصیر باز می گرداند،‌ به این معنا که خدا علیم است، معنای آن این خواهد بود که خدا بصیر است. به این معنا که همه چیزی در برابر خدا حاضر است و خدا آن را می بیند و ادراک ذاتی از آن دارد،‌ بنابراین،‌ قبل و بعد یا اول و آخر یا ظاهر و باطن برای خدا معنا ندارد،‌ زیرا همان طوری که علم انسان به خودش اول و آخر و ظاهر و باطن ندارد،‌ علم الهی نسبت به چیزها این گونه است. از همین روست که در قرآن آمده خدا در همان حال اول و ظاهر است،‌ آخر و باطن است: هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ، اوست اول و آخر و ظاهر و باطن و او به هر چیزى داناست. (حدید، آیه ۳)
از نظر آموزه های وحیانی، علم حقیقی، همان علم حضوری است،‌ و اما علم حصولی در حقیقت علم نیست،‌ بلکه از مصادیق ظن و گمان است که یک درجه بالاتر از شک و ریب قرار دارد. در قرآن آمده است: وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا ِ و ایشان را به این کار علم و معرفتى نیست جز گمان  و ظن را پیروى نمى کنند و در واقع گمان در وصول به حقیقت هیچ سودى نمى ‏رساند. (نجم ، آیه ۲۸ و نیز یونس، آیه ۳۶) البته هم ظن علمی در مواردی کاربرد دارد،‌ چنان که ظن به قیامت و آخرت  و ملاقات خدا این گونه است.(بقره، آیه ۴۶)
از نظر قرآن، همه چیزها در برابر خدا مشهود است و چیزی به عنوان غیب معنا و مفهوم ندارد. این که خدا می فرماید: وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ، و او بر هر چیزى شهید است.(سبا، آیه ۴۷ و نیز مائده ، آیه ۱۱۷ و هم چنین احزاب، آیه ۵۵) به معنای آن است که چیزی غایب از خدا نیست و خدا هم شاهد آن چیزی است و در هر چیزی خدا را می توان دید،‌ زیرا شهید در این جا می تواند به معنای شاهد و مشهود یعنی اسم فاعلی یا اسم مفعولی باشد. به هر حال،‌ علم الهی از اقسام حضور و شهود و مانند آن است نه علم حصولی که بخش اعظم و اصلی علم انسان را  تشکیل می دهد.
کسانی که در مسیر کمالات علمی هستند باید از علم حضوری بهره گیرند که مسیر کسب آن غیر از مسیر کسب علم حصولی است. اگر لازم است تا کسی برای کسب علم حصولی نزد معلم و آموزگاری رود تا الفاظ و مفاهیم را به او منتقل کند و تصویری آینه ای از خارج به او ارایه دهد،‌ در علم حضوری باید راهی دیگر رفت.
از آن جایی که علم حضوری به یک معنا علم رویت و شهود و حضور چیزی در برابر بلکه در درون است، باید گفت برای کسب این علم باید درون را تغییر داد،‌ یعنی کیفیتی را فراهم آورد تا این علم در ذات و درون و باطن شخص تحقق یابد.
براساس آموزه های وحیانی قرآن، علم حضوری و مراتب عالی آن از جمله علم لدنی و علم کشفی و علم شهودی باید از راه تقوای کسب شود. از همین روست که خدا می فرماید: وَاتَّقُوا اللَّهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ، و تقوای الهی داشته باشید تا خدا افزون بر چیزهای دیگر شما را تعلیم دهد.(بقره، آیه ۲۸۲) در این جا به جای فاء کلمه واو آمده است تا بیان شود، نتیجه و برآیند تقوا امور بسیاری است که یکی از آن ها تعلیم الهی نسبت به شخص است.
بی گمان مراد از این که خدا در مقام معلم قرار می گیرد و به تعلیم شخص متقی می پردازد این است که خدا با توجه به مراتب و درجات سه گانه ایمان و تقوا(مائده، آیه ۹۳)، به شخص علم الیقین،‌ عین الیقین و حق الیقین می دهد(تکاثر،‌ آیات ۵ و ۷، و نیز واقعه، آیه ۹۵)، زیرا از نظر قرآن برآیند تقوای الهی علم حضوری و رویتی و شهودی است، نه علم حصولی. بنابراین، شخص در مقام رویت قرار می گیرد و حقایق را به تعبیر قرآن «تری» می کند که به معنای رویت و علم حضوری است و یا «ادراک» به معنای درک باطنی است که همان داشتن است نه دانستن مفهومی و تصویری.
از نظر قرآن، کسب علم حضوری تقوایی تنها از طریق عبودیت خاص بر اساس آموزه های وحیانی اسلام و شرایع آن به دست می آید.(بقره، آیه ۲۱) بر این اساس نمی توان جز از راه عمل به آموزه های معرفتی و دستوری اسلام به علم تقوایی دست یافت و هر کسی بخواهد به این علم دست یابد باید از نظر فلسفی با معارف اسلام و از نظر رفتاری با احکام اسلام خود را به این مطلوب برساند. عمل به توضیح المسائل از واجبات و مستحبات و ترک محرمات و مکروهات و حتی برخی از مباحات تنها راه کسب مراتب تقوای عام و خاص و اخص است که نتایج آن علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین است.
اگر کسی تقوای الهی داشته باشد، خدا خود در مقام ارایه دهنده حقایق را به او ارایه می دهد و او نه تنها با ظاهر و ملک چیزها بلکه باطن و ملکوت آن ها آشنایی به شکل علم حضوری پیدا می کند و به آن حقایق معرفت شهودی و رویتی پیدا می کند، چنان که خدا به حضرت ابراهیم (ع) ارایه داده است.(انعام، آیه ۷۵)
از نظر آموزه های وحیانی قرآن، خدا معلم است و ‍پیامبر(ص) و دیگر متالهان خدایی شده ، در مقام مظاهر الهی و تجلیات علمی ایشان به عنوان خلافت در مقام مظهریت ربوبیت ، معلمان مظهری او هستند. بنابراین،‌ همان طوری که تعلیم الهی ،‌به معنای جعل حقیقت در شخص است(بقره، آیه ۳۱) و موجب می شود تا شخص قابلیت ظهور در مظهر خلافت ربوبی الهی پیدا کرده و به تصرفات پرورشی ذاتی و باطنی در دیگری بپردازد(بقره،‌ آیات ۳۰ و ۳۱ و نیز آل عمران، آیه ۷۹) ، هم چنین تعلیمات مظاهر خدا که متالهان حقیقی و خدایی شده (بقره، آیه ۱۳۸) هستند، تعلیمات تصرف در ذات انسان است.
از همین روست که خدا پیامبران(ع) و از جمله پیامبر اکرم و اعظم(ص) را به عنوان دارنده خلق عظیم الهی(قلم، آیه ۴) به عنوان معلم مظهری معرفی می کند که توانایی تصرف در ذات موجودات از جمله انسان ها را داشته و به آنان یک ظرفیتی با شرح صدر ایشان می دهد که از نور علم برخوردار می شوند.(بقره، آیات ۱۲۹ و ۱۵۱، آل عمران، آیه ۱۶۴، جمعه، آیه ۲)
بنابراین، اگر کسی علم حقیقی و علم حضوری نوری را می خواهد باید در درس خدا و مظاهرش حاضر شوند تا ایشان علم حضوری و حقیقی را به ایشان بیاموزند. شکی نیست که این راه تنها با کسب تقوایی است که از راه عمل به آموزه های وحیانی قرآن و شریعت مبتنی بر محبت و مودت پیامبر(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت به دست می آید که ایشان نیز مظاهر کامل و تمام اسمای الهی بوده و از تصرفات تکوینی در جان و دل مردمان برخوردار هستند.(احزاب، آیه ۳۳، نساء، آیه ۵۹، مائده، آیه ۵۵ و آیات بسیار دیگر)
بنابراین، کسانی که علم حقیقی را به معلمان دیگر ارجاع می دهند و شاگردی آنان را در دستور کار دارند،‌ به جایی نمی رسند، زیرا هم درک درستی از علم و مفهوم واقعی آن ندارند، و هم عالم را کسی دانسته اند که در حقیقت کسی جز گمانه زن نیست و از علم حقیقی هیچ بهره و نصیبی نبرده است. این همان دادن نشانی غلط و اشتباه به کسانی است که نشانی دقیق و راست و درست بلکه سرراست می خواهند تا به خانه مقصود برسند و مقصد خویش را به تمام درک کرده و مقصود خویش به آغوش کشند.
نشانی غلط در تزکیه
تزکیه از ریشه زکو به معنای نوعی رشد و بلوغ ذاتی و باطنی در حرکت جوهری چیز است که باعث افزایش کمی و کیفی آن چیز می شود. تزکیه بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، نوعی تصرفات الهی در وجود شخص است که وی را برای بهشت ابدی در ذات و صفات و فعل الهی آماده می کند و شخص از بهشت رضوان ذات و صفات و بهشت افعال و اعمال از خوراکی و بوستان و مانند آن ها بهره مند می شود.(شمس، آیات ۹ ،  فجر، آیات ۲۷ تا ۳۰ و آیات دیگر)
از نظر آموزه های وحیانی قرآن،‌ هر کسی باید تلاش کند تا خود را تزکیه فعلی نه کلامی کند، زیرا تزکیه کلامی نوعی خودستایی است که ناپسند و حرام است. خدا می فرماید: فلا تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى، پس خودتان را پاک و مزکی مشمارید، او به حال کسى که تقوا و پرهیزگارى نموده، داناتر است.(نجم، آیه ۳۲)
اما تزکیه فعلی لازم و ضروری است که با اعمال خوب و نیکو و صالح انجام می شود که همان عمل به شریعت اسلام است. از این روست که در آیات قرآنی، تزکیه انسانی در مقام فعل چیزی جز عمل به شریعت و سیر و سلوک در آن دانسته نشده است. بر همین اساس، کسانی که بی تقوایی و فجور می کنند به عنوان غیر مزکی معرفی می شوند که به رستگاری و فلاح نمی رسند که با تزکیه و تقوا به آن می توان رسید.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)
البته از نظر قرآن،‌ اعمال صالح و کارهایی که شخص سالک انجام می دهد، سلوکی است که بسترساز بهره مندی از تزکیه واقعی است،‌ زیرا کسی که تزکیه می کند خدا است،‌ زیرا اوست که در جوهر هر چیزی می تواند تصرف کند و ماهیت و هویت او را به هر شکلی در آورد. آن چه انسان انجام می دهد در حقیقت حفظ موانع بهره مندی از نور تزکیه و تقوا است، گویی خورشید الهی بر جان می تابد به شرطی که انسان مانعی را ایجاد نکند،‌ عمل سالک همان عدم ایجاد مانع یا حذف مانع از نورگیری جان است. از همین روست که خدا به صراحت می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَنْ یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَى مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ، اى کسانى که ایمان آورده‏ اید پاى از پى گامهاى شیطان منهید و هر کس پاى بر جاى گامهاى شیطان نهد بداند که او به زشتکارى و ناپسند وا مى دارد، و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود هرگز هیچ کس از شما تزکیه و پاک نمى ‏شد ،ولى این خداست که هر کس را بخواهد پاک و تزکیه مى‏ گرداند ، و خداست که شنواى داناست .(نور، آیه ۲۱)
‍پس از نظر آموزه های وحیانی قرآن، خدا مزکی و تزکیه کننده است و هیچ انسانی خود تزکیه خود نمی کند،‌چه رسد که دیگری را تزکیه کند.
البته باید توجه داشت که تزکیه غیر از تربیت است که مربی مانند مربی گاو و اسب انجام می دهد،‌ آن چه در تزکیه اتفاق می افتد همان ربوبیت و ‍پرورش است که رب العالمین انجام می دهد، زیرا تزکیه ربوبیتی در ذات انسان و یا هر چیزی است که تحت تزکیه ربوبی قرار می گیرد.
از نظر قرآن، غیر از خدا البته در طول خدا، مظاهر او هستند که می توانند افزون بر تعلیم به تزکیه بپردازند، چنان که درباره پیامبر(ص) می فرماید: کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولًا مِنْکُمْ یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَیُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ، همان طور که در میان شما فرستاده‏ اى از خودتان روانه کردیم که آیات ما را بر شما مى‏ خواند و شما را تزکیه و پاک مى‏ گرداند و به شما کتاب و حکمت مى ‏آموزد و آنچه را نمى‏ دانستید به شما یاد مى‏ دهد .(بقره، آیه ۱۵۱، و نیز آیه ۱۲۹، آل عمران، آیه ۱۶۴، جمعه، آیه ۲)
زیرا متالهان و خدایی شده ها دارای خلافت بوده و به عنوان دارندگان صفات واسمای الهی می توانند تصرفاتی را در ذات چیزها انجام دهند و آنها را به کمال بایسته و شایسته برسانند. این تصرفات تکوینی است، زیرا به نوعی مالک آن چیز هستند و می توانند در ذات تصرفات مالکانه ای انجام دهند که خدا انجام می دهد. تطهیری که ایشان انجام می دهند نیز این گونه است. خدا درباره تصرفات تکوینی پیامبر(ص) در ذات انسان ها و تطهیر و تزکیه واقعی در ایشان می فرماید: خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلَاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ، از اموال آنان صدقه‏ اى بگیر تا به وسیله آن تطهیر و پاک و تزکیه و پاکیزه‏ شان سازى ، و برایشان دعا کن، زیرا دعاى تو براى آنان سکونت از حرکت متلاطم و آرامشى است و خدا شنواى داناست. (توبه، آیه ۱۰۳)
بنابراین، راه کسب تزکیه همان راهی است که در تعلیم حقیقی و علم حضوری گفته شده است،‌ زیرا در آیات قرآنی بیان شده که تزکیه و تعلیم به معنای حقیقی و واقعی آن تصرفات تکوینی است که تنها از عهده خدا و مظاهر اسمایی او بر می آید که کامل مکمل هستند.
نشانی غلط در حوزه های علمی و طریقی
شاید بارها از افراد شنیده باشید که باید نزد استاد زانوی تلمذ بر زمین سایید تا به مقامات علمی و معنوی رسید. این شعر حافظ بارها تکرار می شود: قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن/ ظلمات است بترس از خطر گمراهی.
بی گمان باید گفت که این تفکر و تبلیغ آن برخاسته از آموزه های وحیانی قرآن نیست، و صاحبان این فکر در حوزه های علمی و طریقی نشانی غلط و نادرستی را به طالبان علم و سالکان طریق می دهند، زیرا چنان که گفته شد حقیقت علم و تزکیه نه آن چیزی است که بیان می شود، بلکه چیزی است که قرآن آن را نشان می دهد و راه کسب آن نیز نه تعلیم و تزکیه مدرسی ،‌ بلکه طریقت اسلام است که هدایت محض و قرآنی است که تبیان کل شی است.(بقره، آیه ۳۷، آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵، شوری، آیه ۱۳) پس هر کسی غیر از این رفت به جایی نرسید، چنان که امام خمینی(ره) در آخر عمر شریف خویش افسوس می خورد و  حضرت امام”ره” در نامه عرفانی دیگری که برای خانم فاطمه طباطبایی در سال ۶۵ (سه سال پیش از ارتحالش) نوشته است، اینگونه می‌نگارد: در جوانی که نشاط و توان بود با مکاید شیطان و عامل آن که نفس اماره ست‌سرگرم به مفاهیم و اصطلاحات پرزرق و برقی شدم که نه از آنها جمعیت‌حاصل شد. نه حال و هیچ‌گاه در صدد به دست آوردن روح آنها و برگرداندن ظاهر آنها به باطن و ملک آنها به ملکوت برنیامدم و گفتم: “از قیل و قال مدرسه‌ام حاصلی نشد، جز حرف دلخراش پس از آن همه خروش” و چنان به عمق اعتبارات فرو رفتم و به جای رفع حجب به جمع کتب پرداختم که گویی در کون و مکان خبری نیست. جز یک مشت ورق پاره که به اسم علوم انسانی و معارف الهی و حقایق فلسفی طالب را که به فطرت الله مفطور است از مقصد باز داشته و در حجاب اکبر فرو برده. اسفار اربعه با طول و عرضش از سفر به سوی دوست ‌بازم داشت، نه از فتوحات فتحی حاصل و نه از فصوص الحکم حکمتی دست داد، چه رسد به غیر آنها که خود داستان غم انگیز دارد. ( صحیفه نور، ج ۲۲، ص ۳۸۰)
با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن می توان گفت که حوزه های علمیه در آموزش و ‍پرورش طلاب ،‌ بیراهه می روند و آن چه اکنون در جریان است آموزش و ‍پرورش بر اساس مکتب سقیفی است نه غدیری. در حقیقت ریشه آموزش و پرورش حوزه های علمیه در علم و تزکیه همان روشی است که با جدایی مسلمانان از اهل بیت(ع) و امیرمومنان امام علی(ع) اتفاق افتاده است. از همین روست که بر آموزش و ‍‍پرورش علم حصولی تاکید می شود نه علم حضوری و بر اسباب درس و بحث تاکید شده و محوریت می یابد نه بر اسباب تقوا و تزکیه . به جای آن که طلاب دست کم هشت ساعت را به عبادت بپردازند ۱۶ ساعت به درس و بحث مدرسی و قیل و قال می ‍پردازند و به جای کسب تقوای الهی و نورانیت قبل به حفظ اصطلاحات و مفاهیم دلخوش داشته اند. این گونه است که از مکتب غدیر به مکتب سقیفی در می آیند و نتایج مطلوب حاصل نمی آید.
از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اگر کسی دنبال علم حقیقی نه ظنی است، می بایست از راه خودش آن را کسب کند که همان عبادت شرعی تقواساز است. دست یابی به این تنها در مدار و محور ولایت الله و مظاهر آن است که با ‍پیروی از اسوه حسنه (احزاب، آیه ۲۱) و ایجاد حب دوسویه (مائده ، آیه ۵۴) و اتباع پیامبر(آل عمران، آیات ۳۱ و ۳۲) شدنی است.
بنابراین،‌ به نظر می رسد که در حوزه های سقیفی نه غدیری آن چه آموزش داده می شود علم نیست و اگر هم بخواهند علم یاد دهند از راه آن یاد نمی دهند.

با نگاهی به همین داستان موسی(ع) و خضر(ع) می توان دریافت که اگر لازم است خضری یافت شود،‌ آن خضر باید خود دارای حق ولایت تصرف تکوینی باشد که از نظر قرآن،‌ جز خدا و رسول الله و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) نیستند.
موسی(ع) زمانی که شبان و چوپان بود،‌ در کوه طور به دنبال نار می رود، ولی خدا علم  نوری و تورات را به ایشان می دهد.(طه، آیه ۱۰، قصص، آیه ۲۹، انعام، آیه ۹۱) این علم نوری که خدا در دل هر کسی بخواهد قذف می کند و می اندازد چنان که امام صادق(ع) می فرماید، علم لدنی است که خدا در قالب علم حضوری و شهودی با شرح صدر و انشراح آن می دهد(انعام، آیه ۱۲۵)،‌ زیرا از نظر قرآن، اسلام از جمله شریعت تورات،‌ از مصادیق نوری است که با شرح صدر همراه است: أَفَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ.(زمر، آیه ۲۲)
اما همین موسی که علم حضوری نوری را مستقیم از خدا به عنوان معلم جاعل اسماء‌ دریافت کرده است، به خطا برای کسب مرتبه ای دیگر از علم حضوری به سراغ خضر می رود که ولایت تصرف تکوینی در مقام معلم و مزکی را ندارد. در قرآن آمده است: فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَیْنَاهُ رَحْمَهً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا. قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا، تا بنده‏ اى از بندگان ما را یافتند که از جانب خود به او رحمتى عطا کرده و از نزد خود بدو دانشى آموخته بودیم. موسى به او گفت آیا تو را به شرط اینکه از رشد و بینشى که آموخته شده‏ اى به من یاد دهى پیروى کنم. (کهف، آیات ۶۵ و ۶۶)
در ادامه این داستان معلوم می شود که علم لدنی یعنی علمی خاص که در نزد خدا است،‌ غیر قابل تعلیم به شکل تعلیم حصولی و تحصیلات معمولی است،‌ بلکه از طرق دیگری کسب می شود که همانا تعلیم خدا است که شرایط خاص خودش را دارد. از این روست که موسی(ع) در سه مرحله تنها چیزی که یاد می گیرد،‌ علم حضوری به یک معنا ماهیگیری نیست، بلکه ماهی ها و دانش های حصولی است که با تاویل حضرت خضر(ع) به آن دست می یابد. از این روست که فراقی سوزناک دست می دهد،‌ زیرا موسی(ع) می بایست به جای خضر(ع) سراغ خدا می رفت و از او همان طوری که علم نوری توراتی را کسب کرده بود،‌ علم ملکوتی را به دست می آورد که خدا به حضرت خضر(ع) در مراتبی و به حضرت ابراهیم(ع) در مراتب بالاتر عنایت کرده بود.(انعام، آیه ۷۵)
بنابراین، کسب علم نوری و علم لدنی به رفتن سراغ هر کسی نیست،‌ بلکه نزد خدا است و باید از خود خدا خواست و راهش نیز اتباع از عبادت شریعت اسلام و رسول الله (ص)‌و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) است که موجب تقوای فرقانی و تعلیمی است.(بقره، آیه ۲۸۲، انفال، آیه ۲۹)
با این تفاصیل معلوم می شود که حوزه های علمی و طریقی آن چه می دهند تنها علم حصولی است که از مصادیق ظنون است و هیچ کسی از طالبان علم و سالکان طریق چیزی را به دست نمی آورند. از همین روست که حوزه های علمی و طریقی هماره دست خالی هستند و اگر در این حوزه ها کسی را می توان یافت که به چیزی دست یافته از همان مکتب غدیری بهره برده است و به جای وقت گذاری بر علم حصولی و درست و بحث مدرسی دنبال علم وراثتی حضوری و نوری رفته است که با عبادت تقوایی در معنای عام آن تحصیل می شود. یعنی کسانی که در مکتب توسل با حبل الله ثقلین بر اساس معارف و آموزه های معرفتی و دستوری  رفتار کرده و به توضیح المسایل به عنوان کتاب سبک زندگی تاکید دارند و علم و تزکیه را از دارندگان حقیقی آن می خواهند. لازم نیست که بسیار راه و سفر کرده و خود را چون موسی به سبب سفر طولانی و سرپا ماندن در طریق به نصب انداخت.(کهف، آیه ۶۲) بلکه اگر آینه قلب و دل را با تقوای شریعت و توسل جلا داده شود، اگر اویسی در قرن باشی یا کاظم ساروقی در اراک ، خودشان علم نوری را در قلب می گذارند و با تعلیم و تزکیه خویش حتی قرآن را می آموزند و احکام را القا و الهام می کنند،‌ چنان که خدا می فرماید: وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاهِ وَإِیتَاءَ الزَّکَاهِ وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ، و آنان را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکردند و به ایشان انجام دادن کارهاى نیک و برپاداشتن نماز و دادن زکات را وحى کردیم و آنان پرستنده ما بودند. (انبیاء، آیه ۷۳)
به نظر می رسد که با یک تحول اساسی در حوزه های علمی و طریقی رخ دهد و به جای مکتب سقیفه مکتب غدیر جایگزین شود و نوع علم و تزکیه بازتعریف شود و هم چنین راه و روش دست یابی نیز تغییر کندِ، زیرا راه های دیگری که با بسته شدن در خانه اهل بیت (َع) باز شده است،‌چیزی جز ظلماتی از مفاهیم و اصطلاحات مدرسی نیست که هیچ نورانیتی را ایجاد نمی کند، زیرا خدا خانه اهل بیت(ع) را خانه نور و درخت طیبات دانسته است.(نور، آیات ۳۵ تا ۳۷ ، ابراهیم، آیات ۲۴ و ۲۵)