نشانه های کمال ایمان

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

برای هر چیزی نشانه هایی است. آثار هر چیزی را می توان از نشانه های آن چیز دانست. وقتی ما بخواهیم از ایمان به آخرت کسی آگاه شویم نمی توانیم تنها به قول و سخن او بسنده کنیم، زیرا ایمان که امری باطنی است یکی از راه ها شناختش قول و سخن مومن است، ولی آن چه اهمیت دارد، بازتاب ایمان قلبی در جوارح و رفتارها و عملکردهایش است.

ایمان که بر مولفه ها و عناصری چون شناخت ذهنی و باور قلبی استوار است در رفتار بروز و ظهور می یابد. بسیاری از مردم در جامعه بر خلاف باورهای باطنی خود عمل می کنند و چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند. از این روست که نفاق در شکل بد و تقیه در شکل مثبت آن خود نمایی می کند؛ زیرا تقیه نیز نوعی رفتار بر خلاف اعتقاد است. با این تفاوت که شخص در جامعه کفرآمیز و باطل گرا برای دفاع از حق رفتاری را در پیش می گیرد که مطابق حق نیست تا فشاری از او برداشته شود. منافق کفر و باطل خویش را در جامعه اسلامی مخفی و نهان می کند. بنابراین، در شرایط معمولی شناخت مومن از منافق و کافر سخت است. از این رو می بایست نشانه هایی را در نظر گرفت که بر اساس آن ایمان را در دیگران و بلکه حتی در خود شناخت. نویسنده بر همین اساس به سراغ روایتی از پیامبر(ص) رفته است تا نشانه های ایمان و کمال آن را به دست آورد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

شناخت ایمان، راهی به سوی همزیستی ایمانی

اگر بخواهیم یک جامعه ایمانی مبتنی بر حق و عدالت داشته باشیم، باید جامعه ای داشته باشیم که همه افراد آن به حقیقت توحید و شریعت اسلامی اعتقاد داشته و آن را به عنوان فلسفه و سبک زیست و زندگی خود پذیرفته باشند. حضور هر گونه افراد کافر و منافق در این جامعه می تواند اهداف آن را با خطر مواجه سازد.

اگر بخواهیم یک جامعه ایمانی در شکل کمالی آن داشته باشیم، باید اهل ایمان و نشانه های آن را بشناسیم؛ زیرا امور باطنی و غیبی تنها با آثار آن قابل شناخت و ردگیری هستند. بسیاری از مردم در شرایطی که فشاری بر آنان تحمیل می شود، حقیقت آن چه را باور دارند و می خواهند انجام دهند نشان نمی دهند و به گونه ای متضاد با فکر و قلب خود عمل می کنند تا با مطابقت رفتار خود با دیگران در جامعه خود را صیانت کرده و از برکات جامعه و اجتماع بهره مند شوند.

در آیات قرآنی از دو نوع رفتار تحت فشار اجتماعی سخن به میان آمده است. در یک جامعه اسلامی گروهی از مردم که کافر و مشرک هستند برای بهره مندی از فواید اجتماع اسلامی و جلوگیری از طرد اجتماعی یا طرد کلی از وطن ناچار هستند بر خلاف باورهای خود رفتار کنند که از ایشان به عنوان منافقان یاد می شود. این جریان نفاق زمانی شکل می گیرد که جامعه اسلامی از چنان قدرتی برخوردار است که مشرکان و کافران ناچار می شوند برای رهایی از فشار جامعه خود را همرنگ جماعت کنند تا رسوا نشوند.

هم چنین در جامعه کفر پیشه، مومنان خود را ناچار می یابند که تقیه کنند و حقیقت ایمانی خویش را مخفی دارند تا این گونه جان و مال و عرض ایشان در امان ماند. البته تقیه یک سازوکار و تاکتیک است و نمی تواند به عنوان یک راهبرد دایمی مورد استفاده قرار گیرد؛ زیرا حکم تقیه همانند حکم تمام اموری است که به سبب مصلحتی اهم مورد تایید شریعت قرار گرفته است. این مصلحت هرگز نمی تواند دایمی باشد؛ چرا که مومن لازم است برای حفظ دین خود از جامعه مشرک و کافر هجرت نماید و نمی تواند با بهره گیری از تقیه تمام عمر خویش را در آن جامعه بگذارند، زیرا تقیه دایمی موجب رفتاری نفاق آمیز شده و گاه دین و ایمان شخص و فرزندان و نسل هایش را از میان می برد. بنابراین، تقیه یک سازوکار مقطعی در چارچوب مصلحت حفظ جان و عرض و مال است.

به هر حال، در یک جامعه اسلامی به طور طبیعی برخی برای رهایی از فشار اهل ایمان و بهره گیری از فرصت های جامعه و فرار از انواع طرد به ویژه طرد اجتماعی خود را مومن معرفی می کنند. این جاست که لازم است تا نشانه های ایمان و مومنان دانسته شود تا بتوانیم منافق را از مومن بازشناسیم و روابط خود را بر اساس آن اصلاح و تصحیح کنیم.

هم چنین شناخت نشانه های کمال ایمان به ما کمک می کند تا رهبران خود را از برترین ها انتخاب کنیم و نیز می توانیم از این طریق این نشانه ها، وضعیت خود را تحلیل کنیم؛ هر چند که هر انسانی بر نفس خود بصیر و خبیر است و می داند که چگونه آدمی است و میزان اعتقاد او تا چه اندازه است؟ با این همه این نشانه ها در حکم معیارها و ملاک هایی است که انسان خود و دیگران را بر آن عرضه می کند تا حقیقت ایمان و میزان و درجه و سطح آن را بشناسد.

صد و سه خصلت و نشانه کمال ایمان

از پیامبر(ص) به عنوان میزان ایمان و اعمال و ترازوی حقیقت سنج ایمان روایت است که برای کمال ایمان صد و سه نشانه و خصلت است که در فعل و قول و نیت و ظاهر و باطن افراد خود نمایی می کند. پس می توان خود و دیگران را بر پایه این معیارها و ملاک ها سنجید و به ارزیابی میزان ایمان خود و دیگران پرداخت. البته این معیارها برای ارزیابی شخص خود بسیار مفید و سازنده تر است؛ زیرا امور باطنی را نیز بیان می کند که خود شخص تنها از آن آگاه و مطلع است. در این روایات به خصوصیات فردی و اخلاقی و نیز اجتماعی مومن کامل توجه داده شده است.

این روایت را امیرمومنان علی(ع) از آن حضرت (ص) نقل می کند که ایشان می فرماید: رُوِی أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ:لا یَکْمُلُ الْمُؤْمِنُ إِیمَانُهُ حَتَّى یَحْتَوِیَ عَلَى مِائَهٍ وَ ثَلَاثِ خِصَالٍ فِعْلٍ وَ عَمَلٍ وَ نِیهٍ وَ ظَاهِرٍ وَ بَاطِنٍ

فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(ع): یا رَسُولَ اللَّهِ! مَا یکُونُ الْمِائَهُ وَ ثَلَاثُ خِصَالٍ؟ فَقَالَ : یا عَلِی! مِنْ صِفَاتِ الْمُؤْمِنِ أَنْ یکُونَ.

رسول خدا (ص) فرمودند: ایمان مومن کامل نمی شود تا اینکه دارای ۱۰۳ خصلت در فعل و عمل و نیت و باطن و ظاهر گردد. آن گاه امیرالمومنین( ع) فرمودند: یا رسول الله! آن ۱۰۳ خصلت کدامند؟ پیامبر(ص) فرمودند: یا علی ! از جمله صفات مومن این است که:

۱. جَوَّالَ الْفِکْرِ؛

۲. جَوْهَرِی الذِّکْرِ؛

۳. کَثِیراً عِلْمُهُ ؛

۴. عَظِیماً حِلْمُهُ ؛

اندیشه اش بسیار متحرک و پویاست ؛ گوهرذاتش متذکر و به یاد خداست ؛علم و دانشش فراوان ؛ بردباری اش بزرگ

۵. جَمِیلَ الْمُنَازَعَهِ؛

۶. کَرِیمَ الْمُرَاجَعَهِ؛

۷. أَوْسَعَ النَّاسِ صَدْراً؛

۸. وَ أَذَلَّهُمْ نَفْساً

خوش برخورد در کشمکش ؛ بزرگوار در بازگشت و پذیرش ؛ سعه صدرش از همه بیشتر ؛ و نفسش از همه خاکسار تر است

۹. ضِحْکُهُ تَبَسُّماً؛

۱۰. وَ اجتماعه تَعَلُّماً؛

۱۱. مُذَکِّرَ الْغَافِلِ؛

۱۲. مُعَلِّمَ الْجَاهِلِ

خنده اش تبسم ؛گرد همایی اش برای تعلم و یادگیری ؛ تذکر دهنده به غافل؛ و آموزنده جاهل است

۱۳. لَا یؤْذِی مَنْ یؤْذِیهِ _

۱۴. وَ لَا یخُوضُ فِیمَا لَا یعْنِیهِ_

۱۵. وَ لَا یشْمَتُ بِمُصِیبَهٍ

به کسی که آزارش می کند آزاری نمی رساند ؛ و در آنچه به دردش نمی خورد وارد نشود و هیچ کس را به مصیبتی سرزنش و شماتت نمی کند

۱۶. وَ لَا یذْکُرُ أَحَداً بِغِیبَهٍ؛

۱۷. بَرِیئاً مِنَ الْمُحَرَّمَاتِ؛

۱۸. وَاقِفاً عِنْدَ الشُّبُهَاتِ

و هیچ کس را با غیبت یاد نمی کند ؛ از کارهای حرام بیزار است ؛ و در موارد شبهه قدم بر نمی دارد

۱۹. کَثِیرَ الْعَطَاءِ؛

۲۰. قَلِیلَ الْأَذَى؛

۲۱. عَوْناً لِلْغَرِیبِ ؛

۲۲. وَ أَباً لِلْیتِیمِ

بخششش فراوان ؛ آزارش بسیار کم ؛ برای غریب و ناآشنا یاور ؛ و برای یتیم پدر است

۲۳. بُشْرُهُ فِی وَجْهِهِ؛

۲۴. وَ حُزْنُهُ فِی قَلْبِهِ؛

۲۵. مُسْتَبْشِراً بِفَقْرِهِ

شادابی و خرمی اش در چهره ؛ و حزن و اندوهش در دل؛ و به نیاز خود(به خدا) خرسند است

۲۶. أَحْلَى مِنَ الشَّهْدِ؛

۲۷. وَ أَصْلَدَ مِنَ الصَّلْدِ؛

۲۸. لَا یکْشِفُ سِرّاً؛

۲۹. وَ لَا یهْتِکُ سِتْراً

شیرین تر از عسل؛ و سخت تر از سنگ است ؛ و هیچ رازی را فاش نسازد ؛و هیچ پرده ای را ندرد

۳۰. لَطِیفَ الْحَرَکَاتِ؛

۳۱. حُلْوَ الْمُشَاهَدَهِ ؛

۳۲. کَثِیرَ الْعِبَادَهِ؛

۳۳. حَسَنَ الْوَقَارِ

حرکاتش لطیف؛ دیدارش شیرین؛ عبادتش بسیار ؛ وقارش نیکو

۳۴. لَینَ الْجَانِبِ؛

۳۵. طَوِیلَ الصَّمْتِ؛

۳۶. حَلِیماً إِذَا جُهِلَ عَلَیهِ

برخوردش نرم ؛ سکوتش طولانی است ؛ اگر درباره او به نادانی رفتار شود حلیم و بردبار است

۳۷. صَبُوراً عَلَى مَنْ أَسَاءَ إِلَیهِ ؛

۳۸. یجِلُّ الْکَبِیرَ وَ یرْحَمُ الصَّغِیر

بر کسی که به او بدی کرده است شکیبا است ؛ بزرگتر را گرامی داشته و به کوچکتر رحم می کند

۳۹. أَمِیناً عَلَى الْأَمَانَاتِ؛

۴۰. بَعِیداً مِنَ الْخِیانَاتِ؛

۴۱. إِلْفُهُ التُّقَى وَ حِلْفُهُ الْحَیاءُ

بر امانت ها امین؛ و از خیانت ها به دور است ؛ همدم او تقوا و هم پیمان او شرم و حیاست

۴۲. کَثِیرَ الْحَذْرِ؛

۴۳. قَلِیلَ الزَّلَلِ؛

۴۴. حَرَکَاتُهُ أَدَبٌ ؛

۴۵. وَ کَلَامُهُ عَجِیبٌ ؛

پرهیزش بسیار ؛ و لغزشش کم، حرکاتش مودبانه ؛ و گفتارش مایه شگفتی است

۴۶. مُقِیلَ الْعَثْرَهِ؛

۴۷. وَ لَا یتَّبِعُ الْعَوْرَهَ؛

۴۸. وَقُوراً صَبُوراً؛

۴۹. رَضِیاً؛

۵۰. شَکُوراً؛

از خطا و لغزش در می گذرد ؛ و در پی عیوب دیگران نمی رود ؛ با وقار ؛ صبور ؛ خشنود و راضی ؛ سپاسگزار

۵۱. قَلِیلَ الْکَلَامِ؛

۵۲. صَدُوقَ اللِّسَانِ؛

۵۳. بَرّاً ؛

۵۴. مَصُوناً ؛

۵۵. حَلِیماً؛

کم حرف ؛راست گفتار ؛ نیکوکار؛ مصون و محفوظ؛ بردبار؛

۵۶. رَفِیقاً؛

۵۷. عَفِیفاً ؛

۵۸. شَرِیفاً؛

۵۹. لَا لَعَّانٌ وَ لَا کَذَّابٌ

رفیق و سازگار؛ پاکدامن؛ با شرافت است لعن کننده و دروغگو نیست

۶۰. وَ لَا مُغْتَابٌ؛

۶۱. وَ لَا سَبَّابٌ؛

۶۲. وَ لَا حَسُودٌ؛

۶۳. وَ لَا بَخِیلٌ؛

۶۴. هَشَّاشاً بَشَّاشاً

غیبت کننده نیست ؛دشنام نمی دهد نه حسود است و نه بخیل ؛گشاده رو و شاداب است

۶۵. لَا حَسَّاسٌ وَ لَا جَسَّاسٌ ؛

۶۶. یطْلُبُ مِنَ الْأُمُورِ أَعْلَاهَا؛

۶۷. وَ مِنَ الْأَخْلَاقِ أَسْنَاهَا

نه ظریف و حساس است و نه کنجکاو و جاسوس ؛ از کار ها عالی ترین را طلب می کند ؛ و از اخلاق برجسته ترین را

۶۸. مَشْمُولًا بِحِفْظِ اللَّهِ ؛

۶۹. مُؤَیداً بِتَوْفِیقِ اللَّهِ؛

۷۰. ذَا قُوَّهٍ فِی لِین

حفظ خدا شامل حال اوست؛ به توفیق الهی یاری شده است ؛ و درعین نرمش قوی است

۷۱. وَ عَزْمَهٍ فِی یقِینٍ ؛

۷۲. لَا یحِیفُ عَلَى مَنْ یبْغِضُ؛

۷۳. وَ لَا یأْثَمُ فِی مَنْ یحِبُّ

و تصمیمش همراه با یقین ؛ با کسی که دشمن باشد ستم نمی کند؛ و درباره کسی که دوستش دارد به گناه نمی افتد

۷۴. صَبُورٌ فِی الشَّدَائِدِ؛

۷۵. لَا یجُورُ وَ لَا یعْتَدِی؛

۷۶. وَ لَا یأْتِی بِمَا یشْتَهِی؛

در سختی ها بسیار شکیباست ؛ نه ستم می کند و نه تجاوز ؛ و هر چه دلش خواست انجام ندهد

۷۷. الْفَقْرُ شِعَارُهُ؛

۷۸. وَ الصَّبْرُ دِثَارُهُ ؛

۷۹. قَلِیلَ الْمَئُونَهِ ؛

۸۰. کَثِیرَ الْمَعُونَهِ ؛

جامه زیرینش نیاز (به خدا)؛ و جامه زبرینش صبر و مقاومت ؛ هزینه و زحمتش اندک ؛کمک و یاری اش بسیار

۸۱. کَثِیرَ الصِّیامِ ؛

۸۲. طَوِیلَ الْقِیامِ؛

۸۳. قَلِیلَ الْمَنَامِ؛

۸۴. قَلْبُهُ تَقِی؛

۸۵. وَ عِلْمُهُ زَکِی

روزه داری او بسیار ؛ قیام و عبادتش طولانی ؛ خوابش کم ؛ قلبش پرهیزگار و علم و دانشش پاکیزه است

۸۶. إِذَا قَدَرَ عَفَا ؛

۸۷. وَ إِذَا وَعَدَ وَفَى؛

۸۸. یصُومُ رَغْباً ؛

۸۹. وَ یصَلِّی رَهْباً؛

هنگامی که قدرت یابد عفو نماید ؛ و هنگامی که وعده دهد وفا نماید ؛ با میل و رغبت روزه می گیرد؛ و با ترس و خوف نماز می خواند

۹۰. وَ یحْسِنُ فِی عَمَلِهِ کَأَنَّهُ نَاظِرٌ إِلَیهِ ؛

۹۱. غَضَّ الطَّرْفِ، سَخِی الْکَفِّ ؛

چنان نیکو عمل می کند که گویا او را می بینند؛ دیده اش (از ناروا ) فرو بسته ؛ دستش با سخاوت است

۹۲. لَا یرُدُّ سَائِلًا ، وَ لَا یبْخَلُ بِنَائِلٍ؛

۹۳. مُتَوَاصِلًا إِلَى الْإِخْوَانِ؛

۹۴. مُتَرَادِفاً إِلَى الْإِحْسَانِ؛

در خواست کننده ای را رد نکند ؛و نسبت به دستاورد دیگران بخل نورزد ؛ با برادران ارتباط و پیوستگی دارد ؛ در نیکوکاری پیاپی اقدام کند

۹۵. یزِنُ کَلَامَهُ وَ یخْرِسُ لِسَانَهُ؛

۹۶. لَا یغْرَقُ فِی بُغْضِهِ وَ لَا یهْلِکُ فِی حُبِّهِ

سنجیده سخن می گوید و زبانش را می بندد؛ در خشم و دشمنی غرق نشود ؛ و در دوستی اش هلاک نگردد

۹۷. لَا یقْبَلُ الْبَاطِلَ مِنْ صَدِیقِهِ وَ لَا یرُدُّ الْحَقَّ مِنْ عَدُوِّهِ؛

۹۸. وَ لَا یتَعَلَّمُ إِلَّا لِیعْلَمَ وَ لَا یعْلَمُ إِلَّا لِیعْمَلَ؛

باطل را از دوستش نمی پذیرد و در مقابله با دشمن حق را پایمال نمی کند؛ دانش را نمی آموزد مگر برای دانستن و آگاهی ، و نمی آموزد مگر برای عمل

۹۹. قَلِیلًا حِقْدُهُ، کَثِیراً شُکْرُهُ؛

۱۰۰. یطْلُبُ النَّهَارَ مَعِیشَتَهُ، وَ یبْکِی اللَّیلَ عَلَى خَطِیئَتِهِ

کینه اش اندک ؛شکر و سپاس بسیار ؛در روز به جستجوی معاش می پردازد و در شب بر خطا و گناهش گریه می کند

۱۰۱. إِنْ سَلَکَ مَعَ أَهْلِ الدُّنْیا کَانَ أَکْیسَهُمْ وَ إِنْ سَلَکَ مَعَ أَهْلِ الْآخِرَهِ کَانَ أَوْرَعَهُمْ

اگر با اهل دنیا همراه شود زیرکترین آنهاست و اگر با اهل آخرت همراه باشد پارساترین آنهاست

۱۰۲. لَا یرْضَى فِی کَسْبِهِ بِشُبْهَهٍ، وَ لَا یعْمَلُ فِی دِینِهِ بِرُخْصَهٍ

درکسب خویش موارد شبهه را نمی پسندد؛ و درعمل به دینش دنبال عذر و رخصتی نمی رود

۱۰۳. یعْطِفُ عَلَى أَخِیهِ بِزَلَّتِهِ، وَ یرْضَى مَا مَضَى مِنْ قَدِیمِ صُحْبَتِهِ

با خطا و لغزش برادر دینیش به عطوفت رفتار نماید ؛و حق دوستی دیرینه را مراعات می کند .( بحار الانوار ؛ج ۶۷؛ ص۲۱۰)