نشانه های مدافعان دروغین ولایت

samamosیکی از مشکلات جهان اسلام، رفتارهای نادرست گروه های داخلی است که عامل تفرقه میان امت و تضعیف انسجام اسلامی و اتحاد و قدرت و اقتدار جامعه و نظام اسلامی است. مشکل در این جاست که این گروه ها نه تنها مشکلی از مشکلات امت اسلام و دولت بر نمی دارند، بلکه با بدرفتاریها و کژسلیقه گی های خود موجب می شوند تا موجب می شوند تا مسلمانان در تفرفه و مشکلات بیش تری غرق شده و هزینه های گزافی را متحمل شوند.

تظاهر این جماعت به ولایتمداری از حاکم و نظام اسلامی به اندازه ای است که همه اصول را فدای نمادهای اسلامی کنند. نویسنده در این مطلب بر آن است تا با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن و رفتارهای آنان در قبال پیشوایان و رهبران اسلامی، نشانه های این دشمنان جاهل و نادان را تبیین نماید تا معلوم شود که کدام دسته از گروه های فعال در جوامع اسلامی امروز در مسیر این دشمنان جاهل گام می بردارند و در ادعای اسلامی و ولایتمداری خود دروغ می گویند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

پوستین وارونه اسلام

اسلام مجموعه ای از آموزه های معرفتی و رفتاری است که بینش و نگرش مسلمانان را می سازد. این مجموعه خود به دلیل تفاوت در تاثیر در شخصیت انسان و جامعه دارای سطوح ارزشی متفاوتی است. به این معنا که همه این مجموعه در حوزه معرفتی و احکام عملی در یک دسته قرار نمی گیرند،‌ بلکه به سبب همان تاثیراتی که برای هریک از آن ها متصور و متوقع است، دارای ارزش های متفاوت است و می توان آن ها را به دسته هایی چون اهم، مهم و کم اهمیت دسته بندی کرد.

از این روست که در آیات قرآنی و دسته بندی هایی که پیشوایان و عالمان اسلامی از مجموعه های معرفتی و احکام اسلامی به دست داده اند، برخی به عنوان اصول دین و فروع دین و بعضی به عنوان اصول حاکم و نهادهای اصلی و استوانه اساسی معرفی می شوند و برخی دیگر به عنوان نمادهای اسلامی در دسته پایین تر قرار می گیرد به گونه ای که می توان حتی در بسیاری از موارد آن ها را فدای اصول کرد.

در میان احکام اسلامی که تکالیف روزانه مسلمانان را تعیین می کند دسته بندی پنج گانه ای مطرح است که مبتنی بر همان رویه و روش دسته بندی است. از این روست که مصالح مهم تر و اساسی تر به عنوان واجب و کم اهمیت تر به عنوان مستحب و کم اهمیت یا بی اهمیت به عنوان مباح مطرح شده است. در مقابل مواردی که در آن ها مفسده قوی تر است به عنوان حرام دانسته و از آن نهی و منع شده و آن چه دارای مفسده ای کم تر است به عنوان مکروه معرفی شده است.

درجه اهمیت و تاثیر هر معرفت و حکمی در زندگی بشر تعیین کننده ارزش و اهمیت آن خواهد بود و این گونه نیست که سطوح ارزشی هر معرفت و حکمی با دیگری برابر باشد. از این روست که مخالفت با برخی از معارف و اصول و احکام به معنای ارتداد و خروج از دین اسلام معرفی می شود، چنان که درباره اصول دین این گونه است، در حالی که در مخالفت با معارف و اصولی دیگر این گونه نیست. برخی از گناهان یعنی مخالفت ها با احکام اسلامی از جمله ارتکاب مثلا قتل و زنا به عنوان گناه کبیره معرفی شده و به مرتکب آن وعده دوزخ و عذاب دردناک داده شده است، در حالی که برخی دیگر از گناهان به عنوان گناه صغیره معرفی می شود.

بنابراین، با توجه به میزان مصالح و مفسده ای که بر هر فکر و عملی مترتب می شود، اسلام به ارزش گذاری آن ها پرداخته است. حال اگر به گونه ای رفتار شود که ارزش ها جا به جا شود و اصول جای فروع بنشیند و یا گناه کبیره به جایگاه صغیره در آید و امور کم اهمیت و نمادها اهمیت بیش تری یافته و امور با اهمیت و اصول بنیادین و استوانه های اصلی اسلام بی ارزش یا کم ارزش شوند، این جاست که باید گفت که اسلام را هم چون پوستین وارونه به تن مسلمانان پوشانیده اند.

نتیجه و برآیند چنین وارونگی آن است که اسلام نه تنها ناتوان از تحقق اهداف متعالی و کمالی خواهد شد بلکه به سبب همین ناتوانی زشت و بی مصرف خواهد شد و نمی توان امید داشت با چنین اسلامی سعادت اخروی تامین گردد چه رسد که بتوان یک نظم و سعادت دنیوی ابتدایی مبتنی بر آن پدید آورد.

از زمانی که در سقیفه بنی ساعده پوستین اسلام وارونه شده و این گونه بر تن مسلمانان پوشاندند، از همان زمان زاویه از حق و حقیقت آغاز و در نهایت به جایی رسید که اسلام کارآمدی خود را از دست داده و به ضد خود تبدیل شده است. از این روست که جهان اسلام نه تنها رنگ سعادت دنیوی را به خود ندیده بلکه هر روز آتش تفرقه ای جان و مال و عرض ایشان را تهدید کرده و سوزانده است.

امروز در جهان اسلام بیش از هر جامعه کافری دیگر بلایا و بدبختی ها و کشتارها موج می زند، زیرا پوستین وارونه اسلام نه تنها جامعه را از بلایا و درگیری های درونی دور نمی کند بلکه زشتی های بیش تر و فزون تری را سبب می شود؛ چرا که پوشش وارونه می بایست نتیجه ای عکس دهد که چنین نیز است.

اسلام تفرقه ساز و پیامبر کش

اسلام وارونه به جای این که اطاعت از ولایت پیامبری را موجب شود، به مبارزه با او بر می خیزد و پیامبرکش می شود. خداوند گزارش می کند که گروهی از مدعیان دروغین حریم اسلام و ولایت نبوی،‌ هنگامی که دریافتند که پیامبر(ص) برای پس از خویش وصی انتخاب می کند و می خواهد او را به عنوان جانشین معرفی کند،‌ بر آن شدند تا پیامبر(ص) را بکشند. توطئه آنان با پی کردن ناقه رسول الله (ص) انجام گرفت. حلبى در کتاب سیره خود و واقدى در کتاب مغازى و دیگر از مورخین سنى و شیعه با مختصر اختلافى از حذیفه بن یمان و دیگران روایت کرده‏اند که گروهى از منافقان توطئه کردند تا در مراجعت از تبوک پیغمبر اسلام را به قتل رسانده و ترور کنند، به این ترتیب که در یکى از گردنه‏هایى که سر راه است شتر آن حضرت را رم دهند تا رسول خدا(ص)را به دره افکند. در بسیارى از روایات است که آنها دوازده نفر بودند هشت تن از قریش و چهار تن از مردم مدینه ولی خداى تعالى به وسیله جبرئیل جریان توطئه آنها را به اطلاع رسول خدا(ص)رسانید و پیغمبر اسلام چون به گردنه نخست رسید به لشکریان دستور داد هر که مى‏خواهد از وسط بیابان عبور کند چون بیابان وسیع است،ولى خود آن حضرت مسیرش را از بالاى دره قرار داد و عمار بن یاسر را مأمور کرد تا مهار شتر را از جلو بکشد و به حذیفه نیز دستور داد از پشت سر شتر بیاید.

شب هنگام بود و رسول خدا (ص) تا بالاى دره آمد بود، منافقانى که قبلا خود را آماده کرده تا نقشه خود را عملى سازند جلوتر خود را به اطراف آن گردنه رسانده و براى آنکه شناخته نشوند سر و صورت خود را با پارچه‏اى بسته بودند، همین که شتر به بالاى گردنه رسید چند تن از آنها از عقب خود را به شتر پیغمبر رساندند، رسول‏خدا(ص)به آنها نهیبى زد و به حذیفه فرمود: با عصایى که در دست دارى به روى شتران ایشان بزن.

حذیفه پیش رفت و عصاى خود را به روى شتران آنها زد و آنان که پیش خود حدس زدند پیغمبر خدا از طریق وحى از توطئه آنها با خبر شده دچار وحشت و رعب شدند و درنگ را جایز ندانسته گریختند و در نقلى است که رسول خدا(ص)بر آنها نهیب زد و آنها گریختند. این واقعه را در متون روایی و تاریخی می توان به تفصیل یافت. ابن حزم اندلسی عالم بزرگ اهل سنت در کتاب المحلی روایتی را ذکر کرده که نام خلفا و برخی دیگر از صحابه به عنوان کسانی که قصد ترور رسول الله(ص) را داشتند امده است. الولید بن جمیع که در رجال حدیث آمده از نظر رجال شناسان به عنوان ثقه یا لاباس به (بی اشکال) معرفی شده است.( الجرح و التعدیل، ج۹، ص۸؛ تاریخ اسماء الثقات، ج۱، ص۲۴۵ ؛ الجرح والتعدیل، الرازی، ج ۹، ص ۸- طبعه مجلس دائره المعارف العثمانیه؛ تهذیب الکمال، المزی، ج ۳۱، ص ۳۶ – ۳۷- مؤسسه الرساله؛ میزان الاعتدال، الذهبی، ج ۴، ص ۳۳۷- دار المعرفه؛ عون المعبود – العظیم آبادی – ج ۱۱ – ص ۳۲۱- دار الکتب العلمیه؛ الشرح الکبیر – عبد الرحمن بن قدامه – ج ۱ – ص ۳۹۰- دار الکتاب العربی) حتی مسلم در صحیح خود نیز از او حدیث نقل می کند که بیانگر پذیرش وثاقت اوست.(صحیح مسلم، ج۳ ،ص۱۴۱۴- باب الوفاء بالعهد)

خداوند در آیه ۶۷ سوره مائده از این توطئه خبر می دهد و از پیامبر(ص) می خواهد با این که احتمال ترور می رود می بایست اقدام به معرفی امیرمومنان علی(ع) به عنوان خلیفه و جانشین و وصی خود بکند و از کسی نهراسد: اى پیامبر، آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، ابلاغ کن و اگر نکنى پیامش را نرسانده‏اى. و خدا تو را از گزندِ مردم نگاه مى‏دارد. آرى، خدا گروه کافران را هدایت نمى‏کند. (مراجعه شود به تفاسیر و شان نزول آیه)

بنابراین، اسلام وارونه ای که برخی انتخاب می کنند تامین کننده سعادت دنیا و آخرت مردمان نیست،‌ ولی وسوسه های شیطانی و هواهای نفسانی موجب می شود تا آن را برگزیند و حتی به قتل پیامبران اقدام کنند که توطئه ترور پیامبر(ص) یکی از این اقدامات است.

مهم ترین ویژگی ها و نشانه های اسلام وارونه

در آیات قرآنی و روایات اسلامی ویژگی ها و نشانه هایی برای کسانی که اسلام وارونه را انتخاب و تبلیغ می کنند بیان شده است. اینان که در شمار منافقان و کافران واقعی هستند با پذیرش ظاهری اسلام می کوشند تا اسلام را از کارآمدی ساقط کنند و مقاصد زشت و پست دنیوی خود را از طریق دین دروغین به دست آورند. البته در این میان گروهی از مردم به سبب جهالت و تقلید کورکورانه در همین مسیری گام بر می دارند که شیاطین و اولیای آنان ترسیم کرده اند. در این جا به برخی از مهم ترین نشانه ها و صفات مدعیان دروغین اسلام و ولایت اشاره می شود.

۱. نمادگرایی به جای اصول گرایی: یکی از مهم ترین ویژگی ها و صفات مدعیان دروغین آن است که به نمادها و ظواهر دین بیش از اصول و پایه های آن توجه داشته و برای آنان ظواهر و نمادها از چنان اهمیتی برخوردار است که حتی به جنگ رهبران و پیشوایان مصلح اسلامی می روند. اینان حتی گاه به پیامبر(ص) اعتراض می کنند که چرا چنین و چنان می کند؟ (صحیح البخاری، ج۴، ص۶۱ ـ صحیح مسلم، ج۳، ص۱۰۹) یا در برابر نص پیامبر(ص) اجتهاد می کنند و اجتهاد خود را بر نصوص و تصریحات پیامبر(ص)‌مقدم می دارند.( صحیح بخاری، ج ۲، ص ۲۵۱ـ کامل‌ابن اثیر،‌ ج ۲، ص ۳۱؛ شرخ زرقانی بر موطأ مالک، ج ۱،‌ ص ۲۵؛ تفسیر فخر رازی، ذیل آیه ۲۴، سوره نساء؛ و نیز النص و الإجتهاد،‌ تالیف عبدالحسین شرف الدین) اسلام وارونه ای که اینان معرفی و در جامعه اسلامی نهادینه کردند، اسلامی است که بر خلاف اصل اولی که می بایست مدافعه عدالت و مظلوم باشد در کنار ظالم و مستکبران علیه مستضعفان است. با این که خداوند فلسفه بعثت پیامبران و ارسال کتب آسمانی را عدالت معرفی می کند،(حدید، آیه ۲۵) اسلام دروغین اینان مدافع ظالم است. چنین اسلامی است که امام حسین (ع) را در قیام علیه ظلم و ظالم همراهی نمی کند،‌ بلکه هم چنان به انجام اعمالی بی محتوای نماز و حج و روزه می پردازد. این در حالی است که مقبولیت و تمامیت نماز به پذیرش ولایت و امامت است؛‌چرا که بارها روایت شده که از تمام الحج لقاء الامام، و من تمام الصلاه لقاء الامام. اما اسلام وارونه نماز را بی ولایت تجویز کرده است و از هر گونه حرکت سیاسی و همراهی با ولایت و امامت باز می دارد. از این روست که شکستن چنین دیواری دروغین از اسلام از وظایف امام حسین(ع) می شود و آن حضرت (ع) حج خویش را ناتمام می گذارد و در حالی که همه به ظاهر در طواف خانه خدا هستند، آن حضرت به طواف خدا می رود و عکس حرکت جامعه تغییر جهت می دهد و حج مسلمانان ظاهربین را به سخریه می گیرد و آن را ناتمام می شمارد. کسانی که مدعیان دروغین حمایت از ولایت هستند امروز به جای آن که خشم عاشورایی خویش را با قمه بر سر دشمن فرود آورند که جهان اسلام را تصرف کرده و خون و عرض و مال مسلمان را به غارت می برند، قمه بر سر خویش می زنند و به جای این که به همراه ولی فقیه و نایب امام زمان (عج) به جنگ کافر بروند و به حکم وجوب دفاع از مسلمان و سرزمین اسلام عمل کنند به خانه خدایی می روند که از حکم خدا دور است.

۲. زنده باد امام مرده و گرایش به واقفیت: در اسلام وارونه و دروغین، امام زنده خوب نیست،‌ بلکه امام مرده از چنان قداستی برخوردار است که می توان امام زنده را به پایش و گنبد و بارگاهش قربانی کرد. از این روست که در بنی اسرائیل همواره پیامبرکشی شیوه و آیین همیشگی آنان بوده است. (بقره، آیه ۶۱؛ آل عمران، آیات ۲۱ و ۱۱۲؛ مائده، آیه ۷۰) آنان همواره پیامبر مرده را دوست می داشتند؛ چرا که پیامبر مرده آنان را به امری فرمان نمی داد و یا از کار زشتی باز نمی داشت. این در حالی است که امام زنده همواره نسبت به امور حادث جامعه احکامی دارد و به اموری فرمان و از اموری باز می دارد. سنت پیامبر کشی و امام کشی و سپس قداست بخشیدن به آنان امری است که در طول تاریخ از آدم (ع) تا خاتم(ص) وجود داشته است. این رویه ای است که مسلمانان دروغین را از ورود به معرکه های سخت باز می دارد و مسئولیت ها را از دوش ایشان برداشته و آنان را آزاد از مسئولیت دربرابر پیامبران قرار می دهد. این گونه است که حضرت داود(ع) و نیز حضرت مسیح(ع) بنی اسرائیل و یهود را نفرین می کند؛ چرا که هرگز مطیع پیامبر زنده و زمان خود نبودند.(مائده، آیه ۷۸) عادت این گونه افراد این است که هر آن چه مخالف هواهای نفسانی آنان باشد را انکار کنند و به مخالفت با آن بپردازند و به ادعای پیروی از پیامبران و امامان پیشین به مبارزه و انکار پیامبران و امامان حاضر بپردازند.(بقره، آیه ۸۷) همین رویه موجب شده که در میان مسلمان همواره گروهی هواپرست باشند که با امامان زنده مخالفت و مبارزه می کردند. داستان واقفی شدن گروهی از شیعیان امام موسی(ع) معروف و مشهور است. می گویند که علی بن ابی حمزه بطائنی، زیاد بن مروان قندی و عثمان بن عیسی رواسی که مسئولیت وکالت و گردآوری اموال امام (ع) را داشتند بر آن حضرت(ع) وقف می کنند و ولایت و امامت علی بن موسی الرضا(ع) را نمی پذیرند.( نجم الثّاقب»، باب چهارم، ص ۲۱۵) در دوران ما نیز برخی با تاکید بر امام خمینی(ره) ولایت شرعی نایب امام زمان(عج) را نمی پذیرند و به انکار رهبری می پردازند و از ایشان اطاعت نمی کنند. اینان به دروغ مدعی ولایتمداری بوده و ولایت را در امام خمینی(ره) خلاصه کرده و به دعوای دروغین به نام امام خمینی به جنگ امام خامنه ای می روند.

۳. افساد گرایی با نام اصلاح طلبی: از دیگر ویژگی های مدعیان دروغین اسلام و ولایت مداری آن است که به عنوان دفاع از اسلام و مسلمانان و مردم و در قالب شعارهای زیبا و نیک به فسادانگیزی می پردازند. از این روست که به نام دفاع از ولایت جنگ شیعه و سنی راه می اندازند و به جای این که بر اصول وحدت میان مسلمان که فرمان خداوند است تاکید کنند به دنبال تقویت موارد اختلافی می پردازند و به آن دامن می زنند. در زمانی که کفار مسلمانان را می کشند ایشان به دفاع از اموری چون احیاء شعائر مذهبی به دشمنی میان مسلمانان دامن زده و سب و لعن اموری می کنند که از نظر دیگر مسلمانان مقدس است. جالب این که خداوند یکی از اصول اخلاقی بنیادین را حتی در برخورد با کافران این می داند که به دشمنان دشنام ندهند حتی اگر آن چه را مقدس می شمارند از قداستی برخوردار نباشد؛ چرا که چنین عملی واکنشی تند دشمنان را در برخواهد داشت و آنان را تشویق می کند تا به ناحق علیه قداست های حقیقی موضع گیری کرده و به مقدسات پاک و سالم اسلامی دشنام دهند.(انعام، آیه ۱۰۸) مدعیان دروغین حریم ولایت و تشیع با رویه ضد اخلاقی و اسلامی خود،‌ تخم بدبینی و دشمنی را در میان مسلمان می افکنند و زمینه شکاف و در نهایت شکست مسلمان و امت اسلام را فراهم می آورند. برگزاری آیین ها و مراسم به نام اهل بیت(ع) و یا دفاع از حریم ولایت گاه در قالب های زشت و زننده ای صورت می گیرد که انسان از بیان آن شرم می کند چه رسد که از آن دفاع کرده و به عنوان امری اخلاقی بپذیرد و به عنوان اسلام با آن موافقت ورزد. ولایت ستیزی واقعی را می بایست در همین گروه جست و جو کرد که با دفاع ناقص و یا نادرست،‌ هر گونه زیبایی و محاسن را از مکتب اهل بیت(ع) می زدانید در حالی که اگر تنها به بیان محاسن کلام ایشان بسنده می کردند خود به خود قلوب مردمان به سوی اهل بیت (ع)‌و مکتب ایشان کشیده می شد چنان که امام رضا(ع) خود به صراحت به آن اشاره کرده است.( معانی الأخبار، ص ۱۸۰) این شیوه منافقانه که برخی در پیش گرفتند و به نام ولایت امام زمان(عج) به جنگ نایبان آن حضرت می آیند چیزی جز افسادگری نیست که به نام ولایت و اصلاح طلبی در دین انجام می گیرد.(بقره، ایات ۸ تا ۱۱) اینان اسلامی را می خواهند که آنان را به حضور در میادین نظامی و اجتماعی و سیاسی نخواند و به بذل مال و جان فرمان ندهد. از نظر ایشان اسلام تنها دو زمان کوچک یعنی عصر پیامبر(ص) و عصر ظهور امام زمان(عج) می بایست مورد استفاده قرار گیرد و همه احکام و قوانین آن در فضای میان این دو تعطیل شود. چنین تفکری است که در حقیقت اسلام را از اسلام بودن بیرون می برد و حرکت های امام حسین (ع) را در عمل تخطئه می کند. از این روست که حاضرند به ظاهر در مساجد آیات و روایات خوانده شود ولی در باره جری و تطبیق علمی آن ها در این زمان سخنی گفته نشود و مصادیق امروزی آن از طریق اجتهاد اصولی و پویا بیان نشود تا ایشان به قول خودشان دین و آخرتشان را با مسایل دنیوی مخلوط نسازند. چنین تفکری است که اسلام وارونه را تقویت می کند و بنیاد آن چه در سقیفه ریخته شده را مستحکم و استوار می کند در حالی که مدعی شیعه بودن هستند در صف اولیای شیطان قرار می گیرند.

سخن گفتن درباره ویژگی ها و نشانه های مدعیان دروغین ولایت و مدافعان ناراست آن بسیار است ولی می توان با همین نشانه هایی که گفته شد شیوه عمل آنان را دریافت و آنان را در جامعه اسلامی شناسایی و طرد اجتماعی کرد تا هم چون سامری فریاد لامساس سردهند و به میان جامعه بر نگردند و رهبری جامعه و امت اسلام را به عهده نگیرند.