نشانه های علم لدنی در زندگی انسان

بسم الله الرحمن الرحیم

برای بسیاری از مردم علم شهودی و علم لدنی از امور غیر قابل دسترس به شمار می آید. البته شاید در علم لدنی بتوان تا حدودی پذیرفت که امری خارق عادت و به شکلی از امور اعجازی است؛ اما نه تنها علم لدنی برای مردم قابل دسترس است بلکه علم شهودی و علم لدنی همواره در زندگی عادی و معمولی ما موج می زند و اگر این علوم نبود شاید وضعیت انسان غیر از آن باشد که هست.

نویسنده در این مطلب با مراجعه به گزارش های قرآن از زندگی حضرت موسی(ع) و داستان وی با عالم ربانی بر آن است تا حقیقت علم شهودی و علم لدنی را در زندگی معمولی هر انسانی نشان دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

علوم غریبه در دسترس همگان

علوم غریب یا دانش های ناشناخته، به دانش هایی گفته می شود که یا از علوم اکتسابی و حصولی هستند ولی به آسانی تحصیل نمی شود و نیازمند تلاش و مجاهدت های خاص بلکه حتی نوع آمادگی وجودی و روحی برای تحصیل آن است و یا آن که به علومی گفته می شود که از علوم شهودی است و نیازمند ریاضت های خاصی است تا قلب آدمی آماده دریافت آن شود؛ چرا که این علوم به جای آن که از طریق ابزارها و منابع حسی و عقل و ذهن کسب شود،‌ از طریق ابزارها و حواس قلب کسب و تحصیل می شود؛ زیرا انسان ها همان طوری که دارای ابزارهای حسی چون گوش و چشم و بینی و مانند آن هستند که زمینه شناخت آنان را نسبت به پیرامون فراهم می آورد؛ دارای ابزارهای غیر حسی چون گوش و چشم و بینی باطنی هستند که ابزارهای قلب برای دانش شهودی است.

خداوند در آیاتی از قرآن از جمله ۴۶ سوره حج از هر دو ابزارهای علم حصولی و علم شهودی سخن به میان آورده است. در این آیه آمده است که برخی از مردم با آن که از ابزارهای علم حصولی برخوردارند و چشم و گوش دارند، ولی قلوب ایشان از درک و شهود مسایلی ناتوان است؛ زیرا چشم قلب ایشان کور است. این بدان معناست که انسان همان طوری که دارای حواس پنج گانه به عنوان ابزارهای حسی و کسب علوم اکتسابی و حصولی است؛ دارای ابزراهای باطنی و غیر حسی چون گوش و چشم قلبی است که ویژه علوم شهودی است؛ اما برخی از مردم هم چون که کور ظاهری هستند کور باطنی نیز می باشند؛ با این تفاوت که کوری ظاهری ممکن است به وراثت به او رسیده باشد ولی کوری باطنی به سبب اعمال خود انسان است. چنین اشخاصی همانند کسی هستند که دارای گوش سالم و چشم سالم هستند ولی خود به حادثه ای آن را کور کرده اند.

پس همه انسان ها دارای دو دسته علوم حصولی و شهودی هستند که از طریق ابزارها و منابع شناختی خاص خودش کسب می شود. به این معنا که ذات و فطرت آدمی به گونه ای ساخته شده که هر دو دسته ابزارهای مورد نیاز علوم حصولی و شهودی را در اختیار دارد و از این توان و قدرت نیز برخوردار است که دارای علوم حصولی و شهودی شود.

از نظر قرآن همان گونه که می توان ابزارهای علم حصولی را تقویت کرد و آن را تیزبین و تیزشنوا کرد و مثلا با تلکسوپ و میکروسکوپ و ابزارهای تقویت قوای حسی آن ها را به جایی رساند که ریزتر از اتم را دید و پس از شکافت آن الکترون، پرتون و نوترون و حتی ریزتر از آن ها را به چشم سر دید و یا امواج را پایین تر یا بالاتر از قدرت طبیعی شنوایی و گوش حسی است را با ابزارهای خاص خود شنید و گوش داد، هم چنین می توان ابزارهای علم حضوری و شهودی را تقویت کرد و گوش و چشم جان را به گونه ای در آورد که ملکوت هر چیزی را ببیند و فراتر از عالم ماده در عوالم دیگر از عالم برزخ بلکه قیامت و حتی عوالم جبروت و لاهوت را دید و شنید.

البته اگر برای تقویت حواس مادی نیازمند به کارگیری از ابزارهای مادی چون تلسکوپ یا میکروسکوپ هستیم، برای تقویت گوش و چشم دل و جان که ابزارهای غیر حسی و غیر مادی هستند، می بایست ابزارهای دیگری را به کار گیریم تا موجب تقویت آن شود. خداوند در آیاتی تقوا را مهم ترین عامل بلکه تنها عامل تقویت ابزارهای قلب دانسته و بارها در آیات قرآنی تاکید می کند که می توان با تقوا به علوم خاص شهودی دست یافت(بقره، آیه ۲۸۲؛ انفال، آیه ۲۹؛ طلاق، آیات ۲ و ۳ و آیات دیگر)؛ چنان که اگر گناه و بی تقوایی صورت گیرد، گوش و چشم جانش بسته و یا مهمور می شود و انسان قدرت شهود خود را از دست می دهد و حقایق روشن و بدیهی را نمی ببیند و منکر می شود و نمی تواند حق را از باطل تشخیص دهد و ارزش و ضد ارزش ها را جا به جا می کند.(بقره، آیه ۷؛ جاثیه، آیه ۲۳؛ مطففین، آیه ۱۴ ؛‌اعراف، آیه ۱۷۹؛ و آیات دیگر)

به هر حال، از نظر قرآن، انسان به گونه ای ساخته و آفریده شده که از همه ابزارهای معرفتی و دانش های حصولی و حضوری برخوردار است. پس کسی نمی تواند مدعی آن شود که از استعداد و توان معرفتی ناقص برخوردار بوده و نتوانسته است به دانش هایی برسد که او را در مسیر حق و عدالت و راست قرار دهد.

خداوند افزون بر این که در ذات همه انسان ها علوم فطری را قرار داده که همه او را به جزم علمی می رساند و هم به شکل طبیعی، عزم عملی به سوی کمال و خیر پیدا کند، از طرق های دیگر او را هدایت و تشویق و ترغیب می کند.(بقره، آیه ۳۱؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰ و آیات بسیار دیگر)

پس می بایست گفت که همه علوم از آشنا و ناآشنا در اختیار آدمی قرار دارد و این آدمی است که می بایست جزم و عزم داشته باشد و بخواهد از همه علوم از جمله علوم غریبه اکتسابی و یا شهودی بهره مند شود و همه ابزارهای حسی و غیر حسی را برای کسب دانش به کار گیرد.

علوم الهی در اختیار همگان

چنان که گذشت انسان اشرف آفریده های الهی است و خداوند همه علوم و ابزارهای تحصیل و تقویت آن را در اختیار او گذاشته است تا بتواند در مقام خلافت الهی به همه امور آگاه و عالم بوده و احاطه علمی داشته باشد و در مقام متاله و خدایی، به ربوبیت و پروردگاری دیگران بپردازد و هر چیزی را به کمال بایسته و شایسته ایشان برساند و بپروراند.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱ و آیات دیگر)

از جمله علوم خاصی که در اختیار انسان قرار گرفته و حتی فرشتگان در هر درجه و مرتبه ای باشند از آن بی بهره اند، علم الاسماء به شکل علم شهودی و ذاتی است.(همان) این علوم از علوم لدنی الهی است ولی انسان به سبب همان مقام خلافت از آن بهره مند است؛‌ با این همه برخی از مردم گمان می کنند که اینها را خداوند تنها به انسان های خاص بخشیده است؛ در حالی که چنین نیست؛ چرا که هر انسانی در ذات خود از استعداد کامل برای رسیدن به مقام خلافت الهی در اوج و درجه نهایی و تمامی آن برخوردار است.

البته نمی توان از یک نکته غافل شد که خداوند برخی از افراد را برای مسئولیت های خاص دیگری چون نبوت و رسالت برگزیده است که این دیگر ارتباطی به سعی و تلاش انسان ندارد.(انعام، آیه ۱۲۴) اما این مقام و مسئولیت هر چند خاص و انتخاب مشیت الهی است؛ ولی هیچ تاثیر و تغییری در اصل مساله مورد بحث ما ندارد که رسیدن به همه علوم الهی و ارتباط خاص پیدا کردن با خداست؛ زیرا پیامبران که از سوی خداوند برگزیده و اصطفاء می شوند،‌ برای مقام تشریع انتخاب می شوند و وحی خاص مربوط به تشریع به آنان می رسد؛ ولی دیگران هم چنان از دیگر مصادیق و انواع و اقسام وحی غیر از وحی تشریعی بهره مند می شوند و هیچ تفاوتی میان پیامبران و غیر پیامبران در این مساله نیست. از این روست که وحی غیر تشریعی به دیگرانی چون مادر موسی(ع) می رسد و او را به اموری نسبت به آینده کودک خود آگاه می کند.(قصص، آیه ۷) هم چنین وحی غیر تشریعی به حضرت مریم(س) می رسد که چگونه عمل کند.(سوره مریم)

بنابراین، نبوت عامه غیر تشریعی برای همه بشر فراهم است و انسان ها افزون بر این که هماره از طریق فرشتگان الهاماتی را دریافت می کنند که آنان را نسبت به خوب و بد و حق و باطل آگاه می سازد بلکه در حوزه عمل نیز فجور و تقوا را به آنان نشان می دهند تا بدون هیچ شک و تردیدی در مقام نظر و عمل رفتار کنند. پس الهامات الهی هماره شک علمی آنان را از میان می برد که ناتوان از تشخیص حق و باطل و خوب و بد نباشند و هم تردید عملی آنان را می زداید تا عزم به خلاف نکنند؛ مگر آن که خودشان راه های قطع علمی و عزم عملی را بسته باشند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰ ؛ بقره، آیه ۷؛ جاثیه، آیه ۲۳؛ مطففین، آیه ۱۴ ؛‌اعراف، آیه ۱۷۹؛ و ایات دیگر)

البته کسانی که در مسیر حق قرار گیرند به سبب آن که موجبات تقویت ابزارهای ادراکی و فقهی و فهمی خود می شوند، از فرشتگان خاصی برخوردار می شوند که بر آنان نازل شده و حقایق ملکوتی را به چشم دل ایشان در می آورند و عزم و استقامت ایشان را بر انجام حق و عدالت و کار نیک تقویت می کنند.(فصلت ، آیه ۳۰)

تفقه در زندگی جهت کسب نشانه های علم لدنی

اگر به زندگی معمولی و عادی خود دقت کنیم در می یابیم که ما هر روزه با علوم شهودی و لدنی و الهی سرکار داریم چنان که از علم حصولی و اکتسابی و حسی سود می بریم. هر روز وقتی درد گرسنه و تشنگی را تجربه می کنیم، از علم شهودی سود می بریم. بسیاری از کارهای ما مبتنی بر علم شهودی است. البته میزان بهره مندی ما از علم حصولی نیز کم نیست؛ زیرا چه بخواهیم خودمان را سیر کنیم و یا دردی از دردهای خود را نزد پزشکی درمان نماییم، از ترکیب علم حصولی و شهودی سود می بریم. وقتی احساس گرسنگی و یا تشنگی می کنیم این علم شهودی خود را در قالب علم حصولی و مفاهیم به دیگری انتقال می دهیم و از او آب یا غذایی را می خواهیم و او نیز آن علم حصولی را به شهودی تبدیل می کند و آب و غذایی را در اختیار ما قرار می دهد. در مورد درد دندان نیز که علم شهودی ماست در نزد پزشک به علم حصولی تبدیل کرده و درد را به پزشک به شکل علم حصولی منتقل می کنیم.

اما اگر خوب دقت کنیم و تفکر و نظر در زندگی خود داشته باشیم، فراتر از این علوم شهودی از علوم خاص الهی و لدنی نیز سود می بریم که الهامات تنها یک بخش کوچکی از آن را شکل می دهد؛ چرا که خداوند هماره با ماست(محمد، آیه ۳۵؛ حدید،‌ آیه ۴) و همیشه به ما تعلیم می دهد؛ زیرا بصیر و خبیر به هویدا و نهان و سر و اخفای ماست.

جالب این است که حضرت موسی(ع) خواهان علم لدنی و الهی می شود و برای این امر سفر سخت و دشوار زمینی را شروع می کند به این گمان که سیر و سلوک در پیمودن شهرها و کشورهاست تا بخواهد خود را به مجمع البحرین برساند که در آن جا دو عالم حس و باطن به هم رسیده است و بخواهد شهودی از این دریچه به هستی داشته باشد.(کهف ،‌ آیات ۶۰ و ۶۱)

ایشان وقتی به عالم دارنده علم الهی می رسد تا شاگردی کند و شیوه کسب علوم شهودی و الهی را بیاموزد، در سفری که در خدمت ایشان است، چیزی بیش تر این که به زندگی خود نگاه کند و در حالات و احوالات خود تدبر کند تا حقیقت علم شهودی و الهی بر او کسب شود، به او گفته و آموخته نمی شود. به این معنا که حقیقت علم الهی و شهودی را می توان در همه زندگی شخصی خود یافت و دید و به جای سفر به این جا و آن جا، در جان و زندگی خود سفر باید کرد تا حقیقت ملکوتی و علوم شهودی الهی بر او نمایان شود.

بی دلی در همه احوال خدا با او بود/ او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد.

آن عالم ربانی به خضر نشان داد که اگر در زندگی خود تدبر و تفکر کند آن را سرشار از علوم الهی و لدنی می یابد. البته نیازی نبود که عالم ربانی او را تعلیم خاصی بدهد بلکه تنها با یادآوری عملی بخشی از مهم ترین حوادث و رخدادهای زندگی موسی(ع) به او نشان داد که علم لدنی و الهی همیشه در تمامی زندگی او موج می زد و نیازی نبود که آن را بیاموزد و به علم اکتسابی تحصیل کند.

سه حرکتی که عالم ربانی در سفر خود به موسی(ع) انجام می دهد سه شاخص مهم از زندگی حضرت موسی(ع) است که در آن موارد به سادگی و آسانی می توان رد پای علم لدنی و الهی را دریافت. عالم ربانی در یک نمایشی حوادث زندگی و رخدادهای مهم زندگی حضرت موسی(ع) را بازسازی می کند.

نخستین کاری که عالم ربانی دارای علم لدنی و الهی می کند سوراخ کردن کشتی است که با اعتراض حضرت موسی(ع) مواجه می شود که چرا با این کار خود اهل کشتی را گرفتار غرق می کنی؟ (کهف، آیه ۷۱) عالم ربانی با انجام این عمل یادآور زندگی خود آن حضرت (ع) می شود و بیان می کند که در یک پیچ حساس تاریخی در زندگی آن حضرت، چنین واقعه ای رخ داد و می توان علم الهی را در آن به سادگی ردگیری و شناسایی کرد؛‌ زیرا وضعیت امروز این کشتی همانند تابوتی است که مادر موسی(ع) ایشان را در آن قرار داد و به دست دریا سپرد. در آن جا، این عمل به ظاهر موجب غرق کودک می شد ولی دیدیم که نشد و به سلامت به ساحل رسید.(قصص، آیات ۷ تا ۹؛ طه، آیات ۳۸ تا ۴۰) پس آن کسی که موجب تاثیر فعل می شود خداوند است و تا خداوند نخواهد آتش نمی سوزاند(انبیاء، آیه ۶۹) و آب غرق نمی کند. این همان شهود توحید فعل الهی در همه زندگی انسان است که از مهم ترین جلوه های علم الهی و لدنی است.

دومین عمل عالم ربانی آن است که نوجوانی را می کشد که با اعتراض حضرت موسی(ع) مواجه می شود که چرا نفس بی گناهی را کشتی؟(کهف، آیه ۷۴) در این جا نیز عالم ربانی یادآور زندگی خود آن حضرت (ع) است و تلاش می کند که یک حادثه و رخداد دیگری را یادآور شده و به نمایش گذارد که حضرت موسی(ع) خود نیز انجام داده است؛ زیرا در جوانی در شهر مصر با قبطی مواجه می شود که با یک سبطی درگیر شده و با مشت او را می زند و می کشد.(قصص، آیه ۱۵)

سومین کاری که عالم ربانی به نمایش می گذارد، کار بی مزد است؛ زیرا دیواری را می سازد، بی آن که مزدی از این مزدوری به دست آورد و گرسنگی خودشان را از طریق آن برطرف نمایند. در این جا نیز حضرت موسی(ع) به عالم ربانی اعتراض می کند.(کهف، آیه ۷۷) جالب این که خود آن حضرت(ع) در سفر خود به مدین نیز این گونه عمل می کند و به مزدوری دختران چوپان می رود و برای آنان آب کشی از چاه می کند و گوسفندان آنان را سیراب کرده و بی هیچ چشم داشتی مزدوری دختران می کند و از خداوند خیر یعنی غذا می خواهد.(قصص، آیات ۲۳ و ۲۴) این اکنون خود بر خلاف کرده اش اعتراض می کند که چرا کار بی مزد و مواجب کرده ایم بی آن که اهالی شهر ما را اطعام کنند و مهمان خود نمایند.(کهف، ‌آیه ۷۷)

در همه این سه داستان که بازسازی رفتار خود آن حضرت موسی(ع) از سوی عالم ربانی بود، عالم ربانی خواست تا او را متوجه این حقیقت کند که زندگی او سرشار از علوم لدنی است و اگر خودش بخواهد می توان همه آن ها را به دست آورد بی آن که نیازمند آموزش دیگری باشد.

عمل اعتراضی حضرت موسی(ع) در سه حادثه و رخداد، در حقیقت اعتراض به هیچ است؛ زیرا خود بر اساس علم لدنی و شهودی، ملکوت را دیده بود و مبتنی بر آن زندگی کرده بود و اکنون اگر اعتراضی به رفتار مبتنی بر علم لدنی و ملکوتی دیگری دارد، یک اعتراض بی جاست. بنابراین، هر کسی می تواند با تدبر و تفکر در زندگی خود موارد بسیاری را از علم لدنی و ملکوتی به دست آورد و شکی نیست که این مساله در پیچ های تاریخی و سرنوشت ساز زندگی هر کسی بیش تر از همه موارد نمود دارد هر چند که همه زندگی بشر سرشار از علوم لدنی و الهی است که ما را نسبت به حقایق آگاه و به خطرات هوشیار و رفتارهای درست و تصمیمات سرنوشت ساز را موجب می شود. پس زندگی همه بشر چیزی جز حرکت در چارچوب علوم لدنی و الهی نیست؛‌ البته شکی نیست که این زمانی است که ما ابزارهای درک و فهم علوم لدنی و الهی را با گناه کاملا نبسته و مهمور نکرده باشیم و دسیسه و قفل بر آن نزده و چشم و دل جان خود را کور و کر نکرده و با زنگارهای بی تقوایی و گناه بر آیینه دل الهی خود کدر و تیره و فتیله عقل و خرد خود را پایین نکشیده باشیم.