نشانه های خردمند و بی خرد

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

نشانه های خردمند و بی خرد و دانا و نادان

عقل در برابر سفاهت و حماقت و نیز علم در برابر جهل، از نعمت های بزرگ الهی است؛ چرا که فقدان عقل و علم به معنای تباهی انسان و جهان است؛ زیرا به عقل و علم است که دنیا و آخرت آدمی سامان می یابد و سعادت و خوشبختی دو سرا رقم می خورد. برای هر چیزی از جمله عاقل و عالم نشانه ای است. نویسنده در این مطلب نشانه های آن را بر اساس آموزه های وحیانی اسلام بیان کرده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

تعقل و تعلم نیاز بشر

خداوند انسان را عاقل آفریده است. بنابراین هر کسی از عقل و خرد برخوردار است؛ هم چنین بر اساس آیات قرآنی هر انسانی از علم فطری برخوردار است و همین علم فطری است که زمینه تعلم را فراهم می آورد؛ زیرا اگر علم فطری نباشد، انسان ناتوان از تفکر خواهد بود؛ زیرا تفکر حرکت از معلوم به سمت مجهول با عقل برای معلوم کردن مجهول است؛ پس اگر علم فطری نباشد، چنین حرکتی در انسان نخواهد بود؛ از همین روست که قضایای چون اجتماع و ارتفاع نقیضین محال است به عنوان ام القضایا از علوم فطری بشر است.

این علوم ابتدایی به در قالب الهامات به بشر داده شده است.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) یعنی بشر وقتی به دنیا می آید، فاقد علم و دانش است، اما روح انسانی این آمادگی را دارد که پس از به دنیا آمدن، علومی را در قالب الهامات در قلب دریافت کند. در این امر ابزارهای شناختی به مدد انسان می آید؛ چرا که انسان دارای ابزارها و منابع شناختی است که می تواند بدان علم خود را افزایش دهد؛ از جمله این ابزارها می توان به حواس پنج گانه و قلب اشاره کرد که در آیات قرآنی به عنوان ابزارها و منابع شناختی و ادراکی بشر معرفی شده است.

خداوند به صراحت در آیه ۷۸ سوره نحل می فرماید: وَاللّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ؛ و خدا شما را از شکم مادرانتان- در حالى که چیزى نمى‏دانستید- بیرون آورد، و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد، باشد که سپاسگزارى کنید.

بر اساس این آیه انسان پس از به دنیا آمدن هیچ علمی ندارد، ولی ابزارهایی چون گوش و چشم و قلب برای انسان است که می تواند بدان علم بیاموزد.(نگاه کنید: مومنون، آیه ۷۸؛ سجده، آیه ۹؛ ملک، آیه ۲۳)

قلب یا فواد نام دیگری از عقل و فطرت است؛ زیرا نفس انسانی به تعبیر فلاسفه و عرفا «فی وحدته کل القوی؛ در یگانگی اش همه توان هاست». پس همان طوری که قوه غضب و شهوت است، قوه عاقله نیز است. از همین روست که در آیات قرآنی، گاه علم و فهم و تفقه (فهم عمیق و ژرف) به قلب یا فواد نسبت داده می شود (اعراف، آیه ۱۷۹؛ توبه، آیه ۸۷ و ۱۲۷ ؛ منافقون، آیه ۳) و گاه به عقل و خرد به عناوینی چون اولوا الالباب(بقره، آیات ۱۷۹ و ۱۹۷ و ۲۶۹؛ ال عمران، آیه ۷)، ذی الحجر(فجر، آیه ۵)، اولی النهی(طه، آیات ۵۴ و ۱۲۸) و مانند آنها نسبت داده شده است.

البته خداوند بیان می کند که بسیاری از مردم چون گناهکاران و کافران و منافقان قلب خویش را دگرگون ساخته و گاه بر آن زنگاری از گناه می کشند(مطففین، آیه ۱۴) و گاه فتیله آن را پایین کشیده و کم نور و دسیسه و دفن می کنند(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) و گاه دیگر مطبوع و مختوم می کنند که دیگر توانایی درک و فهم نداشته و معلوماتی حقیقی کسب نمی کند.(منافقون، آیه ۳؛ بقره، آیه ۷ و آیات دیگر)

به هر حال، عقل با کمک ابزارها و منابع شناختی خویش می تواند به علم دست یابد و بر معلومات خویش بیافزاید؛ اما بیش تری مردم از عقل خویش بهره ای نمی گیرند و آن را دفن و دسیسه کرده (شمس، آیات ۷ تا ۱۰) و یا طبیعت آن را تغییر می دهند(منافقون، آیه ۳) یا بر آن مهر زده و قلب را مختوم می کنند.(بقره، آیه ۷) از همین روست که یا معلومات ناقص و نادرستی دارند یا حتی امور را وارونه تشخیص می دهد و احکام وارونه صادر می کنند؛ چنان که خداوند در باره منافقان می گوید که آنان فساد خویش را صلاح و خود را مصلح می دانند و دارندگان قلب سلیم از مومنان را سفیه و بی خردی می دانند که خرد ندارند یا بر خلاف آن رفتار می کنند.(بقره، آیات ۷ تا ۱۲ و آیات دیگر)

انسان برای این که زندگی خود را بسازد می بایست تعقل ورزد و به تعلم و دانش آفزایی اقدام کنند. از همین روست که در آیات قرآنی واژه عقل به شکل اسمی به کار نرفته و هماره به شکل فعل مورد استفاده بوده تا نشان دهد که آن چه مهم است تعقل است نه داشتن عقلی که استفاده نمی شود.(بقره، آیات ۴۴ و ۷۳ و ۷۶و ۲۴۲؛ آل عمران، آیات ۶۵ و ۱۱۸ و آیات دیگر)

جالب این که هرگاه بخواهد درباره عقل سخن به میان آورد از اسامی استفاده می کند که بیانگر استفاده کننده از عقل است؛ از همین روست که از اصطلاحات و نام هایی چون چون اولوا الالباب(بقره، آیات ۱۷۹ و ۱۹۷ و ۲۶۹؛ ال عمران، آیه ۷)، ذی الحجر(فجر، آیه ۵)، اولی النهی(طه، آیات ۵۴ و ۱۲۸) و مانند آنها استفاده می کند که به معنای خردورزان و خردمندانی است که با استفاده از تعقل و خردورزی خویش به عمق و مغز موضوع دست یافته یا دیواری از سنگ چیده اند تا متجاوزی به حدود معلومات آنان تجاوز نکند یا از نفوذ دیگران نهی و باز می دارد.

پس آن چه مهم و اساسی است تعقل و تعلم است؛ زیرا این گونه است که انسان به کمال دست می یابد و از هیچ(نحل، آیه ۷۸) به همه چیز دست می یابد؛ زیرا از مقام فقر هویتی با اتصال به خدای غنی حمید به استغنای الهی می رسد(فاطر، آیه ۱۵) و متاله و ربانی و خلیفه الهی می شود.( ال عمران، آیه ۷۹)

امام صادق (ع) خطاب به مفضل- از شاگردان برجسته امام- فرمودند: «یا مفضل لا یفلح من لا یعقل و لا یعقل من لا یعلم؛ ای مفضل کسی که تعقل نمی کند رستگار نمی شود و کسی که علم نمی آموزد تعقل نمی ورزد.» (کلینی، ۱۳۶۳، ج ۱، ص ۳۱) در این روایت به صراحت رابطه عقل و علم بیان شده است .

نشانه های خردمندی

در آیات و روایات نشانه های برای عاقل و خردمندی که خردورزی و تعقل می کند بیان شده است. از جمله مهم ترین آنها می توان به مواردی چون خداشناسی(بقره، آیه ۱۶۴؛ آل عمران، آیه ۱۰۰) ایمان به خدا، پیامبران ، معاد و دیگر اموری غیبی (اعراف، آیه ۱۶۹؛ یوسف، آیه ۱۰۹؛ ملک، آیات ۹ و ۱۰)، آخرت طلبی و ترجیح آخرت بر دنیا به علّت ماندگارى و برترى آن بر دنیا(انعام، آیه ۳۲)، اجتناب از افترا و نسبت ناروا به ذات بارى تعالى(مائده، آیه ۱۰۳)، اجتناب از پلیدی (مائده، آیه ۱۰۰)، اجتناب از هواپرستی به جای خداپرستی(فرقان، آیات ۴۳ و ۴۴)، ادب و رعایت آن به ویژه در برابر پیامبر(حجرات، آیه ۴)، تصدیق حقانیت قرآن و پیامبر(انبیاء، آیه ۱۰؛ مومنون، آیه ۶۸؛ فرقان، آیه ۴۱)، تقواپیشگی(طلاق، آیات ۸ و ۱۰)، جهنم گریزی(ملک، آیات ۹ و ۱۰)، عبرت آموزی(طه، آیه ۱۲۸)، درک و فهم اموری چون درک زوال پذیرى قواى جسمانى و ناپایدارى سلامتى و دوران نشاط جسمانى(یس، آیه ۶۸) و درک ناپایدارى دنیا و مواهب دنیایى(یس، آیه ۶۸) به عنوان نشانه هاى عاقلان و خردورزان است که از عقل خویش بهره می گیرند و به تعقل و خردورزی اقدام می کنند.

محک زدن خردورزی مردمان

اگر بخواهیم نسبت به خردورزی دیگران اطمینان پیدا کنیم و با آنان به عنوان خردوزران و خردمندان تعامل و برخورد داشته باشیم، باید آنان را محک بزنیم و وضعیت آنان را بسنجیم.

امیرمومنان علی (ع) می فرماید که در شش مورد می توان عقل مردم را محک زد و از وضعیت خردورزی آنان آگاه شد. آن حضرت می فرماید: در شش مورد عقل مردم را می شود محک زد و سبک و سنگین کرد تا کم و زیادش را فهمید:

۱ . بردباری؛ هنگام غضب و خشم؛ بسیاری از مردم هنگام خشم از حلم بیرون می روند و هیجانات شدید مدیریت و مهار آنان را به دست می گیرد. حلیم کسی است که بتواند عقل و صبر را با هم جمع کند و هنگامی که هیجانات شدید در وی به جوشش آمد آن را مهار نموده و با کظم غیظ و فروبردن خشم افسار نفس را به دست عقل سپارد و اجازه ندهد که هر سخنی بگوید یا هر کاری را انجام دهد.

اصولا زندگی دنیوی هرگز بدون مصیبت و بلا و ابتلاء نیست؛ زیرا خداوند هر روز بندگان را می آزماید و دچار فتنه و مصیبت می کند.(عنکبوت، آیات ۲ و ۳) بنابراین، انسان می بایست صبر و حلم خویش را بیافزاید و هرگز تن به فشارها ندهد و تحت هیجانات عمل نکند. امام علی(ع) در جایی دیگر در این باره می فرماید: روزگار، گاهی به سود انسان است. در چنین وقت نباید زیاد شاد شود آنگونه که خود را فراموش کند؛ و گاهی به ضرر انسان است، باید صبر کند؛ ولی نباید در هر دو حال از یاد خدا غافل شد، بلکه باید بر بردباری و شکیبایی هر دو روز را به سود خود با موفقیت سپری کرد.

حضرت امیر مؤمنان علی (ع) در جایی دیگر فرموده است: شکیبایی در سه موقع لازم است:۱. هنگام بلا و ناگواری ها ؛ ۲. بردباری در راه فرمان خداوند و اطاعت او؛ ۳. در برابر معصیت و سرکشی های نفسانی.

حضرت امام سجاد(ع) بردباری را نشانه مومن دانسته و می فرماید: مومن دارای پنج علامت است: ۱. ورع در خلوت؛ ۲. صدقه با کمی درآمد؛ ۳. صبر در مصیبت؛ ۴. بردباری در هنگام غضب؛ ۵. راستگویی هنگام خوف.

وی هم چنین می فرماید: خداوند شش خصلت و امتیاز به اهل بیت (ع) عطا فرمود: علم؛ بردباری؛ سخاوت و جوانمردی؛ فصاحت؛ شجاعت؛ محبّت در قلوب مؤمنان.

در زندگی و خاطرات آیت الله محمد ابراهیم اعرافی آمده است: شب سرد زمستانی بود. نمدپوشی در این شب سرد، پشت در خانه آیت الله محمد ابراهیم اعرافی آمده و منتظر بود تا چراغ ها خاموش شود. مرد نمدپوش از پشت پنجره می دید که مردی با لباس و جامه روحانی در اتاق نشسته است. سایه اش را می شد در این تاریکی دید. وقتی چراغ اتاق خاموش شد، مدتی دیگر صبر کرد تا همه بخوابند و خواب خوش آنان را برباید. وقتی یقین کرد که همه خوابیده اند جلو رفت و در خانه را زد. دمی نگذشت که چراغ روشن شد و آیت الله آرام بیرون آمد. در را خانه را باز کرد و گفت: بفرمایید؟

نمدپوش پس از سلام و احوالپرسی، اما خودش را به فراموشی زد و گفت: مساله ای داشتم، ولی پیش پای شما یادم رفت.

آیت الله با خوش رویی تعارف کرد که در خانه بیاید تا هر وقت مساله یادش آمد بپرسد. عذر خواهی و خدا حافظی کرد و رفت. کمی که رفت صدا بسته شدن در خانه را شنید. ایستاد و دوباره خودش را به پشت در خانه رسانید. آن قدر ماند تا چراغ اتاق خاموش شد و یقین کرد که دیگر آیت الله به خواب رفته است. دوباره در زد. مدت زمانی نگذشت که آیت الله پشت در آمده و در را باز کرد و گفت: بفرمایید!

گفت: ببخشید! همین الان یادم بود، ولی دوباره مساله را فراموش کردم.

ایشان تعارف بسیار کرد که به داخل خانه برود، اما مرد نپذیرفت و خداحافظی کرد و رفت. کمی که رفت با شنیدن بسته شدن در خانه و خاموش شدن چراغ اتاق، خودش را به پشت در رسانید. مدتی درنگ کرد تا مرد خوابید. برای بار سوم در زد. آیت الله با خوش رویی در را باز کرد و تعارف کرد.

مرد گفت: داشتم می رفتم که یادم آمد. سپس مساله اش را پرسید و آیت الله با خوش رویی و بزرگواری تمام پاسخش را داد. تعارف کرد که به داخل برود. اما مرد به آن چه که می خواست رسیده بود. می خواست حلم آیت الله و عالم جدید شهر را بسنجد که تازگی به میبد آمده و در خانه پدری اش ساکن شده بود. او شنیده بود که « عقل و علم هر کسی به اندازه حلم اوست». پس می خواست عقل و علم این عالم روحانی را بسنجد. حالا با خوشحالی به خانه بر می گشت؛ چرا که دانسته بود که این عالم واقعا عالم است و این همه بردباری و خوش رویی جز از عقل و علم او نیست.

از امیرمومنان علی(ع) روایت است که به کمیل در بیان پایه های هفت گانه اسلام می فرماید یکی از آن پایه های عقل است که: عقل که بنیاد شکیبایی است.

  1. میانه روی؛ هنگام رغبت و زیاد خواهی؛ از دیگر نشانه های خردورز و خردمند آن است که هماره در زندگی بر اعتدال و میانه روی است و هرگز افراط و تفریطی ندارد. این امر در اموری که طبیعت انسان گرایش و رغبت دارد بیش تر مراعات می شود. از همین روست که از اسراف می پرهیزد و بیش از نیاز مصرف نمی کند؛ وقتی کسی از اسراف پرهیز دارد از تبذیر و ریخت و پاش نیز به طور طبیعی پرهیز می کند. پس در خوردن و آشامیدن اسراف را کنار می گذارد و به میزان نیاز می خورد و می آشامد(اعراف، آیه ۳۱) و از افراط و تفریط پرهیز می کند.(انعام، آیه ۱۴۱؛ کهف، آیه ۲۸)

پیامبر اکرم (ص) در سفارش به علی (ع) فرموده است: سه چیز مایه نجات انسان است:۱.ترس از خدا در نهان و آشکار؛ ۲. میانه روی در حال فقر و بی نیازی؛ ۳. منصفانه سخن گفتن در حال خشنودی و خشم.

پیامبر اکرم (ص) هم چنین فرمودند: پروردگارم مرا به نه ام سفارش کرده است. آنها عبارتند از:۱. اخلاص در عمل در آشکار و نهان؛ ۲. برخورد عادلانه در حالت غضب و خشنودی؛ ۳. میانه روی در خرج کردن در هنگام تنگدستی و دارایی….

حضرت امیرمومنان علی (ع) نیز یکی از چهار موجب ناکامی و عدم موفقیت بشر را ریخت و پاش های نابجا می داند.

  1. صبر و مقاومت و شکیبایی؛ هنگام ترس؛ انسان در هنگام ترس همانند هنگام خوشحالی و یا خشم، هیجان زده شده و مدیریت و مهار نفس خویش را از دست می دهد و این گونه است که نفس خود مدیریت را به دست گرفته و رفتارهای عاطفی و هیجانی و احساسی بروز می دهد که در بسیاری از موارد وضعیت را نه تنها بهتر نمی کند بلکه بدتر می کند. ترس و خوف موجب می شود تا واکنش های عصبی و هیجانی داشته باشد و بدون تدبیر عمل کند؛ اما انسانی که خردورز و اهل تعقل است، بر اعصاب خویش مسلط است؛ یعنی حتی اگر به طور طبیعی ترسان می شود و می هراسد ولی اجازه نمی دهد تا عواطف و احساسات رفتارهایش را مدیریت و مهار کند، بلکه با خردورزی وضعیت را سنجیده و عمل می کند. حتی اگر در چهره اش ترس و خوف مشاهده شود که یک امر طبیعی و فیزیکی بشر است، ولی مهم مهار ومدیریت بحران و عمل بر اساس خردورزی و تعقل و تدبر است.

انسان در جبهه و هنگام حمله فتنه ها و مصیبت ها به طور طبیعی می هراسد، ولی عاقل ترسش را مدیریت می کند و با صبر و حلم و بردباری و شکیبایی عمل می کند.

البته باید توجه داشت که ترس از خدا امری بسیار پسندیده است و انسان هم باید اهل خوف از خدا و هم اهل خشیت از خدا باشد و بتواند میان خوف و رجا جمع کند که در آیات و روایات بسیاری آمده است. هم چنین از صفات برجسته زنان بر خلاف مردان ترس است؛ زیرا اگر ترس داشته باشد خود را از بدنامی دور نگه می دارد و به دام شیادان نخواهد افتاد. البته، روحیه داشتن در مقابل مصائب و ناملایمات با ترس تفاوت دارد و ترس پسندیده در مورد نگاهداری عفت و ناموسش است. این مطلب در روایتی از امام علی(ع) مورد تاکید قرار گرفته است.( قال امیرالمؤمنین علیه السلام: خیار خصال النساء شرار خصال الرجال:الزهو الجبن و البخل، فاذا کانت المرأه ذات زهو لم تمکن من نفسها، و اذا کانت البخیله حفظت مالها و مال بعلها، و اذا کان الحیانه فرقت من کل شیء یعرض لها ؛ بحارالانوار ج ۱۰۳، ص ۲۳۸)

  1. در هر زمان و مکان و شرایط تقوی الهی را رعایت نمودن؛ تقوا مهم ترین عامل کرامت انسان است. از این روست که خداوند در آیه ۱۳ سوره حجرات ، میزان و معیار سنجش کرامت انسانی را تقوا قرار داده به طوری که هر کسی با تقواتر از کرامت برتری برخوردار خواهد بود. هم چنین خداوند اسلام و ایمان و عبادت های شرعی را عاملی برای کسب تقوا مطرح می کند؛ زیرا با تقوا است که انسان به علم لدنی و شهودی الهی می رسد و از دانش های و معلومات خاص بهره مند می گردد(بقره، آیه ۲۸۲؛ انفال، آیه ۲۹؛ طلاق، آیات ۲ و ۳ و ۸ و ۱۰ و آیات دیگر) تقوا هم چنین مایه خیر و برکت در زندگی و رسیدن به مقام متقین مایه دست یابی به همه مقامات و کمالات دنیوی و اخروی است که در آیات و روایات بدان اشاره شده است.
  2. با مردم مدارا و خوش رفتاری کردن؛ انسان خردمند حتی با سفیه و نادان و جاهل برخوردی خوب خواهد داشت. وقتی از جاهل بی خرد و بی دانش به او سخنی درشت می گوید با سلام و صلوات از آن عبور می کند و به جای تندی نرمی می ورزد و احسان می کند.(فرقان، آیه ۶۳) عبور کریمانه از کنار جهل و نادانی دیگران شیوه و خصلت خردمند و خردورزی است که از عقل خویش بهره می گیرد.(فرقان، آیه ۷۲)

در روایت است که دو چیز مال و سرمایه را زیاد می کند: ۱. صله رحم؛ ۲. خوش رفتاری با همسایگان. پیامبر(ص)در جایی از ضرورت های هنگام سفر را خوش خلقی و اخلاق نیک دانسته و امام صادق(ع) نیز در سفارشی به سفیان ثوری خوش رفتاری با همسایگان نشانه مسلمان می شمارد. امام باقر(ع) اصولا خوش خلقی را مایه نجات بشر دانسته بر آن در کنار چند خصلت دیگر تاکید می کند.( بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۲۰)

  1. مجادله و ستیز را کم نمودن: خردمند هم چنین از مجادله باطل پرهیز می کند و اگر بخواهد مجادله ای داشته باشد، می کوشد مجادله احسن داشته باشد؛ یعنی از معقولات مقبول از سوی خصم و مخالف بهره می گیرد و هرگز از مقبول غیر مقعول استفاده نمی کند حتی اگر مورد پذیرش مخالف و خصم باشد و بتواند مطلب خویش را به کرسی بنشاند.(نحل، آیه ۱۲۵؛ هود، آیه ۳۲؛ کهف، آیه ۲۲)

امام صادق(ع) از پیامبر(ص) نقل می کند: أَرْبَعٌ یُمِتْنَ الْقَلْبَ … وَ مُمَارَاهُ الْأَحْمَقِ تَقُولُ وَ یَقُولُ وَ لَا یَرْجِعُ إِلَى خَیْرٍ …؛ چهار چیز دل را مى‏میراند:۳. مجادله با احمق؛ او بگوید و تو بگویى به جایى هم نرسد…(بحار الأنوار، ج ‏۲، ص ۱۲۸)

نشانه ها و علامت های نادان بی خرد

همان طوری که گفته شد برای عاقل و عالم نشانه هایی است ، برای بی خرد و نادان نیز نشانه هایی است. پیامبر اکرم (ص)در جایی ده نشانه برای نادان بی خرد فرمودند: نادان دارای ده صفت می باشد که از عقل بی نصیب است، آنها عبارتند از:

  1. با هر کس معاشرت نماید، به او ستم می کند؛
  2. بر کسی که زیر دست اوست، تعدّی می نماید؛
  3. به آن کسی که بالاتر از اوست، گستاخی می کند؛
  4. گفتارش از روی فکر و اندیشه نیست؛
  5. چون سخن می گوید، گناه می کند، و چون خاموش و ساکت باشد، غافل می گردد؛
  6. اگر با فتنه ای مواجه شود به سویش می شتابد و در دست آن هلاک می گردد؛
  7. چون فضیلتی ببیند از آن روی گردان شود؛
  8. از گناهان گذشته خود باکی ندارد و در باقی عمرش دست از گناه ندارد؛
  9. از کار نیک سستی نماید و در انجام آن کند باشد؛
  10. نسبت به آنچه از دست داده یا ضایع ساخته بی اعتناست.

پیامبر اکرم (ص) از جایی عبور می کرد، چشمش به جمعیتی افتاد که دور شخصی را گرفتند، حضرت نزد آنها رفت و پرسید: برای چه در اینجا جمع شده اید؟!

عرض کردند: دیوانه ای در اینجا هست ( حرکات او ما را به اینجا کشانده است ).

پیامبر اکرم (ص) فرمود: دیوانه حقیقی این شخص نیست؛ بلکه این شخص بینوا گرفتار و ( بیمار ) است. آیا می خواهید شما را به ویژگی های دیوانه حقیقی، آگاه کنم؟!

عرض کردند: آری ای رسول خدا. فرمود: دیوانه حقیقی دارای این نشانه ها است:

۱ . با کِبر و نَخوَت راه می رود. ( خود بزرگ بین و متکبر است )؛

۲ . به دو طرف خود ( مکرر ) نگاه می کند. ( خود بین و معجب است )؛

۳ . شانه های خود را بالا و پایین می آورد. ( خود نماست و عقده حقارت دارد )؛

۵ . از درگاه خدا آرزوی بهشت می کند با اینکه به گناه خود ادامه می دهد؛

۶ . جامعه، نه از شر او در امانند و نه به خیر او امیدوارند.( مشکینی، علی. مواعظ العدیه، ص ۱۷۴)

نکاتی در باره عاقل و عالم

از امیر مؤمنان علی (ع) نقل شده است که فرمود: برای انسان عاقل و خردمند سزاوار است که از پنج چیز دوری نماید: ۱. از مستی ثروت؛ ۲. از مستی قدرت؛ ۳.از مستی علم و دانش؛ ۴. از مستی ستایش دیگران؛ ۵. از مستی جوانی، که از هر کدام آنها باد خبیثی می وزد که عقل را می گیرد و وقار شخص را کم مقدار می کند چنان که انسان مست شراب از هیچ قبایح و زشتی باک ندارد و نمی داند چه می کند، مگر وقتی که به هوش آید.( غررالحکم، ص۶۶ ؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۱ ، ص ۳۷۱)

امام صادق(ع) در خصوص ارشاد طالبان علم و دانش می فرمود: «به سه هدف دنبال دانش نروید؛ ریا کاری، فخر فروشی، جدال و کشمکش. و به سه سبب از تعلم و آموختن و دانش اندوزی دست بکشید؛ جهل و ناتوانی، نامرغوبی علم و دانش و شرم و حیا از آموختن.» (بحارالانوار، مجلسی، ج ۱۷،ص ۲۷۰)

امام صادق(ع) می فرماید: سه چیز نزد خدا شکایت می کنند که یکی از آن ها: دانشمندی است که در میان مردم نادان قرار دارد.( (بحارالانوار، مجلسی، ج ۲، ص ۴۴ ؛ المحجه البیضا فی تهذیب الاحیاء، فیض کاشانی، ج ۱، ص ۷۹)

حضرت علی (ع) نیز می فرماید: قوام دین با چهار دسته است:۱. عالم سخنوری که علمش را به کار گیرد؛ ۲. توانمندی که با فزونی مال، بر اهل دین، بخل نورزد؛ ۳. بینوایی که آخرتش را، به دنیا نفروشد؛۴. جاهلی که از کسب علم، تکبّر نکند.(خصال، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۱۹۷)

پیامبر اکرم (ص) فرمود: خداوند به سبب چهار چیز چهار نعمت مهم نصیب انسان می کند: ۱. رشد علم، در احترام استاد؛ ۲. بقاء ایمان؛ در بزرگ داشتن خداوند؛ ۳. لذّت زندگی؛ در نیکی به پدر و مادر؛ ۴. نجات از آتش جهنّم، در ترک اذیّت مردم.(مواعظ العددیه ، فصل ۲ ، ص ۲۰۸)

در روایات است که با پنج دسته رفاقت کردن ممنوع است که یکی از آن ها احمق است. امام سجاد(ع) در جایی در توضیح این امر می فرماید: از همنشینی با احمق و کم عقل اجنتاب کن، زیرا او می خواهد به تو سودی رساند؛ ولی به زیان تو می رساند.(داستانهای بحار الانوار، ج ۲)

خداوند به حضرت موسی کلیم (ع) وحی فرستاد و فرمود: شش چیز در شش جا قرار داده؛ امّا مردم جای دیگر آن را طلب می کنند و هرگز موفّق نمی شوند و به آن دست نخواهند یافت:۱. آسایش را در بهشت قرار داده است، نه در دنیا؛ ولی مردم در دنیا طلب می کنند و باهزینه زیاد به دنبالش هستند؛ ۲. علم در گرسنگی به دست می آید؛ ولی مردم با شکم سیر می خواهند کسب علم کنند؛ ۳. عزّت در بیداری شب به دست می آید؛ ولی مردم در دربار سلاطین و حاکمان در جست و جوی آنند؛۴. مقام و رفعت در فروتنی و تواضع به دست می آید؛ ولی مردم با تکبّر می خواهند آن را کسب کنند؛۵. مستجاب شدن دعا در خوردن غذای حلال است؛ اما مردم آن را در سر و صدای بسیار جستجو می کنند، به جایی نمی رسد؛ ۶. بی نیازی در قناعت کردن به دست می آید؛ امّا مردم به دنبال کسب مال فراوان هستند و هیچگاه از این راه به دست نمی آید.( مواعظ العددیّه، ص ۳۰۹)

هفت امتیاز علم بر مال

علم هفت امتیاز و برتری بر مال دارد: ۱. علم: میراث پیغمبران است؛ ولی مال میراث فرعونیان؛ ۲. علم: نگهبان عالم است؛ ولی مال را باید نگهداشت، تا از دست دزد، سرما و گرما و باد مَصُون و ایمن بماند؛ ۳. علم: با بخشش و انفاق کم نمی شود؛ اما مال با انفاق کم می شود؛ ۴. علم: با عالم در همه جا هست؛ حتّی در قبر از او جدا نمی شود؛ اما مال می ماند ( و یا با مرگ به دست ورّاث می افتد و جز ثلث مال، آن هم اگر وصیت کرده باشد، برایش خرج نمی کنند )؛ ۵. علم ( علوم معارف دینی ): مخصوص مؤمنان است و به دست آنها می رسد؛ اما مال هم به دست کافر می رسد و هم به مؤمن؛ ۶. علمِ عالم: در امر دین، عالم مورد نیاز و حاجت همه مردم است؛ ولی صاحب ثروت مورد نیاز نیست؛ ۷. علم: صاحبش را در عبور از پل صراط نیرو می دهد و کمک می کند؛ ولی مال ناتوان است، ( مگر کسی که آن را برای خدا و با اخلاص و در راه خدا صرف نماید. وانگهی، بر فرض قبولی این عمل، مگر چند درصد مردم می توانند از این نعمت سرمایه برخوردار شوند، تا بتوانند انفاق و خیرات کنند، ولی علم را همه اقشار ملّت می توانند داشته باشند. )( شرح نهج البلاغه ج۲۰ ص۳۴۳)