نشانه های خردمندی از نظر قرآن

آزادگی

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان خردمند و عاقل کسی است که در منش و کنش ها و واکنش هایش نشانه های خردورزی و تعقل خود را بروز و ظهور دهد. کسی که مدعی خردمندی و خردورزی است اگر نشانه های آن را نداشته باشد، باید در ادعای وی تشکیک روا داشت. آموزه های وحیانی قرآن و اسلام، نشانه هایی را برای خرمندی و خردورزی بیان نموده که نویسنده در این مطلب به آن ها اشاره کرده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

ارزشی انسان به بهره مندی از عقل

خداوند انسان را دارنده عقل و خرد آفریده است. واژه عقل در لغت به معناى حبس و امساک آمده است. عقال ابزاری است که بدان پای حیوانی را می بندند. پیامبر(ص) فرموده است: اعقل و توکل؛ پای بند شتر را بندد و توکل به خدا کن.

عاقل را از آن رو عاقل گفته اند که خود نگهدار بوده، و خویشتن را از رفتن به دنبالهواهاى نفسانى باز مى دارد. از نظر آموزه های وحیانی قران، عقل مایه امتیاز انسان از حیوان و به معناى فهم و ضدّ حماقت نیز آمده است.( لسان العرب، ج ۹، ص ۳۲۶، «عقل».

برخى گفته اند: با توجّه به معناى اصلى عقل که بستن و امساک است، بر ادراک با این خصوصیّت نیز عقل اطلاق مى شود و همچنین مدرکات انسان و قوّه اى که به وسیله آن انسان بین خیر و شرّ و حق و باطل تمیز مى دهد، عقل نامیده مى شود و مقابل آن جنون، سفاهت، حماقت و جهل است که هر کدام به اعتبارى است.( المیزان، ج ۲، ص ۲۴۷)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن همه انسان ها به جز کسانی که به بیماری و عللی برخوردار از قوه عاقله هستند. اما ارزش انسان به داشتن عقل نیست، بلکه به تعقل و به کارگیری از این نور و قوه الهی است. از این رو در قرآن کریم واژه عقل به کار نرفته، ولى برخى از مشتقّات آن مانند «یعقل»، «عقلوا»، «یعقلون» و «تعقلون» آمده است تا نشان دهد که آن چه مایه ارزش انسان است، وجود این قوه در انسان نیست، بلکه میزان بهره مندی و به کارگیری انسان از آن است که موجب شرافت و کرامت انسانی می شود. بر همین اساس است که در آیات قرآنی کسانی که از قوه عاقله خویش بهره می گیرند، به میزان بهره مندی آنان نام هایی برای آنان گذاشته شده است؛ در حقیقت در آیات قرآنی، الفاظ دیگرى که به نوعى بیانگر استفاده و بهره مندی از عقل و یا مرتبه اى از مراتب بهره مندی یا کیفیت و چگونگی استفاده از آن است به کار رفته است که از جمله آن ها می توان به «قلب»، «فؤاد»، «افئده»، «الالباب»، «النّهى» و «حجر» اشاره کرد که اطلاق هر یک بر عقل مورد استفاده به جهت خاصّى است که در آن لحاظ شده است.

کارکردهای عقل و تعقل

با توجه به نام هایی که خداوند برای تعقل یعنی عقل مورد استفاده به کار برده است، می توان دریافت که خردورزی و خردمندی با توجه به چگونگی و کیفیت استفاده آن متفاوت است؛ به این معنا که عقل دارای کارکردهای چندگانه است که همین تنوع در کارکردهای عقل و تعقل است که نام هایی را برای آن به دنبال می آورد. در ادامه به برخی از کارکردهای تعقل و بهره گیری از عقل در زندگی اشاره می شود.

تفکر برآیند بهره مندی از عقل و بازتاب تعقل

اصولا وقتی از تعقل سخن به میان می آید، متضمن تفکر است؛ چنان وقتی ما از تفکر سخن به میان می آوریم، به معنای بهره مندی از تعقل و عقل در آن مورد و مساله است؛ زیرا غیر از تفکر تعقلی، بقیه موارد در قالب اصطلاح تخیل و مختال، خیال، وهم و موهوم و مانند آن ها قرار می گیرد. تفکر، تفکّر، برگرفته از مادّه «فکر»، نوعى سیر و مرور بر معلومات حاضر در نزد انسان، جهت دستیابى به مجهول است. بنابراین، تفکر نمی تواند بدون تعقل همراه باشد؛ زیرا یک سیر منطقی برای کشف مجهول نمی تواند با خیال بافی و وهم گرایی همراه باشد، بلکه باید باید در ساختار تعقل سامان یابد تا بتواند کشف مجهولی را به دنبال داشته باشد. در تفکّر، شناخت چیزی که گاه هیچ‌گونه اطّلاعى از آن نداریم تنها با استفاده از معلوم یا معلوماتی انجام می گیرد. این بدان معناست که با تفکر هر چند به معنای بهره مندی از معلوم یا معلوماتی است، ولی در یک سیر و مرور منطقی با تعقل کشف مجهول انجام می گیرد و ما نسبت به مجهولی که هیچ گونه اطلاعی از آن نداریم ، علم و اطلاعی را به دست می آوریم.

از نظر قرآن کسی که از تعقل برای تفکر استفاده می کند، در یک درجه ای نیازمند تذکر نسبت به معلوم یا معلوماتی است که در اختیار دارد؛ در مرحله پس از آن نیازمند فهم و فقه آن که فهم دقیق و ژرف و عمیق است و در مرحله دیگر، کشف مجهولی و کسب معلومی خواهد بود. چنین روندی در اوج خود به شخص صفتی می بخشد که در اصطلاح قرآنی به چنین صاحب صفتی اولوا الالباب می نامند. اولواالالباب صاحبان خرد ناب و خالص هستند که عقل و خرد خویش را چنان به درستی به کار گرفته اند که از ظاهر و پوسته عبور کرده و به عمق و ژرفا و باطن چیزی دست می یابند و این گونه است که فرآیند تفکری را به درستی پیموده و کشف حقایق می کنند و به ملکوت و باطن امور دسترسی علمی پیدا می کنند. پس اگر بخواهیم نسبت میان عقل و لبّ را بر اساس آموزه های وحیانی قرآن بیان کنیم باید بگوییم بین لبّ و عقل رابطه عام و خاصّ مطلق است؛ زیرا هر جا کلمه لبّ به کار رود، عقل نیز هست؛ ولى هر عقلى را لبّ نمى‌گویند.

از نظر قرآن اولواالباب کسانی هستند که اهل تفکر ژرف و عمیق هستند. خداوند می فرماید: إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لِّأُوْلِی الألْبَابِ الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ؛ حقّا که در آفرینش آسمان‏ها و این زمین و آمد و رفت شب و روز نشانه‏هایى (از قدرت و علم و حکمت خدا) براى خردورزان و دارندگان خرد ناب است؛ همانان که خدا را در همه احوال‏ ایستاده و نشسته، و به پهلو آرمیده یاد مى‏کنند، و در آفرینش آسمانها و زمین مى‏اندیشند که: پروردگارا، اینها را بیهوده نیافریده‏اى منزهى تو! پس ما را از عذابِ آتش دوزخ در امان بدار.(آل عمران، آیات ۱۹۰ و ۱۹۱)

پس از نظر قرآن خردورزان ژرف اندیش کسانی هستند در همه حال ذکر و یاد خدا در دل دارند و این ذکر موجب می شود که هماره هدفمند گام بردارند و جز خشیت الهی و رضایت خداوندی را نبینند. پس اگر کاری انجام می دهند خداوند را ناظر و حاضر و شاهد خود می دانند و از ترس خداوند گناهی نمی کنند و برای محبت جویی و رضایت الهی کارهایی را انجام می دهند که مورد رضایت و خشنودی او است. هم چنین مهم ترین بهره را از عقل می گیرند و با تفکر در آفاق تکوینی به این حقیقت ژرف می رسند و در می یابند که مخلوق و خلقت هدفمند است و خداوند حکیم به حکمت و فلسفه ای هستی را آفریده است و در مسیر آن هدف قرار داده و با پرورگاری خودش آن را پرورش می دهد تا به آن هدف برسد. بنابراین هستی باطل و بیهوده آفریده نشده است. این گونه است که در می یابند اگر بر خلاف هدف هستی و حکمت الهی حرکت کنند، گرفتار خشم و غضب الهی شده و آتش آنان را در دوزخ فرا می گیرد و می سوزاند. از این رو، به خداوند پناه می برند و هماره خود را در پناهگاه الهی نگه می دارند تا کم ترین تخطی از حکمت و فلسفه آفرینش نداشته و در مسیر باطل و گمراهی قرار نگیرند.

پس مهم ترین نشانه هایی که برای خردمندان و خردورزان در آیات قرآنی بیان می شود شامل اموری چون تفکر در آیات آفاقی و درک و فهم حکمت آفرینش، تذکر نسبت به خداوند و اهداف خداوندی، پذیرش پروردگاری و ربوبیت الهی، جلب رضایت الهی، ترک موجبات خشم الهی، پناهجویی به خدا و مانند آن ها است.

نشانه خردورزی و خردمندی از منظر قرآن

خداوند در آیات قرآنی برای اولواالالباب ویژگی ها و نشانه هایی بیان کرده است که برخی از آن ها عبارتند از:

  1. تقوایابی: از نظر قرآن خردورزان ژرف اندیش و باطن نگر، کسانی هستند که اهل تقوا بوده و در مسیری گام بر می دارند که صفت تقوا در منش و کنش های آنان خودنمایی و ظهور کند.(بقره، آیات ۱۷۹ و ۱۹۷؛ مائده، آیه ۱۰۰؛ طلاق، آیه ۱۰)
  2. عبرت گیری: خردورز ژرف نگر از قصه ها و داستان های واقعی مردمان عبرت می گیرد و خودش دوباره آن را تکرار نمی کند؛ زیرا می داند که سنت های حاکم بر جان و جامعه و جهان تغییر ناپذیر و تبدیلی در آن راه نمی یابد. پس با تحلیل زندگی دیگران به علل و عوامل موفقیت و شکست آنان می رسد و از علل و عوامل شکست دوری و اجتناب می کند تا گرفتار نشود.(یوسف، آیه ۱۱۱)
  3. تذکریابی: تذکر غیر از تفکر است؛ زیرا در تفکر انسان از معلومی به مجهولی می رسد که ممکن است هیچ اطلاعی از آن نداشته باشد؛ در حالی که در تذکر انسان مورد غفلت یا نسیان شده را به حاضر و به خاطر می آورد.(آل عمران، آیه ۷؛ ص، آیات ۲۹ و ۴۳؛ زمر، آیه ۲۱؛ غافر، آیه ۵۴؛ طلاق، آیه ۱۰)
  4. استماع و اتباع و پیروی از نیکی ها: خردورز کسی است که سخنان دیگران را گوش می دهد و سپس با خردورزی و تعقل در آن، برترین و بهترین را بر می گزیند و بدان عمل می کند.(زمر، آیه ۱۸) اصولا کسانی که گوش نمی دهند نمی توانند از علوم و تجربیات دیگران بهره گیرند. گوش دادن و استماع به معنای تقلید کورکورانه و پذیرش بی تحقیق و تدقیق نیست، بلکه به معنای شنیدن و تعقل کردن است.(ملک، آیه ۱۰)
  5. علم و دانش جویی: خردورز کسی است که هماره دنبال علم است و از جهل و نادانی پرهیز می کند؛ زیرا علم را کمال و جهل را نقص می شمارد.(زمر، آیه ۹ )
  6. حکمت گرایی: از مهم ترین نشانه های خردورزی حکمت گرایی است. چنان که بیان شده اصولا کسی که اهل تعقل و تفکر ژرف است از ظواهر امور و محسوسات عبور کرده به غیب و ملکوت چیزها می رسد و این گونه است که به حکمت و هدفمندی طبیعت و هستی رسیده و خود را نیز جزئی از این کل می یابد. این گونه است که خود نیز حکمت گرایانه زندگی خویش را سامان می دهد و در مسیر حکمت هستی حرکت می کند. از این روست که اولوا الالباب بهره مند از حکمت های نابی هستند که خیر مطلق است.(بقره، آیه ۲۶۹)
  7. پذیرش تغییرات: انسان خردمند با نگاهی به تغییرات موجود در طبیعت از جمله تغییرات طبیعت و گیاه در می یابد که چنین تغییراتی برای انسان نیز وجود دارد.(زمر، آیه ۲۱)
  8. استغفارگرایی: خردورز به سبب درک ژرفی که پیدا می کند، در برابر هر خطایی که به معنای خروج از مسیر حکمت و هدف است، استغفار و توبه می کند تا در مسیر درست قرار گیرد.( آل عمران، آیات ۱۹۰ تا ۱۹۳)
  9. وحی گرایی و غیب گرایی: خردورز اهل گرایش به غیب و وحی است و قرآن را بر اساس همان تعقل و تفکر عمیقی که انجام داده می پذیرد و فلسفه و سبک زندگی خود را بر مدار و محور غیب و وحی قرآنی قرار می دهد.(آل عمران، آیه ۷؛ ابراهیم، آیه ۵۲؛ ص، آیه ۲۹؛ رعد، آیه ۱۹)
  10. میعاد گرایی و آخرت گرایی: اولوا الالباب هم چنین به وعده های الهی و میعاد خداوند در روز قیامت باور داشته و بر اساس آن زندگی دنیوی خود را سامان می دهد.(آل عمران، آیات ۱۹۰ تا ۱۹۴)
  11. مشیت گرایی: هم چنین اولوا الالباب با درک ژرف خویش از هستی به این نکته کلیدی می رسند که هستی در مدار مشیت و خواست الهی می گردد و مشیت الهی حاکم بر هستی است و چیزی بیرون از مشیت الهی نیست. این گونه است که هدایت و رهایی و نجات از دوزخ و ذلت دنیا و آخرت و پاداش و خیر و مانند آن ها را تنها از خدا می خواهند و هماره دست به دعا و نیایش هستند.( آل عمران، آیات ۱۹۰ تا ۱۹۴)
  12. خداشناسی: به طور طبیعی چنین خردورزانی خداشناس بوده و اهل معرفت کامل به خدا خواهند بود و عبادت ایشان دارای کیفیت عالی است چنان که از نظر کمیت نیز بیش تر از دیگران خواهد بود؛ زیرا از روی خشیت و خوف و محبت و از باب تعظیم و اطاعت واجابت در زندگی رفتار و مشی می کنند.(آ ل عمران، آیات ۱۹۰ تا ۱۹۴)
  13. محدودیت سازی: خردمند هم چنین به سبب درک درستی و ژرفی که دارد، با توجه به خشیت الهی و دوزخ برای خود محدودیت هایی را ایجاد می کند و با سنگ چینی به خود اجازه نمی دهد تا از دایره آن بیرون رود و تعدی نماید؛ هم چنین مرزهای حرمت حریم الهی را حفظ می کند و اجازه تجاوز به کسی نمی دهد. از این روست که به این نوع از عمل خردمندان و به این دسته از خردمندان «ذی حجر» گفته می شود. خداوند می فرماید: هَلْ فِی ذَلِکَ قَسَمٌ لِّذِی حِجْرٍ؛ آیا در آن براى خردمند صاحب حجر سوگندى هست؟(فجر، آیه ۵) امین الاسلام طبرسی در مجمع البیان در تبیین واژه حجر می نویسد: حِجر: این واژه در اصل به معنى «منع» آمده، و از آن جایى که «عقل» انسان را از کارهاى ناروا باز مى‏دارد، این واژه در آیه به معنى «عقل» آمده است.(مجمع البیان، ذیل آیه) پس عقلی که محدودیت ها را اعمال و مانع از ورود دیگری یا تجاوز از سوی عاقل می شود، خواهد شد. در همین رابطه نیز نهی نیز می بایست مورد توجه قرار گیرد که ناهی و بازدارنده است. این که به افراد ذوی النهی اطلاق می شود ناظر به همین تقوایی است که در آن افراد ایجاد می شود و بر خلاف اهل فسق و فجور که اهل سفاهت و بی خردی هستند و قیامت را به دلیل شبهات سست نمی پذیرند(قیامت، آیات ۱ تا ۵) اینان به آخرت توجه داشته و خود را دچار محدودیت شدید می کنند.

آن چه بیان شد تنها گوشه ای از نشانه های خردورزی از منظر قرآن است. پس کسی که این نشانه ها را ندارند باید او را سفیه و سبک مغز و فارغ از تعقل و تفکر بدانیم.