نشانه های اهل تقوا و متقین

حجاب در اربعین

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر قرآن، معیار کرامت انسانی، تقوای الهی است که امری باطنی و برآیند عبادت مبتنی بر عقل و نقل است که کاشف شریعت الهی و سنت های خداوندی است که تجلی آن در شریعت اسلام و قرآن است. بنابراین نمی توان درباره اشخاص قضاوت کرد و کسی را به فقدان کرامت اکتسابی بر اساس فقدان تقوای الهی متهم کرد؛ زیرا امور قلبی و باطنی، به سادگی دست یافتنی نیست و کسی نمی تواند به درون انسان و قلب او برسد و مثلا شخصی را به ریاکاری در اعمال خیر متهم کند یا نماز و روزه و انفاقات وی را بر اساس اهداف خاص دنیوی تفسیر و تعبیر نماید؛ اما در همین آموزه های وحیانی قرآنی، برای هر امر باطنی و ملکوتی، ظاهر ملکی به عنوان نشانه ها و آثاری امر باطنی مطرح شده است که می تواند مبنای خوبی در شناخت اهل تقوا از اهل فجور باشد. بر همین اساس نویسنده بر آن شد تا با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآنی، پرده از رازهای تقوای الهی بردارد که به عنوان امری باطنی و ملکوتی مطرح است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

راه های کسب مراتب تقوای الهی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، کرامت انسان در دنیا نسبت به بسیاری از آفریده های الهی بر پایه کرامت ذاتی است که به سبب تعلیم اسمایی و روح الهی موجود در انسان است(اسراء، آیه ۷۰؛ بقره، آیات ۳۰ و ۳۱؛ اعراف، آیه ۱۲؛ ص، آیه ۷۲)؛ اما این کرامت ذاتی می تواند به سبب افکار و اعمال و عقاید انسانی در دنیا، از دست برود و انسان از درجه فضلیتی خود سقوط کرده و به مرتبه پایین تر از حیوانات چارپا بلکه نبات بلکه سنگ سقوط کند(اعراف، آیه ۱۷۹؛ فرقان، آیه ۴۴؛ جن، آیه ۱۵؛ بقره، آیه ۲۴؛ تحریم، آیه ۶)؛ زیرا از نظر قرآن، حفظ کرامت ذاتی و ظهور و بروز آن در انسان در دنیا وابسته به عملکردی است که در دنیا انجام می دهد؛ پس اگر بر اساس عبودیت تقوایی و چارچوب های عقل سلیم و فطرت باطنی الهی یا نقل معتبر و وحی الهی مبتنی بر کتاب و سنت و شرایع الهی اسلام عمل کند، این کرامت ذاتی با ظهور اسمای الهی در جان انسانی حفظ بلکه بروز و ظهور می کند، اما اگر بر خلاف عقل و نقل عمل کند، دچار سقوط می شود که با توجه به مراتب بی تقوایی می تواند حیوان، گیاه یا سنگ بشود در حالی که انسانیت خود را حفظ کرده است و در قیامت به شکل انسان سگ یا انسان خوک و مانند آن ها در صحنه وارد و تا ابد با این هویت و حقیقت زندگی خواهد کرد.(همان)

به سخن دیگر، اعمال انسانی در دنیا، می تواند موجب ظهور یا دفن و دسیسه حقیقت انسانی شود(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)؛ زیرا اعمال انسانی را می توان در دو دسته اصلی فجور یا تقوا دسته بندی کرد(همان)، که البته بر اساس آیات پیش گفته و آیات دیگر، می تواند هر یک از فجور یا تقوا دارای مراتب اصلی سه گانه ای باشد.

از نظر قرآن، عقل و نقل مهم ترین مراجع برای کشف و شناخت حقایق هستی و سنت های الهی در تکوین و تشریع است؛ به طوری که کسی بر اساس آن حرکت نکند، به جای تقوا گرفتار فجور و در نتیجه سقوط می شود. خدا درباره نقش عقل و نقل به عنوان راه کشف حقایق و سنت های تکوینی و تشریعی می فرماید: وَقَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقًا لِأَصْحَابِ السَّعِیرِ؛ و گویند: اگر شنیده و پذیرفته بودیم یا تعقل کرده بودیم در میان دوزخیان نبودیم. پس به گناه خود اعتراف و اقرار مى کنند و مرگ باد بر اهل جهنم. (ملک، آیات ۱۰ و ۱۱)

در جایی دیگر نیز می فرماید: أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا ؛ یا گمان دارى که بیشترشان مى ‏شنوند یا مى‏ اندیشند آنان جز مانند ستوران نیستند، بلکه گمراه‏ ترند. (فرقان، آیه ۴۴)

پس از نظر قرآن، راه کسب تقوای الهی، بهره گیری از سمع و عقل یعنی وحی و عقل فطری است که به تعبیر امام کاظم(ع) دو حجت الهی بر انسان است.(کافی، ج ۱، ص ۱۱) در برابر عدم توجه به این دو کاشف به معنای حرکت در مسیری است که فجور نامیده می شود؛ زیرا به معنای نادیده گرفتن خطوط قرمز و دریدگی این خطوط است.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ ملک، آیات ۱۰ و ۱۱؛ فرقان، آیه ۴۴)

از نظر قرآن، همان طوری که نقل وحیانی در کتاب و سنت پیامبران اسلام و شرایع آن، انسان را به سمت عبودیت تقوایی(بقره، آیات ۲ تا ۵ و ۲۱ و ۳۸ و ۱۸۳) هم چنین عقل فطری نیز همانند نقل قطعی وحیانی، انسان را به همان سمت سوق می دهد؛ زیرا مطابقتی میان آن دو است(روم، آیه ۳۰) مگر آن که وحی و نقل به سبب انسان ها، گرفتار دستکاری، کتمان، تحریف، بدعت و مانند آن ها شود(بقره، آیات ۴۶ و ۱۴۶ و ۱۵۹ و ۱۷۴؛ مائده، آیات ۱۳ و ۴۱) یا عقل فطری به سبب گناه، دفن و دسیسه شود و قلب این قوه ادراکی و تفقه انسانی، گرفتار زنگارگرفتگی یا تغییر طبیعت یا مختوم و مهرنهاده شود(بقره، آیه ۷؛ مطففین، آیه ۱۴؛ نساء، آیه ۱۵۵؛ اعراف، آیه ۱۲۱؛ توبه، آیه ۹۳؛ و آیات دیگر) که در این صورت، با آن که ذات فطرت تبدیل و تحویل نمی یابد(روم، آیه ۳۰)، ولی توانایی ادراکی و کشفیت خود را از دست می دهد و مسایل را وارونه در می یابد و تحلیل و تبیین کرده و توصیه های غلط و نادرست بر اساس این ادراک و کشف باطل می دهد، به طوری که رفتارهای فاسد و افسادی را به عنوان امر صالح و اصلاحی مطرح کرده و مفسدان خود را مصلحان گمان می کنند.(بقره، آیات ۷ تا ۱۲)

اما اگر کسی مبتنی بر دو ابزار کشف حقایق و سنت های الهی در عالم تکوین و تدوین سود برد، می تواند در مسیری سنت های الهی در جان و جهان و جامعه گام بردارد و با عبادت تقوایی وکارهای نیک و صالح همراه با ایمان به غیب و قیامت و آخرت، اسمای الهی را در خود ظهور داده و در مراتب تقوایی بالا رفته و از آثار و برکات تقوای الهی بهره مند شود.(بقره، آیات ۲ تا ۵ و ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹؛ مائده، آیه ۹۳ و آیات دیگر)

از نظر قرآن، از آن جایی که ایمان و تقوای الهی دارای مراتبی است، به طور طبیعی آثار و نشانه های هر یک از مراتب متفاوت خواهد بود. خدا درباره مراتب تقوای الهی می فرماید: لَیْسَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِیمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوْا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَآمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَأَحْسَنُوا وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ؛ بر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند گناهى در آنچه قبلا خورده‏ اند، نیست، در صورتى که تقوا پیشه کنند و ایمان بیاورند و کارهاى شایسته کنند، سپس تقوا پیشه کنند و ایمان بیاورند، آنگاه تقوا پیشه کنند و احسان نمایند و خدا نیکوکاران را دوست مى دارد. (مائده، آیه ۹۳)

در این آیه به صراحت از سه مرتبه تقوای الهی سخن به میان آمده است که می توان از آن به تقوای عام، تقوای خاص و تقوای اخص یاد کرد. با مراجعه به آیات دیگر و نیز روایات معلوم می شود که با توجه به درجه اسلام و ایمان شخص در طول زندگی در دنیا پس از آزمون های الهی(حجرات، آیه ۱۴) در کنار اعمال صالح مبتنی بر وحی است که می توان به درجات بالا دست یافت.

خدا در آیه ۹۳ سوره مائده مرتبه نخست تقوای الهی را تقوای عقلانی فطری می داند که پس از بهره گیری از هدایت نقلی وحی شخص انجام می داده است؛ زیرا بر اساس آیات ۲ و ۳ سوره بقره، انسان اگر از تقوای عام فطری برخوردار نباشد، نمی تواند از هدایت وحیانی بهره مند شود و در مرتبه بالاتر تقوای الهی قرار گیرد. کسی که بر خلاف فطرت به جای صداقت، امانت، وفا و عدالت، گرفتار کذب، خیانت، بی وفایی، ظلم است به طور طبیعی نمی تواند محدودیت ها را در قالب تقوای وحیانی بپذیرد؛ زیرا فجور و دریدگی نسبت به سنت های فطری و عقلی در او چنان رسوخ کرده است تا تکالیف و محدودیت های سخت را نمی پذیرد. خدا در آیه ۹۳ سوره مائده می فرماید کسانی که تقوای الهی را در مرتبه عقلانی آن به ایمان و عمل صالح مبتنی توحید کلی و صداقت و امانت و عدالت مراعات کرده اند، به طور طبیعی به سبب ناآگاهی نسبت به برخی از اموری که عقل نتوانسته کشف کند یا شرایط محیطی و تربیتی آنان را وادار به کارهای خلاف کوچکی کرده که طعم برخی از گناهان را چشیده اند، از ایشان می گذرد و تقوای آنان را در همان حد پذیرا شده وبستری برای بهره گیری از تقوای مبتنی بر هدایت وحیانی برای آنان فراهم می آورد.(نگاه کنید: بقره، آیات ۲ و ۳)

به سخن دیگر، اصطلاح متقین در آیه ۲ سوره بقره ناظر به تقوای فطری عقلانی است که شخص قبل از آگاهی نسبت به وحی و نقل آن را کسب کرده است؛ و در حقیقت فطرت خویش را سالم نگه داشته بود هر چند که به تعبیر آیه ۹۳ سوره مائده، برخی از گناهان و خلاف ها را به سبب ناآگاهی نسبت به نقل و وحی، چشیده باشد و طعم آن را در خود مزمزه کرده باشد. چنین شخصی می تواند در مراتبی گام بردارد که تقوای خاص تری را کسب کند که از یک منظر تقوای عام مبتنی بر وحی است؛ زیرا شخص متقی به تقوای فطری از یک تقوای عام نصف و نیمه برخوردار است که با عمل به واجبات و ترک محرمات آن را به یک تقوای عام کامل می رساند؛ در مرتبه دوم چنین شخصی می تواند با عمل به واجبات و مستحبات و ترک محرمات و مکروهات خود را به تقوای خاص مبتنی بر وحی و عقل برساند و در مرتبه سوم حتی با ترک برخی از مباحات هم چنان که در ماه رمضان انجام می شود، خود را به تقوای اخص برساند که مرتبه عالی تقوای الهی است.

تقوای نخست عام را باید تقوای عدالتی، تقوای خاص را تقوای احسانی و تقوای سوم را تقوای اکرامی دانست که البته گاه اصطلاح تقوای احسانی برای دو مرتبه تقوای خاص و اخص به کار برده می شود، چنان که در آیه ۹۳ سوره مائده از مرتبه سوم به احسان یاد شده است، که البته مراد همان مرتبه اکرامی از تقوای اخص است که در آیه ۷۲ سوره فرقان بیان شده است. از نظر قرآن، مرتبه عالی تقوای الهی به گونه ای است که انسان نه تنها متقی می شود، بلکه امام المتقین و پیشوا و رهبر آنان می شود.(فرقان، آیه ۷۴)

نشانه های متقین

از آن جایی که تقوای الهی به یک اعتبار شامل چهار مرتبه تقوای فطری عقلی، تقوای عام، تقوای خاص و تقوای اخص است، به طور طبیعی می توان گفت برای هر مرتبه از این مراتب تقوای الهی آثار و نشانه هایی است. در این جا به برخی از نشان های تقوای الهی اشاره می شود تا معلوم شود خودمان یا دیگرانی که با آنان ارتباط داریم، آیا واقعا اهل تقوا هستند، یا ما گمان می کنیم اهل تقوا هستیم یا هستند؟ زیرا اگر کسی نشانه های تقوای الهی را نداشته باشد، نمی توان او را متقی دانست و در زندگی اجتماعی به تعهدات او توجه داشت؛ زیرا به سبب بی تقوایی خلاف تعهدات عمل خواهد کرد، یا نمی توان او را حتی به پیشنمازی و امامت نماز برگزید ، چه رسد در مقام امام جمعه، یا مسئولیت های مهم کشوری و لشکری گمارد و او را به عنوان خزائن دار جان و مال و ناموس مردم قرار داد و حکم قاضی برای او صادر کرد یا رهبر و مسئول نهادی و کارگزار جایی قرار داد. در این جا به برخی از مهم ترین نشانه های تقوای الهی اشاره می شود، بی آن که به سه گانه آنها توجه شود و جداگانه برای هر مرتبه ای نشانه ای ذکر شود، هر چند که از نظر قرآن، مثلا برای مرتبه تقوای عدلی نخست، علم الیقین، مرتبه تقوای احسانی دوم عین الیقین، و مرتبه تقوای اکرامی سوم، حق الیقین به عنوان آثار بیان شده است، ولی برای بیان نشانه ها به این جزئیات توجه نخواهد شد. از نظر قرآن، نشانه های اهل تقوا و متقین عبارتند از:

  1. اجتناب از دروغ، خیانت، ظلم و بی وفایی: از نظر قرآن، کسی که برخوردار از تقوای فطری عقلی است، به طور طبیعی از دروغ و خیانت و ظلم و بی وفایی اجتناب می کند، و بر آن است تا هماره صداقت، عدالت، امانت و وفاداری را مراعات کند. خدا در قرآن بیان می کند، کسانی که کافر و مشرک هستند، به سبب آن که فطرت خویش را دفن و دسیسه کرده اند، به هیچ یک از اصول فطری و عقلانی عمل پای بند نیستند، از همین روست که که اهل دروغ و خیانت و ظلم و بی وفایی نسبت به تعهدات خود هستند؛ چنان که می فرماید: کَیْفَ وَإِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لَا یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلًّا وَلَا ذِمَّهً یُرْضُونَکُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَى قُلُوبُهُمْ وَأَکْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ؛ چگونه براى آنان عهدى است با اینکه اگر بر شما دست‏ یابند در باره شما نه خویشاوندى را مراعات مى کنند و نه تعهدى را شما را با زبانشان راضى مى کنند و حال آنکه دلهایشان امتناع مى ‏ورزد و بیشترشان منحرفند. (توبه، آیه ۸) پس کسی که به اصول فطری عقلی پای بند نیست، نمی توان او را انسان دانست، چه رسد که او را مسلمان یا مومن یا متقی دانست.
  2. عدالت ورزی: از دیگر نشانه های تقوای الهی، عدالت ورزی است؛ زیرا عدالت بنیاد هستی است و خداوند حق را بر اساس معیار عدالت به نمایش گذاشته است؛ زیرا عدالت به معنای قراردادن هر چیزی در جای مناسب و حق خودش یا دادن حق هر صاحب حقی به او است. بر همین اساس، کسی که تقوای فطری داشته باشد، به طور طبیعی اهل عدالت است. پس یکی از مهم ترین نشانه های اهل تقوا، از نظر قرآن، عدالت ورزی است. بر همین اساس نه تنها به عدالت دعوت می کند، بلکه آن را مهم ترین عامل کسب تقوای الهی مطرح می کند و می فرماید: اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى.(مائده، آیه ۸) از نظر قرآن، متقی حتی نسبت به کسانی که با آنان دشمنی دارد، مراعات عدالت را می کند؛ و دشمنی موجب نمی شود تا حق آنان را تضییع کند و به آنان ظلم روا دارد و حقوق آنان را ادا نکند، از همین روست که به مومنان هشدار می دهد و می فرماید: وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا؛ دشمنی با مردمی شما را به بی عدالتی نسبت به آنان نکشاند.(همان)
  3. اجتناب از کم فروشی و کم کاری و گران فروشی: از نظر قرآن، تقوای فطری موجب می شود تا شخص هماره عدالت را در همه جا و نسبت به همه کس حتی دشمن مراعات کند که از جمله آن ها در حوزه کارگری و فعالیت های اقتصادی است. بر همین اساس تقوای عدالتی اقتضا می کند که بر اساس موازین عادلانه عمل و رفتار کند و در خرید و فروش ترازو و پیمانه و کیل و وزن را به کار گیرد تا حق دیگران تضییع نشود.(انعام، آیه ۱۵۲) در کارهای اقتصادی و کارگری نیز کم نمی گذارد و کم کاری و کم فروشی نمی کند.(اعراف، آیه ۸۵؛ هود، آیه ۸۵؛ شعراء، آیه ۸۳؛ مطففین، آیات ۱ تا ۳)
  4. قسط ورزی: از دیگر نشانه های اهل تقوا ، قسط ورزی است، یعنی در امور اقتصادی به گونه ای عمل می کند که هر کسی حتی کافر و دشمن، بهره خویش را از مواهب الهی از انفال ببرد و از حقوق انسانی و طبیعی خویش بهره مند شود؛ زیرا پیامبران برای همین آمدند و کتب آسمانی قوانینی را برای تحقق عدالت قسطی بیان کرده است که همگان باید به آن قیام کنند(حدید، آیه ۲۵) وگرنه کسی که عدالت قسطی را نداشته باشد از مسلمانی خارج و جزو کافران و مشرکان خواهد بود و در نهایت به عنوان هیزم دوزخ قرار می گیرد.(جن، آیات ۱۴ و ۱۵) البته از نظر قرآن، مومنان و دولت اسلامی نه تنها قیام به قسط می کنند، بلکه به عنوان شاهدان الهی بر دیگران، قوامین بالقسط هستند و در این امر مجسمه قسط و عدالت قسطی هستند به طوری که جان خویش را در این راه می دهند و شمشیر بر می دارند تا عدالت قسطی در همه جوامع برای همگان از مسلمان و غیر مسلمان اجرایی شود.(حدید، آیه ۲۵؛ مائده، آیه ۸؛ نساء، آیه ۱۳۸)
  5. اصلاح گری: از دیگر نشانه های متقی و اهل تقوا این است که اهل اصلاح گری نسبت به فعالیت های فسادی خویش و دیگران هستند. پس اگر خطا و فسادی کردند آن را اصلاح می کنند(بقره، آیه ۱۶۰؛ نحل، آیه ۱۱۹؛ نساء، آیه ۱۴۶) و در کارهای دیگران اقداماتی اصلاحی را انجام می دهند تا فساد و درگیری و تباهی از میان برداشته شود.(حجرات، آیه ۹) بنابراین، برای تحقق اصلاحات حتی میان مخالفان و دشمنان تلاش می کنند تا کدورت ها و دشمنی ها از میان برود و با اجرای عدالت قسطی سهم و قسط هر کسی ادا شود.(همان) اگر مسئولیت تقسیم اموال یا مدیریت توزیع را به عهده گرفته باشند، سهم و قسط هر کسی را بر اساس عدالت می دهند و اصلاح گری می کنند و از هر گونه فساد و افساد پرهیز دارند.(انفال، آیه ۱) این در حالی است که مشرکان و منافقان و کافران نه تنها اصلاح گری نمی کنند، بلکه کارهای افسادی و فاسد خویش را به عنوان اصلاحات به خورد مردم می دهند و مدعی اصلاحات می شوند؛ زیرا دچار وارونگی قلب و عدم درک درست حقایق به سبب دفن و دسیسه یا ختم و مهر قلوب و عقول فطری خویش هستند.(بقره، آیات ۷ تا ۱۲)
  6. مقابله به مثل: از دیگر نشانه های تقوای الهی در مرتبه تقوای فطری و عدلی آن است که نسبت به دیگران مقابله به مثل می کنند. پس در برابر احسان و نیکی، احسان کرده و در برابر بدی همان میزان بدی می کنند و از ان تجاوز نمی کنند.(شوری، آیه ۴۰)
  7. پذیرش اسلام: شاید بتوان مهم ترین نشانه تقوای فطری عقلی آن است که شخص همان طوری که به اصول فطری انسانی گوش داده و محدودیت های آن را پذیرفته است تا جایی که امانت می ورزد، صداقت دارد و عدالت روا می دارد و وفای به تعهدات می کند، هم چنین محدودیت های نقلی که آن را مطابق مصالح و علیه مفاسد می یابد، تن می دهد و بر اساس شریعت اسلام عمل می کند؛ زیرا آن را حق می یابد و شخص متقی فطری هرگز علیه حق و حقیقت نیست.(بقره، آیات ۲ و ۳) پس کسی که اسلام را نمی پذیرد می بایست در سلامت فطرت و عقل او شک کرد و او را سفیه و بی خرد و سبک مغز دانست.(بقره، آیه ۱۳۰)
  8. اجتناب از فسق و فجور: از نظر قران کسی که اهل تقوای فطری و عقلی باشد، به طور طبیعی از فجور اجتناب می کند و محدودیت های اخلاقی و عقلی را پذیرا است و نسبت به خطوط قرمز عقل و فطرت پای بندی دارد؛ هم چنین در مرتبه بعد نسبت به الهامات وحیانی و نقلی نیز این گونه عمل می کند و از هر گونه فسق و فجور اجتناب می کند و هنجارشکنی و قانون گریزی ندارد.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ قیامت، آیات ۱ تا ۵)
  9. بهره مندی از علم: از نشانه های تقوای فطری ، بهره مندی از عقل و خرد برای کسب علم است. البته از نظر قرآن، هر کسی هر درجه از تقوای الهی را مراعات کند به مرتبه ای علم دست می یابد که می توان گام نخست را علم نظری و حصولی و در مراتب دیگر علم شهودی و حضوری است که به تعلیم الهی انجام می شود. این گونه است که با توجه به درجات تقوای الهی از درجات متنوع علم برخوردار می شود؛ زیرا علم دارای درجات بسیاری است. از نظر قرآن، یکی از بازتاب های تقوای الهی تعلیم الهی به شخص است که آثار آن در زندگی شخص به خوبی نمایش داده می شود.(بقره، آیه ۲۸۲)
  10. تصرف در کائنات و کرامت های شگفت انگیز: از نظر قرآن، کسی که از تقوای الهی برخوردار است، از علم خاصی برخوردار خواهد شد که با عنایت الهی به او داده می شود و شخص را توانا به تصرف در کائنات می کند؛ چنان که در این باره می فرماید: قَالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قَالَ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی؛ کسى که نزد او دانشى از کتاب الهى بود، گفت: من آن را پیش از آنکه چشم خود را بر هم زنى برایت مى ‏آورم. پس چون سلیمان آن تخت را نزد خود مستقر دید، گفت: این از فضل پروردگار من است.(نمل، آیه ۴۰) پس از نشانه های تقوای الهی کسب علم الهی مانند علم الکتاب است که شخص را توانمند به انجام چنین کارهایی می کند.
  11. بهره مندی از یقین: از نظر قرآن، تقوای الهی موجب می شود تا انسان به مراتب متعدد و متنوع از علم برسد که از آن به علم شهودی و نیز علم لدنی یاد می کنند؛ به طوری که می توان آن علوم را به یقین تعبیر کرد که هیچ گونه شک علمی و تردید عملی در آن راه نمی یابد؛ زیرا از مصادیق علم حضوری و شهودی است.(بقره، آیه ۲۸۲ ؛ تکاثر، آیات ۵ و ۷؛ واقعه، آیه ۹۵) در این علم، به جای فهمیدن، دیدن و یافتن است؛ پس عالم به این علم، در حوزه نظری فراتر از فهمیدن قرار می گیرد ؛ زیرا هر آن چه که دیگران می دانند، او می بیند و می یابد. چنین مرتبه را یقین بصیرتی می گویند که خود سه مرتبه علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین را شامل می شود.(همان)
  12. بهره مندی از صبر و حلم: کسی که اهل تقوای الهی باشد، به مرتبه از علم و یقین می رسد که نسبت به همه چیز خبیر است و علم او به معنای دانستن و فهمیدن نیست، بلکه دیدن و یافتن است. از نظر قرآن، کسی که جاهل بی خرد یا جاهل نادان باشد، به طور طبیعی نسبت به مسایل و حوادث واکنش احساسی و تند بروز می دهد و نمی تواند صبور و شکیبا یا حلیم و بردبار باشد، اما کسی که به این مرتبه برسد دیگر به آرامش و سکونتی می رسد که جزع و فزع نمی کند و انسانی حلیم و صبور خواهد شد.(کهف، آیات ۶۵ تا ۶۸؛ حدید، آیات ۲۲ و ۲۳)
  13. انفاق مالی به سائل و محروم: از نظر قرآن، متقی اهل انفال مالی است وهرگز بخل نمی ورزد؛ زیرا همه را مال الله می داند که به امانت در اختیار اوست تا برای رشد خود و دیگران از آن سود برد.(نور، آیه ۳۳؛ ذاریات، آیه ۱۹؛ معارج، آیات۲۴ و ۲۵)
  14. عفو و گذشت: از دیگر نشانه های متقی آن است که اهل عفو و گذشت است؛ زیرا آن را بهترین ونزدیک ترین راه کسب تقوای کامل می داند؛ چنان که خدا می فرماید: إِلَّا یَعْفُونَ أَوْ یَعْفُوَ الَّذِی بِیَدِهِ عُقْدَهُ النِّکَاحِ وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى؛ مگر اینکه آنان خود ببخشند یا کسى که پیوند نکاح به دست اوست ببخشد و گذشت کردن شما به تقوا نزدیکتر است.(بقره، آیه ۲۳۷) هم چنین می فرماید: وَجَزَاءُ سَیِّئَهٍ سَیِّئَهٌ مِثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ ؛ و جزاى بدى مانند آن بدى است پس هر که عفو کند و درگذرد و نیکوکارى کند، پاداش او بر عهده خداست. به راستى او ستمگران را دوست نمى دارد. (شوری، آیه ۴۰) پس کسی که اهل گذشت نیست از تقوای الهی بهره ای نبرده است.
  15. اکرام نسبت به بی خردان و دشمنان: از دیگر نشانه های مهم تقوای الهی آن است که شخص نه تنها بر اساس عدالت مقابله به مثل می کند، بلکه فراتر بر اساس احسان، عفو می کند و از خطا و گناه دیگران در می گذرد، بلکه حتی فراتر از آنها به او کمک می کند تا مشکل خودش را برطرف کند؛ نگاه اکرامی فراترین نگاهی است که از تقوای الهی به دست می آید و رفتار انسان را کلا دگرگون می کند به طوری که دیگران گمان می کنند که او ساده لوح است و چیزی از حساب و کتاب یا ظلم و ستم نمی فهمد و به همه چنان اکرام می کند که شرمنده می شوند.(فرقان، آیه ۷۲؛ توبه، آیات ۶۱ و ۱۲۸؛ و آیات دیگر)

در آیات قرآنی ده ها نشانه برای متقی و اهل تقوا بیان شده که توجه به آنها می تواند ما را برای شناخت از خود و مراتب تقوایی و نیز شناخت تقوای دیگران آگاه کند و بتوانیم قضاوت درستی از دیگران با توجه به اعمال و رفتار نه گفتار آنان داشته باشیم، زیرا برخی خودستایی می کنند یا دیگران را متهم می سازند که می توان به این نشانه ها و دیگر نشانه هایی که قرآن بیان کرده است از مراتب تقوایی آنان آگاه شویم و یا به سنجش و داوری نسبت به میزان و مرتبه تقوای خود بپردازیم.