نسبت وجود و وجدان در کلام انسان و خدا

samamosیکی از قواعد معروف در فلسفه قاعده« عدم الوجدان لایدل علی عدم الوجود » است. به این معنا که نیافتن به معنای وجود نداشتن نیست، چرا که احاطه علمی ما به جهان بسیار محدود است و به یک معنا ما اصولا احاطه ای به عالم هستی نداریم. پس این عدم احاطه که حتی در شکل علمی آن نیز مطرح است دلیلی می شود که ما وقتی چیزی را ندانستیم یا نیافتیم نمی توانیم بگویم که آن چیز نیست.

 

از آن جایی که راه های معرفتی ما محدود است، ما نمی توانیم مدعی آن باشیم که با نیافتن حکم کنیم که نیست. راه های شناختی انسان حسی و تجربی، معرفت شناسی تجریدی و عقلی و در آخر نیز معرفت شناسی شهودی است. در قرآن از معرفت شناسی شهودی در آیاتی از جمله آیات سوره تکاثر سخن به میان آمده است. خداوند در این آیات بیان می کند که انسان با علم شهودی که همان علم الیقین است می تواند در همین دنیا بهشت و دوزخ را ببیند.

اما از آن جایی که انسان ها در محدودیت هستند و احاطه ای بر هستی ندارند نمی توانند مدعی آن شوند که نیافتن مساوی با نبودن و نیست است.

عدم الوجدان مساوی با عدم الوجود

البته از آن جایی که خداوند خود خالق هستی است درباره خداوند می توان حکم کرد که عدم وجدان به معنای عدم وجود است. پس هر چیزی که که خدا می داند به معنای هست آن چیز نیز است و هرچیزی را که خداوند نمی داند به معنای نیستی و بطلان محض و معدوم آن است. پس آنچه را خدا می‌داند، در جهان موجود است؛ و آنچه را خدا نمی‌داند معدومِ محض و باطلِ صِرف است؛ زیرا اگر چیزی چیز باشد در دایره علم و معلوم خداوند خواهد بود. خداوند می فرماید: هو بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ(بقره، ایه ۲۹) پس اگر خداوند چیزی را نداند به معنای معدوم محض بودن آن چیز است.

پس خداوند می تواند بگوید که «عدم الوجدان یدلّ علی عدم الوجود»؛ چرا که خداوند خود خالق هستی است و به همه هستی عدم و احاطه از جمله احاطه علمی دارد و اگر چیزی در دایره معلوم خداوند نباشد، در حقیقت آن چیز باطل و معدوم محض است.

خاستگاه علم پیامبران و اهل بیت(ع) از علم الهی

از آن جایی که پیامبران(ع) و اهل بیت عصمت (ع) نیز مرتبط با علم الهی هستند، در باره آنان نیز می توان گفت که «عدم الوجدان یدلّ علی عدم الوجود» ؛ زیرا آنان به تعلیم الهی سخن می گویند و از خود چیزی را ادعا نمی کنند.(نجم، آیه ۴ و آیات دیگر) پس آنان نیز به تعلیم الهی می توانند مدعی این معنا باشند که «عدم الوجودان یدلّ علی عدم الوجود» ؛ چرا که آنان به علم غیب از طریق خداوند آگاه هستند.(جن آیات ۲۶ و ۲۷)

پس اگر انسان چیزی را نیافت دلیل نیست که آن نیست و وجود ندارد چرا که ممکن است در غیب آسمان و زمین باشد ولی پیامبران و اهل بیت(ع) این گونه نیست و وقتی می گویند نیافتن به معنای نیستی آن چیز است. پس درباره خداوند و آنان می توان گفت که «عدم الوجدان یدلّ قطعاً علی عدم الوجود». پس وقتی گفتند: مَا عَلِمْتُ لَکُم مِنْ إِلهٍ غَیْرِی ؛ خدایی دیگر برای شما نمی دانم یعنی خدایی دیگر نیست (قصص ،‌آیه ۳۸) ؛ زیرا نمی دانم به معنای نیست و معدوم بودن محض آن است.