نسبت ستاریت خدا و شاهدان اعمال

عدالت

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اعمال هر انسانی نه تنها بر خود او عرضه می شود، بلکه شاهدان اعمال از جمله فرشتگان و پیامبران و زمین و زمان هستند که اعمال دنیوی انسان را می بینند و در قیامت شهادت می دهند؛ هم چنین بارها دیده شده که برخی از افرادی که دارای چشم بصیرت و برزخی هستند، می توانند بر «اسرار» بلکه «خفی و اخفی» انسان آگاه شوند و ملکوت آدم  را ببیند. این در حالی است که بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، خداوند ستار العیوب است؛ پس چگونه می شود که خدا با ستاربودن و پوشاندن گناهانی باز اجازه می دهد تا برخی ببیند و حتی در قیامت شهادت دهند؟

به سخن دیگر، آیا شاهدان اعمال همه اعمال را می بینند؟ یا محدودیت هایی برای شهود شاهدان از پیامبران و فرشتگان و عارفان است؟ چه اعمالی را آنان نمی بینند و خدا آنها را بر غیر شخص مستور می کند؟

به عبارت دیگر، اگر انسان استغفار و توبه کند و یا نسبت به عملی شرم و حیا ورزد و تجری و جرات نداشته باشد، آیا باز هم شاهدان آن را می بینند؟ با «صفحه» و گشایش صحفه نو بر دفتر اعمال و پاکسازی یا تکفیر و تبدیل سیئات به حسنات، باز هم این اعمال دیده می شود؟

نویسنده با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن برآن است تا به این پرسش ها پاسخ دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

عرضه اعمال و شاهدان اعمال

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر کسی در قیامت با اعمال خویش محشور می شود که شامل افکار و نیات و اعمال و رفتار اوست. به این معنا که عین اعمال در قیامت حاضر می شود و اصولا بهشت و دوزخ چیزی جز اعمال دنیوی او نیست.(کهف، آیه ۴۹؛ آل عمران، آیه ۳۰)

از نظر قرآن کارنامه اعمال که در قرآن کریم، با واژه‌هایی چون «کتاب»، «زبر»، «طائر» و «امام مبین» بیان شده(همان؛ قمر، آیه ۵۲؛ یس، آیه ۱۲) به شکلی است که خود انسان نمی تواند آن را انکار کند یا برایش عذر و بهانه ای بیاورد؛ زیرا بدان بصیرت کامل دارد.(انشقاق، آیات ۱۰ تا ۱۵ ؛ حاقه، آیات ۲۶ و۲۷؛ اسراء، آیه ۱۴؛ قیامت، آیات ۱۳ و۱۴)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، همان طوری که تمامی اعمال شخص در قیامت بر خودش عرضه می شود، شاهدانی نیز بر آن شهادت می دهند تا هیچ گونه بهانه ای برای  شخص باقی نماند. این شاهدان قیامتی عبارتند از :

  1. خدا: از نظر قرآن غیر از انسان که خود شاهد و قاضی اعمال خویش است؛ خدای تبارک تعالی نیز شاهد و قاضی اعمال اوست؛ زیرا به همه ابعاد وجودی انسان از خود انسان نیز آگاه تر است؛ زیرا علم الهی حضوری و بصیرت و بینایی او از جنس علم حضوری است؛ یعنی همان طوری که شخص به عشق و درد خویش علم حضوری دارد، خدا به همان میزان، بلکه قوی تر نسبت به آن علم حضوری دارد: یعْلَمُ خائِنَهَ الأعْینِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ؛ خیانت و یواشکی دیدن چشمان را می داند و آن چه در سینه ها نهان و مخفی شده است(غافر، آیه ۱۹)؛ زیرا خدا نه تنها به انسان از «حبل الورید» و شاهرگ گردنش به او نزدیک تر است(ق، آیه ۱۶)، بلکه «حائل» میان خود انسان با قلب است که حقیقت اوست: وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ؛ و بدانید که خدا میان آدمى و دلش حایل مى‏ گردد.(انفال، آیه ۲۴)

پس باید بدانیم که خدا به همه چیز علم حضوری دارد و چیزی از ظاهرو باطن و ملک و ملکوت براو پوشیده نیست، بلکه همه چیز در مرائی و مسمع اوست: أَلَمْ یعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یرَی؛ آیا انسان نمی داند خدا دارد نگاهش می کند؟(علق، آیه ۱۴) امیرمؤمنان علیه السلام می فرماید:  قَدْ عَلِمَ السَّرائِرَ وَ خَبَرَ الضَّمَائِرَ، لَهُ الاحَاطَهُ بِکلِّ شَی ءٍ وَ الْغَلَبَهُ لِکلِّ شَی ءٍ وَ الْقُوَّهُ عَلی کلِّ شَیءٍ؛  خدا به تمام نهانی ها دانا و از همه اندیشه ها آگاه است، برای او به ظاهر و باطن هر چیزی احاطه و نسبت به هر چیزی غلبه و توانایی است.(نهج البلاغه، خطبه ۸۶، ص ۱۴۳)

پیامبر(ص) می فرماید: اَعْبُدُ اللَّهَ کاَنَّک تَراهُ فَاِنْ لَمْ تَکنْ تَراهُ فَانِّهُ یراک؛ خدا را آن چنان عبادت کن که گویی او را می بینی و اگر تو او را نمی بینی او تو را به خوبی می بیند. (متقی بن حسام الدین الهندی، کنزالعمال، ج ۳ ، حدیث ۵۲۵۰، ص ۲۱)

  1. فرشتگان: هم چنین از نظر قرآن، فرشتگانی نیز به عنوان شاهدان اعمال در دنیا تلقی شهادت کرده و در قیامت شهادت می دهند: وَ جَاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَهَا سَائِقٌ وَشَهِیدٌ ؛ و هر کسى مى ‏آید در حالى که با او سوق‏دهنده و شهادت و گواهى ‏دهنده‏ اى است(ق، آیه ۲۱) ؛ زیرا برای هر انسانی دو فرشته است که از چپ و راست در حال «عتید رقیب»؛ یعنی آماده و مراقب هستند تا همه چیزی که از انسان «لفظ» یعنی صادر می شود، نگارش کنند.(ق، آیات ۱۷ و ۱۸)
  2. پیامبران و پیامبر اکرم(ص) : دیگر شاهدان اعمال می توان به پیامبران و امامان اشاره کرد که خدا به صراحت درباره تلقی شهادت در دنیا و شهادت در آخرت ایشان می فرماید: وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ؛ و بگو هر کارى مى‏ خواهید بکنید که به تحقیق خدا و پیامبر او و مؤمنان در کردار شما می بینند و به تحقیق به سوى داناى نهان و آشکار بازگردانیده مى ‏شوید، پس ما را به آنچه انجام مى‏ دادید آگاه خواهد کرد.(توبه، آیه ۱۰۵)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، پیامبر (ص) حتی پس از رحلت نیز به اعمال ما شاهد است؛ زیرا اگر شهداء زنده و احیاء هستند(آل عمران، آیه ۱۶۹) پیامبر(ص) از آنان به مراتب قوی تر است و از «حیات محض» برخوردار بوده و آگاهی اش به دنیا به مراتب قوی تر است؛ چنان که پیامبر(ص) درباره آگاهی مردگان پس از مرگ نسبت به دنیا بارها سخن گفته است. از جمله بعد از شکست کفار در جنگ بدر و پایان گرفتن جنگ، پیامبر با جمعى از یارانش به کنار چاهى آمدند که اجساد مقتولین در آنجا بود، آنها را با نامهایشان صدا زد: (اى عتبه، اى شیبه، اى اخیه، اى ابوجهل) آیا آنچه را که پروردگار به شما وعده داده بود حق و پا بر جا یافتید؟ من آنچه را خداوند وعده داده بود یافتم.

در اینجا عمر گفت: اى رسول خدا با اجساد سخن مى گویى که روح ندارند! پیامبر(ص) فرمود: والذى نفس محمد، بیده، ما انتم باسمع لما اقول منهم؛ سوگند به کسى که جان محمد در دست اوست شما نسبت به آنچه مى گویم از آن ها شنواتر نیستید.(صحیح بخارى، ج ۵ ، ص ۹۷)

هم چنین بعد از شکست اصحاب جمل حضرت على (ع) در میان کشته شدگان عبور کرد، و به کشته (کعب بن سور) قاضى بصره رسید، فرمود: او را بنشانید، او را نشاندند، فرمود: واى بر تو اى کعب علم و دانشى داشتى، اما براى تو سودى نداشت و شیطان تو را گمراه کرد و به دوزخ فرستاد.( شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید ، ج ۱ ، ص ۲۴۸ ؛ تفسیر نمونه، ج ۱۵ ص ۵۴۴)

به هر حال، پیامبر(ص) از جمله شاهدان بلکه شاهد شاهدان است؛ چنان که خدا می فرماید: وَیَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّهٍ شَهِیدًا عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِکَ شَهِیدًا عَلَى هَؤُلَاءِ وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِکُلِّ شَیْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَهً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ ؛ و به یاد آور روزى را که در هر امتى شاهد و گواهى از خودشان برایشان برانگیزیم، و تو را هم بر آنان شاهد و گواه آوریم؛ و این کتاب را که روشنگر هر چیزى است و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگرى است بر تو نازل کردیم.(نحل، آیه ۸۹)

پس پیامبر(ص) نه تنها شاهد امت خویش بلکه شاهد بر پیامبرانی است که آنان شاهد بر امت های خودشان بودند؛ زیرا هر پیامبری در حال حیات و ممات از طریق مشاهده باطنی و روحانی، ناظر احوال تمام امت خویش خواهد بود و روح پاک پیامبرصلی الله وعلیه وآله نیز از همین راه ناظر همه امم پیشین و امت خویش است.(تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۳۹۱)

  1. امامان معصوم(ع) : از نظر قرآن، غیر از پیامبران و پیامبر(ص)، مومنانی نیز شاهد اعمال امت هستند که مصداق اتم واکمل آنان براساس روایات تفسیری امامان معصوم(ع) هستند.(توبه، آیه ۱۰۵) علامه مجلسی رحمه الله می نویسد:  بحث درباره کلیه اعمال تمام انسان ها است و آنان که به همه اعمال اشراف دارند، ذات اقدس اله و پیغمبر اکرم صلی الله وعلیه وآله و ائمه طاهرین هستند؛ لذا شاهدان، هم باید ناظر بر کار ما باشند و هم ناظر بر باطن، رنگ و نیت کار ما، و این افراد ائمه طاهرین هستند. روایت زیر این مؤید این مطلب است که می فرماید: «نحن الامه الوسط و نحن شهداءاللَّه علی خلقه؛ ما ائمه امت میانه هستیم و ما شاهدان خدا بر خلق هستم.( اصول کافی، ج ۱ ، ص ۱۹۱) یا می فرماید: ما حجت های او بر روی زمین هستیم. بنابراین فردای قیامت امام علی علیه السلام شاهد و گواه بر اعمال امت زمان خود است. پس از علی بن ابی طالب، گواه و مراقب و شاهد امت زمان، امام حسن و امام حسین علیهم السلام هستند. به نوبت تا به عصر ما می رسد و امام زمان ما، شاهد و ناظر بر تمام اعمال ماست، همچنانکه حضرت مهدی علیه السلام می فرماید: ما بر اخبار و احوال شما آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما بر ما پوشیده و مخفی نمی ماند.(بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۷۵)

امام باقر(علیه السلام) نیز می فرماید: «انَّ الاعمَال تُعْرَضُ عَلَى نَبِیِّکُمْ کُلَّ عَشِیَّهِ الْخَمِیسِ فَلیَستح اَحَدُکُمْ ان تُعْرَضُ عَلَى نَبِیِّهِ الْعَمَلُ الْقَبِیحُ؛ تمامى اعمال‌ شما بر پیامبرتان هر عصر پنجشنبه عرضه‌ مى شود، بنابراین باید از اینکه عمل زشتى از شما بر پیامبر(صلی الله علیه وآله) عرضه شود شرم کنید». (البرهان فى تفسیر القرآن، بحرانى، ج ۲، ص ۸۴۱.)

در همین راستا می بینیم در بسیاری از احادیثی که در آنها به آگاهی پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه(علیهم السلام) از اعمال انسانها اشاره شده، بر جنبه های یاری گرانه آن ذوات معصوم برای انسان های تاکید شده است. به عنوان مثال در روایتى از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) مى خوانیم که شخصى به خدمتش عرض کرد براى من و خانواده ام دعایى فرما، آن امام فرمود مگر من دعا نمى کنم؟ «وَ اللَّهِ اِنَّ اَعْمَالَکُمْ لَتُعْرَضُ عَلَیَّ فِی کُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَهٍ قَالَ فَاسْتَعْظَمْتُ ذَلِکَ فَقَالَ لِی اَ مَا تَقْرَاُ کِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُوْمِنُونَ‌ قَالَ هُوَ وَ اللَّهِ عَلِیُّ بْنُ اَبِی طَالِبٍ»؛ بخدا سوگند، اعمال شما هر شب و روز بر من عرضه مى شود [و همواره آنچه خیر و صلاح شماست را از خدامی خواهم]. راوى این حدیث مى گوید این سخن بر من گران آمد، امام متوجه شد و به من فرمود: آیا کتاب خداوند عز و جل را نمى خوانى که می گوید: «عمل کنید خدا و پیامبرش و مومنان عمل شما را مى بینند»؟! به خدا سوگند منظور از مومنان على بن ابى طالب [و امامان دیگر از فرزندان او](علیهم السلام) مى باشد. (لکافی، ج ۱، ص ۲۱۹.)

نیز در روایتی دیگر و از قول پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) خطاب به اصحابش می خوانیم: «هم حیات من براى شما خیر است و هم مرگ من! پرسیدند مى دانیم زندگى شما براى ما خیر است اما مرگتان چطور؟ فرمود: اعمال‌ شما بر من عرضه‌ مى شود و من برایتان استغفار مى کنم.( ترجمه گویا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه، مکارم شیرازى، ج ۲، ص ۵۵۷.)

  1. اعضاء و جوارح انسان: شاهدانی دیگر غیر از این ها هستند که برخی از خودمان یعنی همان اعضا و جوارح هستند؛ چنان که خدا می فرماید: وَتُکلِّمُنَا أَیدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُم بِمَا کانُوا یکسِبُونَ؛ دست های آنها با ما سخن می گویند، و پاهای آنها به اعمالشان شهادت و گواهی می دهند.(سوره یس، آیه ۶۵)
  2. اماکن و ازمنه: افزون براین ها شاهدانی دیگر چون اماکنه و ازمنه هستند که شهادت می دهند. امیرمومنان حضرت علی علیه السلام می فرماید: مَا مِنْ یوْمٍ یمُرُّ عَلَی ابْنِ ادَمَ الّا قال له ذلک الیوم انا یوم جدیدٌ وَ أنا علیک لَشَهیدٌ… اَشْهَدُ لک به یوم القیامه ؛ هیچ روزی بر انسان نمی گذرد، مگر آنکه آن روز به انسان هشدار می دهد که من امروز برای تو روز نوی هستم و گواه کارهایی خواهم بود که در من انجام می دهی و در روز قیامت به آنها شهادت خواهم داد.(عبد علی بن جمعه الحویزی، تفسیر نورالثقلین، ج ۵، ص ۱۱۲)

هم چنین امام سجادعلیه السلام می فرماید: هذا یومٌ حادثٌ جدیدٌ و هو علینا شاهد عَتیدٌ؛  امروز روز نوی است و در قیامت گواه اعمالی است که در آن انجام می دهیم.( معاد، محسن قرائتی، ص ۲۸۳ – ۲۸۵)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، زمین نیز به وحی الهی در روز قیامت سخن می گوید:  یوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا بِأَنَّ رَبَّک أَوْحَی لَهَا ؛ آنگاه زمین به اعمالی که بنی آدم انجام دادند شهادت می دهد، همانطور که اعضای بدن انسان ها و نویسندگان اعمالش یعنی ملائکه بر اعمال بنی آدم شهادت می دهند.( زلزله، آیات ۴ و ۵)

امام صادق علیه السلام فرمود:  نمازهای خود را در مکان های مختلف بخوانید؛ زیرا مکان ها در قیامت بر اعمالتان شهادت خواهند داد.(علل الشرایع، صدوق، باب ۴۶، ص ۳۴۳)

عدم تنافی ستاریت با شاهدان اعمال

یکی از مهم ترین صفات الهی «ستار» بودن خدا است.(مفاتیح الجنان، ص ۷۶ و ۳۳۸) ستار صیغه مبالغه به معنای بسیار پوشاننده ؛ یعنی خدایی که عیب ها و گناهان بندگانش را می پوشاند. در دعا آمده است:«إِلَهِی قَدْ سَتَرْتَ‌ عَلَیَ‌ ذُنُوباً فِی الدُّنْیَا وَ أَنَا أَحْوَجُ إِلَی سَتْرِهَا عَلَیَّ مِنْکَ فِی الْأُخْرَی؛  ای خدایی که در دنیا گناهان مرا پوشاندی، من به پوشاندن آن‌ها در آخرت محتاج‌ترم.( اقبال الأعمال، ابن طاووس، ج ۲، ص ۶۸۶) یا آمده است: «وَ اغْفِرْ لِی‌ مَا خَفِیَ‌ عَلَی الْآدَمِیِّینَ مِنْ عَمَلِی وَ أَدِمْ لِی مَا بِهِ سَتَرْتَنِی؛خدایا گناهان مرا که بر بندگانت مخفی است، ببخش و آن‌چه را پوشاندی هم‌چنان از دیگران مخفی نگهدار.»( مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، شیخ طوسی، ج ۲، ص ۵۹۳) در این دعا منظور از ادامه پوشاندن و مخفی نگهداشتن، به یقین ، مخفی نگهداشتن آن‌ها در آخرت است.

بنابراین، ممکن کسی بپرسد: اگر خدا ستار است، چگونه اجازه می دهد که هر کسی نسبت به اعمال باطنی و مخفی مردم آگاهی یابد؟!

در پاسخ باید گفت: اولا: خدا در دنیا اسرار را آشکار نمی کند و کسی را رسوا نمی سازد، حتی اگر منافقان باشند که فتنه گران اصلی در میان امت اسلام هستند و اگر آنان رسوا می شوند، به سبب «سیما» و نشانه های باطنی رفتار یا لحن کلام و بازتاب های آن در ظاهر آنان است که می گویند بدن اسرار نهان را آشکار می کند.(محمد، آیه ۳۰) بنابراین، شاهدان اعمال از پیامبران، مقربان و اولیای الهی که از اعمال انسان‌ها با خبرند، آن‌ها با آن که در همین دنیا نیز بر اسرار ما اطلاع دارند، اما این به معنای انتشار آن به دیگران نیست.

ثانیا: شاهدان اعمال در دنیا تلقی شهادت می کنند، ولی در آخرت شهادت می دهند که آن روز را «تبلی السرائر» نامیده اند.(طارق، آیه ۹) در آن روز است که این شاهدان با «علو» الهی خویش در مقام شاهدان به شهادت اقدام می کنند.(مطففین، آیات ۱۸ و ۲۱)

براساس آموزه های وحیانی قرآن، شاهدان اعمال و نیز کسانی که چشم بصیرت برزخی دارند و ملکوت و باطن اعمال وافکار و نیات دیگران را می دانند، زمانی به این اعمال آگاهی می یابند که با «اذن» تکوینی و تشریعی الهی همراه باشد. بنابر این اگر اذنی نباشد یا مشیت الهی بر آن قرار نگرفته است که شخص بداند، آن چیز را نخواهد دانست.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، در دو صورت است که شاهدان اعمال نسبت به امری آگاهی نمی یابند: ۱. استغفار و توبه از گناهی باشد، ۲. شرم و حیا داشته باشد و فسق و فجور نکند و از کرده خویش پیشمان باشد.

بر اساس آموزه های قرآنی، خدا گاهی به گونه ای فیضی عطا می‌کند که کسی آن را نمی‌بیند؛ پس اگر خدا بخواهد کریمانه رفتار کند و آبروی کسی را حفظ کند حتی نمی‌گذارد که انبیا و اولیا که در همه مراحل، مجاری فیض الهی‌اند، حضور داشته باشند و از آن آگاه شوند. از همین روست که مرحوم محمد مهدی نراقی در جامع السعادات روایتی از پیامبر (ص) نقل می کند که فرمود: سَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ أَنْ یَجْعَلَ حِسَابَ أُمَّتِی إِلَیَّ لِئَلا تُفْتَضَحَ عِنْدَ الأُمَمِ فأوحی اللَّه عزّ و جلّ إلیّ: یا محمّد بل أنا أحاسبهم فإن کان منهم زلّه سترتها عنک لئلا تفتضح عندک‏؛ از خدا خواستم که حساب امت مرا به من واگذارد تا پیش امت‌های دیگر رسوا نشود، پس خدای عز و جل به من وحی کرد، ای محمد نه، بلکه من حسابشان را می‌رسم و اگر گناهی از آن‌ها سر زده از تو پوشیده می‌دارم که پیش تو نیز رسوا نشود.(نهج الفصاحه،  ابوالقاسم پاینده، ص ۵۱۷، شماره حدیث ۱۷۱۵؛ جامع السعادات، محمد مهدی نراقی)

امام صادق علیه السلام نیز می فرماید:  اِنّ الْمُؤمِنَینِ اِذا قَعَدَا اِلتَقَیا وَ اَعْتَنِقا قَالَتِ الْحَفَظَهُ بَعْضُها لِبَعْضٍ تَنحُّوا عَنهُما فَانَّ لَهُما سِراً وَ قَدْ سَتَرَاللَّه عَلَیهِمَا؛ هنگامی که دو مؤمن کنار هم می نشینند و بحث های خصوصی می کنند، حافظان اعمال به یکدیگر گویند: ما باید کنار رویم، شاید آنها سری دارند که خداوند آن را مستور داشته است.(میرزاحسین محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج ۹، ص ۶۸)

البته باید توجه داشت که این نهان شدن از شاهدان به معنای نهان از خدا نیست؛ زیرا همان طوری که شخص نسبت به خویش بصیرت دارد(قیامت، آیه ۱۴) وچیزی بر او مخفی و نهان نیست، از خدا نیز به عنوان شاهد حاضر هرگز مخفی نخواهد بود؛ از همین روست که وقتی راوی می گوید: مگر خداوند عزوجل نمی فرماید:  مَا یلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَیهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ ؛ هیچ سخنی انسان نمی گوید مگر اینکه فرشته مراقب و آماده ثبت اعمال، نزد آن حاضر است؟.(سوره ق، آیه ۱۸) امام(ع) در پاسخ فرمود: إن کانَت الملائکهُ لاتَکتُبُ لَفْظَهُمَا وَ لاتَعْرِفُ کلامَهُما فَاِنَّهُ یعْرِفُهُ وَ یحْفِظَهُ عَلَیهِما عَالِمُ السِّرَ وَ أخْفی؛ اگر حافظان سخنان آنها را نشوند، خداوندی که از اسرار باخبر است می شنود و می بیند.(محدث نوری، پیشین، ص ۶۹)

خدا در آیات قرآنی به این نکته توجه می دهد که وقتی شخص توبه و استغفار می کند، خدا نه تنها «صفحه» جدیدی برایش می گشاید که در آن چیزی نوشته نشده، بلکه در مقام تکفیر، آن را می پوشاند: «وَالَّذینَ آمنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ آمنُوا بِما نُزِّلَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الحقُّ مِن رَبِّهِم کَفَّرَ عَنهُم سَیِّئاتِهِم وَ أصلَحَ بالَهُم؛ و آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند و به آن چه بر محمد (صلی الله علیه وآله) نازل شده، و حق و از جانب پروردگارشان است، ایمان آورده اند؛ خدا زشتی و بدی هایشان را تکفیرکرده و آن را زدوده و پوشانده و حال شان را بهبود بخشید».(محمد، آیه ۲)

در جایی دیگر نیز می فرماید: لِیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَیُکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَکَانَ ذَلِکَ عِنْدَ اللَّهِ فَوْزًا عَظِیمًا ؛  تا مردان و زنانى را که ایمان آورده‏ اند در باغهایى که از زیر درختان آن جویبارها روان است درآورد و در آن جاویدان بدارد و بدیهایشان را از آنان بپوشاند و بزداید و این فرجام نیک در پیشگاه خدا کامیابى بزرگى است.(فتح، آیه ۵)

باید توجه داشت که واژه کفر به معنای پوشاندن است. کشاورزی که دانه را زیر خاک می پوشاند کافر گویند؛ چنان که کافر اعتقادی کسی است که حق را زیر باطل می پوشاند و مخفی می سازد.

خدا در قرآن به مساله تکفیر به معنای پوشاندن زشتی ها و گناهان به دنبال توبه واستغفار و مانند آنها بسیار پرداخته و در باره تکفیر بدی ها و سیئات از سوی خدا آیات چندی وارده شده که همه آنها نشان می دهد که اگر انسان پس از خطا و گناه، به اصلاح بپردازد و درست عمل کند و تقوا پیشه گیرد و توبه و استغفار نماید، خدا آن بدی ها و زشتی ها را می پوشاند تا دیده نشود(آل عمران، آیه ۱۹۵؛ مائده، آیه ۶۵؛ عنکبوت، آیه ۷؛ زمر، آیه ۳۵)؛ زیرا از نظر قرآن، کارهای نیک وحسنات از میان برنده بدی ها و زشتی ها است: إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ.(هود، آیه ۱۱۴)

از نظر قرآن، عفو و گذشت الهی نسبت به این افراد به گونه ای است از خطا و گناهانش در می گذرد: وَنَتَجَاوَزُ عَنْ سَیِّئَاتِهِمْ(احقاف، آیه ۱۶)، بلکه حتی سیئات و بدی و زشتی های آنان را با حسنات جایگزین می کند: إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا وَمَنْ تَابَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَإِنَّهُ یَتُوبُ إِلَى اللَّهِ مَتَابًا ؛  مگر کسى که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند پس خداوند بدیهایشان را به نیکیها تبدیل مى ‏کند و خدا همواره آمرزنده مهربان است ؛ و هر کس توبه کند و کار شایسته انجام دهد در حقیقت به سوى خدا بازمى‏ گردد.(فرقان، آیات ۷۰ و۷۱)

این ستاربودن خدا تا جایی است که به شاهدان دیگر گفته می شود تا آن گناه را بپوشانند. امام صادق (ع) می فرماید: وقتی شخصی گناهی مرتکب شده است بعد که توبه می کند خدا به زمین و جاهایی که او گناه کرده است دستور می دهد که آنها را بپوشانند و کتمان کنند. توبه حجابی برای تمام گناهان درست می کند.

هم چنین از نظر قرآن، کسی که شرم وحیا می ورزد، خدا او را رسوا نمی کند، بلکه کسی را رسوا می کند که شرم وحیا ندارد و اگر مطلب آشکار شود، هیچ خجالت نمی کشد و اصولا به نوعی فسق و فجور و علنی شدن را دوست می دارد. پس کسی که باکی از رسوایی ندارد و شرم و حیا نمی ورزد، آشکار شدن عیوب و گناه و خطا و زشتی ها برایش مهم نیست. پس آگاهی افراد به این گونه امور هیچ تنافی با ستار عیوب بودن خدا ندارد؛ زیرا اولا: این گونه نیست که خداوند در همه احوال از رسوایی بدکاران و معصیت کاران جلوگیری و آبروی شان را حفظ کند؛ خدا عیب انسانهای هتّاک(پرده در) و بی پروا را آشکار می کند؛ ثانیا: اطلاع معصومین و اولیاء از اعمال آدمی نتیجه اثر وضعی گناه است؛ چون گناه هر کس اثری وضعی در نظام تکوین می گذارد که بندگان صالح و متقی خدا قدرت تشخیص چنین آثاری را دارند و علم آنها همیشه از ارائه گزارش ناشی نمی شود؛ ثالثا: هنگامى که انسان بداند علاوه بر خداوند، پیشوایان محبوبش و برخی از اولیاء الهی نیز می توانند از رفتارهایش مطلع شوند، بدون شک بیشتر رعایت مى کند و مراقب اعمال خود خواهد بود؛ رابعا: از آنجا که آن اولیای گرامی از هیچ تلاشی برای کمک به انسان و رشد دادن او کوتاهی نمی کنند، علم آنها به اعمال ما برای خود ما مفید خواهد بود؛ خامسا: انسان ‌هایی که می توانند علم به اعمال انسان داشته باشند، جز آنچه که مطلوب و مرضی الهی است نخواهند دید. خداوند اطلاع از اعمال بندگان را به کسانی عنایت می کند که محرم اسرار باشند و به سخنی ماذون به اذن الهی هستند و میزان و مقدار علم وآگاهی آنان به مشیت الهی و نیز رضایت خداوندی نسبت به افراد دارد.(جن، آیات ۲۶  و ۲۷)

پس باید توجه داشت که خدا عیب انسانهای فاسق و فاجر و هتّاک و بی پروا را آشکار می کند، نه کسانی که از کرده خویش پشیمان بوده و اهل استغفار و توبه و اصلاح امور هستند و اگرخطا و گناهی کرده شرم و حیا می ورزند و از رسوایی هراسان و ترسان هستند.

به سخن دیگر، اولا این گونه نیست که خداوند در همه احوال از رسوایی بدکاران و معصیت کاران جلوگیری و آبروی شان را حفظ کند؛ زیرا میزان ستار بودن خداوند نسبت به هر کس به تناسب لیاقت و شایستگی اش است. بنابراین، اگر کسی که با پشیمانی از گناهان خود، با توبه و استغفار از خداوند پوزش می طلبد و برای جبران آن غفلت ها و کارهای ناپسند، تلاش می کند، بی گمان آبرویش نزد خداوند حفظ و نزد هیچ کس رسوا نمی گردد. امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «إِذَا تَابَ الْعَبْدُ تَوْبَهً نَصُوحاً أَحَبَّهُ اللَّه‏ فَسَتَرَ عَلَیْهِ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ فَقُلْتُ وَ کَیْفَ یَسْتُرُ عَلَیْهِ قَالَ یُنْسِی مَلَکَیْهِ مَا کَتَبَا عَلَیْهِ مِنَ الذُّنُوبِ وَ یُوحِی إِلَى جَوَارِحِهِ اکْتُمِی عَلَیْهِ ذُنُوبَهُ وَ یُوحِی إِلَى بِقَاعِ الْأَرْضِ اکْتُمِی مَا کَانَ یَعْمَلُ عَلَیْکِ مِنَ الذُّنُوبِ فَیَلْقَى اللَّهَ حِینَ یَلْقَاهُ وَ لَیْسَ شَیْ‏ءٌ یَشْهَدُ عَلَیْهِ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الذُّنُوبِ؛ هرگاه توبه بنده کاملا خالص باشد، خداوند او را چنان دوست می دارد که آثار گناهش را می پوشاند، حتی فرشتگانی را که مأمور ثبت اعمال او هستند به فراموشی وا داشته می شوند و به اعضای پیکر او که شاهد اعمال وی در قیامت اند، دستور داده می شود که گناهان شان را مستور بدارند، و به زمین که نگاه بر آن کرده و گواه بر عمل او در قیامت است نیز فرمان می دهند که آن عمل را کتمان کند، به گونه ای که روز قیامت هنگامی که در صحنه رستاخیز حضور می یابد، هیچ کس و هیچ چیز بر ضد او گواهی نخواهد داد».( الکافی، ج ۲، ص۴۳۰)

اما کسانی که همواره در پی آشکار کردن عیوب مردم و کاستن حیثیّت و اعتبار دیگران هستند نباید انتظار داشته باشند عیوب خودشان مخفی بماند؛ بی تردید روزی خداوند آنها را در بین مردم رسوا می کند. امام صادق(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل می کند که فرمود: «لَا تَطْلُبُوا عَثَرَاتِ الْمُؤْمِنِینَ فَإِنَّ مَنْ تَتَبَّعَ عَثَرَاتِ أَخِیهِ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَثَرَاتِهِ وَ مَنْ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَثَرَاتِهِ یَفْضَحْهُ وَ لَوْ فِی جَوْفِ بَیْتِهِ ؛ لغزش هاى مؤمنان را مجویید، زیرا هر که لغزش هاى برادر خود را بجوید، خدا دنبال لغزش هاى او برآید و هر که خدا دنبال لغزش هایش برآید، رسوایش سازد گرچه در درون خانه ‏اش باشد.»(بحار الأنوار، ج ۹۵، ص ۱۳۷)

با این تفاصیل باید توجه داشت که لطف خداوند در پوشاندن عیوب بندگانش، فقط شامل کسانی می شود که عیب و عمل آنها با سوء اختیار و تکرار عمدی نباشد؛ معقول نیست عدّه‌ ای جسورانه و بی پروا، هر معصیتی را مرتکب شوند و از ظهور و آشکارشدن آن نیز ابایی نداشته باشند و ستّار العیوبی خداوند مانع ظهور عیوب آنها شود. ستّارالعیوب بودن در مراحل اولیّه خطای انسان است تا او فرصت توبه داشته باشد، ولی اگر بی پروایی کرد رسوا می شود. از این رو در برخی از ادعیه مانند دعای کمیل می خوانیم: «اللَّهُم اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَهْتِکُ الْعِصَمَ؛ خدایا آن دسته از گناهان مرا ببخش و بیامرز که باعث می گردد، پرده عصمت و صیانت[یعنی ستاریت] کنار رود و رسوا گردم». (مفاتیح الجنان، دعای کمیل)

علامه مجلسی در این باره می نویسد: هتک شدن عصمت ها هنگامی است که شخصی در برخی گناهان اصرار و قصد تداوم و تکرار را داشته باشد. در این صورت برای آن دو معنا متصوّر است: یکی اینکه خداوند توفیق عبادت و بندگی و حفاظت و صیانت از گناه را از او بر می دارد و او را به شیطان و هوای نفسش وا می گذارد؛ معنای دیگر اینکه خداوند پرده ستّاریّت و عیب پوشی خود را از چنین بنده گستاخی بر داشته، تا رسوا گردد.( بحارالانوار، ج ۸۴، ص ۲۵۳)

چنان که گفته شد، از نظر آموزه های وحیانی قرآن، افکار و اندیشه ها و نیات باطنی انسان در ظاهر انسان خودنمایی می کند و سیمای هر کسی او را رسوا می سازد. در حقیقت آثار وضعی گناهان و معاصی آدمی خود عامل رسواسازی است؛ زیرا اعمال و گفتار ما انرژی های مختلفی هستند که هرگز محو و نابود نمی شوند. بنابراین هر رفتار ناصواب آدمی اثری در پیرامون خود به جای می گذارد که لاجرم توسط حس گرهای برخی از انسان های وارسته و متقی رصد می شود. از نظر آموزه های قرآنی واسلامی آثار وضعی گناهان برای بندگان صالح خداوند قابل تشخیص است؛ زیرا هر کسی که با تربیت و تهذیب دینی و ریاضت شرعی در این دنیا روح خود را از لجام مادی اش آزاد کند، به اندازه قدرت ایمان و تقوایی که در خود پرورش می دهد، نفوذ بصیرت در تشخیص دقیق پدیده های عالم – که اثر وضعی گناهان هم جزئی از آنهاست – می یابند. در حدیثی از امام علی(علیه السلام) در باره تأثیر عفاف در پرورش و رشد روحی آدمی نقل شده است که فرموده اند: «لَکَادَ الْعَفِیفُ أَنْ یَکُونَ مَلَکاً مِنَ الْمَلَائِکَه؛ نزدیک است انسان عفیف فرشته ای از فرشتگان الهی گردد. (نهج البلاغه، فیض الإسلام‏، ص ۵۵۹)

بدیهی است کسی که چنین مرتبه والایی در معنویت پیدا می کند، می تواند با چشم بصیرت خود از آثار وضعی گناهان و معاصی دیگران مطلع گردد. اهل بیت(علیهم السلام) نیز به خاطر برخورداری از بالاترین مراتب رشد معنوی، بیشترین تسلط را بر نظام تکوین دارند؛ لذا بیشتر از دیگران به آثاری که اعمال هر کس بر روی خود شخص و محیط اطراف او می گذارد علم پیدا می کنند. در روایتی از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که: «خداوند در هر قریه اى ستونى از نور براى امام نصب مى کند که مى تواند تمام اعمال اهل آن قریه را به وسیله آن ببیند.( بحار الأنوار، ج ۲۶، ص ۱۳۴)

به همین ترتیب، دیگر اولیاء و عرفا نیز نسبت به تهذیب دینی و رشد روحی شان می توانند از اعمال انسان مطلع شوند؛ چنان پیامبر(ص) درباره مومنان هشدار می دهد و می فرماید: اِتَّقوا فِراسَهَ المؤمنِ ، فإنّهُ یَنظُرُ بنُورِ اللّه ِ ، ثُمّ قَرَأ : «إنَّ فِی ذلکَ لآیاتٍ لِلمُتَوَسِّمِینَ» قالَ : المُتَفَرِّسِینَ ؛ : بترسید از درون بینى مؤمن! زیرا که او با نور خدا مى بیند. حضرت سپس آیه «به یقین در این براى نشانه شناسان نشانه هاست» را تلاوت کرد و فرمود: یعنى افراد با فراست.( المیزان فی تفسیر القرآن ، ج ۱۲، ص۱۸۶)

 بدیهی است اطلاع چنین اشخاص مومن و مقدسی از آثار گناهان که در ظاهر موجب رسوایی گناهکاران نزد معصومین و اولیای الهی می شود، هیچ منافاتی با ستار بودن خداوند پیدا نمی کند؛ زیرا چنین اتفاقی نتیجه مستقیم اعمال و کارهای شخص گناهکار است، نه اینکه آن حضرات و اولیاء و عرفا در زندگی او تجسسی کرده باشند. به همین خاطر است که آدمی خودش باید مواظب آشکار نشدن معاصی اش و منتشر نشدن آثار وضعی آنها به صورت وسیع باشد.