نسبت اعتدال و عقلانیت از منظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

اعتدال حالتی است که از آن گاه به توازن و تناسب و گاه به وسطیت و قوامیت و در فارسی به میانه روی یاد می شود. از آن جایی که واژه اعتدال از عدل گرفته شده به طور طبیعی می بایست به معنای «وضع هر چیزی در جای مناسب» آن باشد که همان موضع حق است. پس ارتباط تنگاتنگی با حق از سویی و عقل از سویی دیگر پیدا می کند؛ زیرا این حکم عقل است که با شناسایی حقایق هستی حکم به عدالت و هم چنین اعتدال و ارزشی بودن در مقام عقل عملی می کند.

نویسنده با این نگاه بر آن شد تا دیدگاه قرآن را درباره نسبت عقل با اعتدال را تبیین کند و نمونه های عینی از آن را به دست دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

ارتباط اعتدال با عدالت و عقلانیت

عقل قوه ای در بشر است که انسان به کمک آن میان حق و باطل و خیر و شر در مقام نظر و شناخت تمیز می دهد و هم چنین موجب امساک و منع از گرایش به شر و باطل در مقام عمل می شود. پس از آن جایی که مدرکات عقل گاه حوزه نظری و گاهی عملی است به عقل نظری و عقل عملی دسته بندی می شود.(نگاه کنید: المیزان، ج ۲، ص ۲۷۴)

پس باید گفت که عقل انسانی به طور طبیعی باید کاشف حقایق از سوی و تمیزدهنده خیر و شر از سویی دیگر باشد. این بدان معنا خواهد بود که عقل هم از نظر شناختی و هم از نظر ارزش گذاری در همه زندگی بشر حضور جدی و تاثیرگذاری دارد که با حضور هیچ قوه ای از قوای بشری دیگر همسان نیست.

عقل پس از آن که به هستی نگاه می کند هر آن چه را که خدا و خدایی باشد به عنوان حق و غیر آن را به عنوان باطل شناسایی می کند. باطل که نقیض حق است به معنای چیز نیست، بلکه توهم چیزی است که پس تحقیق و بررسی بی ثباتی و عدم چیزی بودن آن اثبات می شود؛ زیرا چیز بودن به معنای حقیقت داشتن است و از آن جایی که باطل چیزی نیست نمی تواند حقیقت داشته باشد.

از سویی دیگر بر اساس آموزه های قرآنی که عقل آن را تایید و امضا می کند، حق مطلق خداست(فصلت، آیه ۵۳) و هر چیزی که هست از همان حق یعنی خدا نشات می گیرد و از شئونات خداست.(بقره، آیه ۱۴۷؛ آل عمران، آیه ۶۰) پس در هستی جز خدا نیست که همان حق مطلق است. آن چه عقل انسانی نیز در حوزه شناختی درک می کند و به عنوان مدرکات عقل نظری معرفی می شود همان خداشناسی و درک حق مطلق و آیات اوست.

در حوزه عقل عملی نیز خیر مطلق خداست و انسان به سمت خیر مطلق که کمال مطلق است گرایش دارد و از هر چه شر است می گذرد؛‌ یعنی عقل انسانی توانایی تمییز حق و باطل و خیر و شر را داراست و هم حکم به گرایش به سوی حق و خیر و گریز از باطل و شر می کند که یک از اقسام احکام ارزش گذاری عقل انسانی است.

مهم ترین چیزی که عقل انسانی در هستی کشف می کند، عدالت است. عدالت به معنای قرار گرفتن هر چیزی در جای مناسب آن است که همان حق است. این جای مناسب و حق همان چیزی است که خداوند برای تکوین خواسته و نظام احسن بدان ایجاد شده است.

البته از آن جایی که انسان دارای اراده و در نتیجه اختیار و حق آزادی انتخاب است، ممکن است که جا به جایی داشته باشد که موجب فساد و ظلم شود و اشیاء از جای حق خود بیرون روند. خداوند به صراحت در آیاتی بیان می کند که انسان موجب بی عدالتی و فساد در زمین شده اند(روم، آیه ۴۱)؛ زیرا به دلایلی چون هواهای نفسانی درونی و وسوسه های شیطانی بیرونی، قدرت تشخیص خود را از دست می دهد و حق و خیر را نمی شناسد و یا آن که با شناخت و قطع برخلاف تشخیص حرکت می کند و به انکار حق و خیر می پردازد و به باطل و شر گرایش می یابد.(نمل، آیه ۱۴؛ شمس ، آیات ۷ تا ۱۰؛ فرقان، ایه ۴۳؛ ناس، آیات ۵ و ۶ و آیات دیگر)

وحی الهی به مدد عقل انسانی سالم و قلب سلیم (به عنوان قوه مدرکه) آمده است تا در تشخیص حق و باطل و تمییز میان آن او را کمک کند و انسان را در مسیر صراط مستقیم فطرت نگه دارد و به سوی کمال سوق دهد که همان مدار و محور عدل و حق خواهد بود.

البته عقل سالم و قلب سلیم به طور طبیعی حکم به ارزشی بودن حق و عدل می کند، ولی در برخی از جاها از شناخت حق و باطل در مصداق باز می مانند و دچار توهم و خطا می شود که این جا وحی به عنوان عقل برونی به مدد عقل درونی می آید.

احکام عقل عملی ناظر به باید و نبایدهاست ؛ چنان که احکام تصدیقی عقل نظری نیز ناظر به هست و نیست هاست. عقل انسانی حکم می کند که باید هر چیزی در جای مناسب آن قرار گیرد که همان مکان حق آن چیز است. از این حکم به احقاق حق، قیام به عدل و مانند آن یاد می شود و عقل بر اساس حکم به عدالت از انسان می خواهد که در کردار و رفتار خود خلق الهی را رعایت کند و حق هر صاحب حقی را به او بخشد و این گونه هر چیزی را در جای مناسب حق آن قرار دهد.

پس عدل و عدالت نخستین و مهم ترین و ارزشی ترین حکم عقل نظری و عملی در دو جهت شناختی و کنشی است. بر همین اساس می توان دریافت که چرا اعتدال نیز یکی از احکام مهم عقل نظری و عملی است؛ زیرا اعتدال از اصل عدل اتخاذ و گرفته شده و به معنای ایجاد تناسب و توازن است که می تواند میان دو چیز یا حتی یک چیز باشد.

به این معنا که هر چیزی می بایست در حالت تعادل باشد و هیچ گونه گرایشی به دو سمت افراط و تفریط نداشته باشد که بیرون رفتن از جای مناسب و حق آن چیز است. پس عقل حکم می کند که اعتدال می بایست رعایت شود تا عدالت تحقق یابد.

پس باید گفت که اعتدال همانند عدالت از احکام عقل است و این عقل انسانی است که پس از کشف حقانیت اعتدال به آن حکم می کند و به عنوان یک ارزش مطرح می سازد.

واژگان و اصطلاحات قرآنی درباره اعتدال عقلانی

در آیات قرآنی برای بیان اعتدال با توجه به تناسب حکم و موضوع از واژه ها و اصطلاحات گوناگونی استفاده شده است؛ چنان که همین رویه را در امور دیگر از جمله در کاربردهای گوناگون عقل در حوزه ها و مواضع مختلف به کار گرفته است. خداوند در آیات قرآنی برای عقل کاربردی یعنی حالت فعلیت یابی و تعقل و خردورزی ارزش قایل است و برای این که این معنا را تاکید کند هرگز از عقل به شکل اسمی بهره نبرده است؛ زیرا همه انسان ها به طور طبیعی دارای عقل هستند و اگر ارزشی برای عقل است داشتن آن نیست بلکه به کار گیری آن است که به شکل فعلیت در آید. آن عقلی که به کار گرفته می شود با توجه به موارد کاربرد و نیز سطح و میزان استفاده نام ها و اسامی خاص دارد. به این معنا که هر یک از واژگان و اصطلاحاتی چون لب،‌الالباب، حجر، فوائد، النهی و مانند آن ناظر به سطحی از استفاده از عقل کاربردی است و خداوند با توجه به تناسب حکم و موضوع و سطح کاربری عقل از اسامی و نامی های خاص استفاده کرده است.

در مساله عدالت و اعتدال نیزاین گونه است. به این معنا که با توجه به تناسب حکم و موضوع و کاربردهای اعتدال در حوزه های گوناگون زندگی فردی و اجتماعی از واژگان و اصطلاحات مناسب و خاصی بهره گرفته است. این گونه است که در جایی از همین اعتدال به وسطیت، در جایی به سوایت و در جایی دیگر به حنیف بودن، یا عفو، بین ذلک، قصد، وزن و مشتقات آن ها بهره برده است.

به عنوان نمونه خداوند در آیه ۲۲ و ۲۳ سوره ملک با استفاده از واژه سوی می خواهد نقش اعتدال از منظر عقل را تبیین نماید. در این آیات آمده است: أَفَمَن یَمْشِی مُکِبًّا عَلَى وَجْهِهِ أَهْدَى أَمَّن یَمْشِی سَوِیًّا عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ قُلْ هُوَ الَّذِی أَنشَأَکُمْ وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَهَ قَلِیلًا مَّا تَشْکُرُونَ ؛ پس آیا آن کس که نگونسار راه می رود هدایت یافته تر است یا آن کس که مستوی و ایستاده بر راه راست می رود؟ بگو : اوست که شما را آفریده است و گوش و چشم و دل داده است چه اندک سپاس می گزارید.

در این آیات خداوند بر آن است تا نقش عقلانیت و شناخت حقیقت را در تعیین رفتار آدمی و انتخاب راه مشخص کند. در این آیه با ارجاع مساله به عقل انسانی از انسان پرسش می شود که با مراجعه به عقل و فطرت خود می تواند دریابد که نگونسار راه پیمودن بهتر است یا استوا راه رفتن؟ اگر به عقل مراجعه شود عقل حکم می کند که استواء‌ بهترین شیوه در راه رفتن آدمی است نه آن که هم چون چارپایان دیگر خمیده باشد یا چون مار برود یا چون بوزینه خمیده باشد یا چون برخی دیگر از موجودات بر صورت و وجه برود.

در آیه نخست واژه سوی به کار رفته است که معنای اعتدال و استوا است. به این معنا که به دور از هر گونه عدم تناسب،‌ و افراط و تفریطی در کمال توازن و تعادل ایستاده انسان ساخته و پرداخته شده است و خداوند آفرینش انسان را بر حالت اعتدال قرار داده که چون دیگر حیوانات نیست.

خداوند در آیات دیگر از جمله آیه ۱۰۵ سوره یونس دین اسلام را به عنوان دین حنیف معرفی می کند که به معنای دین معتدل است؛ زیرا به دور از هر گونه افراط و تفریط و اعوجاج است؛ و نیز در آیه ۱۴۳ سوره بقره امت اسلام را به عنوان امت وسط معرفی می کند که آن هم به معنای اعتدال و میانه روی است؛ و هم چنین در آیات ۵۹ و ۶۰ و ۷۷ سوره مائده از سواء السبیل بودن اسلام خبر می دهد که آن نیز به معنای اعتدال است؛ و یا آیات ۱ و ۲ سوره کهف از قیم بودن و قوامیت دین اسلام سخن می گوید که آن نیز به معنای اعتدال و دوری از هر گونه اعوجاج است.( نگاه کنید: مجمع‌البیان، ذیل‌آیه) این ها و نیز موارد دیگر که واژگان و اصطلاحات دیگری برای همین معنای اعتدال به کار گرفته شده خود گواه صادقی است که با توجه به تناسب حکم و موضوع از واژگان و اصطلاحاتی خاص استفاده شده تا برای فهم انسان نسبت به حقیقت اعتدال کمک کند.

اعتدال در زندگی نشانه عقلانیت کاربردی

از آن چه از آیات گذشت می توان این معنا را اثبات کرد که اعتدال در زندگی نشانه عقلانیت است که ممدوح و ستوده خداوند است؛ زیرا خداوند برای عقلی ارزش و اهمیت قایل است که به کار گرفته شده باشد و کسی که در زندگی اعتدال دارد در حقیقت عقل خود را به کار گرفته است؛‌زیرا این عقل است که حکم به عدالت و لوازم آن به حسب مقتضیات و شرایط می کند که در اشکالی چون تعادل و اعتدال بروز و ظهور می کند.

به سخن دیگر، اعتدال و تعادل و مانند آن همه بروز و ظهور و تجلیات عقلانیت و عدالت در اشکال گوناگون آن به حسب موضوع و موارد است؛ زیرا عقل حکم می کند که تناسب حکم و موضوع رعایت شود. پس با توجه به شرایط و مقتضیات و مناسب موضوع، است که عدالت به شکلی چون اعتدال و تعادل بروز می کند و در همان اعتدال نیز به حسب تفاوت موضوعات و موارد اعتدال جلوه ها و تجلیات و مظاهر خاصی پیدا می کند که خداوند در آیات قرآنی با استفاده از واژگان و اصطلاحات خاص هر موضوع و مناسب هر تجلی، اسم و نامی مناسب برای آن برگزیده است.

خداوند در آیات قرآنی و نیز معصومان (ع) در روایات بر آن هستند تا نشان دهند که عقل در هر شرایطی حالتی به خود می گیرد و احکام آن نیز این گونه است. عقل دارای لوازم ضروری است. به این معنا که هر جایی که عقل یافت شده دو لازم ضروری ذاتی هماره با اویند که همان دین و حیا است. (اصول کافی، ج ۱، کتاب عقل و جهل)

جالب این که حیا که لازم ذاتی عقل است در زندگی مادی و دنیوی، تجلیات گوناگونی می یابد که از آن به اخلاق یاد می شود؛ زیرا این عنصر حیاست که در شرایط مختلف برخی امور از مصادیق خود می داند و فرمان به انجام آن می دهد. اگر در بهشت آدم(ع) تنها حیا به شکل پوشاندن عورت خودنمایی کرد، در هبوط پس از آن در زمین اشکال گوناگونی یافت که از آن به اخلاق انسانی، فضایل اخلاقی، ادب، هنجارها و مانند آن یاد می شود.

به سخن دیگر، هر تصور و تصدیق نظری می بایست به تصور و تصدیق بدیهی باز گردد و بدیهی نیز می بایست در نهایت به اولی باز گردانده شود. اگر در منطق اولی همان استحاله اجتماع و ارتفاع نقیضین است، در اخلاق اولی همان حکم حیاست که همه بایدها و نبایدها به آن ختم می شود. اگر هر شهودی می بایست به شهود معصوم(ع) بازگردد تا اثبات پذیر باشد، هر فعل اخلاقی مرتبط به حیاست؛ زیرا حیا به معنای حالت خاص در انسان است که مظاهر گوناگونی به خود می گیرد که در هر جایی و مناسب با هر موضوعی اشکال گوناگونی دارد که از همه آنها به اخلاق یاد می شود.

از این روست که اگر در بهشت آدم(ع) مثلا یک حکم تکلیفی به شکل ترک و امساک وجود داشت و آن همان عدم نزدیکی به درخت ممنوع بود، پس از نزول همین حکم تکلیفی اشکال و مظاهر گوناگونی یافته است که از آن به باید و نبایدهای شرعی یاد می شود. هم چنین اگر در بهشت نخست آدم(ع) ، عقل لازمی چون دین (عبادت خدا) و حیا داشت، پس از هبوط اشکال گوناگونی یافته است که همان مجموعه پیچیده دین و اخلاق اسلامی است.

در آخرت نیز حیا خواهد بود، هر چند که تکلیف نبود، زیرا حیا یک امر تشریعی و حکم وضعی نیست، بلکه از لوازم عقل است چنان که دین (توحید) به معنای نخست آن نیز این گونه است. از این روست که حضرت آدم و حوا(ع) بدون آن که حکم و تکلیفی باشد پس از لخت و عریان شدن،‌به حکم عقل حیا ورزیدند و با برگ درختان پوششی برای خود ساختند. پس حیا حکم تشریعی و وضعی نیست که در جایی باشد و در جایی دیگر نباشد، بلکه یک حکم عقلانی و از لوازم عقل همانند دین داری است. انسان به طور طبیعی به سبب دارا بودن عقل متدین است و حیا می ورزد.

در همین چارچوب باید که حکم به عدالت و یا تعادل و اعتدال و مانند آن که از احکام عقل است، یک حکم تشریعی و وضعی نیست که در جایی باشد و در جایی نباشد، بلکه هر جایی که عقل است حکم به عدالت و اعتدال می کند؛ زیرا از لوازم و احکام مستقل عقل است که تغییر بردار نیست.

به هر حال، این عقل است که به طور طبیعی حکم به اعتدال می کند و آن را می پسندد. پس این گونه نیست که در جایی عقل باشد و اعتدال نباشد بلکه باید گفت کسی که اعتدال نمی ورزد اصولا عقل ندارد یا از آن بهره نمی برد یا آن که عقلش را از دست داده و گرفتار جنون شده است.