میانه جبر و اختیار

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز از خیابان می گذشتم. شماری اتومبیل پارک شده بود. یکی از اتومبیل ها به آهستگی و احتیاط تمام می خواست عقب برود. در همان زمان دیدم یکی دیگر از اتومبیل ها با همان احتیاط و آهستگی می خواست، از پارک خارج شده و به خیابان وارد شود. صدای تصادف و تکان شدید اتومبیل ها آنان را هوشیار کرد که به یک دیگر زده اند. پیاده شدند و بررسی کردند.

به نظر ما این یک تصادف است. اما می خواهیم بدانیم چه میزان دو طرف در انجام این فعل تصادف نقش داشته اند؟ به نظر می رسد که هر دو تلاش خود را کردند که به بهترین شکل عمل کرده و خسارتی را به خود یا ماشین خودشان و حتی افراد دیگر و ماشین های دیگر وارد نکنند؛ اما با همه توجه و اهتمام این طور نشد و برخوردی هر چند کوچک و بی زیان رخ داد.

شاید هر یک بپرسد من که تمام جوانب را در نظر گرفته بودم، چرا چنین اتفاقی افتاد؟ در پاسخ باید گفت که همه چیز در دنیا در اختیار ما نیست و ما تنها یک درصد از صد درصد امور را می توانیم مدیریت کنیم و ۹۹ درصد امور بیرون از اراده و اختیار و انتخاب ماست؛ زیرا برای انجام یک کار موفقیت آمیز درست و سالم می بایست همه عوامل اقتضایی فراهم آید و همه موانع نیز برداشته شود. بسیاری از عوامل بیرون از اراده و اختیار ماست چنان که بسیاری از موانع نیز این گونه است.

از آیت الله دولابی نقل شده است که فرمود: «داستان جبر و اختیار این است که ۵۰ درصد امور تحت مشیت و اراده الهی است؛ و ۵۰ درصد دیگر نیز در اختیار ما نیست.» به این معنا که آن ۵۰ درصد نیز به گونه ای باید از طریق خداوند مدیریت و اداره شود تا ما بتوانیم یک کاری را انجام دهیم.

جالب این که همان یک درصد که فعل را منسوب به ما می کند، ظرفیتی است که خداوند به ما داده است تا تحت مشیت کلی الهی آن را در محیط حکومت و سلطه الهی انجام دهیم. به این معنا که خداوند هم قدرت و قوت انجام کاری را به ما می دهد و هم انگیزه آن را. پس مانند لامپی هستیم که نور را از منبع انرژی دریافت می کند و روشن می شود. هم این روشن شدن نیز ظرفیتی است خداوند به ما داده است. این که در توحید فعل گفته می شود: بحول الله و قوته اقوم و اقعد؛ به حول الهی و قوت او، من بر می خیزم و می نشنیم، در حقیقت استناد این خیزش و نشستن به من یک استناد شبه حقیقی است و در حقیقت همین نشستن و برخاستن را خداوند به فرد الهام می کند. به این معنا که خداوند هم ظرفیت و انرژی عمل را می دهد و هم انگیزه برای انجام کاری را ایجاد می کند و هم قدرت انجامش را می بخشد. هم مقتضی را ایجاد کرده و هم موانع را بر می دارد تا یک فعل نشستن و برخاستن صورت گیرد.

در آیات قرآنی در بخش اندیشه ای و تشخیص خوب و بد سخن از الهامات تقوایی و فجوری است(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) و در بخش کار و عمل و عزم و اراده نیز الهام و وحی الهی دخیل است. خداوند در آیه ۷۳ سوره انبیاء می فرماید: وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ؛ به امامان فعل خیر را وحی کردیم.

این وحی به مومنان نیز می شود و مومنانی چون مادر موسی (ع) با وحی فعل الهی بود که کودک را در سبد گذاشته و در نیل انداخته است تا این گونه کودکش را از مرگ نجات دهد.(طه، آیات ۳۸ و ۳۹)

به هر حال، داستان جبر و اختیار این است که «لاجبر و لا تفویض، بل منزله بین المنزلتین» یا «بل امر بین الامرین» و بر اساس روایات این فاصله میان جبر و اختیار هم چون فاصله زمین و آسمان است. این بدان معناست که نه جبر به تنهایی حق است و نه اختیار به تنهایی حق می باشد؛ بلکه یک امر دیگری است که از آن به بین الامرین یاد می شود. این بین الامرین همان چیزی است که آقای دولابی بیان داشته است.