مکتب فکری و رفتاری امام سجاد(ع)

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

سخن گفتن از مکتب فکری و رفتاری امام سجاد(ع) به معنای سخن گفتن از اسلام ناب محمدی(ص) است؛ از این رو شاید تبیین همه آن در یک مطلب کوتاه شدنی نباشد، اما نویسنده در این مطلب با مراجعه به احادیث و روایاتی که از ایشان نقل شده بر آن است تا گوشه ای از آن حقیقت را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

امام علی بن الحسین(ع) شهید شاهد

امام علی بن الحسین(ع) معروف به امام زین العابدین و سید الساجدین و سجاد، چهارمین امام امت اسلام است. خداوند او را پس از امام حسین (ع) به عنوان امام انتصاب کرده و مسئولیت امامت و ولایت و شهادت را به عهده ایشان گذاشته است. ایشان یکی از دوازده مصداق مومنون در آیه ۱۰۵ سوره توبه است. خداوند می فرماید: وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَى اللّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ فَیُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ و بگو: «هر کارى مى‏خواهید بکنید، که به تحقیق خدا و پیامبرش و مؤمنان در کردار شما می نگرند و می بینند، و به تحقیق به سوى داناى نهان و آشکار بازگردانیده مى‏شوید پس شما را به آنچه انجام مى‏دادید آگاه خواهد کرد.»

امام سجاد(ع) به دو معنا شهید است؛ یعنی ایشان هم حاضرند و اعمال ما را می بینند و گواهی و شهادت می دهند و هم شهید در راه خداوند هستند. آن بزرگوار هر چند به تقدیر الهی می بایست در کربلا زنده بماند تا امامت استمرار و تداوم یابد، ولی در آن جا بدترین شرایط را تجربه کرد؛ زیرا همه عزیزانش در برابر چشمانش به شهادت رسیدند و بر مصیبت بزرگ صبر جمیل کردند و مسئولیت امامت و پیشوایی پیام رسانان قیام عاشورا را به همراه دو عمه اش زینب کبری(س) و زینب صغری یعنی ام کلثوم(س) و دیگر اسیران به عهده گرفتند و اجازه نداند تا قیام عاشورا لوث و تحریف شود و اهداف سقیفه در دستگاه اموی یزیدی به سرانجام برسد؛ از این روست که امام سجاد(ع) درکنار پدر بزرگوارش امام حسین(ع) علت مبقیه و بقای اسلام شد. اگر جد بزرگوارش پیامبر اکرم(ص) اسلام را آورد، به شهادت نفس پیامبر(ص) و جانفشانی و صبر و استقامت و پیام رسانی و رسالت امام سجاد(ع) اسلام زنده و باقی ماند. از این روست که در زیارت عاشورا به این بزرگوار به صورت جداگانه با عنوان السلام علی علی بن الحسین (ع) سلام داده شده است.

امام حسین (ع) سه فرزند به نام علی داشت که نخستین آنان فرزند مشترک ایشان با شهربانو(س) دختر یزدگرد ساسانی است. شهربانو شرط کرده بود با کسی که ازدواج نکرده پیوند زناشویی می بندد؛ از این رو، با امام حسین (ع) ازدواج می کند. امام سجاد (ع) در روز پنجم شعبان سال ۳۸ ق در سومین سال حکومت امیرالمؤمنین(ع) در شهر مدینه به دنیا می آید. آن حضرت در سال ۶۱ هجری پس از شهادت امام حسین(ع) در کربلا در سن ۲۳ سالگی به امامت می رسد.( قاموس الرجال، ج ۷، ص ۴۲۰ – ۴۱۹؛ زندگانی امام حسین (ع) صص، ۴۶۵ – ۴۶۲)

پس از وفات شهربانو ایشان با لیلی بنت ابی مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی ازدواج کرد و فرزندی را به دنیا آورد که نامش را علی گذاشت. این علی را علی اکبر گویند. شیخ مفید در کتاب «ارشاد» و ابن‌شهرآشوب در «المناقب» سن آن حضرت را به هنگام شهادت ۱۸ـ۱۹ سال آورده است. البته ابوالفرج اصفهانی که خود اموی‌تبار ولی گرایشهای علوی داشت در کتاب «مقاتل الطالبیین» تولد علی اکبر را ۳۳ هجری قمری و در زمان خلافت عثمان می داند. همو نقل می کند که در مجلس ابن‌زیاد وقتی عبیدالله از حضرت سجاد، سؤال کرد: اسم تو چیست؟ حضرت در جواب فرمود: علی بن الحسین. پرسید: مگر خداوند علی بن الحسین (ع) را نکشت؟ فرمود: برادری داشتم که از من بزرگتر و نامش علی بود و شما او را کشتید.

اما در منابع شیعی و حتی غیر شیعی علی اکبر را «غلام» یعنی نوجوان دانسته اند که با سن کم تر از بیست سال بیش تر سازگار است.(نگاه کنید: الارشاد، ج ۲، ص ۱۰۶؛ الملهوف [لهوف] ص ۱۷۷؛ المناقب، ابن‏شهر آشوب، ج ۴، ص ۱۰۹؛ ابصار العین، ص ۲۲؛ مقتل الحسین للخوارزمی، ج ۲، ص ۳۰) از سوی دیگر در همین منابع داستان مجلس ابن زیاد نقل شده و تعبیری چون «یقال له الاکبر یا هو اکبر منی» نیست؛ بلکه امام سجاد(ع) فقط می فرماید نام او نیز علی بن الحسین بود.(الارشاد، شیخ مفید، ج ۲، ص ۱۱۶؛ الملهوف [لهوف] ، سید ابن طاوس، ص ۲۰۲)

هم چنین امام حسین(ع) با رباب دختر امرء القیس بن عدی بن اوس بن جابر بن کعب ازدواج کرد. از او فرزندی دارد که نامش را علی گذاشت و این کودک صغیر در کربلا به شهادت رسید. او را در مقابل علی اکبر، علی اصغر می گویند. البته در برخی از منابع از همین کودک به عنوان عبدالله نیز یاد شده است.( بحارالانوار، ج ۴۵، ص۶۶؛ نفس المهموم، ص۵۲۷) علت این که آن حضرت(ع) نام همه فرزندانش را علی گذاشت، مبارزه با قانون معاویه بود که نامگذاری را منع کرده بود. از امام حسین علیه السلام روایت شده که فرمود: اگر صد پسر هم برای من متولد شود، هر آینه دوست دارم همه را علی نامگذاری کنم و حتی حاضر نیستم یکی از آنها را جز علی به اسم دیگری بنامم. (شرح لمعه، شهید ثانی، ج ۵، ص ۴۴۳؛ وسایل الشیعه، کتاب نکاح، باب ۲۵، حدیث اول)

به هر حال، امام سجاد(ع) به عنوان شاهد شهید با فرزند چهارساله اش امام باقر(ع) از فاطمه دختر امام حسن مجتبی(ع) در همه صحنه های کربلا حضور داشت؛ چنان که بر همه عوالم از غیب و شهادت نیز شهید شاهد است تا بتواند در دستگاه عدل الهی در قیامت شهادت به اعمال و نیات دهد.

امام سجاد(ع) شهادت در راه خدا را کرامت آدمی به ویژه کرامت خاندان اهل بیت دانسته و می فرماید: القتل لنا عاده و کرامتنا الشهاده؛ کشته شدن عادت ما و شهادت کرامت ماست.(بحار الانوار، ج۴۵، حدیث۱۱۸)

آن حضرت(ع) هم چنین می فرماید: حمدا نسعد به فی السّعداء من اولیائه و نصیر به فی نظم الشّهداء بسیوف اعدائه؛ سپاس خدای را، سپاسی که بدان در زمره اولیاء نیکبختی قرار گیریم و بواسطه آن در ردیف شهیدان با شمشیر دشمنانش در آئیم.(صحیفه سجّادیه، ج۴۱، دعاء۱)

سنت و سیره امام سجاد(ع)

برای این که افکار و رفتار ما بر اساس مکتب اسلام ناب محمدی(ص) باشد، باید به درخانه امامان معصوم(ع) از جمله حضرت امام سجاد(ع) برویم که مفسران واقعی و حقیقی قرآن و دین هستند و می توانند فکر و رفتار درست را به ما بیاموزند؛ چرا که خداوند آنان را اسوه حسنه مردمان معرفی کرده است تا از آنان سرمشق بگیریم و از تحریفات و بدعت ها در امان مانیم و فکر و عمل ما خدایی شوند.(احزاب، آیات ۲۱ و ۳۳؛ انسان، آیات ۸ تا ۱۰؛ نساء، آیه ۷۹ و مائده، آیه ۱ و ایات دیگر)

در این جا برخی از افکار و عقاید و رفتار اسلامی که امام سجاد (ع) بر آن تاکید دارد بیان می شود.

  1. قطع امید از مردم: امام سجاد(ع) می فرماید که انسان برای این که به خیر مطلق دست یابد باید از مردمان قطع امید کند. ایشان فرمودند: رَأیتُ الْخَیرَ کُلَّهُ قَدْ اجْتَمَعَ فی قَطْعِ الطَّمَعِ عَمّا فی أیدی ‌النّاسِ؛ همۀ خوبیها را در بریدن طمع از آنچه در دست مردم است دیدم.(بحارالأنوار، ج۵۲، ص۲) به طور طبیعی وقتی انسان نسبت به دیگران «لا اله» بگوید، به سمت خداوند فرار می کند،(ذاریات، آیه ۵۰) و این گونه است که در همه امور زندگی اش «الا الله » می گوید. کسی می تواند پا بر روی نفسانیات خویش بگذارد و از مردمان قطع امید داشته باشد که تزکیه نفس کرده و خودش به دست هواهای نفسانی و غرایز نسپرده باشد. یعنی توانسته باشد در جهاد اکبر پیروز و سربلند بیرون آید و به ویژه شهوت شکم و شهوت جنسی را مهار کرده و اجازه ندهد این دو دشمن بزرگ بر جانش غلبه وچیره شود. از این روست که ایشان با فضیلت ترین جهادها را مبارزه با این شهوت مهم دانسته و می فرماید: إنَّ أفْضَلَ الْجِهادِ عِفَّهُ الْبَطْنِ وَالْفَرْجِ؛ با فضیلت ترین ومهمترین مجاهدت ها، عفیف نگه داشتن شکم و عورت است ـ از چیزهاى حرام و شبهه ناک ـ . (مشکاه الأنوار: ص ۱۵۷، س ۲۰) از همین روست که این جهاد با شهوت شکمی و جنسی به عنوان محبوبترین کارها نزد خداوند نیز مطرح می شود و آن حضرت (ع) می فرماید: ما مِنْ شَیْىء أحبُّ إلى اللّهِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ مِنْ عِفَّهِ بَطْن وَفَرْج، وَما شَیْىءٌ أَحَبُّ إلى اللّهِ مِنْ أنْ یُسْأل؛ بعد از معرفت به خداوند چیزى محبوب تر از دور نگه داشتن شکم و عورت ـ از آلودگى ها و هوسرانى ها و گناهان ـ نیست، و نیز محبوبترین کارها نزد خداوند مناجات و درخواست نیازمندیها به درگاهش مى باشد. (تحف العقول: ص ۲۰۴، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۴۱، ح ۳)
  2. کمال دین و معرفت: انسان موجودی است که کرامت و شرافت وی به همان حوزه عقل و دین بر می گردد. عقل بر اساس آموزه های وحیانی اسلام، همان دین دیداری و اخلاق است. پس انسان اگر به شناخت و معرفتی واقعی دست می یابد باید مرتبط با دین و اخلاق باشد. از این روست که امام سجاد(ع) در تفسیر کمال دین و معرفت می فرماید: إنَّ الْمَعْرِفَهَ، وَکَمالَ دینِ الْمُسْلِمِ تَرْکُهُ الْکَلامَ فیما لایُغْنیهِ، وَقِلَّهُ ریائِهِ، وَحِلْمُهُ، وَصَبْرُهُ، وَحُسْنُ خُلْقِهِ؛ همانا معرفت و کمال دین مسلمان در گرو رهاکردن سخنان و حرف هایى است که به حال او ـ و دیگران ـ سودى ندارد. و از ریا و خودنمائى دورى جستن؛ و در برابر مشکلات زندگى بردبار و شکیبا بودن؛ و نیز داراى اخلاق پسندیده و نیک سیرت بودن است.(تحف العقول: ص ۲۰۲، بحارالأنوار: ج ۲، ص ۱۲۹، ح ۱۱)از نظر امام سجاد(ع) نگه داشتن زبان بسیار مهم است؛ زیرا بسیاری از گناهان ریشه در زبان و گفتار آدمی دارد؛ به عنوان نمونه دروغ از گناهان زبانی است که خود کلید بسیاری از گناهان دیگر است. از همین روست که ایشان هشدار داده و می فرماید که اعضا و جوارح به خاطر زبان ثواب یا عقاب می بینند: إنَّ لِسانَ ابْنَ آدَم یَشْرُفُ عَلى جَمیعِ جَوارِحِهِ کُلَّ صَباح فَیَقُولُ: کَیْفَ أصْبَحْتُمْ؟ فَیَقُولُونَ: بِخَیْر إنْ تَرَکْتَنا، إنَّما نُثابُ وَ نُعاقَبُ بِکَ؛ امام سجاد(علیه اسلام) فرمود: هر روز صبحگاهان زبان انسان بر تمام اعضاء و جوارحش وارد مى شود و مى گوید: چگونه اید؟ و در چه وضعیّتى هستید؟ جواب دهند: اگر تو ما را رها کنى خوب و آسوده هستیم، چون که ما به وسیله تو مورد ثواب و عقاب قرار مى گیریم. (اصول کافى: ج ۲، ص ۱۱۵، وسائل الشّیعه: ج ۱۲، ص ۱۸۹، ح ۱)هر چند که فرو خوردن خشم و صبر پیشه کردن در مصیبت ها و مشکلات همانند داروی تلخ خوردن است، ولی شکی نیست که دارو هر چه تلخ تر باشد، درمان گر خواهد بود. ازاین روست که محبوب ترین حالات پیش خدا این است که بنده صبر در مصیبت پیشه گیرد و جزع و فزع نکند. امام (ع) می فرماید: ما مِنْ جُرْعَه أَحَبُّ إلى اللّهِ مِنْ جُرْعَتَیْنِ: جُرْعَهُ غَیْظ رَدَّها مُؤْمِنٌ بِحِلْم، أَوْ جُرْعَهُ مُصیبَه رَدَّها مُؤْمِنٌ بِصَبْر ؛ نزد خداوند متعال حالتى محبوب تر از یکى از این دو حالت نیست: حالت غضب و غیظى که مؤمن با بردبارى و حلم از آن بگذرد و دیگرى حالت بلا و مصیبتى که مؤمن آن را با شکیبائى و صبر بگذراند. (مستدرک الوسائل: ج ۲، ص ۴۲۴، ح ۲۱) از نظر آن حضرت(ع) چنین صبری می بایست در مرتبه عالی ترین مراتب یقین شمرده شود. ایشان می فرماید: الرِّضا بِمَکْرُوهِ الْقَضاءِ، مِنْ أعْلى دَرَجاتِ الْیَقینِ؛ شادمانى و راضى بودن به سخت ترین مقدّرات الهى از عالى ترین مراتب ایمان و یقین خواهد بود. (مستدرک الوسائل: ج ۲، ص ۴۱۳، ح ۱۶) به نظر آن حضرت(ع) از آن جایی بسیاری از مشکلات ریشه در گمان و ظن و فقدان علم و معرفت قطعی و یقینی دارد، بر انسان است که هر طوری شده در کسب علم بکوشد. ایشان می فرماید: لَوْ یَعْلَمُ النّاسُ ما فِى طَلَبِ الْعِلْمِ لَطَلَبُوهُ وَ لَوْبِسَفْکِ الْمُهَجِ وَ خَوْضِ اللُّجَجِ؛ چنانچه مردم منافع و فضایل تحصیل علوم را مى دانستند هر آینه آن را تحصیل مى کردند گرچه با ریخته شدن و یا فرو رفتن زیر آب ها در گرداب هاى خطرناک باشد. (اصول کافى: ج ۱، ص ۳۵، بحارالأنوار: ج ۱، ص ۱۸۵، ح ۱۰۹ ) البته ایشان در این عبارت به چند نکته کلیدی در حوزه اخلاق فردی و اجتماعی توجه می دهد که راهگشا انسان در زندگی است؛ چرا که بسیاری از چیزهایی که از زبان آدمی خارج می شود مبتنی بر ظنون و گمان است و برخاسته از علم و دانش نیست و هم چنین بسیاری از مشکلات انسان در مقام عمل نیز ارتباط تنگاتنگی به مساله صبر و عدم صبر باز می گردد. پس اگر این دو مساله درست شود بسیاری از مشکلات علمی و علمی انسان حل خواهد شد.
  3. اکمال عقل: آن حضرت با توجه به جایگاه عقل در حوزه جزم و عزم یعنی اندیشه و عمل خواهان توجه به آن بوده و اکمال آن را مورد تاکید قرار می دهد و می فرماید: مَنْ لَمْ یَکُنْ عَقْلُهُ أکْمَلَ ما فیهِ، کانَ هَلاکُهُ مِنْ أیْسَرِ ما فیهِ؛ کسى که بینش و عقل خود را به کمال نرساند ـ و در رُکود فکرى و فرهنگى بسر برد ـ به سادگى در هلاکت و گمراهى و سقوط قرار خواهد گرفت. (بحارالأنوار: ج ۱، ص ۹۴، ح ۲۶) به عنوان نمونه اگر کسی از عقل کمالی بهره مند شود، به طور طبیعی گرفتار نفسانیات نمی شود تا او را به دنیای فنای سرگرم کرده و از آخرت باز دارد. آن حضرت(ع) می فرماید: عَجَباً کُلّ الْعَجَبِ لِمَنْ عَمِلَ لِدارِ الْفَناءِ وَتَرَکَ دارَ الْبقاء؛ : بسیار عجیب است از کسانى که براى این دنیاى زودگذر و فانى کار مى کنند و خون دل مى خورند ولى آخرت را که باقى و ابدى است رها و فراموش کرده اند. (بحارالأنوار: ج ۷۳، ص ۱۲۷، ح ۱۲۸)پس انسان عاقل باید خودش را برای روزی آماده کند که دیگر کار از کار گذشته و باید حساب پس دهد. آن حضرت در جایی دیگر می فرماید: : إبْنَ آدَم إنَّکَ مَیِّتٌ وَمَبْعُوثٌ وَمَوْقُوفٌ بَیْنَ یَدَىِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلّ مَسْؤُولٌ، فَأعِدَّ لَهُ جَواباً؛ اى فرزند آدم! (اى انسان! تو) خواهى مُرد و سپس محشور مى شوى و در پیشگاه خداوند متعال جهت سؤال و جواب احضار خواهى شد، پس جوابى (قانع کننده و صحیح در مقابل سؤال ها) مهیّا و آماده کن. (تحف العقول: ص ۲۰۲، بحارالأنوار: ج ۷۰، ص ۶۴، ح ۵)اگر انسان حقیقت دنیا را بداند و بشناسد توجه و اهتمام خودش را مصروف آخرت خواهد کرد. آن حضرت(ع) برای این که انسان ها را از خواب غفلت بیدار کند، حقیقت دنیا و آخرت را این گونه بیان می کند و می فرماید: الدُّنْیا سِنَهٌ، وَالاْخِرَهُ یَقْظَهٌ، وَنَحْنُ بَیْنَهُما أضْغاثُ أحْلامِ؛ دنیا همچون نیمه خواب (چرت) است و آخرت بیدارى مى باشد و ما در این میان رهگذر، بین خواب و بیدارى به سر مى بریم. (تنبیه الخواطر، معروف به مجموعه ورّام: ص ۳۴۳، س ۲۰) البته باید توجه داشت که عقول اکثریت مردم ناقص است و شرایط آن فراهم نشده تا به کمال برسند؛ از این رو، نمی توان به عقل ناقص خود بسنده کرد و همه راه را با عقل ناقص پیمود، بلکه لازم است تا عقل کل و عقل فعال و عقل کمال پیامبران و عنایت الهی در قالب وحی نیز بهره برد تا راه نجات از انحراف و خطر قیاس و نظریات شخصی در دین فراهم آید و در مسیر درست و راست گام برداشت. آن حضرت(ع) در این باره می فرماید: إنَّ دینَ اللّهِ لایُصابُ بِالْعُقُولِ النّاقِصَهِ، وَالاْراءِ الْباطِلَهِ، وَالْمَقاییسِ الْفاسِدَهِ، وَلایُصابُ إلاّ بِالتَّسْلیمِ، فَمَنْ ـ سَلَّمَ لَنا سَلِمَ، ومَنِ اهْتَدى بِنا هُدِىَ، وَمَنْ دانَ بِالْقِیاسِ وَالرَّأْىِ هَلَکَ؛ به وسیله عقل ناقص و نظریه هاى باطل، و مقایسات فاسد و بى اساس نمى توان احکام و مسائل دین را به دست آورد؛ بنابراین تنها وسیله رسیدن به احکام واقعى دین، تسلیم محض مى باشد؛ پس هرکس در مقابل ما اهل بیت تسلیم باشد از هر انحرافى در امان است و هر که به وسیله ما هدایت یابد خوشبخت خواهد بود. و شخصى که با قیاس و نظریات شخصى خود بخواهد دین اسلام را دریابد، هلاک مى گردد. (مستدرک الوسائل: ج ۱۷، ص ۲۶۲، ح ۲۵) آدم عاقل و خردمند همانند اولیای الهی خودشان را برای آخرت به زحمت می اندازند، زیرا ارزش آن را می دانند. آن حضرت می فرماید: ما تَعِبَ أوْلِیاءُ اللّهُ فِى الدُّنْیا لِلدُّنْیا، بَلْ تَعِبُوا فِى الدُّنْیا لِلاْخِرَهِ؛ دوستان و اولیاء خدا در فعالیّت هاى دنیوى خود را براى دنیا به زحمت نمى اندازند و خود را خسته نمى کنند بلکه براى آخرت زحمت مى کِشند. (بحارالأنوار: ج ۷۳، ص ۹۲، ضمن ح ۶۹) اگر انسان برای آخرت خود برنامه ریزی نداشته باشد، در شرایط سخت و دشوار خود را دست تنها و بی چیز می یابد و نمی تواند کاری برای خود انجام دهد؛ زیرا دیگر زمان عمل می گذرد و باید تنها در مقام حساب پاسخ گو باشد. آن حضرت(ع) با تصویرسازی از آینده می فرماید که مشکل ترین و سخت ترین لحظات برای آدمی سه زمان است که دیگر جایی برای عمل نیست. ایشان می فرماید: أشَدُّ ساعاتِ ابْنِ آدَم ثَلاثُ ساعات: السّاعَهُ الَّتى یُعایِنُ فیها مَلَکَ الْمَوْتِ، وَالسّاعَهُ الَّتى یَقُومُ فیها مِنْ قَبْرِهِ، وَالسَّاعَهُ الَّتى یَقِفُ فیها بَیْنَ یَدَیِ الله تَبارَکَ وَتَعالى، فَإمّا الْجَنَّهُ وَإمّا إلَى النّارِ؛ مشکل ترین و سخت ترین لحظات و ساعات دوران ها براى انسان، سه مرحله است: ۱ ـ آن موقعى که عزرائیل بر بالین انسان وارد مى شود و مى خواهد جان او را برگیرد؛ ۲ ـ آن هنگامى که از درون قبر زنده مى شود و در صحراى محشر به پا مى خیزد؛ ۳ ـ آن زمانى که در پیشگاه خداوند متعال ـ جهت حساب و کتاب و بررسى اعمال ـ قرار مى گیرد و نمى داند راهى بهشت و نعمت هاى جاوید مى شود و یا راهى دوزخ و عذاب دردناک خواهد شد. (بحار الأنوار: ج ۶، ص ۱۵۹، ح ۱۹، به نقل از خصال شیخ صدوق. ) پس انسان عاقل و خردمند با تدبیر امور کاری می کند که شرایط آینده به نفع او باشد نه علیه او.
  4. انتخاب صحیح دوست: انسان عاقل اگر بخواهد آینده اش تباه نشود و در سه جایگاه با دشواری مواجه نشود، باید از برخی از کارهای اجتناب نماید. از جمله مهم ترین آن ها در مساله انتخاب دوست است؛ زیرا بسیاری از مشکلات انسان ها از همه جا ریشه می گیرد؛ چرا که این دوست است که افکار و عقاید و رفتار شما را تحت تاثیر قرار می دهد و آینده اش را خوب یا بد می سازد. بسیاری از کسانی که در دوزخ می روند از رفیق و دوست ناباب سخن می گویند که ای کاش با فلانی نبودیم و رفیق و دوست نمی شدیم.(فرقان، آیه ۲۸) برخی از این هم نشینان همان شیطان مجسم هستند.(صافات، ایه ۵۱؛ زخرف، آیه ۳۶ و آیات دیگر) امام سجاد(ع) نسبت به این دسته افراد هشدار می دهد و با ارایه برخی از مصادیق می کوشد تا هوشیاری مردم را نسبت به این افراد افزایش دهد. ایشان به عنوان نمونه دوستی با فاسق و قاطع صله رحم را نادرست می داند و می فرماید: إیّاکَ وَمُصاحَبَهُ الْفاسِقِ، فَإنّهُ بائِعُکَ بِأکْلَه أَوْ أقَلّ مِنْ ذلِکَ وَإیّاکَ وَمُصاحَبَهُ الْقاطِعِ لِرَحِمِهِ فَإنّى وَجَدْتُهُ مَلْعُوناً فى کِتابِ اللّهِ؛ بر حذر باش از دوستى و همراهى با فاسق چون که او به یک لقمه نان و چه بسا کمتر از آن هم، تو را مى فروشد؛ و مواظب باش از دوستى و صحبت کردن با کسى که قاطع صله رحم مى باشد چون که او را در کتاب خدا ملعون یافتم. (تحف العقول: ص ۲۰۲، بحارالأنوار: ج ۷۴، ص ۱۹۶، ح ۲۶)
  5. هم نشینان خوب: اگر آن حضرت(ع) نسبت به کسانی هشدار می دهد که باید با آنان نشست و برخاست نداشت، در برابر هم نشینی با کسانی را تشویق می کند که آدمی را می سازند و به کمال می رسانند. آن حضرت (ع) حتی می فرماید که لازم نیست هم سخن با آنان شوید، بلکه نگاه و نظر به این افراد خودش دل را آماده کارهای خوب و افکار نیک می کند. از این روست که می فرماید: نَظَرُ الْمُؤْمِنِ فِى وَجْهِ أخِیهِ الْمُؤْمِنِ لِلْمَوَدَّهِ وَالْمَحَبَّهِ لَهُ عِبادَه؛ نظر کردن مؤمن به صورت برادر مؤمنش از روى علاقه و محبّت عبادت است. (تحف العقول: ص ۲۰۴، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۱۴۰، ح ۳ ) اصولا چهره های اهل ایمان به نور ایمان روشن است (انعام، آیه ۱۲۲؛ زمر، ایه ۲۲؛ شوری، آیه ۵۲؛ حدید، آیات ۱۲ و ۱۳) و این نور به ویژه در برخی دیگر از افراد خودنمایی و درخشی خاص دارد. چنان که اهل نماز شب این گونه هستند. از امام زین العابدین علیه السلام سؤال شد: «ما بال المتهجدین باللیل من أحسن النّاس وجها؟ قال (ع): لأنّهم خلو باللّه فکساهم اللّه من نوره»؛ چرا شب زنده داران از همه مردم خوش سیماترند؟ آن حضرت(ع) فرمود: چون با خداوند خلوت می کنند، خدا نیز جامه ای از نور خویش بر آنان می پوشاند.(بحار، ج ۸۷، ص ۱۵۹)آن حضرت از جمله خوشبختی فرد در دنیا و از جمله سعادت های دنیوی را غیر از تجارت در شهر خود و داشتن فرزندان کمک کار، هم نشینان صالح می داند و می فرماید: : مِنْ سَعادَهِ الْمَرْءِ أنْ یَکُونَ مَتْجَرُهُ فى بِلادِهِ، وَیَکُونَ خُلَطاؤُهُ صالِحینَ، وَتَکُونَ لَهُ أوْلادٌ یَسْتَعینُ بِهِمْ؛ از سعادت مرد آن است که در شهر خود کسب و تجارت نماید و با افرادى صالح و نیکوکار مخلوط باشد، و نیز داراى فرزندانى باشد که کمک حال او باشند. (وسائل الشیعه: ج ۱۷، ص ۶۴۷، ح ۱، ومشکاه الأنوار: ص ۲۶۲) آن حضرت (ع) درباره آثار و نتایج همنشینی هم نشینی با صالحان می فرماید: : مُجالَسَهُ الصَّالِحیِنَ داعِیَهٌ إلى الصَّلاحِ، وَ أَدَبُ الْعُلَماءِ زِیادَهٌ فِى الْعَقْلِ؛ هم نشینى با صالحان انسان را به سوى صلاح و خیر مى کشاند؛ و معاشرت و هم صحبت شدن با علماء، سبب افزایش شعور و بینش مى باشد. (بحارالأنوار: ج ۱، ص ۱۴۱، ضمن ح ۳۰، و ج ۷۵، ص ۳۰۴)