مکاشفات، عبور از مرزهای عالم شهادت

کهکشان

بسم الله الرحمن الرحیم

حقایق هستی محدود به عالم شهود و ابعاد چهارگانه «طول و عرض و عمق و زمان» نیست، بلکه فراتر از عالم شهادت که با ابزارهای حسی و ادراکی قلب و فواد قابل دریافت است، عوالم و نشئات دیگری است که از آن به عالم «غیب» یاد می شود. عالم غیب بیرون از مرزهای عالم شهادت قرار می گیرد و قوانین آن با ساختار عالم شهادت به طور کامل متفاوت است و فرق های بسیاری دارد. بنابراین، برای دریافت و فهم عالم غیب نمی توان به ابزارهای حسی بسنده کرد، بلکه می بایست از ظرفیت های بی پایان نفس انسانی بهره گرفت که توانایی عبور از مرزهای شهادت را دارا است و می تواند با ابزارهایی دیگر «رویت و شهودی» دیگر داشته باشد که از آن به اصطلاح «کشف و مکاشفه» یاد می شود؛ زیرا «نفس انسانی» تا زمانی که گرفتار پرده های خودبافته و خودساخته انسان با گناه و تغییرات نامطلوب دسیسه و ختم و طبع است، نمی تواند از این ابعاد مادی حسی عالم شهادت خارج شود و از ابزارهای دیگر خویش برای شناخت و فهم عوالم و نشئات دیگر هستی بهره برد. این در حالی است که عالم شهادت تنزلات بسیار عوالم و نشئات دیگر هستی است و برای دریافت عالم غیب و نشئات دیگر می بایست که ابزارهای دیگر نفس به کار گرفته شود که در گام اول و نخست، «کشف پرده ها» از «بصر و سمع قلب» است تا بینایی و بصیرت و شنوایی و استماع حقیقی رخ دهد و امواج دیداری و شنیداری عوالم و نشئات دیگر دریافت شود.

ظرفیت های نفس برای دریافت عوالم غیب

یکی از اصطلاحات قرآنی، «کشف» است که با برداشته شدن «غطاء و غشاوه» از قلب تحقق می یابد و انسان چیزهایی را می بیند که در حالت عادی قادر به دیدن و شنیدن آن ها نیست. در حالت کشف، وقتی پرده ها از دیدگان قلب کنار می رود، «بینایی و شنوایی حقیقی» برای «نفس انسانی» فراهم می آید و «بصیرت و رویت» رخ می دهد.(ق، آیه ۲۲)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، نفس به طور ذاتی دارای ظرفیت و توانایی های خاص است؛ از این رو، کودکان چیزهایی را می بینند و می شنوند که بزرگسالان به طور عادی از دیدن و شنیدن آن عاجز هستند. بنابراین، «غطاء و غشاوه» که بر قلب های نفس آدمی قرار می گیرد، پرده هایی است که خود انسان با اعمال و افکار خویش ایجاد کرده و محدودیت هایی را برای نفس و ابزارهای ادراکی و گرایشی خویش از «قلب و فواد» فراهم آورده است. با برداشته شدن این پرده ها از طریق اعمال و افکاری که از آن به «تقوای الهی» یاد می شود، دوباره «نفس» از «دسیسه» خارج می شود و توانا و ظرفیت اصلی خویش را باز می یابد.(بقره، آیات ۷ تا ۱۵؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

اگر بخواهیم تمثیلی درباره «ظرفیت شنوایی و بینایی و ادراکی نفس» داشته باشیم، می بایست آن را به یک دستگاه تلویزیون همانند سازیم که همه امواج دیداری و شنیداری موجود در فضا را دریافت می کند؛ اما این دستگاه به دلیل برخی از تغییرات خودخواسته صاحبان آن، از وضعیت خلقتی و ابتدایی خود خارج شده است و تنها قادر به دریافت برخی از امواج دیداری و شنیداری است؛ اما با اصلاح و بازسازی دستگاه دوباره می توان همه امواج را دریافت کرد.

نفس انسانی نیز با افکار و اعمالی که از آن ها به گناه ، فجور، فسق و مانند آن ها یاد می شود، دچار «تغییرات»(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳) می شود که در اصطلاح قرآنی شامل حالت «غطاء، غشاء، رین، دسیسه، طبع، ختم و مانند آن ها» می شود به طوری که دیگر نمی تواند همانند یک دستگاه با ساختار عالی و کیفیت برتر عمل کند؛ بلکه در حالت «تغییرات نامطلوب فجوری» نفس انسانی نه تنها نمی تواند امواج دیداری و شنیداری عوالم دیگر را دریافت کند، بلکه حتی در دریافت امواج «عالم شهادت» و محسوس نیز عاجز و ناتوان می شود و حقایق موجود عالم محسوس و مشهود را نیز به شکل ناقص یا غلط و باطل دریافت کرده، تبیین و تحلیل و توصیه می کند.(بقره، آیات ۷ تا ۱۵؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ مطففین، آیه ۱۴؛ و آیات بسیار دیگر)

از نظر قرآن، اگر نفس در همان حالت «خلقتی» خود باقی می ماند، نه تنها توانایی دریافت امواج عالم شهادت و محسوس را داشت، بلکه می توانست امواج عالم غیب را دریافت کند؛ زیرا نفس انسانی «قابلیت عروج» را داراست و می تواند از «ابعاد طول و عرض و عمق و زمان» عبور کند و با «طی الارض و طی السماء و طی الزمان» به ابعاد دیگر هستی نفوذ کند و حقایق هستی را در عوالم دیگر دریافت کند و به تحلیل داده ها و تبیین آن ها پرداخته و توصیف و توصیه های حقیقی از «نفس الامر» هستی داشته باشد.

رویت های قلبی و فؤادی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، عالم شهادت «رقیقه» عوالم دیگری است که «حقیقت» است؛ به این معنا که حقیقت در عوالم عالی تا دانی در حال «تنزل» است. این تنزلات همانند تنزلاتی است که انسان برای فهم یک حقیقت چون عشق به کودک می خواهد بیاموزد. بنابراین لازم است تا آن را «رقیق» و «ساده سازی» کند بی آن که اصل حقیقت از دست برود، ولی معنا و مفهوم به کودک منتقل شود؛ زیرا حقیقت «عشق» را نمی توان به کودکی که درک کاملی از آن ندارد، منتقل کرد؛ بنابراین، لازم است تا از روش و شیوه ای بهره گرفت تا ضمن حفظ حقیقت، جلوه هایی از آن به کودک منتقل شود. این جلوه ها همان تجلیات یک حقیقت است که در قالب تنزلات در هستی و نشئات و عوالم متعدد و متنوع البته با توجه به قوانین حاکم بر هر نشئه و عالمی ارایه می شود.

خدا درباره «حقیقت کتاب» نیز این گونه به مساله «تنزلات» اشاره دارد؛ زیرا حقایقی که در «بطون کلمات عربی قرآن مبین» قرار دارد و به یک معنا «ملکوت کلمات ملکی قرآن» است، قابلیت این را ندارد که با همه هستی خویش تجلی کند؛ بنابراین، آن حقایق بلند و معارفی که در مقام «لدن حکیم علیم » است، جز با «عروج نفس پیامبر» دست یافتنی نیست؛ پس نفس پیامبر(ص) با عروج به آن مقام بلند، «لقاء و تلقی» با حقیقت «لخت» دارد که «جامه و لباس کلمات عربی» بر تن آن نیست.

به سخن دیگر، وقتی خدا می فرماید: وَإِنَّکَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ ؛ و حقا تو قرآن را از «لدن» حکیم علیم، تلقی و دریافت مى دارى(نمل، آیه ۶)، لازمه آن این است که پیامبر(ص) «عروج نفس» داشته باشد؛ چنان که خدا نیز به این امر اذعان دارد و می فرماید: إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى … ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى؛ این سخن به جز وحی نیست که وحى مى ‏شود. آن را شدیدالقوى به او تعلیم داد… سپس نزدیک آمد و نزدیکتر شد تا فاصله‏ اش به قدر طول دو انتهاى زه کمان هنگام کشیده شدن یا نزدیکتر از آن شد. آنگاه به بنده‏ اش آنچه را باید وحى کند، وحى فرمود. آنچه را فؤاد دید دروغ ندانست.(نجم ، آیات ۴ تا ۱۱)

پس آن چه به شکل «علم» پیامبر(ص) از قرآن وحیانی دریافت کرد، پس از عروج به نزدیک ترین حالت قرب و منزلت روحانی در عوالم هستی رخ داده است. این «علم شهودی» که با «رویت فؤاد» به دست آمده است، علمی بیرون از دایره «شهود در عالم شهادت» است. در حقیقت گیرنده های نفس پیامبر(ص) در «رویت» چنان قوی شد که بتواند «حقیقت» را چنان که هست دریافت کند. این همان «وحی» خالص است که هیچ گونه رنگی از تلونات هستی ندارد. از همین روست که در آن مقام «عربی» نیست؛ بلکه چیزی چون «علم حضوری» است که انسان در درون خود دارد و سپس با اراده خویش به زبانی از زبان ها چون «نقاشی»، یا «زبان فارسی و عربی» و مانند آن ها آن حقیقت باطنی را ترجمه می کند.

خدا این مطلب را در جایی دیگر این گونه در قرآن بیان می کند که «قرآن عربی» در «لدن عَلِیٌّ حَکِیمٌ» چنان «علوّ» دارد که زبانی نیست، بلکه در آن مقام که «مقام ام الکتاب» است، حقیقتی فرای حقیقت تنزلی قرآن عربی است. خدا می فرماید: وَالْکِتَابِ الْمُبِینِ إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ ؛ سوگند به کتاب روشنگر ؛ ما آن را قرآنى عربى قرار دادیم باشد که تعقل کنید و در آن بیندیشید؛ و همانا که آن قرآن عربی در کتاب اصلى و مادر یعنی همان لوح محفوظ در «لدن» و نزد ما سخت عالی و والا و پر حکمت است. (زخرف، آیات ۲ تا ۴)

پس قرآنی که پیامبر(ص) در قلب خود به شکل «انزال دفعی» دریافت(بقره، آیه ۹۷؛ شعراء، آیه ۱۹۳) و در مقام عروج آن را «تلقی» می کند (نمل، آیه ۶) حقیقت قرآنی در تجلی نخست آن است که فاقد هر گونه «تلون» از جمله «عربی مبین» است؛ اما پس از تنزلات خدا آن را در قالب «کلمات عربی مبین» دوباره در شکل «تنزیل» وحی می کند. پس هم حقیقت قرآن و نیز کلمات عربی آن به وحی الهی است. البته این امر در قالب «انزال علی قلب» و «تنزیل کلمات عربی مبین» دست کم دوباره اتفاق می افتد. از همین رو می توان قرآن را به یک معنای «المثانی» نیز نامید که «تنزیل عربی مبین آن ناظر انزال حقیقی آن» است.

با دقت نظر در آیات قرآنی و تدبر در آن می توان دریافت که «رویت فؤاد» در مقام «عروج» برای «تلقی انزال قرآن حقیقی از ام الکتاب» است که بیرون از دایره شهود و کشف محسوس و مشهود مادی است. بنابراین، علمی که از این طریق به دست می آید، علم کشفی است که با «رویت فواد» همراه است و این حقیقت چنان روشن و واضح است که هیچ گونه «کذب» در آن را نمی یابد تا «مراء و تمارء» را برتابد.(نجم، آیات ۱۱ و ۱۲)

از نظر قرآن، همان طوری که حقایق قرآنی در مراتب عروجی و تنزلی خود نیازمند ابزارهای خاصی برای دریافت و تلقی است، هم چنین دیگر حقایق هستی نیز این گونه است. بنابراین، «رویت حقایق» در عوالم و نشئات دیگر از جمله عالم برزخ و عالم آخرت نیازمند، ابزاری است که «نفس» آن را دارا است، ولی به دلایلی چون گناه و فجور «دسیسه» شده است و لازم است تا با اعمال صالح ایمانی و کسب تقوای الهی، این «ابزارهای نفس» فعال شود و بتواند امواج حقایق و تجلیات آن را در عوالم و نشئات بالا دریافت کند.

خدا در قرآن بیان می کند که همه کسانی که در حالت احتضار قرار می گیرند یا در عالم برزخ یا قیامت از این توانایی برخوردار می شوند؛ زیرا خدا برای اتمام حجت و حسابرسی، پرده هایی که انسان بر دیدگان قلب خویش انداخته را بر می دارد و با «کشف الغطاء» دوباره نفس و قلب و فواد توانایی رویت حقایق را می یابند و می تواند امواج هایی غیر از امواج عالم شهادت را دریافت کنند و با حقایق هستی به شکل دیداری و شنیداری ارتباط کامل برقرار کنند.(ق، آیات ۲۰ تا ۲۲)

البته کسانی که در صراط مستقیم اسلام گام بر می دارند و بر اساس شرایع اسلامی عمل می کنند به «تقوای الهی» می رسند(بقره، آیه ۲۱) به طوری که می توانند از علوم شهودی و کشفی برخوردار شوند و به تعلیم الهی از آن بهره گیرند.(بقره، آیه ۲۸۲)

از عنایات الهی به این دسته افراد این است که خدا در مقام «ارایه» می نشیند و حقایق هستی از جمله ملکوت هر چیزی را به رویت «نفس» می رساند تا این گونه به «یقین» و مراتب سه گانه آن برسد که «اطمینان قلبی» برآیند آن است.(انعام، آیه ۴۸؛ تکاثر، آیات ۵ و ۷؛ واقعه، آیه ۹۵ وآیات دیگر)

انسان با تقوای الهی از «ابعاد سه گانه مادی عالم شهادت» عبور می کند و می تواند با «ابعاد» دیگر هستی نیز ارتباط برقرار کند.

توضیح این که همان طور که همه ما می دانیم ابعاد جهان مادی عالم شهادت و محسوس شاملا طول، عرض و ارتفاع است که ما آن ها را درک می کنیم. دانشمندان معتقدند که ذهن ما قابلیت درک ابعاد بیشتر را هم دارد؛ اما از آنجا که از بدو تولد فقط سه بُعد را درک کرده و در جهانی سه بُعدی زندگی کرده، نمی تواند ابعاد بالاتر را فهم کند.

از نظر علم فیزیک، زمان بُعد چهارم عالم شهادت است با این تفاوت که زمان دیگر بُعدی مادی آن نیست؛ یعنی عالم شهادت خود یک فضا-زمان است. از این رو، شما برای معین کردن هر چیز یا پدیده ای از مختصات سه گانه طول و عرض و عمق یا همان ارتفاع استفاده می کنید. مثلا با دوست خود، ساعت ۵ بعد از ظهر در فلان پارک قرار می گذارید. نقطه ای از پارک که در آن می ایستید، دارای سه مختصه است. در این میان زمان ملاقات شما هم، مختصه چهارم پدیده ی ملاقات است.

از نظر علم فیزیک، عالم شهادت نیز سه یا چهار بعدی نیست؛ بلکه ابعاد بیش تری برای آن است؛ چنان که فیزیکدانان امروزه روی مدل هایی از عالم بر اساس نظریه ریسمان کار می کنند که دارای ۱۱ بُعد یا حتی بیشتر از آن ۲۶ بُعد است.

باید توجه داشت که انسان در دنیا به سبب ابعاد فیزیکی و جسمی خود، در محدودیت است، و نمی تواند همه ابعاد را درک و فهم کند؛ زیرا به عنوان نمونه ما به خاطر اندازهٔ بزرگ خود از درک ابعاد اضافی دنیا عاجز هستیم؛ اما این ابعاد برای بعضی از ذره‌ها با انرژی ها زیاد، قابل دسترسی است.

البته از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان در همین دنیا می تواند با «نفس» خویش همه عوالم و حضرات و نشئات هستی را درک کند، به شرط آن که بتواند خود را از ماده «منسلخ» کند و اجازه دهد تا «نفس» با عبور از «ابعاد» موجود عالم شهادت به عوالم غیب دسترسی یابد. چنین چیزی شدنی است؛ زیرا امیرمومنان امام علی(ع) به عنوان یک بشر می فرماید که چنین چیزی برایش تحقق یافته است به طوری که با «کشف الغطاء» که برای عموم در هنگام مرگ یا پس از آن رخ می دهد، ایشان آن را انجام داده و دیگر «ابعادی از هستی» برای او مجهول نمانده است. از همین روست که می فرماید: لَوْ کُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ یَقِیناً؛ هر پرده برداشته شود، چیزی بر یقین ما زیاد نمی شود.(غرر الحکم، محدث ارموی، ج ۵، ص ۱۰۸؛ حدیث شماره ۷۵۶۹؛ ارشاد القلوب، سلار دیلمی، ج ۱، ص ۱۲۴)

کسی که دارای «نفس متقی» است به دور از هر گونه «دسیسه» در حال رویت همه هستی و حقایق آن به همان شکلی است که هست؛ چنان که پیامبر(ص) به امیرمومنان امام علی(ع) به عنوان نفس پیامبر(ص) می فرماید: پیامبر(ص) خطاب به امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: أَرَی نُورَ الْوَحْیِ وَ الرِّسَالَهِ وَ أَشُمُّ رِیحَ النُّبُوَّهِ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّهَ الشَّیْطَانِ حِینَ نَزَلَ الْوَحْیُ عَلَیْهِ (صلی‏الله‏علیه‏وآله ) فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّهُ فَقَالَ هَذَا الشَّیْطَانُ قَدْ أَیِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ إِنَّکَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَی مَا أَرَی إِلَّا أَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِیٍّ وَ لَکِنَّکَ لَوَزِیرٌ وَ إِنَّکَ لَعَلَی خَیْرٍ؛ با چشم خویش نور وحی و رسالت را دیدم و رایحه نبوت را استشمام کردم و با گوش خویش ناله شیطان را در هنگام نزول وحی بر رسول خدا (صلّی اللَّه علیه و آله) شنیدم. و عرض کردم ای رسول خدا این صدای ناله از کیست فرمود: این ناله شیطان است از آن جهت که او را نپرستند نومید و مأیوس است. همانا تو می‏شنوی آنچه را من می‏شنوم و می‏بینی آنچه را من می‏بینم، مگر آنکه تو پیامبر نیستی و لکن وزیری و به طور قطع تو بر خیر و نیکویی هستی.(نهج البلاغه، صبحی صالح ، ص ۳۰۰ ، خطبه ۱۹۲)

بنابراین کاری که لازم است انجام دهیم، بازسازی وضعیت گیرنده های نفس خویش با تقوای الهی است تا بتواند دوباره به طور عادی دریافت های شهودی و رویتی از عوالم دیگر و نشئات عوالم غیب داشته باشد. این گونه است که می تواند تسبیحات هستی را بشنوند و عبادت و اذکار موجودات از گیاه و جماد و حیوان را دریافت کند؛ چنان که حضرت داود(ع) و حضرت سلیمان(ع) دریافت می کردند.(ص، آیات ۱۸ و ۱۹؛ نمل، آیات ۱۸ تا ۲۱)