مکاتب شیطانی و تحریف گران مکتب ساز

بسم الله الرحمن الرحیم

مشابه سازی و متشابه سازی یکی از روش های شیطانی است. مشابه سازی بدل سازی است که دو جنس از بسیاری جهات همانند هستند و آدم به سادگی و آسانی نمی تواند تفاوت میان آن ها را تشخیص دهد، ولی در نهایت با دقت و تامل قابل تشخیص است؛ اما متشابه سازی آن است که دو جنس چنان همانند است که جز با مراجعه به یک اصل و معیار روشن نمی توان آن دو را از هم باز شناخت.

در طول تاریخ برای هر چیزی اصیل و پربهایی مشابه سازی و متشابه سازی شده است. از این روست که در برابر مکاتب پیامبران، پیامبران دروغینی آمدند و با مکتب سازی شیطانی مردم را زیر پرچم خود جمع کرده اند. امروز در برابر اسلام اصیل انواع و اقسام اسلام های بدلی آمریکایی و ترکی و تکفیری و مانند آن ایجاد شده است که اهداف استکباری و شیطانی را بر‌آورده می سازند. عرفان های کاذب برای سرگرم کردن مردم و دور کردن آنان از عرفان قرآنی و اسلامی از نمونه های دیگری است که امروز با رسانه های استکباری تبلیغ و ترویج می شود. نویسنده با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن است تا برخی از اهداف و روش های آنان را بیان کند.

پیروان عالم پیامبران، تحریف گران مکتب ساز

از آیات قرآنی به دست می آید که مهم ترین کسانی که نقش مشابه سازی را در میان جوامع بشری و امت ها و شرایع به عهده داشته اند، عالمانی بودند که ادعای پیروی از پیامبران را داشتند و خود را در جایگاه رهبری علمی جامعه قرار داده بودند. اینان کسانی هستند که خود را مدافع ایمان مردم قرار می دهند و چنان به دفاع از ظواهر دین می پردازند و تظاهر می نمایند که توده های مردم به سادگی فریب آنان را می خورند و به پیروی از ایشان به سادگی و آسانی مرتکب قتل نفس می شوند و قتل بی گناهان مخالف را جهاد در راه خدا و مرگ خویش را شهادت می دانند.

بزرگ ترین و اساسی ترین دشمن اسلام و شرایع و پیامبران در طول تاریخ،‌ کافران و مشرکان نبودند و نیستند، بلکه همین عالمانی بودند که توده های مردم را به گمراهی کشانند و ضمن تحریف کتب الهی و سنت های پیامبران، توده های مردم را به جنگ یک دیگر کشاندند.

در آیات قرآنی از جمله آیه ۶۱ و ۹۱ سوره بقره خداوند به صراحت بیان می کند که یهودیان پیامبران خدا را می کشتند و یا با عناوینی چون دروغگو تکذیب می کردند و از جامعه طرد می کردند. همین یهودیان مدعی این معنا بودند که حضرت عیسی بن مریم(ع) دروغگوست و به همین دلیل به نظر خودشان این دروغگو را به صلیب کشیده و کشتند هرچند که امر بر ایشان متشبه شده است.(نساء، آیه ۱۵۹)

نقش اساسی را در تحریک مردم عالمان و احباری ایفا می کردند که در رهبری علمی و مرجعیت دینی مردم قرار داشتند. اینان با آن که علم قطعی به صداقت و درستی و راستی دعوت پیامبران داشتند، با پیامبران خدا مخالفت می ورزیدند.

اینان برای این که بتواند مردم را فریب دهند نخست می بایست مفاهیم دینی را تغییر می دادند. به این معنا که اگر قدرت تصحیف را نداشتند و نمی توانستند متن کتب را تغییر دهند دست کم به تحریف محتوا و مفاهیم با بهره گیری از متشابهات آیات اقدام می کردند و مفاهیم دروغین و غلط را به عنوان مفاهیم اصلی آیات جایگزین کرده و مردم را از اصول دین و آیین دور می ساختند.

البته از آیات قرآنی به دست می آید که آنان در بسیاری از موارد به افزون بر تحریف به تصحیف نیز اقدام می کردند و چیزهایی را می نوشتند و آن را به عنوان کلام الله معرفی می کردند.(بقره، آیه ۷۹)

ولی این عالمان بیش ترین شیوه ای که به کار می گرفتند همان تحریف محتوا نه تحریف و تصحیف لفظی بوده است. آنان با آن که کلام را خوب درک می کردند و با مفاهیم و محتوا ارتباط برقرار می کردند، ولی پس از درک و فهم درست با آن که حقیقت بر آنان معلوم می شد، معنا و محتوا و مفهوم دیگری را بیان می کردند تا این گونه حق بر مردم پوشیده شود.(بقره، آیه ۷۵)

بر اساس گزارش های قرآنی عالمان دروغین امت ها که رهبری علمی و مرجعیت دینی مردم را به عهده گرفته بودند، از روش هایی چون تصحیف و تحریف لفظی، تحریف محتوا و معنوی، کتمان حق و عدم بیان حقایق کتب الهی، التباس حق و باطل و متشابه و مشابه سازی (همان ؛ بقره، آیه ۴۲) مردم به سمت باطل می کشاند و علیه پیامبران دیگر می شوراندند. این گونه است که مکاتب دروغین و جعلی ایجاد می شود.

فلسفه تحریف و مکتب سازی

تحلیل قرآن در باره فلسفه و اهداف مکتب سازی و تحریف گری این است که تحریف گران بیش تر در جست و جوی زینت ها و ارزش های مادی دنیوی به ویژه ثروت و قدرت بوده و هستند. از این روست که خداوند بارها پس از بیان تحریف گری و کتمان گری و مکتب سازی آنان می فرماید که هدف آنان زندگی مادی دنیوی و ثروت و مانند آن بوده است.(بقره، آیات ۴۱ و ۴۲ و ۷۹ و آیات دیگر)

اینان با تحریف گری و مکتب سازی بر آن هستند تا از آزادی عمل برخوردار شوند و از محدودیت های شریعت رهایی یابند. از این روست که اینان نیز همانند کافران که به شبهه سازی می پردازند،(قیامت، آیات ۱ تا ۵) به تحریف گری رو می آورند تا جلویشان آزاد شود و هر فسق و فجوری را انجام دهند.(بقره، آیه ۹۹ )

اینان به جای آن که با خدا وارد معامله شوند با شیطان وارد خرید و فروش می شوند و جان و ایمان خویش را به دنیا و مقامات و ثروت و قدرت آن می فروشند.(بقره، آیات ۹۰ و ۱۰۲ و آیات دیگر)

البته گاه کسانی به تحریف رو می آورند که بر اساس گناه ، سنگدل شده اند و ایمان به دل های آنان راه نمی یابد. با آن که حقیقت را می شناسند ولی نمی توانند آن را بپذیرند. بنابراین، ممکن است اهداف مادی و دنیوی در ظاهر نداشته باشند ولی به سبب گناهان، حقایق را نمی پذیرند و نمی توانند با آن ارتباط برقرار کنند. پس برای این که از آن حقایق رها شوند به تحریف و تاویل آن دست می زنند تا رفتار و اعمال خویش را توجیه کنند.(مائده، آیه ۱۳)

هم چنین کسانی دست به تحریف می زنند که بخواهند با تحریف مردم را فریب دهند و از حق و حقیقت دور سازند و خود و اعمال و افکار خویش را موجه جلوه دهند.(آل عمران، آیات ۷۵ و ۷۸)

تعلیمات و آموزه های مکاتب شیطانی

اصولا پرچم های شیطانی را افرادی بر می افرازند که در مرتبه بالاتر از مردم عادی هستند. بسیاری از آنان حافظان قرآن و روایات، عالمان تحصیل کرده، روان شناسان، مردم شناسان و جامعه شناسان خبره و متخصص و ماهر هستند؛ زیرا اطلاعات دقیقی از فرهنگ و رفتار و شخصیت انسان ها دارند و شیوه تسلط بر اذهان و قلوب را به شکلی مناسب آشنا بوده و مسلط هستند.

در حقیقت خواص امت ها هستند که توده های مردم را به سمت و سوی مکاتب شیطانی می کشانند و با عرفان های کاذب و جعلی و مذاهب ساختگی و منهاج و سبک های زیست باطل و غلط مردم را به فساد و تباهی دعوت می کنند.

در این بین توده های ساده مردم که بی سواد و کم سواد هستند و اطلاعات و شناختی از دین و مذهب ندارند، فریب این عالمان شیطانی را می خورند. اینان که از علم کتاب اطلاعی ندارند و تنها آرزوهای بلند و بالا ایشان را به سمت رهبران دروغین و عالمان فریب کار می برد، تحت تاثیر افکار و اندیشه ها و رفتار عالمان دینی زندگی خود را سامان می دهند.(بقره، آیه ۷۸ و آیات دیگر)

عالمان تحریف گر گاه فراتر از تحریف معنوی و به افزودن افکار و عقاید خود در شکل و قالب کتب مقدس الهی اقدام می کنند تا این گونه دست خود را برای فسق و فجور و ثروت و قدرت باز کنند و زندگی دنیوی خود را آباد کنند.(بقره، آیه ۷۹) از آن جایی که توده های مردم آرزو دارند که بهشت و آسایش و آرامش را بی زحمت به دست آورند و بهشت را به بهانه ای داشته باشند،‌ این عالمان نیز دین را برای آنان ساده سازی و آسان می کنند و با توده های مردم می قبولانند که شما هر کاری بکنید در نهایت به بهشت می روید حتی اگر مدتی اندک را در دوزخ مجازات شوید.(بقره، آیه ۸۰)

تسامح و تساهل در آموزه های دین از تعلیمات و آموزه های تحریف گران مکتب ساز است که پرچم هایی علیه پیامبران واقعی بلند می کنند و مردم را زیر پرچم خود گرد می آورند. گاه می گویند که شما فرزندان برتر خداوند و دوستان اویید(مائده، آیه ۱۸) و گاه می گویند اصولا بهشت و آخرت برای شماست.(بقره، آیه ۹۴) پس هر کاری بکنید به بهشت می روید و اصولا دوزخی برای شما نیست و اگر باشد خیلی محدود و کوتاه خواهد بود.

اصولا انسان ها دوست دارند که خود را از احساس گناه رها سازند؛ زیرا وجدان این فطرت بیدار آدمی هر گاه فکرپلید و به ویژه فعل پلید و زشت و بد را می بیند از آن منزجر می شود. از این روست که حتی گناهکاران و هنجارشکنان پیش از آن که هنجارشکنی و گناه برای آنان عادی شود و قساوت قلب پیدا کنند، احساس گناه آنان را می آزارد و در صدد این هستند که از آن رها شوند. بر این اساس می کوشند تا به شکلی احساس گناه را از خود دور سازند و مثلا بگویند که بی حجاب هستیم ولی دل های ما پاک است و اهل فسق و فجور و زنا نیستیم. یا در جست و جوی روحانیون و عالمانی هستند که به آنان وعده دهد که این امور گناه نیست و اگر دوزخی باشد برای شما نیست و اگر باشد مدتش کوتاه است.

مکاتب شیاطینی با کتب تحریف نشده الهی و رهبران و عالمان راستین دشمنی دارند و به هر شکلی شده می کوشند تا آنان را تخریب کنند. از این روست که عالمان یهودی حتی حضرت سلیمان(ع) را به کفر و سحر و همراهی با جنیان و شیاطین متهم می کردند تا رفتارهای شیطانی خود را توجیه کنند.

خداوند در آیه ۱۰۲ سوره بقره می فرماید که تعلیمات و آموزه های یهودیان مخالف با دین راستین و کتب آسمانی شامل مجموعه ای از افکار شیاطین جنی و انسی و تعلمیات هاروت و ماروت در حوزه سحر و جادو بود. در حقیقت بیماردلان خود دنبال تعلیماتی می رفتند که بتوانند فتنه ساز باشد و با تشابه این امکان را داشته باشد که هر گونه تفسیر و تاویلی را بپذیرد.

از قرآن سحر و جادو از اقسام علوم و دانش هاست که قابل تعلیم و تعلم است. بنابراین از اموری نیست که انسان نتواند تعلیم بدهد یا تعلم بگیرد. این علوم هر چند که غریب و نا آشنا برای توده های مردم است ولی کسانی می توانند آن را یاد بگیرند و به دیگران بیاموزند. کسانی که مکتب ساز هستند و می خواهند پرچم های باطلی را بیافرازند،‌ دنبال این علوم غریب و نااشنا برای توده های مردم می روند تا مردم ساده دل و ساده لوح را فریب دهند و به خودشان دعوت کنند.

با نگاهی به عرفان های کاذب و مکاتب آنان می توان دریافت که اینان به جای مراجعه به کتب الهی، ترکیبی از آیات الهی و شیاطینی را در هم می آمیزند تا بتوانند مردم را فریب داده و به خودشان بخوانند.

برخی از عالمان فریب حتی از راه حفظ قرآن به جنگ قرآن می روند. آنان مردم را مجذوب حفظ خود می کنند ولی در تفسیر آیات،‌به جای این که متشابهات را به ام الکتاب و محکمات قرآنی بازگردانند،‌ این کار را نمی کنند تا مردم را از نظر اعتقادی و رفتاری به شک و تردید اندازد و این گونه پایه های اعتقادی و رفتاری آنان را سست کنند. از این روست که گاه به نفی شفاعت بر اساس آیاتی می پردازند و یا توسل را باطل می دانند و یا برخی از آموزه های قرآنی را تنها نماد و رمزی از اموری دیگر دانسته تا بتوانند رفتارهای فسق و فجوری خود را توجیه کنند. از این روست که در جست و جو و ابتغای فتنه به متشابهات گرایش می یابند و تاویل و تفسیری فاسقانه و تحریف گرایانه ارایه می دهند و در مخالفت با راسخون نیز آنان را متهم می سازند که آنان ناتوان از فهم باطن قرآن هستند. دعا را به معنای عمل و توکل را به معنای عزم و مانند آن معنا می کنند و معاد و قیامت را نمادی از امور دیگر می دانند تا دستشان برای فجور و بی بند و باری و آزادی مطلق باز باشد.(آل عمران، آیه ۷ ؛ قیامت، آیات ۱ تا ۵)

رهبران مکاتب دروغین هماره با ظاهر سازی نخستین و اعمال اعجاب آمیز مردمان را مجذوب خود می کنند و در یک فرآیندی دین و ایمان مردم را از ایشان می گیرند و آنان را برده خود می سازند به گونه ای که قلب و ذهن خویش را مسحور رهبران می کنند.

اینان در نهایت دعوت به خود می کنند هر چند که در ظاهر این گونه نشان نمی دهند ولی چون خودشان را به شیطان فروخته اند، می خواهند دیگران ایشان را خدای خود قرار دهند و مطیع محض آنان باشند و به سخنان و اعمال ایشان به عنوان سخنان و اعمال قداست آمیز قدسیان نگاه کنند با آن که اهل عصمت نیستند، خود را از هر چیزی معصوم می دانند تا این گونه دنیا خود را آباد سازند و زنان مردم را به بی حیای برای خودشان بکشانند و اموالشان را برای خودشان حلال سازند و در اختیار گیرند.(مائده، آیه ۶۳؛ توبه، آیات ۳۱ و ۳۴)

جالب این که گاه برای خودشان اموری را حلال می کنند که برای پیروانشان حرام و گناه است. ارتباط جنسی در محدوده های خلاف عرف و شرع و عقل را برای خودشان جایز می دانند و تصرف در اموال دیگران را مباح و حلال دانسته و هیچ محدودیتی برای خود قایل نیستند. اگر گاه بر خلاف تعلیمات خودشان رفتاری را انجام می دهند آن را برای خود به عنوان رهبری و یا وصول به مقامات معنوی خاص جایز و روا معرفی می کنند؛ در حالی که مردم را به زهد و قناعت می خوانند خود به اسراف و کنزاندوزی مشغول می شوند.(همان)

با نگاهی به برخی از مکاتب امروزی که در کشور رواج دارد می توان انواع و اقسام این ها را شناسایی کرد. جالب این که برخی از عالمان دینی و حافظان قرآن برای خود مکاتب انحرافی و التقاطی می سازند و گروه هایی از پیروان را ایجاد می کنند که در میان مردم به آنان تعلیمات می دهند که مطابق شریعت و سنت رسمی است ولی در خفا و نهان تعلیمات خاصی را ارایه داده و خواهان کتمان آن می شوند. در جلسات قرآنی که در برخی از شهرهای شمالی از سوی برخی حافظان و مدرسان حفظ برگزار می شود، به افراد پس از گذراندن دوره های خاص حفظ افکاری القا می شود که شامل نفی امام زمان(عج)، ولایت و عصمت معصوم، جواز ترک شریعت و مانند آن است. در این دوره های حفظ قرآن به حافظ در ساعت های خاص به طور انفرادی آموزش داده می شود که شفاعت،‌توسل وامام زمان (ع) سخن بیهوده و خلاف آموزه های قرآنی است و نگاه به نامحرم و ارتباط با آنان مشکلی ندارد و تراشیدن ریش همانند تراشیدن موی سر می تواند حتی مفید باشد چه رسد که خلاف شریعت قلمداد شود زیرا تراشیدن ریش به زیبایی مرد کمک می کند. مقررات و ایین ها و سنت های در این جلسات وضع شده است که در نهایت شخص را به بی اعتقادی نسبت به شریعت سوق می دهد و به دشمنان حکومت اسلامی و دوستداران فسق و فجور تبدیل می کنند.

جالب این که همه این آموزه ها و تعلیمات شیاطینی در قالب تفسیر و تاویل و حفظ قرآن صورت می گیرد و انبوهی از روحانیون و دانش آموزان و معلمان در این دوره ها شرکت می کنند.