مَلَک فطرس، جنی یا فرشته

کربلا

بسم الله الرحمن الرحیم

بر اساس برخی از روایات، فُطْرُس مَلَک، فرشته‌ای رانده‌شده از درگاه الهی است که به هنگام ولادت امام حسین(ع) بال و پر خود را به قنداقه ایشان مالید و مورد بخشش خداوند قرار گرفت. از وی با القاب «عَتیقُ الحُسَین» و «صَلصائیل» نیز یاد شده‌است. برخی با معصوم دانستن فرشتگان، در سند این روایت تردید کرده‌اند؛ و برخی دیگر، فطرس را از فرشتگان زمینی دانسته که ترک اولی می کنند؛ ولی به نظر نویسنده، اگر روایت معتبر باشد، فطرس یا صَلصائیل، نه از فرشتگان بلکه از جنیان است. بنابراین برای ادعای فوق به آموزه های وحیانی قرآن مراجعه می شود تا امکان اطلاق «ملک» بر جن ، بلکه وقوع آن اثبات شود؛ زیرا استعبادی نیست که در قرآن و روایات به جنی، عنوان «ملک» نیز اطلاق شود؛ چنان که بر ابلیس جنی اطلاق شده است.

عصمت فرشتگان از نظر قرآن

از نظر قرآن، مهم ترین ویژگی فرشتگان، عصمت آنان است؛ زیرا «مَلَک» از نظر قرآن، آفریده هایی الهی هستند که دارای تکلیف تکوینی هستند و تکلیف تشریعی که برای انسان و جن است، برای آنان ثابت نیست؛ بنابراین، اصولا آنان به طور فطری و ذاتی نمی توانند گناه حتی ترک اولی را مرتکب شوند که عناوینی برای تکالیف تشریعی است.

خدا در آیات بسیاری به این حقیقت اشاره کرده و به صراحت در باره عصمت آنان می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَهُ عَلَیْهَا مَلَائِکَهٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید خودتان و کسانتان را از آتشى که سوخت آن مردم و سنگها است‏ حفظ کنید؛ بر آن آتش فرشتگانى خشن و سختگیر گمارده شده اند از آنچه خدا به آنان دستور داده عصیان و سرپیچى نمى کنند و آنچه را که مامورند انجام مى‏ دهند.(تحریم، آیه ۶)

از نظر قرآن،  فرشتگان کم ترین استکباری در برابر فرمان الهی و انجام ماموریت ندارند ، بلکه به هر چه بدان مامور هستند را بی کم و کاست انجام می دهند: وَلِلَّهِ یَسْجُدُ مَا فِی السَّمَوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مِنْ دَابَّهٍ وَالْمَلاَئِکَهُ وَهُمْ لاَ یَسْتَکْبِرُونَ یَخَافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ؛ همه آن چه در آسمان ها و زمین از جنبدگان و فرشتگان هستند برای خدا سجده می کنند و آنان استکبار نمی ورزند. از پروردگارشان بالای خویش می ترسند و هر آن چه امر شده اند را انجام می دهند.(نحل ، آیات ۴۹ و ۵۰)

هم چنین خدا می فرماید: وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلاَّ بِأَمْرِ رَبِّکَ لَهُ مَا بَیْنَ أَیْدِینَا وَمَا خَلْفَنَا وَمَا بَیْنَ ذَلِکَ وَمَا کَانَ رَبُّکَ نَسِیًّا؛ و ما فرشتگان جز به فرمان پروردگارت نازل نمى ‏شویم؛ آنچه پیش روى ما و آنچه پشت‏ سر ما و آنچه میان این دو است، همه به او اختصاص دارد، و پروردگارت هرگز فراموشکار نبوده است.(مریم ، آیه ۶۴)

در جایی دیگر نیز می فرماید: اللهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلاَئِکَهِ رُسُلاً وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ؛ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَإِلَى اللهِ تُرْجَعُ الأُمُورُ؛ خدا از میان فرشتگان رسولانى برمى‏ گزیند و نیز از میان مردم بى‏ گمان خدا شنواى بیناست. آنچه در دسترس آنان و آنچه پشت‏ سرشان است مى‏ داند، و همه کارها به خدا بازگردانیده مى ‏شود.(حج ، آیات  ۷۵ و ۷۶)

از این آیات به دست می آید که فرشتگان از عصمت ذاتی برخوردار هستند(المیزان، ج ۱۴، ص ۴۰۹ ـ ۴۱۱) و جز به آن چه فرمان داده شده عمل نمی کنند؛ یعنی گویی الکترون هایی هستند که پیام ها را چنان که بار آنان شده را به مقصد و مقصود می رسانند؛ و هیچ فرقی میان فرشتگان آسمانی و زمینی و مانند آنها نیست؛ آنان مطیع محض خدا هستند و مانند یک ماشین خودکار تطبیق برنامه «مقدر» آنان کار می کنند و مسئولیت های گوناگونی(مرسلات، آیات ۱ تا ۴؛ صافات، آیات ۱ تا ۳؛ ذاریات، آیات ۱ تا ۴) چون تسبیح، تقدیس، تحمید، تقسیم و مانند آنها را انجام می دهند؛ زیرا قدرت های آنان بسته به ماموریت ایشان متفاوت است(فاطر، آیه ۱)، ولی با این همه هیچ معصیتی ندارند؛ چون بندگان مطیع محض خدا هستند و به ماموریت خود بی کم و کاست می پردازند. بنابراین، اگر در قرآن گفته می شود که اگر کاری و ادعای غیر از مسئولیت و ماموریت مقدر انجام دهند، به دوزخ می افتند، شکی نیست که ادعا از سوی آنان انجام نمی شود؛ زیرا امتناع ذاتی دارد؛ افزون بر این که جز انس و جن کسی دیگر به دوزخ نمی رود تا مجازات شود؛ زیرا در ادامه بیان خواهد شد که تنها تکلیف تشریعی برای انس و جن است که به دوزخ می روند؛ چنان که خدا می فرماید: وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ ؛ و در حقیقت بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ ایم ، چرا که دلهایى دارند که با آن حقایق را دریافت نمى کنند و چشمانى دارند که با آنها نمى ‏بینند و گوشهایى دارند که با آنها نمى ‏شنوند؛ آنان همانند چهارپایان، بلکه گمراه‏ ترند. آرى آنها همان غافل‏ماندگانند.(اعراف، آیه ۱۷۹)

بنابراین، وقتی خدا در قرآن می فرماید: وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَلْ عِبَادٌ مُکْرَمُونَ لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى وَهُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ وَمَنْ یَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّی إِلَهٌ مِنْ دُونِهِ فَذَلِکَ نَجْزِیهِ جَهَنَّمَ کَذَلِکَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ ؛ و گفتند: خداى رحمان فرزندى اختیار کرده ، منزه است او ، بلکه فرشتگان بندگانى کریم و ارجمندند ؛ که در سخن بر او پیشى نمى‏ گیرند و خود به دستور او کار مى کنند ، آنچه فراروى آنان و آنچه پشت‏ سرشان است مى‏ داند و جز براى کسى که خدا رضایت دهد شفاعت نمى کنند و خود از بیم او هراسانند؛ و هر کس از آنان بگوید: من نیز جز او خدایى هستم، او را به دوزخ کیفر مى‏ دهیم. آرى سزاى ستمکاران را این گونه مى‏ دهیم.(انبیاء، آیات ۲۶ تا ۲۹)

این مطالب از باب این است که برخی فرشتگان را معبود قرار می دهند و خدا بیان می دارد که آنان چنین ادعای ندارند که در سطح معبود قرار گیرند(سباء، آیه ۴۰)، هر چند که از نظر مقامات در سطح «عباد مکرمون» قرار  دارند که عالی ترین درجات در میان آفریده های الهی است.(انبیاء، آیه ۲۶)

جنیان دارای مقامات فرشتگان

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، جن و انس تنها آفریده های دارای اراده ویژه هستند که به اختیار و انتخاب خویش می توانند عبودیت اختیاری خدا یا غیر خدا در قالب ایمان و کفر یا شکر و کفران داشته باشند.(ذاریات، آیه ۵۶؛ انسان، آیه ۳؛ بلد، آیه ۱۰)

از نظر قرآن، جنیان دارای نفس هستند؛ زیرا همه آفریده های زمینی دارای نفس هستند که به فانی شده و توفی می شوند(الرحمن، آیه ۲۶؛ آل عمران، آیه ۱۸۵؛ انبیاء، آیه ۳۵؛ عنکبوت، آیه ۷۵)؛ زیرا نفس، زمانی به چیزی اطلاق می شود که روح در کالبدی قرار گیرد(سجده، آیه ۹؛ ص، آیه ۷۲؛ حجر، آیه ۲۹؛ شمس، آیه ۷)؛ حال این کالبد طینی انسان باشد(اعراف، آیه ۱۲) یا کالبد آتشی جن.(همان)

البته از نظر قرآن، روحی که از سوی خدا در کالبد طینی انسان دمیده شده، به سبب نسبت به «روحی» که همان «روح الله» است(ص، آیه ۷۲؛ حجر، آیه ۲۹)، دارای همه صفات و اسماء الهی است(بقره، آیه ۳۱)؛ در حالی که روح دمیده شده در کالبد آتشی جن فاقد تمامیت صفات الهی است؛ از همین روست که از نظر مرتبه پایین تر از انسان قرار می گیرد؛ هر چند که از نظر خلقت پیش تر و از نظر کالبد بهتر از انسان باشد؛ زیرا آتش از طین و گل، برتر و پاک تر است(اعراف، آیه ۱۲؛ ص، آیه ۷۶)؛ اما آن چه تعیین کننده است، نفس دارای همه صفات الهی است که همان نفس انسان است. از همین روست که ادعای برتری جن بر انس به سبب کالبد از سوی خدا رد می شود؛ زیرا مبنای برتری نفس کامل و تمام است که انسان آن را به تعلیم الاسماء دارا است(بقره، آیه ۳۰)، ولی جن در آن سطح نیست؛ از همین روست که لیاقت خلافت را ندارد و باید به انسان سجده اطاعت خلافت کند(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴)، هر چند که در مراتب برتر از فرشتگان باشد و بتواند استاد فرشتگان و معلم آنان پیش از انسان باشد، که در روایت این امر برای ابلیس جنی ثابت شده است.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، پیش از خلقت حضرت آدم(ع)، جنیان دارای برتری بودند؛ این برتر جنیان تا جایی بود که بر فرشتگان نیز مقدم بودند؛ زیرا فرشتگان دارای همه صفات الهی نیست، بلکه هر یک از آنان با توجه به مسئولیت هایی که خدا برای آنان مقدر کرده است، بهره مند از صفات الهی و برخوردار از آن سطح از قدرت هستند.(فاطر، آیه ۱) اما جنیان به سبب دارایی بیش ترین صفات الهی در میان مخلوقات به جایی رسیده بودند که می توانستند به عنوان خلیفه الله قرار گیرند؛ از این روست که ابلیس جنی که در عبادت سر آمد در میان جنیان بود، به عالی ترین مراتب عرفانی و رشدی رسیده بود وخود را تا سطح فرشتگان بالا برده و حتی در میان فرشتگان عرش منزل کرده بود. از این روست در میان فرشتگان مخاطب به خطاب آنان می شود تا بر حضرت آدم(ع) به عنوان دارنده همه اسماء الله سجده کند: وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ ؛ و چون فرشتگان را فرمودیم: براى آدم سجده کنید؛ پس به جز ابلیس که سر باز زد و کبر ورزید و از کافران شد همه به سجده درافتادند.(بقره، آیه ۳۴؛ ص، آیات ۷۳ تا ۷۶)

خدا به صراحت از ابلیس جنی به عنوان «ملک» یاد می کند و جزو ملائکه می آورد؛ در حالی که خدا در توصیف ابلیس می گوید: وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاءَ مِنْ دُونِی وَهُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا ؛ و یاد کن هنگامى را که به فرشتگان گفتیم آدم را سجده کنید. پس همه جز ابلیس سجده کردند که از گروه جن بود و از فرمان پروردگارش سرپیچید. آیا با این حال او و نسلش را به جاى من اولیای خود مى‏ گیرید، و حال آنکه آنها دشمن شمایند، و چه بد جانشینانى براى ستمگرانند.(کهف، آیه ۵۰)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، جنیان پیش از بعثت پیامبر(ص) به آسمان و عوالم و نشئات بالایی دسترسی داشته و اطلاعاتی کسب می کردند که پس از آن چنین اجازه ای داده نشده و آنان تنها در همین آسمان زمینی بالا می روند که با شهاب ثاقب از آن جا نیز رانده می شود تا به استراق سمع و کسب اطلاعات نسبت به آینده نپردازند؛ خدا به صراحت از زبان جنیان نقل می کند که چنین محدودیتی پس از بعثت برای آنان برقرار شده است: وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاءَ فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا ؛ وَأَنَّا کُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ یَسْتَمِعِ الْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَصَدًا وَأَنَّا لَا نَدْرِی أَشَرٌّ أُرِیدَ بِمَنْ فِی الْأَرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا؛ و ما بر آسمان دست‏ یافتیم و آن را پر از نگهبانان توانا و تیرهاى شهاب یافتیم و در آسمان براى شنیدن به کمین مى ‏نشستیم؛ اما اکنون هر که بخواهد به گوش باشد تیر شهابى در کمین خود مى‏ یابد ؛ و ما درست نمى‏ دانیم که آیا این محدودیت تردد ما براى کسانى که در زمین هستند بدى خواسته شده یا پروردگارشان برایشان رشد و هدایت‏ خواسته است.(جن، آیات ۸ تا ۱۰؛ و نیز صافات، آیات ۹ و ۱۰؛ حجر، آیات ۱۷ و ۱۸)

بنابراین استعبادی ندارد که غیر از ابلیس کسانی دیگر از جنیان نیز به مراتب عالی رسیده باشند و در زمره فرشتگان قرار گیرند، به ویژه که میان جن و فرشته چنان نسبت نزدیکی است که بسیاری از مردم جنیان را به عنوان فرشتگان قلمداد کرده و جنیان را به عنوان فرشتگان شناسایی و حتی آنان را معبود خویش قرار می دهند که خدا در این باره می فرماید: وَیَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعًا ثُمَّ یَقُولُ لِلْمَلَائِکَهِ أَهَؤُلَاءِ إِیَّاکُمْ کَانُوا یَعْبُدُونَ ؛ قَالُوا سُبْحَانَکَ أَنْتَ وَلِیُّنَا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ کَانُوا یَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَکْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ ؛ و یاد کن روزى را که همه آنان را محشور مى ‏کند، آنگاه به فرشتگان مى‏ فرماید: آیا اینها بودند که شما را مى ‏پرستیدند؛ مى‏ گویند: منزهى تو ولیّ و سرپرست ما تویى نه آنها، بلکه جنیان را مى ‏پرستیدند. بیشترشان به آنها اعتقاد داشتند.(سباء، آیات ۴۰ و ۴۱)

بنابراین، از نظر قرآن، شباهتی چون عدم امکان دیدن فرشتگان و جنیان در حالت عادی موجب می شود که بسیاری از مردم وقتی جنیان را می بینند آن را با فرشتگان اشتباه می کنند؛ زیرا جنیان نیز قابل رویت برای انسان نیستند، در حالی که جنیان همان فرشتگان انسان ها را می بینند و انسان ها به طور عادی آنان را نمی بینند: یَا بَنِی آدَمَ لَا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّهِ یَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیُرِیَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاءَ لِلَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ ؛ اى فرزندان آدم زنهار تا شیطان شما را به فتنه نیندازد؛ چنانکه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند و لباسشان را از ایشان برکند تا عورتهایشان را بر آنان نمایان کند؛ در حقیقت او و قبیله‏ اش شما را از آنجا که آنها را نمى ‏بینید، مى ‏بینند. ما شیاطین را اولیای کسانى قرار دادیم که ایمان نمى ‏آورند.(اعراف، آیه ۲۷)

پس همان طوری که انسان ها می توانند در مراتب عرفانی بر اساس عبادت به مقاماتی برسند که فرشته خو ، بلکه از آنان برتر باشند؛ چنان که پیامبران و معصومان(ع) این گونه هستند، بلکه حتی پیروان آنان به چنان جایگاهی می رسند که فرشته را می بینند و می توانند از آنها برای مقاصد خیر یا شر استفاده کنند. به عنوان نمونه بلعم باعورا و سامری از انسان های عادی به چنان جایگاه عظیم رسید، که اسم اعظم را دارا بوده و از آن برای مقاصد دنیوی بهره گرفته در سطح انسان سگ و انسان خر سقوط کردند.(طه، آیات ۹۵ و ۹۶؛ اعراف، آیات ۱۷۵ و ۱۷۶)

به هر حال، جنیان نیز در درجات عرفانی به جایی می رسند که برخی از اولیای انسانی به آن رسیده و در عوالم سیر و سیاحت کرده و در آن ها به اذن الله تصرفات تکوینی انجام می دهند.

توسل فطرس جنی به معصومان(ع)

در آیات و روایت تفسیری آمده است که حضرت آدم(ع) هنگامی که به ترک اولی یا تکلیف ارشادی نه مولوی از میوه درخت ممنوع چشید، به سبب تغییر شرایط بدنی نمی توانست در زمین نخست خویش باقی بماند و به زمین پایین از هفت زمین(طلاق، آیه ۱۲) تعبید شد و هبوط کرد.(بقره، آیات ۳۶ تا ۸۷؛ اعراف، آیات ۲۳ و ۲۴) او برای رهایی از مشکل خویش توبه کرده و به کلمات تامات توسل جست که همان اهل بیت عصمت و طهارت هستند.(بقره، آیه ۳۷؛ روایات تفسیری)

هم چنین حضرت یونس(ع) که از پیامبران است در زمین به سبب ترک اولی یعنی عدم توجه به اولویت ها، گرفتار خشم الهی و نهنگ شد. او در مدتی که تسبحیات می گفت، به اهل بیت عصمت(ع) توسل و به شفاعت  ایشان از شکم نهنگ خارج شد.(انبیاء، آیات ۸۶ و۸۷؛ قلم، آیات ۴۸ تا ۵۰؛ روایات تفسیری)

به نظر می رسد که فطرس که از ریشه واژه یونانی پترس است، از جنیانی بود که همان ابلیس به عبادت خویش به مقامات دست یافته است، ولی همان طوری که بعلم باعور و سامری و ابلیس، گناهی کرد، او ترک اولی کرد و با خشم و غضب الهی مواجه شد و برای رهایی بر خلاف آن سه گانه، به وسیله توسل جست و خود را به شفاعت حسینی(ع) نجات بخشید.

در ادامه این مقال، در راستای تبیین این امر افزون بر مطالب پیش گفته ، جهت بررسی حقیقت به اصل این داستان و دیدگاه های گوناگون به شکلی گذرا نیز اشاره می شود.

شیخ صدوق در کتاب امالی در حدیثی از امام صادق(ع) نقل می‌کند: فُطرُس، یکی از فرشتگان حامل عرش (مَلَکٌ یقَالُ لَهُ فُطْرُسُ کَانَ مِنَ الْحَمَلَهِ ) در انجام وظیفه‌اش سُستی کرد، بال‌هایش شکسته و به جزیره‌ای در زمین تبعید شد. وی ۷۰۰ سال به عبادت خدا مشغول بود تا امام حسین(ع) به دنیا آمد. جبرئیل با هفتاد هزار فرشته جهت تبریک این میلاد به زمین نازل شدند، وقتی از کنار فطرس گذشتند او از علت نزول آنان جویا شد و از آنان خواست تا وی را با خود ببرند. جبرئیل نزد پیامبر(ع) برای وی میانجیگری کرد. با پیشنهاد پیامبر(ص)، فطرس خود را به قنداقه امام حسین(ع) مالید و خداوند بال‌هایش را بهبود بخشیده و او را به جایگاه اولیه‌اش بازگرداند.( امالی شیخ صدوق،مجلس ۲۸؛ نیز : رجال طوسی، حدیث ۱۰۹۲ )

فطرس پس از بهبودی و عروج به آسمان به رسول خدا خبر از شهادت فرزندش حسین داده و می‌گوید به جبران این شفاعت، زیارت هر زائر و سلام و صلوات هر سلام دهنده‌ای را به امام حسین(ع) برساند.(ابن قولویه، کامل الزیارات، ۱۳۵۶ش، ص۶۶)

در برخی روایات از فطرس به نام «عَتیقُ الحسین» یعنی آزاد شده حسین یاد شده است.(مسعودی، اثبات الوصیه، ۱۴۲۶ق، ص۱۶۴؛ طبری، دلائل الإمامه، ۱۴۱۳ق، ص۱۹۰)  گویا این لقب را خودش گذاشته است زیرا در دعایی می‌گوید: «مَنْ مِثْلی وَ اَنا عَتیقُ الْحُسَینِ وَ اَبوهُ عَلِی بْنُ اَبی‌طالبٍ(ع) وَ اُمُّهُ فاطمهُ وَ جَدُّهُ رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم؛ چه کسی مثل من است، من آزاد شده حسینیم، حسینی که پدرش علی بن ابی‌طالب و مادرش فاطمه و پدربزرگش رسول خداست.(الحسینی المدنی، تحفه الأزهار، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۳۲)

در روایتی از ابن عباس، فطرس در بین فرشتگان به مولی الحسین شناخته می‌شود.(همان) مطابق بعضی از روایات، نام این فرشته «صَلْصائیل» بود.( خصیبی، الهدایه الکبری، ۱۴۱۹ق، ص۴۴۱؛ قمی، الأنوار البهیه، ۱۳۸۰ش، ص۱۴۳) در این گزارش، پیامبر(ص) در دعا برای شفای وی از این نام یاد می‌کند:  «اَللّهُمَّ اِنّی أسْألُکَ بِحَقِّ ابْنی الْحُسَینِ اَنْ تَغْفِرَ لِصَلْصائیلَ خَطیئَتَهُ وَ تَجْبُرَ کَسْرَ جَناحَهُ وَ تَرُدَّهُ اِلی مَقامِهِ مَعَ الْمَلائِکَهِ الْمُقَرَّبینَ؛ خدایا! به حقّ پسرم حسین(ع) از درگاهت می‌خواهم که گناه صلصائیل را بخشیده و بال و پرش را سلامت بخشی و او را به مقام (نخستینش) به فرشتگان مقرّب بازگردانی.(مجلسی، بحار الأنوار، ۱۴۰۳ق، ج۴۳، ص۲۵۹؛ قمی، الأنوار البهیه، ۱۳۸۰ش، ص۱۴۳)

باید توجه داشت که صلصائیل واژه عبری است که در این ترکیب «ئیل» به معنای خدا همانند دیگر ترکیب ها برای اسامی عبری برای فرشتگان و جنیان مانند جبرائیل یا مکائیل یا اسرافیل یا عزرائیل و عزازیل نام عبری ابلیس دیده می شود.

داستان فطرس از شهرت زیادی برخودار است و کتاب‌های دعا مانند مفاتیح الجنان در دعای روز سوم شعبان از وی یاد کرده و آورده‌اند: «وَ عَاذَ فُطْرُسَ بِمَهْدِهِ فَنَحْنُ عَائِذُونَ بِقَبْرِهِ مِنْ بَعْدِهِ نَشْهَدُ تُرْبَتَهُ وَ نَنْتَظِرُ أَوْبَتَهُ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِین؛  وفطرس به گهواره‌ امام حسین(َع) پناه آورد و ما نیز پس از شهادتش به قبر او پناه آورده ایم و برکنار تربتش حاضر گشته و منتظر بازگشت او در زمان ظهور  هستیم، ای پروردگارا جهانیان دعایمان را اجابت فرما.

با توجه به آن چه گفته شد، معلوم می شود که «مَلَک» بودن فطرس به معنای فرشته بودن نیست؛ چنان که ابلیس نیز به عنوان ملائکه در قرآن مطرح شده است، در حالی که نسل جنیان است.

از آن جایی که فرشتگان و ملائکه تکلیف تشریعی ندارند، اصولا «خطا، نیسان، غفلت، سهو، گناه، ترک اولی و مانند آنها» از آنان سر نمی زند؛ از همین روست علامه طباطبایی تکلیف فرشتگان را تکوینی می‌داند نه تشریعی. بنا بر گفتۀ وی، در این قبیل تکالیف تمرد معنا ندارد.( طباطبائی، المیزان، ۱۳۷۴ش، ج‌۱۹، ص۵۶۲)

هم چنین فرقی میان فرشتگان آسمانی و زمینی در امر عصمت ذاتی وجود ندارد؛ بنابراین برخلاف دیدگاه مرتضی مطهری که بین فرشتگان تفکیک قائل شده و بعضی از آنان را زمینی می‌دانسته که تکلیف پذیرهستند (مطهری، مجموعه آثار، ۱۳۵۸ش، ج۴، ص۲۸۰؛ جوادی آملی، پرسش و پاسخ‌ها در محضر آیت الله جوادی آملی، ۱۳۸۵ش، ج۲، ص۸۸ -۷۸) باید گفت که این بر خلاف مبانی قرآنی است و اگر نتوانیم توجیهی برای روایت داشته باشیم و فطرس را جنی ندانیم، می بایست آن را به حکم قطعی مردود دانست و به دیوار کوبید؛ چنان که پیامبر(ص) می فرماید:«إذا جاءکم عنی حدیث، فاعرضوه على کتاب الله، فما وافق کتاب الله فاقبلوه، و ما خالفه فاضربوا به عرض الحائط؛  هرگاه حدیثى از من به شما برسد، آن‌را بر کتاب خدا عرضه کنید، آنچه از آن موافق قرآن بود بپذیرید و آنچه مخالف بود به دیوارش بکوبید.(شیخ طوسی، التبیان، ج ۱، ص ۵؛ همو، العده فی أصول الفقه، ج ۱، ص ۳۵۰)

و نیز می فرماید: «اذا أتاکم عنّی حدیث فاعرضوه على کتاب الله و حجّه عقولکم فان وافقهما فاقبلوه و الّا فاضربوا به عرض الجدار؛  هرگاه حدیثى از من به شما برسد، آن‌را  بر کتاب خدا عرضه کنید و با عقلتان بسنجید، اگر مطابق باشد قبول کرده و گرنه به پهنای دیوار بکوبید.( ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، ج ‏۵، ص ۳۶۸)

هم چنین رسول خدا(ص) فرمود: «إِنَّ عَلَى کُلِّ حَقٍّ حَقِیقَهً وَ عَلَى کُلِّ صَوَابٍ نُوراً فَمَا وَافَقَ کِتَابَ اللهِ فَخُذُوهُ وَ مَا خَالَفَ‏ کِتَابَ‏ اللهِ‏ فَدَعُوهُ؛  براى هر حقى حقیقتی است و بر فراز هر صوابى پرتو درخشانى، به آنچه با کتاب خدا موافق است عمل کنید، و آنچه را مخالف کتاب خدا است رها نمایید.( کافی، ج ۱، ص ۶۹)

امام صادق(ع) نیز فرمود: «مَا لَمْ یُوَافِقْ مِنَ الْحَدِیثِ الْقُرْآنَ فَهُوَ زُخْرُفٌ؛ حدیثى که با قرآن همخوان نباشد، دروغی است خوش‌رنگ و لعاب.(همان)