مومن بهره مند از لحظه های عمر

مرگ

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان تقریبا هیچ دارایی جز لحظه های عمر ندارد؛ زیرا هر چیز دیگری ملک انسان نیست، بلکه ملک الهی و بخشایش الهی در اختیار است تا از آن بهره مند شود. پس همه چیز در به شکل ودیعه در اختیار آدمی است تا بتواند از لحظه های زندگی خود در دنیا به درستی و راستی بهره مند شده و استفاده نماید. به نظر می رسد که مومنان در بهره مندی گوی سبقت را از همگنان ربوده اند؛ از این روست که خداوند آنان را رستگاران و پیروزان میدان زندگی دانسته اند. پرسش این است که چگونه و بر اساس چه افکار و عقاید و رفتاری این گونه خوشبخت و سعادتمند هستند؟ قرآن به این پرسش پاسخ می دهد.

انسان مالک تقریبا هیچ چیزی

از نظر آموزه های قرآنی، مالکیت شانی از شئون خالقیت است؛ یعنی از آن‏جایی که خدا، خالق و ربّ همه اشیا است، مالک آنان نیز به شمار می‏رود؛ به همین‏سبب این مالکیت مطلق بوده، همه تصرّفات در چیزی را شامل می‏شود. (مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج ۱۷، ص ۴۳۶، ۲۷، ص ۴۴۹). از آیاتی که رابطه «خالقیت» و «مالکیت» را ترسیم می‏کند، آیات ۲۵ و ۲۶ سوره زمر است. خداوند می فرماید: اللَّهُ خَالِقُ کلِّ شی‏ءً وَ هُوَ عَلی کلِّ شی‏ءً وَکِیلٌ لَّهُ مَقَالِیدُ السّمَوَتِ وَ الأَرْضِ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیاتِ اللَّهِ أُولَئک هُمُ الْخسِرُونَ؛ خداوند، خالق همه چیز، و ناظر بر همه اشیاء است. کلیدهای آسمان و زمین از آن او است، و کسانی که به آیات خداوند کافر شدند، زیانکارند.

مقالید به معنای کلید، و به گفته لغت‏شناسان اصل آن از کلید فارسی گرفته شده است. این تعبیر، به‏طور معمول کنایه از مالکیت یا سلطه بر چیزی است؛ چنان‏که می‏گوییم: کلید این کار به دست فلان است؛ پس آیه پیش گفته می‏تواند هم اشاره به توحید مالکیت خداوند، و هم توحید تدبیر و ربوبیت و حاکمیت او بر عالم هستی باشد.(مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج ۱۹، ص ۵۲۳ و ج ۲۴، ص ۳۱۵)

بر همین اساس خداوند، انسان را مالک نفس خودش نیز نمی شناسد، بلکه این خداوند است که مالک نفس انسان است و هر گونه تصرف عدوانی بیرون از حدود و خطوط قرمز از سوی انسان در نفس خودش به معنای ظلم تلقی می شود؛ زیرا هماره ظالم غیر از مظلوم است، بر خلاف علم و عالم و معلوم که می تواند متحد باشد مانند علم انسان به وجود خود که از علوم حضوری است. بر این اساس، وقتی قرآن از ظلم به نفس خودتان سخن می گوید، مراد تصرف ظالم در مظلومی است که غیر از ظالم است. خداوند می فرماید: وَمَا ظَلَمَهُمُ اللّهُ وَلَـکِنْ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ؛ خدا به آنان ظلم نکرد ولی آنان به نفس هایشان ظلم کردند.(آل عمران، آیه ۱۱۷؛ و نیز اعراف، آیات ۱۶۰ و ۱۷۷؛ توبه، آیه ۷۰؛ نحل، آیه ۳۳)

آیات بسیاری بر مالکیت حقیقی خداوند به عنوان آفریدگار و خالق بر همه مخلوقات در عالم تکوین دلالت می کند.(بقره ، آیات ۲۵۵ و ۱۰۷؛ آل‏عمران ، آیه ۲۶؛ نساء ، آیه ۵۳؛ مائده ، آیات ۱۷ و ۱۸ و ۴۰ و ۱۲۰، اعراف ، آیه ۱۵۸؛ توبه ، آیه ۱۱۶؛ اسراء ، آیه ۱۱۱؛ طه ، آیه ۶؛ نور ، آیه ۴۲؛ فرقان ، آیه ۲؛ فاطر ، آیه ۱۳؛ ص ، آیه ۱۰؛ الزمر ، آیه ۶؛ شوری ، آیه ۴۹؛ حدید ، آیات ۲ و ۵؛ بروج ، آیه ۹؛ ملک ، آیه ۱)

خداوند درباره مالکیت مطلق خود بر هستی می فرماید: وَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَدا وَلَمْ یَکُن لَّهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَلَمْ یَکُن لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَکَبِّرْهُ تَکْبِیرَا ؛ و بگو: «ستایش خدایى را که نه فرزندى گرفته و نه در جهاندارى شریکى دارد و نه خوار بوده که [نیاز به‏] دوستى داشته باشد.» و او را بسیار بزرگ شمار. (اسراء، آیه ۱۱۱) پس خدا در ملک، در مالکیت، در سلطه، و در قدرت، شریک و رقیب ندارد. این طور نیست که این ملک تقسیم می‏شود. در عین این‏که مخلوقاتش ملک دارند، ملک داشتن آن‏ها در طول ملک داشتن او است. (مطهری، مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، ۱۳۷۷ ش، ، صدرا، ج ۶، ص ۵۲). پس مالکیت دیگران که در طول است، ملکیت حقیقی نیست، بلکه اعتباری است. به یک معنا مالک حقیقی تنها خداوند است و خاستگاه هر نوع مالکیت اوست و دیگران مظاهر مالکیت خداوندی به شمار می روند و حق تصرف آنان تنها در حدود اختیارات است.

بر اساس آیات قرآنی، تصرفات مالک اعتباری هر چند در تکوین به عنوان مظهر مالکیت خداوند به نوعی از اطلاق برخوردار است، ولی باید در محدوده اختیاراتی تصرف کند که شریعت تعیین کرده است. ازاین روست که تصرفات انسان در نفس خود اگر بر خلاف شریعت باشد، به عنوان ظلم دانسته شده است.

به هر حال، با توجه به آموزه های وحیانی قرآن باید گفت انسان تقریبا مالک هیچ چیز است و اگر اجازه تصرفی در طول و به عنوان مظهر خدا دارد، این تصرفات باید در محدود قوانین شرعی و حدود و ثغور آن باشد و گرنه به عنوان تصرف عدوانی و ظلم تلقی می شود.

آثار پذیرش مالکیت حقیقی و مطلق خدا

چنان که گفته شد تنها مالک حقیقی در هستی خالق و آفریدگار هستی است؛ زیرا مالکیت شانی از شئون خالقیت است و از آن جایی که تنها خداوند خالق هستی است، جز خداوند مالکی برای هستی نیست.

توجه به این حقیقت ، آثاری در زندگی انسان دارد که از جمله مهم ترین آن ها می توان به اموری چون: پذیرش تقدیر و قضا و قدر الهی، توکل، پذیرش مصیبت ها، پذیرش قسمت و روزی در زندگی و مانند آن ها اشاره کرد.

انسان هم چنین باید به اموری اعتقاد بیابد تا بر اساس آن آرامش و اطمینان و سکونت در قلب او پدیدار شود. از جمله مهم ترین امور می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. خالقیت خدا: مهم ترین و تاثیرگذارترین امر در تغییر بینش و نگرش و رفتار آدمی، توجه یابی به خالقیت خدا است که خود منشاء و خاستگاه اموری بسیار از جمله پذیرش مالکیت خداوند بر هستی از جمله جان آدمی است.(انعام، آیه ۱۰۲؛ زمر، آیات ۳۸ و ۶۲ و آیات دیگر)
  2. ربوبیت خدا: توجه انسان به ربوبیت و پروردگاری انحصاری خداوند نیز عامل موثر دیگر است.(توبه، آیه ۱۲۹؛ رعد، آیه ۳۰ و آیات بسیار دیگر)
  3. مالکیت خدا: توجّه به مالکیّت خداوند، عامل تغییر رفتار و آرامش و توکل و پذیرش قضا و قدر و مانند آن ها است.(نساء، آیات ۱۳۲ و ۱۷۱ و آیات دیگر)
  4. مشیت الهی: مشیت الهی بر اساس حکمت الهی است و توجه به این امر موجب می شود تا انسان به هستی نوع دیگر نگاه کند و رفتارش را بر اساس آن سامان دهد.(اعراف، آیه ۸۹؛ آل عمران، آیه ۱۶۰ و آیات دیگر)
  5. نظارت خدا: توجّه به نظارت خدا بر اعمال انسان، نوع رفتار انسان را سامان می دهد.(شعراء، آیات ۲۱۷ تا ۲۱۹ و آیات دیگر)
  6. ولایت الهی: ولایت به معنای سرپرستی همانند سرپرستی مادر بر شیرخواره یک ولایت مطلق و کامل است. توجه به این امر موجب تغییر رفتار آدمی است.(آل عمران، آیه ۱۲۲؛ توبه، آیه ۵۱ و آیات دیگر)
  7. هدایت خدا: خداوند به عنوان پروردگار هر چیزی را که خلق کرد هدایت می کند تا به کمالش دست یابد. توجه به این امر نیز عامل اساسی است.(ابراهیم، آیه ۱۲؛ شعراء، آیه ۶۲)
  8. حاکمیت انحصاری خدا: توجّه به حاکمیّت انحصارى خداوند بر هستى، عامل مهم در فهم فقر انسانی و غنای الهی و پذیرش بی اختیاری تقریبا هیچ انسان بر امور خود و هستی است.(فاطر، آیه ۱۵؛ هود، آیات ۵۶ و ۱۲۳؛ یوسف، آیه ۶۷)
  9. حکمت الهی: توجه به حکمت الهی و هدفمندی در آفرینش و خلقت از دیگر عوامل موثر در این امر است.(نمل، آیه ۷۹ و آیات دیگر)
  10. جاودانگی خدا: توجه به این معنا که خداوند تنها حی قیوم است و هر کسی حیات و قیامی دارد از اوست مهم ترین عامل تاثیر گذار در تغییر نگرش و رفتار آدمی و حرکت در مسیر درست تعالی و کمال و پذیرش قضا و قدر و توکل بر خدا است.(فرقان، آیه ۵۸)
  11. رزاقیت خدا: باور و اعتقاد انسان به رزاقیت خداوند موجب می شود تا جز به خداوند به چیزی دیگر در بقای خویش امید نداشته باشد و جز به او توکل نکند.(عنکبوت، آیات ۵۰ و ۶۰)
  12. رحمت الهی: توجه انسان به رحمت رحمانی و رحمت گسترده الهی موجب می شود تا نوع نگاه انسان به زندگی معنایی دیگری بیابد و رفتارش تغییر پیدا کند.(ملک، آیات ۲۸ و ۲۹؛ شعراء، آیه ۲۱۷ و آیات دیگر)
  13. عزت خدا: توجّه به عزّت و اقتدار خدا، عامل تغییر بینش و نگرش و رفتار آدمی است.(انفال، آیه ۴۹؛ نمل، آیات ۷۸ و ۷۹)
  14. علم الهی: هم چنین توجه به علم الهی که به معنای دیدن و علم حضوری است به طوری که هیچ جهلی در آن را نمی یابد، موجب می شود تا انسان تنها امیدش به خدا باشد.(هود، آیه ۱۲۳؛ فرقان، آیه ۲۸؛ غافر، آیه ۴۴)
  15. کفایت خدا: پذیرش این معنا که خداوند کافی و بس است و دیگر نیازی به کسی نیست تغییر بینش و نگرش و رفتار آدمی را موجب می شود.(آل عمران، آیه ۱۷۳؛ نساء، آیه ۸۱؛ احزاب ، آیه ۳ و آیات دیگر)
  16. ایمان: ایمان به غیب و هر آن چیزی که در آموزه های قرآنی باور و اعتقاد به آن لازم و ضروری دانسته شده، مهم ترین عامل در تغییر بینش و نگرش و رفتار آدمی و امور پیش گفته است.(بقره، آیات ۲ تا ۵؛ آل عمران، آیات ۱۲۲ و ۱۶۰ و آیات بسیار دیگر) در این میان مهم ترین نوع ایمان همان ایمان به توحید سه گانه ذاتی و صفاتی و فعلی است و این که انسان بداند هر چه در جهان اتفاق می افتد فعل الهی است.(انعام، آیه ۱۰۲؛ آیات دیگر)
  17. توفیق الهی: توجه به توفیق الهی مهم ترین عامل در تغییر بینش و نگرش است.(هود، آیه ۸۸)
  18. ضعف انسان: همان طوری که باید به حقایق پیش گفته ایمان و توجه داشت هم چنین باید به ضعف خود توجه داشته باشد. در حقیقت توجّه انسان به ناتوانى خود در کفایت امور، نوع بینش و نگرش و رفتارش را تحت تاثیر قرار می دهد.(یوسف، آیه ۶۷؛ ممتحنه، آیه ۴)
  19. آن چه بیان شد تنها گوشه ای از حقایق است که توجه و ایمان به آن می تواند نوع بینش و نگرش ما را تغییر دهد و به این حقیقت دست یابیم که ما در حقیقت اگر اختیاری داریم در حد هیچ است و آن چه تنها سرمایه ما را شکل می دهد لحظات زندگی و عمر ما است که باید از آن بهره بریم. تا زمانی نرسد که بگوییم ما را برگردان تا از عمر خود بهره بریم.

بهره مندی از لحظات کوتاه عمر و زندگی

بر اساس آیات قرآنی، مالک حقیقی خداوند است و دیگران به عنوان مظاهر در طول از مالکیت حقیقی یا اعتباری در محدوده ای مشخص و معین برخوردارند. خداوند به عنوان پروردگار بر آن است تا همه چیز را برای آفریده ها به ویژه انسان فراهم آورد تا او در مسیر کمالی دست یابی عنوان خلیفه الله و مظهریت در ربوبیت قرار گیرد. عبودیت و بندگی در راستای دست یابی به یقین تقوایی است که انسان را در مقام شهود و تصرف در هستی به عنوان ربانی قرار می دهد.(ذاریات، آیه ۵۶؛ بقره، آیات ۲۱ و ۲۸۲؛ آل عمران، آیه ۷۹)

خداوند به انسان در یک محدوده کوتاه زمانی اجازه زیست و حضور در دنیا را داده است. از این محدوده کوتاه زمانی به عنوان عمر یاد می شود. در حقیقت واژگانی چون«عُمر» و«عَمر» دلالت بر بقا و امتداد زمان دارد که همان حیات و زندگى است.(معجم مقاییس اللغه، ج ۴، ص ۱۴۰، «عمر».) بر این اساس، واژه عُمر، اسم براى مدّت زمان عمارت بدن براى زندگى این دنیا است. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۵۸۶، «عمر».)

از آیات قرآنی اموری به عنوان اهداف و فلسفه عمر دنیوی برای انسان بیان شده که عبارتند از:

  1. عمر انسان، فرصتى براى انجام دادن اعمال صالح و بهرهورى از آن، در سراى دیگر است. خداوند می فرماید: وَهُمْ یَصْطَرِخُونَ فِیهَا رَبَّنَا أَخْرِجْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا غَیْرَ الَّذِی کُنَّا نَعْمَلُ أَوَلَمْ نُعَمِّرْکُم مَّا یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَن تَذَکَّرَ وَجَاءکُمُ النَّذِیرُ فَذُوقُوا فَمَا لِلظَّالِمِینَ مِن نَّصِیرٍ؛ و آنان در آنجا فریاد برمى‏آورند: «پروردگارا، ما را بیرون بیاور، تا غیر از آنچه مى‏کردیم، کار شایسته کنیم.» مگر شما را آن قدر عمر دراز ندادیم که هر کس که باید در آن عبرت گیرد، عبرت مى‏گرفت و آیا براى شما هشداردهنده نیامد؟ پس بچشید که براى ستمگران یاورى نیست.(فاطر، آیه ۳۷)
  2. از همین آیه ۳۷ سوره فاطر هم چنین به دست می آید عمر انسان، دورانى براى متذکّر شدن و پندپذیرى انسان است.

بر اساس آیات قرآنی عمر انسان به دو شکل می تواند پایان پذیرد: ۱. اجل مسمی؛ ۲. اجل معلق. اجل مسمی زمانی است که پیمانه عمر آدمی پر می شود و دیگر قابل تغییر و تبدیل نیست و بی آن که پیش و پس بیافتد در همان لحظه عمر پایان می یابد؛ اما اجل معلق ، یک زمان بندی دیگر برای عمر آدمی است که به نوع رفتار آدمی بستگی دارد. بر اساس اجل معلق، کسی می تواند عمر خویش را کاهش یا افزایش دهد. البته این افزایش تا زمان اجل مسمی خواهد بود. پس برای بدن آدمی یک توانایی در نظر گرفته شده که کوتاه و بلند است. کوتاهی توانایی بدن برای حضور نفس و روان در آن بستگی به علل و عواملی دارد که در آیات و روایات بیان شده است؛ همان طوری که بلندی عمر انسان تا اجل مسمی به علل و عوامل دیگری بستگی دارد که در آیات و روایات آمده است.

به عنوان نمونه علل و عوامل می تواند موجب تقویت بدن و حفظ سلامت آن برای بقای روان و نفس در آن شود که در برخی از آیات بیان شده است. از جمله این علل و عوامل می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. اجابت دعوت الهی: اجابت دعوت الهى، زمینه طولانى شدن عمر تا اجل مسمّى است(ابراهیم، آیه ۱۰؛ نوح، آیات ۱ تا ۴)؛
  2. اطاعت از پیامبران: اطاعت از پیامبران در چارچوب دستورهای آنان موجب طولانی شدن عمر تا اجل مسمی می شود و انسان در اجل معلق جانش را از دست نمی دهد. خداوند در آیات ۱ تا ۴ سوره نوح به علت طولانى شدن عمر قوم نوح تا اجل مسمّى در صورت اطاعت از آن حضرت اشاره می کند. این بدان معناست که اطاعت از آموزه های وحیانی اسلام می تواند در سلامت بدن و افزایش عمر آن تا اجل مسمی تاثیر گذار باشد. هر چند این آیات درباره قوم نوح (ع) است، ولی از روایات به دست می آید عمل به آموزه های وحیانی پیامبران و شریعت در افزایش عمر تا اجل مسمی نقش دارد. در روایات به نمونه هایی از آموزه هایی که موجب افزایش عمر می شود مانند صله رحم و مانند آن توجه داده شده است؛
  3. تقوای الهی: تقوا، زمینه طولانى شدن عمر انسان تا اجل مشخص که در همین آیات سوره نوح به آن توجه داده شده است. از این معنا به دست می آید که عمل به آموزه های وحیانی اسلام در افزایش عمر بسیار می تواند نقش به سزایی داشته باشد؛
  4. عبادت و بندگی: هم چنین آیات ۱ تا ۴ سوره نوح عبادت را از جمله علل و عوامل و زمینه طولانى شدن عمر انسان تا اجل مشخص و اجل مسمی مطرح می کند که این نیز مربوط و یا مرتبط به همان عمل به دستورهای وحیانی اسلام و اطاعت از پیامبران و کسب تقوای الهی است. پس اگر گفته شود پرداخت خمس و زکات یا انجام اعمال حج و نماز و مانند آن موجب افزایش عمر می شود نباید تردیدی در آن روا داشت؛ زیرا همه این ها بخشی از اعمال عبادی است که موجب تقوا و تحقق اطاعت از خدا و پیامبر(ص) و عامل افزایش عمر تا اجل مسمی می شود. به سخن دیگر، آن چه در روایات به عنوان مصادیق علل و عوامل افزایش عمر آمده تنها بخشی از مصادیق مهم یا اهم اعمال عبادی است که موجب افزایش عمر تا اجل مسمی می شود. پس انجام همه اعمال عبادی که در آموزه های وحیانی اسلام آمده عاملی برای افزایش عمر خواهد بود؛ چنان که ترک آنها یا برخی از اهم و یا مهم آنها موجب کاهش عمر می شود؛ از این روست که در روایات از علل و عوامل کاهش عمر ترک صله رحم و قطع آن، ترک زکات و مانند آنها بیان شده است.

اگر کسی عمر می خواهد باید ارزش و اهمیت این لحظات عمر را بداند و بشناسد و از آن بهره گیرد. دم غنیمت شمردن همین است. همه چیز در اختیار است تا انسان از لحظات بهره برد. پس آن چه مالک آن هستیم همین لحظات عمر است که به سرعت می گذرد و دیگر بازگشتی ندارد.

باید کاری کنیم که از این لحظات بیش ترین استفاده و بهره را برداریم و همانند کسانی نباشیم که در قیامت پس از جمع شدن زمین و زمان و تغییر آسمان و زمین و تبدیل آن خواهان بازگشت به جا و زمانی را داشته باشیم که دیگر وجود خارجی ندارد.

خداوند در آیات قرآنی به ما هشدار می دهد و می فرماید: هَلْ یَنظُرُونَ إِلاَّ تَأْوِیلَهُ یَوْمَ یَأْتِی تَأْوِیلُهُ یَقُولُ الَّذِینَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَاءتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَاء فَیَشْفَعُواْ لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَیْرَ الَّذِی کُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا کَانُواْ یَفْتَرُونَ؛ آیا [آنان‏] جز در انتظار تأویل آنند؟ روزى که تأویلش فرا رسد، کسانى که آن را پیش از آن به فراموشى سپرده‏اند مى‏گویند: «حقاً فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند. پس آیا [امروز] ما را شفاعتگرانى هست که براى ما شفاعت کنند یا [ممکن است به دنیا] بازگردانیده شویم، تا غیر از آنچه انجام مى‏دادیم انجام دهیم؟» به راستى که [آنان‏] به خویشتن زیان زدند، و آنچه را به دروغ مى‏ساختند از کف دادند.(اعراف، آیه ۵۳)

و یا می فرماید: وَلَوْ تَرَى إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاکِسُو رُؤُوسِهِمْ عِندَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَسَمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا إِنَّا مُوقِنُونَ؛ و کاش هنگامى را که مجرمان پیش پروردگارشان سرهاشان را به زیر افکنده‏اند مى‏دیدى [که مى‏گویند:] «پروردگارا، دیدیم و شنیدیم ما را بازگردان تا کار شایسته کنیم، چرا که ما یقین داریم.»(سجده، آیه ۱۲)

و یا می فرماید: حَتَّى إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ کَلَّا إِنَّهَا کَلِمَهٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ ؛ تا آن گاه که مرگ یکى از ایشان فرا رسد، مى‏گوید: «پروردگارا، مرا بازگردانید، شاید من در آنچه وانهاده‏ام کار نیکى انجام دهم. نه چنین است، این سخنى است که او گوینده آن است و پشاپیش آنان برزخى است تا روزى که برانگیخته خواهند شد.(مومنون، آیات ۹۹ و ۱۰۰)

امام علی علیه السلام نیز هشدار می دهد و فرموده است: کُلٌّ مُعَاجَلٌ یَسْأَلُ الاِنْظَارَ، وَکُلٌّ مُؤَجَّلٌ یَتَعَلَّلُ بِالتَّسْوِی ؛ آن کس که زمانش پایان گرفته، خواهان مهلت است و آن کس که مهلت دارد(در انجام کارهاى نیک و نهى از گناه) کوتاهى مى کند.(نهج البلاغه، حکمت ۲۸۵)

امام علی علیه السلام می‏فرمایند: « وَ بَادِرُوا بِالْأَعْمَالِ عُمُراً نَاکِساً أَوْ مَرَضاً حَابِساً أَوْ مَوْتاً خَالِساً ؛ بسوی اعمال [نیکو بشتابید پیش از آنکه عمرتان پایان پذیرد یا بیماری مانع شود و یا تیر مرگ شما را هدف قرار دهد .»(نهج البلاغه، خطبه ۲۳۰)

امام علی (علیه‌السلام) فرمود: «الفُرصَه تمُّر مرِّ السَحاب فانتَهِزوا فُرَصَ الخَیّر؛ «فرصت مانند ابر از افق زندگی می‌گذرد، مواقعی که فرصت‌های خیری پیش می‌آید غنیمت بشمارید و از آن‌ها استفاده کنید».(نهج‌البلاغه فیض، ص ۱۰۸۶)

به هر حال ، بر اساس آیات قرآنی انسان مالک چیزی نیست و تنها بهره مندی که از هستی دارد همین لحظات زندگی است که باید آن را استفاده کند وگرنه اگر سرمایه عمرش را از دست دهد در زیان و خسران است. از این روست که خداوند تنها مومنان صالح را کسانی می داند که از لحظات عمر بهره مند شده و خودشان را مالک چیزی می کنند که همان سرمایه اخروی و خوشبختی آنان است.(نگاه کنید: سوره عصر)