مولفه های قدرت نرم نظام سیاسی ولایی

بسم الله الرحمن الرحیم

گفتمان انقلاب اسلامی، نشان داد که امت و نظام سیاسی ولایی در اسلام، فراتر از معادلات معمولی دنیا و قدرت سخت، دارای قدرت نرم افزاری است که بیرون از دایره شناخت دانشمندان و نخبگان غربی گرفتار در چنبره مادیگرایی و علوم حسی و تجربی است. این قدرت نرم دارای مولفه هایی است که نویسنده در این مطلب بر آن است تا بر اساس آموزه های وحیانی قرآن به تبیین آن بپردازد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

انقلاب اسلامی، گفتمانی از جنسی دیگر

اجتماع انسانی، مجموعه ای از افراد و نقش های آن ها در شبکه ای از روابط اجتماعی است. ذات اجتماع در جمعیتی نهفته است که با بده و بستان نیازهای طبیعی خویش را تامین کرده و مولفه های اساسی و اصلی سعادت و خوشبختی از آرامش و آسایش را فراهم می کنند.

ساختار «امت اسلام» براساس آن چه قرآن تبیین می کند، کمی پیچیده تر از دیگر ساختارهای اجتماعی بشری است؛ زیرا امت به اجتماعی با ویژگی هدفمند و رهبری دارای امامت است که از ولایت الهی برخوردار بوده و نه تنها در هدف بلکه در قوانین و مقررات و حتی روش و مناهج نیز بر اساس دین و شریعتی عمل می کند که کاشف آن ها عقل فطری الهامی و وحی مستند به کتاب الله و نبوت به عنوان دو حجت ظاهری و باطنی است.(آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵ ؛ مائده، آیه ۴۸؛ کافی، ج ۱، ص ۱۱)

به سخن دیگر، گفتمان انقلاب اسلامی بر مدار و محور «امت و امام» شکل گرفته است که تبیین گر نظام اجتماعی – سیاسی با ویژگی های منحصر به فردی است. یک راه برای شناخت گفتمان انقلاب اسلامی و اجتماعی «امت و امام» بررسی گفتمان های ضد یا رقیب آن است؛ زیرا «تعرف الاشیاء باضدادها؛ چیزها با ضدهای خود شناخته می شود.»

از نظر قرآن، مهم ترین ویژگی گفتمانی اسلام، ایمان به «عوالم غیب و شهادت» از سوی امت اسلام(بقره، آیات ۲ تا ۵) ، ربوبیت خدا افزون بر الوهیت است که بیانگر تشریع احکام و قوانین در قالب دین برای انسان ها است تا در صراط مستقیم اهداف آفرینش و فلسفه آن تامین شود. پس انسان در زندگی دنیوی همان طوری عبث آفریده نشده و دارای اهدافی از جمله عبودیت(ذاریات، آیه ۵۶) و خلافت از خدا(بقره، آیه ۳۰) و مانند آن ها است، هم چنین برای تامین و تحقق این اهداف و علت و فلسفه غایی آفرینش انسان، تشریعاتی انجام گرفته تا انسان در این بستر صراط مستقیم آن اهداف و علت غایی را برآورده سازد.(یوسف، آیه ۴۰) پس نه تنها تشریع و قانونگذاری خالص و خاص برای خدا است، بلکه انسان می بایست در مسیر هدایت تکوینی که برای همه هستی از جمله انسان است(طه، آیه ۵۰)، در مسیر هدایت تشریعی خاص خدا نیز گام بردارد و تخلف نورزد(یوسف، آیه ۴۰؛ آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵) و گرنه مواخذه(صافات، آیه ۲۴)، مجازات و در دوزخ مستقر خواهد شد.(حاقه، آیات ۳۰ تا ۳۳)

این در حالی است که در گفتمان مادیگرایانه مانند گفتمان های غربی، اجتماع انسانی می تواند به گونه ای سامان یابد که نیازی به این باورها و اعتقادات نداشته باشد؛ زیرا اگر خدایی به عنوان خالق باشد، او تنها دارای الوهیت فاقد ربوبیت است؛ و خلافت الهی انسان به گونه ای رقم خورده است که انسان به عنوان خلیفه همه کاره هستی و دست کم دنیا است و می تواند به اراده و اختیار خویش هر گونه که خواست زندگی خود را سامان دهد. انسان در نگرش اومانیستی در جای خدا می نشیند و خواسته ها و هواهای نفسانی اوست که اصالت می یابد و مدار و محور حیات و زندگی دنیوی از جمله وضع قوانین و مقررات اجتماعی و تنظیم کننده روابط با هستی و محیط زیست از جمله حتی روابط انسان با خدا می شود.

با نگاهی به تحلیل های مادیگرایانه گفتمان غربی از اجتماع و تاریخ و فلسفه می توان دریافت که نگره آنان تا چه اندازه در تضاد با نگره گفتمان اسلام و انقلاب اسلامی است. از نظر گفتمان رقیب اسلام، اجتماع مجموعه ای افراد و نقش های آنان در شبکه ای از روابط پیچیده اجتماعی است که خود انسان آن را ایجاد و شکل می بخشد بی آن که غیر از انسان مثلا خدایی باشد؛ زیرا اگر خدایی باشد، یک رابطه دو سویه میان فرد انسانی با خدا است که هیچ ارتباطی به روابط اجتماعی نداشته و نمی بایست تاثیری نیز به جا گذارد. بنابراین خدا در همه معادلات انسان با انسان حذف و روابط اجتماعی در همه سطوح از خانواده تا سیاست بی حضور خدا ساماندهی می شود.

تاریخ بشری نیز گزارشی از همین نقش های اجتماعی است که در طول زمان حضور انسان در زمین شکل گرفته است. همین تاریخ است که هویت هر اجتماعی را شکل می دهد و می سازد؛ زیرا نوع روابط اجتماعی هر مردمی در یک جغرافیایی طبیعی – سیاسی با دیگر اجتماعات بشری متفاوت است. همین هویت های اجتماعی برآمده از تاریخ در حقیقت سنت های هر اجتماعی را شکل می دهد که از آن به فرهنگ هر اجتماعی نیز یاد می شود.

پس مولفه های چون تاریخ، هویت، سنت و فرهنگ ملت ها، چیزی جز نقش های افراد هر اجتماع نیست که با توجه زوایه دید دارای عناوین و تعابیر خاصی شده اند.

فلسفه اگر به معنای شناخت واقعیت های تکوینی از جمله اجتماعات بشری باشد، فلسفه شناختی است که به تنهایی می تواند فلسفه انتزاعی باشد که تاثیری در اجتماع انسانی ندارد، اما اگر این فلسفه شناختی و انتزاعی با فلسفه عملی و انضمامی همراه شود، می تواند بخشی از تغییرات را مدیریت و ساماندهی کند. بر این اساس، در تفکر غربی فلسفه شناختی در ساختار فلسفه انضمامی مورد تاکید قرار می گیرد تا بتواند فلسفه تغییر باشد و تحولات را مدیریت و مهار و جهت دهی کند.

در گفتمان غربی، هستی به جهان مادی و محسوس فروکاسته شد و تنها فیزیک اصالت یافت و متافیزیک و عالم غیب اصولا جزو واقعیت ها و حقایق شمرده نشد و به عنوان اوهام و خیالات و خرافات کنار گذاشته شد. بر همین اساس، فلسفه اجتماعی آنان مبتنی بر فیزیک شکل گرفت. به این معنا که شناخت های فیزیک و ماده برای آن بود که بتوانند در طبیعت تصرف کرده و مالک و خدای طبیعت شود، پس در اجتماعی بشری به عنوان بخشی از فیزیک تنها به شناخت از انسان بسنده نشده است، بلکه به این توجه شده تا انسان را بر اساس مدل فیزیک تغییر دهند. این گونه است که فلسفه اجتماعی غرب، شناخت از انسان و اجتماعی انسانی برای مدیریت فیزیکی و طبیعی آن است؛ و از آن جایی که نفس و روان یک امر مادی و فیزیکی است، در قالب های فیزیکی و روش های علمی فیزیک می بایست شناخت شود و تغییرات بر اساس این مدل در اجتماع انسانی نیز مدیریت شود. بنابراین، جامعه شناسی غربی چیزی جز شناخت فیزیک انسان اجتماعی نیست. البته نوعی دیگر فلسفه اجتماعی با رویکرد زیست شناختی در انگلستان شکل گرفت که مبتنی بر تکامل داروینی است. این رویکرد نیز در همان سطح علوم تجربی و روش های مشاهده استوار است که به ماده دسترسی دارد نه متافزیک و عالم غیب. هر چند در رویکرد زیست شناختی، ارتقای نسبی برای انسان نسبت به دیگر مواد طبیعی و فیزیکی انجام شد، اما هم چنان محور علوم اجتماعی ، مادیگرایانه است. تاکید بر روان شناسی اجتماعی یعنی تقدیم شخصیت فردی انسان بر جامعه، هم چنین توجه و اهتمام به اموری چون حکمت و عدالت و عشق و دیگر مفاهیم انسانی در این رویکرد زیست محور، آن را به عالم غیب ارتقا نمی دهد؛ زیرا مسایل آن در قالب الفاظی با مفاهیم مادی است، نه فرامادی.

به سخن دیگر، فلسفه اجتماعی در هر دو رویکرد زیست محور و فیزیک محور، نادیده گرفتن عالم غیب از جمله عالم غیب انسانی است که متافیزیک است. این گونه است که در همه نگرش های مادی گرانه گفتمان غربی زمین از آسمان و عالم شهادت از عالم غیب و نیز فیزیک از متافیزیک بریده شده است.

اما در گفتمان اسلامی که گفتمان انقلاب اسلامی است، انسان موجودی ترکیبی از نفس و جسم، روان و تن است که یکی از مصادیق امری و دیگری از مصادیق خلقی است. این گونه است که بخش امری انسان یعنی نفس با روح پیوند می خورد که از مصادیق امری است(اسراء، آیه ۸۵)؛ در حالی که بخشی بدن و تن فیزیکی و مادی انسان از جنس گل با خلقت مادی پیوند خورده است.(مومنون، آیه ۱۴)

این گونه است که میان عالم ماده و شهادت با عالم متافیزیک و عالم غیب پیوند برقرار می شود و از آنجایی که هستی از جمله انسان ترکیبی از ماده و غیر ماده است و در حقیقت آیت و آینه ای از برای خدای تعالی است، به طور طبیعی نمی توان از انسان و اجتماع انسانی بدون توجه به عالم غیب و متافیزیک سخن گفت.

پس اجتماع انسانی نه تنها با شیوه ها و روش های علوم تجربی شناخته نمی شود، بلکه موجب گمراهی و دوری از حقیقت می شود و توصیه های مبتنی بر این تبیین مادی نمی تواند کارساز باشد؛ هر چند که به ظاهر می تواند تغییراتی را در ظاهر انسان و اجتماع ایجاد کند.

باید توجه داشت که در حکمت و فلسفه اسلامی، هر چند که شناخت و معرفت نسبت به هستی به عنوان موضوع آن مطرح است، اما تنها به شناخت محض و صرف بسنده نمی شود؛ زیرا هدف از شناخت هستی، تغییر در خود و هستی به عنوان خلیفه الله است. انسان بر اساس حکمت اسلامی، می بایست هستی از عالم غیب و شهادت را چنان که هست از طریق منابع و ابزارهای شناختی از حواس و تعقل و شهود و وحی شناخت دقیق به دست آورد، بلکه باید بتواند با آن هستی به طور کامل یکی شده و در قالب متاله شدن، هم چنین بتواند تغییراتی را به عنوان خلیفه الله انجام دهد.

پس فلسفه به معنای شناخت هستی و علل آن به تنهایی هدف نیست، بلکه هدف متاله شدن و یکسان شدن به هستی تکوینی با بهره گیری از هدایت تکوینی و تشریعی و تصرف و تغییر مثبت و اصلاحی در عالم هستی بر اساس فلسفه و علل غایی آفرینش است.

بر این اساس، فلسفه اجتماعی در اسلام، تنها شناخت انسان و اجتماع انسانی نیست، بلکه ایجاد تغییرات بر اساس اهداف خلقت و آفرینش انسان و فلسفه وجودی اوست. انسان در فلسفه اسلامی و فلسفه اجتماعی اسلام باید با توجه به دو وجه یلی الخلقی و یلی الامری یعنی تن و روان باشد؛ بنابراین نمی توان تنها از روش های تجربی که در فیزیک و زیست شناسی مادی بهره گرفته می شود، مدد گرفت، بلکه باید از روش های دیگر شناختی نیز بهره گرفت که از جمله آن ها تعقل، شهود و وحی است.

نکته مهمی که نباید از آن غفلت کرد این که است که از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان با بهره گیری از حواس به عنوان ابزارهای شناختی می بایست این داده های بیرونی را به داشته های فطری خود عرضه کند تا با تعقلی که در قلب انجام می شود، به شناختی دست یافت که از آن به شناخت و معرفت جزیی یاد می شود.

در گام بعد مجموعه داده ها و شناخت های جزیی معرفتی با تعقل فقاهتی قلب در قالب فکر ساماندهی می شود و نتیجه آن به عنوان یک قضیه کلی به نام علم و دانش به دست می آید؛ زیرا تعقل به معنای عرضه داده های شناختی و معرفتی به داشته های فطری الهامی و تکوینی، و ساماندهی آن به شکل تفکر برای دست یابی به نتیجه است. باید یادآور شد که فکر به معنای کلافه کردن رشته های مثلا پنبه است؛ در حقیقت وقتی مجموعه از اطلاعات و داده ها برای استفاده ساماندهی می شود، آن را فکر می گویند. نتیجه ای که با تعقل وتفکر به دست می آید علم و دانش است.

با نگاهی به گفتمان انقلاب اسلامی که بر ساختار چنین گفتمان اسلامی شکل گرفته است، می توان گفت که اصولا مفهوم امت و اجتماع در آن با گفتمان های دیگر از جمله گفتمان مادیگرایانه غربی فرق اساسی دارد. بر همین اساس وقتی از مولفه های قدرت در نظام سیاسی ولایی سخن به میان می آید نمی تواند مبتنی بر تحلیل تقلیل گرایانه و فروکاسته غربی باشد که تنها بر دایره علوم تجربی و روش های آن به ویژه علوم فیزیک و زیست شناختی مبتنی است. از آن جایی که انسان مسلمان و مومن از نظر شناختی در سطح متاله و خدایی شده است، به طور طبیعی در سطح والایی قرار دارد که نگاهی کثرت عددی نیز نمی تواند آن را تبیین کند؛ بلکه نیازمند کثرت کیفی است که آن را در سطح «بی نهایت» قرار می دهد که دیگر با روش های تجربی و کمی قابل تحلیل و تبیین و توصیه نیست، بلکه می بایست از روش های کیفی سود برد که آن را تا سطح «الله اکبر ان یوصف» بالا می برد و در سطح فروکاسته «الله اکبر من کل شی» تحلیل و تبیین نمی کند؛ زیرا این فروکاستی در سطح عدد و کمیت عددی است؛ در حالی که انسان متاله در سطح کیفیتی قرار می گیرد که فراتر از توصیف است. البته این فراتر از توصیف به معنای تعطیلی عدم شناخت نیست که برخی از مسلمانان مدعی شده اند، و نه در سطح تشبیهی که خود محدود ساز است و گروهی دیگر از مسلمانان بر این باورند؛ یعنی نه تفکر اشعری و نه اعتزالی، بلکه خدایی است که در عین توصیف و تشبیه بیرون از دایره قرار می گیرد و با تسبیح به هم می آمیزد. انسان در گفتمان اسلامی در چنین سطح قرار دارد و اجتماع و امت اسلامی را می توان زمانی شناخت که در سطحی فراتر از کمیت های عددی یعنی در سطح کیفیت لامنتهای «الله اکبر ان یوصف» قرار داد؛ زیرا این انسان به چنین مبدای بی نهایتی متصل است.

لازم به گفتن نیست که مراد از گفتمان غربی تنها محدود به جغرافیایی سیاسی و طبیعی و اجتماعی نیست، بلکه مراد گفتمانی است که در غرب شکل گرفته است و ممکن است حتی در میان مسلمانان به عنوان شاگردان این مکتب پذیرفته و حتی به کار گرفته شود؛ زیرا اشخاصی در شرق و جنوب و شمال زمین زندگی می کنند که در همین گفتمان فکر و تحلیل و توصیه و عمل می کنند. به سخن دیگر، مراد از گفتمان غربی، گفتمان فکری غرب است که می تواند به یک معنا جهانی باشد؛ چنان که مراد از گفتمان اسلامی، گفتمانی است که انقلاب اسلامی با محوریت اندیشه های امام خمینی و امام خامنه ای سامان یافته است.

مولفه های قدرت نرم امت و نظام سیاسی ولایی

شناخت و معرفت نسبت به مولفه های قدرت نرم از نظر گفتمان اسلامی، نیازمند شناخت ارتباط میان انسان – انسان، انسان – خدا و انسان – طبیعت است؛ زیرا بر اساس آموزه های وحیانی، همان طوری که قدرت امت و نظام سیاسی محدود به قدرت سخت نیست، هم چنین محدوده قدرت نرم امت اسلام و نظام سیاسی، محدود به قدرت نرم اسباب مادی دنیوی نیست، بلکه امور فرامادی و متافیزیک از جمله امدادهای غیبی می تواند نقش بسیار تعیین کننده ای در دست یابی به اقتدار و عزت امت و نظام سیاسی ولایی ایفا کند.

از نظر آموزه های وحیانی اسلام، هدف از شناخت و معرفت نسبت به مولفه های قدرت از جمله قدرت نرم، تنها شناخت تحلیلی و تبیینی نیست تا به توصیف حقایق بسنده شود، بلکه هدف از آن شناختی است که منجر به استفاده برای تغییر و اصلاح شود. بنابراین، فلسفه شناخت قدرت نرم، بهره گیری از آن مولفه های قدرت نرم برای تغییر مناسب و اصلاحی از سوی مسلمانان و نظام سیاسی ولایی است. برخی از مولفه های قدرت نرم امت و نظام سیاسی ولایی عبارتند از:

  1. امدادهای غیبی: شاید به گزاف نباشد که یکی از مولفه های قدرت نرم امت و نظام سیاسی ولایی را امدادهای غیبی بدانیم؛ زیرا این امدادهای غیبی چون در تحلیل و تبیین و توصیه های مادیگرایانه دشمنان قرار نمی گیرد، هرگز به عنوان یک شاخص قوت و قدرت به آن توجه نمی شود؛ و به همین دلیل وقتی دشمن به قدرت سخت و نرم امت و نظام سیاسی ولایی می پردازد و آن را مورد ارزیابی و سنجش قرار می دهد، به این مولفه قدرت اصلا توجهی نکرده و در معادلات به کار نمی گیرد. این گونه است که به سبب کوربینی و ناتوانی در تحلیل و تبیین قدرت های نرم امت اسلام، دشمن هماره با مواردی مواجه می شود که دور از انتظارش است؛ زیرا آن چه در معادلات مد نظر قرار گرفته بود، علل و عوامل مادی بوده است و به نظر می رسد که بر اساس این علل و عوامل، پیروزی برای دشمن رقم می خورد، اما دشمن ناگهان خود را با وضعیت پیچیده ای مواجه می بیند که دور از انتظارش بوده است و برای مواجه با آن هیچ گونه آمادگی نداشته است. از نظر آموزه های وحیانی قرآن، امت اسلام چون به خدای بی نهایت و غنی متصل است، تحت ولایت او قرار دارد و همین اتصال به ولایت الهی موجب می شود تا خدا برای دست یابی به اهداف آفرینش خویش شرایطی را فراهم آورد تا حزبش موفق باشد؛ البته در برخی از شرایط، در سطح نصرت وارد می شود و اعمالی که امت و نظام سیاسی ولایی انجام می دهد به گونه ای سامان می دهد تا پیروزی برای آنان رقم بخورد؛ اما اصل در این است که در سطح ولایت وارد شود و مدیریت امور را مستقیم به دست می گیرد و به سرانجام می رساند. این ولایت الهی در شرایط حساس بیش تر خودنمایی می کند. از همین روست که حتی بیرون از تفکر امت و انتظار آنان، اموری اتفاق می افتد که بیرون از دایره محاسبات انسانی قرار می گیرد. در همین راستا می توان به امدادهای غیبی نسبت به امت اسلام در هنگام محاصره از سوی فرعون و لشکرش اشاره کرد که از همه جهات تحت محاصره قرار گرفته بودند به طوری که حتی دریا نیز مانع عبور و پیشروی آنان بود. در این شرایط که طبق محاسبات مادی بن بست و نابودی امت و امام بود، ناگهان به ولایت الهی، دریا باز می شود و نه تنها امت و امام نجات می یابند، بلکه دشمنان غرق و نابود می شوند و حکومت و دولت ایشان در اختیار مومنان قرار می گیرد.(شعراء، آیات ۶۱ تا ۶۸ ) همین امر در جنگ های صدر اسلام اتفاق افتاد به طوری که به امدادهای غیبی از فرشتگان و باران و القای آرامش و ثبات به مومنان، وزنه معادلات و محاسبات دگرگونه شد و کفه مومنان چنان سنگین که با کم ترین اسباب و نفرات و تجهیزات مادی ظاهری، بزرگ ترین و قوی ترین دشمن خویش را شکست دادند.(انفال، آیات ۸ تا ۱۲)
  2. وعده الهی به حاکمیت مصلحان و صالحان: از جمله مولفه های قدرت نرم امت و نظام سیاسی ولایی، وعده های الهی نسبت به حاکمیت مصلحان و صالحان و پیروزی حزب الله بر حزب الشیطان است.(انبیاء، آیه ۱۰۵) از نظر قرآن، هر کسی ولایت الله و ولایت اولیای الهی از معصومان(ع) را بپذیرد جزو حزب الله بوده و این حزب الله است که غالب و چیره بر دشمنان خواهد شد.(مائده، آیه ۵۶) خدا به سبب رضایت از ایشان به آنان در دنیا و آخرت کمک کرده و ایشان را غالب و رستگار می کند.(مجادله، آیه ۲۲) همین وعده های تخلف ناپذیر الهی است که به عنوان قدرت نرم امت و نظام ولایی سیاسی موجب می شود تا با امید در هر کاری وارد شوند و از شکست باکی نداشته باشند؛ زیرا می دانند که در نهایت آنان پیروز میدان هستند. در حقیقت امید به ظهور صالح مصلح که حکومت جهانی را برای مومنان رقم می زند و حاکمیت اسلام و نظام سیاسی ولایی را تثبیت می کند، خود یک قدرت نرم است که شکست را به پیروزی تبدیل می کند و نومید را از دل ها می زداید.
  3. شهادت و سعادت: از دیگر مولفه های قدرت نرم امت و نظام سیاسی ولایی می توان ارتباط تنگاتنگ میان شهادت و سعادت در دنیا و آخرت را بر شمرد. از نظر آموزه های وحیانی قرآن، افراد امت در نظام سیاسی ولایی در هر میدان جهادی اگر وارد شوند، به یکی از دو حسنه بزرگ دست می یابد که شهادت و سعادت است؛ یعنی اگر پیروز شوند در دنیا و آخرت سعادت را برای خود و امت رقم زده اند و اگر شهید شده اند، در بهشت سعادت ابدی را دارا می شوند.(توبه، آیه ۵۲) همین نگره امت به زندگی و از جمله جهاد، یکی از مهم ترین مولفه های قدرت نرم امت و نظام سیاسی ولایی را تشکیل می دهد که بیرون از معادلات و محاسبات مادی قرار می گیرد که گفتمان مادیگرایانه غربی بر آن استوار است. این که دشمن تلاش می کند تا برای امیدزدایی به تسمخر و تشکیک گفتمان مهدویت بپردازد و درباره شهادت گرایی امت به تخریب عاشورا بپردازد. در حقیقت دشمنی با گفتمان های مهدویت و آموزه های عاشورایی در همین چارچوب تحلیل و تبیین می شود.
  4. اخلاق گرایی جهانی: یکی از مولفه های قدرت نرم امت و نظام سیاسی ولایی را می بایست در اخلاق گرایی جهانی اسلام و امت و گفتمان اسلامی دانست. اصولا گفتمانی که اسلام از آن حمایت می کند، گسترش اخلاق انسانی مبتنی بر فطرت و هدایت تکوینی الهی (روم، آیه ۳۰؛ طه، آیه ۵۰؛ مائده، آیه ۸؛ نساء، آیه ۱۳۸؛ بقره، آیه ۲۳۷) در همه سطوح در میان جوامع بشری است. تاکید بر صداقت، امانت، وفاداری، عدالت و مانند آن ها، از اموری است که دشمنان از آن بیمناک هستند. اخلاقی که در این جا مطرح است شامل اخلاق اجتماعی نیز است؛ از همین رو تنها محدود به مسایل شخصی و فردی نمی شود. همین مساله موجب می شود که گفتمان های دیگر علیه آن قرار گیرند؛ زیرا اقامه عدالت قسطی از سوی امت و نظام ولایی و گرایش به جهان سازی آن، همان طوری که فطرت های پاک و حقیقت جو را به سوی خود می کشاند، دشمنان را علیه آن بسیج می کند. از همین روست که باید از قدرت نرم اخلاق گرایی جهانی به ویژه دفاع از عدالت قسطی به عنوان یکی از مولفه های نرم امت و نظام ولایی یاد کرد.
  5. احقاق حقوق مظلوم و مستضعف: در همان راستای عدالت خواهی اجتماعی، دفاع از مظلوم و مستضعف بی توجه به آیین و دین و مانند آن ها از سوی امت و نظام سیاسی ولایی به عنوان یکی دیگر از مولفه های قدرت یاد شده است؛ زیرا خدا از مومنان می خواهد تا برای احقاق حقوق مظلومان و مستضعفان علیه ظالمان و مستکبران دست به شمشیر شده و جهاد کنند.(نساء، آیه ۷۵) همین امر موجب می شود که مردم در سراسر جهان به گفتمان اسلامی توجه و از آن حمایت کنند. باید توجه داشت که دشمنان بدیل سازی می کنند تا نوعی از اسلام و گفتمان اسلامی را معرفی کنند که بی توجه به ابعاد اجتماعی اسلام تنها به حوزه فردی و اخلاق فردی محدود باشد. مدل های گفتمان اسلامی ترکیه و مالزی از این دست است. این ها بدون توجه به احقاق حقوق مظلوم و مستضعف در چارچوب همان گفتمان غربی، اسلامی را معرفی می کنند که خالی از اسلام سیاسی شریعت محور است ؛ زیرا نمی خواهند اسلام در سطح اجتماعی و اقتصاد و سیاست و امور دیگر حضور جدی و موثر داشته باشد. دشمن با شناخت از قدرت نرم اسلام در برخی از سطوح دنبال بدل سازی و نمونه های تقلبی است تا مسیر با شکست مواجه شود و مردم سرخورده دست از اسلام سیاسی ولایی بردارند و راهی دیگر برگزینند. در حقیقت همان طوری که دشمن با شناخت نسبی از قدرت نرم شهادت و سعادت به بدل سازی داعش و القاعده رو آورد، هم چنین با شناخت نسبی از گرایش اسلام سیاسی و اهداف آن، به بدیل سازی و جایگزین سازی رو آورده که دولت ترکیه و مالزی و مانند آن ها نمونه های از این دست است. این گونه دشمن قدرت نرم نظام سیاسی ولایی را هدف گرفته است تا دامنه آن بیش تر از آن چه در قالب نهضت مقاومت خودنمایی کرده بیش تر نشود.

در آیات قرآنی مولفه های دیگر از قدرت نرم بیان شده که بیان همه بیرون از حوصله این نوشتار است.